‍ ⚜مرحوم شيخ محمد کوفي مکرر محضر امان زمان علیه السلام مشرف شده بود. ایشان نامه‌اي از طرف امام زمان علیه السلام براي مرحوم آيت الله سيد ابوالحسن اصفهاني رحمه الله آورده بود که متن نامه را در کتاب‌ها نوشته‌اند. من مکرر خدمت حاج شيخ محمد کوفي رسيده بودم. در نجف با پدر من آشنا بود. قد کوتاهي داشت و ثمين بود و عصا زنان سراغ پدر من مي‌آمد. ✨يک بار ديدم مرحوم حاج شيخ محمد بعد از نماز مغرب و عشا دارد عصازنان می‌آید. من هم مجرد و ساکن مدرسه بودم. ايشان آمد. من فوراً بلند شدم. فرش پهن کردم و ايشان نشست. پرسيد: «آشيخ محمد! پدرت کجاست؟» گفتم: ايران. غذا برايشان تهيه کردم و شام خوردند و خوابيدند. تابستان بود. صبح هم صبحانه ميل فرمودند. بعد از مدتي حجره ما را آفتاب گرفت و ايشان بلند شدند رفتند آن طرف در سايه نشستند. من هم رفتم پهلوي ايشان. ♦️از صبحت‌هاي ايشان با پدرم مي‌دانستم تشرف دارند و مکرر خدمت امام زمان علیه السلام رسيده است. گفتم: «حاج آقا! عملي به من ياد بده تا من هم خدمت امام زمان علیه السلام برسم». فرمود: «واجباتت را به جا بياور. محرماتت را هم ترک بکن و مستحباتت را به جا بياور و مکروهاتت را هم ترک کن». گفتم: «آقا! اين که کار حضرت فيل است». بنده آن موقع تقريباً شانزده، هفده سالم بود؛ لذا اين طور سخن گفتم و ايشان تبسم کرد. خدا رحمتشان بکند. بعد فرمودند: «آشيخ محمد! نماز شب بخوان»، «وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسى‏ أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُودا»11 نماز شب بخوان. هرچه بخواهي، در آن هست. قبل از اذان صبح بلند شو با خدا راز و نياز کن. هرچه بخواهي، خدا به تو مي‌دهد». اين را ايشان مي‌گفت. 617/م/96 كانال رسمي آيت الله ناصري @Naseri_ir

‍ ⚜مرحوم شيخ محمد کوفي مکرر محضر امان زمان علیه السلام مشرف شده بود. ایشان نامه‌اي از طرف امام زمان علیه السلام براي مرحوم آيت الله سيد ابوالحسن اصفهاني رحمه الله آورده بود که متن نامه را در کتاب‌ها نوشته‌اند. من مکرر خدمت حاج شيخ محمد کوفي رسيده بودم. در نجف با پدر من آشنا بود. قد کوتاهي داشت و ثمين بود و عصا زنان سراغ پدر من مي‌آمد.
✨يک بار ديدم مرحوم حاج شيخ محمد بعد از نماز مغرب و عشا دارد عصازنان می‌آید. من هم مجرد و ساکن مدرسه بودم. ايشان آمد. من فوراً بلند شدم. فرش پهن کردم و ايشان نشست. پرسيد: «آشيخ محمد! پدرت کجاست؟» گفتم: ايران. غذا برايشان تهيه کردم و شام خوردند و خوابيدند. تابستان بود. صبح هم صبحانه ميل فرمودند. بعد از مدتي حجره ما را آفتاب گرفت و ايشان بلند شدند رفتند آن طرف در سايه نشستند. من هم رفتم پهلوي ايشان.
♦️از صبحت‌هاي ايشان با پدرم مي‌دانستم تشرف دارند و مکرر خدمت امام زمان علیه السلام رسيده است. گفتم: «حاج آقا! عملي به من ياد بده تا من هم خدمت امام زمان علیه السلام برسم». فرمود: «واجباتت را به جا بياور. محرماتت را هم ترک بکن و مستحباتت را به جا بياور و مکروهاتت را هم ترک کن». گفتم: «آقا! اين که کار حضرت فيل است». بنده آن موقع تقريباً شانزده، هفده سالم بود؛ لذا اين طور سخن گفتم و ايشان تبسم کرد. خدا رحمتشان بکند. بعد فرمودند: «آشيخ محمد! نماز شب بخوان»، «وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسى‏ أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُودا»11 نماز شب بخوان. هرچه بخواهي، در آن هست. قبل از اذان صبح بلند شو با خدا راز و نياز کن. هرچه بخواهي، خدا به تو مي‌دهد». اين را ايشان مي‌گفت.

617/م/96
كانال رسمي آيت الله ناصري
@Naseri_ir