‍ ♦️همه شنیدهایم که ابرهه با فیلهای جنگی آمد خانه خدا را خراب بکند. قبل از ورود به مکه، بارهایشان را فرود آوردند. ابرهه دستور داد شترهای حضرت عبدالمطلب را بگیريد. شترها را گرفتند. حضرت عبدالمطلب با چند نفر آمد. گفتند: «این، رئیس و بزرگ مکه و بزرگ بنیهاشم است». ابرهه خودش را جمع و جور کرد که حالا عبدالمطلب آمده است و میخواهد شفاعت بکند که کعبه را تخریب نکنید. گفت: «برای چه آمدهای؟» گفت: «چرا شترهای من را گرفتند؟» ابرهه گفت: «گمان کردم اینجا آمدهای شفاعت کنی که کعبه را خراب نکنم». 📖حضرت عبدالمطلب گفت: «انا رَبُّ الاِبِل و لِلْبَیْت ربُّ؛ من مالک شترها هستم و این خانه هم مالک و خدایی دارد [خودش نگهداری میکند. اگر میتوانی، برو آن را خراب کن]». ابرهه تصمیم گرفت بیاید که یک دفعه لشکر خدا رسید. چقدر هم دست و نشانهای این لشکر الهی عالی بود. ✨ پرندههایی آمدند با سنگهایی آتشین که یکی از این سنگ ها خطا نمیرفت. هر کدام از این ابابیل بالای سر آنها میآمدند سنگ را رها میکردند، میخورد مغز سرش و پایین میافتاد و میمرد.(البرهان، ج ‏5، ص 761، ) 613/م/96 كانال رسمي آيت الله ناصري @Naseri_ir

‍ ♦️همه شنیدهایم که ابرهه با فیلهای جنگی آمد خانه خدا را خراب بکند. قبل از ورود به مکه، بارهایشان را فرود آوردند. ابرهه دستور داد شترهای حضرت عبدالمطلب را بگیريد. شترها را گرفتند. حضرت عبدالمطلب با چند نفر آمد. گفتند: «این، رئیس و بزرگ مکه و بزرگ بنیهاشم است». ابرهه خودش را جمع و جور کرد که حالا عبدالمطلب آمده است و میخواهد شفاعت بکند که کعبه را تخریب نکنید. گفت: «برای چه آمدهای؟» گفت: «چرا شترهای من را گرفتند؟» ابرهه گفت: «گمان کردم اینجا آمدهای شفاعت کنی که کعبه را خراب نکنم».
📖حضرت عبدالمطلب گفت:
«انا رَبُّ الاِبِل و لِلْبَیْت ربُّ؛ من مالک شترها هستم و این خانه هم مالک و خدایی دارد [خودش نگهداری میکند. اگر میتوانی، برو آن را خراب کن]». ابرهه تصمیم گرفت بیاید که یک دفعه لشکر خدا رسید. چقدر هم دست و نشانهای این لشکر الهی عالی بود.
✨ پرندههایی آمدند با سنگهایی آتشین که یکی از این سنگ ها خطا نمیرفت. هر کدام از این ابابیل بالای سر آنها میآمدند سنگ را رها میکردند، میخورد مغز سرش و پایین میافتاد و میمرد.(البرهان، ج ‏5، ص 761، )

613/م/96
كانال رسمي آيت الله ناصري
@Naseri_ir