شاهی که بازار را دوست نداشت! نقل کرده اند که شاه ایران بارها ادعا کرده بود که سوسیالیست واقعی اوست، او هم مانند دیگر اقتدارگرایان جهان از نظام بازار می هراسید. نمی توانست پیشرفتی را تصور کند که در آن دولت نقش حاشیه ای داشته باشد، سرمایه گذاری دولتی را علاج کار می دانست و وقتی هم پول نفت کافی به دستش آمد، سنگ تمام گذاشت و دست به چنان ولخرجی جنون آمیزی زد که شیرازه کار از هم گسیخت. جنگ دن کیشوت وارش با تورم و تهدید استفاده از ارتش را هم که پیشتر نوشته ام. پادشاه به قول خودش انقلابی! اصلاحات ارضی را نمونه از این دستاوردها سوسیالیستی اش می دانست که زمین ها را از ملاکان بگیرد و میان رعایا تقسیم کند. همان زمان ابوالحسن ابتهاج در نقد برنامه او و از منظر دفاع از مالکیت خصوصی گفته بود در یک نظام سرمایه داری آزاد منطقی نیست یک نفر بتواند هر چند کارخانه دلش می خواهد داشته باشد، اما نتواند بیش از مقدار معینی زمین در اختیار داشته باشد. او می دانست که این سیستم کنونی ارباب رعیتی ایراد کم ندارد، ولی حواسش بود که تملک اجباری و نقض اصل مالکیت مصیبت اعظم است. از قرار پیشنهادش این بود که مالیات زمین زراعی نه بر اساس میزان محصول موجود، بلکه بر اساس حداکثر محصول ممکن تعیین شود. فارغ از اجرایی بودن، می شود حدس زد منطق پیشنهاد این بود که کار روی زمین های با بهره وری پایین غیراقتصادی شود تا مالکان انگیزه واگذار کردن زمین ها به اهلش را داشته باشند. نوشته اند که کار به ملاکان محدود نماند، نخستین شبکه تلویزیونی کشور، نخستین دانشگاه خصوصی کشور و بزرگترین معدن مس همه از صاحبانشان "خریداری" شدند! بسیارانی گفته اند شاه خودکامه از نظر سیاسی واقع بین بود و اصلاحات ارضی اش از این منظر چندان غیرموجه جلوه نمی کرد، می خواست بعد از بلوای مصدق السلطنه برای خودش محبوبیتی بخرد که البته تا اندازه ای چنین هم شد. قضاوت در این باره ساده نیست، ولی شاید با مرور برخی تجربه های مشابه هم بشود نتیجه گرفت "با مالکیت هر که در افتاد ور افتاد"، والله اعلم. کانال راهبرد @Rahbordchannel

شاهی که بازار را دوست نداشت!

نقل کرده اند که شاه ایران بارها ادعا کرده بود که سوسیالیست واقعی اوست، او هم مانند دیگر اقتدارگرایان جهان از نظام بازار می هراسید. نمی توانست پیشرفتی را تصور کند که در آن دولت نقش حاشیه ای داشته باشد، سرمایه گذاری دولتی را علاج کار می دانست و وقتی هم پول نفت کافی به دستش آمد، سنگ تمام گذاشت و دست به چنان ولخرجی جنون آمیزی زد که شیرازه کار از هم گسیخت. جنگ دن کیشوت وارش با تورم و تهدید استفاده از ارتش را هم که پیشتر نوشته ام.

پادشاه به قول خودش انقلابی! اصلاحات ارضی را نمونه از این دستاوردها سوسیالیستی اش می دانست که زمین ها را از ملاکان بگیرد و میان رعایا تقسیم کند. همان زمان ابوالحسن ابتهاج در نقد برنامه او و از منظر دفاع از مالکیت خصوصی گفته بود در یک نظام سرمایه داری آزاد منطقی نیست یک نفر بتواند هر چند کارخانه دلش می خواهد داشته باشد، اما نتواند بیش از مقدار معینی زمین در اختیار داشته باشد.

او می دانست که این سیستم کنونی ارباب رعیتی ایراد کم ندارد، ولی حواسش بود که تملک اجباری و نقض اصل مالکیت مصیبت اعظم است. از قرار پیشنهادش این بود که مالیات زمین زراعی نه بر اساس میزان محصول موجود، بلکه بر اساس حداکثر محصول ممکن تعیین شود. فارغ از اجرایی بودن، می شود حدس زد منطق پیشنهاد این بود که کار روی زمین های با بهره وری پایین غیراقتصادی شود تا مالکان انگیزه واگذار کردن زمین ها به اهلش را داشته باشند.

نوشته اند که کار به ملاکان محدود نماند، نخستین شبکه تلویزیونی کشور، نخستین دانشگاه خصوصی کشور و بزرگترین معدن مس همه از صاحبانشان "خریداری" شدند! بسیارانی گفته اند شاه خودکامه از نظر سیاسی واقع بین بود و اصلاحات ارضی اش از این منظر چندان غیرموجه جلوه نمی کرد، می خواست بعد از بلوای مصدق السلطنه برای خودش محبوبیتی بخرد که البته تا اندازه ای چنین هم شد. قضاوت در این باره ساده نیست، ولی شاید با مرور برخی تجربه های مشابه هم بشود نتیجه گرفت "با مالکیت هر که در افتاد ور افتاد"، والله اعلم.

کانال راهبرد
@Rahbordchannel