‍ داستان حضرت آدم علیه السلام موقعی که حضرت حق، بدن حضرت آدم علیه السلام را نقش بندی کرده بود و کالبد او را درست کرده بود، صریح قرآن است كه از گل بود. در روايات هست كه چند سالي همین‌طور افتاده بود و شیطان می آمد و نگاه می‌کرد.( حارالأنوار، ج 11 ، ص 119.) تا اينکه حضرت حق در او روح دمید. حضرت آدم علیه السلام نشست و دست و پا را حرکت داد. دید سه نفركه بسيار خوش سیما هستند، طرف راست او نشسته¬اند. سه نفر ظلمانی هم طرف چپ او نشسته اند. به آنکه طرف راست او بود و بسيار زیبا بود، گفت: «شما که هستید؟» گفت: «من عقل هستم». گفت: «جای شما کجاست؟» گفت: «جایم در مغز است». با دومی و سومی هم صحبت کرد که فعلاً به آن، کار ندارم. رویش را به طرف چپ کرد و از آنکه خیلی سیاه و بد هیبت بود، پرسيد: «شما که هستید؟» گفت: «من تکبرم». فرمود: «جای تو کجاست؟» گفت: «در مغز». گفت: «آنجا، جای عقل است و دیگر جای تو نیست». گفت: «من که بیایم، او می رود».(.المواعظ العدديه، ص189.) 170/خ/95 كانال رسمي آيت الله ناصري @Naseri_ir

‍ داستان حضرت آدم علیه السلام
موقعی که حضرت حق، بدن حضرت آدم علیه السلام را نقش بندی کرده بود و کالبد او را درست کرده بود، صریح قرآن است كه از گل بود. در روايات هست كه چند سالي همین‌طور افتاده بود و شیطان می آمد و نگاه می‌کرد.( حارالأنوار، ج 11 ، ص 119.) تا اينکه حضرت حق در او روح دمید. حضرت آدم علیه السلام نشست و دست و پا را حرکت داد. دید سه نفركه بسيار خوش سیما هستند، طرف راست او نشسته¬اند. سه نفر ظلمانی هم طرف چپ او نشسته اند. به آنکه طرف راست او بود و بسيار زیبا بود، گفت: «شما که هستید؟» گفت: «من عقل هستم». گفت: «جای شما کجاست؟» گفت: «جایم در مغز است». با دومی و سومی هم صحبت کرد که فعلاً به آن، کار ندارم. رویش را به طرف چپ کرد و از آنکه خیلی سیاه و بد هیبت بود، پرسيد: «شما که هستید؟» گفت: «من تکبرم». فرمود: «جای تو کجاست؟» گفت: «در مغز». گفت: «آنجا، جای عقل است و دیگر جای تو نیست». گفت: «من که بیایم، او می رود».(.المواعظ العدديه، ص189.)

170/خ/95
كانال رسمي آيت الله ناصري
@Naseri_ir