PhiloSocrate (دوستدار سقراط) 
عنوان گروه یا کانال:

PhiloSocrate (دوستدار سقراط)


توضیحات: یادداشت های علی سرزعیم در حوزه اقتصاد و غیراقتصاد @alisarzaeem www.sarzaeem.ir/@sarzaeembot
شناسه: [email protected]
تعداد اعضا: 4212
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

نقد جامعه روشنگری است 1-
سنت شده است که ریشه همه مشکلات کشور و عقب ماندگی ایران را به حکومت نسبت دهیم و حاکمان را علت تام و کامل عقب ماندگی قلمداد کنیم. هر کس که در این فرض مناقشه کند نیز متهم به مزدوری برای حاکمیت و یا سهیم بودن در منافع حکومت می شود. اینگونه تنبلی ذهنی خود را توجیه می کنیم و دهان منتقدان را می بندیم ولی اگر ذهن آدمی آسان پسند نباشد و آسان ترین جوابها را لزوما درست ترین جوابها نداند به این توجیه راضی نمی شود.
قطعاً حکومت ما نقش مهمی در توسعه نیافتگی دارد ولی این تنها دلیل مهم نیست! ما عادت کرده ایم به خودمان نگاه نکنیم و ایرادهای خود را نبینیم. به اعتقاد من یکی از کارکردهای مهم روشنفکران این است که وقتی می بینند جامعه مسیر اشتباه می رود آنها پیش قدم شوند و به جامعه هشدار زنند. این اشتباه است که تصور کنیم وظیفه روشنفکران صرفاً هشدار به حاکمان است!
روشنفکر باید اگر لازم است از اقدام مناسب حکومت حمایت کند و در مقابل پوپولیسم و عوامگرایی بایستد. متاسفانه روشنفکران ما در مواقع متعدد درست عمل نمی کنند.
زمانی که در فرودگاه جده به دو نوجوان ایرانی تعرض شد هیاهوی بزرگی ایجاد شد و دشنام های عرب ستیزانه فضای رسمی و غیررسمی کشور را فرا گرفت. در آن مقطع وقتی دیدم که همه سکومت کرده اند و با این کار بر این هیجان بی منطق صحه می گذارند مطلب عرب ستیزی بی معنا را منتشر کردم که کلی بابت آن فحش خوردم تا جایی که متصدی سانسور ناسزا در سایت الف نیز چون مخالف تقبیح هیجان عمومی بود اجازه داد بخشی از آن ناسزاها منتشر شود که البته مسئولان سایت بعداً عذرخواهی کردند.
بهرحال اصل حرف من این بود که نباید خطای یک شخص را بدون دلیل به اقدامی نظام مند توسط حکومت تعمیم داد. در آنجا گفتم که مقابله با عربستان نه مصلحت ماست نه منفعت ما! ایران و عربستان کشورهای بزرگ و قدرتمند منطقه هستند که حذف هیچ کدام ممکن نیست و مقابله با هم صرفاً به هر دو کشور و کشورهای منطقه هزینه تحمیل می کند. اگر واقعاً روابط ما عربستان خوب بود این همه مردم در یمن و سوریه و عراق کشته می شدند؟ آیا لازم بود تا اینهمه نگران عقب ماندگی هوایی در جنگ مفروض با عربستان باشیم؟ علاوه بر این جوانب سیاسی، ما به راحتی بازار بزرگ عربستان را از دست دادیم. عربستان فرصتی بی مانند برای پیمانکاران ایرانی بود که در آنجا پروژه بگیرند. عربستان بازار خوبی برای صنایع غذایی و صنایع کانی غیرفلزی بود که متاسفانه دیگر در اختیار ما نیست. ما می توانستیم به سادگی از آنجا دانشجو و بیمار و حتی توریست جذب کنیم که نکردیم. متاسفانه حکومت که دوست دارد تعارض بین شیعه افراطی و وهابیت بالا بگیرد در مقابل هیجان عمومی علیه عربستان سکوت کرد و آن را در جهت منافع خود قلمداد نمود. بدتر اینکه روشنفکران نیز سکوت کردند. همه این اشتباهات زمینه ساز اقدام غیرعقلانی حمله به سفارت عربستان شد. به اعتقاد من هیزم و بنزین آتش زدن سفارت عربستان در قضیه فرودگاه جده آماده شد و در موضوع اعدام شیخ نمر صرفا جرقه ای زده شد و شد آن چه شد.
http://alef.ir/vdcdn90x5yt0996.2a2y.html?266697
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

نقد جامعه روشنگری است 2-
بلافاصله بعد از قضیه فرودگاه جده کسانی که با اسلام دشمنی داشتند فرصت را غنیمت شمردند و تا جایی که توانستند به فریضه شورانگیز و بی مانند حج حمله کردند و حج رفتن مومنان را تقبیح نمودند کما اینکه این روزها به قرآن عزیز و کلاسهای معنوی قرآن و جامعه محترم قاریان قرآن هرچه در دل داشتند علناً می گویند. بهرحال این روزها خواهد گذشت ولی جامعه ما باید دو چیز مهم را بیاموزد. اولین نکته آنست که بخواهد همه امور در دادگاه مشخص شود و حرف قطعی در دادگاه زده شود نه در رسانه و فضای مجازی. مهمترین خواست مردم منصفانه بودن دادگاه باشد نه اینکه پیشاپیش برای دادگاه ها حکم تعیین کنند. حال فرقی نمی کند دادگاه ایران باشد یا دادگاه عربستان. من از هیجانات جمعی زودگذر می‏ترسم. در اول انقلاب خلخالی بسیار محبوب و مورد تایید بود. با اشغال سفارت آمریکا اکثر افراد سیاسی موافق بودند و هر روز جلوی سفارت راهپیمایی حمایت برگزار می‏شد! در انتخابات 1376 ناطق نوری و در انتخابات مجلس ششم هاشمی رفسنجانی را لجن مال کردیم ولی بعد فهمیدیم که اینگونه نیست و آنها برای کشور می توانند نقشهای مفیدی داشته باشند. کافی است تنها به خود بگوییم که شاید متهم اخیر یعنی آقای سعید طوسی 10% احتمال برود که بیگناه باشد و شاکیان افرادی نادرست باشند. در این صورت چگونه با وجدان خود کنار خواهیم آمد که با آبروی شخصی اینگونه بازی کنیم؟ آیا به سختی پاسخگویی در آخرت لحظه ای اندیشیده ایم؟ آیا از جزئیات امر اطلاع داریم که زود قضاوت می‏کنیم؟ آیا احساس نمی کنیم که احساس اینکه بخواهیم بگوییم فساد در زیر پوست شهر فراگیر شده انگیزه ای شده که زود در این مورد هم قضاوت کنیم؟ آیا اگر این فرد ربطی به بیت رهبری نداشت باز هم با او اینگونه می شد؟ آیا انگیزه انتقام از رهبری موجب نشده تا وقتی هنوز دادگاه رایی نداده چنین جوی ایجاد شود؟ البته تردیدی نیست که قوه قضائیه مقصر است که با رفتارهای غیرمتعارف مثل دستگیری یاشار سلطانی، اعتبار خود را در جامعه کاهش می دهد و زمینه اینکه افراد قضاوت های خود را جایگزین قضاوت های رسمی کنند را به وجود می آورد.
نکته دوم این است که باید بیاموزیم به فرزندان خود آموزشهای لازم در قبال مسائل جنسی را بدهیم و در موضوع ارضای نیازهای جنسی واقع بین تر و آسان گیرتر باشیم و خود را با کلیشه های پاستوریزه از خودمان گول نزنیم. ما نباید خوب بودن آدمی را با انکار تمایلات طبیعی اش تعریف کنیم تا فرد میان درون و برون خود در تعارض قرار گیرد و ناگاه جامعه با افرادی مواجه شود که در خفا رفتارهایی نامتناسب با استانداردهای بیرونی داشته اند. به اعتقاد من آنچه که باید سرزنش شود به جای یک فرد خاص، موضع ما و جامعه ما در قبال نیازهای طبیعی بشری است. حتی اگر آن فرد هم محکوم شود، از دید من بیشتر قربانی فرهنگ حاکم بر جامعه است!
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

ناگفته های یک ریاضی دان خاص
در این نوبت می خواهم آدم جالبی را به شما معرفی کنم. خانمی ریاضی دان در آمریکا ابتدائاً در دانشگاه درس می داده و می گوید که آنجا زنان جدی گرفته نمی شوند. به وال استریت می رود و به عنوان یک متخصص تحلیل گر محاسبات پیچیده یا همان Quant مشغول به کار می شود. بعداً متوجه می شود که در نهادهای مالی آمریکا خیلی شارلاتانیسم جدی است و آنها ابزاری برای علم نمایی این شارلاتانیسم شده اند و به همین دلیل به جنبش وال استریت می پیوندد و پیوسته در مورد چیزهایی که در این نهادهای مالی می گذرد گزارش می دهد.
http://www.econtalk.org/archives/2013/02/cathy_oneil_on.html
اخیرا کتاب خیلی جالبی منتشر کرده با عنوان Weapons of Math Destruction و به این مسئله پرداخته که مدلهای ریاضی در خیلی از جاها استفاده می شود و چون ریاضی و پیچیده است همه فکر می کنند حتماً درست و علمی است ولی وقتی او به جزئیات این مدلها پرداخته متوجه شده چقدر خطاهای زیادی دارند و این خطاها چقدر بر زندگی مردم اثرات منفی دارد. به همین دلیل اسم کتاب را چنین گذاشته است. به عنوان مثال می گوید که از این مدل برای این استفاده می شود که احتمال تکرار جرم یک متهم بر اساس مشخصاتی چون نژاد، سواد، سن، جنس و امثالهم تخمین زده شود و این تخمین ها بر حکم قاضی کاملاً موثر واقع می شود ولی اصل مدلی که برای این تخمین وجود دارد اشکال دارد و دچار سوگیری است. یا مدلی که برای ارزیابی معلمان هست به همین صورت. و خلاصه نهضتی را علیه استفاده نادرست از ریاضیات به راه انداخته است. ببنیم تا چه حد می گیرد.
من با ایشان از طریق دو مصاحبه اش با سایت Econ Talk آشنا شدم و شنیدن آنها را به شما هم پیشنهاد می کنم زیرا هم به لحاظ محتوا جالب است و درک خوبی از فضای واقعی بازار مالی آمریکا می دهد و هم شیوه صحبت کردن او جالب است. خیلی فصیح و شنیدنی انگلیسی را صحبت می کند.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

http://www.econtalk.org/archives/2016/10/cathy_oneil_on_1.html
http://www.econtalk.org/archives/2016/10/cathy_oneil_on_1.html
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

گردشگری در ایران-1
روزنامه ایران به مناسبت برگزاری همایش صد هتل صد کسب و کار ویژه نامه ای را منتشر کرد که خلاصه نکات مهم آن را تقدیم می‏کنم.
• هرودوت مورخ یونانی گفته که ایرانیان هر 500 کیلومتر 20 کاروانسرا ایجاد کرده بودند. در زمان صفویه 999 کاروانسرا ایجاد شد که همگی به کاروانسرای عباسی شناخته شدند. در زمان ناصرالدین شاه اولین میهمان خانه در شهر قزوین برای اقامت سفرای خارجی در مسیر تهران ایجاد شد. گراند هتل اولین هتل مدرن ایران است. در تهران اولین هتل در سال 1261 به نام هتل فرانسه افتتاح شد. زمان شاه با شرکت های زنجیره ای هتلداری نظیر هتل هیلتون و کنتیننتال قرارداد ساخت 200 هتل بسته شد.
• تا 1392 تنها 1100 هتل و 600 هتل آپارتمان وجود داشت که از آنها تنها 125 هتل چهار یا پنج ستاره بود. اخیرا 35 هتل چهار یا پنج ستاره اضافه شده است. 820 هتل در دست ساخت است که 170 تای آن چهار یا پنج ستاره است.
• مطالعه برنامه ملی توسعه گردشگری به رهبری لودویگ ریدر (1382) برآورد کرده بود که ایران به 361 هتل نیاز دارد. بر اساس برنامه ششم باید حداقل 400 هتل چهار و پنج ستاره داشته باشد تا بتواند پنج برابر وضع کنونی گردشگر جذب کند. اسناد برنامه ششم هم پیش بینی کرده که 270 هتل چهار و پنج ستاره در کشور ساخته شود. همچنین پیش بینی کرده که هتل های ایران از 1220 هتل در سال 1395 به 1600 هتل در سال 1399 افزایش یابد که ازاین تعداد 350 هتل چهار و پنج ستاره باشند. آمکو (1393) پیش بینی کرده که ایران در سال 1404 به 484 هزار تخت نیاز دارد. در حال حاضر 174 زمین برای ساخت هتل در اقصا نقاط ایران شناسایی و پیشنهاد شده است. 40 پروژه آن متعلق به سازمان تامین اجتماعی و ما بقی مربوط به دیگر نهادها و اشخاص حقیقی و حقوقی است.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

داستانی از نظامی که بسیار شنیدنی است و بسیار زیبا تعریف می شود. واقعاً قابل توصیه
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

گردشگری در ایران-2
• ظاهرا ایران در لیست 10 کشور برتر دارای جاذبه های گردشگری قرار دارد ولی در سال 2013 در رتبه 98 جهان از حیث سهم گردشگری در تولیدناخالص بوده است.
• با ورود 5 میلیون 200 هزارگردشگر خارجی 5/7 میلیارد دلار نصیب ایران شده و اگر تعداد گردشگر به 20 میلیون برسد درآمد آن بین 25 تا 30 میلیارد دلار خواهد شد.
• در حال حاضر 172 کلیسا، 161 آتشکده و 30 کنیسه در ایران وجود دارد.
• در کشورهای مختلف نظیر فرانسه، اسپانیا، ایتالیا و غیره سرقت از گردشگران رواج دارد و حتی چندی پیش موسسات خدمات مسافرتی اسپانیا در اعتراض به ناتوانی پلیس در تامین امنیت گردشگران 48 ساعت اعتصاب کردند. همه جا این مسائل هست اما برجسته نمی‏شود.
• نرخ سود صندوق توسعه ملی برای امور گردشگری دو درصد کمتر است و حدود 14 درصد است.
• چین سالانه 100 تا 150 میلیون گردشگر به دنیا اعزام می‏کند و ما باید حداقل 1 درصد آنها یعنی یک میلیون نفر آنها را جذب کنیم. اخیرا در روزنامه خواندم که از چین تنها سالانه 35 هزار نفر گردشگر به ایران می آید در حالیکه نزدیک به 100 هزار گردشگر از ایران به چین رفته اند. واقعاً جای تاسف دارد که ما در این زمینه ناموفق بوده ایم.
• اخیرا در فرودگاه امام خمینی با پدیده جالبی روبرو شدم و آن حجم بالای مسافران چینی در سالن ترانزیت بود. ظاهرا هواپیمایی ماهان با خرید هواپیماهای جدید پروازهای خارجی خود را افزایش داده و با توجه به موقعیت ایران توانسته رقابت خوبی را آغاز کند. چینی ها برای رفتن به اروپا با ماهان به ایران می آیند قدری استراحت می کنند و با پرواز بعدی ماهان به اروپا می روند. هزینه این پرواز ظاهرا خیلی کمتر از دیگر شرکتهاست حدود 450 یورو. نفع آن هم متوجه ایرانی ها شده است. به عنوان مثال هم اکنون ماهان هفته دو یا سه پرواز به شهر میلان برقرار کرده که بلیط آن 850 هزار تومان است!
• بعد از تیرگی روابط روسیه با ترکیه، ایران سعی کرد تا گردشگران روس را جذب کند اما بیشتر گردشگران ایرانی جذب روسیه شدند. توجیه هم این بود که گردشگران روس دنبال سواحل دریا هستند در صورتی که این بیشتر بهانه است. همه گردشگران روس، گردشگر فراغت نبودند.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

گردشگری در ایران-3
• اقسام گردشگری: بوم گردی (اکوتوریسم)، پزشکی، همایش، نمایشگاه، ماجراجویی، شکار، ورزش، سرگرمی و اوقات فراغت، مذهبی، فرهنگی و میراث.
• برای بوم گردی هتل هایی نیاز است که بسیار نزدیک به طبیعت باشند. مصالح آن باید از نوع طبیعت باشد مثلا در بالی اندونزی اتاقهای اقامت از نی ساخته شده اند. برق آنها باید از خورشید تامین شود تا حداقل اختلال در طبیعت صورت گیرد.... گردشگر طبیعت از زندگی در درون خانه و کلبه روستایی لذت می‏برد.
• با توجه به پیرشدن جهان تا سال 2060، گردشگری سلامت بازار پررونقی باقی خواهد ماند. بیمارستانها برای ارائه خدمات گردشگری سلامت باید تاییدیه یک نهاد بین المللی Joint commotion international را داشته باشند. در گذشته دو بیمارستان در بانکوک و فیلیپین این تاییدیه را داشتند اما الان در ترکیه 20 بیمارستان این مجوز را دارد. امارات و هند هم در این حوزه به شدت فعال هستند. در این عرصه هتل بیمارستانها باید ایجاد شوند تا همراهان بیمار از فضای مناسبی در کنار خدمات درمانی برخوردار شوند.
• در 40 سال گذشته تنها16 اثر ثبت جهانی شد اما سه سال گذشته 5 مکان اضافه شد و امسال قنات های ایران به ثبت رسید. موزه ملی ایران تنها دو هزار و 300 متر فضای نمایشگاهی داشته که با اضافه شدن دو بخش دوران اسلامی و ایران باستان به بیش از 10 هزار متر مربع رسیده است و تا یک سال آینده دو هزار متر مربع به آن افزوده خواهد شد. (یادمان باشد حتماً برویم)
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

ویژه نامه ای خاص در مورد جنگ
روایت های جنگ بیشتر توسط سپاهی ها عرضه شده است ولی ویژه نامه جنگ روزنامه شرق که آخر شهریور منتشر شد واقعاً یک استثنای قابل توجه بود که روایت نظامی های ارتش در آن آمده بود و به شکل ظریفی به تدابیر نظامی شاه و لطمات ارتش از تصفیه های صورت گرفته اشاره شده است. خواندن آن را به علاقه مندان این حوزه توصیه می کنم.
http://www.sharghdaily.ir/VijehNO.aspx?V_NPN_Id=254&PageNO=1
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

پتانسیلهای بزرگ نهفته در اقتصاد ایران
بارها گفته ام که عدم رشد ایران معجزه است یعنی با وجود اینهمه امکانات، فقدان رشد اقتصادی واقعاً سوء مدیریت قابل توجهی را طلب می کند. یکی از امکانات ایران، موقعیت جغرافیایی آنست. ایران در نزدیکی چند کشور قرار دارد که تقویت همکاری با آنها می تواند رشد اقتصادی قابل قبولی برای ما به همراه آورد. پاکستان، عربستان و روسیه در وهله اول، هند، چین، ژاپن، کره جنوبی و اندونزی در وهله دوم اقتصادهای بسیار بزرگی هستند که در کنار ترکیه آینده آسیا را رقم خواهند زد. شوربختانه رابطه اقتصادی ما با پاکستان، عربستان و روسیه بسیار ناچیز است در حالیکه تقویت این رابطه می توانست نه تنها امنیت بیشتری برای ما به همراه آورد بلکه رفاه بیشتری را متوجه ما گرداند. رابطه اقتصادی با عربستان را که به سادگی قربانی اختلافات مذهبی و نژادی کردیم و با عرب ستیزی بی معنا خود را از بازار آنجا و دیگر کشورهای جهان عرب محروم ساختیم.
در مورد روسیه نیز روسیه هراسی را در پیش گرفته ایم و دائماً با پیش کشیدن مسائل تاریخی می خواهیم خود را از این امکان مهم محروم سازیم. ما اگرچه در تئوری دائماً می گوییم که در سیاست خارجی دوست همیشگی و دشمن همیشگی نداریم و صرفاً منافع همیشگی داریم اما وقتی پای روسیه به میان می آید این تئوری خود را به کناری می نهیم. روسیه کشور مهمی است که با توجه به درآمد سرانه نسبتاً بالای آن می تواند بازار خوبی برای برخی محصولات ایران قلمداد شود. در حال حاضر نیز به لطف خدا روسیه در معادله سوریه در کنار ما قرار گرفته و موجب شده تا در منازعات منطقه ای دست بالا را داشته باشیم. نیروی هوایی روسیه شاید دومین نیروی هوایی قدرتمند جهان است که خوشبختانه همسو با ماست و همین امر موجب شده تا در سوریه شهیدان کمتری بدهیم و دستاورهای بهتری داشته باشیم. من این ظن در ذهنم ایجاد شده که بخشی از افکار عمومی که علیه استفاده روسها از پادگان هوایی نوژه ایجاد شد محصول عملیات روانی غربیها بود که می خواستند مانع تقویت همکاری نظامی ایران و روسیه شوند. ظاهرا در حمله آمریکا به عراق، آمریکا از فضای هوایی ایران نیز استفاده می کرده ولی هیچوقت افکار عمومی علیه این اقدام بسیج نشد. اینها علائمی است که نشان می دهد برنامه ریزان عملیات روانی از فرهنگ سیاسی حاکم بر اذهان مردم ایران به خوبی آگاه هستند و از آن به خوبی در جهت اهداف خود استفاده می کنند.
در هر صورت باور عمیقی دارم که همکاریهای منطقه ای ایران بیش از همکاری با اروپا می تواند برای رشد و توسعه ایران مفید باشد. قصد ژاپن برای تقویت همکاری با ایران، برنامه چین برای سرمایه گذاری 600 میلیاردی در رابطه اقتصادی با ایران و برنامه هند برای سرمایه گذاری سنگین در چابهار همگی نویدبخش آن هستند که بخشی از این رویا در مسیر تحقق است. باید به هوش بود تا پتانسیل پاکستان، عربستان و دیگر کشورهای عربی به همراه روسیه نیز بالفعل گردد.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

دوستی زحمت کشیدند لینک دانلود ویژه نامه جنگ روزنامه شرق را فرستادند
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

http://www.sharghdaily.ir/1395/07/03/Vijeh/PDF/2688.zip
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

راز توسعه ایتالیا
خیلیها از من سوال می کنند که چطور ایتالیایی ها توانستند توسعه یابند؟ مفروض کسانی که این سوال را می کنند این است که قرابت فرهنگی زیادی میان ما ایرانیان و ایتالیایی ها هستند و فرض ناگفته دیگر این است که فرهنگ ما، یک مانع توسعه است. پاسخ من معمولاً این است که خودم هم دقیقاً نمی دانم ولی چهار نکته را اجمالا می توانم بیان کنم:
1- اثر همسایگی: وقتی شما ببینید که کشورهای همسایه شما دارند پیشرفت می کنند انگیزه می یابید که شما هم تغییر کنید و به سمت پیشرفت حرکت کنید. مثال معروف هایک خاطرتان هست که مسابقات دو بصورت گروهی برگزار می شود نه انفرادی تا افراد پیوسته همدیگر را ببینند و تلاش بیشتر کنند. اگر توجه کنید رشد و توسعه امارات و ترکیه برای ما ایرانیان هم محرکی شده که تکان بخوریم کما اینکه رشد آسیای جنوب شرقی محرک اصلاحات در چین شد. ایتالیایی ها هم که شاهد رشد و بازسازی کشورهای همسایه خصوصاً فرانسه- که خود را دائماً با آنها مقایسه می کنند- بودند انگیزه اصلاح یافتند.
2- اثر مهاجرت: اقتصاد ایتالیا در سالهای جنگ جهانی وضع ناگواری داشت و به همین دلیل مهاجران زیادی را به کشورهای دیگر گسیل می داشت. گفته بودم که وقتی از بلژیک قرار شده بود ذغال سنگ وارد کنند، شرط کرده بودند که کارگران آن از ایتالیا بروند تا فشار بیکاری کم شود. اصولا این کشور در سالهای بعد از جنگ جهانی یک کشور مهاجرفرست بود. همه می دانیم که یک فایده مهاجرت انتقال ایده ها از کشورهای میزبان – که معمولاً توسعه یافته تر هستند- به کشور مبدا است. لذا ایتالیایی ها هم به سرعت روشهای اصلاح سیستم های خود را فرا گرفتند.
3- وجود اقلیت کارآفرین و پرتلاش: در همه کشورها هستند کسانی که راضی به وضع موجود باشند و نسبت به پیشرفت کشور بدبین باشند و همواره بر نقاط ضعف تمرکز کنند و یاس را به دیگران بپراکنند. اما در عین حال می شود اقلیتی پیدا شوند که بر این روحیه ناامیدی غلبه کنند و با تلاش مضاعف نشان دهند که در همین شرایط غیرایده آل نیز می توان کار جدی کرد و بهبود قابل توجه ایجاد نمود. در ایتالیای بعد از جنگ کسانی ظاهر شدند که قابلیت کارآفرینی زیادی داشتند و با تلاش خیره کننده و باور نکردنی به بقیه ثابت کردند که می شود پیشرفت کرد. یکی از آنها کسی است که شرکت Eni معروف یکی از دستاوردهایش است. او شرکت های زیادی ایجاد کرده بود و هر روز با هواپیما بین جنوب وشمال ایتالیا در تحرک بود که متاسفانه در یک حادثه جان سپرد. امثال او و دستاوردهایش اعتماد به نفس را در جامعه ایتالیا تزریق کرد و به جامعه کمک کرد که بر یاس و ناامیدی غلبه کنند. در ایران نیز وجود کارآفرینانی مثل دیجی کالا، آپارات، مامان پز، اسنپ و امثالهم به جامعه جوان ما دارد می آموزد که به جامعه خودمان این قدر بدبین نباشند و فریب حرفهای یاس آوری که سنتاً در گفتگوهای روزمره می زنیم را نخورند و در پیمودن راهی که به نظرشان درست می آید سست نشوند. من مطمئنم که جامعه ما نیز به تدریج اعتماد به نفس خود را باز خواهد یافت و خواهد آموخت که ما هم می توانیم توسعه یابیم.
4- پیوستن و حضور در اتحادیه اروپا به ایتالیا کمک کرد تا راحت تر مسائل داخلی خود را حل کند. شما اگر در جمع افراد متقی قرار گیرید ناخودآگاه به معنویت بیشتر گرایش می یابید. اگر در جمع بچه های درسخوان باشید پیشرفت تحصیلی را جدی تر خواهید گرفت. همین قیاس در مورد کشورها نیز مطرح است. اصولا در توسعه و ادبیات گذار اقتصادی شاخصی به نام نزدیکی به بروکسل مطرح است یعنی هر چه کشورهای شرق اروپا به بروکسل نزدیک تر بودند و احتمال پیوستن خود را به این اتحادیه بیشتر می دیدند بهتر و سریعتر می توانستند مسائل و موانع داخلی توسعه خود را حل کنند.
نکته آخر که بارها در گفتگوهای حضوری گفته ام رشد و توسعه تا یک حد قابل قبول، با فرهنگ های مخالف توسعه نیز مقدور است اگر سیستم های اقتصادی و اجتماعی اصلاح شوند و نظام انگیزشی درست شود. رشد از یک حد بیشتر منوط به تغییرات فرهنگی است. ما لازم نیست آلمان شویم. ایتالیا هم شویم برای ما موجب مباهات است. بماند که اخیراً در کتاب دکتر چانگ خواندم که در قرن 19 انگلیسی ها آلمانی ها را قومی تنبل قلمداد می کردند. مخلص کلام اینکه اگر دیگر ملت ها توانسته اند ما هم می توانیم و باید باور کنیم که این یک ادعای جاه طلبانه بی مبنا نیست!
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

عنوان کتابی که حرفهای زیادی می زند (به عنوان فرعی هم توجه کنید)- کتابفروشی یک فرودگاهhttps://telegram.me/ali_sarzaeem
عنوان کتابی که حرفهای زیادی می زند (به عنوان فرعی هم توجه کنید)- کتابفروشی یک فرودگاهhttps://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

نظر یک دوست Mohammad Moshki:
بنظر می رسد پیروزی بر پوپولیسم براحتی امکان پذیر نیست.
پوپولیست ها کسانی را به پای صندوق های رای می کشانند که به این راحتی از جایشان تکان نمی خورند.
در سینما هم همینطور است، معمولا فیلم های پاپ کورن از اقبال بیشتری برخوردارند و پر فروش های سال را اینگونه فیلم ها تشکیل می دهند.
وقتی دموکراسی را تنها به رای گیری و انتخابات تقلیل دهیم شرایط را برای بروز عوام گرایی فراهم کرده ایم. کسانی میدان دار و تاثیرگذار می شوند که از این انتخابات تا انتخابات بعدی حتی یک تحلیل سیاسی را نخوانده اند و یک سخنرانی سیاسی را گوش نکرده اند. نمی دانند ترامپ دموکرات است یا جمهوری خواه و اصلا نمی دانند دموکرات چیست و جمهوری خواه چه می گوید.
البته ایرادی به رای دهندگان وارد نیست اگر بحث و انتقادی هست به ساختارهاست که چنین مجالی را فراهم می کند تا رای ها با فریب و جنجال و هوچیگری و شعارهای تو خالی جذب شوند.
همانطور که کتابی داریم به عنوان "در ستایش پوپولیسم" باید کتابی نوشت "در مذمت دموکراسی".
پ.ن: امیدوارم این نوشته باعث نشود که من را به طرفداری از کلینتون و دموکرات ها متهم کنند.
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

لباس چهار فصل بپوشیم
ما خوشحالیم که کشور چهار فصل داریم و یک پیامد طبیعی این امر آنست که تقریبا باید چهار نوع لباس متناسب با چهار فصل داشته باشیم. این چهار نوع لباس منحصر به لباس های بیرون خانه نیست بلکه لباسهای درون خانه نیز باید متناسب با گردش ایام تغییر کند. در بهار و تابستان در خانه لباس خنک و نازک بپوشیم و در زمستان لباس کلفت و گرم. آنچه این رفتار طبیعی ما انسانها را تغییر داده این است که با هزینه کردن از محیط زیست، در زمستان همان لباسی را در خانه و گاه محل کار می پوشیم که در تابستان می پوشیدیم. ما گاز می سوزانیم تا زحمت لباس گرم پوشیدن را قبول نکنیم. این کار بسیار غلط است. هر کس که به محیط زیست بها می دهد باید با این فرهنگ غلط که به واسطه نرخ پایین گاز فراگیر و فراگیر می شود مقابله کند. اگر به محیط زیست بها می دهیم و دوستدار محیط زیست هستیم با نهضت فراگیرشدن و استفاده مستمر کولرهای گازی، شوفاژها و بخاریها مقابله کنیم. ترامپ می آید و می رود ولی این محیط زیست تخریب شده و منابع طبیعی هدررفته است که در کنار ما می ماند.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

اگر می خواهید بدانید چرا در نظرسنجی ها کلینتون برنده بود اما در واقعیت بازنده شد، این کتاب را بخوانید... 
@economy
اگر می خواهید بدانید چرا در نظرسنجی ها کلینتون برنده بود اما در واقعیت بازنده شد، این کتاب را بخوانید...
@economy
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

درسهای انتخابات آمریکا برای ایرانیان
علی سرزعیم
روزنامه جهان صنعت، 20 آبان 1395
به نظر می رسد کابوسی که خیلی حاضر به تصور آن نبودند محقق شد و ترامپ برای چهار سال رئیس جمهور کشوری خواهد شد که تصمیماتش برای اقتصاد جهان و سیاست کشورهای دیگر تاثیرات مهمی خواهد داشت. رای آوردن وی موجب خواهد شد تا توهماتی که ایرانیان نسبت به آمریکا در ذهن دارند شکسته شود و تصور واقع بینانه‏تری نسبت به آمریکا و دلایل پیشرفت آن ایجاد گردد. متاسفانه فقدان ارتباطات خارجی در دهه 60 و 70 موجب شده تا برخی افراد تصورات کلیشه ای و نادرستی از غرب به جامعه ایران عرضه کنند. یکی از این تصورات آن بود که مردم غرب و آمریکا همه افراد نخبه و تحصیل کرده و بسیار بافرهنگی هستند که توانسته اند چنین توسعه ای پیدا کنند. روشنفکران به مردم ما القا کرده بودند که چون افرادی با فرهنگ پایین در کشور ما به مقدار انبوه حضور دارند به همین دلیل توسعه برای کشور ما در دسترس نخواهد بود. اینک مردم ما در می یابند که این دیدگاه یک توهم است نه توصیف درست واقعیت. توسعه غرب مرهون پیشرفت فرهنگی نبوده بلکه مرهون اصلاح نظام انگیزشی و اقتصادی بوده است و افراد بیش از آنکه خودخواسته بخواهند در فعالیت اقتصادی خود خوب عمل کنند، به دلیل سازوکارهای انگیزشی نظیر پاداش اقدامات مثبت و زیان ناشی از خطا توانسته اند در مجموع نظامی توسعه یافته داشته باشند. خبر خوب برای ما این است که باور کنیم که با همین وضعیت فرهنگی نیز شانس توسعه برای کشور ما وجود دارد و لازم نیست تسلیم یاس و ناامیدی که برخی روشنفکران به جامعه القا می‏کنند شویم.
دستاورد دوم این انتخابات آن است که توهم نسبت به نظام سیاسی آمریکا نیز شکسته خواهد شد. همواره به مردم ما القا شده بود که ساختار حکومت آمریکا ساختاری بسیار پیشرفته است و به همین دلیل این کشور توسعه پیدا کرده است. واقعیت این امر کاملا مخالف آنست. ساختار حکمرانی در اروپا و انگلیس و استرالیا به مراتب بهتر از آمریکاست و ساختار حکمرانی آمریکا ساختاری بسیار ضعیف است. به همین دلیل بوروکراسی ناکارآمدی در آن وجود دارد و اختلاسهایی با اعداد درشت رخ می دهد. یک نمونه آن حجم بالای پول هایی بود که مشخص نشد پنتاگون در عراق و افغانستان چگونه هزینه کرده است. کسانی که با قضیه ویزای آمریکا درگیر شده اند به تجربه دیده اند که روال مشخص و قابل پیش بینی برای دریافت ویزا وجود ندارد و گاه تایید ویزا بیش از حد طول می کشد و هیچ کس نیز پاسخگو نیست. موازی کاری نهادهای اطلاعاتی نمونه دیگری از این ضعف است. تنفر عمومی مردم از کیفیت حکمرانی و فساد موجود در این نظام سیاسی یکی از عوامل اقبال مردم آمریکا به ترامپ بوده است.
می توان حدس زد که به تدریج خواهیم آموخت که آنچه آمریکا را آمریکا کرده است نه قوت دولت بلکه قوت بخش خصوصی و اقتصاد آنست! لذا روشنفکران و اقتصاددانانی که تصور می کنند تنها با اصلاح دولت ایران به توسعه خواهد رسید ناگزیر از تجدیدنظر خواهند شد. ضعف اقتصاد ایران اگرچه تا حدودی مرهون ضعف نظام سیاست گذاری است اما این تنها عامل نیست بلکه ضعف بنگاه ها و بخش خصوصی ایران نیز عاملی است که معمولاً تحت الشعاع ضعف نظام سیاست گذاری قرار می گیرد. آنچه آمریکا را آمریکا کرده است وجود شرکت هایی چون مایکروسافت، اپل و امثال آنست. اینکه چرا این شرکتها در آمریکا می توانند شکل گیرند و رشد کنند مرهون قوت نظام قضایی آمریکاست نه قوت دولت آمریکا! لذا درس سومی که ایرانیان می توانند بیاموزند آنست که اگر قوه قضائیه قوی باشد راه برای توسعه باز می شود حتی اگر دولت و دولتیان عملکرد مناسبی نداشته باشند! مردم ما به طور تاریخی توجه سیاسی به تحولات دولت دارند و معمولاً توجه زیادی به تحولات قضایی ندارند اما اینک به تدریج درخواهند یافت که اهمیت دستگاه تضمین کننده اجرای قانون برای توسعه اگر بیشتر از دولت نباشد کمتر نخواهد بود.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

سنت مذموم جلسه در ایران
یکی از پدیده هایی که روز به روز با آن بیشتر مواجه می شوم سنت جلسه است یعنی دائماً افرادی آدمی را به جلساتی دعوت می کنند و قاعدتاً ذکر می کنند که در آن بزرگانی هم در آن شرکت دارند تا افراد رغبت بیشتری برای شرکت پیدا کنند. تجربه من موید چند نکته است که رایگان و از سر خیرخواهی تقدیم می کنم:
1- تقریبا اکثر جلساتی که برگزار می شود بی فایده است یعنی اگر هدف یادگرفتن مطلب جدیدی باشد بیش از 90 درصد جلسات به این هدف نمی رسد. در بیشتر جلسات حرفهایی که در روزنامه خوانده می شود را می توان شنید و اکثراً کلیشه هایی رد و بدل می شود که حاوی نکته جدیدی نیست. هرچه سطح افراد شرکت کننده در جلسات بالاتر باشد، بی محتوا بودن جلسات شدیدتر می شود. وقتی سطح شرکت کنندگان کارشناسان باشد شاید یک حداقل امیدی باشد که نکته جدیدی مطرح شود اما وقتی پای مسئولان کشور، مدیران و افراد سرشناس به میان می آید باید فاتحه آن را خواند. دیگر حقیقت اثبات شده برای من این است که هرچه تعداد شرکت کنندگان بیشتر شود، عمق و فایده جلسه کمتر می‏شود.
2- واقعیت عجیب و فراگیری که در اکثر جلسات مشاهده می شود این است که افراد قبل از جلسه هیچ روی موضوع جلسه کار نمی کنند. همه از سر شکم سیری در جلسه شرکت می کنند و صرفاً لم می دهند و حرفهای بدیهی و صدبار تکرار شده را طوری می زنند که گویی جملات حکیمانه ای بیان می کنند. اگر آدمی ظرفیتش کم باشد با همین جرعه جرعه مطالب سیراب می شود اما اگر آدمی حسن یادگیری اش را سرکوب نکرده باشد از این بی محتوایی رنج می برد.
3- جلسات نماد دیگری از تنبلی ما ایرانیان است. به جای اینکه سه ساعت وقت بگذاریم و یک مقاله انگلیسی جدی در مورد موضوعی بخوانیم، ترجیح می دهیم سه ساعت در جلسه ای وقت تلف کنیم (که با احتساب زمان رفت و آمد می شود 5 ساعت+ خستگی) ولی آن مقاله را نخوانیم. دقیقاً به همین دلیل است که سطح سواد اکثر افراد سرشناس در ایران یکی است چون همه در جلسات مشترک حضور می یابند و حرفها را صدبار در این جلسات می شنوند.
4- جلسات هرچند به لحاظ محتوا معمولاً بسیار مبتذل هستند اما کارکرد اصلی شان لابی کردن و شبکه سازی است. افراد در این جلسات حضور می یابند تا کسانی را ببینند و دیده شوند و به حساب آیند و اگر زمانی قرار باشد سمتی رد و بدل شود آنها نیز در هنگام پیشنهاد اسامی به ذهن بیایند. می دانم بیان واقعیت به این شکل بی پرده خیلی زننده است اما واقعیت زننده تر از این است.
5- بسیاری از مطالبی که افراد بیان می کنند واقعاً با هدف طرح خود مطرح می شود. در یک رفتار منطقی اگر شما نکته ای دارید که کسی زودتر آن را گفت لزومی به بیان آن توسط شما نخواهد بود اما اگر مسئله طرح خود باشد باید وقت جلسه را گرفت و همان نکات از قبل بیان شده را باز بیان کرد. باید در حین صحبت کلمات انگلیسی رد و بدل کرد و به یک دیدار یا ماموریت خارجی، کنفرانس یا گفتگوی خصوصی با یک شخص مطرح، مقاله چاپ شده یا کتاب خود یا سخنرانی خود، اشاره به جلسه یا گفتگوی دو نفره با افراد سیاسی سرشناس، اشاره به شجره خانوادگی –اگر اصالت خانوادگی برای جمع مهم باشد- یا اشاره به موفقیت مالی شرکتهای زیرمجموعه اشاره نمود.
6- در جلسات واقعیت بد و نفرت انگیزی که همه جا دیده می شود این است که افراد یاد نمی گیرند to the point صحبت کنند. به جای اینکه اصل حرف را بزنند بیش از حد روی مقدمات و جوانب مانور می دهند و معمولاً اصل حرفشان یا فدا می شود و یا تحت الشعاع حاشیه های غیرضرور قرار می گیرد. کم صحبت کردن، در وقت مقرر صحبت کردن و دقیقا راجع به موضوع صحبت کردن از امور ساده ای است که من ندرتاً در افراد دیده ام که در جلسات رعایت کنند. به اعتقاد من احترام به دیگران منوط به رعایت این موارد است.
7- اگر در جلسه ای فرد جوانی باشد که هنوز با آداب شارلاتانیسم در کشور آشنا نباشد و احیاناً اشتباهی قبل از جلسه مطالعه کرده باشد و یک نکته جدید بداند و در جلسه مطرح کند، ندرتاً کمتر کسی به جدید بودن آن اقرار می کند و وی را تشویق می کند. چیزی که بیشتر محتمل است این است که در جلسات بعد این نکته ورد زبان حاضران جلسه قبل می شود و حتی اشاره ای به کسی که زحمت کشیده و آن نکته را استخراج کرده نمی شود.
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

8- بخشی از وقت جلسات صرف تعارفات لوس و بی مزه است. ندرتاً صراحت کلام دیده می شود و به اعتقاد من یکی از مشخصات افراد جدی و موفق این است که در کلامشان صراحت دارند. آنها آنقدر شجاعت دارند که نظرشان صریح بگویند و آنقدر برای مخاطبان خود ارزش قائلند که اگر اشتباه کرده به او به صراحت یادآور شوند. من ندرتاً مدیر جلسه ای دیده ام که واقعاً فعال جلسه را اداره کند و تعارف را بگذارد کنار و بحث را با سوالات جدی، نقدهای واقعی و صریح به پیش ببرد. معمولاً همه افراد وقتی با خود هزینه فایده می کنند که آیا نقش واقعی خود را در پیش گیرند به این نتیجه می رسند که بگذار وضعیت به همین شکل ادامه یابد و شری ایجاد نشود!
9- در مجموع احساس من این است که عمرمان ارزشمندتر از آنست که در این جلسات تلف شود و باید کارهای مهمتری در زندگی برای خود تعریف کنیم تا به خیل شرکت کنندگان در جلسات بی حاصل نپیوندیم. من به این باور رسیده ام که از این جلسات نوعاً چیزی برای خود و یا کشور حاصل نمی‏شود. بهتر است که با جدیت به موضوعاتی مشخص پرداخت و با افرادی بسیار معدود که از پرتلاش بودن آنها مطمئن باشیم در جلساتی بسیار صریح و جدی دستاوردها و ایده ها و آموخته ها را به تبادل و اشتراک گذارد. من هرچقدر که به جلسات پرطمطراق بدبینم از حلقه های ساده و بی آلایش افراد زحمت کش و بی مدعا خوشبینم. امیدوارم من و شما هم از این دسته افراد باشیم.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

نظر دوست خوش فکر و اندیشمندم آقای دکتر علی حیدری خسرو در مورد ترامپ که برایم ارسال شده شاید برایتان جالب باشد.
سه نوع تحلیل درباره ترامپ و تاثیراتش به نظر من میرسد
1- شخصیت ترامپ
ترامپ به لحاظ شخصیتی یک فروشنده فوق العاده است. قدرت این را دارد که با لایه های پنهان افراد ارتباط برقرار کند و نیاز آنها را تشخیص دهد و از همان برای فروش کالای خود استفاده کند. مانند فروشنده های ماشین در نمایندگیهای خارجی. هر کالایی را بدهید، آنرا رنگ میکند، بزک میکند، یک نام مشتری پسند برایش انتخاب میکند، تبلیغات جواد آنچنانی برایش راه می اندازد، مشتریش را پیدا میکند، با مشتری صحبت میکند، خود را تبدیل به آن مشتری میکند، نیازش را تشخیص میدهد و کالای خود را به او میفروشد. به مانند هر فروشنده خوبی هم میداند که قبل از فروش کالا باید خودش را به مشتری بفروشد و بقبولاند.
این افراد (که استعداد عجیبی دارند که دست کم گرفته میشود) درست برعکس آنچه هستند که همه از آن استنباط میکنند. همه فکر میکنند خیلی ساده و صادق هستند و حرف دل خود (یا آنها) را میزنند. آنها اصولا شخصیت ثابتی ندارند که بخواهند ساده و صادق باشند. هر لحظه به شخصیت طرف مقابل در می آیند. مثل آفتاب پرست یا مثل آب که به شکل ظرفش در می آید. بنابراین از یک موقعیت به موقعیت دیگر کاملا تغییر میکنند (این کار را بدون آگاهی انجام میدهند و این اوج قدرت و هوشمندی آنهاست). همه فکر میکنند بسیار پخمه هستند صرفا چون "روشنفکر" نیستند اما هوشمندی خاص خود را دارند.
روی حرف و برنامه و قول و قرار و شخصیت این گونه افراد اصلا نباید حساب باز کرد. آنها چیز سیالی هستند. فروشنده اند. چیزی میگویند که مشتری باید بشنود و این کار را چنان انجام میدهند که تصور میکنید (و واقعا در آن لحظه اینطور است) که گویا به آن حرف ایمان کامل دارد.
از این رو باید درک کرد که ترامپ رییس جمهوری نخواهد بود که چیزی از خود ارائه کند یا تاثیرگذار شود. باید دید شرایط کشور، افکار عمومی پنهان جامعه، و طبقه حاکم سیاسی چگونه است. ترامپ به آن شکل و محتوا درخواهد آمد. کنگره در کنترل جمهوری خواهان است. بنابراین سیاستهای جمهوری خواهان پیش خواهد رفت. ترامپ فروشنده آنها خواهد بود. مخالفت با تجارت جهانی (نفتا و پسفیک و ...) دغدغه جدی عموم مردم امریکا نیست و کنگره جمهوری خواه هم با آن مخالفتی ندارد پس صحبتهای قبلی ترامپ مهم نیست. جریمه کردن چین و ... به نظر نمیرسد چندان مساله ای ملی باشد پس فقط سروصدا است و کار جدیی اتفاق نخواهد افتاد. مهاجرت (به خصوص از مکزیک) بسیار مساله حادی در امریکاست پس اتفاقات جدیی خواهد افتاد. تقویت روحیه ملی و ماجراجویی جهانی مساله به شدت مهمی در امریکاست که در دوران اوباما سرکوب شده بود و از سر گرفته خواهد شد. مخالفت با برنامه های دولت بزرگ مساله ای پرطرفدار است و پیشرفتهای زیادی در آن صورت خواهد گرفت. برنامه بیمه اوباما احتمالا منحل شود. قدرت واشنگتن کم شده و ایالات قدرتمند خواهند شد. خلاصه یک دوره کاملا جدی و موفق از برنامه های جمهوری خواهان پیش خواهد رفت و ترامپ فروشنده این سیاستها خواهد بود.

2- واکنش بازارها
بازارها (قیمت طلا و شاخص بازار بورس و قیمت زمین) برعکس تصور عموم روزنامه نگاران و اقتصاددانان تغییر محسوسی نکرد. طلا اندکی ارزان شد (اگر قرار بود رابطه با چین خراب شود و یا نفتا و پسفیک مشکلزا شوند و تجارت جهانی مختل شود طلا باید به شدت گران میشد و ارزش دلار افت میکرد). و بازار بورس کم و بیش تغییری نکرد.
باز هم معتقدم هیچ چیز به هوش و فراست بازار نمیرسد. این عدم واکنش بازار، از دید من، تایید همان است که ترامپ شخصیت ثابتی ندارد و برنامه هایی که گفته و اعلام کرده هم اهمیتی ندارند و باید دید چه پیش می آید تا ترامپ همان رنگ را به خود بگیرد.
در مجموع بازارها نشان از عدم ضربه به تجارت جهانی داشتند و تا اندازه کمی هم (به دلیل سرکار آمدن جمهوری خواهان) در جهت بهبود تجارت جهانی پیش رفتند.
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

3- برنامه های ترامپ
ترامپ برنامه صد روزه و برنامه بلندمدت خود را اعلام کرده. من آنها را (مستقل از اینکه ترامپ اجرا خواهد کرد یا نه) ارزیابی میکنم:
1- شش محور مبارزه با فساد سیاسی: برنامه های خوبی هستند که به شدت مردم از آنها استقبال خواهند کرد و ترامپ با جدیدت آنها را اجرا خواهد کرد مانند محدود کردن دوران نمایندگی سناتورها و نمایندگان (احتمال به 12 سال). منع عضویت در شرکتهای لابی گری تا پنج سال بعد از نمایندگی. منع عضویت در لابی گری برای دول خارجی تا آخر عمر نمایندگان. و ...
2- هفت محور حمایت از کارگران: این برنامه ها در صورت اجرا به ضرر اقتصاد امریکا هستند. برنامه های جریمه چین و وادار کردن آن به تقویت پول ملی اصولا چندان قابلیت اجرایی ندارند. برنامه های بازنویسی نفتا بعید است چندان تغییری ایجاد کند. به هر حال برنامه هایی در مخالفت با تجارت جهانی (و تقسیم کار آزاد بین المللی) هستند و مضرند اما بعید است با وجود کنگره جمهوری خواه و واقعیات جهانی به جایی برسند.
3- پنج محور احیای حاکمت قانون. برنامه های عامه پسندی هستند (مثل مهاجرت و لغو دستورات اوباما و انتخاب جایگزین برای دادگاه عالی) که احتمالا اجرا میشوند ولی اثرات کمی بر اقتصاد و سیاست امریکا خواهند داشت اما سروصدای زیادی خواهد کرد و عمده انرژی مخالفان ترامپ (دموکراتها) را به خود جذب خواهد کرد.

این سه برنامه که تحت عنوان برنامه های 100 روزه آمده ایده های خود ترامپ هستند و ربطی به کنگره و جمهوری خواهان نخواد داشت. علاوه بر آنها، ترامپ برنامه های بلندمدت جمهوری خواهان (که سالهاست بر روی آن کار میکنند و مانور میدهند) را به عنوان برنامه های بلندمدت خود عنوان کرده است:

4- برنامه بلندمدت: به نظر میرسند اغلب برنامه هایی به شدت در دفاع از بازار آزاد هستند و با توجه به همراهی کنگره (و بخش خوبی از مردم) اجرا خواهند شد و از دید من اثرات مثبتی بر اقتصاد امریکا خواهند داشت از جمله برنامه ساده سازی مالیات، کاهش شدید نرخ مالیات بر سود شرکتها، جایگزینی حسابهای پس انداز بهداشت به جای برنامه بهداشت اوباما، برنامه آزادسازی انتخاب نوع تحصیل و آموزش. البته برنامه هایی هم در جهت منع محدودیت بخش انرژی امریکا در آنهاست که از دید من بد است و منجر به تخریب محیط زیست میشود.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

زمینه‏های روی کار آمدن ترامپ
علی سرزعیم
منتشره در روزنامه جهان صنعت، 24 آبان 1395
روی کار آمدن ترامپ پدیده غیرمنتظره ای است که سوالات زیادی را در اذهان به وجود آورده است. برخی بر وعده های عوامگرایانه وی تمرکز کرده اند و برخی دیگر اشتباهات هیلاری کلینتون را عامل موفقیت وی بر می‏شمرند. اخیراً نیز خود هیلاری کلینتون اف بی آی را به دلیل طول دادن بیش از حد تحقیق پیرامون ایمیلها عامل شکست خود عنوان کرده است. واقعیت این است که این عوامل به سهم خود نقشی در پیروزی ترامپ داشته اند اما تنها عوامل موثر نبوده اند. یک سری عوامل هم در کار بوده اند که کمتر مورد توجه قرار می گیرند و در این مقاله به اختصار به آن پرداخته می شود. یکی از عوامل ضعف ساختاری نظام سیاسی و اقتصادی آمریکاست. مقصود از این حرف به طور مشخص آنست که جامعه آمریکا در طی 5 دهه گذشته پیوسته با رشد نابرابری مواجه بوده است. این رشد نابرابری دغدغه ای در این کشور شده ولی نظام سیاسی آمریکا نتوانسته پاسخ درخوری برای حل آن عرضه نماید. این انتخابات زمینه ای شد تا کارگران سفید پوست که بخشی از بازندگان این رشد نابرابری بودند ترامپ را کسی ببینند که می تواند وضع را تغییر دهد. عامل ساختاری دیگر حضور و نفوذ بیش از حد لابی ها در اتخاذ سیاست های عمومی است. سیاست آمریکا به دلیل شدت حضور و هیمنه لابی ها در کل جهان معروف است و این لابی ها موجب شده اند که سیاست های حکومت آنجا بیش از آنکه معطوف به افزایش رفاه مردم باشد معطوف به منافع گروه های ایجادکننده لابی ها باشد. نمونه روشن آن لابی حامی اسرائیل است که عملاً موجب شده آمریکا از اسرائیل حمایت غیرمنطقی و غیرمشروط کند و در نتیجه وجهه اش را در خاورمیانه از دست دهد. ترامپ با حمله به کلینتون به عنوان کسی که دست نشانده این لابی هاست و هزینه انتخابات خود را مدیون آنهاست، این پیام را به جامعه آمریکا منتقل کرد که اگر می خواهید سیاست های آتی کشور به نفع عموم مردم باشد باید به او رای دهند. عامل سومی که در طی چند دهه اخیر در اقتصاد آمریکا رخ داده این است که به واسطه تجارت بین الملل و جهانی شدن بخشی از شغلهای ساده از این کشور به چین و هند و دیگر کشورهای در حال توسعه منتقل شده است. روشن است که تهدید ناشی از این قضیه متوجه اقشار کم مهارت یا فاقد مهارت است زیرا آنها خود را در معرض رقابت با کارگران ارزان چینی و هندی می بینند. البته این رویه سمت دیگری نیز دارد و آن این است که اقتصاد آمریکا بیش از پیش روی صنایع با تکنولوژی بالا متمرکز می شود و تخصص می یابد ولی این نکته معمولاً دیده نمی شود و کسی روی آن نمی تواند مانور تبلیغاتی نماید.
سه عامل پیش گفته عامل ساختاری بودند و در میان مدت و بلندمدت ایجاد شدند. عامل کوتاه مدت دیگری که موفقیت ترامپ را تسهیل نمود، تداوم رکود اقتصادی در آمریکا است. اقتصاد آمریکا از سال 2007 و 2008 وارد بحران مالی شد و تا کنون نتوانسته گریبان خود را از این بحران نجات دهد. تداوم رکود و از دست رفتن بخشی از مشاغل به واسطه این رکود، زمینه ساز نارضایتی در آمریکا بوده است. مطالعات روانشناسی اجتماعی در حوزه تبعیض، نژادپرستی و قضاوت نشان می دهد که هر وقت رکود اقتصادی رخ می دهد مردم آمادگی بیشتری برای توسل به کلیشه های قالبی پیدا می کنند. این تصور که یا توهم که مهاجران موجب بدبختی آمریکا شده اند و یا مسلمانان از اساس با فرهنگ آمریکا مشکل دارند و اینکه پناهندگان بیش از آنکه نعمت باشند نقمت هستند همگی حرف های سست و کلیشه ای است که تنها در شرایط رکودی خریدار می یابد. اگر ترامپ می خواست همین حرفها را در اواخر دهه 90 قرن بیستم ارائه کند، این حرفها اصلا خریداری نمی یافت چون اقتصاد آمریکا در آن زمان در حال شکوفایی بود و مردم آنجا از وجود مهاجران و جهانی شدن اقتصاد منتفع می شدند. لذا باید به این واقعیت توجه داشت که این حرفها دقیقا برای این مقطع از زمان برد داشت و ترامپ با شامه سیاسی خوبی که دارد به درستی فهمید که زمانه مناسب طرح شعارهای وی است و توانست بهترین استفاده را از این موقعیت کند تا به قدرت برسد.
اگر بخواهیم تمثیل از سیاست خود به کار گیریم باید گفت که شعار توزیع پول نفت که در انتخابات 1384 مطرح شد به این دلیل برد داشت که قیمت نفت رو به افزایش بود و این شعار می توانست برد پیدا کند. در حال حاضر که قیمت نفت پایین است طرح چنین شعاری توسط هیچ سیاست مداری نمی تواند مثل سابق جاذبه داشته باشد. به همین سیاق نقش ترامپ را باید در چنین بستر اقتصادی و در چنین موقعیت زمانی تحلیل کرد و نمی توان این عوامل را در تحلیل پیروزی او نادیده گرفت.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

امروز اتفاقی متوجه شدم دکتر علیرضا شیری کلیپی در مورد کتاب اقتصاد برای همه من درست کرده و در آن خیلی به کتاب و بنده محبت داشته است.
http://www.aparat.com/v/tSnGi
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

مطلب من در هفته نامه بورس با عنوان برام در معرض خطر (البته عنوان اصلی مطلب تاثیرات ترامپ بر اقتصاد ایران بود و هفته نامه آن را تغییر داده)
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

نبرد حلب
یکی از موضوعات مورد علاقه من تحولات سوریه است و اخبار آنجا را از منابع مختلف به طور روزانه دنبال می کنم. با توجه به تسلط نسبی ام بر زبان عربی هر روز سایت عربی الجزیره را دنبال می کنم و از کانالهای فارسی و حزب الله لبنان روایت های این سمت را هم می شنوم.
الان اخبار روی کار آمدن ترامپ در کانون توجه رسانه هاست ولی یکی دو هفته قبل از آن موضوع حلب مطرح بود تا جایی که سوال مربوط به سرنوشت شهر حلب یا به قول غربیها Aleppo در مناظرات دو کاندیدا مطرح شد. حتی برخی دوستان من که در خارج از ایران هستند با عصبانیت از توحش روسها در بمباران حلب و فاجعه انسانی آن شهر سخن گفتند. واقعیتی که وجود دارد این است که در گذشته شرق حلب در دستان مخالفان دولت و غرب آن در دست دولت سوریه و متحدانش بود و نهایتاً فرمانده معروف سوریه معروف به ببر توانست به شکل غافل گیرانه ای حلقه محاصره حلب را از جایی که انتظار نمی رفت تکمیل کند و شرق حلب محاصره شد. با محاصره شهر رسیدن اسلحه و آب و غذا به شرق قطع شد و با توجه به جمعیت زیاد این بخش شهر، گرسنگی و کمبود مهمات مسئله اصلی گردید. در گام اول مسلحین تلاش کردند تا محاصره را بشکنند و با ارسال بهترین نیروهای خط شکن خود که عمدتاً قفقازیها و چینیها بودند توانستند روزنه ای ایجاد کنند ولی این کار دردی از آنها دوا نکرد زیرا این روزنه بسیار تنگ بود و مورد اشراف نیروهای متحد دولت سوریه قرار داشت و به همین دلیل تردد از آن غیرممکن بود. مضاف بر اینکه این دستاورد به قیمت سنگینی برای آنها حاصل شد و آن کشته شدن بیش از 1000 نفر از جنگجویان نخبه آنها بود.
دولت سوریه و متحدان برنامه خود برای پیش روی و فتح نهایی شهر را آغاز کردند. در وهله اول نیز مسیرهایی را برای خروج امن مردم تعیین نمودند. در اینجا بود که مسلحین تصمیم گرفتند که اجازه خروج مردم از شهر را ندهند زیرا با خروج مردم از شهر، سرنوشت آنها یا کشته شدن یا تسلیم بود. آنها مردم را به عنوان سپر انسانی نگه داشتند تا هر حمله از سوی دولت سوریه با تلفات مردم عادی همراه گردد. همزمان همه رسانه های عربی و انگلیسی در جهان و غرب به مسئله فاجعه انسانی شرق حلب پرداختند بدون اینکه به این بپردازند که واقعاً چه کسی عامل اصلی این فاجعه است. آنها در تفسیرهای یکسویه سبوعیت روسیه در بمباران مناطق شرقی حلب را عامل ایجاد تراژی حلب عنوان کردند ولی یک کلمه به این نپرداختند که خمپاره باران مناطق مسکونی غرب حلب توسط مسلحین به اقدامی عادی تبدیل شده بود. گویی مردم غرب حلب انسان نبودند و جانشان ارزشی نداشت.
از این دلخراش تر وضعیت دو شهر شیعه نشین فوعه و کفریاست. متاسفانه چند سال قبل که ارتش سوریه در وضعیت ضعف قرار داشت، با شکست از مسلحین و تقدیم شهر مهم ادلب به آنها، عقب نشینی یا فرار آنها چنان سریع و غیرمنتظره بود که فرصت نشد تا این دو شهر شیعه نشین تخلیه شود. لذا این دو شهر به علاوه دو شهر شیعه نشین دیگر به نام نُبّل و الازهرا توسط سلفی های تکفیری محاصره شد. مردم این شهر می دانستند که شکست خوردن همانا و قتل عام مردان و به کنیزی رفتن زنان و دختران همان. به همین دلیل تا پای جان ایستادگی کردند که شهر تسلیم نشود. خوشبختانه نبل و الازهرا با کمک نیروهای ایرانی و عراقی نهایتاً آزاد شد ولی فوعه و کفریا در قلب قلمرو مسلحین است و امکان آزادی آن نیست. به همین دلیل تنها هواپیماهای ارتش ایران است که هر از چند گاهی از آسمان آب، غذا و مهمات برای آنها ارسال می کند. این دوشهر چهار سال است که در محاصره هستند و با گرسنگی بی مانندی دست و پنجه نرم می کنند. کلیه تدارکات دارو و درمان بیش از یک سال است که تمام شده و تک تیراندازان مسلحین در اطراف کمین دارند و هر از گاهی یک کودک این شهر که به خیابان برای بازی می آید را هدف می گیرند. هرگاه مسلحین از دولت سوریه و متحدین در جاهای دیگر شکست می خورند تلافی اش را در آنجا در می آورند.
جالب اینجاست که در کل این چهار سال هیچ وقت مسئله این دو شهر به سرخط اخبار تبدیل نشد. جامعه جهانی به دلیل شیعه بودن آنها، وجود آنها را نادیده می گرفت توگویی که نیستند و جانشان اهمیت ندارد. حمله مسلحین به شوق کنیزگرفتن پیوسته ادامه داشت تا حزب الله لبنان دست به کار شد و توانست با موفقیت و تقدیم شهدای زیاد، دو تا از شهرهایی که مسلحین در آن حضور قابل توجهی داشتند را به محاصره در آورد یعنی مضایا و الزبدانی. در اینجا بود که راه برای مذاکره باز شد و قرار شد حملات متقابل متوقف شود و آذوقه و غذا به این شهرها برسد. باز هم در برابر هر 10 کامیون که برای شهرهای مسلحین می رفت دو سه کامیون برای شهرهای شیعه نشین می رفت که آنهم در راه غارت می شد. در یک نوبت کارتنهای خالی نهایتاً به مردم آن منطقه رسید. همین آب باریکه نیز مدتی است متوقف شده است.
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

دو سال از محاصره و قحطی و مصیبت دو شهر فوعه و کفریا می گذرد ولی این فاجعه نادیده گرفته می شود اما فتح حلب که به معنی سراب شدن رویای اردوغان و مخالفان منطقه ای اسد برای ایجاد دولت مطبوع خود در شمال سوریه است به عنوان فاجعه انسانی پیوسته مطرح می شود. این حمایتهای جهانی از مسلحین محاصره شده آنچنان شدید است که آنها راضی به گزینه پیشنهادی دولت سوریه مبنی بر تسلیم شهر و انتقال امن به دیگر مناطق مسلحین را نپذیرفتند. این تدبیر در بسیاری از شهرها جواب داد و شهر با مسالمت در اختیار قرار گرفت اما حلب به عنوان خاری در گلو همچنان باقی مانده است.
هیچ از خاطر نمی برم که وقتی حدود سال 1380 به سوریه رفتم شاد بودن مردم آنجا برایم تعجب آور بود و پیوسته می گفتم که می شود درآمد سرانه پایین باشد اما مردم از نشاط و سرخوشی خوبی برخوردار باشند. اما از آن شادی کمتر اثری هست. داستان سوریه داستان فاجعه انسانی است که علت آن تنها استبداد رژیم اسد نیست بلکه طمع قدرتهای منطقه ای برای تبدیل آن به پایگاهی برای تامین امنیت اسرائیل و سودای عربستان برای ریشه کن کردن شیعه همراه با جاه طلبی ترکیه برای احیای امپراطوری عثمانی چنین تراژدی‏ای را برای مردم این کشور رقم زده است. مردم سوریه قربانی بازی قدرتهای منطقه ای برای تسلط بر خاورمیانه هستند.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

کسی در مورد سهم ایران در فاجعه سوریه سوال کرده دیدگاه خود را در یک پست جدا خواهم نوشت
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

علامه جعفری
ظاهرا 25 آبان سالروز درگذشت علامه جعفری است. ایشان یکی از پدیده های زمان ما بود. من زمانی که ایشان در ایام محرم در خانه ای در بلوار فردوس سخنرانی می کردم به سخنرانی اش می رفتم و لذت می بردم. در واقع این جلسات بیش از آنکه به لحاظ محتوا برایم جالب باشد این حس را به من می داد که در محضر عالمی بزرگوار نشسته ام. مشابه همین حس را وقتی داشتم که به کلاس های درس علم و دین دکتر گلشنی در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در عصرهای پنجشنبه می رفتم. حس بی بدیل و غیرقابل توصیفی بود ولی انصافاً الان که نگاه می کنم می بینم که آموخته های کمی از این دو محضر کسب کردم. شاید اشکال از گیرنده باشد ولی به نظرم اشکال از فرستنده هم بود.
اگرچه مرحوم علامه جعفری شخصیت عزیزی بود ولی ما تا وقتی تعارف را کنار نگذاریم پیشرفت نمی کنیم و تعارف در مورد کسانی که دستاوردهای علمی کم یا ناچیزی داشته اند جفا به کسانی است که دستاوردهای زیادی داشته اند و ما حق نداریم همه را برابر قرار دهیم و چنین جفایی انجام دهیم. برای تشریح اشکال ایشان به خاطره ای از خود ایشان ارجاع می دهم. کسی برایم از قول ایشان نقل کرده که وقتی جوان بوده و به حوزه رفته ایام تعطیلات پیش می آید. بعد از تعطیلات استاد حوزه از طلاب می پرسد که چند کتاب مطالعه کرده اند. یکی می گوید یکی دیگری می گوید هیچ چی، یک کس دیگر می گوید دو تا و علامه جعفری مثلا می گوید ده تا! او انتظار داشته که مورد تشویق قرار گیرد ولی استاد حوزه رو به وی می کند و می گوید که پس کی وقت کردی که فکر کنی؟
آن استاد راست می گفت. مطالعه باید یاری کننده فکر باشد و خوراک فکر را تهیه کند نه اینکه با هجمه زیاد خوراک، ذهن را خفه کنیم. مطالعه زیاد هم بد است کما اینکه مطالعه کم نیز اشکال دارد و ذهن را منجمد می کند. مهمترین اشکال علامه جعفری این بود که هیچ نظام اندیشگی خاصی در کارش پیدا نمی شد. مانند کتابخانه ای می مانست که بر حسب ردیف الفبایی مرتب نشده بلکه هرچه آمد در کتابخانه گذاشته شده است. ذهن ایشان مانند مخزن بی ترتیب و بی سامان می مانست و این حالت در سخنرانی هایش نیز نمود پیدا می کرد. از هر دری سخنی می گفت. نکته های جالب در صحبتش بود ولی نهایتاً به نتیجه خاصی منجر نمی شد. در واقع ایشان نقطه مقابل استاد ملکیان و دکتر سروش است که یک نظام فکری متقن دارند و هر چیز که می آموزند دقیقا در سر جایش قرار می گیرد. نتیجه این وضعیت آن بود که کار ماندگاری از ایشان نماند. کسی دیگر سراغ کارهای ایشان نمی رود و کتابهای ایشان تنها در زمان حیاتشان رونق داشت.
از خلق کریمانه ایشان بسیار تعریف می کنند. من یک مورد را که از فردی بلاواسطه شنیدم نقل می کنم. ایشان در خانه کلاس خصوصی –البته رایگان- داشت. یک نوبت حال ایشان یا همسرشان خراب بود و مجبور می شوند کلاس را تعطیل کنند. چون آن زمان راهی برای خبر دادن به دانشجویان علاقه مند نبوده ایشان برای همه به در خانه می رفته و با کلی توضیح و اظهار شرمساری عذرخواهی می کرده تا حدی که دانشجویان خجالت زده می شدند. خاطرم می آید که زمانی دکتر سروش و اکبر گنجی به سراغش رفتند تا چیزی علیه اقدامات انصار حزب الله ازش بگیرند ولی موفق نشدند. آن زمان این خودداری علامه جعفری برایم جالب نبود ولی الان که نگاه می کنم به نظرم اقدام درستی کرد و راه خود را از سیاست کنار کشید. ای کاش این قضیه برای دکتر سروش درسی می شد و کمتر خود را به سیاست می آلود. خدایش بیامرزد و در جوارش جای دهد.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

نظر یکی از خوانندگان عزیز
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

سلام و عرض ادب جناب سرزعیم بزرگوار

از تنوع نوشته های شما در کانال " اقتصاد برای همه " همواره بهره می برم.
یادداشتی را امروز پیرامون علامه جعفری در کانالتان خواندم  نکاتی به نظرم رسید که عرض می کنم :
- مرحوم علامه جعفری از علمایی بودند که از حیث شخصیت اخلاقی و فروتنی همانطور که خودتان بیان نمودید، جایگاهی کم نظیر داشت و زندگی متکلفانه ای نداشت و به همین جهت بسیار مورد اقبال مردم بود.
اما در مواجهه با آثار زبانی ایشان  اگر چه احساس بر این است که  با نوعی پراکنده گویی که با چاشنی لهجه آذری همراه است، مواجه ایم  اما وقتی آثار قلمی ایشان را در حوزه شرح مثنوی و نهج البلاغه مطالعه می کنیم می توان دریافت که در پایان مطالعه این آثار سر آدمی بر بالینی قرار می گیرد که البته در آثار زبانی  ایشان چنین چیزی محسوس نیست.
بعضی از علما  از چنان روح معنوی بلندی برخوردارند که حضور در محضر آنها موجب  می شود تا بهره های معنوی حاصل شود بدون آنکه سخن خاصی از آنان بشنویم به تعبیر مولوی :
در درونشان صد قیامت نقد هست
کمترین آنکه شود همسایه مست
 
- بنده این نظر جنابعالی را در خصوص آثار جناب استاد دکتر حسین الهی قمشه ای قبول دارم و در موارد متعددی بنده سخنرانی های ایشان را گوش فرا دادم اگر چه با دریایی از در و گوهر های ادبی و معنوی مواجه می شویم و از تمامی لحظات سخنرانی لذت می بریم ولی در پایان احساس بر این است  سر آدمی  بر بالینی قرار نمی آید .

- ضمن تقدیر و استقبال  از اظهار نظر   دلیرانه شما و جدای از بحثی که مطرح نمودم،  به نظرم در حوزه تعلیم آموزه های دینی نیاز به وجهی از آموزش داریم که ذهنیت های مردم  به سمت و سویی جهت پیدا کند که چهره عقلانی دین و پذیرش وجه منطقی گزاره های دینی (البته نه در بحث احکام) به عنوان یک اصل ترویج شود، در حالی که با مروری بر سخنرانی های روحانیونی که غالبا در صدا و سیما (به عنوان تاثیر گذار ترین رسانه در کشور ) در حال تبیین معارف دین هستند می توان دریافت که چنین رویکرد عقلانی نه تنها مورد توجه نیست بلکه در پاره ای از موارد خلاف این رویکرد ترویج می شود که البته ثمرات نا مبارک آن در جامعه قابل مشاهده است !
با احترام
 
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

در رابطه با راهپیمایی اربعین
راستش من این چند سال هرچه تقلا کردم نتوانستم خود را متقاعد کنم که این راهپیمایی اربعین، امری دینی است یعنی متقاعد نشدم که از درون دین به چنین چیزی توصیه شده باشد. لذا نوعی بدعت است یا اگر این کلمه بار معنای منفی دارد می توان گفت نوعی ابداع. ولی یک چیز این راهپیمایی برایم غبطه آور است. من کسانی که عازم این سفر شدند را در فرودگاه دیدم. شیدایی عجیبی در سراسر وجودشان به چشم می خورد. آدمی نوعی سبکی را در روحشان حس می کرد. احساس کردم روانه راه و مسیری هستند که برای چند روز هم که شده می خواهند خودخواهی های خود را فراموش کنند و اهل کرم شوند و با همدیگر کریمانه رفتار کنند. می گویند مرتضوی، کی و کی و کی هم رفته اند. حدس می زنم برای کسانی که آنجا هستند گذشته آدم ها مهم نیست مهم این است که همه معطوف به یک نقطه هستند و آن عشق به امام حسین است و هر کس این عشق را داشته باشد شایسته برخورد کریمانه خواهد بود. همه های و هوها و برچسب ها و خط و خطوط ها در پشت مرز جا گذاشته می شود و هر کس با یک کوله روانه می شود. ماشین ها، خانه ها، حساب های بانکی و القابها همه رها می شوند و حتی ملیتها گم می شوند. دیگر عجم و عرب فرقی ندارند و اینگونه به ناگهان نژادپرستیها ناپدید می شود. همه یک لقب می گیرند زایر حسین! برای من که این فضا و این جریان بسیار غبطه انگیز است. فیالیتنی کنت معکم. ای کاش من هم با شما بودم!
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

آموزه هایی از آدام اسمیت-1
این روزها مشغول خواندن کتاب آدام اسمیت نوشته دیوید رافائل با ترجمه عبدالله کوثری از نشر ماهی هستم. کتاب را به زودی در صفحه کتاب سایت الف معرفی خواهم کرد ولی یکی دو نکته جالب در متن بود که عیناً نقل می کنم.
«چه یاوه است احوال آن مالک مغرور آهن دل که می ایستد و برکشتزارهای وسیع خود چشم می دوزد و بی پروا از نیازهای برادرانش، در خیال خود تمامی محصولی را که بر آن کشتزارها می روید یک تنه مصرف می کند..... گنجایش شکم او هیچ نسبتی با دامنه خواسته هایش ندارد و چیزی بیش از سهم فقیرترین دهقانان نصیب نمی برد. باقی مانده را ناچار است میان کسانی تقسیم کند که با آب و تاب فراوان اندک چیزی را که او خود به مصرف می رساند تهیه می کنند، از آن جمله اند آنان که کاخی را که این مایه ی اندک در آن مصرف می شود سروسامان می دهند، و نیز آنان که همه آرایه ها و خرده ریزهای مورد نیاز این اقتصاد پرتجمل را فراهم می کنند. همه اینان از این خوان اسراف و هوسکاری ضروریات زندگی خود را تامین می کنند، و این سهمی است که اگر جشم به انسانیت و عدالت او می بستند، هرگز نصیب شان نمی شد.... توانگران اندکی بیش از مستمندان مصرف می کنند. اینان به رغم خودخواهی و افزون طلبی شان و با آن که تنها در پی آسایش خویشند و یگانه مقصودشان از زحمت هزاران تن که اجیر کرده اند برآوردن تمناهای پوچ و سیراب نشدنی خویش است، حاصل همه اصلاحات خود را با مستمندان تقسیم می کنند. دستی نامرئی اینان را به آن سوی می کشد که ضروریات زیندگی را چنان توزیع کنند که .....»
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

آموزه هایی از آدام اسمیت-2
یک قطعه از نوشته های آدام اسمیت خیلی مورد توجه کارل مارکس قرارگرفت و آن این قطعه است. اسمیت در کتاب ثروت ملل از چهار مرحلفه جامعه سخن می گوید که نخستین آن عصر شکار و پس از آن عصر شبانی و سپس عصر کشاورزی و سرانجام عصر تجارت است. در عصر شبانی یعنی آنگاه که مفهوم دارایی (مالکیت) پدید می آید، قانون و حکومت ضروری می شود. شکارچیان آنچه را به کف می آورند در دم مصرف می کنند. شابان گله ها را هم برای مصرف آینده و هم برای مصرف اکنون اهلی می کنند. دارایی باید در امان باشد و این در نظر اسمیت، نخستین هدف حکومت است. «حکومت مندی از آنجا که به منظور ایمن داشتن دارایی تشکیل می شود، در واقع برای دافع از توانگران در برابر مستمندان یا برای دفاع از دارا در برابر ندار شکل می گیرد».
برگرفته از کتاب آدام اسمیت نوشته دیوید رافائل با ترجمه عبدالله کوثری از نشر ماهی
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

سلام آقای دکتر,خسته نباشید

بنده دانشجوی IT هستم
می خواستم بابت تألیف کتاب ارزنده اقتصاد برای همه ازتون تشکر کنم,
تاثیر فوق العاده ای رو دیدگاه بنده به اقتصاد گذاشتید و همیشه کتابتون رو به نزدیکانم توصیه میکنم.
از اینکه برای آگاهی دادن به مردم کشورتون در زمینه مهمی مثل اقتصاد,قبول زحمت فرمودید یک دنیا ممنونم
من هر روز پیگیر تحلیل های خوب و دیدگاه بدیعی که به مسائل دارید تو کانالتون هستم.
از خداوند براتون آرزوی توفیق روز افزون دارم🙏🙏🙏
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

راه حل های ناقض هدف در مشکل آلودگی هوا
عنوان روزنامه: شاه کلید حل مشکل آلودگی هوای تهران
علی سرزعیم
روزنامه جهان صنعت، 1 آذر 1395
یک پدیده عجیب در ایران این است که مسائل حل نمی شوند بلکه آنقدر کش پیدا می کنند که به بحران برسند. خود این قضیه نیازمند یک تحلیل جامعه شناختی و اقتصاد سیاسی است اما معضل آلودگی هوا مصداق خوبی است که نشان می دهد چرا ما ایرانیان نمی توانیم به درستی مسائل خود را حل کنیم. با سرد شدن هوا مشکل آلودگی در شهرهای بزرگ ایران به مرز بحران می رسد و هر وقت این بحران ایجاد می شود با تعطیل کردن مدارس و احیاناً دانشگاه ها تلاش می شود تا یک مسکن بر این زخم مهم گذاشته شود و با این مرهم حل مسئله اجمالاً به آینده نامعلوم به تعویق می افتد. در تابستان که هوا بهتر می شود مجدداً آلودگی هوا فراموش می شود و روز به روز هوا آلوده تر و سلامتی ما شهرنشینان بیشتر در معرض خطر قرار می گیرد. حال چه راه حل هایی برای این مسئله عرضه می شود؟ یکی از راه حل ها این است که ناوگان حمل و نقل عمومی گسترش یابد. معمولاً در ایام آلوده شدن هوا توجه به این مسئله جلب می شود و کسانی که با شهردار زاویه سیاسی دارند کافی نبودن حمل و نقل عمومی رابه عنوان نمادی از نقطه ضعف شهرداری به رخ می کشند و سعی می کنند که در این هوای آلوده ماهی سیاسی بگیرند. برخی نیز از آن سمت حمله خود را متوجه سازمان محیط زیست می کنند که چرا هوای تهران آلوده است. همه اینها در یک اشتباه شریکند و آن این است که اگر حمل و نقل عمومی تهران توسعه یابد، مشکلات تهران کم نخواهد شد بلکه افزایش خواهد یافت دلیل آن این است که سرعت جابجایی شهر یکی از عوامل توسعه شهرهاست. همین الان ترافیک و آلودگی هوای تهران یک عامل بازدارنده برای جذب مهاجر به تهران است. اگر این دو مشکل تقلیل یابد، مهاجرت به تهران تشدید خواهد شد و باز این دو مشکل با یک تاخیر زمانی بازخواهند گشت. خوب شاید سوال شود که پس چه باید کرد؟ آیا نباید حمل و نقل عمومی را گسترش داد؟ آیا هوای تهران نباید بهتر شود؟ پاسخ این است که حمل و نقل عمومی باید گسترش یابد و باید هوای تهران بهبود یابد ولی این اقدامات باید به شکلی انجام شود که هزینه زیستن در تهران کاهش نیابد. بالا بودن هزینه زندگی در تهران خود یک عامل بازدارنده مهاجر به تهران است. معنای مشخص این حرف این است که باید مالیات ساکنان تهران آنقدر افزایش یابد که اولاً منابع مالی لازم برای توسعه حمل و نقل عمومی فراهم شود و ثانیا مهاجرت به تهران و یا شهرهای بزرگ برای بسیاری از افراد صرفه اقتصادی نداشته باشد. راه حل هایی که با عنوان برقی کردن اتوبوسها و یا خودروها و موتورها مطرح می شود نیز راه حل های درستی نیستند زیرا این راه حلها اگرچه می توانند مسئله تهران را موقتاً حل کنند اما هم مشکل پیش گفته را خواهند داشت و هم آلودگی را به منطقه از کشور که برق تولید می کند منتقل خواهد کرد. تولید برق در کشور با استفاده از سوزاندن گاز میسر می شود. لذا راه حل هایی که مبتنی بر افزایش مصرف برق باشد همگی تشدیدکننده آلودگی در منطقه ای دیگر از کشور هستند در حالیکه مسئله اساسی کشور ما، آلودگی تهران نیست بلکه آلوده شدن کل محیط زیست کشور است!
راه حل اصلی حل مشکل آلودگی هوای تهران در دو امر خلاصه می شود: پوشیدن لباس گرم در شش ماه دوم سال و کمتر جابجا شدن. اگر هزینه گاز افزایش یابد توده مردم ترجیح خواهند داد که به جای مصرف زیاد گاز برای گرم کردن خانه و محل کار، در طول روز لباس بیشتر بپوشند و در طول شب پتوی بیشتری روی خود اندازند. به این ترتیب مصرف گاز و به تبع آن آلودگی محیط زیست تهران و دیگر نقاط ایران کاهش خواهد یافت. روشن است که تعرفه نقاط خاصی از ایران که به شکل غیرمتعارفی سرد هستند متفاوت است. بالابردن قیمت بنزین و کرایه تاکسی و دیگر وسایل حمل و نقل عمومی نیز موجب خواهد شد تا افراد تنها در صورت نیاز جدی به جابجایی در شهر اقدام کنند. اثرات بلندمدت این سیاست به نزدیکی محل کار به منزلها و احتمالاً انتقال برخی شرکتها از تهران منتهی خواهد شد. لذا دو راه حل گفته شده به متغیر کلیدی اصلاح قیمت انرژی بر می گردد. این شاه کلید حل ترافیک و آلودگی هوای تهران است که متاسفانه در همه این های و هوهای مربوط به آلودگی هوا از زبان کسی بیرون نمی آید. شاید بتوان گفت تنها چیزی که مردم، دانشگاهیان، رسانه ها، روشنفکران، مسئولان و نمایندگان مردم در شورای شهر و مجلس بر آن اتفاق نظر دارند عدم توجه به این راه حل اساسی حل مشکل آلودگی هواست. به همین دلیل نیز عجیب نیست که این مشکل در کشور ماندگار است و تا وقتی عزم جمعی برای اتخاذ این تصمیم سخت نگیریم کماکان با این مسئله حل نشده مواجه خواهیم بود.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

اثرات بلندمدت اصلاح قیمت انرژی
در رابطه با مطلب مربوط به آلودگی هوا بسیاری از افراد این نقد یا سوال را مطرح می کنند که وقتی افراد ناگزیرند به سرکار بروند قیمت بنزین هرچقدر بالا رود موجب کاهش استفاده از خودرو نخواهد شد و یا تا وقتی که شغلها در تهران است افراد برای کاریابی به تهران مراجعه می کنند و افزایش هزینه حمل و نقل تاثیری بر این مسئله نخواهد داشت. نکته ای که شاید توسط این دوستان مغفول است این است که انتخاب محل سکونت، انتخاب محل کار و تحصیل، انتخاب محل تاسیس شرکت و انتخاب کارمند متغیرهایی ثابت نیستند و اگر اصلاحات لازم در متغیرهای اقتصادی نظیر هزینه حمل و نقل صورت گیرد، بر تصمیمات مربوط به این همه این تصمیمات موثر خواهد افتاد ولی روشن است که اثرات آن نه در کوتاه مدت بلکه در بلندمدت ظاهر خواهد شد. توجه صرف به این واقعیت که هر روز صبح افرادی برای کار از شرق تهران به غرب می رود و عده زیادی از غرب به شرق می روند نشان از وجود یک اشکال دارد زیرا افرادی با همان سطح از تخصص در شرق و غرب هستند و باید متغیرهای اقتصادی به نحوی سامان یابد که برای فرد ساکن در شرق پذیرش کاری در غرب نصرفد و برای بنگاه ها هم استخدام فردی که دور از محل شرکت است صرفه نداشته باشد و ایجاد بنگاه در منطقه ای که دور از محل زندگی کارکنان بالقوه است توجیه نیابد. با این ملاحظات به تدریج تغییراتی در محل تاسیس شرکت ها، محل اقامت و ملاک های استخدام رخ خواهد داد و حتی می توان پیش بینی کرد که شرکتهایی آرام آرام از تهران خارج شوند و به شهرستان منتقل گردند. تا جایی که من می فهمم اینگونه است که در بسیاری از شرکت ها در سراسر انگلیس، ایتالیا و فرانسه توزیع شده اند و همه ترجیح نمی دهند در لندن، میلان و پاریس باشند. تفصیل بیشتر در نوشته ای است که در مرداد ماه سال 1386 در روزنامه دنیای اقتصاد با عنوان اثرات بلندمدت اصلاح قیمت بنزین منتشر کردم که در ادامه تقدیم می شود. به خوبی می فهمم که در نگاه اول این ادعا قدری عجیب است ولی توصیه می کنم قبل از رد بی تامل آن، کمی در آن تامل کنید و به این مسئله بیاندیشید که وضعیت وخیم تهران و شهرهای بزرگ نیز در بلندمدت وخیم شدند.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

از امروز در بین هر نوشته یک دو خط شعر از سعدی (عمدتا از کتاب بوستان) قرار می دهم تا به سهم خود این شاعر محبوبم را بیشتر به جامعه معرفی کرده باشم
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

ید ظلم جایی که گردد دراز نبینی لب مردم از خنده باز
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

روحانی اهل علم
آیه الله موسوی اردبیلی به رحمت حق پیوست. با توجه به اینکه فارغ التحصیل مدرسه مفید هستم و این مدرسه زیرمجموعه مکتب امیرالمومنین تحت نظارت آقای موسوی اردبیلی بوده، نسبت به ایشان احساس دین دارم. به خاطر دارم که هر سال افتتاح سال تحصیلی با حضور ایشان رقم می خورد و از این مراسم خاطراتی در ذهنم باقی مانده است.
از میان تمام انقلابیون سه نفر بودند که گرایش علمی بیشتری داشتند. آقای امامی کاشانی، آقای موسوی اردبیلی و آقای مهدوی کنی. هر سه در اولین فرصتی که تحولات سیاست فراهم کرد از سیاست کنار کشیدند و مدیریت یک مجموعه علمی را برعهده گرفتند. آقای مهدوی کنی به دانشگاه امام صادق پرداخت. آقای امامی کاشانی به مدرسه مطهری و آقای موسوی اردبیلی به دانشگاه مفید. من کلاً ترویج علم را برای پیشرفت کشور بهترین راه حل می دانم و به همین دلیل معتقدم به رغم همه ملاحظاتی که در مورد این مجموعه ها وجود دارد، این کار آنها خدمتی ارزشمند بوده است.
آقای موسوی اردبیلی از افرادی است که جزو عناصر اصلی انقلاب به شمار می آمد. به همین دلیل ایشان در زمان حیات امام خمینی در موقعیت ممتازی قرار داشت و خطیب نماز جمعه تهران بود. بگذریم که به واسطه لهجه اش و برخی حرفها، جوک هایی در آن زمان در مورد ایشان ساخته می شد. به هرحال وقتی آقای خامنه ای به رهبری رسید، چپ ها یک به یک از موقعیت کنار گذشته شدند و ایشان هم فهمید که نوبتش رسیده و بدون هرگونه مقاومت به قم رفت و کار دانشگاه را پی گرفت و تا آخر نیز نشان داد که هوس برگشت به قدرت ندارد. آخرین فعالیت های سیاسی ایشان دیداری با رهبری بود که در آن از ایشان درخواست رفع حصر کرد که اجابت نشد.
با توجه به منصبی که ایشان در دهه شصت داشت، انتظار می رفت که در قضیه اعدام های سال 68 عملکرد درستی داشته باشد یا در مقابل اشتباهات موجود ایستادگی کند. خیلی دوست داشتم فرصتی می شد تا این مساله را از ایشان جویا شوم. در اینترنت به این نوشته برخوردم:
ایشان {در آستانه‌ی سومین سالگرد جنبش سبز، در گفتاری «خطاب به ملت شریف ایران، خانواده‌های شهدا، جانبازان، و به همه‌ی کسانی که زحمت کشیده‌اند» رسیدن به این وضعیت را حاصل کارنامه‌ی خود و دیگران دانست؛ عذرخواهی کرد و از مردم حلالیت طلبید؛ او گفت که خیرخواهانه پا در راه انقلاب گذاشته و دلش می‌خواسته ملت سربلند باشند و خوب زندگی کنند اما حالا «از کارهای کرده و نکرده‌ی خودم نگرانم. اگر همه ما درست عمل کرده بودیم وضع این نبود... همه‌ی ما، همه‌ی مسئولین، از سابق تاکنون، باید از مردم عذرخواهی کنیم...اگر بنده کاری کرده‌ام که نباید می‌کردم یا ترک فعلی کرده‌ام که باید انجام می‌دادم، از همه عذر می‌خواهم، از همه حلالیت می‌طلبم». (دهم خرداد نودویک)}
خدایش بیامرزد و با اهل بیت محشورش گرداند.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

چرا مسکن مهر یک فاجعه است؟
علی سرزعیم
منتشره در روزنامه جهان صنعت، 4 اذر 1394
خیلی این سوال در میان مردم جامعه مطرح می‏شود که چرا پروژه مسکن مهر از دید مسئولان فعلی دولت، یک طرح نامطلوب تا حد یک فاجعه قلمداد شده است. شوربختانه کمتر به این سوال پاسخ داده شده و به همین دلیل برخی توجیهات ناصواب در حمایت از این طرح ایجاد شده است. در اینجا تلاش می‏شود به اختصار و به صورت تیتروار به این موضوع پرداخته شود.
1- اثرات اقتصادی طرح: طرح مسکن مهر در زمانی انجام شد که دولت وقت توان تامین مالی آن را نداشت و به همین دلیل به استقراض از بانک مرکزی متوسل شد و همین امر موجب گسترش پایه پولی و رشد نقدینگی گردید و در نهایت اثرات آن در کنار عوامل دیگر به صورت تورم سالهای 90 و 91 ظاهر شد.
2- هدف گیری نادرست: با توجه به اینکه پیش شرط ثبت نام در مسکن مهر پرداخت 10 میلیون و چشم انداز بازپرداخت اقساط تا حدود 70 میلیون تومان بوده است، بیشتر افرادی که در دهک های 1 و 2 بوده اند در زمره ثبت نام کنندگان قرار نگرفته اند و این دهک های 3 و 4 بوده اند که عمدتاً به این طرح اقبال نشان داده اند. به همین دلیل این طرح از هدف اصلی خود که یاری به دهک های 1 و 2 بوده جامانده است.
3- کیفیت نامناسب: چون هدف از این طرح کاهش هزینه بوده است، عملاً کیفیت فدای کاهش هزینه شده است و چون کارفرما دولت بوده است، سمبل کردن توسط سازندگان و عدم حساسیت به کیفیت ساخت توسط ناظران رخ داده است. خروجی این امر خانه هایی فاقد استانداردهای فنی است.
4- تدبیر نادرست: این ذهنیت که باید به خانه دار شدن مردم کمک کرد میتواند مورد چالش قرار گیرد. دولت به جای اینکه بخواهد به خانه دار شدن برخی اقشار کمک کند، کافی است به آنها کمک کند تا به مسکن دسترسی داشته باشند و این از طریق پرداخت کمک اجاره خانه از طریق نهادهای حمایتی ممکن است. با این تدبیر لازم نبود که دولت وارد عرصه خانه سازی شود بلکه خود بخش خصوصی اقدام به خانه سازی می کرد و اجاره داری در پیش می گرفت و چون خانه ها را به قصد اجاره داری می ساخت با کیفیت بهتر و با دوام تری این خانه ها ساخته می شد. اجاره داری هزینه کمتری بر دولت تحمیل می کرد و این امکان را می داد تا خانواده فشار درآمدزایی را از کودکان بردارد و اگر زمانی خانواده ای از فقر خارج می شد با تایید نهاد حمایتی امکان قطع آن حمایت وجود می داشت.
5- ایجاد تعهد جدید برای دولت: دولت از سر خیرخواهی و در جهت عدالت در بازار مسکن مداخله کرده و از امکانات خود یعنی زمین که در واقع متعلق به جامعه است به این طرح اختصاص داده که به نوعی انتقال رانت است اما چون در جهت عدالت بوده امری قابل قبول است. این اقدام به رغم اینکه می باید مورد تقدیر قرار گیرد موجب شده تا دولت در مقام بدهکار به مالکان این خانه ها قرار گیرد. اگر دولت خود به عنوان کارفرمای ساخت ساختمان وارد نمی شد و صرفا از طریق رویه تعاونی ها که سنت شناخته شده ای در ایران است این خانه ها را واگذار می‏کرد و یافتن پیمانکار و ساخت خانه به خود تعاونی ها واگذار می‏شد، دامن دولت از اشکالات ساخت مبری می گردید و ساکنان آینده این مسکن ها بر عملکرد سازندگان نظارتی را اعمال می کردند اما چون دولت خود در نقش کارفرمای اصلی و تعیین کننده پیمانکار وارد شد، مسئولیت همه نواقص را پذیرفته است. امروزه هر مشکلی که در این ساختمانها ایجاد شود دولت مقصر شناخته می شود و کسی سراغ پیمانکار آن نمی‏رود. به این ترتیب دولت به رغم پرداخت رانت زمین و ایجاد تسهیلات بانکی بدهکار هم گردیده است و تا آینده دور مسئول همه کاستی ها قلمداد خواهد شد.
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

6- فقدان امکانات عمومی: فرق خانه با انبار آدم در این است که زیستن در یک خانه منوط به بهره مندی از امکانات عمومی نظیر نزدیکی به مدرسه، وجود امنیت از طریق ایستگاه های پلیس، وجود آتش نشانی، دسترسی به پزشک و بیمارستان، دسترسی به مراکز خرید و سهولت دسترسی به وسایل حمل و نقل عمومی برای تردد به محل کار است. دولت در حال حاضر منابع مالی برای تکمیل ساختمانهای مذکور را به سختی تامین می کند چه رسد به اینکه بخواهد امکانات یادشده را نیز تامین کند. طبیعی است که ساکنان این خانه ها مطالبات خود را در سالهای آینده نیز ادامه خواهند داد و دولت در آینده نیز مجبور خواهد شد تا بار مالی تامین این امکانات را بر دوش گیرد. اینکه تا چه زمان این امر طول کشد یک موضوع است و مساله دیگر این است که منابع صرف شده در این کار، به هزینه عدم اجرای طرح های عمرانی مفید برای کل جامعه فراهم خواهد شد. اگر مقایسه ای بین شهرک اکباتان که قبل از انقلاب ساخته شد و مسکن مهر که اخیراً ساخته شده صورت دهیم متوجه می شویم چگونه است طراحی شهرک اکباتان که 40 سال قبل صورت گرفته به مراتب از طراحی مجتمع های مسکن مهر که در دوران اخیر صورت گرفته به مراتب بهتر و پیشرفته تر است. طراحی مناسب شهرک مذکور این شهرک را هنوز هم به مکانی جذاب برای زندگی نسبتاً همراه با آسایش تبدیل کرده اما مسکن مهر فاقد کلیه عوامل ایجاد آرامش و آسایش است.
7- جایابی نامناسب: بیشتر طرح های مسکن مهر در خارج از شهر تعریف شده اند چرا که تصور می شده با این کار هزینه ای بابت تملک زمین توسط دولت پرداخت نمی‏شود. نتیجه این اقدام این شده که خانه ها در مناطق برهوتی ایجاد شده که فاقد کلیه امکانات زیرساختی و عمومی است. دولت اگرچه بابت تملک زمین هزینه ای نکرده اما چند برابر هزینه تملک زمین را ناگزیر شده تا برای کشیدن انشعاب آب، برق، گاز و مخابرات تقبل کند. علاوه بر اینها مطالبه امکانات عمومی پیش گفته نظیر پلیس، آتش نشانی، درمانگاه، مدرسه و ... نیز بر دوش دولت مانده است. اگر دولت این طرح را در بافت فرسوده انجام می داد که هم زیرساختهای آن موجود بود و هم از امکانات عموومی برخوردار بود، هم بخش فرسوده نوسازی می‏شد و خطر تلفات زمین لرزه در آینده کاهش می یافت و هم بافت شهری بهبود پیدا می‏کرد.
8- عدم استقبال از مسکن های ساخته شده: جایابی نامناسب خانه ها و کیفیت نامطلوب ساختمانها موجب شده تا بخشی از صاحبان خانه های مسکن مهر حاضر به زیستن در آن نمی شوند. گفته می شود چیزی بین 117 هزار تا 166 هزار واحد مسکن مهر به شکل خالی باقی مانده است. تدابیر دولت برای یافتن ساکنان جدید و یا واگذاری آن به دانشگاه ها یا نیروهای نظامی به عنوان خوابگاه نیز تا کنون موفق نبوده است و کسی حاضر به قبول آن نیست. بخشی از کسانی که 10 میلیون تومان بابت پیش ثبت نام پرداخت کرده اند هم اینک خواستار دریافت مبلغ مذکور –به رغم گذشت زمان و کاهش قدرت خرید این پول به دلیل تورم- هستند زیرا حاضر به قبول خانه های ساخته شده نیستند. این در حالی است که دولت در شرایط فعلی فاقد منابع لازم برای بازپرداخت این پیش پرداخت ها به صورت نقد است.
9- اثرات اجتماعی طرح: یکی از مهمترین آموزه های جهانی این است که نباید در یک محله و یک منطقه و حتی یک ساختمان، تمرکز فقرا صورت گیرد. توزیع فقرا در مناطق مختلف شهر موجب ایجاد روابط اجتماعی می‏شود که به کاهش فقر کمک می‏کند اما تمرکز فقر موجب ایجاد مراکز بزهکاری خواهد شد کمااینکه گفته می‏شود در برخی از این مجتمع‏های مسکن مهر چنین عوارض اجتماعی ایجاد شده است.
10- اثرات معماری و شهرسازی: از زاویه زیباشناختی هم به این پروژه نگاه کنیم در خواهیم یافت که زشتی و پلشتی خانه های مسکن مهر تا چه حد آزار دهنده است. خانه های مسکن مهر تا سالهای سال باقی خواهند ماند و نماد بی سلیقگی در شهرسازی، طراحی شهری و معماری قلمداد خواهند شد و سهمی قابل توجه در نازیبا ماندن بافت شهری ایران ایفا خواهد کرد. شاید در کوران بحث های سیاسی این عوامل زیباشناختی به چشم نیایند اما در بلندمدت سهم مهمی در آرامش روانی جامعه ایفا خواهند کرد. نازیبایی مسکن مهر قطعاً سهمی در فقدان آرامش ساکنان آن خواهد داشت.
با توجه به نکات پیش گفته اصرار نمایندگان مجلس برای تکمیل سریعتر این پروژه تعجب انگیز است. الزام به تهیه کردن امکانات عمومی برای مجموعه ها در شرایطی که بودجه عمرانی دولت بسیار کم است به معنای آن خواهد بود که نمایندگان مجلس قادر نخواهند بود دیگر طرح هایی که برای عمران و آبادانی حوزه های انتخابیه خود ضروری می شمارند به مرحله اجرا رسانند چرا که پولی برای آن پروژه ها باقی نخواهد ماند.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

معرفی کتاب اَدم اسمیت نوشته دیوید رافائل ترجمه عبدالله کوثری، نشر ماهی، 1395
منتشره در صفحه کتاب سایت الف، 1 آذر 1395
علی سرزعیم
کتاب آدام اسمیت که مترجم اصرار دارد آن را اَدم اسمیت بخواند، کتابی است مختصر و در عین حال نسبتاً عمیق در مورد زندگی، آراء و اندیشه های آدام اسمیت. آدام اسمیت یکی از متفکرانی است که اندیشه هایش بنیان اقتصاد مدرن را ایجاد کرده است ولی نویسنده کتاب تلاش می کند پیوندی میان آدام اسمیت به عنوان یک فیلسوف اخلاق و آدم اسمیت به عنوان یک متفکر اقتصاد برقرار سازد. مفروض نویسنده این است که خواننده آدام اسمیت و کلیات اندیشه وی در اقتصاد را می شناسد ولی شناخت دقیق و احیاناً درستی از وی ندارد. به همین دلیل ماموریت خود در این کتاب را تدقیق و اصلاح برداشت ها نسبت به این متفکر تعریف کرده و با همین فرض دست به تالیف کتاب زده است.
نویسنده کتاب را با فصلی با عنوان «استاد بسیار مکتب‏ها» شروع کرده که مدخلی جذاب برای خواننده است. نویسنده در این فصل تلاش می کند که نشان دهد متفکرانی مختلف و حتی مخالف با آدام اسمیت نظیر کارل مارکس به اهمیت و عظمت فکری او اقرار کرده اند و به این ترتیب خواننده را به جدی گرفتن این متفکر ترغیب می سازد. سپس شرحی نسبتاً دقیق و خواندنی از زندگی وی روایت می کند و به شکل غیرمستقیم نشان می دهد که چه رابطه ای میان نحوه زیست او و اندیشه هایش برقرار بوده است. نویسنده تعاملات فکری آدام اسمیت با هم عصران را به خوبی تصویر کرده و نشان داده که اسمیت چگونه از آنها تاثیر پذیرفته و با اینهمه چگونه توانسته راه متمایز خود را از آنها جدا کند.
در فصل بعد نویسنده شرحی از دیدگاه اسمیت در فلسفه اخلاق می دهد و اندیشه های وی را حول مفهوم «همدلی و همدردی» توضیح می دهد. وی بیان می دارد که از دید اسمیت فعلی به لحاظ اخلاقی درست است که از دید یک ناظر بیرونی همدردی و همدلی مثبتی را بر انگیزد. فصل بعد به اقتصاد اختصاص دارد و نویسنده می کوشد نشان دهد که مفهوم «تقسیم کار» مفهومی کلیدی برای درک اندیشه آدام اسمیت است. اسمیت با اتکا به این ایده امکان رشد اقتصادی را برای جامعه متصور می شود. سپس مفهوم ارزش از دید اسمیت مطرح می شود و نویسنده به شکل نقادانه ایده های وی را به چالش می خواند. در ادامه این فصل نویسنده نشان می دهد که چگونه اسمیت بدون اینکه از ابزارهای ریاضی مدرن برخوردار باشد درک خوبی از تعادلی بودن قیمت های حاصل از تعامل عرضه و تقاضا داشته است و این درک را در تحلیل متغیرهای اقتصادی مختلف به کار برده است. در پایان این زیربخشی با نام آزادی طبیعی است که در آن اسمیت شرح می دهد چگونه منفعت طلبی شخصی در نظام اجتماعی به نوعی منافع بخشهای پایین جامعه را نیز تامین خواهد کرد.نویسنده در این بخشها پیوندی میان آرای اقتصادی و دیدگاه های اخلاقی او برقرار می سازد. نهایتاً موضوع آزادی تجارت و نقش دولت از دید آدام اسمیت فصل را به پایان می برد.
فصل پنجم کتاب که عنوان نامانوس مقایسه ها را دارد ارزیابی برخی تحلیل گران از دو دیدگاه اخلاقی و اقتصادی آدام اسمیت را مطرح می کند و نهایتاً فصل ششم جایگاه دو مفهوم فلسفه و علم را در اندیشه های او تشریح می کند.
در مجموع این کتاب، کتابی قابل توصیه خصوصاً برای کسانی است که به شناخت بنیان گذاران اندیشه مدرن علاقه دارند. ترجمه کتاب اگرچه بدون اشکال نیست اما خوب، قابل قبول و روان است. کیفیت طبع کتاب هم برای خواننده احتمالاً مقبول است.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

تالیف یا کتاب سازی
بارها گفته ام و باز می گویم که ما کشوری واردکننده علوم هستیم. ما به طور تاریخی عقب ماندیم و باید در ابتدا خود را به مرز دانش برسانیم و بعد تلاش کنیم تا با پیشرفت علوم حرکت کنیم و احیانا در آن مشارکت ورزیم. معنای مشخص این حرف آنست که تا اطلاع ثانوی باید مترجم کتابهای غربی ها باشیم و تالیف کتب علمی توسط ما ایرانیان تنها به طور استثنایی قابل قبول است. در واقع باید هر کس از خود بپرسد که چه نکته ای در کتاب های انگلیسی موجود وجود ندارد که شخص می خواهد خود مستقلاً کتابی در این زمینه تالیف کند. واقعیت چندش آور این است که خیلی ها واقعاً ارزش افزوده ای نسبت به کتاب های انگلیسی و معتبر جهانی ندارند ولی تنها کتاب سازی می کنند یعنی همان متون انگلیسی (و گاه ترجمه آنها) را مقابل خود می گذارند و همان مطالب را به قلم خود می نگارند و بعد ادعا می کنند که صاحب تالیفات فراوانند. حجم بالای کتاب های کم ارزش مدیریت مالی، اقتصاد خرد و کلان، اصول مدیریت، پول و بانکداری، سرمایه گذاری شاهد این مدعاست. بدتر از آن در حوزه حقوق رایج است. انبوه کتاب هایی که وکلا در حوزه حقوق خصوصی، حقوق تجارت و .... تولید کرده اند واقعاً چیزی جز کپی پیست قوانین نیست. متاسفانه دکتر کاتوزیان سبکی در کتاب حقوقی نوشتن ایجاد کرد که همه این کتاب ها حتی حاضر به تجدیدنظر در آن هم نیستند. حوزه روانشناسی چون جذابیت عمومی دارد این عرصه نیز دچار همین اختلال شده است. در مجموع یک آشفتگی عجیب در عرصه کتابهای علوم انسانی وجود دارد و برای همین پیشنهاد من این است که اگر کتابی می خرید ترجیحا کتاب ترجمه باشد نه تالیف. تنها در موارد استثنایی که مشاهده کردید اجماع خوبی روی خوب بودن یک کتاب تالیفی وجود دارد به خرید آن همت کنید. در ترجمه نیز دقت کنید که ترجمه مناسب باشد. به عنوان مثال روانشناسی جنایی از حوزه هایی است که اگر درست شناخته شود شاید همه ما مایل باشیم حداقل یک کتاب در مورد آن بخوانیم. مثلاً اینکه اقرار متهمین در بازجویی چقدر قابل اتکاست برای همه احتمالا سوال جذابی است و روانشناسان دستاوردهای خیره کننده ای در این زمینه داشته اند. چندی قبل کتابی ترجمه در این حوزه دیدم که فاجعه بود. به کرات دیده می شد که فعل و فاعل با هم نمی خوانند. جمله کلاً بی معناست، یک جمله در هم ریخته است و خواندن یک فصل آن واقعاً سردردآور بود. تاسف خوردم که چرا کتاب حتی یک بار قبل از چاپ توسط کس دیگری بازبینی نشده است. اصل کتاب عالی بود ولی و ترجمه به معنی واقعی فاجعه بود.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

کتاب « چگونه با آمار دروغ بگوییم» را که شما معرفی کرده بودید خواندم. بسیار مفید بود و لذت بردم.🙏🙏🙏
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

🔴 @galleryeyaddasht
سلام جناب دکتر #علي_سر_زعیم عزیز اجازه می خواهم برای تلاشی که در راه #اجتماعی_شدن_اقتصاد و همه فهم کردن و ساده سازی دانش و بینش اقتصادی دارید بسیار بسیار و بسیار تشکر کنم و به عنوان یک شهروند نیازمند به این ساده سازی قدردان آن باشم. شما در شیوه و سبک آموزشی خود در كتاب #اقتصاد_براي_همه برای آموزش شهروندان، پا جای نهادهایی گذاشته اید که مسیولیت ذاتیشان آموزش شهروندیست و چه چیز در این زندگی شهری مهمتر از اقتصاد که فهم درست آن شاید اخلاق اجتماعی ما را هم سامان بهتری دهد. مطالعه مباحث اقتصاد کلان شما را به جد پیگیر هستم و به سایر دوستان هم توصیه می کنم. ضمن آرزوی موفقیت برای شما بزرگوار امیدوارم وعده ارایه مجموعه یادداشت های اقتصاد خرد هم زودتر محقق شود تا با مباحث کاربردی و ملموس تر اقتصاد داخلی و اشتغال و پول که دغدغه روزمره اجتماعی ماست آشنا شویم و از این شناخت در تصمیم سازی ها و تصمیم گیری های خود بهره گیریم. بی شک تجربه و دانش تایید می کند که آشنایی زدایی از پدیده ها و چیزهایی که بشر به حسب عادت و جریان زندگی روزمره با آن ها ارتباط دارد، گره گشای بسیاری از مشکلات است. گاهی اوقات این عادت ها مسیر ذهنی را دچار فرسودگی می کند و با آشنایی زدایی فرصت پالایش فکر و بازبینی ممسیر فراهم می شود. چیزی که در بیان ساده و تعریف های روان شما از موضوعات سخت اقتصادی به چشم می خورد و همین اسباب جذابیت نوشته های شماست. با حترام و سلام مجدد ... حمید حامدی

#رسانه #افتصاد #دانش
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

جناب سر زعیم سلام، امیدوارم حالتون خوب باشه
در مورد نکته ای که پیرامون حقوق نگاشته اید ، وظیفه می دونم نکاتی رو عرض کنم:
1-سبکی که مرحوم دکتر کاتوزیان بر اساس اون دست به تالیف کتب ارزشمندی همچون قواعد عمومی قراردادها زدند ، اسلوب فرانسوی است که ذیل اون مطالب بسیار دقیق و با نظمی منطقی دسته بندی و ارایه می شوند که ناشی از تاثًر حقوق دانان ایرانی از نظام آموزش فرانسوی است، همچنان که نظام آموزش و پرورش و آموزش عالی ما متاثر از اون هاست.
2- سبک مرحوم کاتوزیان، کاملا تالیفی است ،خصوصا در حیطه فقهی . ایشان اگر مطلبی سابقه در حقوق فرانسه و فقه داشته باشه رو با مطالعه دقیق نظرات فقها و فرانسوی ها ، به تفصیل بیان کردند و بعد در نهایت با توجه به عرف ، رویه قضایی و نظریه خاص خودشون (تفسیر مبتنی بر عدالت) ، استنتاج می کردند، خصوصا برخی اوقات نظر خاصی رو ارایه کردند که خلاقانه است و بین بسیاری از حقوق دانان مهجور افتاده ، هنر ایشان ، استفاده روزآمد از فقه و سنت اسلامی ماست در کنار توجه به نیاز های روز و تغییرات اساسی دنیای ما،
رویه ایشون خصوصا در مورد حقوق خانواده شدیدا قابل توجه است.
3- مهم ترین خصیصه مرحوم دکتر کاتوزیان سازگاری کلی نظرات شان است، نظریه پردازی حقوقی و استدلال در آن شبیه یک ساختمان است که همه اجزای آن باید سازگار باشند ، و باید بسیار دقیق و نظام مند تفکر کرد تا بتوان در نظریه مربوط به حقوق قراردادها در مسایل مختلف مبنایی یکسان داشت و طوری استدلال کرد که منافی دیگر نتایج نباشد.
4- ای کاش حقوق دانان (و نه وکلا که از قضا اغلب درگیر وکالت اند تا تالیف) از ایشان تاثیر می پذیرفتند در تالیف یا از آقای دکتر محقق داماد ، متاسفانه رویه کتب بازاری حقوق ، بیشتر کپی کردن از کتب دیگر ، آرای قابل دسترس محاکم، نظرات مشورتی و در نهایت اظهار نظر هایی ضعیف و متناقض بدون توجه به ساختار های استدلالی و اصولی شده است.
5- بسیاری از اساتید فعلی ، بر خلاف رویه مرحوم کاتوزیان ، تمایلی ندارند بر اینکه کتب خودشون رو در سطوح مختلف و برای نیازهای مختلف منتشر کنند ، برای مثال ایشان قواعد عمومی قراردادها را در 5 جلد و کتاب تک جلدی ایقاع رو جمعا در بیش از 2000 صفحه تالیف کردند در حالی که سال ها پیش از آن هم برای دانشجویان سطوح کارشناسی و نو اموزان اعمال حقوقی رو تالیف کردند که خلاصه آن 6 جلد است.
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

معرفی کتاب «ایده های جذاب در گفتگو با بزرگان اقتصادی و مالی»، ترجمه جعفرخیرخواهان و علی سرزعیم، انتشارات نویدمهر، 1394
منتشره در صفحه کتاب سایت الف، شنبه 6 آذر 1395
http://alef.ir/vdchmqnkm23nz6d.tft2.html?417855
به دلیل انزوا و قطع ارتباط دانشگاه‏های ایران با دانشگاه‏های معروف در جهان، تنها مجرای انتقال علم به داخل کشور کتابها، مقالات علمی و احیاناً ایرانیانی هستند که در خارج از ایران حضور دارند و هر از چندگاهی در ایران تدریس دارند یا اساتید ایرانی که به فرصت مطالعاتی یا کنفرانس می روند. در این میان فقدان حضور فیزیکی صاحب نظران و پیشروان علوم موجب می گردد تا تصورات غیرعادی نسبت به نظریه های علمی ایجاد شود و اساتید و دانشجویان ایرانی در نیابند که چطور شد یک ایده در ذهن متفکران شکل گرفته است. وقتی متفکران و صاحب نظران برای سخنرانی و ارائه مقاله حضور می یابند، یک ارتباط انسانی شکل می گیرد به این معنی که آنها تلاش می کنند عواملی که موجب شده یک ایده در ذهن شان شکل بگیرد را تشریح می کنند و گاه فرآیند رسیدن به نظریه را نیز بیان می کنند ولی وقتی اینگونه روابط قطع می شود پشت پرده شکل گیری نظریه ها و ایده ها مشخص نمی گردد. در واقع فرآیند انسانی که موجب بروز و ظهور نظریه ها می شود برای دانشجویان و اساتید ایرانی ناشناخته می ماند. در چنین وضعیتی ترجمه مصاحبه هایی که با بزرگان علوم صورت می گیرد کمک می کند تا این ضعف تا حدی مرتفع شود. در مصاحبه ها اندیشمندان از زبان رسمی موجود در مقالات علمی فاصله می گیرند و بر حسب قوت مصاحبه شونده بیشتر ذهن و ضمیر خود را برای مخاطب آشکار می کنند.
کتاب ایده های جذاب در گفتگو با بزرگان اقتصادی و مالی مجموعه ای از مصاحبه هاست که توسط مترجمان در خلال سالهای مختلف در صفحه تحلیل روزنامه دنیای اقتصاد منتشر شده است و برای اینکه محتوای این مصاحبه ها در آرشیو روزنامه ها مدفون نگردد با حمایت شرکت کارگزاری بانک کشاورزی به شکل کتابی منتشر شده است. نیمی از مصاحبه شوندگان برندگان جایزه نوبل هستند که می توان به اسامی دانیل کاهنمن، رابرت شیلر، مایکل اسپنس، پل کروگمن، ساموئلسون، میلتون فریدمن و ادوارد پرسکات اشاره کرد. مابقی اشخاصی هستند که به دلایلی در حوزه های خاص شناخته شده اند: نسیم طالب در پیش گویی بحران مالی، هرناند دوسوتو بابت ایده معروفش پیرامون موانع قانونی فعالیت قانونی فقرا، موهان سینگ بابت معجزه اصلاحات اقتصادی در هند و ماسیمو فلوریو بابت ایده هایش در حوزه خصوصی سازی.
مزیت کتاب در تنوع موضوعات و کوتاهی مصاحبه هاست. به همین دلیل خواننده می تواند با صرف زمان کم یک مصاحبه را بخواند و به پایان رساند. این نوع کتاب در شرایطی که مردم به واسطه فضای مجازی حوصله اختصاص وقت زیاد به مطالعه را ندارند می تواند برای خوانندگان جذاب باشد. مترجمان نیز تلاش کرده اند تا از میان انبوه مصاحبه هایی که داشته اند مواردی را انتخاب کنند که برای مخاطب جذابیت بیشتری داشته باشد. خواندن این کتاب به کسانی که دنبال ایده های جالب و بدیع در حوزه اقتصاد و مالی هستند توصیه می شود.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

کتاب ایده های جذاب در گفتگو با بزرگان اقتصادی و مالی را می توانید از سایت فروشگاه مجازی شهر کتاب، کتابفروشی دنیای اقتصاد در خیابان مطهری و کتابفروشی سازمان بورس و همچنین سایت انتشارات نویدمهر تهیه کنید
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

http://shahreketabonline.com/products/85/165813/ایده_های_جذاب_در_گفتگو_با_بزرگان_اقتصادی_و_مالی
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

فایل فوق هم مصاحبه من با رادیو اینترنتی اتاق بازرگانی در رابطه با کتاب ایده های جذاب است که تقدیم می شود
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

اهمیت رزومه و مصاحبه شغلی
گاهی دوستان فعال در حوزه مالی سفارش می کنند که اگر دانشجوی خوبی سراغ دارم به آنها معرفی کنم. گاه دانشجویی دنبال کار می گردد و سراغم می آید. اولین چیزی که طلب می کنم رزمه است. شاید اغراق نباشد که بگویم ندرتاً رزومه مناسب و درست و حسابی دیده ام که کسی تحویل دهد. چیزی که از بس گفته ام برایم ملال آور شده این است که رزومه اولین چیزی است که یک کارفرمای بالقوه از فرد می بیند و کل ذهنیتش از رزومه شکل می گیرد. به همین دلیل اهمیت بسیار زیادی دارد. رزومه چیزی نیست که یک ساعته آن را درست کنیم. اگر یک هفته برای آن وقت بگذاریم زیادی وقت نگذاشته ایم! دوست من که استادی در آمریکاست برایم تعریف می کرد که قصد داشته به همراه یکی از اساتید جوان آمریکا نامه ای به دبیر یکی از مجلات علمی بزند. می گوید یک صبح تا عصر ما صرف نوشتن یک ایمیل به این فرد شد. شاید ما آن را اغراق آمیز و غیرضروری قلمداد کنیم ولی واقعاً نوع ارتباطی که ایجاد می شود می تواند بر سرنوشت فرد تاثیر بگذارد. دانشجویان دائماً از ضرورت یافتن شغل ناله می کنند ولی عجیب است که حاضر نیستند روی تهیه رزومه وقت بگذارند. بدترین چیز این است که آنها یک جستجوی ساده در اینترنت نمی کنند تا لااقل از انبوه اطلاعات موجود در مورد تهیه رزومه ایده بگیرند. من در تیم استخدام بوده ام و همواره می گفتم اگر کسی در رزومه خود در انتخاب فونت، استفاده از بولت، نیم فاصله، عرضه اطلاعات و امثالهم بد عمل کرده، حتماً در تهیه گزارشات بدتر عمل خواهد کرد. شخصیت افراد خود را در یک محصول کوچک که همان رزومه باشد تا حدی منعکس می کند.
گام پس از رزومه، مصاحبه استخدام است. اینکه فرد از قبل خود را آماده کند امری دور از ذهن نیست. شخص باید حدس بزند که چه سوالاتی می شود و جواب های روشنی برای این سوالات داشته باشد. همچنین باید سوالاتی را بپرسد. اینها امور بسیار مهم و کلیدی در تعیین آن هستند که فرد پذیرفته شود یا نشود. متاسفانه بسیاری از ما ایرانیان اهمیت این امور مهم را نمی دانیم و وقتی در استخدام به نتیجه مطلوب نمی رسیم، زمین و زمان را دشنام می دهیم و همه چیز را ناشی از حاکمیت روابط نه ضوابط قلمداد می کنیم.
خوشبختانه یک کانال ایجاد شده که اطلاعات خوبی در این زمینه عرضه می کند. توصیه می کنم که آن را نگاه کنید و از مطالبش استفاده کنید. هرچه اقتصاد ایران بازتر و پیشرفته تر شود اهمیت این امور بیشتر خواهد شد.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

آیا می خواهید رزومه شما بین هزاران رزومه دیگر متمایز باشد؟  تیم طراحی و مشاوره ما همواره همراه شما. ⭕️⭕️⭕️ به ما بپیوندید⭕️⭕️⭕️  https://telegram.me/joinchat/BTbjSj0zwCROFnGpBUmfhw
آیا می خواهید رزومه شما بین هزاران رزومه دیگر متمایز باشد؟ تیم طراحی و مشاوره ما همواره همراه شما. ⭕️⭕️⭕️ به ما بپیوندید⭕️⭕️⭕️ https://telegram.me/joinchat/BTbjSj0zwCROFnGpBUmfhw
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

یافته های من از جلسات استخدام
با توجه به سابقه عضویت در کمیته استخدام چند نکته ای که فراگرفتم را با شما در میان می‏گذارم. روشن است که تخصص من مدیریت منابع انسانی نیست ولی اینها اموری بود که به تجربه به اهمیت آنها پی برده ام. فرض من این است که مخاطب فردی است که تحصیلات دانشگاهی دارد و می خواهد به عنوان کارشناس استخدام شود:
• جلسات استخدام محل تواضع و شکسته نفسی نیست و باید شخص قابلیت ها و امتیازات خود را بیان کند و در عین حال از ادعای بزرگ کردن بپرهیزد. مثلا اکثر افراد در رزومه ادعا می کنند که تسلط کامل روی انگلیسی دارند و وقتی که من چنین ادعایی ببینم بلافاصله مصاحبه را به انگلیسی تبدیل می کنم و اکثراً دچار مشکل می شوند. معمولاً تیم مصاحبه کننده مکالمه در حد متوسط را با توجه به نظام آموزشی و بسته بودن کشور واقعا تحسین می کند و توانایی نگارش به انگلیسی را اصلا انتظار ندارد ولی وقتی کسی ادعای تسلط کامل بر انگلیسی می کند حدس می زند که در امور دیگر هم یک مدعی باشد تا یک اهل عمل.
• شخص باید دلیل خوبی عرضه کند که چرا از جای قبلی بیرون آمده و برای این جای جدید اقدام کرده است. باید دقت کرد که این سیگنال را نفرستاد که فردی غر زن و ناراضی است و با بی وفایی هرجایی را که رها می کند پشت سر آنها بد می گوید. بلکه باید به شکل مثبت نشان داد که فرد با وجود رابطه خوب با کارفرمای قبلی به دلیل موقعیت بهتر یا هر دلیل مقبول و مثبتی تغییر محل کار را در نظر دارد. زیاد بودن دفعات تغییر محل کار سیگنال بسیار بدی است و این احساس را ایجاد می کند که وی در جای جدید هم ماندگار نخواهد بود.
• شخصی که بگوید در مورد حقوق فکر نکرده است و یا بگوید هرچی که شما و شرکت شما بگوید یا پول اصلا اولویتش نیست فرد مناسبی برای استخدام نیست زیرا معلوم است که فرد خامی است زیرا حقوق افراد در میان مدت وبلندمدت تعیین کننده جدی انگیزه هستند و اگر شخصی به لحاظ مالی احساس اجحاف کند انگیزه لازم را نخواهد داشت. یک فرد جدی، یک پاسخ جدی در مورد این امر مهم خواهد داشت. اگر شرکتی هم در مورد حقوق پاسخ دقیق ندهد، جای مناسبی برای استخدام نخواهد بود زیرا مشخص می شود که نظام اداری درست و قابل اتکایی نخواهد داشت و احتمالاً در آینده گرفتاری در این امور رخ خواهد داد.
• شخص باید نشان دهد که جای جدید را می شناسد و در مورد آن تحقیق کرده و صرفاً به امید اینکه هرجا شد استخدام شود نیامده است. شخص باید این سیگنال را بدهد که هرجایی حاضر نیست عمر محدود خود را بگذراند. من در مصاحبه های استخدام برایم مهم بود که فرد این سیگنال را دهد که آدمی جدی در زندگی اش است و مسیر شغلی مشخصی را در ذهن دارد و در راستای رسیدن به آن هدف حرکت می کند. لذا هر گامش برایش اهمیت دارد. تصور من این است کسانی که زندگی را جدی نمی گیرند یا خود را به دست تقدیر سپرده اند یا هدف خاص در زندگی کاری ندارند، فرد مناسبی برای محیط کار و همکاری نیستند.
• معمولاً برای تیم مصاحبه کننده بسیار مهم است که محیط کاری با تنش کم باشد. اصولا کار کردن در ایران با حاشیه های زیادی همراه است. نباید این سیگنال را ارسال کرد که با پذیرش وی، این حاشیه ها افزایش خواهد یافت. تفسیر مثبت وقایع ناخوشایند گذشته، می تواند این پیام را دهد که فرد مثبت اندیش است و نگاهش به آینده است. فرد اگر چیزی را نمی داند به جای اینکه ندانستن خود را انکار کند بهتر است بر آمادگی و تمایل خود برای یادگیری سریع آن در آینده تاکید نماید.
• من خودم وقتی با کارفرماهای بالقوه صحبت می کنم با صراحت نقاط قوت و ضعف خود در امور کاری را بیان می کنم و به روشنی تکلیف خود و کارفرما را مشخص می کنم. جای اشتباه قرارگرفتن ضرر به خود و دیگران است.
• سروقت آمدن، قبل از آمدن دوش گرفتن تا چهره تمیز و مرتب باشد، لباس مرتب پوشیدن و شاداب و بشاش بودن از جمله اموری است که اهمیت خود را دارد. فراموش نکنیم که زیبایی ما در اختیار ما نبوده ولی همت و اراده و رفتار ما در اختیار ماست و اینها می تواند برگ برنده ما در ارزیابی ها باشد.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

اسم کانال را به دوستدار سقراط برگرداندم. دوستدار سقراط عنوان وبلاگی بود که از حوالی سال 1382 یا 83 راه اندازی کرده بودم و پیوسته در آن مطلب می نوشتم. این طوری تداوم کار حفظ می شود. ضمنا این نقد که چرا که به رغم عنوان اقتصادی گاه مطالب غیراقتصادی گذاشته می شود منتفی می گردد. تمام مطالب وبلاگی به همت یکی از دوستان به سایت شخصی ام منتقل شده است. فکر می کنم تعبیر دوستدار سقراط گویای هویتی است که در جستجوی آن بوده ام. باقی بقایتان
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

مها زورمندی مکن با کهان که بر یک نمط می‌نماند جهان
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

حدیثی زیبا از پیامبر رحمت
کسی از پیامبر سوال می کند چه کنم که خدا مرا دوست داشته باشد؟ مردم مرا دوست داشته باشند؟ مالم زیاد باشد؟ بدنم سالم باشد؟ عمر طولانی داشته باشم؟ در قیامت پیش شما باشم؟
پیامبر می گوید یک راه حل ندارد. برای اینکه خدا دوستت داشته باشد از خدا بترس و تقوا پیشه کن. برای اینکه مردم دوستت داشته باشند به مردم احسان کن ولی چشمت به اموال و احسان آنها نباشد، برای اینکه مالت زیاد شود زکات بده (توضیح منظور زکات فقهی نیست بلکه انفاق و خیرات و اینها را شامل می شود)، برای اینکه بدنت سالم باشد زیاد صدقه بده (توضیح صدقه صرفاً کمک به فقیر نیست راه انداختن کار یک گرفتار هم هست)، برای اینکه عمر طولانی داشته باشی صله رحم کن یعنی به اقوام و آشنایان سر بزن، برای اینکه با پیامبر محشور شوی سجده هایت را طولانی کن. (توضیحات از آیه الله حبیبی)
خدا توفیق عمل به این رهنمودها را عنایت کند. آمین
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

امام حسن افضل است
آیه الله حبیبی تولیت حوزه علمیه مجتهدی گفتند که در کتاب کمال الدین نوشته شیخ صدوق حدیثی از امام جعفر صادق است که کسی از ایشان سوال می کند کدام امام برتر هستند؟ امام حسن یا امام حسین؟ ایشان می گویند امام حسن افضل هستند. سوال کننده می گوید پس چرا امامت در فرزندان امام حسین ادامه یافت؟ امام صادق می گوید حضرت موسی افضل از هارون بود ولی نبوت در خاندان هارون ادامه یافت.
شاهد دوم این است که امام علی در بستر شهادت به امام حسین رو می کنند و می گویند که شما در امامت شریک امام حسن هستی ولی باید از امام حسن تبعیت کنی.
شاهد سوم از کربلاست که وقتی حضرت زینب بی تاب می شود امام حسین نهیب می زند و می گوید که تو شهادت مادر پدر و برادرم را تحمل کردی که همه آنها از من بهتر بودند.....
بله امام حسن افضل هستند اما برای دستگیری از ما، امام حسین راهگشاترند. در حدیث است که یکی از امامان گفتند همه ما کشتی نجات هستیم ولی کشتی حسین بزرگ تر است!
شهادت امام حسن علیه السلام را تسلیت می گویم
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

گرفتم که سالار کشور نیم به عزت ز درویش کمتر نیم
نگویم فضیلت نهم بر کسی چنان باش با من که با هر کسی
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

یکی از بهترین فیلم هایی که در عمرم دیده ام فیلم thank you for smoking است نکات بدیعی در حوزه اقناع و ترغیب و سفسطه دارد خوشحالم که موسسه ثروت آفرینان آن را به شکل آموزشی عرضه کرده است. به شما نیز دیدن این فیلم را توصیه می کنم
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

تقلب های علمی کوه یخ فساد آموزش عالی
با آشکار شدن تقلب برخی ایرانیان در انتشار مقاله در یکی از ژورنال های ایرانی، سر کوه یخ فساد در آموزش عالی بیرون زد. واقعیت آنست که فساد در این حوزه به شدت وسیع تر از چیزی است که مردم عادی می دانند و این مرهون انتصاب افراد ضعیف به مدیریت این مجموعه است. این قضیه متاسفانه منحصر به دوره احمدی نژاد نبوده و بلکه به دوره معین و قبل از او و دوره فعلی نیز بر می گردد. دانشگاه آزاد پیش قراول اعطای مدارک بی اعتبار به مدیران دولتی بود و بعد این سنت به دانشگاه های دیگر هم راه پیدا کرد. بعد از مدتی دانشجویان عادی نیز گوی سبقت را از مدیرانی که وقت و حوصله تحصیل نداشتند ربودند. این اوضاع آشفته به دلیل قصور آموزش عالی در ایفای نقش درست خود است. آموزش عالی باید نقش موسسه استاندارد را ایفا کند یعنی همانطور که مردم عادی نمی توانند کیفیت محصولات را بسنجند و به آرم این موسسه اکتفا می کنند، آموزش عالی نیز باید تضمین کننده اعتبار مدارک باشد. متاسفانه به نظر می رسد که حاشیه های این وزارتخانه بر متن آن غلبه یافته و دغدغه اصلی این وزارتخانه این شده که آیا اردوی مختلط برود یا آنطور که نهی شده نرود، آیا دانشجویان فعالیت سیاسی بکنند یا نکنند و اگر بکنند تا چه حد، چه کسانی از چه جناح هایی مسئول دانشگاه شوند..... .
مجوزدهی بی مبنای دوره های دکترا در هر دانشکده در هر کوه و پستو، پذیرش کیلیویی دانشجوی دکترا و فوق لیسانس و نهایتاً تولید انبوه مدارک دکترا موجب بروز سونامی دکترا در ایران شده است. همین گروه مالی دانشگاه تهران یکی دو سال پیش 30 نفر دانشجوی دکترا در همه گرایش ها گرفت در حالیکه تنها سه استاد مالی داشت که دو تا از آنها در نهادهای دولتی مسئولیت تمام وقت داشتند. من فکر می کنم کل دانشجویان دکترای مالی که هاروارد و پرینستون و برکلی و ... روی هم بگیرند 30 نفر نشود. نکته جالب آن این بود که در همه گرایشها دانشجو دکترا گرفت که مثلا جای خالی برای کس دیگری نماند. بعدها که اسامی اساتید دروس دکترای آنها بیرون آمد مشخص شد که نتیجه چه بوده است. وقتی اوضاع دانشگاه تهران چنین باشد چه انتظاری از بقیه!
حکایت تزهای سفارشی که دیگر مهوع شده است و وقاحت مقاله و پایان نامه فروشی به کلی از بین رفته است. ابزارهای قدرت صرفاً برای سرکوب پارتی، مدلینگ های رسانه ای و یا مخالفت سیاسی استفاده می شود که این تنها فقدان عزم حکومت برای مقابله را نشان می دهد. این در حالی است که امروزه با کمک کامپیوتر و اینترنت به سادگی می توان پایان نامه های جعلی را شناسایی نمود.
فساد مقالات و مجلات علمی پژوهی که واویلای دیگری است. باندبازی و مبادله در چاپ مقالات برای کسب ارتقای علمی و بالارفتن حقوق توسط کسانی صورت می گیرد که باید حافظ پرستیژ و اعتبار دانشگاه و علم باشند. دعوا بر سر گرفتن دانشجوی دکترا و سواری مجانی گرفتن از بدبختی که باید تز انجام دهد قصه پرغصه ای است که سردراز دارد. من کلاً از همه مقالاتی که اسم استاد راهنما اول، استاد مشاور دوم و دانشجوی دکترای بدبختی سوم می آید منزجرم. در بیش از 90 درصد آنها تنها آن نفر سوم به تنهایی کار کرده و آن دو نفر اول مشارکت جدی نداشته اند ولی چون کار آن بدبخت سوم گیر است، از او سواری می گیرند تا ارتقای رتبه علمی یابند.
همین موضوع کافی است تا به ما یادآور شود که مساله ما صرفا دمکراسی یا عدم دمکراسی نیست بلکه حکمرانی و طراحی سیستم های درست انگیزشی است در غیر این صورت در فضای معتبری چون دانشگاه نیز چنین فساد و آشفتگی تا این حد بروز می کند.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

چاپ چهارم اقتصاد برای همه
چاپ چهارم کتاب اقتصاد برای همه یک ماهی است عرضه شده است. از سایت فروشگاه مجازی شهر کتاب و سایت انتشارات ترمه می توانید آن را به صورت آنلاین خریداری کنید. فروشگاه اختران در بازارچه کتاب و کتابفروشی دنیای اقتصاد هم آن را عرضه می کند.
http://shahreketabonline.com/products/85/101923/%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%87%D9%85%D9%87
دیدگاه اساتید مختلف در مورد کتاب را می توانید در لینک زیر بیابید.
http://sarzaeem.ir/fa/economicsforall
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

چاپ دوم بینش اقتصادی برای همه
کتاب بینش اقتصادی برای همه که ابتدای سال 95 در تیراژ دو هزار نسخه منتشر شده بود ظرف شش ماه به پایان رسید و به چاپ دوم رسید. از سایت فروشگاه مجازی شهر کتاب و سایت انتشارات ترمه می توانید آن را به صورت آنلاین خریداری کنید. فروشگاه اختران در بازارچه کتاب و کتابفروشی دنیای اقتصاد هم آن را عرضه می کند.
http://shahreketabonline.com/products/40/154507/%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%B4_%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%87%D9%85%D9%87
دیدگاه اساتید مختلف در مورد کتاب را می توانید در صفحه کتاب در لینک زیر بیابید.
http://sarzaeem.ir/fa/economic-insight-for-all
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

🔴 یک ضرب المثل سوئدی می گه:

«هوا بد نیست، فقط پوشش ما با آن متناسب نیست!»

✅ بیاییم از #چالش_دمای_۱۸_درجه سانتیگراد در منازل و محل کار #عملاً حمایت کنیم.

@darvishnameh
🔴 یک ضرب المثل سوئدی می گه:

«هوا بد نیست، فقط پوشش ما با آن متناسب نیست!»

✅ بیاییم از #چالش_دمای_۱۸_درجه سانتیگراد در منازل و محل کار #عملاً حمایت کنیم.

@darvishnameh
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

دل دوستان جمع بهتر که گنج خزینه تهی به که مردم به رنج
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

در مورد تحولات نرخ ارز باید قدری صبر کنیم تا بازار آرام بگیرد و ببینیم که کدامیک از فرضیه هایی که می تواند مطرح باشد درست است: 1) اثر یکسان سازی؟ 2) اثرات رشد اقتصادی؟3) اثرات عدم قطعیت ناشی از ترامپ و سخت تر شدن تحریم بانکی؟ 4) یک هیجان کاذب یا سرریز مشکلات بخش بانکی بر بازار ارز. اگر در همایش های فرصت سرمایه گذاری سال قبل شرکت کرده باشید دیده اید که من پیش بینی کرده بودم که نرخ ارز به 4000 هم برسدhttps://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

نبرد حلب در حال پیروزی است و نیروهای دولت سوریه با همراهی متحدین در حال فتح این شهر کلیدی هستند ولی بر خلاف بسیاری از ناظران فکر نمی کنم که این امر لزوماً اتفاق خوبی باشد. فکر می کنید چرا؟ چند روز دیگر به این سوال پاسخ خواهم داد
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

دوستانی از من در مورد رساله های خود سوال کردند. تخصص من در حوزه روش تحقیق نیست. من در حوزه های اقتصاد سیاسی، اقتصاد مالی (بانک، بیمه و بانکداری سرمایه گذاری) و اقتصاد رفتاری اطلاعاتی دارم. فرد مناسب برای امور مربوط به روش تحقیق آقای دکتر مجید حیدری چروده هستند. ایشان به طور تخصصی به این موضوع می پردازند و ویدئوهای آموزشی رایگان در این حوزه ضبط و منتشر می‏کنند. کانال ایشان را برای علاقه مندان توصیه می‏کنم.
@charvadeh
لینک عضویت https://telegram.me/Drcharvadeh
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

به نظرم عملکرد آقای روحانی در قبال تعطیلات بسیار نامناسب است و مردم را بیشتر بلاتکلیف می کنند و مانع می شوند تا تعطیلات بتواند اثرات اقتصادی خوبش را داشته باشد. در پایان این سرمقاله دو سال پیش ایده اصلی و راه حل جایگزین را عرضه کرده ام. به نظر شما چطور است؟

اقتصاد تعطیلات
علی سرزعیم
منتشره در روزنامه جهان صنعت به تاریخ 13 اسفند 1393
http://jahanesanat.ir/8034-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%D8%B9%D8%B7%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%AA.html
چندی است که زمزمه افزایش روزهای تعطیل یعنی تعطیل کردن رسمی پنجشنبه مطرح می‌شود. پیش از آنکه به موافقت یا مخالفت با این طرح بپردازیم باید همگان را به این نکته دعوت نمود تا مسئله به شکل درست تعریف شود. اگر قرار باشد یک روز تعطیل اضافه شود باید همانند کشورهای عربی، روز شنبه اضافه شود تا از همگرایی و همسویی روند کاری داخل و خارج از کشور کاسته نشود. عدم همپوشانی تعطیلات در ایران و خارج از ایران روز به روز زحمت و دردسر بیشتری برای ایرانیان و مبادلات آنها ایجاد می‌کند. با توجه به اینکه اقتصاد ایران سرعت زیادی در همگرایی با جهان خارج دارد، حرکت به سمت تعطیلی پنجشنبه به جای شنبه یک گام اشتباه خواهد بود.
تعطیل کردن یک روز دیگر از ساعات کار خواهد کاست و این امر تنها وقتی توجیه دارد که بهره‌وری نیروی کار افزایش یابد. در واقع به جای تکیه بر تعداد ساعات کار، باید بر بهره‌وری نیروی کار تمرکز کرد. هم اکنون در ادارات کشور مشکل بیکاری پنهان وجود دارد که معنای آن این است که نیروی کار اگرچه رسما شاغل هستند اما به اندازه کافی کار نمی‌کنند و هنجارها و قواعد بازار کار مانع از آن می‌شود تا بخشی از نیروی کار اخراج شوند. اصلاح نظام انگیزشی در سطح اقتصاد کلان و واردات تکنولوژی دو عاملی هستند که زمینه بهبود بهره‌وری را فراهم می‌کنند. حذف تحریم و اصلاح سیاست‌های اقتصادی زمینه بهبود بهره‌وری را فراهم خواهند ساخت.
یک توجیه که برای افزایش تعطیلات مطرح شده، افزایش سفرهاست. این نکته اگرچه نکته درستی است اما به شکل نادرستی مطرح شده است. به جای اینکه تعطیلات روزهای هفته را برای افزایش سفر، افزایش دهیم باید سعی کرد تا روزهای بین تعطیلات را تعطیل نمود تا امکان سفر بیشتر شود. بسیاری از افراد گمان می‌کنند هر اقدامی که دولت قبل می‌کرد لزوما اشتباه بود اما این این اقدام دولت قبل از جمله مواردی است که می‌توان از آن دفاع کرد. تعطیل کردن یک روز کاری اگرچه موجب کاهش تولید می‌شود اما در عین حال تقاضا برای خدمات مرتبط با گردشگری و رستوران و تفریحات را افزایش می‌دهد. با توجه به اینکه فقر و بیکاری در شهرستانها شدیدتر از تهران است این قبیل اقدامات به کاهش فقر و کاهش بیکاری در شهرستان‌ها کمک شایانی می‌کند. حداکثر می‌توان این قاعده را بر جای گذاشت که اگر یک روز بین دو تعطیلی، تعطیل شد یک روز خاص از یک پنجشنبه در آینده به عنوان روز کاری تعریف شود تا جبران مافات گردد.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

ژان تیرول که به تازگی جایزه نوبل اقتصاد را برده و معمولا مقالات و کتابهای بسیار فنی و تخصصی می نوشته اخیراً کتابی برای مخاطبان عام نوشته که در آن نشان می دهد چگونه اقتصاد برای حل این مسائل به کار می آید (فکر کنم کتاب بینش اقتصادی برای همه الهام بخشش بوده است😜) http://press.princeton.edu/releases/m10919.html
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

✏️ دومین همایش
از سلسله همایش‌های
«توسعه عدالت آموزشی»
در سال ۹۵

✔️۲شنبه ۲۹ آذر ۹۵/دانشگاه الزهرا(س)

ثبت نام اینترنتی:
goo.gl/TbqLYZ
اطلاعات بیشتر:
۰۲۱_۷۷۹۴۱۰۷۷

@preschoolconf

@hamianefarda
✏️ دومین همایش
از سلسله همایش‌های
«توسعه عدالت آموزشی»
در سال ۹۵

✔️۲شنبه ۲۹ آذر ۹۵/دانشگاه الزهرا(س)

ثبت نام اینترنتی:
goo.gl/TbqLYZ
اطلاعات بیشتر:
۰۲۱_۷۷۹۴۱۰۷۷

@preschoolconf

@hamianefarda
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

کتابشناخت علوم انسانی
زمانی از استاد ملکیان شنیدم که تعجب می کنم انسانها برای خرید لباس چقدر جستجو می کنند تا لباس مناسب را بیابند ولی اولین کتابی که می بینند را خریداری می کنند و مشابه آن جستجو را در مورد کتاب انجام نمی‏دهند. خرید کتاب به اعتقاد من به مراتب سخت تر و مهمتر از خرید لباس است چراکه وقت مطالعه آزاد ما کم است و نباید آن را صرف مطالب ضعیف کنیم و پیامدهای پذیرش یک دیدگاه اشتباه بیش از خرید یک لباس نامناسب است. در خرید کتاب های ترجمه نیز باید به کیفیت ترجمه توجه کرد و برای همین داشتن راهنمای خرید کتاب امری ضروی است. زمانی که دانشجوی لیسانس در رشته های مهندسی بودم ولی شوق علوم انسانی در دلم بود پیوسته با این سوال مواجه می شدم که برای آشنایی با جامعه شناسی چه باید بخوانم؟ در حوزه فلسفه علم چطور؟ در علوم سیاسی چه کتابهای خوبی هستند؟ نهایتاً به این نتیجه رسیدم که به سراغ تک تک بزرگان علوم انسانی از جمله استاد ملکیان، دکتر سروش، استاد سعید حنایی کاشانی، بابک احمدی، سعید حجاریان (هنوز ترور نشده بود)، حسین بشیریه، دکتر دلاوری، دکتر معینی، دکتر کاووس سید امامی و ... رفتم و یک سیر مطالعاتی در حوزه های مختلف دریافت کردم. از آنها می خواستم در مورد هر کتاب دو سه خطی نظر دهند که این نظر دادن شامل رویکرد نویسنده، کیفیت ترجمه و سختی و دشواری مباحث یا نوآوری نویسنده می‏شد. بخش عمده ای از آن کار را نهایتا به شکل کتابی با عنوان کتابشناخت علوم انسانی عرضه کردم که متاسفانه ناشر آن همشهری با مسائل سیاسی مواجه شد و کتاب به خوبی به بازار عرضه نشد و قربانی گردید. بعدها برخی از شاگردان استاد ملکیان به توصیه ایشان پیگیر این کتاب نایاب بودند و نهایتا آن را از خود من طلب می کردند. به نظرم لیست کتاب پیشنهادی مذکور هنوز ارزشمند است. در ادامه لیست کتابهای پیشنهادی استاد ملکیان در مورد حوزه معرفت شناسی را با مقدمه ای بسیار ارزشمند که خود ایشان در مورد معرفت شناسی عرضه کرده اند تقدیم می کنم. پارسال وسوسه شدم که همان کار را به شکل سایت اینترنتی کتابشناخت علوم انسانی به روز کنم. بهرحال برای بروز کردن آن دوباره خدمت استاد ملکیان رسیدم و با کمک ایشان سیر مطالعاتی پیشنهادی در حوزه معرفت شناسی را به روز کردم که آن را هم تقدیم می کنم. به تدریج بخشهای مختلف آن کتاب را ترجیحا روزآمده شده با کتابهای جدید در این کانال تقدیم می کنم. ان شالله سایت مذکور را هم در آینده نزدیک راه اندازی خواهم کرد.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

مصاحبه ای با Auman اقتصاددان اسرائیلی برنده جایزه نوبل اقتصاد در حوزه نظریه بازیها👇👇👇👇
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

http://www.ma.huji.ac.il/~hart/papers/md-publ-aumann.pdf?
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

این بخش این مصاحبه جالب است 👇👇👇 (با تشکر از دکتر محمدرضا محمدی)
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

Yes. About a year after my thesis was published, a mathematician by the name of Papakyriakopoulos solved the general problem of asphericity. He had been working on it for eighteen years. He was at Princeton, but didn’t have a job there; they gave him some kind of stipend. He sat in the library and worked away on this for eighteen years! During that whole time he published almost nothing—a few related papers, a year or two before solving the big problem. Then he solved this big problem, with an amazingly deep and beautiful proof. And then, he disappeared from sight, and was never heard from again. He did nothing else. It’s like these cactuses that flower once in eighteen years. Naturally that swamped my result; fortunately mine came before his. It swamped it, except for one thing. Papakyriakopoulos’s result does not imply that alternating knots will not come apart. What he proved is that a knot that does not come apart is aspheric
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

به بانگ دهل خواجه بیدار گشت چه داند شب پاسبان چون گذشت؟
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

سونامی دکترا در ایران چگونه شکل گرفت؟
علی سرزعیم
منتشره در روزنامه جهان صنعت، 14 آذر 1395
یکی از پدیده‏های نامطلوب جامعه ما تولید انبوه مدرک دکتراست. مدرک دکترا مانند هر چیز دیگر در اقتصاد ارزشش به کمیابی است و اگر چیزی کمیاب نباشد ارزشش پایین خواهد آمد. طلا در جهان کمیاب است و به همین دلیل قیمت بالایی دارد ولی ماسه در جهان زیاد است و قیمتی ندارد. مدرک دکترا وقتی دارای ارزش است که در جامعه از آن به تعداد کم موجود باشد. در چنین شرایطی مدرک دکترا نه تنها مزیت مالی برای دارنده در مشاغل دانشگاهی ایجاد خواهد کرد بلکه یک پرستیژ اجتماعی هم به همراه دارد. اضافه شدن عنوان دکتر در مقابل اسم برای بسیاری از افراد جامعه ما امری رشک برانگیز است و چون طبع انسان به دنبال داشتن همه مزایاست طبیعی است که بخواهد از همه امور کمیاب و مطلوب یعنی قدرت، ثروت و منزلت برخوردار شود. قوانین و نظم اجتماعی سازوکارهایی برای دستیابی به این امور مطلوب اما کمیاب تعریف می کند. در یک جامعه بسامان ثروتمندشدن منوط به کارآفرینی و خلاقیت و پذیرش ریسک است. در چنین جامعه ای دستیابی به جایگاه قدرت منوط به فعالیت در یک حزب و برخورداری از تربیت حزبی است. در چنین جامعه سامان یافته ای کسب منزلت دکترا که دلالت بر حداقل دانش پیشرفته در یک حوزه خاص است منوط به کسب تسلط لازم بر برخی مفاهیم علمی و گذراندن دروس پیشرفته و انجام یک تحقیق آکادمیک مبتنی بر اصول تحقیق است. دانشگاه ها سازوکاری هستند که به جامعه اطمینان می‏دهند فرد واجد حداقل دانش و اطلاعات لازم است. هرچه یک دانشگاه سخت گیرتر باشد، مدرکش معتبرتر خواهد بود.
حال در یک جامعه در حال توسعه همه این سازوکارها به هم می ریزد. برای کسب ثروت، رانت جویی جای کارآفرینی را می‏گیرد. بی پرنسیبی سیاسی و مردم فریبی و خیانت به کشور از طریق وابستگی به بیگانگان ابزار کسب قدرت می شود. در عرصه منزلت نیز مدارک قلابی جای مدارک علمی واقعی را می‏گیرد. همانطور که وقتی در کشور ما چاپ برندهای معروف و درج آن بر روی کالاهای غیراصیل موجب فریب جامعه می‏شود و مصرف کنندگان را اغوا می‏کند، مدارک دانشگاهی قلابی نیز همین بلا را بر سر جامعه می‏آورد. دقیقاً همانطور که یک پزشک قلابی برای جامعه زیانبار است، یک اقتصاددان یک جامعه شناس و یک روانشناس قلابی نیز برای جامعه مضر است با این تفاوت که زیان یک پزشک قلابی امری آشکار است اما زیانی که اقتصاددانان قلابی و روانشناسان قلابی به جامعه می رسانند غیرآشکار است ولی شدیدتر است.
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

حال این سوال پیش می آید که چرا دانشگاه های ما راضی به این امر شده اند که مدارک قلّابی اعطا کنند؟ چه شده است که دانشگاه های ایران راضی شده اند دانشجویان دکترا در تعداد زیاد بگیرند و بدون اینکه آموزش لازم را به آنها عرضه کنند و آنها در استانداردهای موردنظر پایان‏نامه بنویسند فارغ‏التحصیل شوند؟ ریشه این مساله به دو امر بر می‏گردد. از یک سو دولت به دلیل محدودیت بودجه دیگر نمی‏تواند پشتیبانی مالی لازم را از دانشگاه نماید و به همین دلیل دانشگاه‏ها در پرداخت حقوق با دشواری روبرو هستند. از سوی دیگر دولت به اشتباه و با تصوری غلط از عدالت مانع از دریافت شهریه از دانشجویان لیسانس می شود و حتی اگر دانشگاه ها بخواهند از دانشجوی لیسانس به اسم دوره شبانه شهریه بگیرند، این شهریه به شدت توسط دولت محدود می شود. در چنین شرایطی دانشگاه انگیزه می یابند تا جذب در دوره دکترا را افزایش دهند زیرا شهریه دانشجوی دکترا به مراتب بیشتر از دانشجوی لیسانس است. شروع فاجعه از همین جاست. در کشورهای توسعه یافته از دانشجویان لیسانس شهریه سنگین گرفته می شود و برای دوره دکترا یا کمک هزینه داده می شود و یا از پرداخت شهریه معاف می شود و (به جز انگلیس) کمتر پیش می آید که برای دوره دکترا شهریه دریافت شود زیرا تصور عمومی این است که اگر حمایت مالی لازم نباشد، افراد انگیزه نخواهند داشت به دوره دکترا وارد شوند و تلاش کنند تا مرزهای علم را گام به گام جلو ببرند. یعنی درآمد از دانشجویی لیسانس کسب شده و صرف دانشجوی دکترا می شود. در کشور ما دقیقاً معکوس عمل می شود یعنی درآمد از دانشجوی دکترا کسب می شود و صرف دانشجوی لیسانس می شود. نتیجه این امر این می شود که شهریه دوره دکترا خیلی بالا تعیین می شود و مدیران که درآمد بالا دارند به این دوره ها وارد می‏شوند. در چنین شرایطی فردی که در این دوره پذیرفته می شود وقت و انرژی لازم را برای تحصیل نخواهد داشت چون بیشتر وقت و ذهن خود را مصروف اداره مجموعه خود کرده و قاعدتا به لحاظ سنی هم آن چالاکی ذهنی لازم را نخواهد داشت. وقتی که بودجه دانشکده به درآمد دانشجویان دکترا وصل می شود اساتید نمی توانند سخت گیری لازم را نسبت به عملکرد دانشجویان دکترا اعمال کنند چرا که بودجه دانشکده در معرض خطر قرار می گیرد. گاه حتی این رابطه موجب می شود تا فرآیند پذیرش دانشجوی دکترا از اصول خود منحرف شود و کسانی پذیرفته شوند که به لحاظ مالی امکان بیشتری برای ایجاد ساختمان، هدیه امکانات آموزشی و یا رفاهی و امثالهم به دانشگاه داشته باشند. گاه وضعیت وخیم تر می شود و متقاضی ورود به این مقطع، با عرضه پیشنهادهای مالی برای انتصاب اساتید به مدیریت یا عضویت هیئت مدیره شرکت های زیرمجموعه، تیم گزینش را تطمیع می کند.
به این فاجعه اضافه کنید این واقعیت را که چون دانشگاه منابع مالی لازم را برای اساتید فراهم نمی کند اساتید ناگزیر می شوند در کنار دانشگاه شغل دیگری داشته باشند که معمولاً درآمد بیشتری دارد و به همین دلیل فرصت لازم برای کار علمی و پژوهشی نخواهند داشت. از دیگر سو تحت فشار هستند تا هر سال با چاپ مقاله، کارنامه قابل قبولی به نظام ارزیابی دانشگاه عرضه کنند. جذب دانشجوی دکترا در تعداد زیاد یک راه حل است زیرا دانشجوی دکترا ناگزیر است به هر صورت که شده یک تحقیق انجام دهند و چون تایید آن منوط به تایید استاد راهنما و مشاور است، ناگزیر است رضایت آنها را جلب کند. اساتید مذکور نیز این شرط را اعمال می‏کنند که باید مقاله در مجله ای چاپ شود و اسم آنها نیز به عنوان نویسنده بیاید. به این ترتیب نیاز اساتیدی که وقت انجام پژوهش نداشتند مرتفع می شود. گاه روابط شخصی میان اساتیدی که مسئولیت مجله ها را بر عهده دارند موجب می شود فرآیند داوری مقالات هم مخدوش شود و مقالات ضعیف بر اساس زدوبندها تایید و منتشر شوند. به این ترتیب اساتید دانشگاه هم از این وضعیت منتفع می شوند و به این امر رضایت می دهند که مدرک دکترای بی کیفیت و قلابی عرضه کنند و راضی می شوند که سونامی دکترا در کشور ایجاد شود.
در شرایطی که نظام حاکمیتی آموزش عالی رسیدگی به این وضع را در دستور کار خود ندارد و بیشتر دغدغه امور سیاسی و فرهنگی را دارد، روشن است که عرضه و تقاضای مدرک قلابی سازوکاری ایجاد می کنند که منتهی به وضع موجود کشور می شود. تا وقتی که نظام حاکمیتی آموزش عالی به وظیفه تنظیم گری خود به درستی عمل نکند و مسئله تامین مالی درست دانشگاه ها حل نشود، این چرخه معیوب کماکان فعال خواهد بود و به جامعه زیان خواهد رساند.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

توضیح تکمیلی در مورد سونامی دکترا
سوال شده است: «در مورد این جمله شما سوال برایم پیش آمد. «مدرک دکترا وقتی دارای ارزش است که در جامعه از آن به تعداد کم موجود باشد». اینکه طلا کمیاب هست به خاصیت ذاتی آن برمی گردد و اگر انسان ها می توانستند مقدار بیشتری از آن تولید می کردند اما مدرک دکترا می تواند تولید شود و ایجاد انحصار در این باره با موضوع عدالت هم سازگاری ندارد. چرا اجازه ندهیم عرضه و تقاضا میزان مدرک دکترا را تعیین کند. زمانی لیسانس کمیاب بود و زمانی هم فوق لیسانس، و یک زمانی هم سیم کارت تلفن همراه، اما افزایش عرضه در نهایت بهره برداران از این محصولات کمیاب را به ارزیابی کیفی آن ها وادار کرد. بنده فکر میکنم در مدرک دکترا هم به همین سمت پیش میرویم و محدودیت بر آن چندان نمی تواند کارساز باشد».
پاسخ: من هم معتقد به عرضه و تقاضا در آموزش عالی هستم ولی در مکانیسم بازار هم تقلب به دلیل عدم تقارن اطلاعات ممنوع است. با یک مثال مسئله را روشن کنم. همه دوست دارند که موبایل آیفون یا سامسونگ آنهم آخرین مدل را داشته باشند. خوب اگر درآمد سرانه کشور آنقدر بالا برود که اکثر افراد به راحتی بتوانند بهترین موبایل ها را خریداری کنند هیچ مشکلی نیست. اگر اقتصاد ایران آنقدر پیشرفته شود که نیازمند افراد زیادی با مدرک دکترا باشد واقعا هیچ مشکلی نیست و در این حالت کار علمی و پژوهشی آنقدر سودآور می شود که عده ای روانه خواندن دکترا می شوند. اما مشکل اینجاست که اینجا ایران است و درآمد سرانه ها بالا نیست که همه آیفون و سامسونگ بخرند ولی در این میان کسانی موبایل های ارزان چینی را به عنوان موبایل آیفون به جامعه تحویل می دهند. این تقلب است و همانقدر بد است که کسی یک کفش ارزان را با نصب مارک آدیداس به شما به قیمت گران به عنوان محصولی اصیل عرضه کند. اقتصاد ما یک اقتصاد پیشرفته و دانش بنیان نیست که نیازمند اینهمه مدرک دکترا باشد و بدیهی است که اینهمه داوطلب مدرک دکترا واقعاً به خاطر علاقه به امر پژوهش وارد این عرصه نشده اند. اکثر افراد می خواهند عنوان دکتر را بگیرند ولی هزینه اش را نپردازند. هزینه این عنوان، تلاش علمی جدی است و غیرممکن است که یک پای آدمی در کار علمی جدی مثل دکترا خواندن باشد و در عین حال مدیر اجرایی هم باشد. این ها مانع الجمع هستند چه خوشمان بیاید و چه خوشمان نیاید. در سازوکار بازار هم موسسه استاندارد وجود دارد و علت آن این است که مصرف کنندگان در مقامی نیستند که کیفیت محصول را خود بسنجند. استانداردها را در وهله اول دانشگاه ها و در وهله بعد آموزش عالی باید تضمین کند. اعتبار دانشگاه ها به سخت گیری آنها در اعمال این استانداردها است. خاطرم می آید سالها قبل که تازه وارد رشته اقتصاد شده بودم در جمعی حضور پیدا کردم که مسئولان کشور بودند و دکتر نیلی هم بود. وقتی بحث نرخ بهره شد یک بنده خدایی که مدرک دکترای واقعا الکی و قلابی در اقتصاد دارد نظری مخالف دکتر نیلی می داد و جمع هم سرگشته شده بودند که کدام درست می گویند؟!!! همانطور که جامعه نیازمند این است که نظامی حاکم شود که وقتی شما کفشی به اسم آدیداس می خرید واقعا آدیداس باشد همانطور هم نیاز دارد تا وقتی کسی دکترا دارد واقعا از حداقل قابل قبول سواد برخوردار باشد. وقتی مارک های تقلبی زیاد شود، به مارک های اصیل هم جفا می شود چون افراد نگران هستند که مارک تقلبی به آنها انداخته شود از خرید خودداری می کنند کمااینکه الان بسیاری را می شناسم که برندها را سفارش می دهند تا برایشان از خارج خریداری شود تا اطمینان یابند که تقلبی نباشد. البته همیشه جامعه ولو با زحمت زیاد و هزینه بالا راه خود را پیدا می کند ولی عدم وجود موسسه استاندارد هزینه جستجو برای یافتن برندهای اصیل از تقلبی را برای مصرف کننده به شدت بالا می برد و این منطقی نیست. باید هدف این باشد که هزینه معامله را برای مصرف کنندگان پایین آورد. مقاله من در توضیح این بود که چرا دانشگاه ها خود حاضر به این ارزان فروشی شده اند. هرچیزی از جمله دکترا وقتی ارزان و کم زحمت شود همه طالب آن می شوند ولی چرا دانشگاه ها خود به این امر رضایت داده اند؟ این سوالی است که به نظرم ریشه در سازوکار تامین مالی دانشگاه ها دارد که با بحران روبروست.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

روزنامه شرق در صفحه اول خود مطلبی با عنوان سودآورترین راه آهن محبوس شده در ایران به قلم سیدحسین میرافضلی (مدیرعامل پتروشیمی جم) منتشر کرده است. متناسب با این نوشته، مطلبی را برای روزنامه شرق فرستادم (اگر چاپ کنند). فعلا اصل مطلب را نگاه کنید تا دیدگاه من هم شنبه عرضه شود.
http://www.sharghdaily.ir/News/108804/%D8%B3%D9%88%D8%AF%D8%A2%D9%88%D8%B1%E2%80%8C%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D8%A2%D9%87%D9%86-%D9%85%D8%AD%D8%A8%D9%88%D8%B3%E2%80%8C%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

ارزیابی واقع بینانه یک طرح
علی سرزعیم
منتشره در روزنامه شرق، 15 آذر 1395
در تاریخ 7 آذر مطلبی با عنوان سودآورترین راه آهن محبوس شده ایران در صفحه اول روزنامه شرق منتشر شد. اینکه همه شهرها تلاش دارند بودجه دولت را به نفع خود منحرف کنند و پروژه های زیان ده خود را به دولت بقبولانند حکایت جدیدی نیست ولی اینکه روزنامه ای در صفحه اول خود آن را منتشر کند تعجب‏آور و البته تاسف آور است. تحلیل یادداشت مذکور می‏تواند درسهای خوبی در مورد شیوه های لابی گری برای دستیابی به بودجه دولت فراهم سازد. واقعیت این است که همه افراد تلاش دارند با روشهای مشخصی پروژه های زیان آور را سودآور نشان دهند و آنها را به نحوی به دولت بقبولانند و از این رهگذر برای شهر، منطقه و یا شرکت‏های پیمانکاری خود منفعتی را حاصل نمایند. برخی از تاکتیک های رایج برای این کار هم به این شرح است که در این مورد خاص هم مصداق یافت. 1) منابع مالی ارزان قیمت تهیه شود: باید عرض شود وقتی گفته می شود یک پروژه سودآور است یعنی با نرخ رایج در بازار در همه اقلام از جمله منابع مالی توجیه اقتصادی دارد. روشن است که اگر هزینه مالی را با استفاده از وام های کم بهره پایین آوریم، بسیاری از طرح های زیان آور توجیه اقتصادی می شوند. نویسنده از شروط این سودآورترین راه آهن می‏نویسد :« کل منابع مالی پروژه از طریق منابع ارزی ارزان‌قیمت تأمین شود». 2) بازپرداخت وام را دولت تضمین کند: روشن است که اگر پروژه ریسکی نداشته باشد همه پیمانکاران در همه جای دنیا مایل هستند که آن پروژه را انجام دهند. این کار سختی نیست که ریسک یک پروژه را متوجه دولت نمود و سود آن را متوجه پیمانکار و بخش خصوصی و بعد خوشحال بود که خیلی ها مایل به مشارکت هستند. در واقع چه مشارکتی بهتر از این!!! پروژه ای اگر واقعاً سودآور است و به ادعای نویسنده سودآورترین پروژه ریلی کشور است، حتماً بسیاری از پیمانکاران خارجی و داخلی را مجاب خواهد کرد که خود منابع لازم را تهیه کنند و ریسک آن را بپذیرند. صداقت نویسنده جای تجلیل دارد که صراحتاً بیان می کند که اگر درآمد پروژه کمتر از انتظار شد یعنی زیان ده شد دولت تعهد کند که این زیان را قبول کند! 3) کرایه بین 50 تا 70 هزار تومان تعیین شود: بسیاری از پروژه ها نظیر پروژه های انتقال آب از دریای خزر و خلیج فارس با این فرض که بتوان محصول را با قیمت های بالا به مصرف کننده نهایی عرضه کرد تحلیل اقتصادی می شوند ولی واقعیت آن است که همین که این پروژه ها راه اندازی شد همان لابی های سیاسی که پیگیر اجرای طرح بودند خواستار سوبسید دولت برای قیمت محصول می شوند چرا که ادعا می کنند به دلیل گران بودن محصول یا خدمت عرضه شده تقاضا برای آن وجود ندارد و طرح در آستانه ورشکستگی است و دولت باید مداخله کند. این یعنی یک بار جدید بر دوش دولت. 4) سالانه 10 میلیون تردد صورت گیرد: یکی از راه های توجیه دار کردن یک پروژه دولتی این است که در مصرف یک خدمت اغراق کنیم و تخمین های خوشبینانه عرضه کنیم. به عنوان مثال نویسنده گفته است که اگر «چنانچه محل اسکان تعداد زیادی از خانواده‌های تهرانی سواحل زیبای شمال و محل کار آنها تهران شود، در آن صورت می‌توان انتظار داشت روزانه حدود ٥٠٠‌ هزار نفر در این مسیر تردد کنند که در آن صورت سرمایه‌گذاری انجام‌شده بسیار پرسود خواهد بود و سرمایه‌گذاری در مدت کمتر از پنج سال بازخواهد گشت». آیا معنی دارد که 500 هزار نفر روزانه بین تهران و آمل تردد کنند و برای هر روز رفت و آمد بلیط 70 هزار تومانی خریداری کنند؟ 5) شیوه بعدی این است که گفته می شود اگر پروژه های مکمل دیگری نیز اجرا شود آنگاه سودآوری پروژه قطعی خواهد بود. این حرف یعنی اینکه برای اقتصادی کردن یک پروژه، پروژه های دیگری به دولت تحمیل شود. نویسنده به صراحت می گوید: «ای افزایش جذابیت پروژه مترو تهران- شمال، راه‌اندازی مترو شهرهای شمالی از ساری تا آمل و از آمل به رامسر و در ادامه مسیر لاهیجان تا رشت نیز می‌تواند منجر به افزایش جذب گردشگر داخلی و خارجی در این استان‌ها شود ». بله ایده این است که یک تکه را به هزار ترفند به دولت تحمیل کنیم و بعد که سودآورنبودن آن مشخص شد بقیه پازل را عرضه کرد و به دولت نشان داد که برای نجات یک کار انجام شده باید هزینه های دیگری نیز انجام دهد. به این ترتیب به خواست اولیه که کشیدن راه آهن در کل مناطق شمال با بودجه دولت بوده خواهیم رسید. 6) تخمین پایین هزینه: یک شیوه رایج این است که تا جای ممکن هزینه ساخت یک پروژه پایین تخمین زده می شود تا توجیه اقتصادی یابد. بعد که پروژه مصوب شد و مشخص شد که با آن پول –که خود آن هم کامل تامین اعتبار نخواهد شد- یک سوم پروژه اجرا می شود، تجدیدنظر در ارقام پروژه مطرح شود و به تدریج قیمت واقعی اجرای یک پروژه اعلام گردد.
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

نویسنده اعلام کرده که هزینه ساخت راه آهن تهران و آمل بین 3 تا ٥٠‌ هزار‌میلیارد تومان خواهد بود که احتمالاً عدد درست همان 50 هزار میلیارد تومان است. این عدد یعنی بودجه عمرانی یک سال کشور برای ساخت یک خط راه آهن بین تهران و آمل. روشن است که عقل سلیم زیر بار این نمی رود که کل پروژه های عمرانی کشور متوقف شود تا یک پروژه غیراولویت دار که احتمالا زیان ده نیز هست گردد. برای همین ضروری است که توجیهات دیگری نیز مطرح شود. نویسنده اضافه کرده است: «جرای این طرح باعث می‌شود بار زیادی از ترافیک جاده‌های شمالی کاسته شود و همچنین در کاهش تصادفات جاده‌ای و مصرف انرژی نیز تأثیر درخورتوجهی خواهد داشت. قطارهای مترو سریع‌السیر تهران آمل در روزهای پنجشنبه و جمعه و ایام تعطیل در طول مسیر حداکثر دو ایستگاه خواهد داشت و مسافران را با سرعت متوسط ١٥٠ کیلومتر و در مدت یک ساعت به مقصد می‌رساند. ممکن است برای سایر ایام سال ایستگاه‌های دیگری در این مسیر لحاظ و مورد استفاده قرار گیرند». توجیهات رایج دیگر ایجاد اشتغال مستقیم و غیرمستقیم است یعنی با اجرای یک پروژه چقدر شغل ایجاد می شود. ایشان نیز به همین موضوع صراحتاً اشاره دارند: «اجرای این پروژه بزرگ مهم و زیربنایی تأثیرات شگرفی به دنبال دارد. تأثیر مهمی بر اقتصاد منطقه شمال خواهد داشت و برای‌ هزاران نفر حین اجرای پروژه اشتغال ایجاد خواهد کرد. از سوی دیگر، شهر تهران و‌ میلیون‌ها ساکن این کلان‌شهر آلوده در ایام تعطیل نیاز به راه تنفس و بازیابی روحی و جسمی دارند که سواحل زیبای دریای خزر بهترین و هیجان‌انگیزترین فضا برای تحقق این نیاز بزرگ است. ». جان کلام و هدف اصلی همان نکته ای است که ایشان در پایان نوشته خود صادقانه اظهارکرده اند: « درآمدهای حاصل از‌ میلیون‌ها سفر به شهرهای شمالی می‌تواند اقتصاد این خطه سرسبز کشور عزیزمان را تقویت کرده و شهرهای شمالی را به توسعه‌یافته‌ترین شهرهای کشور تبدیل کند». روشن است که همه ما خواستار توسعه شمال کشور هستیم ولی منطق اقتصاد یعنی تخصیص بهینه منابع کمیاب الزام می کند که کارهای اولویت دار، در اولویت قرار گیرند و پول به پروژه های دارای توجیه اقتصادی و سودآور تخصیص پیدا کند.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

خورد کاروانی غم بار خویش نسوزد دلش بر خر پشت ریش
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

الزامات حفظ جایگاه نهاد قضایی
علی سرزعیم
منتشره در روزنامه نوآوران، سه شنبه، 16 آذر 1395
در کشورهای پیشرفته بیشترین تلاش نهاد قضایی این است که این پیام را به جامعه منتقل کند که این نهاد و قدرت قانونی مورد اعتماد است و هیچ وجهه سیاسی ندارد و در میان تعارضات سیاسی و حتی فرهنگی جامعه بی‌تفاوت است و صرفاً خود را به اجرای قانون موظف و ملتزم می‌داند. پیام دومی که مسئولان قضایی تلاش می‏کنند به جامعه منتقل کنند این است که آنها در تک تک کلمات، تصمیمات و اقدامات خود بسیار دقت دارند و شدیداً حرفه‏ای هستند و ریزبینی حقوقی موجب شده تا کم و در عین حال دقیق سخن بگویند و در سخن گفتن نیز تلاش می‏کنند تا جای ممکن رسمی، غیرشخصی، غیرعاطفی صحبت کنند. همه این تدابیر برای آنست که نهاد قضا به عنوان اصلی‏ترین نهاد پشتیبان قانون در جامعه اعتبار یابد.
در چند سال گذشته موضع‌گیریهای علنی رئیس قوه قضائیه عمدتاً در جهت تقابل با شخص آقای هاشمی و دیگر اصلاح‌طلبان، مقابله با هواداران علوم انسانی سکولار، مخالفت با کسانی که در عرصه سیاست خارجی هوادار نزدیکی به آمریکا هستند، موضوع برجام و نهایتاً محکوم کردن نقض حقوق بشر در خارج از ایران و خصوصاً فلسطین، یمن، بحرین و سوریه بوده است و یا حداقل این مواضع توسط صداو سیما پوشش بیشتری داده شده است. این مواضع در کنار اقدامات دادستانی در وتوی تصمیمات دولت موجب ‌شده است تا بی طرفی سیاسی قوه قضائیه حداقل در بخشی از جامعه محل تردید گردد. پسندیده‏تر آن بود که مسئولان قوه قضائیه موضع‏گیری در کلیه مباحث غیرمرتبط با قوه قضائیه را متوقف می‏کردند و آنها را به اشخاص و نهادهای دیگر می‏سپردند. به عنوان مثال وقتی که گزارشی در مورد نقض حقوق بشر در ایران منتشر می‏شود، انتظار این است که مسئولان قوه قضائیه پاسخ حقوقی دقیقی دهند به این معنا که بگویند از فلان تعداد اتهام واردشده، این مقدار به تفاوت مبنای حقوقی اسلام و غرب برمیگردد و وارد نیست، این مقدار ناشی از اطلاعات غلط است و اطلاعات درست آن به این شرح است و این مقدار نیز اشکالات واردی است که سیستم بازرسی قوه قضائیه در صدد پیگیری و رفع آن است. این پاسخ که گزارشهای گزارشگر حقوق بشر در مورد ایران سیاسی است اگرچه حرف حقی است اما این حرف حق باید توسط سخنگوی وزارت خارجه و یا سخنگوی دولت گفته شود و جای مانورکردن بر نقض حقوق بشر در خارج از ایران در تریبون های نماز جمعه و دیگر مقام هاست.
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

شاید این سوال مطرح شود که مسئولان قضایی نیز همانند دیگر انسانها حق دارند تا حداقل به عنوان یک شهروند دیدگاه‌های خود را در موضوعات مختلف بیان کنند. در مقابل باید گفت که اتفاقاً این جایگاه مستلزم آنست که فرد از برخی حقوق خود صرف نظر کند. جایگاه قوه قضائیه از جهاتی شبیه بانک مرکزی است. مسئول بانک مرکزی به دلیل اینکه تک تک جملاتش بر تصمیمات سرمایه‌گذاران بسیار موثر است، موظف هستند که حداقل مصاحبه را انجام دهند و در معدود صحبت‌هایی که می‌کنند خیلی دقیق و محافظه‌کارانه صحبت کنند تا شوکی به اقتصاد وارد نشود. اگرچه مسئول بانک مرکزی نیز یک شهروند است و حق دارد تا دیدگاه‌های شخصی خود را نسبت به موضوعات مختلف بیان کند اما به دلیل جایگاهی که اختیار کرده او را ملزم می‌کند تا از این حق خود صرف‌نظر کند. مقبولیت یافتن قوه قضائیه در افکار عمومی شرط توفیق جامعه است و این حاصل نمی‌شود مگر با پذیرش برخی محرومیت‌ها توسط مسئولان قضایی. اگرچه ریاست قوه قضائیه از اندیشمندان حوزه هستند و در مباحث علوم انسانی صاحب‏نظر به شمار می‏آیند و به واسطه فعالیت سیاسی و حضور در مجلس خبرگان، تحلیل خود را از مسائل و شخصیت‏ها و جریانات سیاسی-فرهنگی و بین المللی دارند ولی اقتضای آن جایگاه این است که تنها نقش قضایی خود را پذیرا شوند و تا وقتی که در آن جایگاه هستند دیگر ابعاد شخصیتی خود را مکتوم دارند و دیدگاه‏های خود را در این موارد دیگر اظهار نکنند. پذیرش این محرومیت شرط اعتبار در جایگاه حساس قضاوت است. در بسیاری از کشورها که مسئله انتخابات به مناقشه کشیده می‌شود دادگاه‌ها نظر نهایی را می‌دهند و قضات رسیدگی‌کننده اگرچه خود شخصاً مواضع مشخصی در قبال کاندیداها و اشخاص دارند اما از اظهار علنی آن خودداری می‌کنند تا بتوانند اعتماد مردم را نسبت به حکم نهایی جلب کنند. باید به خاطر داشت که قدرت نفوذ احکام قضایی به واسطه برخورداری از حمایت نهادهای اجبار نظیر پلیس نیست بلکه به واسطه حمایت عمومی از منصفانه قلمدادشدن رویه‌های قضایی و احکام صادره است و تنها در این صورت است که نهاد قضا می‌تواند در جایگاه واقعی خود قرار گیرد. روشن است که سرمایه اساسی قوه قضائیه حفظ اعتماد عمومی به عنوان نهادی بی‌طرف و غیرسیاسی و شدیداً حرفه‏ای است. تنها در پرتو چنین اعتمادی است که قوه قضائیه به عنوان آخرین ملجاء تصمیم‌گیری مقبول واقع می‌شود و جایگاه فصل‌الخطاب را پیدا می‌کند.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

مطلب خوب دوست و همکار عزیز آقای دکتر فاضلی در مورد عنوان «دکتر»👇👇
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

مگر ما اسم نداریم؟
چند نفری دور میز می‌نشینیم و دائم می‌گوییم «همان طور که آقای دکتر گفتند ...»؛ یا دائم دیگری را صدا می‌زنیم «آقای دکتر ...» و نقل قول می‌کنیم «آقای دکتر ... می‌گفتند.» و همین جور داستان ادامه دارد. کار دبیرخانه دستگاه‌های دولتی هم سخت شده است و نمی‌دانند این لقب را برای افراد به‌کار ببرند یا نبرند. برخی دکترشده‌ها بدشان می‌آید حاصل زحمت‌شان در نامه بازتاب نداشته باشد، و برخی دکترنشده‌ها بی‌زحمت این عنوان را یدک می‌کشند. این واژه نه چیزی به آدم‌ها اضافه می‌کند و نبودش هم زیانی ندارد؛ اما رسم و هنجار شدن بیان آن، اعتبار بخشیدن به چیزی است که ارزشی درخور نامش ندارد (اصلا اگر ارزشی داشته باشد.) اصلاً مگر ما اسم نداریم و اسم ما مگر زیباتر از این واژه تکراری نیست؟ این واژه تکراری بی‌معنا را که برداریم، زیباتر و صمیمی‌تر می‌شویم. بگذاریم مثل اهالی سینما و هنر باشیم. بگذارید یکدیگر مثل اهل هنر صدا کنیم: عباس کیارستمی، رضا کیانیان، غلامحسین امیرخانی، محمود فرشچیان، فاطمه معتمد آریا، رخشان بنی‌اعتماد، پرویز تناولی، آیدین آغداشلو، هوشنگ ابتهاج، اصغر فرهادی، شهاب حسینی، محمدرضا شجریان، حسین علیزاده، و صدها نمونه دیگر که بزرگی و سنگینی نام‌شان را از خود دارند نه از تکه کاغذی که امروز در میدان انقلاب هم خریدنی است. بیایید این واژه را دور بریزیم و صمیمی‌تر یکدیگر را به نام و نشان خودمان صدا بزنیم. (نظر خود درباره این نوشته را به @MohFazeli ارسال کنید.) محمد فاضلی.
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

نقد این دیدگاه در ادامه می آید
نقد این دیدگاه در ادامه می آید
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

پیام موجود در این عکس پیام درستی نیست و نوعی خطای استدلال در آن موجود است. کافی است در مقابل کسی چنین چیزی بگوید: «یک سال دیپلماسی را به کلی تعطیل می‏کنیم و کار را به شما نظامیان می‏سپریم به شرط آن که بلافاصله سراغ دولت نیایید که بگویید با این حجم تهدید بودجه نظامی دیگر کفاف دفاع را نمی‏دهد و بودجه ما را افزایش دهید». واقعیت این است که کشور هم به دفاع و هم به دیپلماسی و هم به آموزش مقدماتی و عالی و هم به بهداشت نیاز دارد. یک دیپلمات با اتکا به قدرت دفاعی می تواند در مذاکرات مانور کند و قدرت دفاعی کشور به توان اقتصادی وابسته است و توان اقتصادی به توسعه نظام آموزشی و غیره. نباید هیچ بخش از جامعه به این توهم فرو غلتد که دیگر بخشها اهمیت ندارند و صرفاً آنها مهم هستند.
https://telegram.me/ali_sarzaeem