برگرفته از سخنراني آيت الله ناصري داستان آیت الله شیخ حسنعلی اصفهانی رحمه الله یک از دوستان، برای من چنین نقل ‌کرد: چند سال قبل از فوت حاج شیخ حسنعلی اصفهانی رحمه الله از وی سؤال شد: «حضرت که می‌آیند، با چه اسلحه‌ای می‌جنگند؟» در جواب می‌گوید: «پاشو برویم». می‌گفت: تهران بودیم رفتیم ترمينال شمس العماره. ايشان اشاره کرد؛ ماشین‌ها که در خیابان حرکت می‌کردند، همه ایستادند. هیچ ماشيني حرکت نمی‌کرد. ماشین دارد کار می‌کند؛ اما راه نمی‌رود. این‌ها همه متعجب شدند که چطور شد؟ مرحوم حاج شیخ حسنعلی به رفیقش گفت: «دیدی؟» گفت: «بله» بعد اشاره کرد که بروید و ماشین‌ها هم حرکت کردند ولی نفهمیدند چه کسی نگه داشت و چه کسی فرستاد؟ آقا شیخ حسنعلی گفت: «من، یکی از کفش جفت کن‌های ملازمان حضرت هستم. خدا این قدرت را به من داده است. آن وقت ملازمان حضرت چه؟ خود حضرت چه؟ جمیع عالم وجود به اختیار او است». #نشريه_خُلُق ٢١ @Naseri_ir

برگرفته از سخنراني آيت الله ناصري

داستان آیت الله شیخ حسنعلی اصفهانی رحمه الله

یک از دوستان، برای من چنین نقل ‌کرد:
چند سال قبل از فوت حاج شیخ حسنعلی اصفهانی رحمه الله از وی سؤال شد: «حضرت که می‌آیند، با چه اسلحه‌ای می‌جنگند؟» در جواب می‌گوید: «پاشو برویم». می‌گفت: تهران بودیم رفتیم ترمينال شمس العماره. ايشان اشاره کرد؛ ماشین‌ها که در خیابان حرکت می‌کردند، همه ایستادند. هیچ ماشيني حرکت نمی‌کرد. ماشین دارد کار می‌کند؛ اما راه نمی‌رود. این‌ها همه متعجب شدند که چطور شد؟ مرحوم حاج شیخ حسنعلی به رفیقش گفت: «دیدی؟» گفت: «بله» بعد اشاره کرد که بروید و ماشین‌ها هم حرکت کردند ولی نفهمیدند چه کسی نگه داشت و چه کسی فرستاد؟ آقا شیخ حسنعلی گفت: «من، یکی از کفش جفت کن‌های ملازمان حضرت هستم. خدا این قدرت را به من داده است. آن وقت ملازمان حضرت چه؟ خود حضرت چه؟ جمیع عالم وجود به اختیار او است».

#نشريه_خُلُق ٢١
@Naseri_ir