PhiloSocrate (دوستدار سقراط) 
عنوان گروه یا کانال:

PhiloSocrate (دوستدار سقراط)


توضیحات: یادداشت های علی سرزعیم در حوزه اقتصاد و غیراقتصاد @alisarzaeem www.sarzaeem.ir/@sarzaeembot
شناسه: [email protected]
تعداد اعضا: 4212
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

سلام آقای دکتر
من یکی از دانشجویان مالی_مستغلات دانشگاه تهران هستم کتاب "بینش اقتصادی برای همه" رو مطالعه کردم بسیار لذت بردم.مثال های این کتاب جذابیتش را برای من دوچندان کرده بود.و چند جلد از کتاب را تهیه کردم و به دوستانم هدیه کردم.
2.خواستم تشکر کنم از کانالتون و تحلیلهای خیلی خوبی که در اختیار ما قرار می دهید.
3.دکتر اسلامی سر کلاس به ما گفتند که ظاهرا شما در حال نوشتن کتابی در حوزه ی املاک و مستغلات هستین خواستم بگم که من بی صبرانه منتظر انتشار آن کتاب هستم.
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

نوشته یکی از دانشجویان در انتهای برگه یکی از همکاران: «باسمه تعالی استاد عزیز با سلام و احترام، در تاملم چه حادثه ای است بر دانشجویی که خیلی تلاش می کند تا در زمره خوبان کلاس و امتحان قرار گیرد تلاشهایی قلیل و ناچیزش به جایی نمی رسد و سیاهه ای در پایان ترم تقدیم می کند که جای بسی تاسف است برای شما بزرگواری که زحمت تان را کشیده اید ولی نتیجه ای چنین متفضحانه را در حال حاضر شاهدید. زبانم قاصر، تلاشم بی ثمر و چیزی جز معذرت و عفو و بخشودگی را در این سیاهه نمی خواهم. شرمنده ام که تلاش هایم این چنین بود. خدا داند حال ما ... »
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

آزمون یک فرضیه در دوره ترامپ
دوره ترامپ دوره آزمون یک فرضیه مهم است و آن فرضیه این که آیا یک بیزنس من سیاست گذار خوبی هم خواهد بود؟ برای من که 15 سال است در حرفه اقتصاد زندگی می‏کنم پیوسته با مدیران، صنعتگران و فعالان کسب و کاری مواجه شده ام که معتقدند برای سیاست گذاری یا علم اقتصاد لازم نیست یا در مقایسه با تجربه حاصل از بنگاه داری اهمیت کمتری دارد. هرچقدر هم که فغان کرده ام که بین سطوح خرد و کلان اوضاع متفاوت است به گوششان نمی‏رفت که نمی‏رفت. ظاهراً این سفسطه منحصر به ایران نیست و جهانگیر است. ترامپ در تبلیغات انتخاباتی پیوسته تکرار می‏کرد که او در شرکت خود شغلهای زیاد ایجاد کرده است و میداند که ایجاد اشتغال چگونه است و برای همین اگر به مسئولیت برسد خواهد توانست در آمریکا نیز شغل ایجاد کند و نرخ اشتغال را در آنجا بالا ببرد. به همین دلیل نسبت به اقتصاددانان بدبین بود و معتقد بود که باید بیزنس من ها را بر سر کار آورد. به اعتقاد من دوره ترامپ دوره ای برای آزمون این فرضیه است. پیشاپیش معتقدم که این فرضیه در این دوران به کلی رد خواهد شد و جاذبه های اولیه به سرعت فروکش خواهد نمود.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

معرفی آقای درویش
اطلاعیه جمع آوری پول برای نجات دو محیط بان فرصتی است تا یکی دیگر از دوستانم به نام آقای درویش را معرفی کنم گرچه برای اهالی محیط زیست بی نیاز از معرفی هستند. در معرفی ایشان همین بس که بگویم عشق محیط زیست است و با تمام وجود به نجات محیط زیست ایران کمر همت بسته است. هر هفته در نقطه ای از ایران است و در هر کوه و کمری که ببیند محیط زیست در خطر است کوله بر دوش همان روز عازم می شود. در بند اسم و رسم و کلاس و تشریفات نیست و هدف اصلی خود را که نجات محیط زیست باشد دنبال می کند.
من هر وقت که از شرایط ناامید می شوم سری به کانالش می زنم و می بینم چگونه بدون اینکه تسلیم شود ایده سه شنبه های بدون خودرو، ترغیب دوچرخه سواری به جای ماشین سواری، مدرسه های طبیعت و غیره را خستگی ناپذیر دنبال می کند. امیدبخش است وقتی می بینم که عده ای در این کشور ندای او را لبیک می گویند و با او همراه می شوند. برای من که بیرون بردن ماشین در روزهای سه شنبه یک شکنجه شده و یکی دو ماه است که در برابر این وسوسه مقاومت کرده ام و روزهای دیگر نیز بیشتر با وسایل حمل و نقل عمومی تردد می کنم تا هم پیاده روی کرده باشم و هم به آلودگی محیط زیست و تشدید ترافیک کمک نکرده باشم.
وقتی کسانی اینگونه مشتاقانه در جهت تعالی کشور کار می کنند من به آینده ایران به رغم همه مشکلاتی که در کوتاه مدت پیش رویمان هست امیدوارم می شوم. با وجود چنین زنان و مردانی است که دلبسته این مرز و بوم هستم. توصیه می کنم سری به کانال ایشان بزنید:
@darvishnameh
به امید بهروزی همه خیرخواهان این کشور
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

نشریه مجموعه مدارس مفید (مجتمع مفید) مصاحبه ای با من کرده که در صفحه 18 فایل زیر آمده است. عمداً کل مجله را به جای همان صفحات خاص فوروارد می کنم تا ببینیم که در بخش خصوصی و در لایه های زیرین جامعه ما چقدر تحولات نیکویی در حال اتفاق است. موجب مباهات است که یک مجتمع آموزشی می تواند چنین مجله فاخر و زیبایی را منتشر کند. من به آینده -میان مدت و بلندمدت- این مملکت خوشبینم.👇👇👇
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

حسن گذاشتن ایمیل در مقدمه کتاب ها این است که امکان ارتباط بین نویسنده و مخاطب را فراهم می کند. امروز این دو پیام را در ایمیل دریافت کردم:
سلام خدمت استاد بزرگوار ،جناب علی سرزعیم، خسته نباشید. تا چند وقت پیش اصلا نمیدانستم تورم چی هست و در مورد مسایل و مفاهیم علم اقتصاد ابدا جیزی نمیدانستم . کتاب اقتصاد برای همه را مطالعه کردم ، واقعا عالی بود و خیلی خیلی از زحمات شما سپاسگزارم امیدوارم همیشه شادکام و موفق باشید. خدا حافظ

جناب دکتر سلام و خسته نباشید،در حال مطالعه کتاب اقتصاد به زبان ساده،کلان شما هستم.مدت ها بود که دنبال همچین کتابی با زبان ساده و روان بودم که به لطف شما ممکن شد،واقعا لذت میبرم و میخام کتاب خرد رو هم مطالعه کنم،فقط خواستم تشکر کنم،سلامت باشید.

آدمی با این واکنش های خوب راحت تر می تواند برخی بی مهریها و کم لطفی ها را تحمل کند و در راهش استوار بماند
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

خوشه چینی: خلاصه سخنرانی پرستش و بندگی
نکات مهم سخنرانی پرستش و بندگی ارائه شده توسط دکتر سروش که در سی دی بوی خدا عرضه شده به شرح زیر است:
• در دین مفهوم عبد صالح داریم که با مفهوم شهروند خوب تفاوت زیاد دارد.
• عبد به معنی برده است که امروز تعبیر بنده را به جای آن استفاده می کنیم. در انگلیسی هم به جای آن servant می گویند نه slave
• در شاهنامه از پرستنده زیاد استفاده شده که معنی خادم است و پرستار یعنی خادمه. پرستار در ادبیات قدیمی ایران به معنی کنیز هم هست
• اقبال از نخستین کسانی بود که گفت نباید رابطه انسان و خدا را طوری تعریف کرد که انسان با بندگی صفر و ذلیل شود بلکه باید گفت که انسان با بندگی بزرگ و عزیز می شود!
• پرستش دو چیز برای آدمی به ارمغان می آورد: اختیار و خلاقیت
• اکثر ما گرفتار زنجیرهای درونی و بیرونی هستیم اما عبادت ما را از آنها رها می کند و احساس اختیار می کنیم.
• کسی آمد به دفترم و گفت معنی جمله امام حسین که ان لم تکن لکم دینا فکونو احرارا را چرا ترجمه می کنید اگر دین ندارید حداقل آزاده باشید؟ این حداقل از کجا آمده؟ من فکر کردم دیدم درست می گوید معنای جمله این است که دینداری معادل آزادگی است!
• عبادت و عشق، ترس را به کلی زایل می سازد
• دعاها با ستایش شروع می شود چون وقتی که آدمی موجودی زیبا می بیند خوشش می آید که او را ستایش کند.
• مولوی می‌گوید موش از گربه می ترسد ولی از شیر نمی‌ترسد و بعد می‌گوید که موش هنوز به آن سطح درک و فهم جایگاه شیر نرسیده تا از آن بترسد و به همین دلیل از گربه بیش از شیر می‌ترسد. حکایت ما بندگان هم همین است. چون خدا را نمی شناسیم به راحتی گناه می کنیم. « گربه باشد شحنه هر موش‌خو/موش که بود تا ز شیران ترسد او»
• دعاهای ما معمولا برای خواستن خویشتن یا دفع یک ضرر به ماست. همه را برای خودمان می خواهیم. این کار مجاز است اما واقعا شرک است! شرک مجاز! یعنی خدا را برای خود خواستن. بالاتر از این مرتبه آنقدر رفیع است که تکلیف نشده است. از مردم تکلیف خواسته اند و عاشقی نخواسته اند.
• مولوی می گوید که خوراک چشم نور است یعنی نور الهی. چون خوری یکبار از ماکول نور / خاک ریزی بر سر نان و تنور.
• بر ملولان این مکرر کردن است/ نزد من قند مکرر خوردن است
• در قرآن هست لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون یعنی هرکس ببیند به چه دلبستگی دارد تا از آن بگسلد.
• عشق و ایمان آدمی را سیر می‌کنند و حالت طمع را حذف می کنند چون اصل عبادت برای این است که آدمی وصل به دریا شود.
• پیامبر در سجده های خود دعا می کرده که سجد لک سوادی و خیالی و آمن بک فوادی یعنی جسم من و خیال من سجده ات می کنند و قلب من به تو ایمان می آورد.
• عارف معروف مرحوم ملکی تبریزی در کتاب خود به فرزندش اقسام عبادات را سفارش می کند ولی خیلی جاها قید می‌گذارد که اگر اهل تفکر نیستی به این کارها مشغول شو یعنی تفکر خود عبادتی است برتر از مناسک متعارف. هر کس باید عبادتی متناسب با شخصیت خود داشته باشد. روایتی هم هست که پیامبر به امام علی می گوید: اذا تقرب الناس الی خالقهم به انواع البر فتقرب انت به انواع العقل
• قرآن می گوید که به نیکی نمی رسد مگر آنکه از آنچه دلبسته آن هستید بگذرید لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون
• امام علی در نهج البلاغه می گوید: خذوا من اجسادکم و جودوا بها علی انفسکم و لاتبخلوا بها عنها
• خود قرآن متقین را چنین توصیف می کند: یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون
• مولوی هم می گوید: اینقدر گفتیم باقی فکر کن فکر اگر جامد بود رو ذکر کن/ ذکر آرد فکر را در اهتزاز-ذکر را خورشید آن افسرده ساز
• ادیان منبع سه چیزند: معرفت، هویت و نجات. حقایقی را به ما می آموزند. به ما هویت می دهند و راه رستگاری را نشان می دهند. در هویت عمل خیلی مهم است مثل حج.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

گزارش روزنامه تعادل به تاریخ 27 بهمن 1395 از سخنرانی 26 بهمن در مصلای تهران
البته روایت کامل و صددرصد دقیقی نیست.
علي سرزعيم عضو هيات علمي دانشگاه علامه طباطبايي، به‌عنوان نخستين سخنران اهداف اقتصادي كلان در كشور را رشد اقتصادي مستمر، ثبات اقتصادي و ايجاد اشتغال و در سطح اقتصاد خرد نيز كارايي بنگاه‌ها و ايجاد برابري دانست و گفت: رشد اقتصادي بايد از طريق سرمايه‌گذاري مناسب و كارآمد محقق و براي افزايش ثبات اقتصادي و مالي نيز فعاليت‌هاي بخش پولي كشور بايد به‌طورصحيح انجام شود.
عضو هيات علمي دانشگاه علامه طباطبايي درخصوص اشتغال نيز عنوان كرد: در سرمايه‌گذاري‌ها بايد آن بخش‌هايي مورد توجه قرار گيرد كه اشتغالزا هستند، بدين معنا كه سرمايه‌هاي كاربر را بر ديگر سرمايه‌ها در اولويت قرار دهيم و قوانين كار نيز بايد منعطف باشد.
وي در ادامه به متوسط رشد سال‌هاي بعد از انقلاب تا به امروز اشاره كرد و گفت: ما در اين مدت ميانگين 2.7درصد رشد اقتصادي داشتيم كه بسيار آمار ضعيفي است و ادامه اين روند فاجعه به بار مي‌آورد، درواقع اقتصاد ما هميشه وابسته به نفت بوده و رقابتي بين توليدات داخلي نبوده، در اصل باوجود حضور چپي‌ها و راستي‌ها در قدرت نيز هيچ تغييري بر روند اقتصادي ظاهر نشده است.

استاد دانشگاه علامه طباطبايي با بيان اينكه بعد از انقلاب ضعف در سرمايه‌گذاري كشور كاملا مشهود است، خاطرنشان كرد: ما در طول اين دوران با مشكل جذب سرمايه خارجي مواجه هستيم، از سوي ديگر سرمايه‌گذاري داخلي ما نيز ناكارآمد بوده و با انبوه پروژه‌هاي نيمه‌تمام مواجه هستيم، همچنين كمبود بودجه عمراني دولتي به خاطر مكانيسم‌هاي سياسي مشخص است و همين عوامل نشان‌دهنده نرخ رشد پايين سرمايه‌گذاري در سال‌هاي اخير بوده است.
سرزعيم ادامه داد: دولتي بودن اقتصاد ما ضعف ديگر اقتصاد كشور است، زيرا انتظاري كه از بخش خصوصي مي‌رفت اتفاق نيفتاد، البته نبايد فراموش كرد نظام سياسي ما‌ روي تصميم‌گيري‌هاي اقتصادي خيلي تاثير دارد و از اين رو انتظار مي‌رود كار اقتصادي از سياست جدا شود، به اين معنا كه سياست در تصميم‌گيري‌هاي اقتصادي دخالت نكند.
وي با اشاره به اينكه وضعيت اقتصاد ما در سال 92 در حالتي بود كه اگر از مرز 40 درصد تورم مي‌گذشت ما به ابر تورم مي‌رسيديم، تصريح كرد: در اين شرايط مهم‌ترين كار خارج كردن اقتصاد از ركود تورمي است، بنابراين در اين شرايط نبايد به‌خاطر مناقشات سياسي و اصلاح ساختار كه كارهاي غيرفوري به‌شمار مي‌آيد، به اقتصاد ضربه بزنيم.
سرزعيم عنوان كرد: در دوره اول رياست‌جمهوري دولت يازدهم توجه به مسائل مهم اقتصادي جلب شد و مناقشات سياسي خيلي روي اقتصاد تاثير نگذاشت، اما اگر اين دولت بخواهد در دوره بعد روي كار بيايد و اقتصادي رو به بهبود داشته باشد بايد طرح تحول سلامت، بحران بانكي و يكسان‌سازي نرخ ارز را داشته باشد، البته در اين ميان برخي معتقد هستند اصلاح هدفمندي يارانه‌ها نيز مي‌تواند به اقتصاد كمك كند.
وي در پايان گفت: ازجمله ديگر اولويت‌ها در بخش اصلاحات ساختار ما اصلاح قانون كار، آزادسازي قيمت‌ها به‌ويژه حامل‌هاي انرژي، اصلاح وضعيت صندوق‌هاي بازنشستگي، اصلاحات نهاد دولت، قانون استخدامي دولت، ايجاد نهاد تنظيم‌گر و بهبود روند بازار كار است.
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

کسی را که بینی ز حق بر کران منه با وی، ای خواجه، حق در میان
دریغ است با سفله گفت از علوم که ضایع شود تخم در شوره بوم
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

فرزندان و دنیای مجازی
دیروز در مدرسه فرزندم جلسه‌ای برای پدران برگزار شده بود و نکات جالبی در آن مطرح شد
• استفاده کنندگان تلگرام در ایران حدود 45 میلیون نفر، واتساپ 14 و اینستاگرام 12-14 میلیون نفر
• تلگرام به تنهایی نیمی از ترافیک اینترنت کشور را موجب شده است
• فرزندان بیش از بزرگسالان با نگاه به رفتار دیگران در گذاشتن عکس، فیلم و ... تصمیم به انجام یا عدم انجام کاری می‌گیرند.
• رسانه‌های جدید نظیر برنامه ‌های موبایل چند ویژگی دارند: 1) بسیار متنوع هستند و هیچ کس نیست که بر همه واقف باشد لذا والدین به احتمال زیاد در خیلی از امور جا خواهند ماند، 2)پیچیدگی فنی موبایلها رو به افزایش است، 3) برنامه ها و موبایلها دائم به روزرسانی می شوند و قابلیتهای جدید می یابند، 4) این ابزار خلوت پذیر است یعنی به سادگی می تواند حریم خارج از نظارت ایجاد کند، 5)معمولا تاریخچه ندارند یعنی نمی توان نگاه کرد که در گذشته فرزند به کجا ها سر زده است، 6) چون روابط چشم در چشم نیست افراد بی محاباتر حرف می زنند و پرده پوشی کمتر است، .....
• توصیه سخنران- که اگر اشتباه نکنم آقای معززی نام داشت- این بود که تبلت و موبایلها همه از یک نوع باشد تا تسلط و نظارت والدین تسهیل شود
• همه ابزارها پسورد داشته باشند و علناً گفته شود که پسورد وسایل فرزندان را والدین باید بدانند و پسورد وسایل والدین را زن و شوهر. یعنی علناً اعلام شود که قرار نیست چیز پنهانی وجود داشته باشد
• در نهادهای عمومی سازمانها باید Internet Acceptable Use Policy داشته باشند و در مدارس و کتابخانه کودکان و نوجوانان پروتکل Children Internet Protection Act باید رعایت شود.
• نرم افزارهای متعددی با عنوان Parental Control Apps وجود دارد که از play store قابل تهیه هستند. این نرم افزارها این امکان را به پدر و مادر می دهند تا محدودیت‌هایی بر استفاده فرزندان اعمال کند. نوع اپلیکیشن ها، مدت زمان استفاده، ردیابی، ... همه قابل تنظیم هستند.
• در لپ تاپ و دسکتاپ هم خود ویندوز در بخش CONTROL PANEL بخشی دارد به نام USER ACCOUNT که در آن بخش family safety وجود دارد و در آن می توان فیلترهایی اعمال کرد
• توصیه سخنران این بود که موتورهای جستجوی رایج نظیر گوگل و یاهو و ام اس ان بسته شود و کودکان به موتور جستجوی یوز دسترسی داشته باشند. او مثال می زد که اگر در گوگل بزنید «چگونه پد» بلافاصله اولین پیشنهادش این است که چگونه پدر خود را بکشیم، بقیه را هم خودتان جستجو کنید تا ببینید چه می آید...
• به قول والدین امروزه کنترل خودمان بر خودمان سخت شده است چه رسد به کنترل فرزندان. اگر نتوانیم رفتارهای خود نسبت به موبایل و شبکه های اجتماعی را کنترل کنیم نخواهیم توانست آنها را هم به نظم در آوریم.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

چکیده سخنرانی دکتر میدری پیرامون اقتصاد سیاسی طرح تحول سلامت-1
چندی پیش دکتر میدری در اندیشکده حاکمیت یک سخنرانی کوتاه پیرامون طرح تحول سلامت داشت که خیلی خوب و جالب بود ولی بسیار پرده پوشی کرد و خیلی چیزها را نگفت و گذر کرد. نکات جالب نیمه اول آن را که نوشتم به شرح زیر تقدیم می‏کنم:
• بخش سلامت به دلیل شکست بازار دولت باید کاملاً مداخله داشته باشد.
• یک دلیل شکست بازار عدم تقارن اطلاعاتی شدید پزشک و بیمار است که می‌تواند زمینه سوءاستفاده پزشک را فراهم کند.
• یک دلیل شکست بازار رفتار غیرعقلایی بیماران است. مردم عقلانی می‌دانند که باید ورزش کنند و پیوسته تست سلامت دهند ولی این کار را انجام نمی‌دهند. می‌دانند که باید واکسن به فرزندان بزنند وگرنه بیماریهای بزرگ سراغ آنها خواهد رفت ولی این کار را نمی‌کنند.
• یک دلیل شکست بازار تنوع کیفیت خدمات است و چون خدمات قائم به پزشک است درمان ماهیت خاص unique پیدا می‌کند. افراد که مریض سخت می‌شوند ترس زیادی پیدا می‌کنند و ممکن است خیلی بیش از مقدار مورد نیاز پول دهند و راه را برای بهره‌برداری پزشک از این ترس باز کنند.
• یک دلیل شکست بازار این است که برای برخی بیماریها بخش خصوصی انگیزه ورود ندارد مثل بیماریهای واگیردار
• نکته بعدی این است که سرانه هزینه درمان در کشورهای مختلف بسیار متفاوت است و در عین حال شاخص های سلامت تابعی از این هزینه درمان نیست یعنی کارایی سیستم درمانی بسیار مهم است
• فرانسه بسیار کمتر از آمریکا هم به لحاظ سهم از جی دی پی و هم به لحاظ سرانه در درمان هزینه می کند ولی رتبه اول را به لحاظ شاخص های سلامت دارد ولی آمریکا رتبه 31 را دارد. ایران حدود 90
• برای سال 1396 بودجه بخش درمان 58 هزار میلیارد تومان است که با توجه به بودجه 330، می شود حدود 12 درصد. سهم دولت از هزینه های درمانی نیز تفاوت زیادی دارد. در آمریکا حدود 50 درصد است ولی در فرانسه 78 درصد. ظاهرا ایران از برزیل هم در کارایی هزینه درمان ناموفق تر است.
• تفاوت کارایی سیستمهای درمانی تابعی از توفیق نظام درمان در حل تعارضهای منافع در این بخش است.
• یک تعارض منافع بین پزشک عمومی و پزشک متخصص است که اولی با روشهای کم هزینه و دومی با روشهای پرهزینه درمان انجام می دهد
• یک تعارض بین بهورز و پزشک عمومی است که نوعی تضاد بین پیشگیری و درمان است
• یک تعارض بین صنعت دارو و پزشکان است
• یک تعارض بین ماماها و پزشکان زنان و زایمان است. اصل زایمان را ماماها انجام می‌دهند و پزشکان زنان و زایمان فقط در مواقع اضطرار وارد می‌شوند ولی پول اصلی را متخصصان زنان و زایمان می‌گیرند. درآمد ماماها بین 3 تا 5 میلیون است ولی متخصص زنان و زایمان به ازای هر زایمان مثلا 1 میلیون تومان می‌گیرد و در ماه صد و گاه دویست زایمان انجام می‌دهد.
• زایمان سزارین در ایران خیلی زیاد است بیش از 50 درصد ولی در هلند حدود 15 درصد. سزارین تبعات زیادی برای بچه و مادر دارد و احتمال ابتلای بچه به برخی بیماریها را افزایش می‌دهد. برای حل این مسئله هزینه زایمان طبیعی برای بیمار صفر و دستمزد پزشکان برای آن را یک و نیم میلیون کرده اند ولی این سیاستها تغییر رفتار محسوس ایجاد نکرده و نرخ را تنها 3 درصد کاهش داده است.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

همه کس به میدان کوشش درند ولی گوی بخشش نه هر کس برند
تو حاصل نکردی به کوشش بهشت خدا در تو خوی بهشتی سرشت
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

در این مراسم 👇👇👇من نیز تحلیل خود از وضعیت اقتصاد و چشم انداز آن در سال بعد را عرضه خواهم کرد
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

ثبت نام و اطلاعات بیشتر: 88611819 داخلی 123 و 09193967320
ثبت نام و اطلاعات بیشتر: 88611819 داخلی 123 و 09193967320
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

حاشیه ای بر تحلیل دکتر عبده از بازار مسکن
علی سرزعیم
منتشره در روزنامه جهان صنعت به تاریخ 2 بهمن 1395
http://jahanesanat.ir/?newsid=79901
اخیرا تحلیل دکتر عبده از مشکلات و تحولات بازار مسکن را منتشر شده است. پیش از این نیز نکات اصلی آن در مصاحبه های اخیر وزیر راه و شهرسازی آمده بود. اهم نکات آن تحلیل به این شرح است: روند پروانه های صادره نشان می دهد که اکثر مجوزهای ساخت در مناطق بالا و گران قیمت شهر تهران و شهرهای بزرگ گرفته شده است. متراژ این خانه ها نیز معمولا بالای 100 متر است. این امر دو مشکل ایجاد کرده است: 1) عدم عرضه خانه برای طبقه متوسط جامعه که قدرت خرید خانه های کمتر از 80 متر دارند و در عین حال متقاضی مسکن مهر نیستند، 2) عرضه بدون مشتری خانه های لوکس با متراژ بالا در مناطق اعیان نشین کشور یعنی انبوه خانه های خالی.
این خانه های خالی چون با اتکا به وام های بانکی ساخته شده خود زمینه وامهای معوق بانکی را ایجاد کرده است. از طرفی دیگر چون عرضه خانه برای طبقه متوسط و معمولی جامعه افزایش نیافته قیمت خانه برای این اقشار پایین نیامده است! انباشت این خانه های خالی در حالی رخ داده که بخش بزرگی از شهرهای ما از معضل بدمسکنی و مسکن های غیرایمن رنج می برد. این به معنی آنست که بازار مسکن درست کار نکرده است و سازوکار طبیعی آن نتوانسته نیازها را بر طرف کند؟
ریشه این مشکل کجاست؟ ریشه این مشکل در آنست که اکثر سرمایه گذاران در ساخت و ساز مسکن از ضرورت مشاوره اقتصادی غافل بودند و به همین دلیل سرمایه آنها هدر رفته و جزو بدهکاران بانکی در آمده اند. بسیاری از فعالان عرصه ساخت و ساز به طور سنتی فکر می کردند که مسکن ضرر ندارد و همه اش سود است. این تجربه شاید بسازبفروشها را به هوش کند تا ضرورت مشاوره را دریابند. مسئله ریشه ای تر این است که شهرداری نیز احتمالاً عامداً اقدامی در جهت هدایت سازندگان انجام نداده است. اگر توده مردم آنقدر درایت ندارند که نگاهی به تصویر کلان ساخت و ساز بیاندازند شهرداریها که باید این کار را انجام دهند و با تغییر قیمت پروانه ساخت می توانند انگیزه های ساخت و ساز در برخی مناطق را کم و در برخی مناطق دیگر افزایش دهند. به نظر می رسد که انگیزه کسب درآمد از محل پروانه شهرداریها را نیز از انجام این وظیفه بازداشته باشد. اگر شهرداریها نیز منافع بلندمدت خود را می دیدند در می یافتند که درآمد این پروانه ها موقتی است ولی مشکلات آن ماندگار خواهد بود. ساخت مجموعه های بزرگ تجاری در بالای شهر تهران به اقدامی غیراقتصادی تبدیل شده چرا که مشتری ندارد ولی ساختمانهای تجاری قدیمی نظیر پلاسکو نیازمند بازسازی بوده و هستند. فاجعه پلاسکو یکی از تبعات کژکارکرد این بازار است. اگر خدای نکرده یک بلای طبیعی در یکی از شهرهای بزرگ کشور رخ دهد تبعات دهشتناک انسانی رخ خواهد داد و این تبعات ناشی از سیاست گذاریهای غلطی است که در عرصه ساخت و ساز اتخاذ شده است.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

خلاصه نکات تحلیل دکتر عبده -روزنامه دنیای اقتصاد - 1395/11/30
http://donya-e-eqtesad.com/news/1091652
به‌جای توزیع عرضه مسکن بین شهرهای مختلف،‌ یک‌سوم ساخت و ساز مسکونی، در تهران و حجم قابل‌توجهی نیز در شهرهای بزرگ انجام شد که عمدتا به‌صورت لوکس، گران‌قیمت و بی‌ارتباط با غالب تقاضای مصرفی بود.
نسبت ساخت و ساز به کل موجودی مسکن در مناطق شمالی تهران نیز بیش از سایر مناطق رشد کرد و همزمان، متوسط مساحت آپارتمان‌ها نیز افزایش یافت.
نرخ رشد سالانه ساخت مسکن هم در تهران و هم در کشور، طی دو دهه اخیر، همواره بیش از 2 واحد درصد بیش‌از نرخ رشد جمعیت بوده است
سه نشانه شامل «افزایش حجم معاملات مسکن، تضمین تقاضای قطعی خرید مسکن ناشی از سپرده‌گذاری در صندوق یکم و همچنین کاهش نرخ رشد منفی ساخت»، از بهبود نسبی شرایط بازار ملک نسبت به رکود عمیق سال‌های 93 و 94 حکایت دارد.
«ثبات نسبی جمعیت، نیاز غالب سمت تقاضا به واحدهای کوچک و میان متراژ» دو واقعیت این پارادایم جدید است.
تکرار مدل سرمایه‌گذاری در ساخت و سازهای لوکس و ادامه سفته‌بازی جوابگو نیست چراکه تقاضا نیز به دنبال سوداگری در بازار زمین و مسکن نیست و ساختار مصرفی پیدا کرده است.
توزیع منطقه‌ای سرمایه‌های ساختمانی باید به سمت شهرهای کوچک و متوسط که با کمبود مسکن روبه‌رو هستند، متوازن شود.
رشد مثبت بخش مسکن مشروط به جهت‌دهی اقدامات برای تامین نیاز مسکن خانه‌اولی‌ها، ساکنان بافت‌فرسوده و سکونتگاه‌های غیررسمی، نیاز روستاییان و همچنین مخاطبان مسکن اجتماعی (دو دهک اول)، حاصل خواهد شد.
مسیرهای تضمین‌کننده این هدف‌گذاری شامل «ترغیب بانک‌ها به راه‌اندازی بازار تسهیلات رهنی خرید مسکن به‌عنوان بازار کم‌خطر اعتباری»، «افزایش سقف تسهیلات و کاهش مبلغ سپرده‌گذاری برای وام خرید»،‌ «تسری ساختار جذاب وام یکم به وام نوسازی بافت فرسوده»، «تامین اعتبار بودجه‌ای برای اجرای مسکن اجتماعی برای حاشیه‌نشین‌ها»، «توسعه بازار رهن ثانویه از طریق فروش اوراق رهنی به سرمایه‌گذاران خارجی‌» و «راه‌اندازی صندوق‌های پس‌انداز مسکن مشابه صندوق یکم» است.
طی 20 سال 95-1375، تعداد جمعیت به‌طور متوسط هر سال 43/ 1 درصد رشد کرد، اما به دلایل متعدد تعداد خانوار هر سال 44/ 3 درصد رشد کرد، و فراتر از آن تعداد واحدهای مسکونی بدون‌ احتساب خانه‌های خالی هر سال 88/ 3 درصد رشد کرد.
متوسط قيمت واحدهای مسكوني خانوار‌هاي ايراني كه در سال 1383 معادل 5/ 4 برابر درآمد سالانه‌ آنها بود، در سال 1392 به 12 برابر رسيده بود. این به معنای بیش از 30 سال انتظار برای خانه‌دارشدن بود.
در شرایطی که با حدود 8/ 1 میلیون خانه‌ خالی عمدتا‌ گران‌قیمت در شهرهای بزرگ - که بیش از 100 میلیارد دلار پول را حبس کرده و به تنگنای اعتباری جاری انجامیده‌- روبه‌رو هستیم، کشور به شدت به منابع مالی جهت تامین واحدهای کوچک ارزان‌قیمت برای خانه‌اولی‌ها و بازسازی بافت‌های فرسوده نیازمند است
از هنگام تشکیل دولت یازدهم، تعداد معاملات واحدهای مسکونی، بدون افزایش قیمت، افزایش یافته و برای مثال در شهر تهران هر سال به‌طور متوسط 150 هزار معامله ثبت شده است. اینکه 54 درصد این معاملات مربوط به واحدهای کوچک‌تر از 80 مترمربع و کمتر از 300 میلیون تومان بوده است، بیانگر آن است که این معاملات عمدتا مصرفی بوده و برای سرمایه‌گذاری نیست.
ظرف 18 ماه گذشته، تعداد حساب‌های افتتاحی صندوق یکم 125 هزار فقره بوده که به معنای تقاضای جدید در بازار ظرف ماه‌های آینده خواهد بود.
طی 9 ماه سال 1395 نسبت به دوره‌ مشابه در سال 94، حجم ریالی تسهیلات ساخت مسکن 100 درصد و تسهیلات خرید مسکن نیز 83 درصد رشد کرده است.
در بهار و تابستان سال 1395، رشد بخش ساختمان کماکان منفی بوده است.
بی‌شک در دولت قبل مازاد سرمایه‌گذاری اتفاق افتاده است.
این مازاد سرمایه‌گذاری – اگر مسکن مهر را کنار بگذاریم که مصائب و چالش‌های خود را داشته و دارد- عمدتا در حوزه‌ای سرمایه‌گذاری شده که مورد تقاضای نیازمندان مسکن نبوده است.
از سال 84 تا 92، قدرت خرید تسهیلات مسکن به طور مداوم کاهش یافته است. بنابراین، واحد کوچک مناسب خانه‌اولی‌ها به بازار عرضه نمی‌شد، چرا که قدرت خرید آنها در بازار موجود نبود.
کل تعداد واحدهای مسکونی پروانه‌ها‌ی مناطق یک تا 4 در سال 85 بالغ بر 26.800 واحد بوده، در حالی که این رقم در اوج خود در سال 91 به 76 هزار واحد می‌رسد؛ این به معنای نزدیک به سه برابرشدن واحدهای مسکونی در مناطق برخوردار شهر ظرف مدت 6 سال است.
در حالی که برنامه‌های تامین مسکن از اوایل دهه‌ 70 بر کوچک‌سازی تاکید داشته و متراژ متوسط بنا در ایران دائما کاهش یافته، در دولت قبل روند برعکس شده و این متوسط رو به افزایش نهاد و مشخص است که واحدهای ساخته‌شده فراتر از قدرت خرید طبقات متوسط، پروانه‌ ساخت گرفته‌اند.
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

برآورد ما این است که در این سال حداقل 8/ 1 میلیون واحد مسکونی در کشور خالی است،
آمار سال 1390 بیانگر 1.663.000 مسکن خالی است
با میانگین مساحت 126 متر در سطح کل کشور و قیمت حداقل 3 میلیون تومان برای هر متر مربع برای چنین واحدهایی، حداقل بیش از 300 هزار میلیارد تومان یا 80 میلیارد دلار ارزش کل واحدهای خالص مازاد کشور است.
در شهر تهران مجموع مساحت ساختمان‌های با کاربری تجاری – اداری تا سال 1388 براساس ارقام برآوردی طرح‌های تفصیلی شهر تهران حدود 27 میلیون متر مربع بوده است و فقط طی سال‌های 1388 تا 1394 نیز برای حدود 16 میلیون متر مربع ساختمانِ با کاربری تجاری- اداری پروانه صادر شده است.
طی سال‌هایی که مسکن عمدتا گران‌قیمت با سرعت ساخته می‌شد، جمعیت کشور و مهاجرت به شهرها رشد چندانی نداشته است.
در سال‌های اخیر حدود 30 درصد پروانه‌های صادره در بخش مسکن به استان تهران مربوط بوده است. تعداد قابل‌ملاحظه‌ای از ساخت‌وسازها به واحدهای مسکونی گران‌قیمت اختصاص یافته و در کلانشهرها صورت گرفته است.
در اثر توزیع نامتوازن مسکن، به‌رغم مازاد ساخت (ever-built) مسکن عمدتا در شهرهای بزرگ‌تر، بیش‌تر نقاط کشور هنوز با کمبود مسکن متناسب با توان مالی خانه اولی‌ها و طبقه‌ متوسط مواجه است.
دولت البته به دنبال رونق بازار مصرفی مسکن است و به هیچ‌وجه نمی‌خواهد مسکن به وسیله‌ پس‌انداز بدل شود.
با توجه به تنگنای مالی بانک‌ها، در مورد واحدهای مسکونی گران‌قیمت، دولت ترجیح داد در بازار دخالتی نکند و صرفا با ارائه‌ اطلاعات و آمار به بازار، از حجم سفته‌بازی در آن بکاهد.
با توجه به تعهد دولت قبلی، دولت یازدهم کوشیده است باقی‌مانده‌ مسکن مهر را تکمیل و تحویل دهد، به‌گونه‌ای که تعداد واحدهای تحویلی در دولت یازدهم از مجموع واحدهای تحویلی دولت قبل، بیش‌تر بوده است.
سالانه بیش از 650 هزار فقره ازدواج در کشور صورت می‌گیرد. این به معنای نیاز بالقوه به همین تعداد مسکن برای خانه‌اولی‌هاست.
با وجود مجاز دانستن سایر بانک‌ها به اعطای تسهیلات خرید مسکن، نرخ بالای هزینه‌ پول در بانک‌ها و تنگنای اعتباری به آنها اجازه نداد در این عرصه وارد شوند.
نظام بانکی در آن سال‌ها به جای طراحی انواع تسهیلات خرید مسکن (تسهیلات رهنی) که می‌توانست به‌طور مداوم نرخ مالکیت خانه را بالا ببرد و نرخ سود آنها برای خانوارها قابل‌تحمل باشد و به‌علاوه حمایتی هم از مردم در مقابل ریسک ارزش خانه‌ آنها بشود، فقط به دنبال اعطای تسهیلات ساخت به واحدهای مسکونی و تجاری لوکس در شهرهای بزرگ بوده است. فرو ریختن قیمت‌ها در املاک و مستغلات تجاری و لوکس مسکونی عیان کرد که تا چه حد گسترده‌ای، بانک‌ها در این حوزه سرمایه‌گذاری کرده یا تسهیلات داده بودند.
برای توسعه‌ بازار رهن، تنگنای بودجه‌ای دولت یازدهم این امکان را فراهم نیاورد که مثل سال‌های قبل با هدف تسهیل پرداخت تسهیلات، یارانه‌ تفاوت سود به بانک‌ها تعلق گیرد، به‌ناچار دولت یازدهم روی امکانات بانک مسکن متمرکز شد.
طی 25 سال گذشته، با وجود بالابودن نرخ تورم و وجود انگیزه‌ خرید، بخش قابل‌ملاحظه‌ای از خانه‌اولی‌ها به مسکن استیجاری رو آورده‌اند، زیرا بازار رهن به‌شدت ضعیف‌شده و مقدار تسهیلات خرید در مقایسه با ارزش مسکن کوچک‌ شده بود.
طی دهه‌های اخیر، نسبت واحدهای استیجاری به واحدهای خودمالک در کشور افزایش یافته و سهم مالکان از 77درصد به 63 درصد کاهش یافته است.
دولت یازدهم با منابع ارزان برگشتی از مسکن مهر، نرخ‌های تسهیلات را برای متقاضیان قابل ‌تحمل کرد.
رشد قابل‌ملاحظه آمار 9 ماهه‌ تسهیلات اعطایی ساخت و خرید مسکن در سال 1395 توسط بانک مسکن نیز حاکی از موفقیت سیاست‌های به کار گرفته شده است.
استان البرز با نسبت 01/ 1 خانوار در هر خانه کمترین آمار تراکم و استان سیستان و بلوچستان با نسبت 21/ 1 خانوار در هر خانه، بیشترین آمار تراکم خانوار را به خود اختصاص داده است.
رشد تسهیلات خرید در 11 استان منفی است، اما در استان سیستان و بلوچستان تسهیلات خرید بیش از 50 درصد نسبت به سال قبل رشد داشته است.
افزایش تعداد معاملات در بازار مسکن، افزایش ارزش ریالی مبایعه‌نامه‌ها، کاهش نرخ رشد منفی پروانه‌های ساختمانی صادره و افزایش استقبال از صندوق پس‌انداز یکم بیانگر آن است که بازار مصرفی مسکن به شرایط عادی برمی‌گردد.
با توجه به حجم بالای معاملات واحدهای ارزان‌قیمت (که در آن سهم ارزش زمین بالا نیست) بیانگر تبعیت قیمت واحدها از افزایش سطح دستمزدها و قیمت هماهنگ با نرخ تورم مصالح است.
در تاریخ 08/ 08/ 1392 دولت در مجموع اعطای 900 هزار فقره تسهیلات ظرف سه سال به این بافت‌های فرسوده را تصویب کرد.
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

به دلیل تنگنای مالی بانک‌ها و قیمت تمام‌شده‌ بالای پول برای آنها، در طی سه سال عمر طرح، در کل فقط 6/ 3 درصد هدف تعیین‌شده محقق‌شده و عملا منابع مالی چندانی در اختیار ساکنان بافت‌ها قرار نگرفته است.
طی سه سال، حتی از حدود 115 هزار پرونده که بانک‌ها به متقاضیان ابلاغ کردند، اولا 50 درصد آن متعلق به بانک مسکن بود و ثانیا نهایتا 28 درصد تسهیلات ابلاغی به انعقاد قرارداد وام منجر شده است.
ارتقای سطح زندگی و بهبود مسکن نزدیک به 5 میلیون خانوار، با سرمایه‌گذاری در بافت‌های فرسوده ممکن است.
تامین مسکن عمده‌ جمعیتی که در بافت‌های حاشیه‌ای و سکونتگاه‌های غیررسمی زندگی می‌کنند، در گروه «مسکن اجتماعی» قرار می‌گیرد و نیازمند بودجه‌های عمومی است.
در دولت یازدهم، به دلیل محدودیت‌های بودجه‌ای و تنگنای بانک‌ها، در دو سال سهمیه‌ اعتبارات مسکن روستایی ابلاغ نشد. عملکرد 10 ساله‌ این طرح عقد 1.800.000 قرارداد تسهیلات بوده و کلا حدود 2.000.000 واحد مسکونی روستایی مقاوم‌سازی شده است. ادامه‌ این برنامه برای مقاوم‌سازی بقیه‌ واحدهای روستایی ضرورت دارد.
به دلیل هزینه‌های باقی‌مانده‌ مسکن مهر و محدودیت‌های بودجه‌ دولت، در دولت یازدهم برنامه‌ مستقل جدیدی در زمینه‌ مسکن اجتماعی هنوز به اجرا درنیامده است.
بخش ساختمان که زمانی 30 درصد کل تسهیلات را دریافت می‌کرد، اکنون سهمی حدود 10 درصد را به خود اختصاص داده است.
امروزه کسانی که با انبوهی از موجودی مسکن لوکس غیرقابل فروش و مجموعه‌های تجاری بدون متقاضی روبه‌رو هستند، طبعا به دنبال ساخت واحدهای جدید نمی‌توانند بروند.
دولت یازدهم به دنبال آن نیست که مردم را با تصمیماتی همچون دولت قبل به معاملات املاک و مستغلات، اتومبیل، ارز، سکه و طلا عادت دهد و آنان را به سفته‌بازان بدهکار روی دارایی‌های غیرمولد بدل کند.
بحران واحدهاي مسكوني و تجاري آنگاه آغاز شد كه تقاضاي سفته‌بازانه براي آن متوقف شد. مردم دريافتند كه صرف سوداگري در اين حوزه ديگر با سود همراه نيست.
با فروكش‌كردن تقاضاي سفته‌بازانه و بروز ركود، انبوه‌سازان از بازپرداخت بدهي‌هاي خود به بانك‌ها عاجز شدند. اين ناتواني خود يكي از دلايل افزايش معوقه‌هاي بانكي و «تنگناي اعتباري» جاري است
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

خلاصه نکات تحلیل دکتر عبده در مورد بازار مسکن-روزنامه دنیای اقتصاد - 1395/11/30 
https://t.me/ali_sarzaeem/864
https://t.me/ali_sarzaeem/865
https://t.me/ali_sarzaeem/866
خلاصه نکات تحلیل دکتر عبده در مورد بازار مسکن-روزنامه دنیای اقتصاد - 1395/11/30
https://t.me/ali_sarzaeem/864
https://t.me/ali_sarzaeem/865
https://t.me/ali_sarzaeem/866
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

گزیده ای از سخنرانی دکتر داوود فیرحی با عنوان حکمرانی حزبی-1
بیش از صد سال است که مشروطه ایجاد شده ولی بین نهاد انتخابات و نهاد حزب رابطه ارگانیک برقرار نشده است
داشتن حزب لزوماً به معنی حکمرانی حزبی نیست. حکمرانی حزبی وقتی میسر است که رابطه قانونی بین احزاب برقرار شود
قانون اساسی در اصل 26 حزب را به رسمیت شناخته ولی در اصول مربوط به انتخابات اصلا اسمی از حزب نیاورده است
در علوم سیاسی این فرض هست که حزب دو قلوی انتخابات است و اگر این رابطه نباشد حزب به هیئت‌ها و محفلهای خاص تبدیل می‌شود.
اگر حزب به انتخابات پیوند نخورد انتخابات امری پوپولیستی خواهد شد یا امری تشریفاتی.
همین عدم پیوند احزاب و انتخابات یکی از دلایل بالا گرفتن تعارضات بعد از انتخابات است به جای اینکه انتخابات سازوکار کاهش تعارض باشد.
اولین قانون مشروطه انجمنی بود و حزبی نبود
قانون احزاب ایران: قانون انجمن های ایالتی و ولایتی مصوب ربیع الثانی 1325 ه ق/1287 ه ش- قانون نحوه فعالیت احزاب و گروه های سیاسی مصوب سال 60- قانون نحوه فعالیت احزاب مصوب 22/8/95
اولین مشکل این قوانین این است که حزب را مطرح کرده ولی جایگاه حزب در حکمرانی به رسمیت شناخته نشده است یعی حزب فقط برای کسب قدرت تعریف شده نه برای اداره کشور
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

گزیده ای از سخنرانی دکتر داوود فیرحی با عنوان حکمرانی حزبی-2
حزب دوقلوی دولت مدرن است و تا وقتی دولت مدرن هست حزب هم هست و نمی شود آن را حذف کرد
بدیلهای احزاب: 1) حکمرانی موجی یعنی یک حزب موجی درست می شود و به حکومت می رسد، 2) حکمرانی تک حزبی، حکمرانی شخصی و محفلی
یک نوبت آقای هاشمی رفسنجانی علت تعطیلی حزب جمهوری را این امر اعلام کرد که چون این حزب رقیب نداشت آن را تعطیل کردیم زیرا فعالیت حزبی بدون رقیب نهایتا به دیکتاتوری حزبی می رسید.
تحلیل شهید بهشتی: کسب قدرت و نگهداری آن به طور فردی ممکن نیست و اگر احزاب نباشند حفظ دیکتاتوری فردی جز با اتکا به افراد غیرپاسخگو ممکن نخواهد بود و نهایتا حکمرانی محفلی ایجاد می شود.
قوانین در قبال احزاب چند روش را در پیش می گیرند: 1) حزب ممنوع می شود، 2) (مدل جواز) حزب مجاز است ولی به دولت ربطی ندارد یعنی در ساختار اداره دولت نقش ندارد. در ایران و اکثر کشورهای خاورمیان وضع اینگونه است. احزاب صرفا برای گرم کردن تنور انتخابات هستند ولی وارد حریم قدرت نمی توانند بشوند. در این حالت احزاب صرفا ماشین جمع کردن رای هستند. به واقع احزاب امری مکروه و گریزناپذیر قلمداد می شوند.
3) در این مدل (ترغیب) نامزدهای حزبی امتیازاتی بیش از نامزدهای مستقل خواهند داشت. اگر حزبی از یک تعداد نماینده بیشتر در مجلس داشته باشد از دولت کمک مالی می گیرد. گاه دادگاه ها به احزاب بها می دهند و دولت مشاور احزاب دارد. البته اگر این حمایت ها از حدی بیشتر شود زمینه دیکتاتوری را فراهم می کند.
4) در این مدل (الزام و تجویز) انتخابات طوری طراحی می شود که اداره کشور نهایتا از طریق حزب ممکن می شود. مثلا در آمریکا و ترکیه راه برای ورود مستقلها باز است ولی عملاً بعید است که کاندیدای غیرحزبی بتواند پیروز شود.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

گزیده ای از سخنرانی دکتر داوود فیرحی با عنوان حکمرانی حزبی-3
برخی اندیشمندان گفته اند که قانون انتخابات قانون اساسی دوم کشور است و حتی از قانون اساسی مهمتر است زیرا دروازه اجرای قانون اساسی است
حزب دولتی و محفل های شخصی-خانوادگی پیامد عدم تعریف رابطه حزب و حکمرانی است.
اوایل انقلاب حزب را ویروس وحدت شکن می دانستند ولی شهید بهشتی معتقد بود که ولایت فقیه با حزب بهتر ماندگار و اجرایی خواهد بود تا بدون حزب.
اول انقلاب کسانی می گفتند که چون ولایت فقیه داریم نیاز به احزاب نداریم ولی دیدگاه مقابل می گفت که باید مسئولیت ها به دوش احزاب بیوفتد و ولی فقیه نقش داوری را بر عهده گیرد
آیه الله مصباح اوایل حزب را حرام می دانستند ولی وقتی پایداری تشکیل شد گفتند که تشکیل حزب مصداق «تعاونوا علی البر و التقوی» است.
برخی می گویند فرهنگ سیاسی ما ضد فعالیت حزبی است ولی معتقدم که اگر قوانین مربوط به انتخابات اصلاح شوند این فرهنگ به سرعت تغییر می کند و حزب جایگاه خود را در کشور پیدا می کند.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

نکات مکمل من در مورد احزاب
همیشه فعالیت سیاسی وجود خواهد داشت زیرا طلب قدرت جزو انگیزه های طبیعی انسان است و قابل انکار نیست. البته در اول انقلاب این انگیزه انکار شد و در پشت نقاب خدمت قرار گرفت کمااینکه انگیزه ثروت جویی تخطئه می‏شد و به فعالان کسب و کار سرمایه داران زالو صفت گفته می شد. در دهه هفتاد بود که ثروت جویی دیگر قبحش از بین رفت و انگیزه مشروعی قلمداد شد چرا که این برداشت ایجاد شد که اگر کسب ثروت از راه درست باشد منافع جامعه را نیز محقق خواهد کرد. در دهه هشتاد نیز انگیزه کسب قدرت به رسمیت شناخته شد و قدرت جویی دیگر انکار نمی‏شد.
همیشه احزاب وجود خواهند داشت و تا وقتی که دولت مدرن هست احزاب نیز وجود خواهند داشت. دلیل این امر بر اساس کتاب درک دمکراسی – که توسط دکتر رنانی به خوبی ترجمه شده و فایل کامل آن در سایت ایشان برای دانلود قرارداده شده- خصوصیت اقتصاد مقیاس در فعالیت سیاسی است. معنی این حرف این است که هزینه رقابت سیاسی برای یک فرد که تنها وارد شود بالاست ولی اگر لیستی و دسته جمعی وارد شوند کاهش می یابد. و اگر فرد بخواهد پیوسته در این بازی بماند فعالیت حزبی هزینه آن را به شدت کم می کند.
یک سوال مهم این است که چرا حکومت ما نامزدهای مستقل را به نامزدهای حزبی ترجیح می دهد؟ این مثل این می ماند که سیاستگذار بسازبفروشهای تنها را به شرکتهای عمرانی ترجیح دهد یا دست فروشان را به مغازه داران ترجیح دهد.
بخشی از جواب به تجربه حکومت از درگیریهای اول انقلاب بر می گردد که برخی احزاب زمینه برخوردهای مسلحانه را فراهم کردند و این سوءسابقه حکومت را به کلی از این امر زده کرد. تجربه دوم خرداد تا بسته شدن مطبوعات هم تجربه مثبتی برای حاکمیت نبود.
بخشی از جواب هم به این بر می گردد که بخشی از احزاب موجود در چینش فعلی منتفع هستند و ترجیح می دهند تا با افراد مستقل و تنها مواجه باشند تا فردی که حمایت حزبی را در پشت سر خود دارد. روشن است که کنترل فرد اول به مراتب راحت تر خواهد بود.
نهایتاً اینکه نظام انتخاباتی تشویق یا تنبیه کننده فعالیت حزبی است. وقتی نظام انتخاباتی اکثریتی و ریاستی باشد این امر مشوق قطبی شدن و جبهه ای شدن فعالیت هاست و خیلی مشوق حزب نیست ولی اگر نظام انتخاباتی تناسبی و پارلمانی باشد احزاب تقویت خواهند شد.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

محوبیت جویی و درمان آن
یک نوبت خدمت استاد ملکیان بحث محبوبیت جویی پیش آمد ایشان چهار اشکال برای آن مطرح کردند که شاید برای شما هم جالب باشد:
1- وقتی کسی دنبال محبوبیت است خیلی احتمال دارد که برای حفظ محبوبیت اخلاق را زیر پا گذارد. مثلا در یک جلسه عمومی چند سوال از او می شود که پاسخ آنها را نمی داند ولی اگر بگوید جواب هیچ کدام را نمی دانم به محبوبیتش شدیدا آسیب وارد می شود ولی اخلاقا باید همین پاسخ را بدهد
2- این خصلت موجب می شود تا فرد بیشتر به نمود خود توجه کند تا بود خود. یعنی فرد پولش را صرف لوازم آرایشی و تزیینی کند تا اینکه صرف درمان سرطان خود کند
3- کسی که محبوبیت جو می شود دایما فاکتور قدردانی و اقبال عمومی از کارها و گفته ها و اقداماتش را مفروض می گیرد و اگر زمانی این اقبال مورد انتظار را نبیند از مردم دلگیر می شود و کینه مردم را به دل می گیرد
4- اشکال چهارم این است که معمولا از یک سنی به بعد نورافکن جامعه از فرد برداشته می شود. حال کسی که به محبوبیت و مورد توجه بودن عادت کرده در آن مقطع زمانی دچار مشکلات روانی سخت می شود چرا که نمی تواند این وضعیت را تحمل کند
از پیامبر هم نقل شده که این سخت ترین و آخرین چیزی است که یک مومن از دست آن می تواند رها شود
حال برای مقابله با محبوبیت جویی چه باید کرد؟
1- توجه داشت که اقبال مردم امری ناپایدار است زیرا مهار آن در دست خود فرد نیست بلکه در دست مردم است و نمی توان همه را راضی کرد و نمی توان مطمئن بود که می توان فهمید مردم از چه چیز و چه اقدام یا گفته ای خوششان خواهد آمد. اگر به جای آن فرد به رضایت درونی فکر کند به نتیجه بهتری خواهد ریسید.
2- همچنین شخص توجه کند که محبوبیت حتی وقتی که حاصل نیز می شود بدون هزینه نبوده است. هزینه آن نپرداختن به خود و کسب رضایت درونی و تلاش برای راضی کردن دیگران است.
3- سومی الان یادم نمی آید
آنگاه سوال کردم آن رضایت درونی چطور حاصل می شود. ایشان پاسخ دادند که راه حل سخت و پیچیده ای دارد ولی چند اصل کلی دارد:
1- فرد به آنچه که به آن رسیده عمل کند
2- شغلی را پیشه کند که از انجام آن لذت ببرد نه اینکه کار را برای منافع آن یعنی دستمزد آن انجام دهد.
3- مورد سوم را هم فراموش کردم
هر وقت هر دو موردی که فراموش کردم را به یاد آورم این پست را تکمیل می کنم و مجددا می گذارم
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

مرحوم آیه الله مجتهدی حدیثی از پیامبر نقل کرده که جالب است:
• تنبل ترین مردم کسی است که کاری ندارد ولی ذکر خدا نمی گوید
• بخیل ترین مردم کسی است که وقتی از جلوی دیگران می گذرد سلام نمی کند
• دزدترین مردم کسی است که از نمازش می دزدد
• توخالی ترین مردم کسی است که نام پیامبر می رود ولی از فرستادن صلوات خودداری می کند
• عاجزترین مردم هم کسی است که دعا نمی کند.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

دوره بلوغ-1
در مدرسه پسرم جلسه ای برای والدین با سخنرانی آقای اختیاری در مورد دوره بلوغ گذاشتند که چند نکته از جلسه اول را تقدیم می کنم. جلسه دوم چند ماه بعد خواهد بود.
- در دو دوره سرعت تغییر زیاد است: 1) نوزادی و 2) بلوغ
- اشتباهات در دوره نوزادی عوارض جسمی و در دوره بلوغ آسیب روانی به دنبال دارد.
- کتابی با عنوان «تربیت آسیب زا» نوشته دکتر عبدالعظیم کریمی است که اشتباهات متداول را بیان کرده است.
- اولین اشتباه متداول در مورد بلوغ این است که بلوغ را بحران بدانیم و چون بحران تلقی کنیم با آن مقابله کرد و حتی به خشونت متوسل شد.
- تغییر سلایق و علایق جزو ویژگی های دوران بلوغ است. در عین رسمیت شناختن آن، انفعال هم صحیح نیست یعنی صحیح نیست وقتی می بینیم که فرزند پرخاشجو شده هیچ چی نگوییم چون دوره بلوغ است. همچنین صحیح نیست به بهانه بلوغ به او آزادی بی حد و حصر داد
- به بلوغ نگاه منفی نداشته باشیم. فرزندان در این مقطع بیش از زمان های دیگر فکر می کنند. آنها چون احساس شخصیت می کنند بیشتر به حریم خصوصی خود اهمیت می دهند. دقیقا چون احساس بزرگ شدن می کنند بیشتر در جمع بزرگسالان حاضر می شوند.
- سید بن طاوس در کتاب فانوس که توصیه ای نامه ای به فرزندش است به او توصیه می کند به زمان بالغ شدن اهمیت دهد و آن را یک اتفاق مهم بشمارد و گرامی بدارد چرا که فرد لایق مخاطب قرارگرفتن خداوند شده است.
- بلوغ را یک زمان خاص ندانیم بلکه یک دوره زمانی است. بلوغ از 9 سال تا 18 سالگی است.
- کتاب پسران نوجوان نوشته مایکل گوریان از انتشارات نقش و نگار قابل توصیه است.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

این هم👇👇👇👇 روایت سایت شبکه مطالعات سیاست گذاری عمومی از سخنرانی دکتر فیرحی در مورد احزاب است. من قبلاً خلاصه خودم را عرضه کردم
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

همی تا برآید به تدبیر کار مدارای دشمن به از کارزار
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

اتفاق‏هایی که پیشرفتهای علمی را سبب شدند
تنها افتادن سیب بر روی نیوتن نبوده که پیشرفت بشر را موجب شده! یکی از اقوام پزشک من دو حادثه جالب که موجب پیشرفت علم پزشکی شده را نیز برایم تعریف کرد که با شما در میان می‏گذارم:
- به یک خانم چینی خبر می دهند که سرطان خون دارد و به زودی خواهد مرد. او چنان ناراحت می‏شود که خود تصمیم به خودکشی می‏گیرد. شب هنگام مرگ موش می خورد و به امید مردن می خوابد ولی صبح می بیند سرحال است. دوباره فردا شب مرگ موش می خورد و می بیند که نمرده است. به پزشک مراجعه می کند که چرا من با مرگ موش نمی‏میرم!؟ پزشکان وقتی خونش را بررسی می‏کنند متوجه می شوند که ترکیبات مرگ موش برای سرطان خون نوع M3 مفید است! اینگونه است که تنها راه حل این نوع سرطان خون شناخته شده و راه حل چهارنوع دیگر هنوز کشف نشده است!
- دختری روس بینایی کمی داشته و عینک می زده است. روزی در حین سوارکاری به شدت به زمین می خورد و سرش آسیب می‏بیند. بعد از بهبود می‏بیند که اصلا احتیاجی به عینک ندارد و همه چیز را خوب می‏بیند. وقتی چشمانش را بررسی می‏کنند می‏فهمند که در حین افتادن خراشی روی قرنیه چشم او افتاده و همین امر زمینه درمان لیزیک را فراهم می‏کند.
اینها نشان می‏دهد که نقش تصادف را نباید در تحولات بشر دست کم گرفت.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

کالاهای لوکس
چندی پیش فرصتی دست داد تا با چند تن از فرش بافان قم هم صحبت شوم. نکته جالب توجه این بود که این شهر در تولید فرشهای ابریشمی متمرکز شده و تنها فرشهای گران قیمت تولید می کند. دو نکته در این صحبتها شنیدم که برایتان بازگو می کنم:
• علت اینکه کالای لوکسی چون ساعت مچی فلان مارک در جای جای تهران تبلیغ می شود چیست؟ آیا اطلاع رسانی به بخش پولدار جامعه است تا از این ساعت بخرند؟ بعید است چنین باشد زیرا بخش پولدار جامعه خود از این مارک آگاه است و می داند که کجا آن را می فروشند و قیمت آن چقدر است. علت این تبلیغ اطلاع رسانی به بخش غیرپولدار جامعه است تا آنها با این برند آشنا شوند و به اهمیت آن پی ببرند. تنها در این صورت است که یک فرد ثروتمند می‏تواند به جامعه با این ساعت تفاخر کند. اگر جامعه این برند را نشناسد تفاخر هم غیرممکن خواهد شد و به این ترتیب تقاضا برای ساعت موجود نیز توسط متمولین ایجاد نخواهد شد.
• یک کاکرد کالاهای لوکس تولید داخل انتقال ثروت از بخش بالایی به بخشهای میانی و پایینی جامعه است. فرشهای ابریشمی را افراد ضعیف جامعه به لحاظ مالی تولید می کنند. وقتی این فرش توسط بخش های بالایی جامعه خریداری می‏شود پول به بخشهای میانی و پایینی جامعه منتقل می‏شود.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

چو نتوان عدو را به قوت شکست به نعمت بباید در فتنه بست
گر اندیشه باشد ز خصمت گزند به تعویذ احسان زبانش ببند
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

ثبت نام و اطلاعات بیشتر: 88611819 داخلی 123 و 09193967320
ثبت نام و اطلاعات بیشتر: 88611819 داخلی 123 و 09193967320
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

▪️◽️◼️دکتر علی سرزعیم◼️◽️▪️

🔸🔷همایش ملی دولت پژوهی🔷🔸

#سخنرانان_همایش

@stateconf
▪️◽️◼️دکتر علی سرزعیم◼️◽️▪️

🔸🔷همایش ملی دولت پژوهی🔷🔸

#سخنرانان_همایش

@stateconf
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

دو درس از دکتر سیدجواد طباطبایی
من اکثر نوشته های دکتر طباطبایی را نخوانده ام و اصولا شناختی از ایشان و اندیشه هایش ندارم ولی سالها قبل دو مصاحبه از ایشان خواندم که حاوی دو نکته بدیع بود (شاید یکی از اینها را قبلا در وبلاگ هم نوشته باشم)
1- «ترجمه درست دمکراسی قانون سالاری است نه مردم سالاری».
یعنی اگر دمکراسی را مترجمان اولیه قانون سالاری ترجمه می کردند نه مردمسالاری، سرنوشت کشور ما تغییر می یافت. ما در مسیر دمکراسی خواهی به پوپولیسم گرفتار شدیم. پوپولیسمی که چشم اندازی برای رهایی از آن در کوتاه مدت کشور متصور نیستم. واقعاً اگر ما دنبال قانون سالاری می رفتیم به دو نکته اساسی می رسیدیم. اولین نکته این بود که به جای حساسیت بیش از حد روی انتخاب رئیس جمهور، روی انتصاب رئیس قوه قضائیه متمرکز می شدیم و مطالبه خود را انتخاب یا انتصاب فردی شایسته برای این منصب قرار می دادیم. احتمالاً با این رویکرد وضع کشور ما به مراتب بهتر بود و حاکمیت قانون به مراتب بهتر برقرار می شد. امروزه از مطالعات مختلف آماری دریافته ایم که رشد بلندمدت هر کشور تابعی از حاکمیت قانون است نه سیاست های اقتصادی درست. رئیس جمهور خود سیاست های اقتصادی درست را انتخاب می کند اما اثرگذاری این سیاستها موقتی هستند و سیاستها با جابجایی مسئولان به سادگی عوض می شوند ولی حاکمیت قانون کشور را روی ریل درست می گذارد.
نکته دوم این بود که دغدغه ما بیش از آن که تغییر حاملان قدرت باشد اجرای درست قدرت توسط دارندگان قدرت می شد. اصرار بر تغییر نخبگان حاکم با مقاومت شدید آنها روبرو می شود که شد و کشور در مسیر توسعه هزینه های سنگینی بابت این تقابل پرداخت کرد ولی اگر قانون سالاری دغدغه اصلی می شد دیگر آن وقت مسئله عوض کردن مسئولان نبود بلکه پابند کردن آنها به قانون دغدغه اصلی می شد. اگرچه این هم کار سختی است ولی هدفی قابل قبول تر و امکان پذیرتر می گردید. فراموش نکنیم حاکمیت قانون دغدغه توده مردم است و تغییر حاملان قدرت دغدغه اصلی اپوزیسیونی که خواستار قدرت هستند ولی فعلا خارج از قدرت قرار دارند. به عبارت دیگر اگر ما مسیر قانون سالاری را پیش می گرفتیم در مسیری می افتادیم که کشورهای شرق آسیا نظیر سنگاپور افتاده است یعنی تسلط بخشی از نخبگان بر عرصه سیاست اما با حاکمیت قانون.
2- دکتر طباطبائی جایی گفته بودند که مسیر سازش سنت و مدرنیته از خلال تدوین قانون مدنی (اگر اشتباه نکنم) می گذرد. وی یادآور شد که اولین قانون مدنی را با کمک افراد مسلط به فقه نوشتند و آن سازگاری را در آنجا اعمال کردند.
واقعاً نکته مهمی در این جمله به ظاهر ساده است. نوشتن قانون امری غیر از تکنیک های حقوقی است بلکه مفاد قانون محل نزاع اصلی است و در هنگام تدوین قانون است که این نزاع ها برجسته شده و پاسخ می یابند. تفصیلش باشد وقتی دیگر.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

http://www.smtnews.ir/mine/commodity-exchange/26530-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D9%86%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%84-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%85.html
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

میان رشته ای در ایران
چندی است که تاسیس رشته‌های میان رشته‌ای در ایران شروع شده و من آن با توجه به علایق میان رشته‌ای خودم آن را به طور مشروط به فال نیک می‌گیرم. قرار است 14 رشته میان رشته ای در یکی از دانشگاه‏های کشور تاسیس شود. همان نکته ای که به دوستان متولی صریح و خیرخواهانه گفتم را همین جا بیان می‌کنم.
خیلی از امور هست که درست یا غلط بودن آن به فلسفه اش بر نمی‌گردد بلکه تابعی از چگونگی انجام کار است یعنی بهترین ایده را اگر بد انجام دهی فاجعه قلمداد خواهد شد و اگر خوب به انجام رسد درستی آن آشکار می‌گردد. تاسیس رشته های میان رشته‌ای در ایران یک آفت بزرگ دارد و آن این است که گاه ماهیت واقعیت رشته جدید وارد نمی‌شود بلکه صرفاً تابلویی زیبا و بدون محتواست که همان حرفهای قدیم در زیر این تابلوی جدید عرضه می شود. مثلا احساس می‌شود که رشته جامعه شناسی دیگر جذابیت ندارد رشته مطالعات فرهنگی راه اندازی می‌شود تا بابت آن پول و اعتبار و دانشجو جذب شود و بعد دیده می‌شود که همان اساتید جامعه شناسی همان حرفهای موجود در رشته جامعه شناسی را عیناً در اینجا تکرار می‌کنند. این فاجعه را من در رشته مهندسی مالی و مدیریت اجرایی دیدم که برخی جاها چون استاد نداشتند دروس مهندسی صنایع را به خورد دانشجویان می‌دادند. مشابه این بلا نیز تا حدودی بر سر رشته سیاست‏گذاری و رشته خط مشی گذاری عمومی و مدیریت دولتی آمده است. اگر قرار باشد محتوا همان محتوای سابق باشد این کار قطعاً موجب خسران به کشور است زیرا صرفاً مدعیان کم دانش جدیدی به خیل و انبوه مدعیان موجود اضافه می‌کند و بعد برخی از این مدعیان مانعی برای ورود حاملان درست علوم میان رشته ای خواهند شد.
رشته‌های میان رشته‌ای رشته‌های سهل و ممتنعی هستند یعنی در نگاه بیرونی ساده‌تر از رشته‌های مادر به شمار می‌روند ولی من ندیدم کسی بتواند در میان رشته‌ای موفق باشد بدون اینکه جاپای خود را در یکی از رشته‌های مادر محکم نماید. تسلط بر یکی از رشته‌های مادر شرط لازم (و نه کافی) برای توفیق در رشته‌های میان‌رشته‌ای است. امیدوارم دانشکده‌ها بر وسوسه خودخواهی غلبه کنند و بتوانند چنین برنامه‌هایی را واقعاً بین دانشکده‌ای تعریف کنند.
من آرزو می‌کنم که ابر مردی در دانشگاه پیدا شود و ادعا کند که می‌خواهد یک برنامه قابل رقابت با بهترین دانشگاه‌های اروپا راه اندازی کند و بعد با وسواس بهترین اساتید دانشگاه‌های مختلف را برای این برنامه گلچین کند. متاسفانه هر برنامه جدید باید در درون یک دانشکده پیشنهاد شود و همین که درون یک دانشکده پیشنهاد شد حق مسلم اساتید مقیم آنجا برای تدریس قلمداد می‌شود. به همین دلیل سودای داشتن یک برنامه بسیار ممتاز که همه اساتید آن ممتاز باشند –که هیچ وقت در یک دانشکده جمع نیستند- محقق نمی شود. ای کاش برای یکی از میان رشته‌ای های جدید چنین شود. هرچه می‌گذرد من عمق عقب ماندگی علمی کشور از جریان روز جهان را بیشتر می‌فهمم و بیشتر زجر می‌کشم. چشم امید من به نسل جدیدی است که همت گسست پوسته‌های قدیمی را دارد.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

ابتکار نشست آب و زندگی در دانشگاه فردوسی مشهد
در این نشست بطریهای آب دور از دسترس مهمانان ویژه که در ردیف اول می نشینند قرار داده شده بود چرا که برخی از آنها جزو مدیران سابق و مدیران فعلی بودند و می‏خواستند با این روش جدی بودن بحران آب را یادآور شوند. نکته جالب تر این بود که بطریهایی که روی میز شرکت کنندگان در پنل قرار داشت همه به عمد خالی بود. اینهم عکسش👆👆
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

بدبختی برنده یا winner curse
این اصطلاح عجیب ناظر به شرایطی است که رقابتی شکل می‌گیرد و در این رقابت کسی برنده می‌شود ولی برنده به جای اینکه پاداش بگیرد بدبخت می‌شود و کسانی که بازنده شده اند بعداً متوجه می‌شوند که شانس آورده اند. این مسئله هم در سطح فردی و هم در سطح جمعی در مورد ما ایرانیان صادق است.
میان افراد جامعه برای ماشین دار شدن رقابت است و همه دوست دارند ماشین دار شوند تا راحت تر بین خانه و محل کار یا مراکز خرید تردد کنند. طبیعی است که بخشی از جامعه در این رقابت برنده می‌شود و بخشی بازنده. برندگان دارای خودرو می‌شوند و بازندگان ناچارند از متروهای شلوغ و حمل و نقل توسعه نیافته شهر استفاده کنند. در ظاهر امر اولی باید خوشحال باشد و دومی ناراحت ولی به تدریج مسئله ای پیش می آید که در وهله اول دیده نمی‌شود و آن عدم تحرک دارندگان خودروست. چاقی معضلی است که بسیاری از ما ایرانیان به آن مبتلا هستیم. اتفاقی در هواپیما روزنامه سلامت به دستم رسید که از پزشکی در مورد لاغر شدن با خوردن چای های مختلف سوال شده بود. دکتر مشاور ضمن رد تاثیرگذاری چای های خاص مثل دمنوش و غیره گفته بود که برای لاغری نیم ساعت پیاده روی در روز ده مرتبه موثرتر از روزی ده لیوان چای خوردن است! یعنی بازنده این مسابقات علی رغم زحمت‌ها و مرارت‌هایی که متحمل می‌شود این منفعت را نیز می‌برد که شاید نبیند. به همین دلیل است که من چند ماه است ماشین را کنار گذاشته ام و با حمل و نقل عمومی به سرکار می روم با اینکه زمان بیشتری را در رفت و آمد تلف می کنم اما با گوش کردن به مطالب مفید و سخنرانی ها این تلف شدن وقت را تا حدی جبران می کنم.
بدبختی برنده در سطح جمعی ما نیز وجود دارد. مقصود این است که بین جامعه و دولت رقابتی برای افزایش قیمت بنزین و حاملهای انرژی وجود داشته است. دولت همواره می‌خواهد این اقلام را گران کند تا منابع بیشتری دستش باشد تا بتواند بیشتر برای جامعه هزینه عمرانی کند ولی جامعه ترجیح می‌دهد تا این اقلام به شکل ارزان در اختیارش باشد تا با فشار مالی کمتری از آنها هزینه نماید. در سه دهه گذشته مردم موفق به این امر شدند و قیمت انرژی نتوانست هم پای تورم افزایش یابد و پایین ماند و مردم پیروز شدند. اما این پیروزی نغمه شومی به همراه داشت که آن زمان که کشاکش رقابت با دولت وجود داشت شنیده نمی‌شد ولی امروز به شکل آلودگی شدید هوای کلانشهرها و ترافیک وحشتناک تهران و برخی شهرهای بزرگ خود را نشان می‌دهد. مردم باید از این وضعیت نامطلوب به این نتیجه برسند که اگر در رقابت با دولت برنده نمی‌شدند به چنین وضعیتی نمی‌رسیدند. روشن است که در این صورت فشار مالی بیشتری را پذیرا می‌شدند اما این گزینه به مراتب مطلوب‌تر از وضعیت ناخوشایند فعلی است که هم باید پذیرای هوای آلوده و ترافیک شد و هم هزینه‌های درمانی ناشی از آن را در کنار مصائب بیماری و رنج و درد ناشی از مرگ و میرهای زودهنگام را تحمل کرد. براستی ما برندگان بدبخت شدیم! جای تاسف از آنکه هنوز عده ای بر تداوم این پیروزی مصیبت‌زا اصرار دارند و ریشه مشکل را در نمی‌یابند.
چند روز قبل اعلام شد که ارزش گاز مصرفی توسط خانوارها از سال 1381 تا کنون بیش از 350 میلیارد دلار بوده است. تصور کنید که می شد نصف این پول صرف عمران کشور مثلا راه اندازی قطارهای سریع السیر شود و آلودگی هوای کمتری هم نصیبمان گردد. افسوس که ما بردیم!
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

پی نوشت: لینک خبر شرکت گاز در مورد ارزش مصرفی گاز را گم کرده ام و به یاد نمی آورم کدام روز در کدام روزنامه آن را خواندم. اگر کسی می داند ممنون می شوم خبر دهد
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

هواپیمای جنگی و هواپیمای مسافری
دقت کردید که چندی پیش رسانه های اصولگرا چه غوغایی بر سر خرید هواپیمای مسافری نو به راه انداختند و ذهن جامعه و بخشهایی از حکومت را نسبت به این اقدام درست مشوش کردند؟ امروز اخبار خرید هواپیمای جنگی منتشر شد ولی هیچ کدام نه تنها موضع نمی گیرند بلکه با افتخار آن را بیان می دارند. ادعاهایی که مبنی بر لزوم ساخت داخل هواپیمای مسافری – به اشتباه- مطرح می شد در مورد هواپیمای جنگی با اولویت بیشتری قابل طرح است ولی همه سکوت کردند. من مخالف خرید هواپیمای جنگی نیستم و اتفاقا اعتقاد دارم باید عقب ماندگی صنعت هوایی چه در بخش مسافری و چه در بخش جنگی جبران شود تا امارات و عربستان جلوبودن خود را به رخ ما نکشند ولی با استانداردهای دوگانه افراد در قضاوت مشکل دارم و آن را بر نمی تابم. آیا این تفاوت در قضاوت به دلیل منافع متفاوت و متعارض با منافع عمومی نیست؟
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

مازوخیسم جمعی
تجربه عجیبی در سخنرانیها و ارائه ها در جاهای مختلف پیدا کرده ام و آن میل شدید جامعه به طرح نکات منفی و ناامیدکننده در مورد اقتصاد ایران است. هرچقدر از مشکلات و وخیم بودن شرایط صحبت کنی مورد استقبال بیشتری قرار می‏گیری. هرچقدر بذر ناامیدی بیشتری نسبت به آینده پراکنده کنی عالم تر قلمداد می‏شوی. اگر نقاط مثبت را هم بگویی یا چشم‏اندازهای پیشرفت را هم بیان کنی، چنان با دیده تردید در تو می‏نگرند که گویی از حکومت پول گرفته ای تا به مردم وعده های نادرست دهی. شگفت است که ما از آزار خود لذت می‏بریم و به آن عادت کرده ایم. به قول آن شخص « مشكلات را بايد گفت، اما تكرار مشكلات نبايد به خمودى و دلمردگى بينجامد و نبايد يأس بياورد». بله باید مشکلات را گفت ولی پیشرفت ها را هم دید. آدمی احساس می کند که مردم تلافی رفتار حکومت در دهه‏های گذشته را می خواهد درآورد. در گذشته حکومت صرفا پیشرفتها را گزارش می‏کرد و مشکلات را انکار می‏نمود حالا جامعه از این سمت به موضع‏گیری افتاده و صرفاً بر تاریکی‏ها چشم دوخته است.
واقعیت این است که در کنار تاریکی، روشنی‏ها هم هست و باید این روشنایی‏ها را هم دید. خدا نگذرد از کسانی که ما را به جایی رساندند که خوبی‏های ایران را کم نمایی underestimate و خوبی های غرب را بیش نمایی overestimate می کنیم و به عکس بدی های خودمان را بیش نمایی overestimate و بدیهای غرب را کم نمایی underestimate می کنیم.
حداقل حسن گزارش موسسه مکنزی در مورد اقتصاد ایران این بود که چشم انداز و پتانسیل رشد و پیشرفت خوبی را پیش روی ما قرار داد به شرط اینکه بتوانیم الزامات آن را برآورده کنیم و آن تنها با تلاش مقدور است. بیاییم تسلیم جو موجود نشویم و به اشاعه دهندگان یاس و ناامیدی نپیوندیم. من هرجا از مشکلات سخن می گویم بلافاصله نتیجه می‏گیرم که باید کمربندها را سفت ببندیم و همت‏هایمان را افزون کنیم تا بر این مشکلات فائق آییم. بیاییم همدیگر را به تلاش بیشتر برای تحقق خورشیدی که در پس کوه مشکلات است ترغیب کنیم.
راستی آن شخص، آقای احمدی نژاد بود.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

حذر کن ز پیکار کمتر کسی که از قطره سیلاب دیدم بسی
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

شنبه صبح در این کنفرانس 👇👇👇از تجربه تحصیل در مدرسه مفید سخن خواهم گفت.
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

#همایش بررسی ابعاد مختلف تشکیل و توسعه مدارس نوین مذهبی در ایران معاصر، 14اسفند1395 برگزار می‌شود. مواجهه ایجابی جامعۀ دینی با پدیدۀ آموزش نوین ازجمله محورهای این همایش است. 
@Rabnews
#همایش بررسی ابعاد مختلف تشکیل و توسعه مدارس نوین مذهبی در ایران معاصر، 14اسفند1395 برگزار می‌شود. مواجهه ایجابی جامعۀ دینی با پدیدۀ آموزش نوین ازجمله محورهای این همایش است.
@Rabnews
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

آیا وزیر بهداشت مقصر است؟
در حادثه پیش آمده در شهر بدره، من حق را به وزیر بهداشت می‏دهم. اگرچه فحش دادن اشکال است ولی در مقایسه با خطای فرماندار مذکور، خطای کوچکتری است. طلب تاسیس یک دانشگاه علوم پزشکی و یک بیمارستان تخصصی و یک مرکز سی تی اسکن در شهری با جمعیت 4000 نفر نشان از عدم آگاهی از حداقل مفاهیم لازم برای حکمرانی دارد. آیا صلاح کشور است که منابع خود را اینگونه تلف کند که در شهری چهار هزار نفری امکانات تخصصی ببرد؟ من اگرچه با خیلی از اقدامات آقای وزیر بهداشت مخالفم ولی در این مورد حق می‏دهم که عصبانی شود. تا وقتی که ما نسبت به ریال ریال اموال شخصی مان حساسیت داریم ولی نسبت به تضییع بودجه عمومی حساسیت لازم را نداریم اوضاعمان به سامان نخواهد شد.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

اگر تمایل داشتید کتاب اقتصاد برای همه و بینش اقتصادی برای همه را در زمره هدایای عید خود قرار دهید. برای هماهنگی به اینجانب پیغام خصوصی دهید. برای خریدهای فردی و در تعداد کم در همه جای ایران و حتی جهان می توانید از سایت اینترنتی فروشگاه شهر کتاب و یا سایت انتشارات ترمه سفارش دهید.
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

سرکوب قیمت ها: اقتصاد یا اقتصاد سیاسی
علی سرزعیم
منتشره در نشریه تجارت فردا
موضوعی که نشریه تجارت فردا در چند نوبت به آن پرداخته موضوع کنترل قیمت‌هاست یعنی وقتی که قیمتها در اقتصاد شروع به افزایش پیدا می‌کرد سازمان تعزیرات حکومتی شروع به برخورد با بنگاه‌های افزایش دهنده قیمت می‌کند. در گذشته دامنه این برخورد به سطح خرده فروشان نیز می رسید ولی امروزه این امر بیشتر متوجه بنگاه‌های تولیدکننده می‌شود. در شرایطی که افزایش قیمت محصولات معمولاً ناشی از تورم است نه اختیار بنگاه، روشن است که این برخوردها توجیه اقتصادی ندارد. به عبارت دیگر در شرایط سالم اقتصاد، بنگاه‌ها روی کاهش قیمت رقابت می‌کنند اما وقتی اقتصاد با مشکلی روبروست که پیوسته در آن تورم بالا رخ می دهد، در این حالت طبیعی است که بنگاه‌ها دست به افزایش قیمت می‌زنند. حال سوالی که پیش می‌آید این است که چرا این منطق اقتصادی ساده توسط نهادهای حکومتی پذیرفته نمی‌شود و حکومت کماکان به مقابله با رشد قیمت‌ها می‌پردازد؟
می‌توان حدس زد که اولین پاسخ ندانستن است یعنی مسئولان امر کماکان از روابط علی در سطح متغیرهای کلان اقتصادی آگاه نیستند و به همین دلیل به اشتباه مقابله امنیتی و سرکوب قیمت‌ها را گزینه‌ای منطقی قلمداد می‌کنند. اگر این تحلیل درست باشد نمی‌تواند این اقدام را در طول 35 سال گذشته توجیه کند. شاید این تحلیل در دهه اول انقلاب مقبول بود ولی بعد از تکرار زیاد مفاهیم قیمت و نقش آن در اقتصاد، خیلی بعید است که مسئله صرفاً ندانستن باشد. آنچه به نظر نگارنده می‌رسد این است که مسئله بیش از آنکه به ندانستن مربوط باشد ناظر به ملاحظاتی غیر اقتصادی است.
افزایش قیمت امری نارضایتی‌زا است و حکومت این نارضایتی را تهدیدکننده امنیت قلمداد می‌کند. حل این مشکل به طور اصولی با انضباط مالی ممکن می‌گردد اما انضباط مالی نیز ناخوشایند است زیرا معنای آن هزینه کمتر دولت است. این هزینه کمتر دولت نارضایتی گروه‌های ذینفع را به دنبال خواهد داشت. دولت باید بین دو ناخوشایندی دست به انتخاب زند؟ ناخوشایندی گروه‌های ذینفع با التزام به انضباط مالی و ناخوشایندی عمومی با افزایش قیمتها و عدم انضباط مالی. در نگاه اول به نظر می‌رسد که ناخوشایندی گروه‌های ذینفع با التزام به انضباط مالی باید انتخاب بهینه دولت باشد اما داستان لزوماً اینگونه نیست. اگر این گروه‌های ذینفع قدرت زیادی داشته باشند مثلا شامل تعدادی نماینده مجلس نیز باشد که قدرت استیضاح و کارشکنی در لوایح دولت را دارند، آنگاه دولت شاید متمایل شود که به سراغ ناخوشایندی عمومی رود.
در چنین فضایی گزینه سرکوب قیمت‌ها دولت را از مخمصه این انتخاب آزاد خواهد کرد زیرا به جای فشار روی توده مردم، فشار را متوجه بنگاه‌های تولیدی خواهد کرد. لذا دولت دیگر ناگزیر از انتخاب دردناک فوق الذکر نخواهد بود. البته روشن است که بنگاه‌های تولیدی نیز خود به مقابله با دولت برخواهند خاست. در اینجا دولت معمولاً ترفند دیگری را به کار می‌گیرد و آن این است که وارد یک بده بستان با بنگاه‌های تولیدی می‌شود یعنی امتیازات نابجایی به آنها می‌دهد و در عوض سیاست نادرست کنترل قیمت‌ها را بر آنها اعمال می‌کند. این امتیازات نابجا معمولاً ارزان کردن نهاده‌های تولید است و معمولاً به قیمت کاهش درآمدهای دولت ممکن می‌گردد. از دید مردم هزینه فرصت سوبسید دولت در نهاده‌های تولید رانت دهی قلمداد نمی‌شود و حساسیتی بر نخواهد انگیخت و حتی دولت با این کار می‌تواند شعار حمایت از تولید را سر دهد. نهاده‌های سوبسیدی تولید این علامت را به تولید کنندگان بالقوه می‌دهد تا در برخی زمینه‌ها که نباید وارد شوند، وارد شوند و سرمایه گذاری کنند و با وجود کنترل قیمت کماکان فعالیت اقتصادی را سودآور قلمداد کنند.
به این ترتیب یک تعادل بد به شکل رضایت گروه‌های ذینفع از طریق افزایش هزینه های دولت، رضایت توده مردم با سرکوب و کنترل قیمت و نهایتاً بده بستان سودآور و دادن رانت به بخش‌های تولیدی که قیمت محصول آنها سرکوب شده در اقتصاد حاکم می‌گردد. طبیعی است که برهم زدن این تعادل بد و ایجاد یک تعادل خوب که در آن انضباط مالی برقرار باشد، زیاده خواهی گروه‌های ذینفع حذف شود، نهاده‌های تولید و رانت‌های مذکور برچیده گردد و نهایتاً مصرف کنندگان هر از چندگاه با افزایش قیمت مواجه شوند و ناگزیر از اصلاح رفتار گردند، اقدامی به لحاظ سیاسی سخت و دشوار خواهد بود و سرمایه سیاسی زیادی را طلب خواهد کرد. به همین دلیل اکثر سیاستمداران و سیاستگذاران ترجیح می‌دهند تعادل بد مذکور کماکان پابرجا بماند. اینگونه است که اقتصاد رانتی با یک رشد کم و رفتار ناصواب مصرف‌کنندگان برای چند دهه در اقتصاد تداوم پیدا می‌کند و شعارهای جراحی اقتصاد و سالم سازی آن به مرحله عمل نمی‌رسد.
https://t.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

اگر کسی دنبال کار سختی که یادگیری زیادی دارد و با حرفه ای سروکار دارد می گردد این فرصت👇👇👇 قابل توصیه است
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

اگر پیل زوری وگر شیر چنگ به نزدیک من صلح بهتر که جنگ
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

گزارشی از سمینار آب و زندگی
هفته قبل که برای همایش دولت پژوهی به دانشگاه فردوسی مشهد رفته بودم متوجه شدم که همایش آب و زندگی هم از بعد از ظهر برگزار می شود و اینگونه شد که توفیق شرکت در آن را یافتم و خلاصه ای از آن چه آقای کلانتری عنوان کرد را تقدیم می کنم.
• قبل از وزیر شدن ایشان میزان برداشت غیرقانونی آب، 250 میلیون متر مکعب بوده ولی هنگام پایان کار ایشان 1400 میلیون مترمکعب شده بود. ایشان تصریح می کرد که با توجه به پایان جنگ و بازگشت رزمندگان که بخش بزرگی از آنها کشاورز بودند فشار برای این امر افزایش یافته بود. هم اینک برداشت غیرمجاز به 20000 میلیون مترمکعب رسیده است.
• نسل فعلی خودخواه ترین نسل تاریخ ایران است زیرا جمع آب های زیرزمینی که در خلال سالها ایجاد شده 500 میلیارد مترمکعب است که از این میزان 300 میلیارد مترمکعب شور است و تنها 200 میلیارد مترمکعب قابل استفاده است. نسل ما 170 میلیارد مترمکعب از آن را برداشت کرده و برای همه نسل های بعد تنها 30 میلیارد مترمکعب باقی گذاشته است.
• راندمان کشاورزی از 27 درصد به 38 درصد رسیده است و هنوز به 1 کیلو میوه در مقابل 1 مترمکعب آب نرسیده است.
• طبق استانداردهای رایج، هیچ کشوری حق ندارد بیش از 40 درصد منابع تجدیدپذیر خود را استفاده کند و تنها 6 کشور از جمله ما از این امر تخطی کرده ایم. در ایران 88 میلیارد مترمکعب آب تجدیدپذیر داریم ولی بهره برداری ما 97 میلیارد مترمکعب بوده است.
• متاسفانه با مصوبه اخیر مجلس در رابطه با برنامه ششم 36 میلیارد مترمکعب دیگر باید مصرف شود
نکته جالب سمینار این بود که سخنران اول جلسه-که رئیس دانشکده مهندسی آب هستند- اعتقاد داشت که به خاطر بحران آب نباید کشاورزی تضعیف شود. با توجه به تخصص ایشان که اقتصاد کشاورزی است به زودی از ایشان توضیحات بیشتری را در این زمینه سوال خواهم کرد و استدلالهایشان را خواهم نوشت. با توجه به صحبت مختصرشان فکر می کنم دو نکته مدنظرشان بود. یکی امنیت غذایی و فشار ارزی ناشی از واردات محصولات غذایی و دیگری پایین بودن بهره وری آب به خاطر ضعف سرمایه گذاری
نکته دیگر هم این بود که کشاورزان هم معتقد بودند که به جای طرح های عجیب غریب انتقال آب خزر و یا خلیج فارس، چرا دولت هزینه مذکور را به کشاورزان نمی دهد تا آب کشاورزی را از آنها خریداری کند؟
مساله ای که نفهمیدم حضور معاونت شهرداری مشهد بود که می گفت زمین های چمن را در شهر افزایش داده اند. در شرایطی که در کالیفرنیا به خاطر کمبود آب، کاشت چمن ممنوع شد و چمن های موجود خشکانده شد، با چه منطقی شهرداری مشهد به افزایش کاشت چمن اقدام کرده است. فرصت نشد که بعد از سمینار این نکته را از ایشان سوال کنم.
روشن است که زندگی بخش بزرگی از جامعه با کشاورزی گره خورده ولی بحران آب به مرحله خیلی خیلی خطرناکی رسیده است. به قول یکی از سخنرانها، راه حل ها هرچه می خواهد باشد، باشد ولی حتما عدم استفاده بیشتر از آب شرط قطعی هر راه حل درستی است.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

تفاوت اروپا و آمریکا در فرهنگ
یکی از نکات جالب تفاوت اروپا و آمریکا در فرهنگ است. در آمریکا خانواده اهمیت زیادی دارد ولی در اروپا این جایگاه نیست. در اروپا خیلی از رفتارهای جنسی آشکار در عرصه عمومی قبحی ندارد و رایج است ولی در آمریکا ظاهرا اینگونه نیست. در آمریکا مذهب جایگاه مهمی دارد و به قول کسی عملاً غیرممکن است رئیس جمهور آمریکا رسماً لامذهب باشد ولی در اروپا مذهبی بودن یا نبودن سیاستمدار اهمیتی ندارد. یک نمونه آن اتفاقی است که اخیراً رخ داده. در اولین سخنرانی ترامپ در مجلس آمریکا، دخترش حضور داشته ولی رسانه های آمریکا به نحوه پوشش او ایراد گرفته اند. جالب است که این پوشش در اروپا در مراسم رسمی اصلا عجیب و غیرعادی و جلف تلقی نمی‏شود. پیوندهای زیر نمونه گویایی از واکنش به لباس اوست:
https://www.yahoo.com/celebrity/ivankas-dress-trumps-speech-draws-180905603.html
http://lifestyle.one/grazia/celebrity/news/ivanka-trump-roland-mouret-dress-criticism/
https://startsat60.com/trending/news/ivanka-trumps-dress-deemed-inappropriate-for-presidents-address
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

با سلام و احترام
جناب آقاي دكتر سر زعيم در يكي از نشست هاي علمي با موضوع تحليل اقتصادي حقوق جنابعالي دو مورد از تاليفات خودتون رو با عنوان بينش اقتصادي براي همه معرفي كرديد زبان ساده اين كتابها خيلي به بنده كمك كرد از اين بابت سپاسگزار
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

بخشی از ارائه من پیرامون پوپولیسم
هر کسی که وعده دهد منافعی را نصیب مردم خواهد کرد ولی هزینه ای بابت آن به مردم تحمیل نخواهد کرد احتمالا یک عوامگراست زیرا در این دنیا منافع با هزینه همراه هستند. این شخص احتمالاً یا هزینه را به نسل بعد منتقل می کند (آینده فروشی) یا هزینه ها را به شکل غیرمستقیم به مردم تحمیل می‏کند (مثل تحمیل هزینه به بودجه عمومی و کسری بودجه)
با این تعریف پرداخت نقدی یارانه اقدامی عوامگرایانه نبود اگر مبلغ پرداختی مبلغی کمتر از 45 هزار تومان تعریف می شد مثلا اگر 20 هزار تومان تعریف می شد این اقدام عوامگرایانه نبود زیرا دولت یک مبادله را با مردم سامان داده بود و این مبادله هم صریح بود نه ضمنی یعنی می گفت که سوبسید نمی دهم و به جای آن وجه نقد آن را پرداخت می کنم. پرداخت یارانه از وقتی عوامانه شد که کفه ترازو به سمت منافع مردم سنگینی کرد یعنی میزان پرداخت یارانه بیشتر از مقدار سوبسیدی بود که حذف شد.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

تثبیت قیمت بلیت مترو
علی سرزعیم
http://jahanesanat.ir/?newsid=81248
منتشره در روزنامه جهان صنعت به تاریخ سه شنبه 17 اسفند 1395
اخیرا در شورای شهر بحث افزایش قیمت بلیت مترو پیش آمده و یکی از اعضا به رسانه‌ها اعلام کرده که شهرداری خواستار افزایش قابل توجه قیمت بلیت مترو بوده ولی اعضای شورای شهر در جهت صیانت از حقوق مردم و حمایت از آنها مانع این افزایش شده اند و مترو کماکان با قیمت‌های پیشین قابل استفاده خواهد بود. در نگاه اول این اقدام اعضای شورای شهر اقدامی مثبت است زیرا به نفع توده مردمی است که از مترو استفاده می‌کنند. اما اگر دقیق تر نگاه کنیم شاید این تصور دیگر درست نباشد. یک واقعیت وجود دارد و آن این است که متروی تهران نیمه کاره است و بخش مهمی از آن هنوز به بهره برداری نرسیده است. حال منابع آن از کجا باید تامین شود؟ ساده ترین راه حل دولت است ولی این ایده نیز حداقل در عمل ممکن نشده و دولت نتوانسته کمک مهمی به تامین مالی مترو نماید. به همین دلیل شاید در آینده نیز نتواند. گزینه دیگر این است که از اقدامات غیرضرور و هزینه‌های غیرلازم و غیراولویت دار شهرداری کاسته شود و در مقابل مترو ساخته شود. فعلا خبری از چنین تغییر و تحولی در شهرداری خبری نیست و حداقل اطلاع رسانی عمومی نشده است. به همین دلیل بودجه مترو از این محل نیز تامین نشده باقی مانده است. گزینه باقی مانده آنست که یا شهرداری درآمدهایش را از غیربلیت تامین کند یا اینکه قیمت بلیت را افزایش دهد.
درآمدهای شهرداری اگر بخواهد به شکل سالم افزایش یابد باید از طریق افزایش عوارض سالانه ای که بر خودرو یا مسکن و حتی بنزین وضع می شود تامین گردد. این امر در حال حاضر با مقاومت شدید جامعه روبرو می‌شود. به همین دلیل شهرداری انگیزه یافته تا به شیوه غیرسالم افزایش درآمد یعنی فروش تراکم متوسل شود. فروش تراکم به معنی افزایش مشکلات آینده شهر است و تهران را به جایی غیرقابل سکونت تبدیل خواهد کرد.
لذا انتخاب واقعی، انتخاب بین دو امر نامطلوب است: افزایش قیمت بلیت و یا افزایش فروش تراکم. انتخاب درست بین این دو گزینه انتخابی است که در بلندمدت هزینه کمتری برای جامعه به دنبال داشته باشد. به نظر می‌رسد در انتخاب بین بد و بدتر باید بد را انتخاب کرد نه بدتر را و در این مثال انتخاب بد، همان افزایش قیمت بلیت مترو است. انتخاب خوب همان افزایش عوارض سالانه خودرو و مسکن است که شهرداری حاضر به انجام آن نیست و مردم حاضر به قبول آن. لذا دایره انتخاب‌ها به گزینه‌های نامطلوب محدود می‌شود که گزینه بدتر آن همان فروش تراکم است. با این توصیف نمی‌توان از تثبیت قیمت بلیت مترو استقبال کرد و آن را اقدامی در جهت حمایت از مردم دانست.
طبیعی است که هر وقت سخن از افزایش قیمت به میان می‌آید موضوع عدالت اجتماعی و حمایت از فقرا نیز مطرح می‌گردد و این نگرانی درست وجود دارد که افزایش قیمت بلیت مترو به بخش ضعیف جامعه که استفاده کننده از مترو هستند و خودرو ندارند و یا از آن استفاده نمی‌کنند می‌تواند به آنها فشار زیادی وارد کند. در رابطه با این دغدغه باید توجه داشت که دقیقا به همین دلیل گزینه مطلوب افزایش عوارض خودرو و مسکن و حتی بنزین است زیرا این عوارض را می‌توان به سمت بخش غنی شهر جهت گیری کرد و بخش فقیر شهر را از آن مستثنا نمود. اگر به دلایل فوق این گزینه کنار گذاشته می‌شود باید به سراغ راه حل های ابتکاری رفت تا فشار ناشی از افزایش قیمت بلیت مترو کمتر متوجه بخش فقیر شود. مثلا می‌توان بلیت مترو در ایستگاه‌های پایین شهر را با تخفیف عرضه کرد ولی همان بلیت در بالای شهر به قیمت بالاتر باشد. اگرچه روشن است که این تفاوت قیمت می‌تواند مسائلی را ایجاد کند ولی حداقل این حسن را دارد که فشار کمتری به بخش فقیر وارد می‌کند.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

خوشه چینی: تله هایی در برابر اخلاقی زیستن
استاد ملکیان امروز سه شنبه 17 اسفند در جمع فعالان اقتصادی در مورد اخلاق کسب و کار صحبت کردند.
https://t.me/mostafamalekian/3487
و بخشی از صحبت ایشان ناظر به تله ها و فریبهایی است که افراد از طریق آن می خواهند اخلاقی زیستن را دور بزنند و وجدان خود را فریب دهند.
1) اگر طبق ضوابط قانونی عمل کنیم به این معنی نیست که اخلاقی عمل کرده ایم. دو نفر اختلاف داشتند و پیامبر فهمید که حق با اولی است و شواهد موجود به نفع دومی بود. پیامبر طبق شواهد به دومی رای داد گرچه می دانست حق با اولی است. دومی در دلش گفت پولی که به جیب زده حلال شده چون به دستور پیامبر بوده است. پیامبر فهمید و گفت انا احکم علی الظواهر و الله مسیطر علی السرائر و بعد گفت من در مشتت تکه ای آتش می بینم که به خانه می بری
2) عمل طبق ضوابط فقهی نیز به معنی عمل اخلاقی نیست. اگرچه بسیاری از احکام فقهی با عمل اخلاقی انطباق دارد ولی لزوماً در همه موارد اینگونه نیست.
3) رعایت عرف هم به معنی اخلاقی عمل کردن نیست و مجوزی برای نفی رفتار اخلاقی نیست. خیلی ها با رفتار خود عرف را فاسد می کنند و این عرف در آینده ملاک عمل بسیاری دیگر می شود.
4) اگر طرف مقابل به معامله ای رضا داده لزوماً به معنای اخلاقی بودن معامله نیست زیرا ممکن است رضایت ناشی از اضطرار یا انحصار یا ناگزیربودن باشد ولی خود فروشنده می فهمد که عمل اخلاقی چیز دیگری است.
5) مصالحه نیز به معنای اخلاقی بودن نیست. در مصالحه می گویند شما یک قدر گذشت کن و به دیگری هم می گویند شما هم قدری گذشت کن تا قضیه جمع شود. جمع شدن قضیه به معنی اخلاقی شدن حل و فصل مسئله نیست.
6) انطباق عمل با افکار عمومی نیز به معنای اخلاقی بودن نیست زیرا افکار عمومی از پشت صحنه یک مسئله بی خبر است و ممکن است افراد به دلیل این عدم اطلاع سکوت کنند.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

خوشه چینی: مقایسه اهل موفقیت و اهل رضایت
استاد ملکیان امروز سه شنبه 17 اسفند در جمع فعالان اقتصادی در مورد اخلاق کسب و کار صحبت کردند.
https://t.me/mostafamalekian/3487
و بخشی اول صحبت ایشان ناظر به مقایسه انسانهایی که دنبال موفقیت اند و انسانهایی که دنبال رضایت هستند.
اهل موفقیت سه ویژگی دارند:
1) در مقام فکر و نظر پیوسته خود را در حال مسابقه با دیگران می بینند و در مقام عمل هم دنبال رقابت هستند.
2) آنها با دیگران در حداقل یکی از این موارد رقابت می کنند: 1- ثروت، 2- قدرت سیاسی، 3- حیثیت اجتماعی، 4- جاه و مقام، 5- شهرت، 6- محبوبیت، 7- علم و مدرک دانشگاهی
3) توفیق و عدم توفیق خود را در میزان جلو زدن یا عقب ماندن از دیگران می بینند. هوش فرزند و زیبایی همسر خود را نیز با دیگران مقایسه می کنند. به همین دلیل هم از داشته های خود به اندازه کافی لذت نمی برد.
انسانهای اهل رضایت نیز سه ویژگی دارند:
1) خودشان را با خودشان مقایسه می کنند و امروز خود را با دیروز خود مقایسه می کنند
2) امروز خود را با دیروز خود در پنج زمینه مقایسه می کنند: 1- آرامش، 2- شادی، 3- امیدواری، 4- آشتی با خود، 5- معناداری زندگی
3) آنها وقتی خود امروز را با خود دیروز مقایسه می کنند اگر جلو زده باشند شادی درونی یا ابتهاج کسب می کنند و اگر عقب افتاده اند ولی در این عقب ماندن مقصر نبوده اند رضا به قضا می دهند ولی اگر مقصر باشند در پی جبران می روند.
پس افراد اهل موفقیت بیشتر به نمودها کار دارند و افراد اهل رضایت به بودها!
واقعیت این است که اکثریت افراد این دنیا اهل موفقیت هستند تا رضایت. واقعیت دیگر این است که روانشناسان ژرفا می گویند که اهل رضایت کامیاب ترند و اهل موفقیت معمولاً ناکام هستند.
اخلاقی زیستن برای اهل رضایت به سود است و برای اهل موفقیت زیان کوتاه مدت و سود بلندمدت به دنبال دارد.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

چو دست از همه حیلتی در گسست حلال است بردن به شمشیر دست
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

توی کانال بگید که صدای فایل صحبت هاتون از دقیقه 7 خوب میشه
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

پوپولیسم و سیاستگذاری
علی سرزعیم
کتاب همایش دولت پژوهی، مشهد، اسفند 1395
رفاه انسانها در گرو برخورداری متوازن از کالاهای عمومی و کالاهای خصوصی است. کالاهای خصوصی ناظر به اقلامی چون پوشاک، لوازم خانگی، لوازم شخصی، خودرو، مسکن و کالاهای عمومی ناظر به اقلامی چون امنیت، بهداشت عمومی، فقدان ترافیک، هوای پاک و اموری از این دست است. روشن است که محرومیت از هرکدام از این دو دسته کالا یا عدم برخورداری متوازن از هرکدام زمینه کاهش رفاه را فراهم می‏کند. کالاهای عمومی با دو ویژگی استثناناپذیری و رقابت ناپذیری مشخص می‏شوند و به واسطه همین دو ويژگی است که باید عمدتاً توسط دولت عرضه شوند. به نظر می‏رسد که بخش بزرگی از نارضایتی عمومی در ایران به دلیل ناتوانی دولت در تامین کالای عمومی با کیفیت است و این ضعف عرضه کالاهای عمومی هم زمان با رشد مصرف خصوصی عدم رضایت عمیقی را موجب شده است.
عرضه کالای عمومی منوط به تامین مالی دولت است و این تامین مالی یا باید از محل مالیات صورت گیرد که در این صورت به هزینه کاهش مصرف خصوصی ممکن می گردد یا باید از محل فروش نفت و دیگر سرمایه های ملی که به نسل‏های بعد تعلق دارد تامین شود. در کشورهایی که درآمد نفت وجود ندارد یک رابطه متقابل بین دولت و ملت از نظر مالی برقرار شده است یعنی جامعه اگر مطالبه کالای عمومی بیشتری کند باید هزینه آن که نرخ مالیات بیشتر است را نیز پذیرا شود. این امر یک مهار عقلانی و طبیعی در برابر مطالبات عمومی ایجاد می‏کند زیرا همه می‏فهمند که منافع بیشتر با هزینه‏های بیشتر همراه است و نمی‏شود این رابطه را گسست.
عوامگرایی تلاش می‏کند این رابطه متقابل مالی ملت و دولت را برهم زند و وانمود کند که می‏تواند رابطه‏ای یکسویه برقرار سازد یعنی می‏تواند منافعی به جامعه عرضه کند بدون اینکه هزینه‏هایی از جامعه طلب کند. این وضعیت اگرچه غیرعقلانی است اما می‏تواند با استقبال عمومی مواجه شود. این استقبال عمومی از ادعاهای غیرمنطقی عوامگرایان در شرایطی که ترتیبات نهادی مناسب نیست و کیفیت نهادهای حاکم ضعیف است ممکن می‏گردد. به طور خاص اگر توده مردم به این جمع‏بندی رسند که در نظام حکمرانی فساد وجود دارد، آنگاه زمینه آن فراهم می‏شود که کسانی ادعا کنند که می‏توانند با کاهش فساد منافع بیشتری به شکل کالای عمومی بیشتر به جامعه عرضه نمایند. مشکل عوامگرایان این است که خود گرفتار تبلیغات خود می‏شوند زیرا در تبلیغات میزان فساد را به شدت اغراق می‏کنند و بر این اساس وعده می‏دهند که می‏توانند خدمات و منافع خیلی زیادی را بدون تحمیل هزینه و با افزایش بهره‏وری ایجاد کنند اما واقعیت امر این است که حتی اگر در مبارزه در فساد صادق باشند، میزان فساد محدود است و رفع آن جوابگوی کل مطالبات موجود نخواهد بود.
به همین دلیل عوامگرایان رو به سمت سیاست‏هایی می‏آورند که هزینه‏هایی را به شکل غیرمستقیم تحمیل کند و یا این هزینه‏ها را نسلهای آینده بپردازند. یک روش رایج عوامگراها این است که منابع مالی مورد نیاز را که بیشتر از درآمد دولت است از محل استقراض از بانک مرکزی تامین کنند که عملاً‌تورمی را به جامعه تحمیل می‏کند و آرام آرام قدرت خرید خانوارها را کاهش می‏دهد. معنای این حرف این است که اگر عوامگرا صریحاً‌ می‏گفت که من می‏خواهم به اندازه کاهش قدرت خرید در اثر تورم از مردم مالیات بگیرم تا بتوانم این وعده را اجرا کنم، شاید توده مردم به آن وعده ها رای نمی‏دادند. در اینجاست که روشنفکران باید مردم را شگرد عوامگرایان آشنا کنند و به آنها در انتخاب صحیح یاری رسانند. شگرد دیگر عوامگرایان این است که به آینده فروشی و فروختن منافع نسلهای آتی دست می‏زنند. این اقدام نیز باید با روشنگری روشنفکران مخالفت جامعه را در صیانت از نسلهای بعد ایجاد کند. متاسفانه در شرایطی که روشنفکران به وظایف اجتماعی خود در آگاه نمودن مردم عمل نکنند، موفق شدن عوامگرایان دور از ذهن نیست. با تاسف باید گفت که روشنفکران ایران در چند دهه اخیر بیش از آنکه در جهت آگاه کردن مردم اقدام کنند، به بهانه حمایت از مردم و منافع آنها با مخالفت با هر اقدامی که هزینه مالی به مردم تحمیل کند و فشار بودجه را بر دولت کاهش دهد مخالفت کرده اند و این امر بستر پوپولیسم را در اقتصاد ایران به وجود آورده است. تا وقتی که روشنفکران به مسئولیت درست خود عمل نکنند، از شوره زار جهل و حمایت گری نیاندیشیده چیزی جز عوامگرایی خسران بار حاصل نخواهد شد. رسالت روشنفکران در گرو فشار به حکومت در جهت اصلاح نهادها و فشار به جامعه برای پذیرش هزینه‏های بیشتر در جهت عرضه کالای عمومی بیشتر و با کیفیت تر است.

https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

سلام و درود بر استاد بزرگوار و تشکر بابت تمام زحماتی که در راه علم و اخلاق و نشر آن متقبل می شوید و این چنین زیبا در اختیار دیگران قرار می دهید. من در گذشته علاقه ای به مباحث اقتصادی نداشتم و همواره تصورم بر این بود که دانستن آن فقط مناسب افرادی هست که با این علم سروکار دارند ، تا اینکه بخت یار شد و با کتاب هایی که حضرتعالی تالیف نمودید آشنا شدم و پس از مطالعه ی آنها متوجه شدم که اقتصاد نه تنها بسیار کاربردی و در عین حال شیرین است ، بلکه دانستن آن حتی برای افراد عادی هم بسیار ضروری هست و به جرات میتونم بگم بهترین کتابی که سال 95 خودم همین بود. کتاب بینش اقتصادی برای همه به گونه ای منو تحت تاثیر قرار داد که چند جلد را هم به دوستان صمیمی خودم هدیه دادم و اونها هم بسیار شگفت زده شدند. و در انتها برای شما آرزوی سلامتی دارم و امیدوارم در این راه موفق و موید باشید.🙏🙏🙏🙏🌸🌸🌸🌸
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

پیرامون همایش دولت پژوهی 0): مقدمه
یکی از امور عجیب در این کشور این است که با وجود اهمیت دولت، سه حوزه اقتصاد بخش عمومی، مدیریت دولتی و سیاستگذاری عمومی حوزه‏های نسبتاً عقب مانده ای هستند و سالها با مرز علم در این حوزه فاصله داریم. حداقل در اقتصاد بخش عمومی تا همین سالهای قبل کتاب ماسگریو که متعلق به چند دهه قبل است، در ایران تدریس می‏شد. مدیریت دولتی که در واقع یک پوسته است و در آن بیشتر مدیریت شرکت های تجاری تدریس می شود و کمتر به مسائل خاص سازمانهای دولتی پرداخته می شود. دو رشته خط مشی گذاری عمومی و سیاست گذاری عمومی هم بسیار ضعیف هستند. همین بس که در یکی از این دوره ها، مباحث کمّی تدریس نمی شود. حال قضاوت کنید که چطور می شود سیاست پژوهی کرد بدون اینکه اثر سیاستها را به طور کمی سنجید!
بر این اساس توجه دانشکده‌های علوم سیاسی، مدیریت و اقتصاد و حتی جامعه شناسی به دولت و سیاستهای دولتی امری میمون و مبارک است و باید به دانشگاه فردوسی مشهد بابت شروع این راه تبریک گفت و از همه اساتید و دانشجویانی که خالصانه در برگزاری این همایش تلاش شبانه روزی کردند تشکر کرد.به اعتقاد من در کنار تشکر و قدردانی، صداقت و خیرخواهی منوط به طرح انتقاداتی است که راه بهبود را نشان دهد. اگر نقدی از روی بدخواهی نباشد، مخاطب نیز در خواهد یافت که ناقد از روی دلسوزی و شفقت نکاتی را گوشزد کرده است و نقدهایش نافی زحمات کشیده شده نیست.
پیشاپیش بگویم ممکن است بگویید که اکثر نقدها به ارائه خودت هم وارد است. از همین الان بگویم که من این نقد را رد نمی‌کنم و ادعای پاک دامنی ندارم و فکر می‌کنم که من هم باید مراقب باشم تا گرفتار جو مسمومی که در کشور هست نشوم یا بیش از این نشنوم. اصلا این امور را طرح می کنم تا خود را در مقابل دیگران متعهد کنم تا بعد از این کمتر به این خطاها مبتلا شوم. همانطور که به یکی از دوستان همایش گفتم ما نباید تشدید کننده یک سنت و رویه غلط باشیم.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

پیرامون همایش دولت پژوهی 1): ضعف سیاست پژوهی
ضعف دانش مرتبط به دولت، در ضعف تحقیقات راجع به دولت هم منعکس شده است یعنی سیاستگذاری دولت در حوزه های مختلف کمتر در معرض تحلیل و ارزیابی قرار می گیرد. شاهد مثال اینکه واقعاً چند کتاب به درد بخور در عرصه سیاست فرهنگی، سیاست انرژی، سیاست مسکن، سیاست صنعتی و غیره در ایران سراغ دارید؟ همه این ضعفها در شرایطی رخ می دهد که دولت بازیگر بزرگ و تاثیرگذاری در جامعه ایران است. اخیرا دوستی از سوی مرکز بررسیها برای شرکت در یک کارگاه ارزیابی سیاستی به انگلیس رفته بود و عنوان می کرد که اکثر شرکت کنندگان از کشورهای در حال توسعه بودند و حتی از سازمانهای مردم نهاد این کشورها که می خواستند ببینند با چه روشهای علمی می توان اطمینان یافت که اجرای یک سیاست موثر بوده است یا نه. نکته جالب توجه این بود که پیشرفتهای جالبی در این زمینه صورت گرفته است ولی در کشور ما از آنها اطلاع لازم وجود ندارد.
این ضعف خود را در همایش دولت پژوهی هم نشان داد. جز دو یا سه مقاله خیلی خاص که تا حد کمی به یک سیاست پرداخته بودند، هیچ مقاله دیگری به طور خاص اثرات یک سیاست را مورد ارزیابی قرار نداده است. کلی گویی و کلی بافی شیوه صحیح سیاست پژوهی نیست. هر سال دهها سیاست اجرا می شود که اثر برخی منفی و برخی مثبت هستند و اینها اموری نیستند که با چشم بتوان در موردش قضاوت کرد. باید آستین همت را بالا زد و آنها را ارزیابی نمود. متاسفانه هم تنبلی مانع آنست که ما سیاست پژوهی را دنبال کنیم و هم جهل یعنی با تکنیکهای سیاست پژوهی آشنا نیستیم و به همین دلیل به ناچار به کلی گویی متوسل می‏شویم. لازم به ذکر مجدد نیست که خودم هم مشمول این نقد هستم.
امیدوارم در همایش دولت پژوهی سالهای بعد مقالات بیشتر و جدی تری در عرصه سیاست پژوهی را شاهد باشیم.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

کتاب بازی و کتاب خوانی
من کتاب بازم یعنی جلوی هوس خرید کتاب را نمی توانم بگیرم. اگر پنج کتاب بخرم به زحمت یکی را هم می خوانم. می‏دانم که ناتوانی در مهار این شهوت خرید کتاب مرا شایسته ملامت می کند اما خود را اینگونه دلداری می دهم که خیلی از ملامت کنندگان هم انبوهی لباس و ظرف و کاسه دارند که ندرتاً استفاده می‏کنند. با این توجیهات این رویه خود را تا الان ادامه داده ام. برای همین انبوهی از کتابها را در خانه و در هر محل کاری که می روم ایجاد می کنم. کتابها را نمی‏گذارم تا ادای دانایی درآورم و آدمیان را با کتابها فریب دهم که تصور کنند خیلی می دانم. نه ابداً! از فریب دادن و تظاهر به دانایی متنفرم. اتفاقاً ردیف کردن کتابها در پیش چشم رنج آور است. به قول دکتر سروش، کتابهای نخوانده طلبکاران خاموشند که پیوسته پیش روی آدمی قرار دارند. پس چرا کتابها را ردیف می کنم؟ کتابها را جلوی چشمانم می‏گذارم تا زمان مناسب خواندن هر کدام را بیابم. من باور ندارم که کتابها را باید به ترتیبی که می خریم بخوانیم. اصلا کتاب خواندن نظم اینگونه ندارد. قبلش یک چیز را باید بگویم. کتاب خوب خیلی کم است. من که به شدت سخت گیرم و حاضر نیستم وقت محدودم را صرف خواندن حرف هر کس و هر فرد مدعی نمایم. اما کتابهای خوب را هم نباید همینطور که خرید خواند. کتاب های بزرگ و کتابهای خوب، کتابهایی هستند که باید با وضعیت روحی آدمی سازگار باشد. کتاب مناسب با شرایط روحی آدمی، غذایی بی بدیل است. ارزش آن مثل ارزش توپی می ماند که به یک مهاجم ماهر در یک فرصت مناسب می رسد. تنها در چنین شرایطی است که گل زده می شود. به همین قیاس، کتاب مناسب با روح آدمی، کاری می کند کارستان.
هر از چندگاهی دلتنگ می شوم یعنی احساس تنگی در روح می کنم. تلاش می کنم روحم را فریب دهم. به فیلم متوسل می شوم. به تلگرام و خواندن نوشته های خنده آور، به بازی با فرزندانم، ... اما گاه حریف روحم نمی شوم. امروز هم از این روزها بود. فهمیدم بدجور نیازمند است. وقتی دیدم فریب نمی خورد به کتابخانه ام متوسل شدم و کتابها را مزه مزه کردم. ناگهان چشمم به کتابی افتاد که در سال 1381 از استادی عزیز هدیه گرفته بودم. صفحه اول را باز کردم دیدم نوشته تقدیم می شود به امید اینکه عطش معنویت جویی تان مددی رساند. کتاب، کتاب اعترافات بود نوشته قدیس آگوستین با ترجمه بی نظیر سایه میثمی.
کتاب را شروع کردم روحم آرام گرفت. فهمیدم غذایی مناسب در وقتی مناسب نصیبش گشته است. یکهو آرامش را حس کردم و لذت بی مانندی را تجربه کردم. وقتی که خط خط این کتاب را می خواندم شکوه تمدن مسیحی غرب را احساس می کردم. واقعاً عجیب نیست که حسم نسبت به ایتالیا ترکیبی از عشق و نفرت است. نفرت از پلیدیها و عشق به آن میراث بزرگی که در پس آن کلیساها و بناهای معظم وجود دارد. یکی از پایه های آن تمدن بزرگ، کسی مثل آگوستین است. گفتم که با شما هم این حال خوش را در میان بگذارم. فرازهایی از فصل اول آن را با شما در میان می گذارم.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

فرازهایی از فصل اول کتاب اعترافات
خدایا! به همه اینها نزد تو اقرار می کنم و معترفم. ... در بازیهایم غالباً برای پیروزی به تقلب متوسل می شدم، تنها به آن خاطر که اشتیاقی باطل برای فاتح شدن بر من مستولی گشته بود. اما تقلب دیگران برای من غیرقابل تحمل بود و اگر در می‏یافتم که دیگری نیز هم چون من تقلب می کند نزاع سختی به راه می انداختم. ....آیا می توان این را معصومیت کودکانه تلقی کرد؟ خداوندا! حاشا که چنین باشد! اما استدعا دارم از آن در گذری. مربیان و معلمین جای خود را به سرداران و سلاطین می دهند و مهره ها و توپها و پرندگان دست آموز به ثروت، املاک و نوکران بدل می گردند.....
پروردگارا! همچون همیشه با مردمان این جهان صبور باش، آنگاه که می بینی با چه عزم راسخی از اصول دستور زبان که از اسلافشان به ایشان رسیده، تبعیت می کنند و حال آن که شرایع سرمدی، رستگاری جاودانه را که از تو دریافت داشته اند نادیده می انگارند. ... کژراهی این خیال به همان اندازه است که تصور کنیم، لطمه ای که از جانب دشمنان بر ما وارد می شود، بیش از آسیبی است که با تنفر از ایشان به خود می رسانیم و یا گمان کنیم که با قتل دیگری صدمه ای مرگ بارتر از آنچه در حین ارتکاب آن به قلب خود وارد می کنیم، نصیب آن فرد می گرداند.
هرچه زمان سپری می شد، چشمانم نیز از همین کنجکاوی آزمندانه بیشتر می درخشیدند زیرا مایل بودم که از تماشای نمایشها و بازیهای مورد علاقه بزرگسالان محظوظ شوم. حامیان که هزینه تهیه این نمایشها را بر عهده می گیرند از هما احترامی برخوارند که والدین برای فرزندان خود آرزو می کنند. اما همین پدران و مادران، کودکان را با رغبت به شلاق می سپارند اگر این نمایشها موجب غفلت ایشان از تحصیل دروسی شده باشد که قرار است آن را از ثروت بهره مند کند و امکان ایجاد چنین نمایشهایی را برای ایشان فراهم آورد.
آن گاه که خود کودک بودم کدامین گناه را مرتکب شدم؟ آیا گریه سردادن در طلب پستان شیرده، گناه بود؟ اکنون بزرگتر از آنم که از شیر مادر تغذیه کنم، اما اگر برای غذایی مناسب سنم گریه سر دهمم، مستحق آنم که دیگران به تحقیر بر من بخندند و نکوهشم کنند. پس آن زمان نیز سزاوار سرزنش بودم اما از آنجا که قادر به درک ملامت نبودم، توبیخ من نامعقول و بسیار عجیب و غریب می توانست بود.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

پیرامون همایش دولت پژوهی 2): تمایز سمینار علمی از منبر و تریبون سخنرانی
میان سمینار علمی و منبر و تریبون سخنرانی تفاوت زیادی وجود دارد. اولین فرق سمینار علمی با منبر و تریبون سخنرانی این است که علی الاصول باید منطق مهمتر از نام افراد باشد و استدلال افراد مقدم بر شهرت آنها گردد. به همین دلیل در سمینار علمی باید یک بحث‏کننده discussant وجود داشته باشد که اظهارات یک سخنران را به چالش کشد و او را وادار به دفاع از ایده اش کند. در واقع مسئولیت اصلی یک مدیر پنل، تنها تنظیم وقت نیست بلکه جمع بندی نکات اصلی و نقد آنهاست. اگر تعداد پانلها کم شود و یا برخی موازی هم برگزار شود فشار زمانی روی یک پانل کمتر می شود و بهتر می‌توان عرف یک سمینار علمی را رعایت کرد.
دومین فرق یک سمینار علمی و ارائه‌های آن این است که تا جای ممکن افراد موضوعات خاص را مطرح می‌کنند و از کلی گویی دوری می‌کنند اما متاسفانه در برخی از ارائه‌ها مثل ارائه دکتر راغفر کلی گویی زیاد بود. فرق ارائه علمی با سخنرانی منبری در این است که ادعای مشخص، کوچک و خاصی عرضه می شود و بلافاصله شواهد مربوطه عرضه می گردد. این شواهد اگر از چند مثال گذار کند و نظام مند عرضه شود قابلیت پذیرش علمی خواهند داشت. ذکر اعداد و ارقام برای این مقصود ضروری است. در منبر سخنرانها خود را مقید به عرضه منبع و رفرنس نمی‌کنند ولی در ارائه علمی این امر ضروری است. استفاده از پاورپوینت از ساماندهی مطالب حکایت می کند و تا حدی احترام سخنران برای همایش را نشان می‌دهد.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

دستورکار سال 1396
علی سرزعیم
منتشره در ویژه نامه نوروز روزنامه جهان صنعت، 22 اسفند 1395
این واقعیت که رشد بالای اقتصاد در سال 1395 تا حد زیادی ناشی از بازگشت تولید نفت ایران به سطح قبل از تحریم است مورد اتفاق همه کارشناسان است و به طور طبیعی این سوال مطرح است که چون این اتفاق نمی‌تواند باز هم تکرار شود آیا در سال آینده امکان رشد اقتصادی قابل قبول وجود دارد؟ پاسخ به این سوال در گرو درک درست روالی است که اقتصاد ایران طی کرده است. اقتصاد ایران روند به شدت نوسانی داشته است و این نوسانها عمدتا تابعی از تحولات قیمت نفت و تحولات سیاسی بوده است. به رغم تمام این نوسانات، متوسط رشد اقتصاد ایران از اول انقلاب تا کنون سالانه نزدیک به 3 درصد بوده است. معنای این امر آنست که اقتصاد ایران در حالت طبیعی خود رشدی 3 درصدی دارد. البته پدیده تحریم پدیده خیلی خیلی خاصی بود که اقتصاد ایران را از روند طبیعی خود خارج کرد و به همین دلیل مهمترین دستور کار سیاستمداران کشور برگرداندن اقتصاد به حالت طبیعی بود و می‌توان ادعا کرد که مهمترین دستاورد برجام همین عادی سازی وضعیت اقتصاد بوده است. لذا انتظار می‌رود که اقتصاد به روند طبیعی بلندمدت خود با نرخ رشد 3 درصد بازگردد. البته هرچه زمان به جلو آمده فعالان اقتصادی از یک سو و مدیران کشور از سوی دیگر تجربه بهتری کسب کرده اند و تسلط بهتری بر حوزه اقدام خود پیدا کرده اند. به همین دلیل انتظار می‌رود متوسط بلندمدت رشد ایران در سالهای آینده قدری افزایش یابد. در مقابل مشکلی که مانع از افزایش رشد اقتصادی می‌شود بالارفتن استهلاک و عدم سرمایه ‌گذاری به مقدار کافی است. به عبارت دیگر اگر روال اقتصاد مثل گذشته باشد نباید انتظار داشت که نرخ سرمایه‌گذاری چنان افزایش یابد که استهلاک را جبران کرده و انباشت سرمایه رشد اقتصاد را پشتیبانی کند.
این نکته باید در کنار این واقعیت لحاظ شود که بحران‌های مختلفی پیش روست و حداقل نرخ قابل قبول برای کاهش بحران و مدیریت آن، نرخ رشد 8 درصد است که در برنامه‌های توسعه آمده است. در چنین وضعیتی رشد اقتصادی 3 تا 4 درصد دیگر جوابگو نخواهد بود و نخواهد توانست بحران بیکاری و دیگر مشکلاتی که دامن‌گیر اقتصاد ایران است را حل کند. معنای مشخص این حرف آنست که دیگر نباید به تداوم روند گذشته دلخوش بود وگرنه با شرایط نامطلوبی روبرو خواهیم شد. این امر موید آنست که باید آماده تغییرات جدی باشیم و دیگر به بیمار بودن اقتصاد ایران رضایت ندهیم. اینک سلولهای سرطانی اقتصاد بیمار ایران آنقدر رشد کرده اند که اگر جراحی لازم صورت نگیرد، مرگ بیمار قطعی خواهد بود.
تا کنون آنچه رخ داده این بوده که هراس از خونریزی و ترس از جراحی موجب شده تا بیمار اقتصاد ایران، درمان را به تعویق بیاندازد و با بیماری کنار بیاید و دلخوش باشد که شاید معجزه‌ای رخ دهد و بیماری کلاً مرتفع شود و به همین دلیل لنگ‌لنگان در مسابقه اقتصاد جهانی طی مسیر کرده است اما اینک بیماری چنان حاد شده که دیگر قدرت دویدن باقی نمانده و با این شرایط رسیدن به کشورهای توسعه یافته که هیچ، جا نماندن از کشورهای همسایه نظیر ترکیه و عربستان به هدفی ملی برای ما تبدیل شده است. با این وصف چه باید کرد؟
به اعتقاد نگارنده وظیفه ما دانش آموختگان این است که جامعه را از حاد شدن بیماری آگاه کنیم و آنها را آماده کنیم تا پذیرای درمان سخت ولی اساسی یعنی جراحی اقتصاد شوند. این جراحی اقتصاد همان چیزی است که اصلاحات ساختاری گفته می‌شود. تنها با اصلاحات ساختاری است که اقتصاد می‌تواند منابع محدود خود را چنان بازتخصیص دهد که میزان کارایی استفاده از آنها افزایش یابد. تنها در این صورت است که اقتصاد ایران می‌تواند رشد اقتصادی بالاتری را به دست آورد. روشن است که انجام این اصلاحات ساختاری کاری دشوار است و به همین دلیل سیاستمداران از انجام آن پرهیز می‌کنند و تلاش می‌کنند انجام آن را به دولت‌های بعد محول کنند. جامعه ایران نیز از تغییر هراسان است و در عین حال که می‌داند تداوم وضع موجود فرجام خوشایندی ندارد اما از تغییر استقبال نمی‌کند. این دو امر می‌تواند عدم تغییر و اضمحلال را تقدیر ما سازد اگر روشنفکران نیز خاموش بمانند. اما اگر روشنفکران به وظیفه خود که متقاعد کردن مردم و مسئولان به انجام کارهای سخت است همت گمارند، امید می‌رود آینده بهتری در انتظار ما باشد.
باید منتظر ماند و دید که آیا دولت جدیدی که بعد از انتخابات سال بعد بر سر کار می‌آید اهل اتخاذ تصمیمات سخت هست یا نه؟
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

R POURNOSRAT:
سلام جناب دکتر سرزعیم
از شما بخاطر کتاب خوب "اقتصاد برای همه" تشکر می کنم. مطالعه این کتاب انگیزه ای شد تا کتاب " بینش اقتصادی برای همه" را تهیه کنم. بی شک آشنایی تحصیلکردگان در سایر رشته ها و همچنین مردم با مفاهیم اقتصادی به درک صحیح آنها از شرایط اقتصادی کمک شایانی خواهد کرد. درخواستی هم از شما دارم که در صورت امکان تحلیل خود را در خصوص نامه سرگشاده اخیر ۴۰ پژوهشگر اقتصاد به رییس جمهور را بیان فرمایید.
با تشکر
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

چهل اقتصاددان در ترازوی نقد
چهل نفر که رسانه ها ایشان را اقتصاددان خوانده اند به حسن روحانی نامه نوشته و سیاستهای اقتصادی ایشان را نقد کرده و پیشنهاداتی هم ارائه کرده اند. من کل این اقدام را مثبت و البته دیرهنگام و بی تعارف انتخاباتی می دانم. اما فرصتی برای گفت و گوست. بنابراین سه پیشنهاد دارم.
1. اقتصاددانان انتقادات این جمع را ارزیابی و منتشر کنند.
2. سابقه نوشته های این جمع در نقد اقتصاد ایران و عملکرد دولت قبل و فعلی بررسی شود.
3. تحلیلی درباره فهرست کتابهای اقتصادی نوشته شده توسط این جمع ارائه شود. بالاخره از 40 نفر که مدعی علم اقتصاد هستند، 40 جلد کتاب اقتصاد که باید انتظار داسته باشیم.
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

به زودي مطلبی در مورد نامه خواهم نوشت
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

پیرامون همایش دولت پژوهی 3): فرق یک سمینار علمی با تریبون سیاسی
میان سمینار علمی و یک تریبون سیاسی هم فرق زیاد است. در سمینار علمی پرنسیب افراد در این است که خود را بی طرف نشان دهند تا اینکه خود را جزو اپوزیسیون عرضه کنند تا نزد مخاطب اعتبار یابند! متاسفانه برخی از ارائه ها خصوصاً ارائه دکتر راغفر بیشتر شبیه یک موضع‏گیری سیاسی بود. محور اساسی صحبت دکتر راغفر فساد حاکمان بود و ایشان ریشه همه مسائل کشور را در همین فساد حاکمان می دید. ولی آیا این قضاوت، یک قضاوت علمی است یا یک قضاوت ایدئولوژیک و سیاسی؟ آیا تنها مسئله یا مهمترین مسئله کشور فساد حاکمان است؟ دکتر مومنی نیز ایده دولت راهزن غارتگر یا همانbandit roving را مطرح کرد. خوب چه کنیم؟ انقلاب کنیم؟ از این جهت میان یک روشنفکر و یک شخصیت دانشگاهی تفاوت مهمی دیده می شود. یک شخصیت دانشگاهی تلاش می‌کند از دل تحلیل مشکلات راه برونشو نشان دهد و شان خود را کمک به حل مساله می‌داند اما یک روشنفکر سیاسی هم و غم خود را تهییج مخاطب و افزایش نفرت از حاکمان وقت قرار می‌دهد تا آنها را نهایتا علیه سیستم موجود بشوراند. البته سیاستمداری و روشنفکر سیاسی هم مرتبه و جایگاه خود را دارد ولی جایش در یک همایش علمی نیست.
در کشور ما در هر سال اقدامات مختلفی توسط دولت صورت می‌گیرد که بسیاری از آنها ناکام هستند ولی برخی از آنها نیز موفق می‌شوند. یک نگاه متعادل علمی تنها به ناکامی‌ها تمرکز نمی‌کند بلکه موفقیت‌ها را هم می‌بیند. یک فرد سیاسی مخالف دولت یا حکومت تلاش می کند تا مردم را به این جمع بندی برساند که باید انقلاب کرد و نظم سیاسی را بر هم زد چرا که با وضع موجود هیچ راه برونشوی وجود ندارد اما یک فرد دانشگاهی یا حتی یک سیاستمدار اصلاح طلب به موفقیت‌ها هم نظر می‌کند تا ببیند در شرایط موجود چگونه می شود که برخی موفقیت ها امکان پذیر می شود. تحلیل این موارد موفقیت به آدمی کمک می کند تا راه و روش موفقیت‌های دیگر را نیز پیدا کند. به عنوان مثال دکتر میدری در سخنرانی اخیر خود در اندیشکده حاکمیت گفتند سالها بود که حدود دو میلیون کارت ملی صادر شده بود ولی صاحبان آن نمی آمدند تا آنها را دریافت کنند. این مسئله برای وزیر کشور دغدغه ای شده بود و همواره وزارت کشور نگران بود که این قضیه بتواند زمینه سازی تخلف در انتخابات را فراهم کند. اخیرا آقای رحمانی فضلی نامه ای به آقای ربیعی زد تا با همکاری هم موضوع تدبیر شود. اعلام شد که اگر تا سه ماه تعیین شده افراد برای دریافت کارتهای ملی مراجعه نکنند یارانه آنها قطع شود. بخش عمده ای از این دو میلیون نفر مراجعه کردند و کارتهای ملی خود را دریافت نمودند. این موفقیت کوچکی است ولی درسهایی با خود دارد که می تواند برای موفقیت های دیگر و بزرگتر به کار آید. نکته ای که با آن روبرو هستیم این است که چرا فقط شکست ها وتلخکامی ها را ببینیم و مطرح کنیم و موفقیت ها را نادیده بگیریم؟ البته سوگیری در تحلیل و ارزیابی در یک نگاه سیاسی، امر عجیبی نیست ولی این رویه توسط دانشگاهیان ناپسند است.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

سپاهی که کارش نباشد به برگ چرا روز هیجا نهد دل به مرگ؟
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

گامی بلند اما بی صدا برای مقابله با فساد
علی سرزعیم
منتشره در روزنامه جهان صنعت
این روزها در اقتصاد ایران اتفاق مهمی رخ داده که به اعتقاد نگارنده مهمترین و یا حداقل از جمله مهمترین کارهای دولت یازدهم در جهت مقابله با فساد و ایجاد شفافیت در اقتصاد است اما مورد توجه افکار عمومی قرار نگرفته است. این اقدام دستور رئیس جمهور به همه شرکتهای دولتی مبنی بر انتقال منابع مالی خود از بانکهای تجاری و خصوصی به حسابی در بانک مرکزی در طی یک ماه است. این دستور چنان قاطع صادر شده که خیلی بعید است شرکتی حاضر به ریسک تخطی از آن شود. اهمیت این مسئله در آنست که بخش عمده فسادی که در درون دولت وجود داشته مربوط به ساختار وزارتخانه ها نبوده بلکه در درون شرکتهای دولتی و شبه دولتی رخ داده است. اگر به کتاب بودجه سالانه دولت نگاه کنیم در می یابیم که بخش عمده این کتاب مربوط به بودجه شرکتهای دولتی است. به همین دلیل باید به اهمیت این اقدام توجه کرد و جامعه را نسبت به آن آگاه نمود.
طی سالهای گذشته تمرکز شدید روی مسئولان وزارتخانه‏ها حاشیه امن عجیبی در شرکتهای دولتی ایجاد کرده و باور بسیاری از افراد باسابقه در حوزه دولت و مالیه عمومی بر این است که چاه ویل فساد در این شرکتهاست. تعدد حسابهای این شرکتها گاه به نحوی است که نظارت بر میزان سود دریافتی و نحوه هزینه کرد آن را با مشکل روبرو ساخته است. به همین دلیل ورود دولت به ساماندهی وضعیت شرکتهای دولتی را باید به فال نیک گرفت. قطعا اولین گام در ساماندهی شرکت‏های دولتی ایجاد شفافیت در وضعیت مالی آنهاست. به احتمال زیاد خود دولت با این شفافیت با واقعیات جدیدی مواجه خواهد شد که پیش از این از آنها مطلع نبوده است. روشن است که باید این گام اول استوار برداشته شود اما نباید در گام اول باقی ماند و باید حسابکشی از شرکتهای دولتی را ادامه داد و شفافیت و قاعده مند کردن این مجموعه ها را عمق بخشید.
تنها ملاحظه ای که وجود دارد این است که این کار اگر بخواهد به طور دفعی موجب شود تا منابع از شبکه لرزان بانکها خارج شود می‏تواند مخاطراتی را برای برخی بانکهای ضعیف که در معرض خطر هستند ایجاد کند. بهتر است گذار از نظام پیشین به نظام جدید با نظارت بانک مرکزی و اتخاذ تمهیدات لازم صورت گیرد.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

رتبه بندی اساتید اقتصاد ایرانی بر اساس میزان استناد به مقالات علمی را احتمالا دیده اید من که به دلیل فقر علمی فعلا غایب آن لیست هستم ولی سایت دارایان -که مهمترین سایت مرجع اقتصادی است- یک رتبه بندی هم بر حسب اثرگذاری رسانه ای منتشر کرده که ملاک آن میزان جستجو اسم افراد است. در آن لیست 18 ام هستم. برای من معنی آن این است که توانسته ام به سهم خود همان قدر دانش کمی که دارم را به زبان همه فهم عرضه کنم. خدا را شکر. شاید بخشی از زکات این آموخته ها را داده باشم. دکتر رنانی البته در صدر هستند. http://www.daraian.com/fa/paper/141-day/13966
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

نامه دکتر عزتی استاد دانشگاه تربیت مدرس در نقد نامه 40 اقتصاددان علیه دولت- هنوز بر وعده خود مبنی بر نوشتن نقد هستم مجال و آرامش لازم در این آخر سالی را ندارم
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

راهها و بازهم بازهم بنزین
دیروز با یکی از کارشناسان سازمان برنامه صحبت می کردم. اطلاعات جالبی را سردستی عرضه کرد. می گفت که طول راه های کشور حدود 200 هزار کیلومتر است و ساخت هر کیلومتر راه حدود یک میلیارد تومان هزینه می برد. با این حساب راه های ایران که ثروتی برای کشور است ارزشی معادل 200 هزار میلیارد تومان دارد یعنی چیزی شبیه به بودجه جاری یک سال دولت.
حالا اگر نرخ استهلاک را 3 درصد بگیریم، باید سالانه حداقل 6 هزار میلیارد تومان صرف بازسازی و مرمت راهها بودجه صرف شود. روشن است که دولت چنین بودجه ای را ندارد. نتیجه این امر این شده که بخش بزرگی از این راهها در حال فرسایش و مستهلک شدن است و کیفیت راهها به تدریج تخریب می شود و در چشم انداز آینده نیز این امکان نیست که دولت بتواند دوباره هزینه زیادی صرف ایجاد دوباره راهها نماید. چاره چیست؟ معمولاً دو راه حل مکمل وجود دارد: 1) دریافت عوارض، 2) اضافه کردن مالیات روی بنزین و هزینه کرد آن در اصلاح و مرمت راهها. جامعه ما نسبت به اولی و خصوصاً نسبت به دومی مقاومت عجیبی دارد و صرفاً داریم بابت این اشتباه تاریخی هزینه های مختلفی مثل آلودگی هوا، از دست دادن منابع ارزی و حالا راه های مان پرداخت می کنیم. کی قرار است بیدار شویم؟
بنزین برای ما اقتصادیها مثل روضه امام حسین نزد روحانیون شده است. هر چقدر هم که تکرار می کنیم از حزن ما نسبت به این فاجعه کم نمی شود.
نکته جالب دیگری که می گفت این بود که در وزارت راه مجموعه راهداری حقوق و دستمزد بالاتری نسبت به پرسنل وزارت راه می گیرند. احتمالا توجیه آنها این است که در خارج از شهر کار می کنند. ظاهرا در سالهای گذشته این امکان فراهم شده که بخش بزرگی از پرسنل این وزارتخانه به اداره های راهداری منتقل شوند و حالا همه حقوق بالاتر می خواهند و این سازمان بودجه اش به زحمت کفاف حقوق پرسنل را می دهد چه رسد به مرمت راهها! تا دولت لاغر نشود مشکلاتی از این دست کم نخواهد شد. باید مراقب بود که به بهانه شدت بیکاری، دولت مجبور به استخدام بیشتر نشود.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

از دوستان اصفهانی کسی اینجا هست؟ برای مراسمی تعداد زیادی از کتاب اقتصاد برای همه و بینش اقتصادی برای همه به اصفهان ارسال شد و فروخته شد و حدود 40 نسخه باقی مانده است. اگر فرد یا شرکتی تمایل داشته باشد که آنها را هدیه دهد خصوصی پیام دهد تا با یک تخفیف خوب موضوع برگرداندن آنها به تهران را منتفی کنیم.
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

با انتخابات-1
در انتخابات سال 1396 دقیقا در همان شرایطی قرار داریم که در سال 1380 بودیم و این خطر جدی هست که همان اشتباهات سال 1380 را تکرار کنیم. در انتخابات ریاست جمهوری سال 1380 خاتمی شخصاً تمایلی به کاندیداتوری مجدد نداشت چرا که فکر می کرد تعارضات سیاسی آنقدر بالا گرفته که فوق طاقت شخصی اوست و آمادگی جنگیدن برای پیشبرد توسعه سیاسی را نداشت. از آن طرف اصلاح طلبان قرار داشتند که تصور می کردند انتخابات را باید برنده شوند و هدف پیروزی در انتخابات است و اگر چنین چیزی هدف باشد با خاتمی ممکن تر است زیرا احتمال پیروزی خاتمی بسیار زیادتر از هر کاندیدای دیگری بود. لذا فشار اجتماعی شدیدی را به خاتمی وارد کردند و او را مجبور کردند تا در انتخابات سال 1380 کاندیدا شود. بخشی از مشکل من با خاتمی به دلیل همین عدم مقاومت در برابر این فشار است. به این ترتیب اصلاح طلبان پیروزی راحتی کسب کردند و توانستند دوباره بر کرسی مسئولیتها بنشینند. اما واقعیت امر این بود که پروژه توسعه سیاسی روز به روز عقب تر رفت. این عقب نشینی را اول با تعابیر بی معنای صبر استراتژیک توجیه کردند و بعداً با تعابیر بی معناتری چون تعمیق فرهنگ دمکراسی طلبی در جامعه. همه این تعابیر برای توجیه بی عملی اصلاح طلبان بود. خاتمی نیز که به اکراه آمده بود در دور دوم به کلی از شعارهای قبلی خود عدول کرد و به تعبیر یکی از بزرگان و مشاورانش روزشماری کرد تا دور دومش تمام شود. آنچه نصیب کشور شد، زمینه سازی برای روی کار آمدن احمدی نژاد بود.
من خاطرم هست که در آن زمان تنها صدای مخالف، صدای عباس عبدی بود که می گفت لزومی ندارد خاتمی دوباره کاندیدا شود! اما راحت طلبی در عرصه سیاست اصلاح طلبان را به جایی کشید که اولا از حاکمیت به شکل بسیار ناگواری اخراج و تحقیر شدند و ثانیاً کشور به لحاظ توسعه سیاسی به مراتب عقب تر از شروع پروژه دوم خرداد کشیده شد.
اگر به آن زمان برگردیم می بینیم همین توجیهاتی که امروز برای تداوم حضور آقای روحانی بیان می شود آن زمان هم بیان می شد. این حرفها خطاست و نتیجه ناگوارش را جامعه ما متحمل شده است. همانطور که موفقیت در سطح فردی منوط به تلاش است در سطح جمعی نیز تنها با تلاش است که موفقیت حاصل می شود. همان طور که راحت طلبی در سطح فردی آدمی را از موفقیت دور می کند در سطح جمعی نیز راحت طلبی برای کسب یک پیروزی در انتخابات ما را از موفقیت در زندگی جمعی دور می کند.
کافی است برای عبرت گیری به انتخابات سال 1392 نگاه کنیم. ببینیم که چطور عافیت طلبان سیاسی که متاسفانه در اصلاح طلبان ما کم نیستند می خواستند خاتمی و هاشمی را روانه ریاست جمهوری کنند. آیا واقعاً این دو بزرگوار در مقایسه با روحانی صلاحیت بیشتری برای این مسئولیت در این مقطع زمانی داشتند؟ آیا راحت طلبی اصلاح طلبان و احیاناً سودای کسب پست و مقام انگیزه اطرافیان این دو نفر نبود که آنها را به کاندیداتوری سوق داد؟
در نوشته بعد بیشتر توضیح خواهم داد که مسئله اصلی ما نه برد است نه انتخاب مجدد روحانی! مسئله اساسی ما مضمون انتخابات است و این آن چیزی است که نیروهای سیاسی از طرح آن غفلت می کنند.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

عیدانه 1396-توافق روی تنبلی یا تلاش
با یکی از همکارانم صحبت می‏کردم و طبق معمول حرف به این جا رسید که ببین چقدر پیشرفت شغلی به روابط گره خورده و همه چیز رابطه و شبکه سازی شده است .... . به او گفتم درست اما از این حرف چه نتیجه ای باید گرفت؟ یک نتیجه این است که ناامید و سرخورده شویم و هرجا می رسیم بذر یاس و ناامیدی را در روح دیگران پراکنده کنیم. یک نتیجه دیگر این است که خود به جرگه روابط بازان بپیوندیم و جزو تشدیدکنندگان این وضع شویم تا شاید ما هم در این شرایط جزو برندگان باشیم. یک نتیجه دیگری که می توان گرفت این است که پس من تلاشم را چنان افزون می کنم که اختلاف کارایی ام ضعف روابط را جبران کند و حتی در این شرایط مرا به حقم برساند!
از تحلیل وضع موجود می توان به این گزینه رسید که به خود بقبولانیم که باید تلاش بیشتری کنیم و با تلاش بیشتر ناامیدی و مشکلات را عقب بزنیم؛ اما گمان می کنم که جامعه ما روی نتیجه اول تمرکز و توافق (coordinate) کرده است یعنی جامعه به این نتیجه رسیده که حال چون رابطه و پارتی بازی رواج دارد پس چرا تلاش کنیم؟ در نتیجه خیلی ها گزینه تنبلی را انتخاب کرده اند و تنبلی را با استناد به وضع موجود توجیه می کنند. وقتی صادقانه و صمیمانه با افراد صحبت می کنی، اقرار می کنند که می خواهند تنبلی خود را به این وسیله توجیه کنند. تردیدی نیست که مشکلات هستند و باید حلشان کرد ولی مراقب باشیم که این مشکلات توجیه کننده تنبلی مان نشود. ما ایرانی ها استعداد عجیبی در توجیه کردن کم کاریهایمان داریم و آن را با ادبیات غنی که به ارث برده ایم توجیه می کنیم.
اصلاح در سطح کلان درست و ضروری است و در جای خود باید به آن پرداخت اما در سطح خرد پیشنهاد می کنم که بیاییم در این پاییز ناامیدی که بر روح و روان ما ایرانیان حاکم شده گزینه تلاش را ترویج کنیم و بذر سخت کوشی و کوشش را پراکنده کنیم. شاید اینگونه بهار بیاید ولی اگر در گفتگوهای روزمره و دیدارهای دوستانه و خانوادگی تخم علف های هرز ناامیدی و یاس را منتقل کنیم به رغم گذر فصول طبیعی در خزان تلخکامی باقی خواهیم ماند.
بیایید با نوشدن طبیعت، عهد ما نوشدن شیوه مقابله فردی و جمعی ما با مشکلات، سختی ها و تلخکامی ها باشد. توافق روی تلاش، تعادل بهتری از توافق روی تنبلی است. بیاییم برای رسیدن به توافق بر روی تلاش و حاکم شدن تعادل بهتر در جامعه، همدیگر را به سخت کوششی و امیدداشتن ترغیب کنیم «و تواصو بالحق و تواصو بالصبر». مگر وعده خداوند را باور نداریم که ان مع العسر یسرا؟ همانا گشایش و آسانی قرین سختی است! فان مع العسر یسرا پس همانا گشایش و آسانی قرین سختی است!
سال جدید بر شما مبارک باشد
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

خوشه چینی: میزگرد لیلاز و قوچانی با نشریه تجارت فردا، ویژه نامه عید (شماره 216)
لیلاز: ظرف سالهای 1382 تا 1390 به دلیل تثبیت قیمت ارز به قدری ال سی های واردات ماشین آلات که باز شده زیاد شده و ظرفیت سازی در اقتصاد ایران صورت گرفته که این ظرفیت سازیها شاید تا 20 سال دیگر هم به کار نیایند. ... به عنوان مثال الان قدرت تولید ما در صنعت کاشی و سرامیک سه برابر مصرف سالانه ایران، افغانستان و عراق با هم است. شگفتا! چرا اینطور شده است؟ چون با یوروی 1250 تومان به افراد اجازه گشایش اعتبار داده اند که برود کارخانه بیاورد. کارخانه یک میلیون یورویی را سه میلیون یورو ال سی باز کرده اند، یک میلیونش را طرف در ایتالیا خورده، یک میلیون ماشین آلات آورده اند و یک میلیون هم طرف ایرانی در آن پس انداز کرده و در نتیجه کارخانه را رها کرده برای اینکه مجانی تمام شده است. ما الان چهار برابر مصرف ایران ظرفیت تولید ماکارونی داریم. دو برابر ظرفیت مصرف ایران، ظرفیت تولید لبنیات داریم. چندین برابر مصرف ایران ظرفیت تولید فرش ماشینی داریم، ..... اگر به ماشین آلات نصب شده نگاه کنید، به دلیل سیاست های غلط ارزی و تثبیت و سرکوب نرخ ارز به مدت بیش از 10 سال با اتکا به درآمد نفت، ایران به گورستان ماشین آلات تبدیل شده است. نه روحانی و نه هیچ کس دیگری نمی تواند به این زودی اینها را فعال کند چون اساساً چنین ظرفیتی برای مصرف وجود ندارد.
بیشتر این کارخانه ها و تاسیسات را اصلا برای تولید نیاورده اند بلکه آورده اند تا ارز آن را از دولت با دلار رسمی و ریالش را از بانک بگیرند و هیچ کدام را هم پس ندهند.... ماشین آلات و زمین شان در (رهن) بانک است و اینها هم همه پول ها را برداشته اند و خانه و زمین در کشورهای خارجی خریده اند. به جد می گویم گاه فاسدتر از بخش دولتی هم داریم.
قوچانی: در سالهای قبل آنقدر درباره دمکراسی و آزادی صحبت کرده ایم که از اینکه دولت باید واقعاً دولت باشد غافل شده ایم.... مساله این است که همه علیه دولت حرف می زنند البته دولت باید نقد شود و هیچ ایرادی هم ندارد ولی این نقدها چنان شدید شده که تقریباً در ایران داریم به یک وضعیت بی دولتی می رسیم.
خاطره من (سرزعیم): زمانی که آقای حجاریان هنوز ترور نشده بود در یک ارائه می گفت که روشنفکران تنها روی توزیع قدرت تمرکز دارند اما باید قدرتی در ظرف دولت شکل بگیرد که بعد توزیع شود. تضعیف دولت یعنی جمع نشدن قدرت در ظرف دولت. آن زمان ایشان این امر را خیلی خطرناک می دانست ولی جالب است که نتوانست این مفهوم را به اصلاح طلبان برساند. حالا بعد از 20 سال تازه جوانه این فکر را در سخنان قوچانی می بینیم.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

خوشه چینی: مصاحبه با دکتر طیب نیا- نشریه تجارت فردا شماره 216 ویژه عید
سالانه 42 هزار میلیارد تومان یارانه نقدی می‏پردازیم اما در مقابل بودجه عمرانی ما به 15 تا 16 هزار میلیارد تومان رسیده است. یا اینکه دولت ناچار شود مبلغ 14 هزار و 700 میلیارد تومان برای خرید گندم اختصاص بدهد نتایج خوبی برای کشور نخواهد داشت این یعنی معادل کل سرمایه گذاری دولت در امور عمرانی و زیربنایی. تا چه زمانی قرار است این روند ادامه پیدا کند؟ ما گندم را با دو برابر قیمت داخلی می خریم و آن را با قیمت بسیار نازلی در اختیار مردم قرار می دهیم که چه بشود؟ نتیجه چنین سیاست اشتباهی چه بوده؟ نتیجه این سیاست جز حیف و میل و اسراف و ریخت و پاش و قاچاق آرد به خارج از کشور چه بوده است؟ مردم همان گندمی را که ما با هزینه وارد کشور می کنیم به آرد تبدیل می کنند و به عنوان خوراک به دام خود می دهند. این سیاست درست است؟ کجای دنیا با منابع این گونه برخورد می کنند؟
همین مشکل را در دیگر بخشها هم داریم. مثلا بخش برق. وزارت نیرو یک قیمت تضمینی خرید برق را تعیین کرده و برق را با آن قیمت از شرکتهای تولیدکننده می خرد یا قیمت نازلی به مصرف کننده می دهد. یعنی دولت، سالانه هفت تا هشت هزار میلیارد تومان روی برق زیان می دهد. آیا شرکتی که سالانه هفت تا هشت هزار میلایرد تومان ضرر می دهد می تواند فعالیت پایداری داشته باشد؟ قطعا جواب منفی است..... در کجای دنیا دولت با این هزینه برق را تامین می کند تا مردم در خانه ها و فروشگاه ها این گونه انرژی را حیف و میل کنند؟ همه ما مصرف برق کشورهای دیگر را دیده ایم.
حزب کنگره ملی در هند اصلاحات ساختاری را در هند کلید زد. همانگونه که می دانید این حزبی است که شخصیت های بزرگ هند در آن عضویت دارند. با اصلاحاتی که در اینت کشور آغاز شد برخی نارضایتی ها هم پیش آمد اما این نارضایتی ها کوتاه مدت بود. اما اکنون داریم آثار این اصلاحات را در اقتصاد هند به وضوح می بینیم. مشکلات اقتصادی هند با انجام اصلاحاتی که بعضاً دردآور بود در نهایت حل شد و اکنون هند به کشوری پیشرو در اقتصاد جهانی تبدیل شده است. البته حزب کنگره در انتخابات به رقیب خود باخت و دولت را به حزب رقیب واگذار کرد اما در میان مدت این مساله به نفع هند بود. من در سفری که به این کشور داشتم با مسولان حزب جدید و از جمله نخست وزیرشان که صحبت می کردم آنها می گفتند حتماً اصلاحات را ادامه خواهند داد. حتی اگر آنها هم انتخابات ریاست جمهوری را به حزب ریب خود واگذار کنند. من امیدوارم چنین عزم و اراده و درک صحیحی در کشور ما هم شکل بگیرد.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

دولت کوچک و قوی یا دولت بزرگ و ضعیف
به نظرم در مصاحبه دکتر مهدی عسلی در ویژه نامه عید تجارت فردا بود که تجربه اصلاحات در نهاد پلیس هنگ کنگ به اختصار شرح داده شده بود. رئیس پلیس آنجا گفته بود که پلیس هنگ کنگ پلیس فاسدی بوده و عملکرد بسیار بدی داشته است ولی از یک زمان اصلاحاتی را در این نهاد اعمال می کنند و از این اقدام جواب می گیرند. شروع اصلاحات نیز با افزایش حقوق، ایجاد سازوکارهای پایش و ارزیابی، گزینش افراد در جذب و اموری از این دست بوده است. برای من بخش اول یعنی افزایش حقوق اهمیت زیادی دارد زیرا پیش شرط گام های دیگر است و بدون آن گام های دیگر به سرانجام نمی‏رسد.
واقعاً دو تعادل می‏توان در دولت تصور کرد: دولت کوچک و قوی و یا دولت بزرگ و ضعیف.
اگر دولت بزرگ باشد بودجه جاری کافی نخواهد بود و حقوق کمی داده می شود و یک بوروکراسی بدون انگیزه و ناکارآمد شکل می گیرد اما اشتغال دولتی بالا خواهد بود. خیلیها موفق می شوند به استخدام دولت در آیند اما همیشه از کم بودن حقوق شکایت دارند و شکایت پیوسته آنها موجب می شود تا روی کار نکردن توافق کنند. در مقابل دولتی را می توان تصور کرد که کوچک است و به هر کارمند دولت حقوق مکفی پرداخت می شود و این حقوق آنقدر هست که کارمندان دولت حفظ شغل را بسیار ارزشمند بدانند و برای آن به خوبی کار کنند. البته مفروض این امر آنست که اخراج از دولت امری ساده و رایج باشد.
گزینه دیگری قابل تصور نیست یعنی نمی شود که دولت هم بزرگ باشد و هم قوی. برای اینکه حقوق دولت بزرگ پرداخت شود باید از بودجه عمرانی زده شود و بودجه عمرانی فدای بودجه جاری گردد. نتیجه این وضعیت ضعف زیرساختهاست و ضعف زیرساختها کشور را در تله رشد پایین و توسعه نیافتگی باقی نگه می دارد. در حال حاضر متاسفانه این اتفاق افتاده است و کشور ما به تعادل بد یعنی دولت بزرگ و ضعیف فرو غلتیده است. این امر بیش از آنکه ضعف سیاستمداران موجود را نشان دهد ضعف جامعه را نشان می دهد. کشف بزرگ من این است که پوپولیسم ریشه وسیعی در جامعه دارد یعنی هم سمت عرضه و هم سمت تقاضای پوپولیسم را باید در نظر گرفت. احمدی نژادیسم پوپولیسم سمت عرضه بود ولی نباید از سمت تقاضا نیز غافل بود و اتفاقاً کوه یخ آنجاست و بخش بزرگتر پوپولیسم در این بخش نهفته است.
برای من جالب است که امسال که رهبری تاکید روی اشتغال را شعار سال گذاشتند آیا کشور در این تعادل بد بیشتر فرو می رود یا آن را اهرمی برای اقدامات درست قرار می دهد؟ آیا بداشتغالی یا همان بیکاری پنهان کارمندان دولت را ادامه می دهیم یا به دنبال اشتغال مولد خواهیم رفت؟ آزمون انتخابات امسال نشان خواهد داد که جامعه ما هنوز جامعه ای نوباوه است یا به آن حد از پختگی رسیده که بداند تداوم مسیرهای گذشته ما را به سرمنزل توسعه نخواهد رساند. اگرچه بیمناکم اما ناامید نیستم. فرصت عید فرصتی برای گفتگو با اقوام و آشنایان است تا همگی را به ضرورت گذار از تعادل بد به یک تعادل خوب و پذیرش الزامات آن متقاعد کنیم
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

نظر یک ایرانی مقیم ایتالیا در مورد ایتالیا
احتمالا خاطرتان هست که 38 مطلب با عنوان میلان نامه در مورد زندگی در ایتالیا نوشتم که همگی در سایت شخصی ام قابل دسترس است:
http://www.sarzaeem.ir/fa/milan
تعدادی هم تورین نامه نوشتم که مربوط اقامت در شهر تورین است. یکی از ایرانیان مقیم ایتالیا پس از خواندن آنها مطلب زیر را ایمیل زده است که جالب و موید دیدگاه من است:
من بیش از 11 سال است که در ایتالیا هستم و تمام مواردی که شما ذکر کرده اید را شخصا تجربه کردم. علاوه بر مواردی که ذکر کردید باید بگم که متاسفانه فضا برای پیشرفت خارجی ها در اینجا وجود نداره و بعنوان یه نیرو و یک سرمایه متاسفانه دیده نمیشویم این شاید همانطور که شما فرمودید به دو دلیل عمده باشه:
1. سابقه کم مهاجر پذیری کشور
2. سطح مهاجرهای فقیر بدلیل اینکه کشور ایتالیا به دریا راه داره درنتیجه شما هر تیپ مهاجری میبینی یا بهتر بگم اکثرا کسایی هستند که شرایط بدی مانن جنگ، گرسنگی در کشوشان دیده اند ولی ما که از ایران میایی و تا حدود بسیاری از سطح متوسط زندگی برخوردار بودیم رفتار تحقیر آمیز ایتالیایی ها را نمیتوانیم تحمل کنیم.
3. نکته دیگه این هست که اینجا باید همیشه خودت را بهشون ثابت کنی یعنی بگی من دزد نیستم، من قانونی هستم من مالیات میدم من نیومدم اینجا دردسر درس کنم و غیره پس بطور پیش فرض خارجی یعنی آدم مشکل دار.
مردم ایتالیا مخصوصا در شمال خیلی ها خودشون را ایتالیایی نمیدونند و بیشتر خود را متعلق به استانی که هستند میدونن مانند استان veneto که مردمش خودشون رو ونتویی میدونن تا ایتالیایی در نتیجه همیشه نسبت به کشور شان ناراضی هستند و زیاد به خوبی یاد نمیکنند. و خیلی مطالب دیگه که اگر بخواهم از نظر اقتصادی سیاسی و فرهنگی اینجا بیارم خودش یه بلاگ میشود.

ممنون از مطالب خوبتان
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

در تابستان پارسال دوچرخه سوار شدم ولی در نیمه دوم سال به خاطر آلودگی هوا رفت و آمد با حمل و نقل عمومی را انتخاب کردم. امیدوارم شش ماه اول امسال هم بتوانم دوچرخه سواری را از سر بگیرم و وجودم آسیب کمتری به محیط زیست برساند.
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

مدتهاست که می خواهم مجموعه کتابهای گویای انتشارات معین با عنوان گنج حکمت را معرفی کنم. در این مجموعه، کتاب صوتی خار دیوار رزان که برگرفته از آثار منثور مولاناست بسیار جالب و قابل توصیه است.
مدتهاست که می خواهم مجموعه کتابهای گویای انتشارات معین با عنوان گنج حکمت را معرفی کنم. در این مجموعه، کتاب صوتی خار دیوار رزان که برگرفته از آثار منثور مولاناست بسیار جالب و قابل توصیه است.
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

حمایت گرایی در ایران و آمریکا
مردم ایران و آمریکا بیش از آن به هم شبیه هستند که خودشان بدانند. روی همین مبنا سال قبل می‌گفتم که نامزدی ترامپ را باید جدی گرفت و احتمال پیروزی اش را زیاد می دانستم. یکی دیگر از این موارد حمایت اجتماعی از سیاست حمایت‌گرایی است. سیاستهای تجاری بر حسب هواداری از تجارت آزاد یا حمایت گرایی معمولاً به دو دسته مخالف تقسیم می‌شوند. روشن است که بیشتر اقتصاددانان طرفدار تجارت آزاد هستند و با مداخلات دولت به اشکال مختلف در حوزه تجارت بین الملل مشکل دارند. البته اقلیتی هم هستند مثل دنی رودریک که موضع بینابین دارند یعنی اصولا طرفدار تجارت آزادند ولی با برخی اشکال حمایت گرایی با شرایط خاص مشکلی ندارند.
نماد حمایت گرایی در آمریکا خروج از پیمان نفتا و تجارت آزاد با کشورهای مختلف است که ترامپ وعده آن را داده بود و با روی کار آمدن این وعده را اجرا کرد. در ایران سمبل حمایت گرایی مخالفت با قاچاق است. قاچاق چیزی نیست جز تجارت آزاد بدون دخالت دولت حتی به شکل تعرفه. مبارزه با قاچاق یعنی مبارزه با معلول. قاچاق معلول ترجیح جنس خارجی نسبت به جنس تولید داخل است و ریشه این امر ضعف تولید داخل در رقابت با تولید جهانی است. این ضعف از خیلی از امور حکایت می‌کند. از نداشتن مزیت نسبی گرفته، تا فقدان مهارت مدیریت و فقدان نوآوری تا فقدان سیاست‌های درست اداره کشور.
روشن است تا وقتی که علت سرجایش است مبارزه با معلول خیلی راه به جایی نخواهد برد. البته روشن است که تولیدکنندگان پیوسته سیاستگذاران را تحت فشار قرار خواهند داد تا رقابت علیه محصولات خود را کم کنند ولی این شیوه راه به جایی نخواهد برد. باید مسئله را اساسی حل کرد. ترجیح مسکّن به جای درمان بیماری، شیوه ای عوامانه است و بخردانه آنست که راه سخت رقابت در بازار جهانی را بیاموزیم.
در فصل مربوط به سیاستهای تجاری در کتاب اقتصاد برای همه به تفصیل در این رابطه صحبت کرده ام و دلایل له و علیه را مطرح ساخته ام.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

سیاست سال قبل این کانال عرضه مطالب صرفاً تولیدی بود و ندرتا از مطالب دیگران استفاده می کردم. گفتم که شاید بد نباشد تا در کنار مطالب خودم هر از چندگاهی مطالب خوب دیگران از دید خودم را موقتاً برای دو سه روز در کانال بگذارم. این هم مطلب خوبی است که آقای بهادر در مورد سیاست حمایت گرایی نوشته است.
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

خاطرتان می آید که در مورد امیدها و حسرتها در شروع ترم مطلبی نوشته بودم و از انگیزه کم دانشجویان برای تحصیل و درس خواندن شکایت کرده بودم؟
https://t.me/ali_sarzaeem/794
استاد بزرگواری به نام دکتر لطفعلی بخشی که سابقا در دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه تدریس می کردند با پیامی دلنواز مرا نواختند و نسبت به ناامیدی نهیب زدند و وعده دادند که راه حلی که خود در زمان تدریس به کار می بستند را معرفی کنند. دیروز عیدی خود را از ایشان گرفتم و توضیحاتشان را دریافت کردم. دریغم آمد که تنها من از این عیدی بهره مند باشم و از دوستان آن را مضایقه کنم. باشد که شادیهایمان را قسمت کنیم