PhiloSocrate (دوستدار سقراط) 
عنوان گروه یا کانال:

PhiloSocrate (دوستدار سقراط)


توضیحات: یادداشت های علی سرزعیم در حوزه اقتصاد و غیراقتصاد @alisarzaeem www.sarzaeem.ir/@sarzaeembot
شناسه: [email protected]
تعداد اعضا: 4212
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

شورای شهر، ورزشکاران و متخصصان
آیا نه به ورزشکاران و هنرمند به معنی بله به متخصصان عمران و معماری است؟ به نظرم چند نکته را باید هم زمان در نظر گرفت:
نکته اول- مسئله کشور ما به طور عام و شهرهای ما به طور خاص، تخصص فنی و مهندسی نیست. کشور سرشار از تخصص عمران و معماری است ولی کماکان وضعیت شهرهای ما نامناسب است کما اینکه به لحاظ پزشکی وضعیت ممتازی داریم اما در بخش سلامت کماکان گرفتاریم و رتبه ما نزدیک به 100 است در رتبه بندی جهانی. مسئله اصلی سیاستگذاری در این بخشها در وهله اول و مدیریت و اجرای سیاست های درست در وهله دوم است. روشن است که برای اجرای سیاستهای درست، کشور با ملاحظات اقتصاد سیاسی درگیر است و بسیاری از مسائل اجرایی با مسائل سیاسی در هم تنیده هستند.
سیاست گذاری در حوزه شهر به تخصص اقتصاد شهری بر می گردد ولی این حوزه از دانش اقتصاد مثل دیگر حوزه های اقتصاد کاربردی بسیار بسیار ضعیف است. آنقدر ضعیف که من به خود جرات دادم تا دست به قلم ببرم و کتابی در این زمینه را شروع کنم تا شاید کمک کند تا مسائل شهری را از زاویه اقتصاد درست ببینیم و به تحلیل های اشتباه نیفتیم. امیدوارم در تابستان این کار منتشر شود. ولی ضعف این حوزه بسیار چشمگیر است و جوانان اقتصادخوانده را دعوت می کنم که به این عرصه وارد شوند. ضعف ما در اقتصاد بهداشت خود را در ضعف سیاست گذاری بخش سلامت به شکل طرح تحول سلامت و ضعف ما در اقتصاد کشاورزی خود را به شکل بحران آب و فقدان امنیت کشاورزی و مسائلی از این دست نشان داده است. حوزه دیگری که به عرصه اداره شهرها مربوط است برنامه ریزی شهری است که این تخصص هم در ایران هنوز جایگاه خود را نیافته است و باید در این حوزه سرمایه گذاری زیادی کنیم. حقوق شهری و مدیریت شهری نیز از دیگر عرصه هایی هستند که به لحاظ دانشی و تخصصی در اداره شهر مهمتر و پراهمیت تر از مهندسی عمران هستند. با توجه به فاجعه بار بودن سیمای شهرهای ما به اعتقادم معماری در ایران اهمیت و اولویت فوری دارد. شاید فاجعه سیمای شهری در ایران عمیق تر از دیگر عرصه ها باشد. به همین دلیل وجود کس یا کسانی که عمق فاجعه را بفهمند و به آن بها دهند ضروری است.
نکته دوم- آیا شورای شهر باید جایی باشد که متخصصانی از اقتصاد شهری، برنامه ریزی شهری، حقوق شهری و مدیریت شهری در آن حضور داشته باشند؟ در یک جامعه بسامان، لزومی ندارد که شورای شهر و اساسا مجالس نمایندگی از متخصصان تشکیل شود زیرا نهادهای اجرایی باید از افراد متخصص استفاده کنند و شوراها تنها باید در امور کلان اداره شهر مثل جریان مالی، فساد، عدالت، برابری و اموری از این دست نظارت کنند. معنای این حرف این است که شهرداری باید از این متخصصان استفاده کند و شورای شهر باید طیف های گوناگون و منافع متعارض بخشهای مختلف جامعه را نمایندگی کنند و سلامت مالی و شفافیت امور و برابری آحاد جامعه از خدمات شهری را تضمین نمایند. مفروض این وضعیت آنست که اولا شهرداری از این متخصصان استفاده می کند و تصمیمات شهرداری نشانگر استفاده حداکثری از توان کارشناسی موجود است و نماینده شورا نیز متوهم نیستند که متخصص هستند و باید در همه امور تخصصی نظر دهند بلکه بیشتر گوش هستند تا دهان! متاسفانه در هر دو فرض در کشور مشکل داریم یعنی لزوماً تصمیمات شهرداری برآیند نظرات کارشناسی موجود در این نهاد نیست و نمایندگان شورای شهر نیز از آن تواضع لازم برخوردار نیستند و دخالتهای نابجا نیز می کنند.
نکته سوم- به اعتقاد من یکی از عرصه های آزمون این فرضیه که هرجا دمکراسی بیشتر شود توسعه بیشتر می شود عرصه شورای شهر است. من شواهد متقن و مستندی در اختیار ندارم و صرفاً احساس پرخطا و شخصی‌ام را بیان می‌کنم که در ایران بیشتر شوراهای شهر به عرصه ای برای فساد تبدیل شده است. افراد با اتکا به قدرتی که در شوراها یافته اند وارد بده بستان با شهرداری می شوند و امتیازاتی دریافت می کنند. لذا شوراهای شهر نه تنها وظیفه ذاتی شان که صیانت از سلامت مالی و نمایندگی منافع متعارض بخشهای مختلف شهر را انجام نمی دهند بلکه خود گرهی به گره های موجود اضافه کرده اند و کار نهادهای نظارتی را صرفاً افزایش داده اند. قبلا باید تنها مراقب فساد مالی شهرداران می بودند الان باید مراقب فساد مالی شهرداران و اعضای شوراهای شهر باشند! وقتی رای به یک شهردار پول زیادی به همراه داشته باشد روشن است که برخی ورزشکاران به صراحت بگویند که چون درآمد پایدار ندارند به سراغ این شورا می آیند!
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

نکته چهارم و جمع بندی- من یک سیاستمدار در تعریف درست را ترجیح می دهم یعنی کسی که عقل سلیم دارد، سلامت نفس دارد، به لحاظ مالی از حداقل خوبی برخوردار است و در برابر وسوسه فساد مقاوم بوده و تجربه غنی زندگی در داخل و حتی الامکان در خارج داشته و شناخت خوبی از بخشهای مختلف جامعه پیدا کرده است. البته اگر از تخصصهای گفته شده یعنی اقتصاد شهری، حقوق شهری، برنامه ریزی شهری، معماری و مدیریت شهری بهره مند باشد بهتر است. اگرچه در نگاه اول به نظر می رسد که ورزشکاران و هنرمندان هم باید در شورا باشند تا نمایندگی منافع آن قشر را بکنند ولی تصور می کنم هم حضور پرتعداد آنها زیانبار است و هم نوع اقتصاد ورزش که در کشور ما شکل گرفته آنها را در برابر فساد آسیب پذیرتر از دیگران کرده است. به همین دلیل با حضور ورزشکاران مخالفم و ترجیح می دهم دیگران منافع این قشر را نمایندگی کنند.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

با انتخابات 2- مفهوم انتخابات
در نگاه اول مفهوم انتخابات ساده است انتخاب یک فرد برای یک پست ولی اگر کمی دقیق‌تر نگاه کنیم انتخابات خصوصا در ایران می‌تواند معنای مهم‌تری داشته باشد معنای مهم انتخابات در ایران قرار سیاستمداران با توده‌های مردم بر سر اجرای برخی سیاست‌های خاص است. سیاستمداران وعده اموری را می‏دهند و مردم به آن وعده‌ها رای می‌دهند. سیاستمداری که رای می‌آورد خود را متعهد می‌داند که آن وعده ها را اجرا کند و از حمایت عمومی مردم نسبت به آن وعده‌ها مطمئن خواهد شد. اینگونه است که انتخابات به محملی برای یک پیمان جمعی تبدیل می‌شود. به اعتقاد من انتخابات 1392 از این جهت خیلی برجسته و با ارزش بود. آقای روحانی که فرد ناشناخته و تاحدی نامقبول بود (به واسطه سابقه امنیتی و روحانی بودن) توانست وعده مذاکره هسته‌ای را بدهد و در انتخابات بر سر آن وعده بجنگد و رای بیاورد. وقتی هم که رای آورد توانست این خواست عمومی را به حاکمیت تحمیل کند و با مخالفان مذاکره در بیفتد زیرا از حمایت عمومی نسبت به مذاکرات مطمئن بود. اینگونه بود که توانست راه سنگلاخ مذاکره را بپیماید.
در این چارچوب، انتخابات جای دادن وعده‌های رنگارنگ نیست بلکه یک یا چند وعده کاملا مشخص که با زندگی مردم ارتباط پیدا می‌کند داده می‌شود و رئیس جمهور خود را به اجرای آن متعهد می‌کند. با این مفهوم، انتخابات ریاست جمهوری در سال 1380 بی معنا بود زیرا اگرچه خاتمی شعارهای جذابی می‌داد ولی رای دهندگان هم می‌دانستند که نمی‌گذارند یکی از آن وعده‌ها را به اجرا بگذارد و خودش هم پای هیچ کدام نخواهد ایستاد. فضاسازی روشفکران، رسانه‌ها و اصلاح طلبان موجب شد تا مردم رای سلبی به او دهند یعنی بگویند اگرچه که قادر به کار مثبتی نیست ولی هم او بهتر از هر فرد جایگزین موجود است. شوربختانه بسیاری از اصلاح طلبان و سیاستمداران موجود در دولت تلاش دارند تا انتخابات 1396 را نیز به همین انتخابات بی معنا تبدیل کنند یعنی جامعه را به سمتی بکشانند که به شکل سلبی به روحانی رای دهند یعنی یک لولوی بزرگ را به نمایش گذارند و مردم از ترس آن لولو به روحانی رای دهند. روشن است که این استراتژی حضور در انتخابات با ریسک کم می‌تواند به پیروزی روحانی منتهی شود اما نتیجه انتخابات راه را برای فردای پس از انتخابات باز نخواهد کرد بلکه صرفاً کسانی را که طمع پست و مقام دارند به نواله‌ای خواهد رساند. تلاش ما باید این باشد که رای دهی به روحانی را از یک ترجیح سلبی به یک انتخاب ایجابی تبدیل کنیم و این ممکن نیست مگر آنکه استراتژی انتخاباتی روحانی عوض شود. این موضوعی است که ان شالله فردا به آن خواهم پرداخت.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

مترس از جوانان شمشیر زن حذر کن ز پیران بسیار فن
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

با انتخابات 3-مضمون انتخابات
در دو بخش قبل به این نکته پرداخته شد که تشویق مردم به رای دادن سلبی کارگر نخواهد بود (یعنی ترس اینکه مبادا فرد بدتری سر کار بیاید ....) و همچنین گفته شد که انتخابات باید مضمونی مهم برای رای دهنده ها داشته باشد و حول آن مضمون فعالان سیاسی مردم را به مشارکت در انتخابات فراخوانند و نشان دهند که کاندیدای پیشنهادی آنها بهترین فرد برای اجرای آن وعده است.
حال با این مقدمه به نظرم مضمون مهم این انتخابات باید پوپولیسم باشد. به اعتقاد من چندین بحران کشور ما را فرا گرفته و مساله اساسی ملت ما حل این بحرانهاست و هر کس که روی کار آید ناگزیر از مواجهه با این بحرانها خواهد بود. لذا انتخاب نامزد ما باید تابعی از تصمیم ما در مورد چگونگی مواجهه با این بحرانها باشد. در این صورت مساله انتخابات بیش از آنکه روحانی یا غیر روحانی باشد پوپولیسم یا واقع گرایی خواهد بود. مسئله اساسی کشور ما دارو و دارونماست. درمان یا خرافه است، جراحی یا مسکّن است.
این بحرانها عبارتند از بحران محیط زیست و به طور خاص آب در سراسر کشور و هوا در شهرهای بزرگ، بحران بیکاری، بحران نظام بانکی، بحران مالی دولت برای انجام پروژه های عمرانی و زیرساختی، هدر رفت شدید انرژی، وجود بدمسکنی و حاشیه نشینی و بافتهای فرسوده، استهلاک زیرساختها، ضعف شدید صنعت به صورت ظرفیتهای خالی و بلااستفاده، صنایع راکد و فاقد قدرت رقابت، ضعف شدید بهره وری نیروی انسانی و سرمایه در مقایسه با کشورهای درجه دوم جهان مثل ترکیه و امارات، نابرابری شدید در جامعه، ضعف سازوکارهای ارتقای اجتماعی افراد فقیر، ضعف نظام‏های حمایت اجتماعی. در سطح اجتماع که بحرانهای وخیم تری نیز وجود دارد که همگی با آنها آشنا هستیم: اعتیاد شدید، رشد جرم و جنایت، رشد طلاق، ....
مواجهه ما با این انبوه مشکلات می‏تواند پوپولیستی و مردم فریبانه باشد یا واقع گرایانه! در شیوه پوپولیستی نامزد انتخابات وعده هایی می دهد که مردم خوششان بیاید. بیشتر روی توزیع امکانات موجود دولت مانور می‏دهد و به حرفهای کلی بسنده می‏کند ولی واقعیت امر آنست که هم خودشان می دانند که قابلیت اجرا ندارند و هم نخبگان و احیاناً مردم نیز حس می کنند که با واقعیت سازگار نیست. پوپولیست یا منابع طبیعی و محیط زیست فعلی کشور را فدای یک رفاه موقتی رای دهندگان می کند یا آینده فروشی می‏کند و آینده این سرزمین را قربانی می‏کند. روشن است برای نسل خودخواه فعلی این شیوه جذابیت زیادی دارد.
اما در شیوه واقع‏گرایانه، نامزد انتخابات شعار تغییر سر می‏دهد. تغییر در نهاد دولت و رفتارهای دولت در گام اول و تغییر در رفتار خانوارها در گام دوم. در شیوه واقع گرایانه نامزد انتخابات شعار ‏می‏دهد که اگر روند موجود ادامه یابد همه خواهیم مرد پس بیایید همراه شویم تا به جراحی های سخت و خطرناک تن دهیم. اینگونه امید آن هست که زنده بمانیم! این حرف در شرایطی که سرمایه اجتماعی به شدت پایین است و عدم اعتماد به سلامت مالی حکومت بالاست این دعوت تنها به شرطی مقبول می‏افتد که حکومت در تغییر رفتار پیشگام باشد و در گام دوم از جامعه بخواهد که تغییر رفتار در پیش گیرند. یعنی دولت به طور مشخص روی حذف نهادهای غیرضرور و موازی دست گذارد تا بودجه جاری کم شود و راه افزایش بودجه عمرانی بیشتر شود و سازوکار شفافیت بیشتر در نحوه اداره نهادهای دولتی به اجرا در آید. در این صورت می‏توان از مردم خواست تا با اقداماتی نظیر حذف یارانه، افزایش قیمت بنزین و نان، حذف امتیازات..... همراه شوند. این همان قراری است که سیاستمدار با جامعه می‏گذارد و اگر رای آورد حمایتی کسب می‏کند تا با استفاده از آن این کارهای سخت اما ضروری را به پیش برد.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

با انتخابات 4- دو معیار انتخابات
وقتی قرار بود که در مورد جمهوری اسلامی رای گیری شود مرحوم بازرگان پیشنهاد کرد که گزینه حکومت دمکراتیک اسلامی هم گذارده شود و انتخابات به صرف جمهوری اسلامی آری یا نه محدود نشود. با توجه به اقبال شدید مردم به امام و حمایت وی از عبارت جمهوری اسلامی، روشن بود که هر گزینه دیگری هم گذارده می شد هیچ شانس پیروزی نداشت و نتیجه انتخابات همان چیزی می شد که شد اما این قضیه یک تفاوت مهم ایجاد می کرد که کمتر کسی به آن توجه کرد و به همین دلیل از پیشنهاد مرحوم بازرگان حمایت نشد.
فقدان گزینه های رقیب و محدود کردن حق انتخاب به گزینه آری یا نه به یک تک گزینه، انتخابات را از معنای مدرن آن به مفهوم بیعت به معنی سنتی آن تبدیل می‏کند. در بیعت شخصی برای مردم تصمیم می گیرد اما تصمیم خود را به مردم عرضه می کند و مردم با قبول یا رد این تصمیم را می پذیرند یا رد می کنند اما در انتخابات چند گزینه قرار داده می شود و خود مردم بین آنها دست به انتخاب می زنند و کسی قرار نیست گزینه نهایی برای مردم انتخاب کند. امامت حضرت علی به روایت شیعه در واقعه غدیر بیعت بود نه انتخابات! به همین دلیل روحانیت شیعه حق دارد که با پیوند دمکراسی با شیعه در سازوکار انتخاب ائمه مخالفت کند زیرا بنا به فروض کلامی شیعه، ائمه توسط خدا انتخاب می شوند ولی اقبال یا ادبار به آنها توسط مردم صورت می گیرد ولی این اقبال یا ادبار مقام امامت آنها را حذف یا تایید نخواهد کرد بلکه صرفا تبدیل آنها از امام به رهبر سیاسی را ممکن یا غیرممکن می کند.
تبدیل انتخابات به بیعت پیامدهای خنده دار و در عین حال تاسف باری به همراه داشت. شاید به خاطر داشته باشید که وقتی هاشمی رفسنجانی در دور اول ریاست جمهوری کاندیدا شده بود، رقیبش در نطق تلویزیونی گفت که من هم همراه با ملت عزیز به آقای هاشمی رای می دهم! نسلی که آن واقعه را ندید و آیندگان بر ما بابت این طنزهایی که واقعاً به شکل رسمی رخ می داد خواهند خندید ولی این چیزی نبود جز پیامد نادیده گرفتن همان پیشنهاد به ظاهر کوچک و کم اهمیت! به گمانم سال 1376 بود که انتخابات ریاست جمهوری به معنی واقعی خود تبدیل شد و رقابت به آن افزوده گردید و مردم حق انتخاب واقعی پیدا کردند. البته در مورد انتخاب بنی صدر نمی دانم واقعا چقدر رقابت جدی بوده است!
مخلص کلام، دو معیار برای سنجش انتخابات اهمیت دارد: شدت رقابت و شدت مشارکت! هر کدام که کم باشد به انتخابات ضربه می زند و آن را از محتوای اصلی و کارکردهای سیاسی اش دور می‏کند. اگر این دو معیار رعایت شود، فردای روز رای گیری، جامعه به لحاظ سیاسی در مسیر هموارتری حرکت خواهد کرد و تنش های سیاسی ناشی از تفاوت عقاید و ترجیحات مدیریت می شوند و نه تنها نشاط سیاسی افزوده می گردد بلکه نهادهای سیاسی کارکرد درستی خواهند داشت وگرنه انتخابات و نهادهای سیاسی برآمده از انتخابات بیشتر کژکارکرد خواهند داشت تا کارکرد یعنی بیشتر ضرر می زنند تا ایجاد نفع بلندمدت! امید است که انتخابات ریاست جمهوری پیش رو نیز انتخاباتی رقابتی و توام با مشارکت بالا باشد.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

Reza Haghighatnejad:
تاکتیک روحانی در رایگان کردن قبض برق خوزستانی ها خوب بود، توزیع آرد توسط رئیسی را خنثی کرد؛ یک-یک مساوی به نفع احمدی نژادیسم
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

متاسفانه امروز 13 به در است و باید منتظر بود که به اسم آشتی با طبیعت، شاهد تخریب وسیع طبیعت باشیم. به خاطر می‏آورم که در اتاق فکر یکی از استانهای محروم شرکت داشتم و بحث به اینجا رسید که جذب گردشگر داخلی می تواند به بهبود وضعیت آن منطقه یاری رساند. یکی از شرکت کنندگان گفت شما نمی دانید که گردشگران داخلی سال قبل با محیط زیست منطقه ما چه کردند. ما ترجیح می دهیم که نیایند و پول خرج نشود تا اینکه چنین بلایی بر سر این منطقه بیاورند.
ما شرمنده نسل بعد خواهیم بود که محیط زیست خود را اینچنین آلوده کرده و میراث نامطلوبی را برای آنها باقی می گذاریم. خدا کند باران نگذارد که مردم به دامن طبیعت بروند.
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

این هم روایت دلنشین یکی از قرآن دوستان در مورد پیامدهای آسیب زدن به طبیعت با الهام از کلام الهی👇👇👇
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

خدا سرگذشت مردم سبا را نقل می کند که: نعمت های بسیار عالی را در اختیار آن ها گذاشته بود و دستور هم این بود از این نعمت ها استفاده کنید و خدا را هم شاکر باشید. خوش و خرم و خدایی آمرزنده.
نا شکری آن ها باعث شد سیلی آن باغ ها را از بین ببرد و میوه هایش تلخ و کلا دگرگون شود.
این عقوبت برای چه بود؟ آیه 17 به سزای کفران نعمت ها و ناسپاسی آن ها بود.
آیه 18 اشاره دارد که شهر ها آباد و متصل بوده یعنی مسافت بین شان کم بوده و راحت می شده مسافرت کرد ولی این نعمت را هم کفران کردند و گفتند خدایا فاصله سفرهایمان را زیاد کن. که اینجا خدا آن ها را تار و مار می کند و قوم آن ها را موضوع حکایت ها (ضرب المثل) می کند چرا؟
چون قانون خدا تغییر نمی کند اگر ما از طبیعت استفاده کردیم اما شکر نعمت های خدا را در روزی که موسوم به "روز طبیعت" است با آتش زدن یا شکستن شاخه درختان، آلوده کردن چشمه ها و زمین های کشاورزی و باغ ها، به جا گذاردن زباله هایمان در طبیعت، و رعایت نکردن حریم های شرعی که خدا برای ما مقرر کرده شکر این نعمت هایی که کنارش فرش پهن کرده ایم را به جا نیاوریم و در یک کلام "کفران نعمت" کنیم سرنوشت قوم سبا در انتظار ما هم خواهد بود.

"قطعا در این ماجرا برای هر شکیبای سپاسگذاری عبرت هاست". سوره مبارکه سباء
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

معرفی کانال اقتصاد و زندگی
احتمال نام دوست خوبم آقای دکتر مرتضی کاظمی را شنیده اید. دانش آموخته اقتصاد که به حوزه اقتصاد مالی و اقتصاد توسعه علاقه مند است. خیلی ها او را با جلسات گفت و شنود اقتصادی که هر هفته در باشگاه اندیشه برگزار می شود می شناسند و من هم چند مرتبه توفیق حضور در این جلسات صمیمانه و مفید را داشته ام. آقا مرتضی در جهت پیوند حوزه مالی با زندگی و آشتی مردم با این علم تلاش می کند. دکتر کاظمی از آن دسته اقتصاددانان پشت میز نشین نیست که فقط توسعه را در لابلای کتاب جستجو می کنند بلکه کوله سفر آماده بر دوش است و دوست دارد توسعه و توسعه نیافتگی را در کنار خواندن ببیند و تجربه کند. اخیراً هم گذرش به بلوچستان افتاده و از آنجا سفرنامه هایی می نویسد که حیفم آمد از آنها بی خبر بمانید. من که وقتی این سفرنامه های کوتاه را می خوانم دائما در دل می گویم که کشور ما چه مینیاتور زیبایی از اقوام و فرهنگ های دوست داشتنی است و چه زیباست که اینهمه تنوع با صفا و سلامت با هم زندگی می کنند. خدا کند که سیاست مشوق این همزیستی مسالمت آمیز باشد! من که حسرت خوردم در جمع پرمهر مردم سیستان و بلوچستان نیستم. خدا کند بهانه ای جور شود و به میانشان بروم.
@EghtesadZendegi
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

معرفی کانال اقتصاد و زندگی
احتمال نام دوست خوبم آقای دکتر مرتضی کاظمی را شنیده اید. دانش آموخته اقتصاد که به حوزه اقتصاد مالی و اقتصاد توسعه علاقه مند است. خیلی ها او را با جلسات گفت و شنود اقتصادی که هر هفته در باشگاه اندیشه برگزار می شود می شناسند و من هم چند مرتبه توفیق حضور در این جلسات صمیمانه و مفید را داشته ام. آقا مرتضی در جهت پیوند حوزه مالی با زندگی و آشتی مردم با این علم تلاش می کند. دکتر کاظمی از آن دسته اقتصاددانان پشت میز نشین نیست که فقط توسعه را در لابلای کتاب جستجو می کنند بلکه کوله سفر آماده بر دوش است و دوست دارد توسعه و توسعه نیافتگی را در کنار خواندن ببیند و تجربه کند. اخیراً هم گذرش به بلوچستان افتاده و از آنجا سفرنامه هایی می نویسد که حیفم آمد از آنها بی خبر بمانید. من که وقتی این سفرنامه های کوتاه را می خوانم دائما در دل می گویم که کشور ما چه مینیاتور زیبایی از اقوام و فرهنگ های دوست داشتنی است و چه زیباست که اینهمه تنوع با صفا و سلامت با هم زندگی می کنند. خدا کند که سیاست مشوق این همزیستی مسالمت آمیز باشد! من که حسرت خوردم در جمع پرمهر مردم سیستان و بلوچستان نیستم. خدا کند بهانه ای جور شود و به میانشان بروم.
@EghtesadZendegi
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

اولیای دین به ما گفته اند که در ماه های سال، سه ماه رجب، شعبان و ماه مبارک رمضان متفاوت از بقیه هستند. برای ما که چشم دلمان بر روی عوالم غیب بسته است معنای این تفاوت قابل فهم نیست ولی هر چه هست دعاهای ماه رجب به لحاظ محتوا خیلی متفاوت از دیگر ادعیه هستند و آدمی احساس می کند که به نوعی متعالی تر از بقیه است. هر چقدر هم که آلوده باشیم این علو و برتری را حس می کنیم. آنقدر که به یاد می آورم در جایی خوانده بودم مرحوم شهید مطهری به دعای خاب الوافدون علی غیرک که از دعاهای دلنشین و شورانگیز این ماه است خیلی دلبستگی داشت و در نمازهایش آن را می خواند و اشک می ریخت. « نا امید شدند آنان که سراغ غیر تو رفتند و زیان کردند کسانی که به جز تو پرداختند و ضایع شدند آنانکه به درگاه غیر تو متوسل شدند... عطایت برای آرزومندان آماده است و روزی ات برای از تو روگردانها نیز گسترده است... شیوه تو احسان به بدکاران است.... خدایا مرا به راه راهیافتگان هدایت فرما و تلاش تلاشگران را روزی ام نما»
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

دولت و بیکاری
من اقتصاد خوانده ام و معنی مشخص آن این است که با نقش سیاست های پولی و مالی برای خروج اقتصاد از رکود و نزدیک کردن اقتصاد با اشتغال کامل عوامل تولید از جمله نیروی کار آشنا هستم ولی فکر می کنم که یک اشتباهی به شکل فراگیر وجود دارد و آن این است که دولت را تنها عامل یا عامل اصلی رشد یا رکود یا بیکاری یا اشتغال قلمداد می کنند. مثلا اگر رشد بالا رود دولت موفق قلمداد می شود و اگر بیکاری بالا رود دولت مقصر قلمداد می شود.
این تلقی یک وجه درست دارد و یک وجه نادرست. وجه درست این مسئله این است که تولید مثل فوتبال است نه پینگ پنگ یعنی موفقیت یک بنگاه صنعتی در رقابت با محصولات خارجی تنها مرهون تلاشهای خودش نیست بلکه باید سیاست های اقتصاد کلان هم مشوق و تسهیل کننده فعالیت هایش باشد. اگر این شرط بیرونی برآورده شود و خود بنگاه هم تلاش خود را انجام دهد آنگاه موفقیت رخ خواهد داد. مثال این امر مثل موفقیت تحصیلی یک دانش آموز است. از یک سو پدر و مادر باید فضای مناسب درس خواندن و مدرسه مناسب برای درس خواندن فراهم کنند ولی اینها شرط لازم برای توفیق تحصیلی هستند ولی شرط کافی نیستند و شرط کافی همانا تلاش خود دانش آموز است. به یاد می آورم همکار عزیزی می گفت که اگر حقوق اساتید هاروارد را به من هم بدهند من هم چنان مقاله هایی می نویسم ولی واقعاً معتقدم که این حرف یک توجیه است برای تنبلی و کم کاری ما. واقعیت این است که اساتید ما نیز به اندازه اساتید هاروارد تلاش و مطالعه و تحقیق نمی کنند و حتی وقتی درآمد زندگی شان مکفی می شود بازهم قادر به چاپ کتاب و مقاله در چنان سطوحی نمی شوند.
در کشور ما چون سنتاً سیاست دولت نادرست بوده فعالان صنعتی همواره عادت داشته اند که ضعف قدرت رقابت محصولات خود را به عامل محیطی یعنی دولت نسبت دهند. این امر اگرچه حرف درستی است ولی پوششی شده تا ضعف درونی بنگاه های تولیدی ما نادیده گرفته شود. برای همین نیز وقتی که سیاست های دولت بهبود می یابد بازهم مشکل بنگاه های ما حل نمی شود. تحریم هم دلیل مضاعفی برای مغفول ماندن ضعف درونی بنگاه های ما ایجاد کرد. البته برای فعالان اقتصادی کار ساده ای است که همه تقصیر را به گردن دولت بیاندازند ولی واقعیتی که غیرقابل انکار است ضعف بنگاه های داخلی است. رشد در درون بنگاه ها ایجاد می شود و اشتغال باید توسط بنگاه های مختلف ایجاد گردد. ضعف این دو متغیر تنها بر ضعف سیاست های دولتی دلالت ندارد بلکه از ضعف بنیه تولیدی، ضعف توان مدیران ایرانی، ضعف خلاقیت مهندسان و ضعف بهره وری نیروی کار حکایت می کند. چون در ایران موضع اپوزیسیون داشتن محبوبیت دارد، کار ساده ای است که به سادگی دولت را متهم کرد ولی آن چه که گفته نمی شود ضعف درونی بنگاه هاست. این تقصیر درآمد نفت است که سطح رفاه ما ایرانیان را به مراتب بالاتر از سطح بهره وری نیروی کار ایرانی قرار داده است.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

با انتخابات 5- آیا افزایش یارانه نقدی پوپولیستی است؟ بله و خیر!
اصل پرداخت یارانه نقدی به عنوان یک تاکتیک اقتصاد سیاسی قابل دفاع است یعنی وقتی حکومت آنقدر اعتبار نداشته باشد که جامعه را متقاعد کند تا امتیازات ناکارایی مثل قیمت پایین انرژی را قطع کند و منابع آن را صرف ایجاد زیرساخت کند گزینه جایگزین آنست که یارانه ضمنی را به یارانه نقدی تبدیل کند. لذا آنچه صورت گرفت نقدی کردن یارانه بود نه هدفمندی! چون اصلا هدفمندی انجام نشد بلکه به همه دادند. اشکال کار آنجا شروع شد که مبلغ یارانه بیش از درآمد آن در زمان شروع شد. اینجا بود که قضیه پوپولیستی شد زیرا از بودجه دولت برای پوشش هزینه پرداخت یارانه هزینه شد که صحیح نبود (تفصیل بیشتر در کتاب پوپولیسم ایرانی که به زودی منتشر خواهد شد).
در طی این سالها دولت با اکراه ناگزیر شده تا قیمت برخی اقلامی که جامعه عرضه می کند را افزایش دهد مثل بنزین، تا حد کمی برق و .... .یک گزارش، مرکز پژوهشهای مجلس تخمین زده که درآمد حاصل از فروش این اقلام به بیش از 80 هزار میلیارد تومان رسیده در حالیکه کل هزینه پرداخت یارانه تقریبا نصف این مبلغ است. این امر این وسوسه را ایجاد کرده که یارانه دو برابر شود و حتی بقایی خواستار 5 برابر شدن یارانه شده است. به اعتقاد من حرف درست و غلط در اینجا مخلوط است و باید میان آنها تمییز قائل شد تا به اشتباه نیفتیم.
نکته اول: اینکه مبلغ یارانه را 45 هزار تومان نگه داریم تا قدرت خرید آن صفر شود یا به تعبیر محسن رضایی مرگ خاموش یارانه، راه حلی بود که دولت چون حاضر به قبول راه حل سخت تر نشد به آن تن داد. راه حل درست و سخت تر حذف دهک های برخوردار بود. دولت به اشتباه خود را متعهد کرد که به حسابهای بانکی سرک نکشد در حالی که باید سرک می کشید و یارانه را صرفا به اشخاص نیازمند می داد. به اعتقاد من هر افزایش یارانه که ماهیت بازتوزیعی داشته باشد یعنی یارانه چند دهک را قطع کند تا به دهک های فقیر بپردازد درست و قابل دفاع است و پوپولیستی نیست! مشکل بقایی و تیمش این است که نمی خواهند عده ای را حذف کنند بلکه وعده می دهند که حذف شده ها را نیز دوباره وارد می کنیم! این غلط است.
نکته دوم: ناکارایی در تخصیص منابع کشور زیاد است و در برخی تخمین ها هزینه فرصت انرژی مصرف شده در داخل کشور حدود 100 میلیارد دلار در سال تخمین زده شده است. هر سیاستمداری که جسارت داشته باشد تا این سوبسید آلاینده محیط زیست را نقدی کند و از حالت ضمنی خارج سازد اقدام درستی انجام داده و قابل دفاع است. در واقع هر اقدامی که از جامعه علناً چیزی بگیرد و معادلش چیزی بدهد پوپولیستی نیست. مشکل اکثر نامزدهای انتخابات این است که شجاعت یا عقلانیت گفتن اینکه از جامعه امتیازی را می‌گیریم تا یارانه را افزایش دهیم را ندارند. اگر نامزدی بگوید که چیزی بیشتر از جامعه نمی‌گیرم ولی چیزی اضافی می دهم این فریب و نیرنگ و پوپولیسم است و آخر کار آن کسری بودجه است و راه حل متعارف آن استقراض یا همان تعبیر چاپ پول توسط بانک مرکزی و ایجاد تورم است. در این مسیر البته دوباره از وضعیت کشورهای نرمال و متعارف دور می شویم و تورم دو رقمی خواهیم داشت و در دام توسعه نیافتگی بیشتر فرو می رویم. این کار یعنی کاهش غیررسمی قدرت خرید مردم در ازای پرداخت یارانه بیشتر. لذا اگر مسابقه برای افزایش یارانه سیاستمدار را به سمت ایجاد تورم سوق دهد مسابقه ای پوپولیستی خواهد بود ولی اگر مسابقه برای افزایش یارانه سیاستمداران را به سمت حذف ناکارایی در تخصیص منابع سوق دهد اقدامی درست است و به صلاح بلندمدت کشور است.
نکته سوم: مابه التفاوت 80 هزار میلیارد تومان و 48 هزار میلیارد تومان لزوماً نمی تواند به افزایش یارانه اختصاص یابد زیرا همین الان بسیاری از سازمانهای عرضه کننده کالاها و خدمات دولتی زیان ده هستند و بخشی از زیان خود را از محل این مابه التفاوت می پوشانند. مثال اعلای آن وزارت نیرو است. وزارت نیرو برق را گران از تولیدکنندگان برق می‌خرد و ارزان به خانوارها می فروشد و این مابه التفاوت به عنوان بدهی به پیمان کاران بر دوش دولت باقی مانده است. حال اگر قرار باشد کل 80 هزار میلیارد تومان یارانه داده شود معنای آن این خواهد بود که بدهی دولت به پیمانکاران افزایش یابد و وزارت نیرو بدهکارتر شود و اینگونه کمر پیمانکاران وزارت نیرو بیش از پیش شکسته می شود. لذا ادعای افزایش مبلغ یارانه تا سقف 80 هزار میلیارد تومان ادعایی صحیح نیست!
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

تاملی پیرامون خلوتی تهران در ایام عید
منتشره در جهان صنعت به تاریخ 16 فروردین 1396
http://jahanesanat.ir/?newsid=82733
علی سرزعیم
برای همه کسانی که ایام عید در تهران مانده بودند، وضعیت تهران واقعاً جذاب بود و اتفاقاً هم وطنان شهرستانی نیز معتقدند که وقت مناسب برای بازدید از جاهای دیدنی شهر تهران، ایام عید است. به قول ظریفی تهران در ایام عید مانند خارج شده بود! اگر از مطایبه بگذریم یک واقعیت به چشم می خورد و آن این بود که تهران در ایام عید به ظرفیت اصلی خود برگشته بود و تنها در این ظرفیت است که به مکانی مناسب برای زندگی تبدیل می‏شود. در واقع با سفر بخش بزرگی از ساکنان تهران امکان بازگشت تهران به ظرفیت طبیعی فراهم شده بود. حال سوالی که پیش می‏آید این است که چطور می شود جمعیت تهران را به ظرفیت اصلی خود برگرداند؟ در شرایط عادی همه می خواهند که دیگران برای زندگی به شهرهای دیگر بروند و آنها در تهران بمانند و به این ترتیب آنها از وضعیت بهبود یافته تهران منتفع شوند. از آنجا که همه همین فکر را می کنند هیچ کس حاضر به ترک تهران نمی شود و به این ترتیب معضل تهران کمافی السابق باقی می ماند.
لذا سوال درست این است که چطور می شود مردم را به سمت ترک تهران سوق داد؟ یک پاسخ غیرقابل قبول توسل به زور است یعنی به اجبار افراد را از زندگی در تهران منع کنیم و ابزارهای اجبار و قهرآمیز را به کار گیریم و یا مهاجرت به تهران را منوط به اخذ مجوز کنیم و اعطای مجوز را به شدت سخت و دشوار نماییم. البته این یک شیوه از حل مسئله است ولی این شیوه حل مسئله با میثاق جمعی ما در قانون اساسی مبنی بر این که افراد در تعیین محل اقامت خود آزادی دارند در تعارض است. اگر این گزینه منتفی باشد گزینه دیگر این است که از ابزارها و انگیزه های اقتصادی استفاده کنیم. مقصود از این تعبیر این است که افراد به صورت طبیعی زندگی در شهرهای دیگر را ترجیح دهند. این امر ممکن نمی شود مگر اینکه دافعه تهران و جاذبه شهرهای دیگر افزایش یابد. روشن است که هر تغییر مکان هزینه‏ای دارد ولی اگر منافع تغییر به اندازه کافی بیش از هزینه تغییر باشد، افراد به تغییر متمایل خواهند شد. دافعه تهران به طور طبیعی رو به افزایش است و آلودگی هوا و ترافیک موجب شده تا این دافعه افزایش یابد ولی جاذبه شهرهای دیگر به لحاظ اشتغال و امکانات رفاهی هنوز آنقدر قوی نیست که خروج از تهران را موجب شود.
با این وضعیت می توان به یک سوال پاسخ داد و آن این است که آیا تخصیص بودجه دولتی برای اقداماتی مثل تسریع ساخت مترو تهران کاری درست است یا نه؟ ساخت مترو با بودجه عمومی کشور به معنی گسترش حمل و نقل عمومی در تهران و کاهش بار ترافیک و احیاناً کاهش آلودگی هوا –حداقل در کوتاه مدت- است. این امر معادل با افزایش جاذبه تهران است که روند تشویق مردم به مهاجرت از تهران را کند می‌کند و بدتر از آن اینکه روند مهاجرت به تهران را می تواند افزایش دهد. از آن بدتر اینکه وقتی بودجه عمومی در تهران هزینه شود به معنی آنست که در شهرهای دیگر هزینه نشود و این یعنی جاذبه شهرهای دیگر افزایش نیابد و این هم در تعارض با تشویق مردم به مهاجرت از تهران است! لذا تخصیص بودجه عمومی به ساخت مترو در تهران و دیگر کلان شهرها در تعارض با مشکل ازدحام بیش از حد جمعیت در این شهرها است.
نکته بدتر این است که اگر حمل و نقل عمومی با بودجه دولتی ساخته شود تصور کنید چه اتفاقی خواهد افتاد؟ عده ای به این فکر می افتند که تردد با حمل و نقل عمومی راحت و کم هزینه تر است و حمل و نقل با وسیله عمومی را ترجیح خواهند داد و این امر موجب کاهش ترافیک و حتی آلودگی هوا می شود اما همین که خیابان ها قدری خلوت تر شود کسانی که سابقا به دلیل ترافیک انگیزه تردد نداشتند انگیزه رفت و آمد پیدا می کنند. به این ترتیب پس از مدتی ترافیک تهران به جای خود بر خواهد گشت. پس چاره چیست؟ چاره آنست که مترو با هزینه مردم تهران ساخته شود و این یعنی هزینه ساخت مترو بر مردم تهران تحمیل شود. با این کار دافعه تهران به دلیل بالارفتن هزینه زندگی بیشتر می شود.
خلاصه کلام آنکه را در عین حال که امکانات شهری تهران را گسترش می دهیم باید دافعه آن را افزایش داد. یا این دافعه از طریق تحمیل هزینه مالی ممکن می شود یا اینکه با تراکم فروشی موجب ازدحام بیش از حد به شهر تهران می شویم و نهایتاً آلودگی هوا و ترافیک این دافعه را به وجود خواهد آورد. به نظر شما کدام راه صحیح تر است؟
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

تحلیل ترافیک از منظر سیستم دینامیک
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

پارامترهای تاثیر گذار در ترافیک
پارامترهای تاثیر گذار در ترافیک
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

آقای دکتر آشنا از خوش فکرترین خیرخواه ترین و سلیم النفس ترین انسانهایی است که دیده ام . ای کاش از این دست انسانها در روحانیت و حکومت بیشتر داشتیم. وجود ایشان یک درس مهم هم برای همه ما دارد و آن اینکه اگر علوم انسانی را جدی بگیریم و درست بخوانیم دستاوردهای ارزشمندی خواهد داشت. من دیده ام که ایشان رشته ارتباطات را بسیار جدی گرفت و روی فهم درست آن تلاش زیادی کرد. در مورد ایشان این وجه علمی تحت الشعاع وجوه دیگر قرار گرفته است ولی به نظر من مهمتر و ارزشمندتر است
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

کانال تلگرامی حسام الدین آشنا. https://t.me/hesmashena
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

سال 95 سال رونمایی از خرابکاری بانک‌ها بود
روزنامه مردمسالاری، 16 فروردین 1396
http://www.mardomsalari.net/4284/page/8/10436/خوب،-بد،-زشت-نظام-بانکی-در-سال-95
علی سرزعیم درباره ضرر و زیان بانک‌ها در سال 95 به «مردم‌سالاری» می‌گوید: «مساله ضرر و زیانی که برای بانک‌ها در سال 95 به وجود آمد، در سالهای قبل نیز وجود داشت. منتها سیستم حسابداری مرسوم، این مساله را پنهان می‌کرد؛ لذا اتفاق جدیدی رخ نداده و فقط خرابکاری‌هایی که در این حوزه وجود داشت، اکنون دیگر آشکار شده است».
از دیدگاه این اقتصاددان این خرابکاری‌ها ناشی از دو عامل است؛ یکی به عوامل بیرونی باز می‌گردد و دیگری به عوامل درونی. عوامل بیرونی مداخلات دولت را شامل می‌شد که مشکل ساز شده بود؛ چراکه نرخهای سود بانکی طی این سالها تحت فشار قرار گرفت. از طرف دیگر به بانک‌ها اجازه نمی‌دادند که معوقاتشان را به لحاظ قضایی پیگیری کنند و مدام بانک‌ها را تحت فشار قرار می‌دادند که جریمه‌های معوقات را ببخشند.عامل درونی این ضرر و زیانها به مدیریت بانک‌ها بازمی‌گردد؛ چراکه متاسفانه سیستم مدیریتی مناسبی ندارند.
علی سرزعیم بخشی از مشکلات مربوط به بانک‌ها را در سال 95 به دوران محمود احمدی‌نژاد باز می‌گرداند و علت را در صدور مجوز تاسیس بانک ارزیابی می‌کند. او معتقد است در دوران آقای احمدی‌نژاد، یک گشاده دستی نیز در ارائه مجوز تاسیس بانک‌ها وجود داشت که مشکلات حوزه بانکی را دو چندان کرد. بسیاری به سمت تاسیس بانک‌ها روی آوردند، در حالیکه تخصص لازم در این حیطه را نداشتند. علی سرزعیم ادامه می‌دهد: «فکر می‌کردند اداره بانک، مثل اداره نمودن یک بنگاه معمولی است، در صورتی که مدیریت در حوزه بانکی، مقوله‌ای بسیار مهم تلقی می‌شود و تخصص خاص می‌خواهد. همین مدیریت بانکی، علت سرمایه‌گذاری بیش از حد برخی از حوزه‌ها بود. مثل حوزه مسکن. جمع این عوامل در نهایت منجر به این شد که بانک‌ها آسیب پذیری شدیدی پیدا کنند.»
این مدرس دانشگاه علامه، وضعیت شکننده بانک‌ها را از سال 86 به بعد و با اعمال تحریم‌ها علیه ایران، اینگونه وصف می‌کند: «حقیقت اینکه بانک‌ها از سال 86 به بعد، وضعیت بسیار شکننده‌ای را به خود گرفتند. ضربه آخری که به بدنه بانک‌ها وارد شد از سوی«تحریم‌ها» بود. تحریم‌ها در واقع آسیب‌پذیری بانک‌ها را قطعی کرد. به واسطه همین تحریم‌ها بود که معوقات بانکی افزایش یافت».
سرزعیم سرگذشت بانک‌ها در دوران بعد از تحریم و اندیشه‌های بعد از آن دوران را نیز اینگونه وصف می‌کند: «بعد از تحریم دولت فکر می‌کرد که می‌تواند این قضیه را سرو سامان بخشد. اما مسائلی دست به دست هم دادند تا قضیه کشدار شود. دولت در سال 94 قصد تزریق سرمایه به بانک‌ها را داشت که این نکته با کاهش درآمد نفت، از دسترس دولت خارج شد». از دیدگاه این کارشناس، دولت از مشکل پیش آمده تصور جدی و واقع بینانه نداشت و در ابتدا تصور می‌کرد که اگر برجام عملی شود، اقتصاد کشور نیز حرکت می‌کند و مطالبات معوقه تعبیه و در نهایت مساله به این صورت حل و فصل می‌شود.
البته علی سرزعیم همه مشکلات را به گردن دولت نمی‌اندازد. او می‌گوید: «مساله دیگر به حاکمیت باز می‌گردد. قرار نیست که دولت همیشه مقصر باشد هر چند که دولت سهم خود را در این مشکلات داراست. مساله موسسات غیر مجاز بالاخره در کشور حل نشد. بار موسسات ورشکسته را به دوش بانک مرکزی انداختند. در سال 95 و به خصوص از نیمه دوم سال، عمق فاجعه در بانک‌های کشور آشکارتر شده». در میان مشکلاتی که ریشه بانکداری و در نهایت اقتصاد کشور را نشانه رفته، می‌توان به بنگاهداری بانک‌ها اشاره داشت. بخشی از این مشکل به نوبه خود، به ناکارآمد بودن توان مدیران بانکی کشور مدیون است. علی سرزعیم این مساله را تایید می‌کند و ابراز می‌دارد: «مساله دیگر بانک‌ها به بنگاهداری بانک‌ها باز می‌گردد. ریشه این مشکل، به دو مساله باز می‌گردد. یکی نظارت ضعیف در حوزه بانکی کشور است که بسیار ضعیف عمل کرده؛ مشکل دوم به مدیران بانکی کشور باز می‌گردد. افراد بی‌تجربه، فاقد دانش و فاقد صلاحیت، میان این مدیران بانکی دیده می‌شود. نتیجه چنین مساله‌ای همین مشکلاتی است که در سیستم بانکداری کشور می‌بینیم».
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

اگر به عموم موارد فوق، مدیریت ریسک را اضافه کنیم، آنگاه باید علت تعدیل‌های منفی نمادهای بانکی در بازار بورس را به خوبی دریابیم. سرزعیم مدیریت ریسک را در بانک‌های ایرانی چیزی شبیه «شوخی» تلقی می‌کند و با خنده‌ای معنا‌دار می‌گوید: «عده‌ای از این افراد مدیریت ریسک را شوخی می‌پندارند! در کشورهای غربی به جهت شکست‌های پی در پی بانک‌ها، دریافته اند که باید مدیریت ریسک داشته باشند و ریسکها مورد مطالعه و بررسی قرار بگیرند. بزرگترین موسسه مالی دنیا در آمریکا» لمان برادرز به واسطه همین نادیده گرفتن مدیریت ریسک ورشکسته شد. برخی بانک‌های ایران اصلا مدیریت ریسک ندارند. جالب اینکه گویا برخی از بانک‌های ایرانی مدیریت ریسک را هم اگر دارا باشند به آن اعتقادی ندارند! سرزعیم ادامه می‌دهد: «برخی از بانک‌ها که این مدیریت را دارند، خودشان هم معتقدند که صوری است! بانک‌های کشور باید این بلا به سرشان بیاید تا بفهمند که بانک‌های بزرگ دنیا وقتی پیشنهاد مدیریت ریسک را می‌دهند، این مشکل را تجربه کرده اند و صرفا پیشنهادی تشریفاتی و شیک و فانتزی نیست».
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

یک دیدگاه درست. اهمیت عقلانیت و تدبیر در شرایطی که یک دیوانه بر سر کار است چند چندان است👇👇👇👇
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

وقایع اخیر سوریه " ترامپ" و انتخابات ایران


بامداد 18 فروردین ایالات متحده به بهانه ی بمباران شیمیایی خان شیخون با موشک های کروز که از ناوهای خود در مدیترانه شلیک کرد ، پایگاه هوایی الشعیرات در سوریه را هدف قرار داد.
کمتر از 24 ساعت تحلیل های متفاوتی در سایت های خبری و تحلیلی قرار گرفت.
با این حال موردی که عیان تر از قبل مقابل دیدگان همه ی تحلیل گران قرار گرفت ، غیر قابل پیش بینی بودن ترامپ ، بخصوص در عرصه ی سیاست خارجی است.
اهمیت این موضوع برای ایران در این است که نزدیک به چهار سال آینده با چنین رویکردی در منطقه ی خاورمیانه و ایران از جانب ایالات متحده در موقعیت های مختلف قرار خواهیم گرفت.
مدیریت بحران ها و شرایط خاصی که در دوران دولت ترامپ برای کشورمان پیش خواهد آمد بسیار اهمیت دارد.
چه بسا یک واکنش نابخردانه و به دور از تحلیل کارشناسی ، عواقب بس خطرناکی برای ایران ایجاد کند.
فراموش نکرده ایم که دولت اباما که با دولت حسن روحانی به توافق رسید و برای حفظ برجام مقابل جمهوری خواه ها قرار گرفت. همان رییس جمهور آمریکا بود که در زمان دولت احمدی نژاد ، بدترین تحریم ها و اجماع جهانی را به واسطه سیاست های ناپخته و دور از خرد دولت نهم و دهم در عرصه ی سیاست خارجی توانست بر کشورمان تحمیل کند.
از این موارد بسیار میتوان در چند دهه ی اخیر یافت فارغ از اینکه دموکرات ها در راس قدرت باشند یا جمهوری خواه ها ، این کنش و رفتار دستگاه سیاست خارجی ما بوده که توانسته از بحران ها کشور را عبور دهد یا برعکس گرفتار چالش های بزرگ و عمیق کند
حال که در این نزدیک به چهار سال آینده ، با رییس جمهوری در کاج سفید روبرو هستیم که به قواعد بین الملل آنچنان پایبند نیست ، و هر لحظه منتظر یک اقدام غیر منتظره از جانب او باید باشیم. اهمیت این موضوع که سکان دستگاه دیپلماسی کشور در دست چه کسانی خواهد بود ، اهمیتی دو چندان پیدا خواهد کرد.
29اردیبهشت 96 روز حیاتی برای کشورمان خواهد بود. اینکه مردم با انتخاب خود در این شرایط حساس منطقه و سکانداران غیر قابل پیش بینی در واشنگتن چه آینده ایی برای کشورشان رقم خواهند زد و چه کسی را روانه ی پاستور و به طبع به ساختمان وزارت خارجه می فرستند.

”شرایط حساس را جدی بگیریم”
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

چندی پیش داشتم تلویزیون نگاه می‏کردم و دیدم مجری به هر بهانه یادی می‏کند از امام زمان، با خود گفتم اهل سنت، اقلیت‏های مذهبی و لامذهب‏ها چه رنجی می‏برند وقتی تلویزیون ملی را نگاه می‏کنند. بهتر نبود یکی دو شبکه داشتیم که مضامین مذهبی اکثریت جامعه در آن مطرح نمی‏شد تا آنها نیز از تلویزیون ملی بتوانند بدون دغدغه استفاده کنند؟ این کمترین شرط همزیستی مسالمت آمیز و همراه با احترام به اقشار دیگر است. در این فکرها بودم که گزارشات روزانه دوست خوبم آقای کاظمی از سفر به سیستان را می خواندم. متاسفانه دیدم گزارش کرده که در یک منطقه سنی نشین از بلندگو دعای توسل شیعیان پخش شده است. اینگونه می‏خواهیم وحدت ملی را حفظ کنیم؟
https://t.me/EghtesadZendegi/211
ای کاش این اشتباهات استثنایی باشند نه یک قاعده. آینده روشن ایران در گرو حرمت قائل شدن به باورهای اقشار مختلف این دیار است.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

آیا دولت روحانی در رکود بخش مسکن مقصر است؟
آقای بهمنی از این زاویه به دولت حمله کرده است. با توجه به فعالیت بخش بزرگی از جامعه با این بخش طبیعی است که این سوال دغدغه افراد زیادی باشد. پاسخ های من به این سوال در قالب یک مصاحبه در لینک زیر موجود است
http://www.sharghdaily.ir/News/118427/گره-کور-بهمني-بر-«مسكن»
هرچه جلوتر می رویم و به انتخابات نزدیک تر می شویم سفسطه هایی از این دست بیشتر می شود و باید بیشتر اطلاع رسانی کنیم.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

آیا دولت روحانی در رکود بخش مسکن مقصر است؟
مصاحبه با روزنامه شرق، 20 فروردین 1396
علي سرزعيم، اقتصاددان، در گفت‌وگو با «شرق» با بيان اينكه سياست‌گذار نبايد آدرس غلط به سرمايه‌گذاران بدهد، مي‌گويد: نكته‌اي كه محمود بهمني، رئيس پيشين بانك مركزي، به آن دقت نمي‌كند، آن است كه اگر سيگنال غلطي به جامعه بدهيد، جامعه براساس آن علامت غلط آغاز به سرمايه‌گذاري مي‌كند و اين رفتار طبيعي اقتصاد خواهد بود.به گفته او، اين موضوع مي‌تواند زمينه تخصيص اشتباه منابع را در كل اقتصاد به وجود آورد. از سال ٨٤ كه احمدي‌نژاد به‌شدت درآمدهاي نفتي را در اقتصاد هزينه مي‌كرد، قابل تصور بود كه قيمت مسكن به‌شدت افزايش يابد. در چنين شرايطي، اين علامت به فعالان اقتصادي داده مي‌شود كه هيچ بخشي به اندازه بخش مسكن جذاب نيست؛ بنابراين به‌صورت طبيعي همه از جمله بانك‌ها پيرو اين علامت در حوزه مسكن سرمايه‌گذاري كردند. در نتيجه اين اشتباه سياست‌گذار اقتصادي بود كه اجازه داد يك علامت اشتباه اقتصادي به جامعه بدهد.او در موشكافي اينكه از كجا مي‌توان دريافت اشتباه رخ داده و سرمايه‌گذاري بيش از نياز انجام شده است، تصريح مي‌كند: اگر تخصيص منابع بهينه باشد، سرمايه‌گذاري به اندازه انجام می‌شود و عرضه و تقاضا برابر مي‌شود؛ اما اكنون طبق آخرين سرشماري سال ٩٥ شاهد هستيم كه ٢,٥ ميليون خانه خالي در كشور ساخته شده؛ اين موضوع نشان‌دهنده خطا در سرمايه‌گذاري است و بر اين تأكيد می‌کند سياست‌گذار، هم در سطح كلان و هم در سطح محلي و شهرداري، از ابزارهاي خود براي اصلاح اين علامت غلط استفاده نكرده‌ است.سرزعيم تأكيد مي‌كند: سياست‌گذاران بايد علامت عكس مي‌دادند، به اين معنا كه سرمايه‌گذاري در بخش مسكن به سقف خود نزديك مي‌شود و ديگر جذاب نيست و انگيزه‌هاي سرمايه‌گذاري در اين بخش را كم مي‌كردند.او مي‌افزايد: سياست بانكي بايد این‌گونه می‌شد كه به‌طور ويژه اعطاي تسهيلات در بخش مسكن محدود شده يا نرخ بهره آن افزايش مي‌يافت.
بانك مركزي احمدي‌نژاد مقصر است
اين اقتصاددان با تأكيد بر اينكه بانك مركزي وقت به‌شدت در اين زمينه مقصر است، ادامه مي‌دهد: بانك مركزي وقت، نظارت كافي انجام نداده و بانك‌ها حجم زيادي پول در مسكن سرمايه‌گذاري كرده‌اند.به گفته او، در چنين شرايطي بايد سرمايه‌گذاري در اين بخش محدود شود. رژيم اقتصادي كه براي اين وضعيت توصيه مي‌شود، ركود است. درحال‌حاضر ركود در بخش مسكن را بايد طور ديگري تفسير كرد، به اين معنا‌ كه اين ركود كه در قالب كاهش سرمايه‌گذاري در بخش مسكن ديده مي‌شود، سازنده است و زمان مي‌دهد تا افراد در خانه‌هاي خالي حضور پيدا كنند يا قيمت‌هايي كه به‌صورت هيجاني افزايش يافته‌اند، تعديل و اصلاح شوند. ركود در بخش مسكن مي‌تواند موجب شود سرمايه‌هايي كه از بخش صنعت به بخش مسكن رفته بود، به اين بخش‌هاي مولد بازگردد.
دولت قبل بازي را به هم ريخت
او با بيان اينكه بيشترين تسهيلات در بخش مسكن در دولت‌هاي نهم و دهم اعطا شد كه به مسكن مهر هم خلاصه نمي‌شود و به بخش مستغلات‌ و مال‌ها هم كشيده شده، مي‌گويد: آقاي بهمني در بخشي از صحبت‌هاي خود به ورود بخش خصوصي به بخش مسكن اشاره مي‌كنند كه كاملا درست است، اما بايد به او يادآور شد كه اين دولت قبل بود كه با ورود مستقيم به بخش مسكن به‌عنوان كارفرما، تمام قواعد و بازي را به هم ريخت و نه دولت حاضر. دولت نبايد كارفرماي بخش خصوصي در بخش مسكن باشد، اما دولت قبل چنين كرد و با برهم‌زدن عرضه و تقاضا، اكنون بدهكار هم شده است.
دولت روحاني به ناحق متهم مي‌شود
سرزعيم با اشاره به سياست‌هاي دولت حاضر در بخش مسكن مي‌گويد: شاید سياست‌هاي اين دولت در بخش مسكن از ديد عام، چندان جذاب نباشد، اما از ديد كارشناسي كاملا درست است. بايد دولت به مردم توضيح دهد كه اگر دولتي به سوداگري در بخش مسكن كمك مي‌كند، به نفع مردم نخواهد بود. دولتي كه بخش مسكن را اصلاح مي‌كند، به نفع مردم عمل مي‌كند.او ادامه مي‌دهد: دولت يازدهم در بخش مسكن دست به اقدامات زيربنايي و نرم‌افزاري زده كه به چشم مردم نمي‌آيد، اما به آينده مسكن كمك مي‌كند. نهادهاي تأمين مالي مسكن بسيار اهميت دارد. تأمين مالي مسكن از طريق صندوق‌هاي زمين و ساختمان و امثالهم، نهادهايي هستند كه به‌صورت زيربنايي عمل مي‌كنند. اين اقدامات بايد ١٠ سال پيش انجام مي‌شد تا ثمره‌اش را امروز ببينيم. حالا اين دولت وارد عمل شده و اين اقدامات را انجام مي‌دهد و جالب اينكه به‌عنوان متهم از آن ياد مي‌كنند.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

فرق مملکت داری با تولیت داری
واقعیت این است که بین اداره آستان قدس رضوی با اداره مملکت تفاوت های زیادی هست که عدم توجه به آنها موجب اشتباه در قضاوت می شود:
1- مردم با جان و دل و داوطلبانه پول و اموال خود را وقف امور خیر از جمله آستان قدس رضوی می کنند اما در مملکت داری شما باید به اجبار از مردم مالیات بگیری و اتفاقا توجه به مالیات باید در صدر فعالیت های دولت دوازدهم باشد.
2- مسئله اساسی آستان قدس کسب درآمد نیست بلکه تصمیم گیری درست نوع هزینه کردن است اما مسئله اصلی مملکت داری خلق ثروت و ایجاد درآمد است. آن زمان که تصور می شد دولت فعال ما یشاء است و هرچه می خواهد می تواندبکند و روی گنج پایان ناپذیر قارون نشسته است تمام شد. دیگر باید واقع بین بود و به این جمع بندی رسید که تا وقتی بخش خصوصی و خصولتی و شرکتهای دولتی ایران قادر به خلق ثروت نباشند ایران از مرحله در حال توسعه بودن گذر نخواهد کرد.
3- یکی از مهمترین کارهای تولیت آستان قدس رضوی توزیع پولها میان افراد مستمند است یعنی توزیع پولهایی که به راحتی به دست آمده از مهمترین وظایف این آستان است ولی مسئله اصلی دولت در شرایطی که پول نفت کم است دیگر توزیع نیست بلکه انجام بازتوزیع است. خلق ثروت یعنی چه سازوکاری اندیشیده شود که فعالیت اقتصادی خود مردم مولد باشد و بازتوزیع یعنی چه طور به اجبار از برخی اقشار جامعه چیزی را بگیریم و چه طور به بخش دیگری بدهیم. این قضیه هم مهم است و هم پیچیده زیرا باید طوری به اجبار گرفت که امکان فرار نباشد و در عین حال انگیزه خروج سرمایه و کم کاری و غیررسمی کارکردن ایجاد نشود و هم در بازتوزیع به نحوی داده شود که سازوکار بازتوزیع کم هزینه و کارا باشد.
4- وقتی کسی چیزی از آستان قدس می گیرد ولو یک وعده غذا باشد از صمیم قلب تشکر می کند زیرا بابت آن انتظاری نداشته و حتی برخی برای آن برکت قائل هستند اما وقتی دولت چیزی می دهد ملت نه تنها تشکر نمی کنند بلکه احساس می کنند که بخشی از حقوق ضایع شده شان را بازپس گرفته اند. لذا اگر فحش ندهند جای شکر دارد. لذا در مملکت داری با مردمی روبرو هستیم که –درست و غلط- طلبکار از حکومت هستند.
5- در اداره آستان قدس رضوی شما با بخش مذهبی جامعه شیعه مواجه هستید ولی در مملکت داری با اقشاری با همه گونه باور طرف هستید و دیگر مبنای همکاری نمی تواند مثلا عشق به امام رضا باشد بلکه مفاهیمی چون حقوق و تکلیف در رابطه شهروند و حاکم است که در قانون اساسی متجلی است.
6- در آستان قدس در عمل پاسخگویی نسبت به اقدامات و نوع تصمیمات وجود ندارد و نحوه اداره این مجموعه همیشه یک جعبه سیاه بوده است ولی در دولت حق مردم شفافیت است و مطالبه درست مردم از دولت دوازدهم شفافیت است. به همین دلیل باید دانست که مقام دولتمندی مقام پاسخگویی است و با هر گام هزار صدا و هزار نقد درست و غلط مطرح می شود. این با تولیت داری که در آن فرد فارغ البال می تواند تصمیمات زیادی بگیرد بسیار متفاوت است.
7- ضعف کارایی در اداره آستان قدس صدای زیادی را بر نمی انگیزد زیرا فرض اصلی در اداره چنین نهادهایی سودآوری قابل رقابت نیست و مردم با مسامحه آن را تحمل می کنند ولی در اداره مملکت چنین مسامحه و آسان گیری وجود ندارد.
8- آستان قدس رضوی یک مجموعه متمول است که اموال و امکانات زیادی دارد و مسئله اصلی چگونگی استفاده از این اموال است. در شرایط فعلی کشور، دولت بدهکاری بر سر کار است که بیش از 700 هزار میلیارد تومان بدهی دارد و بیش از 400 هزار میلیارد تومان پروژه های عمرانی نیمه تمام هست و بودجه اش هر سال به زحمت به 300 هزار میلیارد تومان می رسد و بیش از 230 هزار میلیارد تومان آن صرف حقوق کارمند و اداره سازمان حکومت می شود. بسیاری از شرکت های سودآور دولتی نیز تا کنون خصوصی سازی یا خصولتی سازی شده اند و چیز زیادی برای فروش از گوشت بدن دولت باقی نمانده است.
با این توصیف پیدا کنید پرتقال فروش را!
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

آیا وعده صد روزه نقطه ضعف بزرگی برای روحانی است؟
علی سرزعیم
روانشناسان می گویند انتخاب برخی گزینه ها و حتی عدم انتخاب برخی گزینه های دیگر علامت های خوبی از وضعیت شخصیت یک فرد است. به همین قیاس می توان گفت که نقدهایی که یک فرد یا حزب یا جریان سیاسی می کند نشان از میزان بلوغ و پختگی است. در چند وقت اخیر پیوسته از سیاستمداران اصولگرا بحث وعده 100 روزه رئیس جمهور به عنوان یک نقطه ضعف بزرگ مطرح شده و آنقدر بین خود آن را تکرار کرده اند که برای خودشان هم مسلم شده که گواهی بزرگ بر بی کفایتی آقای روحانی برای تداوم حضور در این مسئولیت یافته اند. در ارزیابی این موضوع باید به یک مسئله توجه داشت. آیا یک موضوع در کانون وعده های یک سیاستمدار بوده و یا جزو مسائل فرعی و حاشیه ای است؟ اگر موضوعی وعده اصلی و کانونی سیاستمدار باشد ولی بعدا خلاف آن وعده عمل کند مچ گیری سیاسی امر درستی است که به صورت طبیعی توسط توده مردم انجام خواهد شد و اگر سیاست مداران رقیب آن را شروع کنند مردم آن را خود دست خواهند گرفت. ولی اگر مسئله ای بحثی حاشیه ای باشد تا وقتی سیاستمدار به وعده های اصلی خود وفادار باشد صرفا یک نقطه منفی کوچک قلمداد خواهد شد و هواداران وی آن را نادیده خواهند گرفت و یا آن را به خوبی های وی خواهند بخشید.
به عنوان مثال امام خمینی در سخنرانی معروف بهشت زهرا وعده آب مجانی برق مجانی داد و تا سالها عده ای از مخالفان ایشان، این قضیه را به عنوان یک مچ گیری مطرح می کردند تا جایی که صداوسیما اقدام به سانسور این بخش از سخنرانی می کند. واقعیت این است که همه کسانی که از امام خمینی طرفداری کردند اقدام خود را به خاطر این وعده انجام ندادند بلکه وعده های اصلی امام خمینی استقلال، آزادی از دیکتاتوری و اختناق، ایجاد حکومت اسلامی و رسیدگی بیشتر به بخش مستضعف و فقیر جامعه بود. این وعده ها بود که مردم را به دنبال ایشان کشاند نه وعده های رفاهی مثل آب و برق مجانی. مردم به خاطر طلب رفاه بیشتر به خیابانها نیامدند بلکه به خاطر مقابله با استبداد سینه خود را مقابل گلوله ها سپر کردند. البته اگر بخواهیم سیاستمدار را موجودی تعریف کنیم که هیچِ هیچ اشتباهی نداشته باشد و معصوم باشد البته وعده آب و برق مجانی- که اساسا وعده ای درست نبود- یک ضعف مهم قلمداد می شود اما اگر با خود بگوییم که یک سیاستمدار هم به عنوان یک انسان در جو شدید و طوفانی انقلاب ممکن است هیجان زده شود و اشتباه کوچکی هم بکند، آنگاه آن موضوع را کم اهمیت قلمداد خواهیم کرد و به سادگی از آن گذر خواهیم کرد. اگر کسی بخواهد به طور منطقی و مستدل بر امام خمینی نقدی کند باید عملکرد وی را با وعده های اصلی داده شده در انقلاب مقایسه کند و اگر مغایرتی یافت آن را مطرح کند نه اینکه روی آب و برق مجانی تمرکز کند و هوچی گری راه بیاندازد.
به همین قیاس باید گفت که وعده اصلی آقای روحانی مذاکره هسته ای برای رفع تحریم، رعایت حقوق شهروندی، به کارگیری مدیران با تجربه و استفاده از عقلانیت و تدبیر به شکل سازمان یافته بوده است. اگر آقای روحانی در هر کدام از این موارد خلاف وعده عمل کرده باشد باید با صدای بلند مطرح کرد و اتفاقا مچ گیری در این موارد کار درست و پسندیده ای است و زمان مناسب این امر نیز مقطع انتخابات است. به نظر من اشاره به اینکه در یک برنامه کوتاه مدت و حتی صد روزه تحولی ایجاد خواهم کرد و گزارش عملکرد خواهم داد واقعاً نقطه ضعف مهم و ارزشمندی قلمداد نمی شود که یک جریان سیاسی بخواهد بار تبلیغاتی خود را روی آن بنا کند. روشن است که بهتر بود آقای روحانی چنین سخنی نمی گفت کمااینکه بهتر بود امام خمینی آن جمله را نمی گفت تا همین بهانه به دست مخالفان داده نمی شد. در عالم سیاست این قبیل خطاها بیش از آنکه یک نقطه ضعف جدی و بزرگ باشند یک اشتباه لپی هستند و نباید آنها را جدی گرفت. این قبیل انتقادات بیش از آنکه طرفداران آقای روحانی را از ایشان منصرف کند در بهترین حالت مخالفان ایشان که در دور قبل هم به ایشان رای ندادند بر استواری در موضع خود ترغیب خواهد کرد. پختگی جریان اصولگرا در این است که به جای تمرکز روی این مچ گیری های سیاسی که شبیه خاله زنک بازی است نقدهای اساسی مطرح کند و در کنار آن نقدها، رویکرد ایجابی برای حل مسائل کشور عرضه کند. جریان اصولگرا باید بداند که با رویکرد سلبی و ضربه روحانی نخواهد توانست به کرسی ریاست جمهوری برسد بلکه با داشتن برنامه ایجابی و مقایسه این برنامه ایجابی با برنامه آقای روحانی است که خواهد توانست رای دهندگان را به جدی گرفتن کاندیدای خود ترغیب کند.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

چرا احمدی نژاد کماکان خود را مطرح می‏کند؟
این سوالی است که همه این روزها از خود می‏پرسند. بخشی از این پاسخ به روانشناسی وی بر می گردد و بخشی به شرایط جامعه. برای بخشی از افراد و ظاهرا در سنین خاصی آن چیزی که بیش از هر چیز وسوسه کننده است، قدرت است. یعنی همانطور که شهوت جنسی برای جوانان محرکی قوی و تعیین کننده است، برای بسیاری از افراد بیش از 50 سال طمع قدرت همین کارکرد را دارد. سیاستمدارانی که در قدرت بوده اند و نورافکن رسانه ها روی کلمات و رفتارهای آنها تمرکز داشته، حاشیه نشینی رنج بزرگ و دردآوری است و پیوسته تلاش می کنند مجدداً در جایگاهی قرار گیرند که مورد توجه باشند. اینجاست که نصیحت استاد ملکیان اهمیت خود را نشان می دهد که اگر فرد در درون خود چیزی برای کسب رضایت نداشته باشد به هر چیزی در بیرون متوسل می شود تا خود را نشان دهد. یکی با لباس زیبا، دیگری با خودروی لوکس، یکی با عنوان دکتر، کسی با آهنگها، نقاشیها یا کتابهایش و یک فرد دیگر با قرار گرفتن در یک پست و سمت خاص. همه اینها بهانه هایی برای پوشاندن آن حفره درونی است. در هر صورت میل به قدرت در تمام وجنات آقای احمدی نژاد به چشم می خورد: پری رخ تاب مستوری ندارد!
سمت دیگر داستان به جامعه بر می‏گردد. من اعتقاد ندارم کسی مثل اصغرزاده یا بذرپاش عطش قدرتی کمتر از احمدی نژاد داشته باشند. لیست بلندبالای افرادی که خود را مطرح می‌کنند نیز دلالت بر این دارد که خیلیها اینگونه هستند اما این جامعه است که باید مجال جلوآمدن به برخی افراد بدهد یا ندهد. این قضیه ربطی به وجود یا عدم وجود شورای نگهبان ندارد بلکه فراتر از آن است. در مورد شخص احمدی نژاد به او حق می دهم که باز هم خود را مطرح کند. چرا نکند وقتی که در این چهار سال نقد جدی بر عملکرد او صورت نگرفته است؟ بیش از اینکه کارهای او به دقت نقد و ارزیابی شود مورد تمسخر قرار گرفت. مسئولان دولت جدید هم به جای مستند کردن آنچه که در دولت احمدی نژاد صورت گرفته، به حرف کلی زدن اکتفا کردند. اینگونه است که بخشی از جامعه به راستی در مورد ضعف عملکرد احمدی نژاد در آن هشت سال قانع نشده است. حال وقتی بخشی از جامعه چنین وضعیتی دارد چرا او از این وضعیت بهره برداری نکند؟ من اشکال را بیشتر متوجه خودمان می دانم. باید به مراتب کارهای بیشتری صورت می گرفت تا مردم عمق فاجعه آن هشت سال را در یابند. تا جایی که می دانم تنها کار صورت در مورد دوره احمدی نژاد کتاب جدید من است که این هفته بالاخره مجوزش آمد و روانه چاپ شد و ان شالله به زودی در دسترس عموم قرار می گیرد. آن کتاب، گام اول در تحلیل دوره احمدی نژاد خواهد بود نه گام آخر. کتابی جامع در مورد آن دوران نیست بلکه مقدمه و چارچوبی پیشنهادی برای مطالعه جوانب مختلف آن ایام خواهد بود. امیدوارم این کتاب بتواند نقش خود را در آگاهی بخشی ایفا نماید.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

اولین رئیس جمهور مدرن ایران
برخی نظریه پردازان مدرنیته را حاکم شدن روابط قراردادی بین جامعه و دولت تعریف کرده اند یعنی آنچه که مبنای رابطه بین حاکم و مردم می شود نه ملاک های سنتی مثل پیوندهای خانوادگی است نه عواطف شخصی مثل کاریزمای فردی و محبت و نه حتی معیارهای ایدئولوژیک. حاکمان بر سر کار می آیند تا خدمات عمومی به مردم عرضه کنند و مردم در ازای این کار به آنها رای و امکانات می دهند. این رابطه مشابه رابطه ای است که ما با برق کار، لوله کش و نقاش خانه مان برقرار می کنیم. ما به این افراد پول می دهیم تا برق، لوله و کاغذ دیواری خانه را درست کنند و شخصیت فردی آنها مثل زیبا بودن، خوب و صالح بودن، خوش اخلاق یا بداخلاق بودن را چندان بها نمی دهیم. اگر آن کارها را نکنند ولو اینکه مجسمه اخلاق یا زیبایی باشند دیگر آنها را برای کارهای خانه صدا نخواهیم کرد. شاید آن فرد دوست ما شود اما دیگر تعمیر کار ما نخواهند بود.
مسئولان پیشین جمهوری اسلامی همگی در یک ویژگی سهیم هستند و آن این است که هر کدام به دلایلی عده ای فدایی و هوادار پرشور دارند که شیفته شخصیت آنها هستند و این شیفتگی در حدی است که عملکرد آنها را ملاک قضاوت در مورد آن مسئول قرار نمی دهند بلکه برای توجیه شیفتگی خود پیوسته به ویژگی شخصیتی آنها استناد می کنند. یکی می گفت فلانی خیلی دوست داشتنی است پس کاری به عملکردش نداشته باشید آن دیگر می گفت که فلانی مورد تایید امام است پس نباید عملکرد او را زیر سوال برد. کس دیگری می گفت آن یکی نمادی از جنس مردم و ساده زیست است پس فارغ از عملکردش او را تایید کنید......... تنها رئیس جمهوری که در موردش اینگونه قضاوت نمی شود حسن روحانی است! حسن روحانی شیفته و فدایی ندارد بلکه طرفدار و پشتیبان دارد. طرفدارانی که ملاک طرفداری از او را نه ویژگیهای شخصی و شخصیتی بلکه عملکرد عمومی او می دانند. روحانی و تیم تبلیغاتی اش نیز نخواسته اند که از او بت سازی و کاریزماتراشی کننند بلکه خوشحالند که مردم چون او را در عمل و زندگی واقعی خود گامی به پیش می دانند تایید و هواداری می کنند. این نقطه ضعفی برای روحانی نیست که شیفتگان کور و کر ندارد بلکه نشان از زایش ایران مدرنی است که در آن سیاستمداران در جایگاه درست خود نشانده می شوند.
زمانی استاد عزیزی می گفت که به یک آلمانی گفتم که فرقی میان ما و شما نیست چون شما هم انتخابات دارید و ما هم انتخابات داریم. او خنده ای کرد و گفت ولی یک تفاوت مهم میان انتخابات ما و شما هست و آن فرق این است که ما با انتخابات برای خود نوکر انتخاب می کنیم ولی شما آقا و سرور! به نظر می رسد که این فضا دیگر عوض شده است و ایران جدید و مدرنی متولد شده است که در آن نگرش مردم به حاکمان به معنی واقعی نگاه کارفرما و کارگزار است.
ما و نسل ما که حاملان ایران مدرن هستیم دیگر عقد اخوت با هیچ سیاست مداری نبسته ایم و حمایت نامشروط از کسی نمی کنیم. تا وقتی سیاستمداری با عملکردش – و نه گفتار- در خدمت منافع واقعی مردم باشد از حمایت ما برخوردار خواهد شد. در چنین فضایی است که باید گفت روحانی اولین رئیس جمهور مدرن ایران است و عمکرد او را آنقدر مثبت می بینم که تداوم حضور او در جایگاه ریاست جمهوری را با تک رای خودم خواستار شوم.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

اعداد و انتخابات

انتظار داریم که در انتخاب نامزدها وعده‌های جذاب بدهند. وظیفه کارشناسان هم باید این باشد که این وعده‌ها را به عناصر سازنده آن تجزیه کرده و از نامزدها در مورد الزامات، ظرفیت ها و برنامه‌ها برای تحقق آن وعده ها سوال کنند. به عنوان نمونه‌ای برای شروع از بیانیه انتخاباتی یکی از نامزدها شروع می‌کنیم:

بخشی از بیانیه انتخاباتی آقای قالیباف: «... در چهار سال آینده درآمدِ کشور را دو و نیم برابر افزایش دهم و پنج میلیون شغل ایجاد کنم ..»

در دروس پایه اقتصاد به دانش‌جویان قاعده ۷۲ (Rule of 72) را درس می‌دهیم که می‌گوید اگر نرخ رشد سیستمی r درصد باشد به طور تقریبی ۷۲ تقسیم بر r سال طول می‌کشد تا اندازه سیستم دوبرابر شود.

البته «درآمد کشور» اصطلاحی مبهم است و احتمالا منظور بیانیه «تولید ناخالص داخلی» بوده است. از بابت ۲.۵ هم تخفیف بدهیم و به دو برابر شدن تولید ناخالص داخلی رضایت بدهیم. قاعده ۷۲ می‌گوید اگر قرار باشد اندازه متغیری ظرف ۴ سال دوبرابر شود نرخ رشد سالیانه آن در «هر کدام از سال‌ها» باید ۷۲/۴=۱۸ درصد باشد. رشد اقتصادی کشور در چهار دهه گذشته فقط یک سال و درست بعد از جنگ به ۱۴ درصد رسیده و در شرایط «خوب» معمولا حوش و حوش ۵-۶ درصد بوده است. غیر از دو سه سال اول بعد جنگ هم، متوسط یک دوره چهار ساله هیچ زمانی به بالاتر از ۴-۵ درصد نرسیده است، حالا باید یک باره از متوسط ۴-۵ درصد به متوسط ۱۸ درصد جهش کنیم.

رشد اقتصادی از سه منبع اصلی می‌آید: ۱) تشکیل سرمایه فیزیکی ۲) افزایش نیروی کار ۳) ارتقاء بهره‌وری کل عوامل تولید. متاسفانه تخمین‌های موجود به ما می‌گوید که سهم «ارتقاء بهره‌وری» از رشد اقتصادی در چهار دهه گذشته «تقریبا صفر» بوده است. در به‌ترین حالت شاید بتوان سهم این عامل در رشد را به ۲ درصد رساند. می‌ماند ۱۶ درصد دیگر که باید از طریق تشکیل سرمایه و افزایش عرضه نیروی کار تامین شود. نیروی کار هم که بیکاری بالایی دارد و به نظر نمی‌رسد ظرفیت چندانی برای «عرضه جدید نیروی ماهر» در کشور باشد که استفاده نشده باشد. در نتیجه بار رشد عمدتا بر دوش تشکیل سرمایه فیزیکی خواهد بود که باید از پس‌انداز داخلی تامین شود (که ظرفیت چندانی ندارد) و یا از مسیر جذب سرمایه عظیم خارجی (که آن هم به نظر چندان عملی نمی‌رسد). در یک اقتصاد نفتی البته یک عامل خارجی «افزایش قیمت نفت» هم می‌تواند نیروی چهارم رشد باشد که در افق فعلی افزایش قابل توجهی برای آن پیش‌بینی نمی‌شود.


@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

پیامبر اقتصاد ایران کاندیدا شد
(محمد فاضلی)
محمدباقر قالیباف امروز 26 فروردین 1396 سخنی در بیانیه‌ ثبت نام انتخاباتی‌اش گفت که ثابت می‌کند او پیامبر اقتصاد ایران است زیرا معجزه اقتصادی می‌کند و شایسته لقب پیامبر اقتصاد ایران است. او گفته است «من، محمدباقر قالیباف به شما تعهد می‌دهم با توکل به خداوند مننان و به پشتوانه شما «دولت مردم» را تشکیل دهم و در یک دوره چهار ساله با انقلابی اقتصادی درآمد کشور را دو و نیم برابر افزایش دهم، ۵ میلیون شغل ایجاد کنم، نظام مالیاتی را به نفع ۹۶ درصد مردم تغییر دهم و از همه مهم‌تر برنامه‌ای مدون و دقیق برای حل مشکلات فوری اقشار کم‌درآمد اجرا کنم.» شما فقط خواندن 497 کلمه را تحمل کنید تا بدانید او «پبامبر اقتصاد ایران» است.
✅خواننده محترم، درآمد ناخالص ملی (Growth National Income) ایران در سال 2015 برابر 511 میلیارد دلار بوده است (آمار بانک جهانی). دو و نیم برابر شدن آن به این معنی است که ظرف چهار سال اقتصاد ایران به درآمد ناخالص ملی 1277 میلیارد دلار می‌رسد. آمار بانک جهانی نشان می‌دهد کشورهای آرژانتین (541)، سوئد (567)، سوئیس (701)، عربستان سعودی (742)، ترکیه (782)، هلند (827)، اندونزی (887)، مکزیک (1233)، اسپانیا (1324) و کره جنوبی (1389) درآمد ناخالص ملی بیشتر از ایران دارند. دو و نیم برابر شدن درآمد ملی ایران یعنی ما به اقتصادی بین مکزیک و اسپانیا تبدیل می‌شویم. این رشد ظرف چهار سال یعنی اقتصاد ایران هر سال حدود 26 درصد رشد کند و اندازه اقتصاد سال اول 643 میلیارد دلار، سال دوم 811 میلیارد دلار، سال سوم 1022 میلیارد دلار و سال چهارم 1287 میلیارد دلار شود. میانگین رشد اقتصاد ایران در سال‌های بعد از انقلاب حدود 2.2 درصد بوده است.
✅درآمد سرانه ایران در سال 2015 برابر 6550 دلار بوده و دو و نیم برابر شدن آن یعنی به 16375 دلار برسد. این رقم بر اساس برابری قدرت خرید (PPP) 17430 دلار بوده و دو و نیم برابر شدن آن یعنی به 43575 دلار و در حدود قدرت خرید سوئد (48700) و بالاتر از ایسلند، بلژیک، استرالیا، کانادا، فنلاند، ژاپن، فرانسه، انگلستان، ایتالیا، نیوزیلند، اسپانیا و کره جنوبی برسد.
آمارهای بانک جهانی نشان می‌دهد شاخص قدرت خرید ایران در فاصله سال‌های 1990 تا 2014 از 6600 به 17430 افزایش یافته و ظرف 24 سال 2.64 برابر شده است. آمار نشان می‌دهد اقتصاد کره جنوبی، یکی از معجزه‌های اقتصادی قرن بیستم، در همین فاصله شاخص قدرت خرید خود را از 8420 به 34810 دلار (4.13 برابر رسانده) و چین (بزرگ‌ترین معجزه اقتصادی قرن) این شاخص را ظرف 24 سال از 990 به 14390 دلار رسانده است.
✅آمارهای اشتغال نشان می‌دهد حدود 23 میلیون نفر در ایران شاغلند و هر شاغل به‌طور متوسط 22217 دلار در درآمد ناخالص ملی 511 میلیارد دلاری ایران سهم دارد. آقای قالیباف گفته ظرف چهار سال، پنج میلیون شغل جدید ایجاد می‌کند، پس در پایان چهار سال 28 میلیون شاغل ایرانی درآمد دو و نیم برابر شده 1277 میلیارد دلاری را تولید می‌کنند، یعنی سهم هر کدام 45607 دلار می‌شود. این یعنی تقریباً بهره‌وری تولید هر ایرانی ظرف چهار سال 100 درصد رشد می‌کند.
✅بررسی رسمی بانک مرکزی ایران در فرودین 1389 نشان می‌دهد اگر شاخص بهره‌وری کار در سال 1376 را معادل 100 بگیریم، شاخص بهره‌وری کل اقتصاد در سال 1367 معادل 78.9 بوده و تا سال 1376 به 100 می‌رسد. شاخص بهره‌وری کل اقتصاد پس از آن تا سال 1386 به 121.1 رسیده و شاخص بهره‌وری سرمایه نیز از 77.3 در سال 1367 به 101.9 در سال 1386 می‌رسد. شاخص بهره‌وری کل نیز از 100 در سال 1376 به 108.5 در سال 1386 افزایش می‌یابد. شاخص بهره‌وری کل در ده سال فقط 8.5 درصد افزایش می‌یابد و میانگین رشد بهره‌وری کار نیز در سال‌های 1368 تا 1386 سالیانه 2.3 درصد و میانگین رشد بهره‌وری سرمایه 1.5 درصد بوده است.
✅معنای وعده‌های آقای قالیباف این است که ظرف چهار سال:
- درآمد سرانه ایران را بر اساس برابری قدرت خرید از ایسلند، بلژیک، استرالیا، کانادا، فنلاند، ژاپن، فرانسه، انگلستان، ایتالیا، نیوزیلند، اسپانیا و کره جنوبی بیشتر می‌کند.
- متوسط رشد بهره‌وری کل در اقتصاد ایران را به حدود 10 برابر متوسط این رقم در سال‌های 1367 تا 1386 می‌رساند.
- میانگین رشد اقتصادی ایران را ظرف چهار سال به رقمی بیشتر از دو برابر بالاترین رقم رشد ثبت‌شده برای چین در سه دهه گذشته می‌رساند.
✅محمدباقر قالیباف یک معجزه اقتصادی را به شما وعده می‌دهد و اگر این حرف‌ها را باور کنید، قبول کرده‌اید که او «پیامبر اقتصاد ایران» است. سؤال: آیا در بین اصولگرایان اقتصاددانی هست که از حیثیت تاریخ اقتصادی دفاع کند؟ قدرت از آن شما، اما علم اقتصاد را به بازی نگیرید.
(اگر این متن را می‌پسندید، آن‌را برای دیگران هم ارسال کنید.) @fazeli_mohammad
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

برای فوعه و کفریا
این روزها که از خبر انتشار قریب الوقوع کتاب «پوپولیسم ایرانی» خوشحال بودم منتظر خبر خوب دیگری بودم تا با شما در میان بگذارم و آن خبر مبادله نهایی اهالی محاصره شده فوعه و کفریاست. قبلا در مورد آنجا نوشته بودم
https://t.me/ali_sarzaeem/450
مردمی که جرمشان شیعه بودن است و همین کافی بود تا نسبت به ظلمی که به آنها می شد بایکوت خبری صورت گیرد. دفعه قبل که قرار بود مبادله آنها صورت گیرد. قرار بود در ازای دادن آزادی خروج مسلحین و خانواده های آنها از محاصره حلب، تعدادی از مجروحان، بیماران، کهنسالان و زنان و مردان محاصره شده در فوعه و کفریا آزاد شوند. فشار جهانی شدیدی علیه سوریه و متحدان سوریه بود و همه جا از فاجعه حلب سخن گفته می شد و زیر این فشار مبادله نابرابر تایید شد. وقتی بیش از 5000 مسلح محاصره شده از حلب گریختند، کارشکنی در انتقال مردم فوعه و کفریا شروع شد. اتوبوسهایی که برای حمل آنها رفته بودند به آتش کشیده شد و برخی از رانندگان آن کشته شدند و مبادله یک جانبه فسخ شد. اینگونه کلاه بزرگی با همراهی نظام رسانه ای حاکم بر جهان بر سر سوریه و کشورهای متحد سوریه رفت. این بار دستگاه دیپلماسی ایران دیگر ترکیه را واسط قرار نداد و به جای آن قطر را میانجی کرد و قرار شد مردم فوعه و کفریا در ازای دادن اجازه خروج مسلحین محاصره در جاهای دیگر جابجا شوند و فقط برای اینکه این کار صورت گیرد قراردادی شبیه ترکمانچای بسته شد. مثلا در وهله اول 19 نفر از مسلحین که در تهاجم به این دو منطقه اسیر شده بودند با 16 نفر از این سمت که 6 نفر زن و 6 نفر آنها کودک بودند!!! معاوضه می شدند. اگرچه این معاوضه نابرابر بود ولی خارج شدن این مردم بی دفاع از محاصره به آن می ارزید.
متنی را آماده کرده بودم تا به محض رسیدن مردم فوعه و کفریا به مناطق تحت سیطره دولت سوریه در کانال بگذارم و بگویم که بالاخره باری از قلب ما برداشته شد. اگرچه قرابت مذهبی انگیزه بیشتری ایجاد می کند ولی واقعا ابعاد انسانی مسئله بیش از هر چیز برایم مهم بود. در این احوال بود که خبری مثل صاعقه وارد شد. اتوبوسهای مردم فوعه و کفریا که 48 ساعت در آخرین گذرگاه مسلحین منتظر نگه داشته شده بودند و آب و غذا از آنها دریغ شده بود مورد حمله انتحاری شدیدی قرار گرفتند. آمارهای دقیق موجود نیست و گفته می شود که حداقل 60 کشته از این زنان و کودکان بی گناه برجا مانده و بیش از 120 نفر به عنوان زخمی به بیمارستانهای ترکیه منتقل شده اند. تصاویر این واقعه در کانال ممتاز تحولات جهان اسلام موجود است:
https://t.me/iswnews/2265
با این فاجعه مسلحین مسئول اجرای توافق دست به کار شدند و بقیه ای که زنده مانده اند را به سرعت به مناطق تحت تسلط دولت سوریه فرستادند. نمی دانم از رسیدن آنها خوشحال باشم یا از این ظلم و این تبعیض فراگیر در جهان اندوهناک. هرچه هست دنیا عرصه به شدت نابرابری است هم در قدرت، هم در ثروت و هم پوشش خبری!
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

پیرامون وعده آب و برق مجانی
پیامهای متعددی از برخی خوانندگان دریافت کردم که موید آنست که امام خمینی در سخنرانی بهشت زهرا اصلا وعده آب و برق مجانی نداده ولی ظاهرا در سه نوبت دیگر به این موضوع اشاره داشته و در دو نوبت آب و برق مجانی با قید برای فقرا همراه شده است. همچنین ظاهرا این وعده با اصرار امام و علی رغم مخالفت مهندس بازرگان توسط سخنگوی دولت موقت اعلام می شود. حالا هر چه بود خیلی مهم نیست. اصل حرف این بود که در کلام همه افراد مباحث اصلی و فرعی وجود دارد و در نقد باید به مسائل اصلی پرداخت نه مسائل فرعی. حتی خداوند هم در مورد کلام خود محکم و متشابه را مطرح می کند و می گوید
مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ ۖ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ
کسانی که در دلهایشان مشکلی هست از کلام غیرمحکم الهی برای ایجاد فتنه استفاده می کنند. اصل حرف من هم همین بود! باقی بقایتان
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

این هم لطف آقای درویش است به من و کتاب👇
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

کژکارکرد مناظره ها
معمول است که گفته می شود برخی اقدامات را از غرب تقلید می کنیم ولی چون نهادهایش را نمی سازیم به جای اینکه کارکرد مثبت داشته باشد کژکارکرد و اثرات نامناسب دارد. یکی از این موارد مناظره است. چند سالی است که در کشور ما به تقلید از آمریکا مناظرات انتخاباتی برگزار می شود ولی چون این مناظرات در یک چارچوب حزبی معنا دارد در اینجا نه تنها بی مفهوم بلکه اثرات معکوس به دنبال دارد. نوشته درخشان آقای عبدی را واقعاً توصیه می کنم بخوانید:
https://t.me/abdiabbas/800
لب کلام ایشان این است که معنا ندارد جناح اصولگرا تعداد زیادی نامزد به انتخابات بفرستد تا در مناظره ها با استفاده از تعداد نامزد طرف مقابل را تحت فشار قرار دهند. بی معناتر هم این است که این سمت هم کسانی را نامزد می کند تا در تعداد در مناظره ها کم نیاورند! و صریحا هم همه می دانند که نامزد پوششی هستند و در دقایق آخر کنار خواهند رفت. این یعنی یک دروغ جمعی و علنی که تنها به دلیل ساختار نهادی غلط شکل گرفته است. وضعیت درست این است که نامزدهای مختلف در اردوی اصولگرایان در درون حزب مناظرات انتخاباتی بگذارند و نامزد نهایی خود را مشخص کنند. در این سمت هم با یک نامزد به معرکه بیاید و مناظرات جولانگاه تقابل دو دیدگاه در کشور باشد و مناظره معنای لشکرکشی و سیاه لشکرداشتن پیدا نکند. تا وقتی حکومت زیر بار فعالیت حزبی نرود با این مصیبت ها روبرو هستیم.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

سایت خرید و سفارش کتاب پوپولیسم ایرانی
به اطلاع دوستان و مخاطبان عزیزی که متقاضی خرید کتاب پوپولیسم ایرانی هستند می رساند که این کتاب در پایان این هفته منتشر و از اول هفته توزیع خواهد شد. طبیعتا کتاب در کتابفروشی های انقلاب و شعب شهر کتاب در تهران به سرعت در دسترس قرار خواهد گرفت. برای دوستانی که در شهرستان یا خارج از کشور هستند یا ترجیح می دهند که کتاب برایشان ارسال شود، ارسال کتاب با همکاری فروشگاه مجازی شهر کتاب صورت خواهد گرفت البته سیستم توزیع در شهرستانها هم هست ولی شاید کمی زمان بر باشد. لطفا به لینک زیر مراجعه فرمایید و کتاب را سفارش دهید:
http://shahreketabonline.com/products/85/171329/پوپولیسم_ایرانی_تحلیل_کیفیت_حکمرانی_محمود_احمدی_نژاد_از_منظر_اقتصاد_و_ارتباطات_سیاسی
بنا به گفته مسئولان این سایت، کتاب از هم اکنون پیش فروش می شود و روز شنبه ارسال خواهد شد. ان شالله این اثر مقبول مردم صاحب نظر قرار گیرد (ایهام موجود در این جمله مغفول نماند!).
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

درباره کتاب پوپولیسم ایرانی
کتاب «پوپولیسم ایرانی» تلاش می‏کند تا دوره حکمرانی محمود احمدی نژد را در پرتو پاسخ گویی به چهار سوال زیر تحلیل کند:
1- چرا برخی سیاست‏ها اتخاذ شد؟
2- آقای احمدی نژاد اتخاذ و اجرای این سیاست‏ها را چگونه برای مردم و حاکمیت توجیه می کرد و پشتیبانی لازم را به دست می‏آورد؟
3- پیامدهای سیاستهای اقتصادی وی چه بوده است؟
4- چه درسهایی از این دوره و تجربه سیاست گذاریهای مذکور می توان به دست آورد؟
رویکرد مورد استفاده برای پاسخگویی به این چهار سوال، اقتصاد سیاسی و ارتباطات سیاسی بوده است و چارچوب نظری مورد استفاده پوپولیسم یا همان عوام‏گرایی است. در این کتاب نگرشی منسجم برای ارزیابی سیاست های اقتصادی و عمومی عرضه شده و تلاش شده در این تحلیل تا جای ممکن از پیش داوریها، سوگیریها و ارزش داوریها پرهیز گردد. حجم بالایی از سخنرانی‏های رسمی آقای احمدی نژاد در مقام ریاست جمهوری مورد مطالعه قرار گرفته و فرازهایی از آن به عنوان شاهد مدعاهای مطرح شده در متن کتاب به صورت پی نوشت آورده شده است. این کتاب بیش از آنکه یک تاریخ نگاری رسمی از یک دوره مهم در تاریخ ایران باشد یک تاریخ نگاری تحلیلی از زاویه اقتصاد است.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

یک تذکر: برنامه رونمایی رسمی از کتاب پوپولیسم ایرانی به دلیل تداخل برنامه یکی از سخنرانان اصلی در تاریخ 1 اردیبهشت برگزار نخواهد شد و به آینده موکول گردید
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

به کجا چنین شتابان آقای زاکانی
در انتخابات سال 84 پدیده جالبی را دیدم. یک بنده خدایی که از زمان بنی صدر تا کنون در هیچ انتخاباتی شرکت نکرده بود در انتخابات شرکت کرد و به احمدی نژاد رای داد. من شوکه شده بودم و وقتی علت را سوال کردم گفت این آدم می تواند به جمهوری اسلامی ضربه اساسی بزند برای همین به او رای دادم. به قول برخی از اصلاح طلبان، حرفهای رجوی از زبان احمدی نژاد در آمد. بگذریم. در غوغای سال 88 محسن سازگارا حداکثر تلاش خود را می کرد تا اعتماد مردم به بانکها را از بین ببرد تا جمهوری اسلامی با یک بحران بانکی زمین گیر شود. هر روز می گفت که بانک ملی فلان جا ورشکست شده و مردم تجمع کرده اند. برای ما مقصود او روشن بود. چون محور فعالیت بانکها خلق پول است هر گاه سپرده گذاران هم زمان به بانک برای دریافت سپرده مراجعه کنند بهترین بانکها نیز ورشکست می شوند. هدفش ایجاد Bank Run در ایران بود تا مکمل اعتراضات سیاسی شود. امروزه این نقش را آقای زاکانی ایفا می کند. خسته نباشی دلاور! خوب در زمین دشمن ایفای نقش می کنی! مشکلات عرصه بانکی قابل کتمان نیست ولی تحریک مردم و بیان غوغاسالارانه امر دیگری است. راه حل ایشان چیست؟ ایجاد بحران بانکی؟ آیا فکر نمی کند که ایجاد بحران بانکی کشتی حکومت را با سرنشینانش غرق خواهد کرد؟ ایشان اینقدر هم نمی دانند که شوخی با بحران بانکی بازی با آتش نیست بازی با آتشفشان است. تازه چنین فردی با این سطح از فهم و درک می خواهد رئیس جمهور شود. من از نطق های گذشته ایشان در مجلس به عمق درایت شان پی برده بودم ولی این گونه بر شاخ نشستن و شاخه بریدن برایم حیرت انگیز بود. خدا قوت قهرمان.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

تکذیبیه
یکی از سایتها در یک اقدام تعجب آور تهمتی را متوجه اینجانب کرده که واقعا از آن سایت غیرمنتظره بوده است. ایشان اعلام کرده که کتاب پوپولیسم ایرانی نوشته اینجانب با سفارش تیم عملیات روانی دولت تالیف شده است. پاسخ روشن اینجانب این است که این حرف کاملا دروغ و عاری از حقیقت است. اینجانب سال 94 نسخه اولیه این کتاب را بدون اطلاع کسی تهیه کردم و تابستان 95 آن را نهایی کردم (بدون ارجاع به سخنرانی ها). در این فاصله کسی در جریان تالیف کتاب نبود و وقتی کار از دید خودم تکمیل شد به عده زیادی از دوستان آن را عرضه کردم تا مورد نقادی قرار گیرد. ای کاش یک نیم ورقی از کتاب می خواندند بعد حرفهای نادرست را شروع می کردند. در راستای توسعه عقلانیت و درس آموزی از تجربیات حکمرانی امیدوارم روزی بتوانم مشابه همین کتاب را برای دیگر دولتهای بعد از انقلاب تالیف کنم. باقی بقایتان.
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

پیرامون کتاب «پوپولیسم ایرانی»
یکی از اموری که آقای احمدی نژاد را متفاوت از دیگر مسئولان دولت در گذشته می‏کند این است که مخالفت عمومی با شخص ایشان خیلی زیاد بود اما اقداماتش در مقایسه با ظاهر، گفتار و شخصیتش کمتر مورد نقد قرار گرفت. مقصود از این حرف این است که حجم تخریبها، مسخره کردنها و مچ گیریها آنقدر زیاد بود که نقد واقعی و جدی تصمیمات کلان وی در محاق رفت و مواردی هم که انجام می شد تحت الشعاع قرار می گرفت. بعد از قضایای خانه نشینی و ایجاد تردید نسبت به وفاداری آقای احمدی نژاد، جریان سیاسی اصولگرا که بیشتر رسانه ها را نیز در اختیار دارد این نگرش را رواج داد که احمدی نژاد و اقداماتش در دور اول خوب بود ولی از دور دوم دچار انحراف شد و خودش و اقداماتش غیرقابل دفاع شد. در دولت جدید نیز بدون توضیح تفصیلی پی در پی گفته شد که ما میراث دار مشکلات گذشته هستیم و از بس این حرف بد زده شد که اثر خود را از دست داد. نتیجه این وضع آن شد که آقای احمدی نژاد نقدناشده باقی ماند و همین امر سرمایه ایشان شد تا خود را دوباره در انتخابات مطرح کند زیرا در نزد هواداران خود چنین نشان می داد که نقد مهمی در مورد فعالیتهایش وجود ندارد که گفته نمی شود.
البته نقدنشدن سیاستمداران معاصر منحصر به آقای احمدی نژاد نیست چراکه هیچ کدام از روسای جمهور و وزرا به طور خاص مورد نقد جدی ورای یک مقاله روزنامه یا مجله قرار نگرفته اند. به همین دلیل مردم ایران قضاوت خود را در مورد آنها بر اساس شواهد ناقص و مناقشه انگیزی شکل می دهند. به باور اینجانب تا وقتی فعالیت هر کدام از مسئولان سابق مورد ارزیابی جدی قرار نگیرد مناقشه بر سر شایستگی یا عدم شایستگی آنها برای آن پست یا موفق یا ناموفق بودن آنها بی معیار خواهد بود و راهی به مقصود نخواهد برد.
کتاب پوپولیسم ایرانی که در ابتدا تصمیم داشتم نام «پدیده احمدی نژاد» بر آن بگذارم تلاشی است خودانگیخته، مختصر، مناقشه انگیز و حتما پرخطا برای ارائه چارچوبی منسجم از فعالیت ها و اقدامات آقای احمدی نژاد در هشت سال ریاست جمهوری. در آن دوران کشور از درآمد نفتی سرشاری برخوردار بود ولی هزینه کرد این منابع هنگفت اثر قابل قبولی در توسعه ایران برجا نگذاشت. از نظر شاخصهای اقتصاد کلان یعنی رشد و تورم آقای احمدی نژاد کشور را در بهترین شرایط تحویل گرفت و در بدترین شرایط تحویل داد. حال این سوال وجود دارد که چرا چنین ادعایی وجود دارد و شواهد آن چیست؟ سوال مهمتر این است که چرا اقدامات صورت گرفته نتوانست محصول توسعه را به همراه آورد. خیلی وقت ها ما ایرانیان تلاش داریم با کلمات کلی و تعابیر خنده دار از زیر بار تحلیل جدی مسائل فرار کنیم و یکی از موضوعات مهم برای همه علاقه مندان به سرنوشت ایران این است که چرا هزینه کردن این حجم بالا از منابع ارزی نتوانست کشور را به سمت توسعه پیش برد؟ این سوالی است که تنها با جوابهای کلی «ناپاک بودن دولت وقت»، «نداشتن تدبیر»، «پرداختن به داعیه های جهانی و غفلت از توسعه داخلی» پاسخ یافته است. این کتاب گام اول برای جدی گرفتن این سوال است و تلاشی برای عرضه پاسخ به آن محسوب می شود.
برای پاسخ دادن به این سوال ناگزیر از پاسخ دادن به این سوال بودم که اساسا چرا سیاستها و اقدامات انجام شده انتخاب شد؟ یعنی چارچوب فکری مسئولان دولت وقت چه بوده که به چنین تصمیمی رسیده اند. برای یافتن پاسخ به این سوال ناگزیر از قدری همدلی برای شناخت چارچوب ذهنی آنها بوده ام و تلاش کرده ام تا خواننده نیز منطق حاکم بر مسئولان دولتهای نهم و دهم را دریابد. این سوال آدمی را به عرصه اقتصاد سیاسی و روانشناسی سیاسی می‏کشاند. سوال بعدی این است که به اجرا در آوردن هر سیاست تنها منوط به اتخاذ سیاست توسط مقامات اجرایی نیست بلکه باید حمایت عمومی از آن سیاست و همراه و همکاری دیگر نهادهای حکومتی جلب شود در غیر این صورت بسیاری از تصمیمات در عمل به اجرا در نخواهند آمد. پاسخ به این سوال آدمی را به حوزه ارتباطات سیاسی رهنمون می‏کند. در گام سوال این سوال مطرح می‏شود که پیامدهای این سیاستها در سطح کلان چه بوده است. برای پاسخ به این سوال از آموزه های اقتصاد کلان استفاده شده است.
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

به نظر می رسید که چارچوب نظری پوپولیسم چارچوب مناسبی باشد که تا حد زیادی به عرضه یک چارچوب ساده، منسجم و قابل فهم برای تحلیل آن دوران کمک ‏کند. به همین دلیل کتاب با تبیین این مفهوم شروع می شود. سپس روایتی از زندگی و زمانه آقای احمدی نژاد و صعود او به کرسی ریاست جمهوری ارائه می‏شود. در ادامه مشی وی در اداره نهاد دولت، سیاست داخلی و سیاست خارجی تشریح شده و در فصل بعد به تفصیل به سیاستهای اقتصادی دور اول و پیامدهای آن پرداخته شده است. سپس مناظرات انتخابات 88 و اعتراضات سیاسی پس از آن مورد تحلیل قرار گرفته شده و نسبت آنها با اقدامات گذشته مورد کاوش قرار گرفته است. پس از آن سیاستهای اقتصادی در دوم ریاست جمهوری مورد تحلیل واقع شده و اثرات آن به تفصیل برشمرده شده است. در بخش نتیجه گیری تلاش شده تا پیامدهای اقدامات آن دوره برای آینده بیان گردد و درسهایی که حاکمیت، اصلاح طلبان، اصولگرایان و مردم می‏توانند از تجربه هشت سال 1384 تا 1392 بیاموزند یک یک ذکر گردیده است. در پیوست اول پوپولیسم در آمریکا و مشخصا پدیده ترامپ و در پیوست دوم پوپولیسم در ونزوئلا و پدیده هوگو چاوزز معرفی شده است. در پیوست سوم گزیده‏ای از سخنان جالب آقای احمدی نژاد آورده شده است. نکته مهم و قابل ذکر آنست که در انتهای هر فصل بخشهایی از سخنان آقای احمدی نژاد به عنوان شاهد مدعاهای موجود در متن آورده شده است.
به احتمال زیاد اکثریت خوانندگان اقرار خواهند کرد که کتاب با هدف تخریب نوشته نشده و انگیزه اصلی روشنگری، آگاهی بخشی و ایجاد شناخت عمیق تر نسبت به مسائل سیاستگذاری و پیچیدگی های حکمرانی بوده است. یکی از نشانه های این مدعا نیز آنست که موارد درست و قابل دفاع در چارچوب تحلیلی کتاب به صراحت بیان شده و از آنها تمجید شده است. پیام اصلی کتاب آنست که مسئله جامعه ایران احمدی نژاد نیست بلکه احمدی نژادیسم است. تفکر و نگرشی که بر ذهن و ضمیر و عمل آقای احمدی نژاد حاکم بود در جای جای ذهن و ضمیر جامعه ما جای دارد و جامعه ایران تا اطلاع ثانوی با اشکال جدید و پیچیده تر پوپولیسم روبرو خواهد شد. امیدوارم که این کتاب به سهم خود به تعمیق شناخت عمومی از این پدیده پیچیده و مخرب برای توسعه ایران یاری رساند.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

پیرامون کتاب «پوپولیسم ایرانی»
یکی از اموری که آقای احمدی نژاد را متفاوت از دیگر مسئولان دولت در گذشته می‏کند این است که مخالفت عمومی با شخص ایشان خیلی زیاد بود اما اقداماتش در مقایسه با ظاهر، گفتار و شخصیتش کمتر مورد نقد قرار گرفت. مقصود از این حرف این است که حجم تخریبها، مسخره کردنها و مچ گیریها آنقدر زیاد بود که نقد واقعی و جدی تصمیمات کلان وی در محاق رفت و مواردی هم که انجام می شد تحت الشعاع قرار می گرفت. بعد از قضایای خانه نشینی و ایجاد تردید نسبت به وفاداری آقای احمدی نژاد، جریان سیاسی اصولگرا که بیشتر رسانه ها را نیز در اختیار دارد این نگرش را رواج داد که احمدی نژاد و اقداماتش در دور اول خوب بود ولی از دور دوم دچار انحراف شد و خودش و اقداماتش غیرقابل دفاع شد. در دولت جدید نیز بدون توضیح تفصیلی پی در پی گفته شد که ما میراث دار مشکلات گذشته هستیم و از بس این حرف بد زده شد که اثر خود را از دست داد. نتیجه این وضع آن شد که آقای احمدی نژاد نقدناشده باقی ماند و همین امر سرمایه ایشان شد تا خود را دوباره در انتخابات مطرح کند زیرا در نزد هواداران خود چنین نشان می داد که نقد مهمی در مورد فعالیتهایش وجود ندارد که گفته نمی شود.
البته نقدنشدن سیاستمداران معاصر منحصر به آقای احمدی نژاد نیست چراکه هیچ کدام از روسای جمهور و وزرا به طور خاص مورد نقد جدی ورای یک مقاله روزنامه یا مجله قرار نگرفته اند. به همین دلیل مردم ایران قضاوت خود را در مورد آنها بر اساس شواهد ناقص و مناقشه انگیزی شکل می دهند. به باور اینجانب تا وقتی فعالیت هر کدام از مسئولان سابق مورد ارزیابی جدی قرار نگیرد مناقشه بر سر شایستگی یا عدم شایستگی آنها برای آن پست یا موفق یا ناموفق بودن آنها بی معیار خواهد بود و راهی به مقصود نخواهد برد.
کتاب پوپولیسم ایرانی که در ابتدا تصمیم داشتم نام «پدیده احمدی نژاد» بر آن بگذارم تلاشی است خودانگیخته، مختصر، مناقشه انگیز و حتما پرخطا برای ارائه چارچوبی منسجم از فعالیت ها و اقدامات آقای احمدی نژاد در هشت سال ریاست جمهوری. در آن دوران کشور از درآمد نفتی سرشاری برخوردار بود ولی هزینه کرد این منابع هنگفت اثر قابل قبولی در توسعه ایران برجا نگذاشت. از نظر شاخصهای اقتصاد کلان یعنی رشد و تورم آقای احمدی نژاد کشور را در بهترین شرایط تحویل گرفت و در بدترین شرایط تحویل داد. حال این سوال وجود دارد که چرا چنین ادعایی وجود دارد و شواهد آن چیست؟ سوال مهمتر این است که چرا اقدامات صورت گرفته نتوانست محصول توسعه را به همراه آورد. خیلی وقت ها ما ایرانیان تلاش داریم با کلمات کلی و تعابیر خنده دار از زیر بار تحلیل جدی مسائل فرار کنیم و یکی از موضوعات مهم برای همه علاقه مندان به سرنوشت ایران این است که چرا هزینه کردن این حجم بالا از منابع ارزی نتوانست کشور را به سمت توسعه پیش برد؟ این سوالی است که تنها با جوابهای کلی «ناپاک بودن دولت وقت»، «نداشتن تدبیر»، «پرداختن به داعیه های جهانی و غفلت از توسعه داخلی» پاسخ یافته است. این کتاب گام اول برای جدی گرفتن این سوال است و تلاشی برای عرضه پاسخ به آن محسوب می شود.
برای پاسخ دادن به این سوال ناگزیر از پاسخ دادن به این سوال بودم که اساسا چرا سیاستها و اقدامات انجام شده انتخاب شد؟ یعنی چارچوب فکری مسئولان دولت وقت چه بوده که به چنین تصمیمی رسیده اند. برای یافتن پاسخ به این سوال ناگزیر از قدری همدلی برای شناخت چارچوب ذهنی آنها بوده ام و تلاش کرده ام تا خواننده نیز منطق حاکم بر مسئولان دولتهای نهم و دهم را دریابد. این سوال آدمی را به عرصه اقتصاد سیاسی و روانشناسی سیاسی می‏کشاند. سوال بعدی این است که به اجرا در آوردن هر سیاست تنها منوط به اتخاذ سیاست توسط مقامات اجرایی نیست بلکه باید حمایت عمومی از آن سیاست و همراه و همکاری دیگر نهادهای حکومتی جلب شود در غیر این صورت بسیاری از تصمیمات در عمل به اجرا در نخواهند آمد. پاسخ به این سوال آدمی را به حوزه ارتباطات سیاسی رهنمون می‏کند. در گام سوال این سوال مطرح می‏شود که پیامدهای این سیاستها در سطح کلان چه بوده است. برای پاسخ به این سوال از آموزه های اقتصاد کلان استفاده شده است.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

پیرامون کتاب «پوپولیسم ایرانی»- ادامه
به نظر می رسید که چارچوب نظری پوپولیسم چارچوب مناسبی باشد که تا حد زیادی به عرضه یک چارچوب ساده، منسجم و قابل فهم برای تحلیل آن دوران کمک ‏کند. به همین دلیل کتاب با تبیین این مفهوم شروع می شود. سپس روایتی از زندگی و زمانه آقای احمدی نژاد و صعود او به کرسی ریاست جمهوری ارائه می‏شود. در ادامه مشی وی در اداره نهاد دولت، سیاست داخلی و سیاست خارجی تشریح شده و در فصل بعد به تفصیل به سیاستهای اقتصادی دور اول و پیامدهای آن پرداخته شده است. سپس مناظرات انتخابات 88 و اعتراضات سیاسی پس از آن مورد تحلیل قرار گرفته شده و نسبت آنها با اقدامات گذشته مورد کاوش قرار گرفته است. پس از آن سیاستهای اقتصادی در دوم ریاست جمهوری مورد تحلیل واقع شده و اثرات آن به تفصیل برشمرده شده است. در بخش نتیجه گیری تلاش شده تا پیامدهای اقدامات آن دوره برای آینده بیان گردد و درسهایی که حاکمیت، اصلاح طلبان، اصولگرایان و مردم می‏توانند از تجربه هشت سال 1384 تا 1392 بیاموزند یک یک ذکر گردیده است. در پیوست اول پوپولیسم در آمریکا و مشخصا پدیده ترامپ و در پیوست دوم پوپولیسم در ونزوئلا و پدیده هوگو چاوزز معرفی شده است. در پیوست سوم گزیده‏ای از سخنان جالب آقای احمدی نژاد آورده شده است. نکته مهم و قابل ذکر آنست که در انتهای هر فصل بخشهایی از سخنان آقای احمدی نژاد به عنوان شاهد مدعاهای موجود در متن آورده شده است.
به احتمال زیاد اکثریت خوانندگان اقرار خواهند کرد که کتاب با هدف تخریب نوشته نشده و انگیزه اصلی روشنگری، آگاهی بخشی و ایجاد شناخت عمیق تر نسبت به مسائل سیاستگذاری و پیچیدگی های حکمرانی بوده است. یکی از نشانه های این مدعا نیز آنست که موارد درست و قابل دفاع در چارچوب تحلیلی کتاب به صراحت بیان شده و از آنها تمجید شده است. پیام اصلی کتاب آنست که مسئله جامعه ایران احمدی نژاد نیست بلکه احمدی نژادیسم است. تفکر و نگرشی که بر ذهن و ضمیر و عمل آقای احمدی نژاد حاکم بود در جای جای ذهن و ضمیر جامعه ما جای دارد و جامعه ایران تا اطلاع ثانوی با اشکال جدید و پیچیده تر پوپولیسم روبرو خواهد شد. امیدوارم که این کتاب به سهم خود به تعمیق شناخت عمومی از این پدیده پیچیده و مخرب برای توسعه ایران یاری رساند.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

مفهوم کشش در تبلیغات سیاسی و مذهبی
در اقتصاد خرد مفهومی است به نام کشش یا الاستیسیته (elasticity). مقصود از کشش قیمتی تقاضا این است که اگر قیمت کالایی 10 درصد گران شود تقاضای آن چقدر کاهش می یابد. اگر تقاضا کمتر از 10 درصد کاهش یابد گفته می شود که تقاضا بی کشش است و اگر تقاضا بیش از 10 درصد کاهش یابد گفته می شود تقاضا پرکشش است.
در عرصه انتخابات هم همین مفهوم کاربرد دارد. یک وعده چقدر ‏می تواند رای با خود بیاورد. معمولا وعده ها اگر دروغ و پوشالی نباشد برنده و بازنده خواهد داشت. آن وقت مسئله این است که کشش هواداری بازندگان و برندگان چگونه است؟ آیا بازندگان به صرف آن زیان از هواداری منصرف می شوند و یا برندگان از آن وعده به رای دادن به آن کاندیدا متمایل خواهند شد؟
در مورد تبلیغات سیاسی خارج از انتخابات هم همین مفهوم مطرح است. حکومت تلاش می کند تا طرفداران خود را افزایش و مخالفان خود را کاهش دهد این هم جذب حداکثری و دفع حداقلی و یا استراتژی تبدیل معاند به مخالف و ... است. آن وقت سوال این است که در مورد هر بخش از کشور کشش حمایت مردم نسبت به امتیازات و تلاشهای تبلیغی و اقناعی حکومت چقدر است؟
به همین سیاق فعالان امر تبلیغ مذهبی نیز ناگزیر هستند که حدسی در مورد کشش باورپذیری مخاطب یا گروه مخاطب داشته باشند. چون منابع موجود برای انجام تبلیغ محدود است صرف کردن آن در مورد برخی بخش ها بهینه نیست زیرا این بخشها واکنش زیادی به این تبلیغات نشان نمی دهند. لذا بهتر است که منابع در جای دیگری صرف شوند.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

ملاکهای انتخاب رئیس جمهور
وقتی صحبت از ملاکهای انتخاب رئیس جمهور پیش می آید حرفهای کلیشه ای مثل مدیر، مدبر و ایران دوست و ..... پیش می آید ولی به نظرم این حرفهای کلیشه ای دردی را دوا نمی کند و ما شاخصهای بهتری برای قضاوت و انتخاب نیاز داریم. به اعتقاد من در شرایط کنونی کشور چهار شاخص از بقیه اهمیت بیشتری دارد:
1- رئیس جمهور درک درستی از مشکلات و بحرانهایی که کشور و اقتصاد با آن روبروست داشته باشد. کشور وقت آن ندارد تا یک رئیس جمهور دو سه سال وقت کشور را هدر دهد تا بفهمد که لازم نیست چرخ را از ابتدا خلق کرد. بنابراین درک مشکل از اهمیت زیادی برخوردار است. بحران آب، بحران اشتغال، بحران صندوق های بازنشستگی، مشکلات بخش بانکی، بحران محیط زیست (و هدر رفتن انرژی)، ترتیبات ناکارآمد نهاد دولت و حکومت، فقدان زیرساختها، ضعف کیفی آموزش عالی،.....
2- شخصیتی داشته باشد که افراد متخصصی که می‏توانند به حل مشکل کمک کنند حاضر به همکاری با او شوند. اتکای صرف به اطرافیان و آشنایان سم مهلک است.
3- حل این مشکلات بزرگ اقتصاد با تصمیمات سختی ممکن است که قطعا بخش‏هایی از جامعه از آن تصمیمات سخت که مثل جراحی سخت است متضرر می‏شوند. شرایط کشور مثل بیماری است که اگر جراحی نشود حتماً خواهد مرد ولی اگر جراحی شود با یک احتمال نجات خواهد یافت. برای متقاعدکردن بیمار به تن دادن به جراحی توانایی کسب اعتماد اهمیت زیادی دارد. کسی باید رئیس جمهور شود که آنقدر مورد اعتماد جامعه باشد که بتواند حمایت بخشهای دیگر جامعه را جلب کند تا بتوانند در برابر مقاومت بخشهایی که از اصلاحات متضرر می شوند ایستادگی کنند و اصلاحات اقتصادی را به پیش ببرند. لذا قدرت همراه کردن جامعه و توانایی جلب اعتماد عمومی از فاکتورهای اصلی برای این مرحله از تاریخ کشور ماست.
4- در ایران ساختار سیاسی به شکلی است که اگر همراهی همه بخشهای حاکمیت نباشد اقدامات اساسی ممکن نمی شود. سیاست نقدی کردن یارانه و مذاکرات برجام دو سیاستی بودند که جز با همراهی حاکمیت و بخشهای مختلف آن با دولت ممکن نبود. لذا کسی باید رئیس جمهور شود که بتواند در اصلاحات سیاسی این همراهی را کسب کند.
روشن است که در جمع نامزدهای موجود رئیسی در ملاک چهارم از بقیه بهتر است اما از لحاظ ملاک اول و سوم به نظرم مشکل اساسی دارد. به نظر من قالیباف در ملاک اول به شدت مشکل دارد در ملاک دوم و ملاک سوم تا حد نسبتاً زیادی ضعیف است و در ملاک چهارم به اندازه رئیسی مزیت ندارد. میرسلیم و هاشمی طبا از همه لحاظ ضعیف هستند و قابل توصیه نیستند. جهانگیری چون کاندیدای پوششی است اصلاً نیاز به ارزیابی ندارد. روحانی به نظرم در ملاک اول و دوم خیلی قوی است در ملاک سوم نسبتاً موفق است و در ملاک چهارم کمی ضعیف است. با این قضاوت من گمان می کنم از میان این افراد، آقای روحانی شایستگی بیشتری برای انتخاب شدن دارد.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

کتاب پوپولیسم ایرانی از شنبه در کتابفروشیهای معتبر تهران و با اندکی تاخیر در شهرستانها عرضه خواهد شد. علاقه‏مندان مقیم داخل و خارج می‏توانند از طریق سایت شهر کتاب نیز آن را سفارش دهند.
@ali_sarzaeem
کتاب پوپولیسم ایرانی از شنبه در کتابفروشیهای معتبر تهران و با اندکی تاخیر در شهرستانها عرضه خواهد شد. علاقه‏مندان مقیم داخل و خارج می‏توانند از طریق سایت شهر کتاب نیز آن را سفارش دهند.
@ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

ممنون می شوم اگر خوانندگان این کانال، تبلیغ کتاب جدید را در گروه هایی که عضو هستند منتشر کنند. از لطف شما سپاسگزارم
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

اقتصاد و ارتباطات؟
یکی از دانش آموختگان ارتباطات پیام داده که مباحث ارتباطات سیاسی چه ربطی به یک فرد تحصیل کرده در اقتصاد دارد؟ پاسخ من این است که اولاً باید دید حرف بدردبخوری زده یا نه، تکیه بر تحصیلات صرفاً احتمال درست بودن دیدگاه‏ها را بیشتر می‏کند و بهتر است اگر نقدی هست به محتوای منتشرشده وارد گردد. ثانیاً باید عرض کنم که من از سالها قبل به موضوع اقناع علاقه‏مند شدم و مدتها در این حوزه مطالعه می‏کردم و این شانس را داشتم که سربازی‏ام را در مرکز تحقیقات صداوسیما سپری کنم که کتابخانه آن بهشت تحقیقاتی از این دست است و من از آن فرصت خیلی بهره بردم. ثالثاً علم اقتصاد به شدت به حوزه اقناع و ارتباطات نزدیک شده است. حوزه اقتصاد رفتاری راه را برای پیوند روانشناسی اجتماعی و اقتصاد خرد باز کرده است و امروزه بخشی از اقتصاددانان معروف جهان روی اقناع و تاثیرات آن در رفتارهای اقتصادی تحقیق می‏کنند. به عنوان مثال سیلابس درسی که یکی از اقتصاددانان مطرح به نام اشلایفر در هاروارد ارائه می‏کند را نگاه کنید. بسیاری از منابع آن مربوط به حوزه ارتباطات و روان شناسی اجتماعی است.این سیلابس در ادامه می آید.
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

این مقاله هم توسط اقتصاددانان نوشته شده که موضوع آن اقناع است👇👇👇
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

احمدی نژادیسم قالیباف
در بخش نتیجه‏گیری کتاب پوپولیسم ایرانی آورده ام که مسئله ایران احمدی نژاد نیست احمدی نژادیسم است و پیش‏بینی کرده ام که در آینده احمدی نژادهای دیگر با تیپ‏ها و ژست‏های دیگر ظهور خواهند کرد اما محتوای حرفهای آنها همه یکی است. برای خودم تعجب آور بود که این قدر سریع این پیش‏بینی محقق شد و برایم تاسف بار بود که قالیباف این نقش را پذیرفت. سخنان قالیباف بیش از آنکه خنده آور باشد تاسف آور است. تاسف از این جهت که لااقل امیدداشتیم طراز جدیدی از سیاستمداران اصولگرا پرورش یافته باشند و کشور در عرصه سیاست به پیش برود. به عنوان مثال، گفتن اینکه در چهار سال درآمد ملی را دو نیم برابر می کنم حرفی خیلی مضحک است و در مورد آن به اندازه کافی صحبت شد.
https://t.me/fazeli_mohammad/699
https://t.me/hamedghoddusi/164
به نظر من حتی می شد آن گاف را بخشید چرا که سیاستمداران ما عموماً نکات بدیهی اقتصاد را نمی دانند و درک درستی از آمار و ارقام ندارند و قالیباف هم یکی از همین جماعت است. تا اینجای کار تا حدی قابل تحمل بود اما اینکه شخص بیاید دوباره روی آن تاکید و اصرار کند چیزی است که قابل گذشت نیست. متاسفانه این تصور در فرهنگ سیاسی ایران جا افتاده که سیاستمدار باید وقیح باشد و هیچ وقت به اشتباه خود اذعان نکند که هیچ بلکه آن را تکرار و تایید نماید. اما این فرهنگ درستی نیست. سیاستمدار زمان ما باید به اشتباهش اعتراف کند و عذرخواهی نماید و جامعه ما باید به این بلوغ برسد که آن را یک عامل قوت ببیند نه یک ضعف.
متاسفانه وقتی به آقای قالیباف می گویند که ایجاد رشد اقتصادی 25 درصدی غیر ممکن است به جای اینکه بگوید با چه راهکار معجزه آمیزی می خواهد به چنین چیزی برسد می گوید که پشتوانه عملکرد وی نشان می دهد که اگر این کار شدنی نبوده وی ادعا نمی کرده است! این حرف یک فرار از پاسخ گویی است کما اینکه آقای احمدی نژاد هم در انتخابات سال 1384 پیوسته می گفت که برنامه هایی در ذهن دارم و برای همه چیز برنامه ای طراحی کرده ام. آقای قالیباف کافی است فقط به یک سوال پاسخ دهد که با کدام سرمایه می تواند رشد 10 درصدی ایجاد کند (25 درصد پیشکِش)! آیا از پس انداز داخلی می شود این رشد را ایجاد کرد؟ آیا می خواهد از سرمایه گذاری خارجی استفاده کند؟ آیا او و دوستانش به الزامات آن پایبند هستند؟ کافی است لب باز کند تا اشکالات راه حل هایش آشکار شود. برای همین هم پیوسته از ارائه راه حل طفره می رود و تلاش می کند مردم را متقاعد کند که وی راه حل معجزه آسا در آستین دارد. مردم ما یک بار معجزه هزاره سوم را باور کردند و هنوز پیامد آن را به جان می خرند. به گمان من دیگر نیازی به معجزات و کرامتهای جدید نیست کافی است مثل بچه آدم راه دشوار توسعه را گام به گام بپیماییم و سودای جهش‏های معجزه آسا را کنار بگذاریم و دیگر روی سرنوشت کشور خود قمار نکنیم.
روی سخن من با خودمان است. بر سر سیاستمداران حرجی نیست که سودای مناصب عالی داشته باشند و برای این مقصود به هر راهی چنگ بزنند. ما باید چشمان خود را باز کنیم و مانع سلطه مجدد پوپولیسم شویم.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

گاز انبر یا میانبر
«نه تنها در مسیر خودسازی می‏شود یک شبه ره صدساله را رفت در راه ساختن کشور هم همینطور است» حالا این جمله را بخوانید: «در یک دوره چهار ساله با انقلابی اقتصادی درآمد کشور را دو و نیم برابر افزایش دهم، ۵ میلیون شغل ایجاد کنم، نظام مالیاتی را به نفع ۹۶ درصد مردم تغییر دهم و از همه مهم‌تر برنامه‌ای مدون و دقیق برای حل مشکلات فوری اقشار کم‌درآمد اجرا کنم».
سخن اول مربوط به آقای احمدی نژاد است که در تاریخ 25/7/1385 در دیدار با جانبازان و بسیجیان دانشگاه علم و صنعت بیان کرده و سخن دوم مربوط به بیانیه ورود به انتخابات آقای قالیباف است. وجه مشترک هر دو دیدگاه سرعت در ساخت و اصلاح کشور است. هر دو سیاستمدار بر نکته مهمی در فرهنگ سیاسی ایرانیان دست گذاشته اند و آن مطالبه «سریع» تحول است و چیزی که به طور ضمنی به خوانندگان منتقل می کنند حصول این پیشرفت سریع «بدون زحمت برای مردم» است. آنها با چهره ای متواضعانه می گویند که مدیران کشور باید بیشتر تلاش کنند و لازم نیست که به مردم فشار بیشتری آورد.
این نگرش به نکته محوری پوپولیسم اشاره دارد و آن تمنای «میانبر» در حصول به توسعه است. ما ایرانیان بیش از آنکه به دنبال طی کردن دقیق و پرزحمت مسیر پیشرفت باشیم بیشتر وقت و انرژی خود را صرف یافتن روشهای میانبر می کنیم زیرا سودازده هستیم زیرا تصور می کنیم که کشور ما استثنایی بر جهان است و ملت برگزیده ایم و اگر کشورهای دیگر با تلاش جانفرسای تک تک مردم گام به گام در مسیر توسعه رفته اند لازم نیست ما همین کار را بکنیم. حداکثر این است که مسئولان باید تلاش جانفرسا کنند و ما مردم امتیاز دیگری به شکل تلاش بیشتر نباید به آنها بدهیم. به همین دلیل زمانی به مدل احمدی نژاد روی آوردیم و اینک به نسخه پیشرفته تر آن یعنی قالیباف اقبال کرده ایم. به همین دلیل به این نتیجه رسیدم که مشکل پوپولیسم به عرضه پوپولیسم یعنی سیاستمداران بر نمی گردد بلکه به تقاضای پوپولیسم که از سوی جامعه است بر می گردد. از اقتصاد می دانیم که تقاضا عرضه خود را ایجاد می کند. تا وقتی پوپولیسم تقاضا داشته باشد حتما سیاستمداری ایجاد خواهد شد که پرچم پوپولیسم را بر خواهد داشت. ما هم شیفته در پی او روان خواهیم شد و بعد از چند سال با گره توسعه نیافتگی بزرگتری مواجه می شویم.
واقعیت تلخی که ما ایرانیان مغرور و پرادعا نمی خواهیم به آن اقرار کنیم این است که از راه اصلی توسعه که همانا تلاش زیاد و سختی کشیدن فراوان توسط همه مردم است فراری هستیم و به همه نسخه های بدیل پناه می بریم. به قول اهل هندسه می خواهیم مسئله توسعه نیافتگی را با برهان خلف حل کنیم یعنی اول همه راه ها و مسیرهای نادرست توسعه را طی کنیم و بعد که مطمئن شدیم راه دیگری وجود ندارد (و احتمالا به قعر رتبه جهانی رفاه تنزل کردیم) آنگاه مثل بچه آدم به سراغ راه اصلی برویم.
جان کلام این است که سودای خام پیشرفت سریع هیچ گاه تحقق نخواهد شد. تا وقتی تک تک دانشجویان ما صفحات بیشتری کتاب نخوانند، تا وقتی که صنعت گران ما برای کاهش هزینه تمام شده تقلای جانفرسا نکنند، تا وقتی بازرگانان ما برای فتح هر بازار در کشورهای دیگر مرارت فوق العاده نکشند، تا وقتی اساتید ما زحمت زیاد نوشتن در نشریات ممتاز خارجی و خواندن مقالات دشوار بیشتری را متحمل نشوند، تا وقتی که فشار کاری روی کارکنان ما زیاد نشود تا بیکاری پنهان در ادارات دولتی و غیردولتی کاهش یابد، تا وقتی نحوه کارکردن با شرکتهای خارجی را نیاموزیم و وکلای ما نوشتن قرارداد همکاری با طرفهای خارجی را نیاموزند، تا وقتی آجر آجر شهرهای ما به شکل دیگری گذاشته نشود تا وضعیت شهرهای ما از این وضعیت نازیبا به وضعیتی قابل قبول تغییر نکند، .... آرزوی تحقق توسعه دست نیافتنی خواهد بود و ما ایرانیان با این همه ادعا کماکان با حسرت نظاره گر عقب ماندن از کشورهای دیگر خواهیم بود.
آقای قالیباف را سردار گاز انبر می خوانند ولی واقعیت این است که او سردار میانبر است، میانبری که همه ما ایرانیان با پوپولیسمی که در درونمان داریم تمنای آن را می کنیم. این انتخابات جدال میان قلبی است که ما را به پوپولیسم می خواند و عقلی که ما را به تلاش و سختی کشیدن رهنمون می شود. باید دید کدام پیروز می شود و ما در قبال فرزندانمان و نسل بعد چه پاسخی در برابر انتخابهایمان داریم.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

حکایت بعضی کاندیداها داستان مربی ورزشیست که می گوید با دویدن او قرار است ما لاغر شویم! اقتصاد یعنی مردم و آنچه آنها می کنند.
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

برنامه یا برنامه نمایی! مسئله این است
آقای رئیسی: «برخی از دولت‌ها پیش از ‌آغاز کار بسیاری از مشکلات را ناشی از ضعف مدیریت تلقی می‌کردند، اما وقتی کار خود را آغاز کردند، عیوب را ناشی از مشکل سوم یعنی تحریم‌ها دانستند. درصورتیکه اگر اقتصاد ضعیف نداشته باشیم، هم ساختارها اصلاح می‌شود و هم مقابل تحریم‌ها و تهدیدها مقاوم می‌شویم و هم در کسب و کار مردم رونق ایجاد خواهد شد».
منبع: http://alef.ir/vdchwxnkx23n-md.tft2.html?463593
یک مفهومی در منطق هست به نام این همانی یعنی مفهومی گفته می‏شود و برای توضیح آن عبارتی آورده می شود که هیچ توضیح اضافه ای در بر ندارد و صرفاً تکرار همان مفهوم قبلی است. جمله فوق از این زاویه جالب توجه است. اگر اقتصاد ضعیف نداشته باشیم یعنی ساختارها درست باشد و در برابر تحریم ها و تهدیدها مقاوم باشد و کسب و کارها رونق داشته باشند. جمع اینها همان ضعیف نبودن اقتصاد است. به جای توصیف اقتصاد ضعیف باید گفت که چطور اقتصاد ضعیف نداشته باشیم؟ این چیزی است که در سخن آقایان غایب است و آن چه که مطرح می کنند بیش از آن که برنامه باشد یک «برنامه نما» است. مراقب باشیم تا در این وانفسای هیاهو «برنامه‏نما» ها را به جای «برنامه» به مردم القا نکنند. (برنامه نما با الهام از واژه محبوب روشنفکرنما، ورزشکار نما، تماشاگرنما، هنرمندنما و ... ساخته شده است😊).
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

پوپولیسم صنعتی
یک شاخص پوپولیسم ساده کردن مسئله و دادن راه حلهای ساده و دم دستی برای مسائل پیچیده و دشوار است. مشکل بیکاری داریم و صنعت ما با مشکل روبروست. چه کار کنیم؟ خوب روشن است! همه مشکل را به گردن قاچاق بیاندازیم و بگوییم اگر مشکل قاچاق حل شود هم مشکل صنعت و هم مشکل اشتغال حل خواهد شد. در نگاه اول خیلی هم جالب است اما مشکل این است که فقط در نگاه اول خیلی جالب است و وقتی کمی به این راه حل فکر کنی می‏بینی که مسئله به این راحتی ها هم که به نظر می رسد نیست و قاچاق یک مسئله امنیتی و سیاسی نیست بلکه یک مسئله اقتصادی است و مشکل جای دیگری است.
مشکل پایین بودن کیفیت و بالا بودن قیمت تمام شده در مقایسه با دیگر رقبای جهانی راه حلهای سختی را طلب می کند که چون نمی خواهیم به آنها فکر کنیم تلاش می کنیم از رقابت فرار کنیم. برخی بنگاه‏های ما حتماً باید ورشکسته شوند، برخی بنگاه ها باید حتماً با هم ادغام شوند تا بتوانند قدرت رقابت یابند، برخی باید شریک خارجی بگیرند، برخی باید به طور خاص و مشروط و محدود حمایت شوند، بنگاه ها باید برونگرا شوند و فلسفه وجودی خود را تنها در درون مرزها تعریف نکنند. البته وقتی نخواهیم این کارهای سخت را انجام دهیم به دنبال راه حلهای (به ظاهر) آسان و دم دستی می گردیم و مردم را بی دلیل امیدوار می کنیم. وقتی هم به اهرمهای اجبارآمیز برای مقابله با یک مسئله اقتصادی متوسل می‏شویم مسئله پیچیده‏تر می‏شود. مثلا اگر مبارزه با قاچاق تشدید شود و وجود کالای خارجی در داخل کمیاب شود، قیمت آن در بازار داخل بالا خواهد رفت و همین امر انگیزه قاچاق آن را بیشتر خواهد نمود.
تفصیل این موضوع در نوشته ما و حمایت گرایی در تجارت خارجی آمده که لینک آن در ادامه می‏آید.
http://www.sarzaeem.ir/fa/jornals/others/1540-%D9%8Cwe-protectionist
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

ما و حمایت‌گرایی در تجارت خارجی-بخش اول
شاید بتوان ادعا کرد آنچه علم را از غیرعلم متمایز می‌کند دیدگاه‌هایی است که در نگاه اول به ذهن آدمی نمی‌رسد و با شهود عادی آدمی مخالف است. در این موارد است که علم نقش ویژه‌ای ایفا می‌کند. یکی از این عرصه‌ها عرصه تجارت خارجی است. در نگاه اول هر فردی به ذهنش می‌رسد که واردات چیز بدی است و صادرات امری خوب و پسندیده. در نگاه اول به ذهن آدمی چنین متبادر می‌شود که وقتی اقتصادی ضعیف است و اقتصادی دیگر قوی، تجارت بین آنها موجب زیان اولی و نفع دومی می‌گردد. در نگاه اول به ذهن آدمی می‌رسد که باید از محصولات تولید داخل حمایت کرد تا برای شهروندان خارجی ایجاد شغل نکرد. اما آیا آنچه که در نگاه اول به ذهن می‌رسد لزوماً درست است؟ آیا همه آن چیزهایی که با عقل سلیم ما سازگار می‌نماید لزوماً صحیح است؟ واقعیت این است که لزوماً اینگونه نیست و نقش آفرینی علم در اینجاست که خود را نشان می‌دهد. علم باید چیزی را بنماید که با عقل سلیم اولیه قابل درک نباشد بلکه با پژوهش و استدلال باریک‌بینانه و ذهنی تربیت شده به آن رسید. در این حالت است که می‌توان برای علم ارزش ویژه‌ای قائل شد. در مورد تجارت خارجی نیز شاید اولین کسی که به طور جدی به این موضوع پرداخت و به نتایجی خلاف شهودی رسید ریکاردو باشد. او دریافت که در تجارت خارجی مزیت مطلق مهم نیست و مزیت نسبی اهمیت دارد و لزوما بین دو کشور قوی و ضعیف تجارت یکسویه نخواهد شد و هر دو طرف از تجارت منتفع می شوند. این امر چیزی نیست که با ذهن غیرمسلح بتوان به آن رسید بلکه باید ذهن را به مدلهای مربوطه مجهز کرد و از طریق این مدلها فرد را به این نتیجه رساند.
نکته دیگری که اقتصاددانان در ربع پایانی قرن بیستم به آن رسیدند این بود که حمایت‏گرایی نیز اصولاً به نتیجه خوبی در اقتصاد منجر نمی شود. اقتصادهایی که درون‏گرایی را پیشه کردند پیوسته عقب ماندند اما اقتصادهایی که رویه برونگرایی را در پیش گرفتند توانستند از جهانی شدن اقتصاد بهره مند شده و به قافله کشورهای توسعه یافته بپیوندند. این پدیده نیز غیرمنتظره و عجیب بود زیرا انتظار می رفت کشورهایی که مرزهای خود را به روی کالاهای خارجی باز کرده اند سریعتر ورشکست شوند اما اتفاقی که افتاد عکس آن بود. بررسیهای آماری نیز نشان می‏داد که رابطه‏ای مثبت میان بازبودن اقتصاد و رشد اقتصادی برقرار است. اینجا بود که باز هم اقتصاددانان وارد شدند و تلاش کردند این پدیده را توضیح دهند.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

ما و حمایت‌گرایی در تجارت خارجی-بخش دوم
در ادامه برخی از تبیین‏هایی که توسط اقتصاددانان مطرح شد را به اختصار عرضه می‏کنم:
نکته اول این است که صادرات فی نفسه امر مطلوب و واردات فی نفسه امری مذموم نیست بلکه هدف از صادرات، داشتن ارز برای انجام واردات است! در واقع ارز به تنهایی چیزی نیست که مطلوبیت داشته باشد بلکه ابزاری برای انجام واردات است و به دلیل کارکرد آن در انجام واردات است که داشتن ارز اهمیت می‏یابد و دقیقاً به همین دلیل است که داشتن صادرات یک هدف قلمداد می‏گردد! لذا در غایت امر هدف، تسهیل واردات از طریق گسترش صادرات است. ممکن است این سوال مطرح شود که چرا تسهیل واردات یک هدف است؟ علت هدف بودن واردات این است که بتوان رفاه کشور را با واردات کالاهایی که کشورهای دیگر در تولید آن مزیت دارند افزایش داد. در واقع مفروض این دیدگاه این است که هیچ کشوری در همه امور مزیت نسبی ندارد و مزیت‏های نسبی در کشورهای مختلف توزیع شده است.
نکته دوم این است که تنگ کردن مجال ورود کالاهای خارجی به معنی کاهش رقابت در بازار داخل است و این کاهش رقابت مخرب انگیزه‏های اقتصادی است. هرچه رقابت بیشتر شود تولیدکنندگان انگیزه بیشتری برای ارتقای بهره‏وری و بهبود کیفیت محصول پیدا می‏کنند. وقتی دیوارهای تجاری بالا برده می‏شود و تولیدکنندگان داخلی از داشتن یک بازار مصرف مطمئن می‏شوند انگیزه زیادی برای بهبود کیفیت و ارتقای بهره‏وری نخواهند داشت و این رفاه جامعه و مصرف‏کنندگان است که در این میان قربانی می‏شود. رقابت اقتصادی بین محصولات تولید داخل و محصولات خارجی یک کارکرد مهم دیگر نیز دارد و آن این است به طور طبیعی نشان می‏دهد که آیا در اقتصاد منابع کمیاب اقتصاد در مزیت‏های نسبی سرمایه‏گذاری شده یا نه؟ اگر منابع اقتصاد در مزیت‏های نسبی سرمایه‏گذاری شده باشد محصولات تولید داخل در رقابت اقتصادی با محصولات خارجی پیروز می‏شوند اما اگر منابع کمیاب اقتصاد در نقاطی غیر از مزیت‏های نسبی سرمایه‏گذاری شده باشد محصولات تولید داخل در رقابت شکست می‏خورند. این شکست امر میمونی برای اقتصاد است زیرا این علامت را می‏دهد که سرمایه‏گذاری صورت گرفته اشتباه بوده است. شکست در رقابت با محصول خارجی این پیامد را به دنبال دارد که سرمایه‏گذاری انجام شده تعطیل می‏شود و منابع به بخشهای دیگری از اقتصاد منتقل می‏شود که اقتصاد در آن مزیت نسبی دارد ولی به دلیل کمبود منابع در آن حوزه سرمایه‏گذاری صورت نگرفته است. بخشی از مشکل فعلی صنایع ایران نیز در پرتو همین تحلیل قابل فهم است. سرمایه زیادی در صنایعی سرمایه‏‏گذاری شده اند که توجیه اقتصادی ندارند. به عنوان مثال اخیراً گفته می‏شود که در کشور چند برابر ظرفیت مصرف ایران و همسایگانش کارخانجات تولید کاشی سرامیک احداث شده است. روشن است که این صنایع نمی‏توانند با ظرفیت کامل کار کنند و بخشی از آنها به ناگزیر تعطیل خواهند شد و ماشین آلات و امکانات و نیروی انسانی آن به عرصه‏هایی که برای کشور مفیدتر است منتقل خواهد شد. نمونه دیگر انبوه واحدهای کوچک تولید فولاد است که اکثر آنها در مناطق خشک کویری احداث شده اند و فاصله زیادی از دریا دارند. وقتی قیمت فولاد تولیدی بیشتر از محصولات خارجی میشود این علامت داده می شود که کارخانجات مذکور به اشتباه ایجاد شده است و بهتر از جایابی آنها تغییر کند و آنها با یکدیگر ادغام شوند تا از خصوصیت اقتصاد مقیاس بهره‏مند شوند تا بتوانند فولاد را با قیمت تمام‏شده پایین تولید کنند.
نکته سوم آنست که آیا تصمیمات دولتی و مداخلات دولت می‏تواند واقعیت توزیع مزایای نسبی در کشورهای مختلف را نقض کند و به میل خود آن را تغییر دهد؟ اگر کشور ما در تولید برخی کالاها مزیت ندارد آیا می توان با مداخله دولتی در آنها مزیت ایجاد کرد؟ ابزارهای رایج دولتها برای مداخله در حوزه تجارت خارجی، اعمال محدودیت‏های تعرفه ای و مقداری بر واردات و سوبسید به صادرات است. اما آیا این مداخلات موثر است یا اثرات مخرب به دنبال دارد؟ بخشی از تلاش اقتصاددانان معطوف به نشان دادن این نکته است که مداخلات دولتی موجب کاهش رفاه جامعه می شود. اگرچه اعمال تعرفه درآمدهایی برای دولت ایجاد می‏کند ولی قیمت تمام شده برای مصرف کننده بالا می‏رود و این قیمت تمام شده موجب می‏شود تقاضای داخلی برای کالای وارداتی کاهش یابد و بخشی از کسانی که در نبود تعرفه متمایل به خرید کالا بودند اینک متقاضی خرید آن نخواهند بود. به صورت ریاضی نشان داده می‏شود که برآیند حاصله به زیان رفاه مصرف‏کننده است.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

ما و حمایت‌گرایی در تجارت خارجی-بخش سوم
مفروض این تحلیل آنست که دولت در اِعمال تعرفه و محدودیت‏های تجاری موفق است اما آیا لزوماً این حرف درست است؟ واقعیت آنست که وقتی محصول خارجی نسبت به محصولات داخلی به لحاظ قیمت و کیفیت برتری دارد و تعرفه ها شدید و یا سهمیه‏های واردات کم باشد به صورت طبیعی پدیده قاچاق ایجاد می‏شود. پدیده قاچاق بیش از آنکه نشان دهنده یک جرم و اقدام غیرقانونی باشد نشان دهنده یک واقعیت اقتصادی است و این واقعیت اقتصادی آنست که مداخله دولت در عرصه سیاست تجاری صحیح نیست! ترجیح کالای خارجی توسط مصرف‏کنندگان داخلی انگیزه واردات غیرقانونی و غیررسمی را فراهم می‏کند. وقتی این ترجیح شدید باشد برای برخی افراد صرف می‏کند تا کالاها را به رغم هزینه‏های فعالیت غیرقانونی و قاچاق، به مصرف‏کنندگان برسانند. اگر سطح تعرفه پایین باشد افراد انگیزه ای برای قاچاق نخواهند داشت و ترجیح می دهند کالاها را به شکل قانونی وارد کشور کنند اما در این صورت حمایت لازم از کالاهای تولید داخل صورت نخواهد گرفت. اگر تعرفه بالا گذاشته شود تا حمایت زیاد از کالاهای تولید داخل صورت گیرد قاچاق شدید خواهد شد. معمولا مبارزه انتظامی با پدیده قاچاق نیز جواب نمی دهد زیرا جذابیت مالی قاچاق به حدی است که پرداخت رشوه‏های زیاد به نیروهای انتظامی و مسئولان گمرک را توجیه می‏کند. حتی وقتی که اقدامات انتظامی تشدید می شود و به تبع آن هزینه های قاچاق زیاد می شود، قیمت تمام شده محصولات خارجی زیاد می شود و این امر دو اثر متضاد به همراه دارد. از یک سو قیمت بالای محصولات خارجی قاچاق تقاضا برای آنها را کم کرده و بخشی از تقاضای داخلی را به سمت کالای تولید داخل معطوف می‏کند. از سوی دیگر وقتی که قیمت محصولات خارجی قاچاق زیاد شود ممکن است جذابیت قاچاق اتفاقاً زیاد گردد. به همین دلیل این مبارزه برخلاف آنچه که در ابتدا به نظر می رسد به سادگی شدنی نیست.
گاه توصیه می‏شود که واردات کالاها تنها به اقلامی محدود شود که در داخل تولید نمی‏شوند و واردات کلیه کالاهایی که در داخل مشابه آنها ساخته می‏شوند محدود یا ممنوع گردد. تمام اشکالات پیش گفته در مورد این دیدگاه نیز مطرح است و علاوه بر آن با یک اشکال بزرگ اجرایی نیز همراه است. اشکال اجرایی بزرگ این ایده آنست که تعیین مرز وجود کالای مشابه کار سختی است. فرض کنید که شرکتی نیاز به قطعه ای دارد. در ایران مشابه آن ساخته می شود ولی لزومی ندارد که آن کالای مشابه دقیقا همان کاری را بکند که قطعه خارجی انجام می دهد. گاه به دلیل حساسیت کار و اهمیت موضوع اصلا نمی توان کالایی که تقریبا شبیه کالای دیگر است را به جای آن استفاده کرد. به همین دلیل تشخیص این که آیا کالایی خارجی در داخل مشابه دارد یا نه تا حدودی به قضاوت شخصی مسئولان ذیربط بستگی دارد و همین امر پای فساد را باز خواهد کرد و مشکلاتی را برای تولیدکنندگانی که نهاده های تولید و یا ماشین آلات سرمایه ای را از خارج تامین می کنند بوجود خواهد آورد.
در پایان اشاره به یک نکته اهمیت بسزایی دارد و آن این است که حمایت‏گرایی در شرایط خاصی می‏تواند قابل دفاع باشد. توسعه کشورهایی مثل کره جنوبی با مساعدت سیاست های تجاری مشوق تولید و نوعی از حمایت‏گرایی ممکن شد. این حمایت‏گرایی باید کاملاً هدفمند و مشروط باشد. هدفمند به این معنی که تنها در بخش‏هایی صورت گیرد که تصور می‏رود اقتصاد می‏تواند مزیت نسبی یا رقابتی داشته باشد و نباید به صورت فراگیر اعمال شود. نکته دوم این است که این حمایت‏گرایی باید مشروط و عملگرایانه باشد یعنی برای دولت مشخص باشد که تا چه زمانی این حمایت اعمال خواهد شد و دقیقا منظور از موفق یا ناموفق بودن یک حمایت چیست؟ معمولاً صنایعی که مشمول حمایت می‏شوند گروه‏های ذینفعی تشکیل می‏دهند تا حمایت‏گرایی به بهانه‏های مختلف تداوم یابد. رویکرد دولت باید کاملاً روشن باشد که تحت چه شرایطی این حمایت ادامه خواهد یافت و یا قطع خواهد شد و دولت به اجرای این پیش شرط ملتزم باشد. البته باید اذعان کرد که اجرای موفق این سیاست، کاری نسبتاً دشوار است و کشورهای موفق در اجرای این شیوه هنوز کم هستند و شاید نسخه‏ای نباشد که همه بتوانند از آن دنباله‏روی کنند.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

امروز این ایمیل را از یکی از خوانندگان دریافت کردم:
با سلام
مي خواستم براي كتاب "بينش اقتصادي براي همه" ازتون تشكر كنم. اين كتاب من رو شيفته ي اقتصاد كرد و بهم ياد داد كه از طريق تحليل اقتصادي رفتار افراد، بنگاه ها و سازمان ها ميشه به بسياري از مسايل پيش رو پاسخ داد. در انتظار اثار بيشتري از شما در اين حوزه هستم و از اين كه به من اموختيد تشكر مي كنم.
با احترام
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

جناب دکتر سرزعیم. کتاب بینش اقتصادی شما شاهکار است. به عنوان معلمی کوچک‌در سیستم بانکی کشور در تمام کلاسهایم‌ کتاب شما را به دانشجویان معرفی میکنم. نکته مهم در کتاب شما علاوه بر زدودن توهمات چپ گرایانه و سوسیالیستی آنچیزی است که در زبان انگلیسی public understanding of science گفته میشود. به زبانی روشن پیچیده ترین مفاهیم تدریس شده است.
ارادتمند
سعید تراشیون مولف کتاب ضمانتنامه های بانکی بین المللی و مقررات حاکم بر آنها
@guarantees
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

اولین بازخورد در مورد کتاب پوپولیسم ایرانی👇👇
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

سلام دکتر عزیز. کتاب پوپولیسم ایرانی به قلم شما را تهیه و مطالعه کردم. شما با قلم و تحلیلی شیوا و رسا بسیاری از گره های موجود در ذهنم در مورد نحوه مدیریت کشور در هشت سال رئیس جمهوری آقای احمدی نژاد را بدون سو گیری باز کردید. این امر باعث شده با آنکه رشته ام اقتصاد نیست بقیه کتابهای شما رو تهیه کنم و یقیین دارم همانند این کتاب به قلمی شیوا و شیرین به موضوع پرداخته اید. امیدوارم سایر دوره های رئیس جمهوری را نیز به همین سبک تحلیل بفرمایید. آرزوی توفیق برای شما
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

سلام اقای دکتر سرزعیم. شبتون بخیر. تابه حال نقدی کامل از تصمیمات اقتصادی این دوره اقای روحانی رو در کانالتون ندیدم. منظورن اینه بعضی دوستان میگن نتیجه ۴ سال اقای روحانی چی بوده‌ . ممنون میشم پستی در این مورد در کانالتون بخونم‌. با تشکر
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

سلام و ارادت سلسله نقدهایی را از فردای انتخابات می نویسم
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

معجزه دوطبقه پیامبر اقتصاد ایران
چهارصد هزار تومان پول هر تهرانی چه شد؟
(محمد فاضلی)
ادعاهای اقتصادی محمدباقر قالیباف پیامبرانه است، پس باید معجزات این پیامبر اقتصاد و مشاورانش را هم تحلیل کرد. شما اگر خواندن 480 کلمه متن را تحمل کنید، من پل صدر، «معجزه دوطبقه پیامبر اقتصاد ایران» را به شما معرفی می‌کنم.
✅ باقر قالیباف مدعی بوده که دولت‌ها بودجه‌های توسعه مترو را پرداخت نکرده‌اند. توسعه مترو برای افزایش کیفیت زندگی شهر تهران، و بالاخص برای اقشار کم‌درآمد و توسعه عدالت ضروری است. سؤال: آیا شهرداری بودجه‌هایی غیر از کمک‌های دولتی داشته است که آن‌ها را صرف توسعه حمل و نقل عمومی – از جمله مترو و سیستم اتوبوسرانی تهران -کند و این کار را نکرده باشد؟
✅ بزرگراه دوطبقه صدر (پل صدر) به طول 8.5 کیلومتر در شمال ثروتمندنشین تهران ساخته شد. شهرداری تهران اعداد و ارقام دقیقی برای ساخت این پروژه اعلام نکرده است اما مازیار حسینی معاون شهردار تهران در اردیبهشت 1390 هزینه ساخت 7.5 کیلومتر تونل و 7 کیلومتر بزرگراه دوطبقه را 1000 میلیارد تومان برآورد کرده بود. اعضای شورای شهر تهران اما ارقامی بین 1700 تا 7000 میلیارد تومان را اعلام کرده‌اند. علیرضا جاوید، معاون فنی و عمران شهرداری تهران نیز در جایی رقم 1700 میلیارد تومان را تأیید کرده است. وی بعدها در 23 مرداد 1395 در مصاحبه با روزنامه دنیای اقتصاد مجموع هزینه‌های پروژه را بر اساس آخرین گزارش صورت وضعیت‌های مالی ارائه شده شامل 1297 میلیارد تومان برای بزرگراه طبقاتی صدر و 2708 میلیارد تومان برای تونل نیایش (جمعاً 4005 میلیارد تومان) اعلام می‌کند.
✅ حسین پورزرندی معاون مالی و اداری شهرداری تهران در 13 اسفند 1391 از ترخیص 300 دستگاه اتوبوس چینی برای خطوط بی‌آرتی تهران خبر می‌دهد که هزینه هر کدام با ارز دولتی 360 میلیون تومان و با ارز مبادله‌ای 500 تا 600 میلیون تومان است. ایشان در 22 خرداد 92 اعلام می‌کند این اتوبوس‌ها ظرفیت جابه‌جایی مسافر را 600 هزار نفر در روز افزایش می‌دهد.
✅ مازیار حسینی معاون حمل و نقل ترافیک شهرداری تهران در 15 دی 1395 می‌گوید: «تهران حداقل به 10 هزار دستگاه اتوبوس نیازمند است که در حال حاضر تنها 7000 اتوبوس داریم که بخشی از آن‌ها در مرحله تعمیرات و... قرار دارند و باید بگوییم که با این حال اتوبوس نقش 23 درصدی در جابه‌جایی مسافران دارد.» این یعنی تهران 3000 اتوبوس کم دارد. هزینه تهیه 3000 اتوبوس جدید (هر اتوبوس 600 میلیون تومان) حدود 1800 میلیارد تومان می‌شود.
✅ آقای قالیباف و همکاران‌شان هزینه ساخت هر کیلومتر مترو را در سال‌های مختلف (از 1388 تا 1395) بین 40 تا 250 میلیارد تومان اعلام کرده‌اند. هابیل درویش مدیر عامل مترو تهران نیز در 2 اردیبهشت 93 هزینه ساخت خط 3 مترو به طول 12 کیلومتر را 2000 میلیارد تومان اعلام کرده است.
✅ اگر هزینه ساخت پل صدر را 4000 میلیارد تومان در نظر بگیریم، این هزینه معادل 6666 دستگاه اتوبوس بی‌آر‌تی جدید برای اتوبوسرانی تهران؛ یا معادل 24 کیلومتر خط مترو است.
✅ مجموع تولید اتوبوس در کشور در سال 1391 معادل 2471 دستگاه بوده است (البته معلوم نیست اتوبوس تولید داخل مناسب حمل و نقل درون‌شهری باشند) ولی نشان می‌دهد که 3000 اتوبوس مورد نیاز شهر تهران بیش از کل ظرفیت تولید اتوبوس کشور است.

حال شما قضاوت کنید:
✍️ برای شهر تهران خرید 6666 اتوبوس جدید یا ساخت 24 کیلومتر مترو بهتر بود یا ساخت 8.5 کیلومتر بزرگراه دوطبقه؟ کدام یک بر حمل و نقل تهران اثر مثبت بیشتری داشت؟
✍️ ساخت بزرگراه دوطبقه برای تولید ثروت و ایجاد اشتغال بهتر است، اضافه کردن 6666 اتوبوس جدید یا ساخت 24 کیلومتر مترو؟
✍️ آیا می‌شد برای افزایش اشتغال کارگران و مهندسان ایرانی، کارخانه ساخت اتوبوس‌ درون‌شهری را به کشور منتقل و نیاز کشور به اتوبوس درون‌شهری را در داخل تولید کرد و صنایع قطعه‌سازی و فناوری ساخت را پیشرفت داد؟
✍️ صرف 4000 میلیارد تومان برای ساخت بزرگراه دوطبقه در شمال ثروتمندنشین تهران به عدالت و بهبود محیط‌زیست نزدیک‌تر است یا توسعه اتوبوسرانی و مترو که اغلب مورد استفاده اقشار کم‌درآمدتر نیز هست؟
✍️ محمدباقر قالیباف اگر هزینه ساخت پل صدر را صرف توسعه مترو کرده بود، به سهم دولت برای توسعه مترو نیاز داشت؟
✍️ هزینه ساخت پل صدر برای هر شهروند تهران 10 میلیون نفری، حداقل 400 هزار تومان بوده است. آیا تهرانی‌ها راضی بوده‌اند یک نفر درباره 400 هزار تومان پول‌شان این گونه تصمیم بگیرد؟
به نظر شما، آیا شهرداری در تصمیم ساخت پل صدر، به مفید، عادلانه و پایدار بودن کار اولویت داده است، یا به عظمت ظاهری و نمایشی بودن آن‌چه ساخته شده است.
(اگر این متن را می‌پسندید، آن را برای دیگران هم ارسال کنید.)
@fazeli_mohammad
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

🔴ارزیابی اجمالی ادعای قالیباف در مورد بودجه شهرداری🔴
☑️آقای قالیباف پیوسته به عنوان سند موفقیت و توانمندی خود تکرار می‏کنند که بودجه شهرداری تهران در زمان روی کار آمدن ایشان دو هزار میلیارد تومان بوده و ایشان با سعی و تلاش آن را به بیست هزار میلیارد تومان رسانده است. یک محاسبه ساده نشان می دهد که اگر بودجه شهرداری تهران تنها با تورم افزایش می یافت یعنی شهرداری اقدام خاص دیگری انجام نمی داد رقم بودجه شهرداری از دو هزار میلیارد تومان به 5/12 دوازده و نیم میلیارد تومان افزایش می یافت. اما واقع‏بینانه‏تر آنست که آن را با نرخ رشد مسکن در تهران افزایش دهیم. اگر این کار را انجام دهیم به رقم 13 هزار میلیارد تومان می‏رسد. این نکته که آیا افزایش بودجه از 13 هزار میلیارد به 20 هزار میلیارد تومان امر مثبتی است یا نه موضوعی است که در نوشته بعدی به آن خواهم پرداخت.
☑️در واقع ایشان یک مفهوم خیلی ساده که در درس مبانی اقتصاد آموزش داده می شود یعنی تفاوت متغیر اسمی و حقیقی است را نمی داند و متاسفانه این ندانستن را بلندبلند اعلام می کند. شاید بر سیاستمداران پرورش یافته در این نظم سیاسی حرجی نباشد که با مفاهیم مقدماتی حکمرانی و اقتصاد آشنا نباشند ولی این عیب بزرگی است که در اطراف خود اقتصاددانان ممتاز نداشته باشند. دکتر صالحی اصفهانی نقل می کرد که در مدرسه حکمرانی هاروارد در گروه های پژوهشی همواره یک اقتصاددان می گذارند تا دیسیپلین سخت گیرانه اقتصاد را در همه تحلیل های سیاستگذارانه به کار بندد و چک کند که خطاهای فاحش وجود نداشته باشد. این در امور پژوهشی است چه رسد به اینکه کسی اینگونه وارد کارزار انتخابات برای حکومت داری شده باشد. برای چنین فردی داشتن یک تیم اقتصادی از نان شب واجب تر است. متاسفانه یکی دیگر از شباهتهای آقای قالیباف به آقای احمدی نژاد در همین امر است. آقای احمدی نژاد از اول در حلقه نزدیکان خود اقتصاددان نداشت و بعداً کسانی را وارد کرد و یک دوره را از دست داد تا به فردی چون آقای شمس الدین حسینی اعتماد لازم را پیدا کرد. متاسفانه اگر آقای قالیباف در انتخابات پیروز شود این نقص بزرگ ضربه مهمی به کشور وارد خواهد ساخت.
☑️ایشان در تکمیل ادعای خود پیرامون شهرداری تهران پیوسته تکرار می کند که حتی در دوران تحریم فعالیت شهرداری تهران متوقف نشد! خوب است لحظه ای در مورد این حرف فکر کنیم! فعالیت شهرداری تهران از جنس عمرانی است و این فعالیتها کمترین ارتباط را با تجارت خارجی دارد و کیست که نداند ضربه تحریم بر مبادلات خارجی و تراکنش ارزی بود. تهران شوکهای قیمت مسکن را در دوران تحریم هم تجربه کرد و این امر برای شهرداری تهران درآمدزا بود. در سالهای اخیر کارخانه‏های سیمان، فولاد و کاشی و سرامیک و اموری از این دست با مازاد ظرفیت و فقدان تقاضا روبرو بودند. طبیعی بود که فعالیت عمرانی شهرداری تهران متوقف نشود. اما سوال این است که آیا آقای قالیباف از این فرصت به درستی استفاده کرد؟ این نکته ای است که به آن در نوشته بعد خواهم پرداخت.⏹
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

سلام آقای دکتر دوکتاب ارزشمند شما اقتصاد برای همه وبینش اقتصادی را مطالعه کردم مطالب بسیاروباارزشی ازانها یاد گرفتم تصمیم گرفتم برای بار دو نیز مطالعه انها راازسربگیرم و هم چنین کتاب پو پولیسم رانیزخریده و شروع به خواندن کرده ام ازاینکه کتاب های ارزشمندتان باعث افزایش اندوخته ها وآموخته های علمی وایجاد بینش ونگرش تازه ای برای مان شد صمیمانه از شما سپاسگزارم
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

پیرو سوال و درخواست مکرر برخی از خوانندگان محترم کانال، با احترام به اطلاع می رساند به زودی یک لیست از کتابهای پیشنهادی در حوزه اقتصاد تقدیم می کنم به امید آنکه برای علاقه مندان به علم اقتصاد مفید باشد
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

پیامبر اقتصاد ایران و صنعت پتروشیمی
(محمد فاضلی)
✅ محمدباقر قالیباف در برنامه امشب ادعا کرد «در صنایع پتروشیمی به ازای هر یک میلیون تن به صورت مستقیم 200 هزار شغل و به صورت غیرمستقیم 400 هزار شغل ایجاد می‌کنیم و ما قادریم با سرمایه داخلی و با تکنولوژی داخلی و با سرمایه‌ گذاری‌هایی که شده ... 8 میلیون تن به ظرفیت پتروشیمی اضافه کنیم که معنی‌اش یعنی یک میلیون 600 هزار شغل مستقیم و بیش از 3 میلیون شغل غیرمستقیم.»
✅ مرضیه شاهدایی در 20 بهمن 1395 اعلام کرد که تولیدات پتروشیمی کشور به 64 میلیون تن رسیده است. وی گفته که 7.5 میلیون تن افزایش تولید نیز در دولت یازدهم اتفاق افتاده است. اسحاق جهانگیری نیز از برنامه برای افزایش تولیدات پتروشیمی تا 130 میلیون تن خبر داده است.
✅ ادعای قالیباف اگر درست باشد که هر یک میلیون تن تولید پتروشیمی 200 هزار شغل مستقیم و 400 هزار شغل غیرمستقیم درست می‌کند، پس با تولید 64 میلیون تن مواد پتروشیمی باید 12800000 (دوازده میلیون و هشتصدهزار) نفر ایرانی به صورت مستقیم در صنایع پتروشیمی و 25600000 (بیست‌وپنج میلیون و ششصد هزار نفر) به صورت غیرمستقیم در صنایع مرتبط با پتروشیمی کار کنند. این یعنی فقط 38400000 (سی‌وهشت میلیون و چهارصد هزار نفر) ایرانی در صنایع مرتبط با پتروشیمی کار می‌کنند؛ بد نیست بدانید کل شاغلان کشور حدود 25 میلیون نفر است.
✅ تولید پتروشیمی کشور وقتی به 130 میلیون تن برسد، آن وقت با محاسبات آقای قالیباف 76800000 (هفتادوشش میلیون هشتصد هزار نفر) مستقیم یا غیرمستقیم در صنایع پتروشیمی کار خواهند کرد.
✅ اگر ادعای آقای قالیباف مبنی بر ایجاد 600 هزار شغل مستقیم و غیرمستقیم با هر یک میلیون تن تولید مواد پتروشیمی درست باشد، دولت یازدهم با اضافه کردن 7.5 میلیون تن به تولید پتروشیمی کشور باید 4500000 (چهار میلیون و پانصد هزار) شغل ایجاد کرده باشد.

نتیجه‌گیری
✍️ اگر ادعای قالیباف درست باشد، پس دولت حسن روحانی 4500000 شغل درست کرده و اکنون تقریباً باید بیکاری از بین رفته باشد. می‌دانیم که چنین نیست و 4.5 میلیون شغل درست نشده است و کسی هم چنین ادعایی ندارد.
✍️پس نتیجه می‌گیریم که مشاوران اقتصادی آقای قالیباف از اقتصاد و بالاخص بخش اشتغال هیچ نمی‌دانند. آقای قالیباف هم با اتکای به همین افراد چنین ادعاهایی می‌کند و حتی به معنای ریاضی آن‌چه می‌گوید نیز فکر نمی‌کند.
✍️ این شما هستید که باید تصمیم بگیرید می‌خواهید به وعده‌های کسی اعتماد کنید که ادعا می‌کند ظرف چهار سال درآمد ملی ایرانیان را دو برابر می‌کند؛ و فقط با اتکا به پتروشیمی 1.6 میلیون شغل ایجاد می‌کند؛ و اصلاً نمی‌داند که اگر پتروشیمی چنین ظرفیتی برای اشتغال‌زایی داشت، سال‌ها پیش کل بیکاری در ایران ریشه‌کن شده بود و باید کارگر از خارج وارد می‌کردیم.
(اگر این متن را می‌پسندید، آن را برای دیگران هم ارسال کنید.)
@fazeli_mohammad
مطالب مرتبط درباره ادعاهای آقای قالیباف
https://t.me/fazeli_mohammad/699
https://t.me/fazeli_mohammad/721
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

سلام و احترام جناب استاد
ماه قبل كتاب "بينش اقتصادي براي همه" را براي يكي از دوستانِ أهل قلم و دانشگاهي در كابل فرستادم، از آنجاييكه محتويات كتاب برايشان خواندني و قابل استفاده بود بقيه دوستان نيز مكرراً تماس مي گيرند و پيام مي گذارند كه دوره ي اقتصاد براي همه را برايشان بفرستم، خيلي مشتاق بودند كه تشكري و قدرداني شان از ﺷﻤﺎ بابت تأليف را خدمت حضرت ﺷﻤﺎ برسانم.
پوزش مي خواهم كه مصدع وقت ارزشمند تان شدم
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

غافل شدیم و روز سعدی طی شد. برای اینکه قضای آن را به جای آوریم این فایل دلنشین و جذاب را به شما تقدیم می کنم👇👇👇
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

الگوی حکمرانی قالیباف در شهرداری🔴
⏹شهر تهران با مشکلات زیادی روبرو بوده و هست. طبیعتا شهردار تهران هر کس که باشد تمایل دارد تا اقدامات زیرساختی مثل ساخت اتوبان، پل و تونل انجام دهد تا این مشکلات کاهش یابد. اما همیشه بین مطلوبات و مقدورات فاصله است و مقدورات شهرداری تابعی از درآمد شهرداری است. مسئله اصلی سازوکار تامین مالی شهرداری است. گزینه متعارف و منطقی این است که هزینه شهر تهران از ساکنان شهر تهران گرفته شود. خوب برای این کار منطقی ترین شیوه که در کشورهای توسعه یافته اجرا می شود این است که هر سال از ساکنان هر خانه عوارضی دریافت شود. این کار دقیقا همان اشکالاتی را دارد که دولت در مالیات گیری با آن مواجه است و این دقیقا وجه اشتراک مدیریت شهری با مدیریت کلان کشور است.
⏹مردم تا جای ممکن از پرداخت پول در ازای دریافت خدمات شهری طفره می روند و از آن فرار می کنند. همه می خواهند خدمات شهری دریافت کنند اما عوارض شهرداری ندهند کما اینکه همه می خواهند خدمات عمومی از دولت دریافت کنند اما مالیات ندهند. به همین دلیل ایجاد یک سیستم توسعه یافته که بتواند راه فرار مالیات و فرار از پرداخت عوارض را ببندد شرط لازم حکمرانی در سطح کشور و شهر است. اما شرط کافی نیست! شرط کافی این است که مردم در ازای پولی که می دهند حقوقی را طلب می کنند. آنها می خواهند بدانند پولی که داده اند دقیقا چگونه خرج شده است و پاسخگویی و حسابکشی را مطالبه می کنند. آنها قطعاً شفافیت و سلامت مالی را شرط اصلی پرداخت پول خود قرار می دهند و اگر ببینند از پول آنها برای مطامع شخصی یا گروهی یا حزبی یا .... بهره برداری می شود انگیزه ای برای پرداخت پول نخواهند داشت.
⏹لذا پیش شرط تامین مالی سالم دولت و شهرداری وجود یک سیستم پاسخگو، شفافیت و سلامت مالی است. اگر اهل سلامت مالی، شفافیت و پاسخگویی نباشیم روشن است که به شیوه های جایگزین پناه می بریم. شیوه جایگزین در امر دولت دو چیز است: یا منبع فروشی می کند (به تعبیر دکتر مومنی در سمینار دولت پژوهی) مثل فروش نفت یا با چاپ پول به مردم تورم تحمیل می کند و با کاهش قدرت خرید مردم همان پولی که احتیاج داشت را در می آورد بدون اینکه این قیدهای سخت را محقق سازد! در سطح شهرداری اتفاقی که می افتد آینده فروشی است (بازهم به تعبیر دکتر مومنی در همان سمینار). شهرداری می گوید به جای کار سخت گرفتن عوارض از تعداد زیادی از شهروندان به کار ساده فروش تراکم و فروش مجوز ساخت و ساز متوسل می شوم. متقاضیان ساخت و ساز افراد کمی هستند (همان 4 درصد به تعبیر آقای قالیباف!) و راحت می توان پول لازم را از این محل تامین کرد. کاری ندارد که! به جای اینکه در یک کوچه که ظرفیت 50 خانوار را دارد با فروش تراکم مجوز ساخت 200 خانه می دهیم! بعد با پولی که به دست می آوریم زیرساختهایی می سازیم و عنوان می کنیم که چقدر به شهر خدمت کرده ایم ولی مردم می بینند که با وجود افزایش زیرساختها کیفیت زندگی آنها پیوسته بدتر می شود و در یک افق مثلا 10 ساله کاملا محسوس می شود که ترافیک، آلودگی، تزاحم جمعیتی و اموری از این دست تشدید شده است. البته سیستم شهرداری به روی خود نمی آورد و پیوسته می گوید که چقدر اتوبان، پل، تونل، مترو و ... ساخته شده و اگر اینها را نمی ساخته وضع خیلی بدتر بوده تا خود را راضی کند ولی واقعیت کار این است که این شیوه نادرست تامین مالی اثرات کارهای مثبت شهرداری را نه تنها خنثی می کند بلکه وضع را به بدتر از جای اول بر می گرداند. البته همیشه راههای فرار دم دست است و می توان عوامل بیرونی را مقصر شناخت ولی مشکل اصلی به سازوکار تامین مالی شهرداری بر می گردد که ریشه آن هم در ساخت غلط سیستم اداره شهرداری است. اگر شهردار از اول می پذیرفت که سیستمی پاسخگو، شفاف، سالم به لحاظ مالی داشته باشد می توانست در مسیر سخت اخذ عوارض از ساکنان شهر تهران پیش برود ولی چون حاضر به تن دادن به این محدودیتهای جدی نیست مسیر ناسالم تامین مالی را دنبال می کند. آقای قالیباف از تعبیر مبهم مدیریت نسل چهارمی سخن می گوید. من که نمی دانم منظور چیست ولی می دانم که از حداقل 50 سال پیش به این سو مبنای اداره یک نظام اداری سالم همین شفافیت، سلامت مالی و پاسخگویی است. ما هنوز در اصول اولیه پنجاه سال پیش یک نظم سیاسی بسامان مانده ایم. مدیریت نسل چهارمی پیش کش!
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

🇮🇷: @darvishnameh

🔴 ایران؛ #رکورددار_ترافیک در جهان! 🔴

اخیراً رده بندي سال ۲۰۱۷ Numbeo؛ يك پايگاه جهاني داده ها منتشر شده که برای ایرانیان می تواند تامل برانگیز باشد. این رده بندی كه بر اساس "جمع سپاري"-crowd sourced كار مي كند؛ بر بنیاد مولفه هایی چون #قیمت_کالاها و #خدمات_مصرفی، #خرج_زندگي، #آمار_جنايات، #كيفيت_بهداشت_عمومي، #آلودگي_هوا و #ترافيك؛ کیفیت زندگی را در بین کشورهای جهان رده بندی می کند که البته نتایجش، بی شباهت به گزارش #مرسر که پیشتر منتشر کردم، نیست:
👇👇👇
https://t.me/darvishnameh/5983

به عنوان مثال، وضعیت ایران و #تهران در بین چند شاخص، به شرح زیر است که از همه تاسف بارتر، سرانه زمان رفت و آمد است که ایران در صدر جدول قرار گرفته و آشکارا نشان از کارنامه مردودی نمایندگان اغلب #شوراهای_شهر است که نتوانستتد با تغییر مبلمان شهری و تشویق مردم به #پیاده_روی و #دوچرخه_سواری و گسترش حمل و نقل عمومی، ترافیک افسارگسیخته را مهار کنند.
البته نکته مهم این است که در اغلب این روندها در طول ۴ سال گذشته، وضعیت بدتر نشده و در مواردی چون #آلودگی_هوای_کلانشهرها، بهبود هم یافته است. با این وجود، هنوز راه نرفته، بیشتر از راهِ رفته است.

در ادامه به برخی مولفه ها در سال ۲۰۱۷ و جایگاه غم انگیزِ ایران، توجه کنید:

🔸كيفيت زندگي (١٧٧ كشور)
١- كانبرا/استراليا، ٢-ولينگتون/نيوزيلند، ٣-آدلايد/استراليا
١٢٩-تهران

🔸قدرت خريد (٦٧ كشور)
١-عربستان سعودي، ٢-آلمان، ٣-ايالات متحده
٥٢- ايران

🔸شاخص امنيت (۶۷ کشور)
١-قطر، ٢-سنگاپور، ٣-تايوان
٥٧-ايران

🔸سلامت عمومي (٦٧ كشور)
١-كره جنوبي، ٢- هلند، ٣-تايوان
٦٣-ايران

🔸هزينه زندگي (٦٧ كشور)
١-سويس، ٢-نروژ، ٣-ژاپن
٥٢-ايران

🔸قيمت خانه (زمين) ٦٧ كشور
١-ونزوئلا، ٢-هنگ كنگ، ٣-ويتنام
٢٠-ايران

🔸زمان صرف شده براي رفت و آمد (٦٧ كشور)
١-ايران، ٢-اندونزي، ٣-مصر
٦٧-قبرس

🔸آلودگي (٦٧ كشور)
١- چين، ٢-مصر، ٣-ويتنام
٧-ايران

🔸اقليم (٦٧ كشور)
١-پرتغال، ٢-ونزوئلا، ٣-آرژانتين
٢٤-ايران

🔴 اهالی عزیز #درویشنامه!
این شاید آخرین فرصت باشد؛ لطفاً به چهره های صرفاً مشهور و محبوب یا سیاست بازانِ بی عمل رای ندهید. ما برای ساختن ایران، نیاز به متخصصانی داریم که اهل عمل باشند.

🇮🇷: @darvishnameh
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

نوشته فوق به خوبی نشان می دهد که اقدامات شهرداری تهران که ظاهر آن خوب بوده در بلندمدت چه بلایی بر سر شهر تهران آورده و تهران را در رتبه بندیهای جهانی در کجا قرار داده است. ریشه همه اینها در سیستم غلط تامین مالی شهرداری است
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

برای تهیه این دوره آموزشی به لینک زیر مراجعه‌ کنید:
http://asasarmaye.com/product/comprehensive-training-workshop-macroeconomic/
برای تهیه این دوره آموزشی به لینک زیر مراجعه‌ کنید:
http://asasarmaye.com/product/comprehensive-training-workshop-macroeconomic/
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

http://www.ibna.ir/fa/doc/report/247332/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF-%D9%BE%D8%B1%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

مهندسی اقتصاد و توسعه
وقتی قطار مدرنیته به راه افتاد تمدن ما و دیگر تمدنها در خواب غفلت بودند و وقتی چشم گشودند با تمدن غرب که توسعه پیدا کرده بود مواجه شدند. اولین بروز این پیشرفت تکنولوژی بود. لذا اولین برداشتی که ایجاد شد این بود که تجدد و پیشرفت همان رشد تکنولوژی است. اما واقعیت این است که تکنولوژی تنها یا مهمترین عامل پیشرفت غرب نبوده بلکه حتی می توان ادعا کرد که محصول پیشرفت غرب است! آنچه راه پیشرفت غرب را باز کرد نظام حقوقی – اقتصادی – سیاسی ای بود که راه را برای کارآفرینان باز می کرد. البته روشن است که پیشقراول این تحولات فیلسوفانی بودند که با اندیشه های روشنگری زیست دیگرگون را امکان پذیر قلمداد کردند. مقصود از این حرف آنست که اگر نظام حقوقی ای نباشد که از یک نوآوری حمایت نکند و اجازه کپی کردن بدون رضایت را ندهد نوآوری ممکن نخواهد شد. اگر یک نظام اقتصادی نباشد که رقابت را تشویق کند، بنگاه ها و افراد به سمت نوآوری پیش نمی‏روند. اگر یک نظام سیاسی درستی نباشد که مانع نشود تا فضای فعالیت اقتصادی با فشارهای سیاسی و امنیتی مختل نشود رشد تکنولوژی رخ نخواهد داد. سامان نظام حقوقی-اقتصادی و سیاسی است که میوه توسعه و رشد تکنولوژی و رفاه را به دنبال می آورد. اینها اموری هستند که وقتی به خارج می روید به چشم نمی آیند چون از جنس امور سخت افزاری و فیزیکی نیستند بلکه از جنس امور نرم افزاری هستند. این امور تار و پود جوامع توسعه یافته را به هم بافته و قوام آنها را تضمین کرده است.
کشور ما هنوز که هنوز است در حال کشف و شناخت مدرنیته و تجدد و دلیل پیشرفت غرب و عقب ماندگی دیگران از جمله خودمان است. بسیاری از مدیران کشور ما هنوز تصور می کنند که گره توسعه نیافتگی کشور در تکنولوژی است. خیلیها فکر می کنند که هرچه ماشین تراشهای خودکار (CNC) بیشتری در کشور باشد صنعت شکوفاتر خواهد شد. برخی گمان می کنند که هرچه اینترنت فراگیرتر باشد کشور توسعه یافته تر خواهد شد. این تفکری است که مهندسی اقتصاد را راهگشای عقب ماندگی ایران می داند اما من توسعه را اصلاح تاروپودی می دانم که با چشم دیده نمی شود. این تار و پود همان نظام حقوقی- نظام اقتصادی و نظام سیاسی است. کشور ما از زمان انقلاب به این سو محل تعارض این دو نگرش است و همیشه نگرش اول یعنی نگرش مهندسی اقتصاد و اجتماع غلبه داشته است اما تجربه ما نشان داده که هرچقدر هم پول نفت بیاید و با آن تکنولوژی وارد کنیم بازهم توسعه یافته نخواهیم شد اگر آن بخش مهمتر را اصلاح نکنیم. مقاله اخیر دکتر پسران، دکتر صالحی اصفهانی و کامیار محدث نشان داد که سطح تکنولوژی در ایران هم پای جهان جلو رفته ولی باز هم میوه توسعه را ثمر نداده است.
به اعتقاد من قالیباف نماد آشکاری از تفکر مهندسی اقتصاد است. او قربانی تفکری است که مقهور تکنولوژی شده است ولی او در این امر تنها نیست. همه کسانی که گمان می کنند هر چه تکنولوژی بیشتری به کشور بیاید کشور پیشرفته تر می شود قربانی هستند. قالیباف با اقدامات خوبی که در زمینه برون دهی صدور گذرنامه و ایجاد دفاتر الکترونیک شهر تهران انجام داد به این باور رسیده که مدیریت امروزی یعنی استفاده از تکنولوژی! قطعا استفاده از تکنولوژی روز بخشی از راه حل است اما بخش کوچکی از آن. مثلا در امر شهرداری این امور بخش کم اهمیت مسئله هستند اما بخش بزرگتر اصلاح نظام اقتصاد شهری، نظام حکمرانی و مدیریت شهری است. رابطه نامناسب شهرداری با شورا و رابطه نامتعادل آن با گروه های قدرت در حکومت ضعف بعد سیاسی را نشان می داد. تامین مالی نامناسب ضعف بعد اقتصادی و نادیده گرفتن طرح جامع شهر تهران و اقدامات آینده فروشانه کمیسیونهای 5 و 100 برای تایید تخطی از قانون، ضعف بعد حقوقی را. قالیباف نسخه امروزی همان نگرشی است که احمدی نژاد حامل آن بود و آن اینکه با خرج کردن روی پروژه های عمرانی می توان به توسعه رسید. قالیباف هم تصور می کرد با اتوبان و پل زدن زیاد، تهران توسعه یافته خواهد شد. وضعیت امروزه تهران و وضعیت امروز کشور خط بطلانی است بر تفکری که هدایت کننده احمدی نژاد و قالیباف بوده و هست. من هراسانم از اینکه کشور یک بار دیگر این تجربه شکست خورده را تجربه کند. (به قول شیخ اجل: من جرب المجرب حلت به الندامه)
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

روز معلم بر معلمان واقعی مبارک
معلمی همانند آتش نشانی، پلیس بودن و کار در نهادهای حمایتی از جمله شغلهایی است که همه ما به آن به چشم احترام می نگریم. هر کدام ما وقتی به خودمان می نگریم خود را مرهون معلمهای خوبی می دانیم که در زندگی به آنها برخورده ایم. اگرچه کتاب و مطالعه شخصی و کوشش مجاهدانه برای تحقیق ارزشی ورای توصیف دارد اما در محضر یک استاد و معلم واقعی نشستن آدمی را چندین سال جلو می اندازد. من که در زندگی تا جایی که توانسته ام و بتوانم در جستجو استادان و معلمانی هستم که به دانش شان باور و اعتقاد دارم.
همانطور که جنس قلابی زیاد است عنوان معلم و استاد را هم نمی توان به سادگی به هر کس که از تدریس درآمد دارد اطلاق کرد. معلمی واقعی در دو بعد ظاهر می شود: علم و هدایت. من معتقدم که اساتید و معلمان واقعی هیمنه و تسلط بی نظیری بر دانش خود دارند و این تسلط امری نیست که با یک مدرک به دست آید. ممارست در مطالعه و تحقیق و تدریس این نعمت را در اختیار می گذارد. به همین دلیل شاگردی و حضور در محضر چنین فردی آدمی را چند سال جلو می اندازد و لازم نیست که آدمی همان کتاب ها را بخواند و همان قدر زمان صرف کند بلکه معلم شهود خود را که محصول همه آن تلاشهاست به سادگی عرضه می کند. همچنین معلمی اگر با دغدغه نسبت به دانشجو و دانش آموز همراه باشد ارزشمندتر می شود. اگر معلم خود را صرفا ماشین تکرار نداند بلکه دلسوزانه و همدلانه به وضع مخاطب توجه کند و او را در مسیر علمی به جایی که باید و شایسته است هدایت کند معلمی را به کمال رسانده است.
من منت دار همه معلمان بزرگی هستم که توفیق شاگردی شان را داشته ام و امیدوارم شایسته جایگاه معلمی بشوم.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

روز معلم بر معلمان واقعی مبارک
معلمی همانند آتش نشانی، پلیس بودن و کار در نهادهای حمایتی از جمله شغلهایی است که همه ما به آن به چشم احترام می نگریم. هر کدام ما وقتی به خودمان می نگریم خود را مرهون معلمهای خوبی می دانیم که در زندگی به آنها برخورده ایم. اگرچه کتاب و مطالعه شخصی و کوشش مجاهدانه برای تحقیق ارزشی ورای توصیف دارد اما در محضر یک استاد و معلم واقعی نشستن آدمی را چندین سال جلو می اندازد. من که در زندگی تا جایی که توانسته ام و بتوانم در جستجو استادان و معلمانی هستم که به دانش شان باور و اعتقاد دارم.
همانطور که جنس قلابی زیاد است عنوان معلم و استاد را هم نمی توان به سادگی به هر کس که از تدریس درآمد دارد اطلاق کرد. معلمی واقعی در دو بعد ظاهر می شود: علم و هدایت. من معتقدم که اساتید و معلمان واقعی هیمنه و تسلط بی نظیری بر دانش خود دارند و این تسلط امری نیست که با یک مدرک به دست آید. ممارست در مطالعه و تحقیق و تدریس این نعمت را در اختیار می گذارد. به همین دلیل شاگردی و حضور در محضر چنین فردی آدمی را چند سال جلو می اندازد و لازم نیست که آدمی همان کتاب ها را بخواند و همان قدر زمان صرف کند بلکه معلم شهود خود را که محصول همه آن تلاشهاست به سادگی عرضه می کند. همچنین معلمی اگر با دغدغه نسبت به دانشجو و دانش آموز همراه باشد ارزشمندتر می شود. اگر معلم خود را صرفا ماشین تکرار نداند بلکه دلسوزانه و همدلانه به وضع مخاطب توجه کند و او را در مسیر علمی به جایی که باید و شایسته است هدایت کند معلمی را به کمال رسانده است.
من منت دار همه معلمان بزرگی هستم که توفیق شاگردی شان را داشته ام و امیدوارم شایسته جایگاه معلمی بشوم.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

✅ راس ۱۰:۵۵ صبح شنبه، ۱۶ اردیبهشت؛ سازمان حفاظت محیط زیست میزبان دوستدارانِ #گفتگوهای_پردیسان است تا در گام ۲۳، با کمک علی سرزعیم بین اقتصاد و محیط زیست پیوندی بی طلاق برقرار کند!

🇮🇷: @darvishnameh
✅ راس ۱۰:۵۵ صبح شنبه، ۱۶ اردیبهشت؛ سازمان حفاظت محیط زیست میزبان دوستدارانِ #گفتگوهای_پردیسان است تا در گام ۲۳، با کمک علی سرزعیم بین اقتصاد و محیط زیست پیوندی بی طلاق برقرار کند!

🇮🇷: @darvishnameh
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

کتابهای اقتصادی پیشنهادی برای خرید از نمایشگاه کتاب

کتابهای اقتصادی قابل استفاده برای عموم مردم
• پوپولیسم ایرانی، علی سرزعیم، انتشارات کرگدن
• اقتصاد برای همه، علی سرزعیم، انتشارات ترمه
• اقتصاد، داسگوپتا، ترجمه دکتر خیرخواهان، نشر ماهی
• تبهکاران اقتصادی، میگوئل ،ترجمه دکتر قبادی، نگاه معاصر
• اقتصاد نابهنجاریهای اجتماعی، استیون لویت و دابتر، سعید مشیری،‌نشر نی
• دید اقتصادی، پیتر شیف، ترجمه سهند حمزه ای، آریاناقلمٰ‌1394
• ایده های جذاب در گفتگو با بزرگان مالی و اقتصاد، ترجمه جعفر خیرخواهان و علی سرزعیم، نوید مهر
• اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی، بهمن اموی،

مبانی اقتصاد
اگر کسی بخواهد جدی تر اقتصاد را بخواند و با مبانی اقتصاد آشنا شود کتابهای زیر پیشنهاد می شود.
• اقتصاد برای همه، علی سرزعیم، انتشارات ترمه
• بینش اقتصادی برای همه، علی سرزعیم، انتشارات ترمه
• مبانی اقتصاد، مسعود نیلی، نشر نی
• مبانی علم اقتصاد، گریگوری منکیو، ترجمه حمید ارباب، نشر نی

اقتصاد کلان
• اقتصاد برای همه، علی سرزعیم، انتشارات ترمه
• اقتصاد کلان، محمد طبیبیان، تابان خرد
• نظریه های اقتصاد کلان، گریگوری منکیو، ترجمه حمید ارباب، نشر نی
• راهنمای نوین اقتصاد کلان، اسنودن، ترجمه خلیل عراقی و علی سوری، سمت
• مکاتب اقتصاد کلان در گفتگو با بزرگان اقتصاد، اسنودن، ترجمه پویا جبل عاملی و علی سرزعیم، دنیای اقتصاد

اقتصاد خرد
• بینش اقتصادی برای همه، علی سرزعیم، انتشارات ترمه
• اقتصاد خرد، فرانک، ترجمه ؟؟؟،‌ انتشارات علامه طباطبایی
• اقتصاد خرد میانه، هال واریان، ترجمه پورمقیم، نشر نی
• کاربرد نظریه بازیها در مدیریت، آدام ام.برند نبرگر- باری جی. نیلباف. مترجم: علی فروزفر. ناشر: انتشارات مبلغان
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

کتابهای عمدتاً‌ اقتصادی پیشنهادی برای خرید از نمایشگاه کتاب

اقتصاد سیاسی
• دموکراسی مقدمه ای بر انتخاب عمومی، گانینگ،‌‌ترجمه حسین ربیعی، انتشارات دنیای اقتصاد
• مقدمه ای بر انتخاب عمومی، ایمون باتلر، حسین گرشاسبی و ... ، نشر سارگل
• تحلیل اقتصادی سیاست، علی سرزعیم،‌آثار اندیشه‌(نایاب، تنها در کتابفروشی حقوقی انتهای بن بست سمت غرب بازارچه کتاب تهران در میدان انقلاب عرضه می شود)
• انتخاب عمومی، دنیس مولر، محسن رنانی و ...، انتشارات علمی
• اقتصاد سیاسی اقتصاد کلان،‌ ، ترجمه جعفر خیرخواهان، موسسه عالی پژوهش در برنامه ریزی و توسعه
• ریشه های اقتصادی دیکتاتوری و دمکراسی، عجم اوغلو و رابینسون، ترجمه خیرخواهان و سرزعیم، انتشارات کویر

اقتصاد توسعه
• اقتصاد فقیر، ترجمه مهدی فیضی و جعفر خیرخواهان، دنیای اقتصاد
• راه دیگر، دوسوتو، خیرخواهان، نشر نی
• توسعه اقتصادی، تودارو اسمیت، وحید محمودی
• دولت و توسعه اقتصادی، محمدتقی دلفروز، آگاه
• نهادها و توسعه، ترجمه زهرا کریمی و نرگس اکبرپور، انتشارات دانشگاه مازندران
• تبهکاران اقتصادی، میگوئل ،ترجمه دکتر قبادی، نگاه معاصر
• پیشگامان اقتصاد توسعه، استیگلیتز، نشر نی
• نظریه های اقتصادی توسعه، دایانا هانت، نشر نی
• دفاع از جهانی شدن، باگواتی،‌ترجمه کرباسیان، انتشارات علمی فرهنگی

اقتصاد رفتاری
• مدیران و چالشهای تصمیم گیری، بیزرمن، ترجمه علی سرزعیم،‌آریاناقلم، (نایاب، ویرایش جدید آن به زودی عرضه می شود)
• نابخردیهای پیش بینی پذیر، دن آریلی،
• جنبه مثبت بی منطق بودن، دن آریلی،

کتابهای متفرقه قابل توصیه
• فلسفه ای برای زندگی، اروین،
• تا خمینی شهر
• دام های اجتماعی و مسئله اعتماد، رونشتاین،‌ ترجمه محمد فاضلی، انتشارات آگاه
• ابن بطوطه، نوشته محمدعلی موحد، نشر نی
• فلسطینی آواره
• جهان در سال 2050
• درمان شوپنهاور
• عصر تبلیغات، ارونسون، ترجمه دکتر سید امامی، انتشارات سروش
• روانشناسی اجتماعی، ارونسون، نشر رشد
• چین، نوشته کیسینجر
• در محضر علامه طباطبائی، محمد حسین رخشاد
• مکتب در فرآیند تکامل،
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

تاملی در باب "پوپولیسم ایرانی"

دکتر علی سرزعیم از جمله اقتصاددان های جوان و پرتلاش نسل جدید کشور است که با اندوخته های علمی ارزشمند در حوزه اقتصاد و سیاست، با رویکرد تحلیلی منطقی، منصفانه و مبتنی بر اصول علمی، نقد های تاثیر گذار خود را  در فضای رسانه ای کشور با قلمی شیوا و در عین حال ساده و قابل فهم عرضه می کند.
کتاب های " اقتصاد برای همه" و " بینش اقتصادی برای همه" دو اثر ارزشمند و کم نظیر از دکتر سر زعیم است که آگاهی اقتصادی مناسبی را در حوزه های خرد و کلان در اختیار خوانندگانش حتی بدون پیشینه مطالعاتی در حوزه اقتصاد قرار می دهد . کتاب هایی که به نظر می رسد مطالعه اش برای  هر  فعال سیاسی از  جمله کاندیداهای عرصه رقابت شورای شهر، نمایندگان مجلس و حتی نامزد های ریاست جمهوری لازم است تا از مناسبات اقتصادی کشور در حوزه های خرد و  کلان   آگاهی مناسبی کسب  نمایند.
سرزعیم  با  ترجمه کتاب ارزشمند" ریشه های اقتصادی دیکتاتوری و دمکراسی " اثر  اقتصاددان برجسته تُرک "دارون عجم اغلو" که با  همکاری دکتر جعفر خیرخواهان همراه بود، نشان داد که دل در گرو اقتصاد سیاسی دارد و به فراست دریافته که درک صحیح تحولات سیاسی در کشور نیازمند برخورداری از قدرت تحلیل اقتصادی است.

دکتر سرزعیم همزمان با ثبت نام غافلگیرانه احمدی نژاد در دور دوازدهم انتخابات ریاست جمهوری با انتشار و توزیع به موقع  کتاب " پوپولیسم ایرانی" گامی شجاعانه در جهت تحلیل دوران ۸ ساله ریاست جمهوری احمدی نژاد برداشت و با رویکردی منطقی و منصفانه، تیغ تیز تحلیل خود را هنرمندانه بر پیکر سیاست های پوپولیستی آن دوران کشید تا ضمن بر آفتاب افکندن وجوه پیدا و پنهان سیاست های آن دوران، سندی معتبر و قابل استناد (با مرور حجم گسترده ای از سخنرانی های احمدی نژاد) پیش روی مسئولین اجرایی کشور و نسل های آینده ایرانی قرار دهد.
مقدمه وزین و قابل تامل اقتصاددان فهیم و فرهیخته دکتر محسن رنانی در ابتدای کتاب " پوپولیسم ایرانی "  نشان از آن دارد که خواننده در آستانه مطالعه کتابی است که علاوه بر  نقد منصفانه دوران حکمرانی احمدی نژاد، دریچه های جدیدی فارغ از هیاهو و اغراق های صورت گرفته از اقدامات دولت طی سال های ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۲ در برابرش باز می شود.
تبیین چارچوب های نظری پوپولیسم در فصل آغازین کتاب و سپس پرداختن به جنبه های شخصیتی  محمود احمدی نژاد ‌و نگاهی دقیق به زندگی او تا قبل از تکیه بر مسند ریاست جمهوری و نیز تحلیل  شخصیتی ایشان از حیث دیدگاه های مذهبی و سیاسی، ذهنیتی جامع به خواننده می دهد تا آمادگی مناسبی برای فهم منش سیاست ورزی او در دوران ریاست جمهوری بیاید.
بررسی نحوه به قدرت رسیدن احمدی نژادی در فصول بعدی کتاب با تجزیه و تحلیل شرایط حاکم بر فضای سیاسی کشور نیز اطلاعاتی را در اختیار خواننده قرار می دهد که در نوع خود حد اقل کم نظیر است.
نقد سیاست های احمدی نژاد در حوزه های مربوط به سبک حکمرانی و مدیریت نهاد دولت، سیاست های اقتصادی، سیاست های داخلی و خارجی کشور و بررسی و تحلیل موشکافانه از مناظره های احمدی نژاد در رقابت های انتخاباتی سال ۸۸ ، ذهنیت جدیدی برای خواننده مهیا می سازد تا در نحوه مواجهه منطقی و منصفانه با سیاست ها و اقدامات احمدی نژاد در حوزه های یاد شده درک و دریافت مناسبی را تجربه نماید.
بررسی اقدامات احمدی نژاد در حوزه های اقتصادی اعم از طرح هدفمندی یارانه ها، مسکن مهر و نیز بررسی شرایط، علل و عوامل وضعیت آشفته اقتصادی کشور در سال های پایانی ریاست جمهوری نیز درس های آموزنده ای فرا روی همه دلسوزان و مشتاقان به پیشرفت ایران قرار می دهد.
به نظر می رسد خواندن این کتاب برای هر فرد ایرانی که دل در گروه پیشرفت و توسعه کشور دارد لازم و اجتناب ناپذیر است.
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

باطل السحر مردم فریبی (پوپولیسم)
در ایام انتخابات بازار وعده ها داغ است و نامزدها تلاش می کنند به رای دهندگان وعده های رنگین دهند. شرایط به سمتی رفته که هر کس وعده چرب تری دهد اقبال بیشتری می یابد. در چنین فضای مسمومی چه باید کرد؟ واقعا چگونه می توان افسون مردم فریبی را باطل کرد؟ پیش از هر چیز باید به خاطر داشت که در برابر حرفهای عرضه شده توسط نامزدهای انتخابات، شنونده باید عاقل باشد. در اینجا عقلانیت رای دهندگان در قبال وعده های نجومی با دو سوال بروز می یابد:
1) از کجا پول آن را جور می کنید؟
2) چگونه آن وعده را محقق می سازید؟
وقتی آقای قالیباف می گوید که می خواهد به هر کس که بیکار است ماهی 250 هزار تومان بدهد کافی است بپرسید که پول آن از کجا جور می شود؟ آیا می دانید چقدر بیکار در کشور داریم؟ طبق آمار رسمی نزدیک 20 میلیون شاغل داریم و حدود 3 میلیون بیکار ولی در کنار آن حدود 25 میلیون نفر هستند که آنها نیز شاغل نیستند و جزو بیکاران حساب نمی شوند. مثل تمام زنان خانه دار. اگر قرار باشد به همه بیکارانی که در یک سایت ثبت نام کنند پول پرداخت شود همه خود را جویای کار معرفی خواهند کرد. حال یک ضرب ساده و سرانگشتی انجام دهیم. 25 میلیون نفر ضرب در 250 هزار تومان ضرب در 12 ماه یعنی حداقل 75 هزار میلیارد تومان پول لازم است. آیا دولت چنین پول زیاد و معطل مانده ای دارد؟ روشن است که حتی اگر همه پروژه های عمرانی و زیرساختی دولتی را تعطیل کنیم (که خود موجب افزایش بیکاری است) باز هم این پول تامین نخواهد شد.
وقتی آقای رئیسی می گوید که هر سال یک چهارم بنگاه های رو به ورشکستگی را احیا خواهم کرد. بلافاصله باید پرسید چگونه؟ آیا دولت آنقدر منابع دارد که محصولات آنها را خریداری کند؟ قاعدتا اینها ورشکست شده اند چون مشتری نداشته اند و یا قیمت آنها در برابر رقبای خارجی و داخلی بالاتر و کیفیت آنها پایین تر بوده است؟ آیا دولت می خواهد از بودجه خود محصولات بدون مشتری آنها را خریداری کند یا می خواهد دیگران را به خرید از محصولات آنها مجبور سازد؟
هر دو این نامزدها گفته اند که حداقل یک میلیون شغل ایجاد خواهند کرد. بلافاصله باید گفت چگونه؟ آیا دولت می خواهد کارفرمای آنها باشد؟ آیا بودجه دولت کفاف آن را خواهد داد؟ روشن است که پاسخ مردم فریب این است که با حذف فسادها منابع لازم را به دست خواهیم آورد. اما همه می دانیم که فساد هرچقدر هم که باشد کفاف این کار بزرگ را نمی دهد. کل حقوق های نجومی حدود 23 میلیارد تومان بوده است. جواب مردم فریب ولی شیک تر و مدرن تر این است که از محل صرفه جویی و افزایش بهره وری در دولت. خیلی عالی است!‌ آیا می خواهید که نهادهای موازی را در کشور جمع کنید؟ اگر اینطور است پس چرا حتی یک نیم کلام در این زمینه صحبت نمی کنید؟ احمدی نژاد هم در سال 1384 از همین شعارها می داد ولی همه دیدیم اولین چیزی که به آن متوسل شد صندوق توسعه ملی و حساب ذخیره ارزی بود. وقتی همه پولهای تجمیع شده را تا قطره آخر مصرف کرد و چیزی نماند به سراغ بانکها آمد! بله نگفته می توان حدس زد که این نامزدها نیز برای پول بانکها نقشه کشیده اند. می خواهند بانکهای خصوصی را مجبور کنند در راستای اوامر آنها پولهای خود را خرج کنند. بخش عمده وضع نامساعد بانکهای کشور نتیجه 8 سال تحکم آمرانه به آنها در دوره آقای احمدی نژاد بوده است. حالا می خواهیم باز هم به همان الگو بازگردیم و بدن نیمه جان آنها را به مرگ حتمی بکشانیم؟
آقای قالیباف و رئیسی چنان از افزایش وام ازدواج صحبت می کنند که گویی دولت فعلی با وجود منابع زیاد چقدر کم کاری کرده است. بازهم همان سوال را مطرح می کنیم؟ آیا می خواهید از بودجه دولت منابع لازم برای وام ازدواج را تامین کنید؟ آیا می خواهید بانکها را مجبور کنید که به جای وامهای متعارف، وام ازدواج با بهره پایین بپردازند؟ آیا بانکهای ما که به زحمت سرپا هستند قادر به تداوم فعالیت خواهند بود؟ سوبسید نرخ سود آن را آیا دولت خواهد داد؟
عین همین سوال را اگر در مورد ایده های من درآوردی نامزدها در مورد کارآفرینی، ایجاد اشتغال، رفع فقر و ... بپرسید خواهید دید که طلسم مردم فریبی بنای لرزانی به سستی خانه عنکبوت دارد و این خانه تا وقتی دوام دارد که سوالات از کجا و چگونه پرسیده نشود!
ما تحصیل کردگان آمده ایم که اتفاقا این سوالها را بپرسیم و نگذاریم مردم با همان ترفند کهنه سال 84 فریب خورند.
https://telegram.me/ali_sarzaeem