Nous avons marché entre des files de petites villas à barrières vertes ou blanches, quelques-unes enfouies avec leurs vérandas sous les tamaris, quelques autres nues au milieu des pierres. Avant d'arriver au bord du plateau, on pouvait voir déjà la mer immobile et plus loin un cap somnolent et massif dans l'eau claire. Un léger bruit de moteur est monté dans l'air calme jusqu'à nous. Et nous avons vu, très loin, un petit chalutier qui avançait, imperceptiblement, sur la mer éclatante. Marie a cueilli quelques iris de roche. De la pente qui descendait vers la mer nous avons vu qu'il y avait déjà quelques baigneurs. @renardfrancais از وسط صف ویلاهای کوچک که با نرده های سبز یا سفید رنگ احاطه شــده بودنـد، گذشتیم که بعضی ها با ایوان های سر تا سری شان زیر درختهای گز محو شــده بودنـد و بعضـی هـم میـان سـنگها ، لخت افتاده بودند . قبل از رسیدن به کنار تپه ، دریای آرام را ، و کمی دورتر دماغه بــه خـواب رفتـه سـنگینی را کـه در آب صاف پیش رفته بود ، دیدیم . صدای آرام موتوری درهوای ساکت برخاست ، تا بــه مـا رسـید . خیلـی دور ، یـک قایق کوچک موتوری را دیدیم که در دریای شفاف با حرکتی نا محسوس پیش می رفت . ماری چند تا زنبــق وحشـی چید . وقتی از سراشیبی که به دریا منتهی می شد سرازیر شدیم چند نفر را که برای آب تنــی آمـده بودنـد ، روی کنـاره دیدیم. @renardfrancais

Nous avons marché entre des files de petites
villas à barrières vertes ou blanches, quelques-unes enfouies avec
leurs vérandas sous les tamaris, quelques autres nues au milieu des
pierres. Avant d'arriver au bord du plateau, on pouvait voir déjà la mer
immobile et plus loin un cap somnolent et massif dans l'eau claire. Un léger bruit de moteur est monté dans l'air calme jusqu'à nous. Et nous
avons vu, très loin, un petit chalutier qui avançait, imperceptiblement,
sur la mer éclatante. Marie a cueilli quelques iris de roche. De la pente
qui descendait vers la mer nous avons vu qu'il y avait déjà quelques baigneurs.

@renardfrancais

از وسط صف ویلاهای کوچک که با نرده های سبز یا سفید رنگ احاطه شــده بودنـد، گذشتیم که بعضی ها با ایوان های سر تا سری شان زیر درختهای گز محو شــده بودنـد و بعضـی هـم میـان سـنگها ،
لخت افتاده بودند . قبل از رسیدن به کنار تپه ، دریای آرام را ، و کمی دورتر دماغه بــه خـواب رفتـه سـنگینی را کـه در آب صاف پیش رفته بود ، دیدیم . صدای آرام موتوری درهوای ساکت برخاست ، تا بــه مـا رسـید . خیلـی دور ، یـک
قایق کوچک موتوری را دیدیم که در دریای شفاف با حرکتی نا محسوس پیش می رفت . ماری چند تا زنبــق وحشـی
چید . وقتی از سراشیبی که به دریا منتهی می شد سرازیر شدیم چند نفر را که برای آب تنــی آمـده بودنـد ، روی کنـاره دیدیم.

@renardfrancais