تحلیل اقتصادی از وقوع انقلاب علی سرزعیم روزنامه جهان صنعت، 13 بهمن 1393 http://jahanesanat.ir/4886-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8.html هر سال به مناسبت پیروزی انقلاب اسلامی تحلیل‌گران علوم سیاسی تحلیل‌های خود از چرایی وقوع انقلاب اسلامی را عرضه می‌کنند. شاید مناسب باشد تا از نقطه‌نظر اقتصاد نیز به این پدیده بزرگ و چندوجهی نگاه کرد تا تصویر کامل‌تری از انقلاب بدست آورد. در روانشناسی گفته می‌شود که یک سلسله مراتب در نیازهای افراد وجود دارد به این معنی که اولویت اول افراد، نیازهای جسمی است و پس از برآورده‌شدن این نیازها، نوبت به نیازهای روحانی یعنی نیازهای عاطفی-اجتماعی-خلاقیت و زیباشناسی می‌رسد. همین حرف‌ در سطح اجتماعی نیز بر قرار است. مقصود از این سخن آنست که وقتی درآمد سرانه جوامع پایین است دمکراسی بیشتر یک شعار لوکس جلوه می‌کند چرا که دغدغه اصلی و اساسی توده مردم تامین مایحتاج اولیه برای زیستن است. با رشد درآمد سرانه این فرصت برای افراد فراهم می‌شود تا به نیازهایی ورای نیازهای زیستی توجه کنند. به همین دلیل وقتی درآمد سرانه جوامع از یک حد بیشتر می‌شود نیاز به آزادی در معنای وسیع آن و نیاز به مشارکت سیاسی و مشارکت در تعیین سرنوشت ظاهر می‌شود. به عنوان مثال، پس از جنگ جهانی دوم و استقلال کره جنوبی، ژنرال‌ها در این کشور حاکم شدند و توانستند رشد سریع کره را رقم بزنند. طبیعی است که ژنرالها وقعی به دمکراسی نمی‌نهادند و رشد و توسعه کره جنوبی به شکلی دیکتاتورمآبانه از بالا تحمیل شد. اما بعد از دو دهه رشد سریع در کره، کم کم درآمد سرانه کره‌ای‌ها بالا رفت و تقاضای دمکراسی در دهه هفتاد میلادی آنقدر بالا گرفت که با موج اعتراضات دانشجویی ژنرال پارک و دیگر نظامیان ناگزیر از خداحافظی از سیاست و واگذاری سیاست به غیرنظامیان و تن دادن به مکانیزم انتخابات شدند. همین مسیر نیز در انقلاب ایران تکرار شد. رشد بالای اقتصادی در دهه چهل موجب شد تا درآمد سرانه ایرانیان افزایش یابد و ایران از یک کشور فقیر به یک کشور با درآمد سرانه متوسط تبدیل شود. طبیعی است که در چنین حالتی تقاضای مشارکت سیاسی بالا گیرد و خصوصا طبقه متوسط مطالبات دمکراتیک را عرضه دارد. اشتباه اساسی محمدرضا شاه این بود که مسیری دقیقاً معکوس این روند تاریخی را در پیش گرفت. یعنی هرچه درآمد سرانه مردم افزایش می‌یافت، سیستم سیاسی شاه بسته‌تر و عقب‌مانده‌تر می‌گردید. به بیان دیگر شاه در مسیر خلاف تاریخ حرکت می‌کرد. با گذشت زمان و با پیشرفت جامعه شاه باید بیشتر به ژست‌های دمکراتیک تمایل نشان می‌داد اما در عمل رفتارهای شاهنشاهی و اداهای تاج‌گذاری و نهایتا انحلال دو حزب رسمی موجود و ادغام آنها نشان از غفلت وی از این روند داشت. همانگونه که در کره جنوبی اعتراضات مردمی نظامیان را به تغییرات سیاسی واداشت، اعتراضات مردمی در ایران نیز بازی سیاسی را تغییر داد. تنها یک فرق وجود داشت و آن اینکه نظامیان ایران با توسل به زور موجب شدند تا اعتراضات شکل رادیکال به خود بگیرد و سرنگونی کل نظام شاهنشاهی را طلب کنند در حالیکه در کره جنوبی این جابجایی قدرت با هزینه کمتر و به شکل مسالمت آمیز رخ داد. https://telegram.me/ali_sarzaeem

تحلیل اقتصادی از وقوع انقلاب
علی سرزعیم
روزنامه جهان صنعت، 13 بهمن 1393
http://jahanesanat.ir/4886-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8.html
هر سال به مناسبت پیروزی انقلاب اسلامی تحلیل‌گران علوم سیاسی تحلیل‌های خود از چرایی وقوع انقلاب اسلامی را عرضه می‌کنند. شاید مناسب باشد تا از نقطه‌نظر اقتصاد نیز به این پدیده بزرگ و چندوجهی نگاه کرد تا تصویر کامل‌تری از انقلاب بدست آورد.
در روانشناسی گفته می‌شود که یک سلسله مراتب در نیازهای افراد وجود دارد به این معنی که اولویت اول افراد، نیازهای جسمی است و پس از برآورده‌شدن این نیازها، نوبت به نیازهای روحانی یعنی نیازهای عاطفی-اجتماعی-خلاقیت و زیباشناسی می‌رسد. همین حرف‌ در سطح اجتماعی نیز بر قرار است. مقصود از این سخن آنست که وقتی درآمد سرانه جوامع پایین است دمکراسی بیشتر یک شعار لوکس جلوه می‌کند چرا که دغدغه اصلی و اساسی توده مردم تامین مایحتاج اولیه برای زیستن است. با رشد درآمد سرانه این فرصت برای افراد فراهم می‌شود تا به نیازهایی ورای نیازهای زیستی توجه کنند. به همین دلیل وقتی درآمد سرانه جوامع از یک حد بیشتر می‌شود نیاز به آزادی در معنای وسیع آن و نیاز به مشارکت سیاسی و مشارکت در تعیین سرنوشت ظاهر می‌شود. به عنوان مثال، پس از جنگ جهانی دوم و استقلال کره جنوبی، ژنرال‌ها در این کشور حاکم شدند و توانستند رشد سریع کره را رقم بزنند. طبیعی است که ژنرالها وقعی به دمکراسی نمی‌نهادند و رشد و توسعه کره جنوبی به شکلی دیکتاتورمآبانه از بالا تحمیل شد. اما بعد از دو دهه رشد سریع در کره، کم کم درآمد سرانه کره‌ای‌ها بالا رفت و تقاضای دمکراسی در دهه هفتاد میلادی آنقدر بالا گرفت که با موج اعتراضات دانشجویی ژنرال پارک و دیگر نظامیان ناگزیر از خداحافظی از سیاست و واگذاری سیاست به غیرنظامیان و تن دادن به مکانیزم انتخابات شدند. همین مسیر نیز در انقلاب ایران تکرار شد. رشد بالای اقتصادی در دهه چهل موجب شد تا درآمد سرانه ایرانیان افزایش یابد و ایران از یک کشور فقیر به یک کشور با درآمد سرانه متوسط تبدیل شود. طبیعی است که در چنین حالتی تقاضای مشارکت سیاسی بالا گیرد و خصوصا طبقه متوسط مطالبات دمکراتیک را عرضه دارد. اشتباه اساسی محمدرضا شاه این بود که مسیری دقیقاً معکوس این روند تاریخی را در پیش گرفت. یعنی هرچه درآمد سرانه مردم افزایش می‌یافت، سیستم سیاسی شاه بسته‌تر و عقب‌مانده‌تر می‌گردید. به بیان دیگر شاه در مسیر خلاف تاریخ حرکت می‌کرد. با گذشت زمان و با پیشرفت جامعه شاه باید بیشتر به ژست‌های دمکراتیک تمایل نشان می‌داد اما در عمل رفتارهای شاهنشاهی و اداهای تاج‌گذاری و نهایتا انحلال دو حزب رسمی موجود و ادغام آنها نشان از غفلت وی از این روند داشت. همانگونه که در کره جنوبی اعتراضات مردمی نظامیان را به تغییرات سیاسی واداشت، اعتراضات مردمی در ایران نیز بازی سیاسی را تغییر داد. تنها یک فرق وجود داشت و آن اینکه نظامیان ایران با توسل به زور موجب شدند تا اعتراضات شکل رادیکال به خود بگیرد و سرنگونی کل نظام شاهنشاهی را طلب کنند در حالیکه در کره جنوبی این جابجایی قدرت با هزینه کمتر و به شکل مسالمت آمیز رخ داد.
https://telegram.me/ali_sarzaeem