PhiloSocrate (دوستدار سقراط) 
عنوان گروه یا کانال:

PhiloSocrate (دوستدار سقراط)


توضیحات: یادداشت های علی سرزعیم در حوزه اقتصاد و غیراقتصاد @alisarzaeem www.sarzaeem.ir/@sarzaeembot
شناسه: [email protected]
تعداد اعضا: 4212
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

🔵 (قسمت سوم) انتقاد تند علی سرزعیم، از تیم اقتصادی دولت: برادر من! اقتصاد که اینجوری نیست که حرف‌ها را بشنوی و از بین آن‌ها گزینه خوب را انتخاب کنی


در ایران ما همزمان چندین ایدئولوژی در اقتصاد داریم که هرکدام طرفداران پروپاقرص زیادی دارند. از چپِ چپِ چپ داریم که می‌گوید به دهه ۶۰ یا حتی به کمونیسم برگردیم، تا کسانی که می‌گویند برویم به سمت لیبرتارین‌ها و از آمریکا و انگلیس هم آزادتر باشیم. یک سری سیاستمدار هم داریم که کلا از اقتصاد هیچی نمی‌دانند.

اینها، چون آن "بصیرت در نظر" را ندارند در عمل مذبذب می‌شوند. مثل آقای خاتمی. آقای خاتمی چه کار می‌کرد؟ می‌گفت: من یک وزیر را از این جریان می‌گذارم، فلان وزیر را از آن جریان و وزیر دیگرم را از آن یکی جریان می‌گذارم. فکر می‌کرد این‌ها همدیگر را خنثی می‌کنند و معدلش چیز خوبی می‌شود.

اما معدل یک چیز درست و یک چیز غلط، نصفه غلط است. خاتمی وسط داستان را می‌گرفت و این شیوه کار او بود! احمدی نژاد که آمد و گفت: کلا این مکاتب هیچی! مکتب خودم! اقتضایی عمل می‌کنم! سال‌ها طول کشید که گوشی دستش بیاید که امور اقتصادی چطور به هم مرتبط است. تازه در دور دوم ریاست جمهوری مسائل تا حدی برای احمدی نژاد روشن شد که به تحریم‌ها خورد و شیرازه امور از هم پاشید. تا اینکه رسیدیم به دولت روحانی.

ما در شرایط بد همیشه عملکرد بهتری داشتیم. اصلا در ۹۲ و ۹۳ اقتصاد وضع خیلی وخیمی داشت، اما یک انسجام وجود داشت. همین که گشایش برجام اتفاق افتاد واگرایی در کابینه اتفاق افتاد. یک عده می‌گفتند نیلی لیبرال و آن یکی فلان است. نوبخت، طیب نیا و سیف هر کدام راه خودشان را می‌رفتند.

طیب نیا علیه آن یکی‌ها نامه می‌نوشت. نهاوندیان هم می‌گفت: اصلا خودم معتدلم. متاسفانه این انسجام وجود نداشت و ندارد. سیاستمدار باید به یک پیشرو اعتماد کند، آن پیشرو، تیم اقتصادی را بچیند که دولت با یک دست فرمان جلو برود. نمی‌توان مذبذب بود. دموکراسی می‌گوید ما حزب داشته باشیم که نیرو‌ها قبل از آنکه کاندیدا شوند، بروند مشق‌هایشان را بنویسند، فکر و بحث‌شان را بکنند و وقتی به یک ایده رسیدند وارد حکمرانی شوند. اما کاندیدا‌های ما همه مذبذب هستند.

می‌گویند فعلا یک «یاعلی» بگوییم، بعد از اینکه کرسی قدرت را گرفتیم حرف‌ها را می‌شنویم و حرف درست را انتخاب می‌کنیم. برادر من! اقتصاد که اینجوری نیست که حرف‌ها را بشنوی و از بین آن‌ها گزینه خوب را انتخاب کنی. قطعا گول می‌خوری و قطعا در بین حرف‌های به ظاهر زیبا مردد می‌شوی. همه می‌آیند دیدگاه خودشان را چنان با زیبایی عرضه می‌کنند که تو با خودت می‌گویی هم این درست است و هم آن؛ بنابراین شک می‌کنی و مذبذب عمل می‌کنی. بعد چه می‌شود؟ یک تکه از حرف آن را عمل می‌کنی و یک تکه از حرف آن یکی.

در مجموع می‌بینی که هیچ انسجام سیاستی در کار نیست. زمان هم در ظاهر خیلی بلند است. اما چهار سال در سیاست‌گذاری خیلی کوتاه است. کشور‌های آسیای جنوب شرقی که توسعه پیدا کردند، سه دهه سیاستی را پیوسته اجرا می‌کردند تا به ثمر می‌نشست.

@fararunews
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

🔵(قسمت پایانی) علی سرزعیم: اعتبار آقای روحانی به خاطر این بود که دلواپسان به او فحش می‌دادند

دولت ما متاسفانه در ارتباط با نخبگان ضعیف بوده است. مسئولان ما به جای آنکه آنقدر با همدیگر جلسه داشته باشند باید با نخبگان شروع می‌کردند صحبت کنند. آن‌ها باید نخبگان را به جامعه می‌فرستادند. نخبگان هنوز نفوذ دارند. آقای رنانی، آیت الله جوادی آملی، استاد ملکیان، شجریان و پرویز پرستویی هنوز در بین مردم نفوذ دارند.

اگر از اقلیت سرکش و هوچی گر بگذریم، اکثریت جامعه ما آدم‌های عاقل و خیرخواهی هستند. اگر با آن‌ها صحبت شود، برایشان استدلال کنیم و یک سری نخبگان عاقل از ایده‌های دولت حمایت کنند، بقیه آن را جدی می‌گیرند و به آن فکر می‌کنند. دولت باید با نخبگان صحبت کند و بگوید مسائل و مشکلات من این است. به این دلایل باید این کار‌ها را بکنم. شما چه فکر می‌کنید. می‌شود جامعه را به کمک نخبگان همراه کرد.

هنوز هم می‌توانیم کار‌هایی انجام دهیم، اما از انجام آن‌ها خودداری می‌کنیم. زمانی که روز به روز آن برای ما ارزشمند است را داریم مفت از دست می‌دهیم. هنوز خیلی بهتر می‌شود عمل کرد. شرایط خوب نیست. مشکلات زیادی داریم. اختلالاتی که خارجی‌ها درست می‌کنند زیاد است. اما عدم تحرک ما هم حیرت انگیز است.

آدم انتظار دارد که کل حاکمیت در تکاپو باشند که به وحدت نظری برسیم و یک سری اختلافات را حل کنیم. من تعجب می‌کنم که چرا از ۱۳۹۳ و بعد از برجام حرکت به سمت اصلاحات اقتصادی اتفاق نیفتاد. ما که داشتیم به سرعت به سمت بحران می‌رفتیم. شاید توده مردم نمی‌دانستند، اما به خیلی از مسئولان گفته شده بود و نمی‌توانند ادعا کنند که نمی‌دانستند. به آن‌ها گفته شده بود، اما باور نمی‌کردند به این زودی رخ دهد.

همه مسئولیت‌ها دست آقای طیب نیا، نوبخت و سیف بود. تصمیمات را این‌ها می‌گرفتند. انتصابات را این‌ها انجام می‌دادند. خرج‌ها را هم آن‌ها می‌کردند. قدرت دست آن‌ها بود. دکتر نیلی فقط یک موسسه نیاوران با ۳۰-۴۰ پژوهشگر داشته و یک دسترسی هر از چندگاهی به گوش رئیس جمهور. آیا این تضمین می‌کند که کل تصمیم گیری‌ها با او باشد؟ یا کسانی که پیوسته پیش رئیس جمهور بودند و در شورا‌های تصمیم گیری تصمیم می‌گرفتند و انتصابات را انجام دادند و منابع را در جهت سیاستهایشان تخصیص می‌دادند؟ واقعا منطقی است که سهم تک تک آقایان طیب نیا، نوبخت، سیف و حتی نهاوندیان را با دکتر نیلی برابر بدانیم؟

اگر دانش مدیریت دولتی در ایران قوی بود مثلا ۲۰ متخصص خوب داشتیم می‌آمدند و به دولت می‌گفتند که باید نظام تصمیم گیری ات را عوض کنی. بعد از انقلاب فقط یک بار چنین اتفاقی افتاده است. زمان آقای خاتمی، دکتر مشایخی نظام تصمیم گیری را مطالعه کرد گزارشی نوشت و پیشنهاد جایگزین داد. متاسفانه آن موقع معاون اجرایی آقای خاتمی این پیشنهاد را وتو کرد. نگذاشت آن مدل به کار گرفته شود. بعد از آن من ندیدم کسی نظام تصمیم گیری را مطالعه کند و مدل جایگزینی برای آن ارائه کند.

من احساس کنم اعتبار آقای روحانی به خاطر این بود که دلواپسان به او فحش می‌دادند. مردم می‌دیدند که یک نفر برای کشور کار می‌کند و در عین حال فحش می‌خورد. مردم به همین خاطر سراغ او می‌رفتند و از او حمایت تمام قد می‌کردند، چون احساس می‌کردند که رئیس جمهورشان به خاطر کار برای مردم دارد آسیب می‌بیند.

هم اکنون نیز دولت باید دندان طمعِ محبوبیت را بکند و بگوید من وظیفه ام برای اقتصاد این کشور را انجام می‌دهم، ولو آنکه با مخالفت بخش‌هایی از جامعه روبرو شوم و بخشی از محبوبیتم را به این واسطه از دست بدهم. این دفعه دولت احتمالا نه فقط دلواپسان بلکه از بخشی از جامعه هم فحش می‌خورد، اما نباید نگران باشد.

اگر صادقانه و با جدیت در این مسیر حرکت کند نخبگان و بخش دیگری از جامعه اهمیت کار را می‌فهمند و پشت او قرار می‌گیرند و از او در طی کردن این مسیر سخت حمایت می‌کنند.

🔽متن کامل گفتگوی علی سرزعیم را اینجا بخوانید
https://fararu.com/fa/news/369795

@fararunews
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

🔵(قسمت پایانی) علی سرزعیم: اعتبار آقای روحانی به خاطر این بود که دلواپسان به او فحش می‌دادند

دولت ما متاسفانه در ارتباط با نخبگان ضعیف بوده است. مسئولان ما به جای آنکه آنقدر با همدیگر جلسه داشته باشند باید با نخبگان شروع می‌کردند صحبت کنند. آن‌ها باید نخبگان را به جامعه می‌فرستادند. نخبگان هنوز نفوذ دارند. آقای رنانی، آیت الله جوادی آملی، استاد ملکیان، شجریان و پرویز پرستویی هنوز در بین مردم نفوذ دارند.

اگر از اقلیت سرکش و هوچی گر بگذریم، اکثریت جامعه ما آدم‌های عاقل و خیرخواهی هستند. اگر با آن‌ها صحبت شود، برایشان استدلال کنیم و یک سری نخبگان عاقل از ایده‌های دولت حمایت کنند، بقیه آن را جدی می‌گیرند و به آن فکر می‌کنند. دولت باید با نخبگان صحبت کند و بگوید مسائل و مشکلات من این است. به این دلایل باید این کار‌ها را بکنم. شما چه فکر می‌کنید. می‌شود جامعه را به کمک نخبگان همراه کرد.

هنوز هم می‌توانیم کار‌هایی انجام دهیم، اما از انجام آن‌ها خودداری می‌کنیم. زمانی که روز به روز آن برای ما ارزشمند است را داریم مفت از دست می‌دهیم. هنوز خیلی بهتر می‌شود عمل کرد. شرایط خوب نیست. مشکلات زیادی داریم. اختلالاتی که خارجی‌ها درست می‌کنند زیاد است. اما عدم تحرک ما هم حیرت انگیز است.

آدم انتظار دارد که کل حاکمیت در تکاپو باشند که به وحدت نظری برسیم و یک سری اختلافات را حل کنیم. من تعجب می‌کنم که چرا از ۱۳۹۳ و بعد از برجام حرکت به سمت اصلاحات اقتصادی اتفاق نیفتاد. ما که داشتیم به سرعت به سمت بحران می‌رفتیم. شاید توده مردم نمی‌دانستند، اما به خیلی از مسئولان گفته شده بود و نمی‌توانند ادعا کنند که نمی‌دانستند. به آن‌ها گفته شده بود، اما باور نمی‌کردند به این زودی رخ دهد.

همه مسئولیت‌ها دست آقای طیب نیا، نوبخت و سیف بود. تصمیمات را این‌ها می‌گرفتند. انتصابات را این‌ها انجام می‌دادند. خرج‌ها را هم آن‌ها می‌کردند. قدرت دست آن‌ها بود. دکتر نیلی فقط یک موسسه نیاوران با ۳۰-۴۰ پژوهشگر داشته و یک دسترسی هر از چندگاهی به گوش رئیس جمهور. آیا این تضمین می‌کند که کل تصمیم گیری‌ها با او باشد؟ یا کسانی که پیوسته پیش رئیس جمهور بودند و در شورا‌های تصمیم گیری تصمیم می‌گرفتند و انتصابات را انجام دادند و منابع را در جهت سیاستهایشان تخصیص می‌دادند؟ واقعا منطقی است که سهم تک تک آقایان طیب نیا، نوبخت، سیف و حتی نهاوندیان را با دکتر نیلی برابر بدانیم؟

اگر دانش مدیریت دولتی در ایران قوی بود مثلا ۲۰ متخصص خوب داشتیم می‌آمدند و به دولت می‌گفتند که باید نظام تصمیم گیری ات را عوض کنی. بعد از انقلاب فقط یک بار چنین اتفاقی افتاده است. زمان آقای خاتمی، دکتر مشایخی نظام تصمیم گیری را مطالعه کرد گزارشی نوشت و پیشنهاد جایگزین داد. متاسفانه آن موقع معاون اجرایی آقای خاتمی این پیشنهاد را وتو کرد. نگذاشت آن مدل به کار گرفته شود. بعد از آن من ندیدم کسی نظام تصمیم گیری را مطالعه کند و مدل جایگزینی برای آن ارائه کند.

من احساس کنم اعتبار آقای روحانی به خاطر این بود که دلواپسان به او فحش می‌دادند. مردم می‌دیدند که یک نفر برای کشور کار می‌کند و در عین حال فحش می‌خورد. مردم به همین خاطر سراغ او می‌رفتند و از او حمایت تمام قد می‌کردند، چون احساس می‌کردند که رئیس جمهورشان به خاطر کار برای مردم دارد آسیب می‌بیند.

هم اکنون نیز دولت باید دندان طمعِ محبوبیت را بکند و بگوید من وظیفه ام برای اقتصاد این کشور را انجام می‌دهم، ولو آنکه با مخالفت بخش‌هایی از جامعه روبرو شوم و بخشی از محبوبیتم را به این واسطه از دست بدهم. این دفعه دولت احتمالا نه فقط دلواپسان بلکه از بخشی از جامعه هم فحش می‌خورد، اما نباید نگران باشد.

اگر صادقانه و با جدیت در این مسیر حرکت کند نخبگان و بخش دیگری از جامعه اهمیت کار را می‌فهمند و پشت او قرار می‌گیرند و از او در طی کردن این مسیر سخت حمایت می‌کنند.

🔽متن کامل گفتگوی علی سرزعیم را اینجا بخوانید
https://fararu.com/fa/news/369795

@fararunews
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

این فیلم را دانمارک گرفتم سوار بر ماشین. صحنه ای عادی در زندگی روزمره آنهد
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

این عکس نشان می دهد لازم نیست همیشه حسرت بخوریم کافی آستین بالا بزنیم تا ما هم بتوانیم
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

یقه‌سفیدها
(درباره‌ی کنکور-۲)

امروز خبری خواندم که می‌گفت ۸۰ درصد پزشکان در ایران فرار مالیاتی انجام می‌دهند و این انگیزه‌ای شد که این یادداشت را بنویسم:

۷۰۰ هزار نفر از داوطلبان کنکور، یعنی چیزی حدود ۶۵ درصد داوطلبان تجربی شرکت می‌کنند. این یعنی پزشکان در ایران به گروه مرجع مهمی تبدیل شده‌اند. در چنین شرایطی، این ‌که ۸۰ درصد پزشکان ساده‌ترین وظیفه‌ی شهروندی خود، یعنی پرداخت مالیات، را انجام نمی‌دهند، با توجه به این‌که پرداخت این مالیات فشار سنگینی بر آن‌ها نمی‌آورد، نکته‌ی مهمی را درباره‌ی جایگاه شهروند و اخلاق شهروندی در کل جامعه‌ی ایران نشان می‌دهد.


صریح‌تر بگوییم: مردم ایران طوری این روزها از فساد و اختلاس مسئولان حرف می‌زنند که انگار ایران کشوری است که در آن داعش بر مردم ژاپن حکم‌رانی می‌کند!

رفقا؛ شما که بنزین هزار تومنی توی باک بنز و لکسوس می‌ریزید (یعنی روی هر لیتر بنزین ۵ هزار تومن از جیب مردم یارانه می‌گیرید)؛ شما که از گرفتن یارانه انصراف نمی‌دهید و ماهی ۵۰ هزار تومن پول نقد از بودجه‌ی عمومی می‌گیرید؛ شما که تا حالا هیچ‌وقت فرم مالیات را پر نکرده‌اید؛ شما که ارز مسافرتی می‌گیرید و در وحشتناک‌ترین شرایط اقتصادی ارز کشور را در سواحل آنتالیا خرج می‌کنید، به نظرم کمتر در تلگرام فعالیت کنید؛ از زبان فقرا حرف نزنید و بگذارید ما با دردهایمان تنها باشیم. مرسی.

ویرایش اول: الان به‌ذهنم رسید که تذکر بدهم که این‌که اخلاق مردم را نقد کنیم نباید به معنای تبرئه‌ی مسئولین تلقی شود؛ به هر حال چنان‌که گفته‌اند الناس علی دین ملوکهم.

ویرایش دوم: اما فقرا که نه صنف دارند، نه سندیکا، نه رسانه دارند و نه حامی؛ نه آموزش دیده‌اند و نه فرهنگ خوبی دریافت کرده‌اند، چطوری قرار است حرف بزنند؟ :(
#کنکور و #چیزهای_دیگر

@shahriarkhosravii
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

مصاحبه من با روزنامه ایران پیرامون طبقه متوسط که امروز 4 شهریور منتشر شد تیتر و ... از خود روزنامه است.
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

http://www.iran-newspaper.com/?nid=6860&pid=14&type=0
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

لینک مصاحبه من با روزنامه ایران👇

http://www.iran-newspaper.com/newspaper/item/479585
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

وزن سیاسی­ طبقه متوسط خیلی بزرگتر از وزن جمعیتی اش است.یعنی صدایشان در سپهر سیاست­گذاری و سپهر سیاسی ایران شنیده می­شود هر جا که طبقه متوسط پشت سر موضوعی قرار می­گیرد آن را در دستور کار حکومت قرار می­دهد.

طبقه متوسط چون خودش به تنهایی جمعیت قابل توجهی ندارد در  جاهاییمثل تظاهرات، سرنگونی، انقلاب، شورش و ... به تنهای زورش نمی­رسد ولی در انقلاب سال 57 طبقات فقیر که  به کمک طبقه متوسط آمدند توانست رژیم شاهنشاهی را سرنگون کند

در سیاست­گذاری اقتصاد به طور سنتی طبقه متوسط در کنار طبقه غنی قرار گرفته است.یعنی از سیاست­هایی حمایت کرده که نفع عمده آن متوجه طبقه غنی و بخشی هم به خود طبقه متوسط رسیده است.این طبقه کمتر در کنار سیاست­هایی قرار گرفته که به نفع فقرا بوده است

ما شاید جزء معدود کشورهایی باشیم که پیوسته به پولدارهایمان سوبسید می­دهیم، به جای انکه به فقرا سوبسیدبدهیم. برای همین عجیب نیست که ایران یک جورهایی بهشت پولدارهاست.

به نظر من طبقه متوسط خیلی چشم و گوش اش به نخبگان است، نخبگان ما هم عموماً گرایش اقتصادی­شان چپ است و این یعنیگمراه شدن طبقه متوسط

هدفمندی یارانه ها جزو معدود کارهایی بود که نفع مستقیمی به فقرا می رساند اما نخبگان و طبقه متوسط از تعبیر گداپروری برای تشبیه آن استفاده کردند اما جالب اینجاست زمانی که به پولداراها سوبسید می­دادیم هیچ کس مشکلی نداشت و نمی­گفتند کار غلطی هست

برگرفته از گفتگوی علی سرزعیم با روزنامه ایران، یکشنبه 4 شهریور 1396

متن کامل مصاحبه

http://www.iran-newspaper.com/newspaper/item/479585

https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

https://www.isna.ir/news/97060502056/%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8%DA%A9%D8%B4%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE%DA%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

این دو روایت یک مشکل جدی را در عرصه حکمرانی نشان می دهد نعمت زاده گفته در دوره وزارت دوره هاشمی 4 سوال داشته در مجلس در دوره روحانی 60 سوال. فتفکروا یا اولی الابصار
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

http://ayaronline.ir/1397/06/282653.html
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

https://www.isna.ir/news/97061004858/%D8%B4%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B7-%D8%A7%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%88%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%88%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

✅ شرایط احراز صلاحیت برای وزیر جدید تعاون، کار و رفاه اجتماعی

✍ علی سرزعیم
🔘 منتشر شده در ایسنا در تاریخ ۱۰ شهریور ۱۳۹۷
✅ بخش اول

☑ ابر بحرانهای بیکاری و بحران صندوق‌های بازنشستگی از مهمترین چالشهایی است که امروزه اقتصاد ایران با آن روبرو است. به باور اینجانب فقر و نابرابری شدید را نیز باید به این دو ابرچالش اضافه کرد تا مشخص شود که وزارت تعاون کار و رفاه اجتماعی چه مسئولیت سخت و سنگینی برای مقابله با این مشکلات کشور بر عهده دارد. متاسفانه وجود انبوه شرکتهایی که یا به اختیار خریداری شده و یا در عوض بدهی دولت واگذار شده موجب گردیده تا ماموریت‌های فوق تحت‌الشعاع مسائل حقیری چون انتخاب اعضای هیئت مدیره و مدیرعامل در این شرکت‌ها قرار گیرد.

بیشتر افراد بیرونی اعم از نخبگان، توده مردم، نمایندگان مجلس و حتی دیگر وزارتخانه‌ها در دولت اولا این وزارتخانه را عمدتا خلاصه شده در شرکت سرمایه‌گذاری تامین اجتماعی (شستا) می‌بینند و ثانیا تصورات غیرواقعی در مورد این شرکت‌ها دارند. به عنوان مثال برخی نمایندگان تصور می‌کردند که ۳۰ درصد اقتصاد در اینجا قرار دارد در حالیکه سهم شرکت‌های زیرمجموعه از کل تولید یک سال اقتصاد کمتر از ۲ درصد است! و یا در دولت این تصور اشتباه وجود داشت که بیشتر پتروشیمی‏‌ها در اختیار این وزارتخانه است، در حالیکه این وزارتخانه سهم ۱۴ درصدی از بازار پتروشیمی را در اختیار دارد و وزارت نفت کماکان نیمی از این صنعت را در اختیار دارد.

این وضعیت موجب شده تا فشارهای همه جانبه‌ای برای بهره‌مند شدن از امکاناتی که این شرکت‌ها ایجاد می‌کند، وارد شود. بسیاری از افراد انتظار دارند که نزدیکانشان به عنوان مدیرعامل یا اعضای هیات مدیره و یا معاون مالی استخدام شوند. برخی دیگر انتظار دارند تا اعضای ستاد انتخاباتی آن‌ها حداقل در این شرکت‌ها به استخدام درآیند. مقابله با این وضع ممکن نیست مگر با سه شرط:

۱- شخصیتی بر سر این وزارتخانه آید که «نه» گفتن برایش سخت نباشد. این امر ممکن نمی‌شود مگر آنکه وی قبلا بدهکار کس یا کسانی نباشد. متاسفانه مطالبه‌گری توسط برخی نمایندگان مجلس، فرمانداران، استانداران و ... به شکل حق مسلم درآمده و وزیر آینده باید بتواند این وضعیت را تغییر دهد و اقتدار وزارتخانه در عزل و نصب‌ها، اتخاذ و اجرای سیاست‌ها و توزیع امکانات را تقویت کند.

۲- از همان ابتدا ملتزم باشد که استخدام کارشناس به کلی ممنوع است و انتخاب اعضای هیئت مدیره و مدیرعامل تنها و تنها بر اساس فراخوان عمومی و کمیته گزینش و نمره نهایی برآمده از آن کمیته ممکن است.

۳- وزیر جدید باید متعهد باشد که واگذاری بنگاه‌های خرد و متوسط را در دستور کار قرار دهد و بنگاه‌های بزرگ را وارد بورس کرده و به تدریج سهم سهامداری خود را کاهش دهد. این امر کاری ضروری و در عین حال مشکل است. ضروری است زیرا بیشتر فسادها در شرکت‌های کوچکی که در پیش چشم نیستند، رخ می‌دهد زیرا روی شرکت‌های بزرگ نظارت به شکل نسبتا سخت‌گیرانه‌ای وجود دارد. انجام این کار دشوار است زیرا بیشتر شرکت‌های مشکل‌دار اتفاقا شرکت‌هایی هستند که تکنولوژی قدیمی، زیان انباشته و بدهی بالایی دارند و یافتن مشتری برای آن‌ها به سختی ممکن است. در عین حال هراس از هرگونه تخفیف و تخطئه بعدی در امر واگذاری سرعت انجام کار و تصمیم گیری در مورد آن‌ها را کند می‌کند.

ادامه در بخش دوم ...

🔘 لینک یادداشت در ایسنا 👇
https://goo.gl/FbJ53o
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

✅ شرایط احراز صلاحیت برای وزیر جدید تعاون، کار و رفاه اجتماعی

✍ علی سرزعیم
🔘 منتشر شده در ایسنا در تاریخ ۱۰ شهریور ۱۳۹۷
✅ بخش دوم

☑ وزیر جدید باید به خوبی آگاه باشد که اولویت اصلی وی پرداختن به شرکت‌ها نیست بلکه به جای آن وظیفه‌اش تنظیم یک حاکمیت شرکتی مناسب در صندوق‌ها و هلدینگ‌هاست تا کار نظارت بر شرکت‌ها را انجام دهند و در قبال اشتباهات محتمل پاسخگو باشند. به اعتقاد اینجانب اولویت‌های اصلی وزیر جدید تعاون، کار و رفاه اجتماعی در امور زیر خلاصه می‌شود:


۱- انعکاس صدای فقرا و محرومان در حاکمیت: متاسفانه اکثر سیاستگذاری‌های اقتصادی بیشتر به سمت منافع اغنیا سوگیری دارد و مسئولان کشور نسبت به تغییر سیاست‌هایی که ذینفع اصلی آن ثروتمندان و بخش نسبتا برخوردار طبقه متوسط هستند اکراه دارند. اکراه در حذف سریع ارز مسافرتی، بنزین ارزان، هزینه آب پایین برای خانه‌های بالای شهر که پنج برابر شهروندان معمولی مصرف دارند، هزینه برق ارزان و ... نمونه هایی از این امر است. متاسفانه نظام تصمیم‌گیری کشور نسبت به هدررفت منابع به سمت اغنیا حساسیت کمی دارد و آن را پیامد قابل تحمل برخی ملاحظات می‌داند اما افزایش یارانه فقرا را گداپروری تلقی می‌کند. هر کس که وزیر می‌شود باید جنگیدن برای منافع محرومان را در اولویت اول خود قرار دهد. در همین راستا ایجاد گروه فشاری برای فعال شدن مجدد شورای عالی رفاه با حضور رئیس جمهور اهمیت بسزایی دارد. برآمدن از خانواده‌ای از طبقه محروم می‌تواند کمک کند تا وزیر آینده نسبت به درد و رنج مردم محروم اهتمام زیادی داشته باشد.

۲- هدفمند کردن حمایت‌های اجتماعی: واقعیت آنست که حجم کمک‌هایی که دولت به امر حمایت‌های اجتماعی تخصیص می‌دهد بسیار زیاد است. بخشی از آن به شکل نقدی در بودجه منعکس می‌شود و بخش بزرگ دیگری به شکل عدم‌النفع یعنی پول نگرفتن صورت گرفته است که کمتر دیده می‌شود. اقسام بخشودگی مالیاتی، تقبل سهم تامین اجتماعی، در اختیار گذاشتن وام‌های کم بهره و قبول سوبسید نرخ بهره نمونه‌هایی از این کمک‌های غیرنقدی است که به شکل عدم‌النفع پرداخت شده است. خبر تاسف بار آنست که بسیاری از این کمک ها (اعم از نقد یا غیرنقد) در کیسه بخش‌های برخوردار وارد می‌شود. شاید گزاف نباشد اگر ادعا کرد که ایران کشوری است که سوبسید عظیمی به ثروتمندانش پرداخت می‌کند! هدفمند کردن کمک‌های اجتماعی دولت گام بزرگی در جهت فقرزدایی و کاهش نابرابری‌های اجتماعی خواهد بود. این امر نه تنها امنیت سیاسی برای حکومت و کشور به دنبال دارد بلکه تبعات اقتصادی مثبتی نیز با خود به همراه خواهد داشت. خوشبختانه پایگاه اطلاعات رفاهی ایرانیان آماده بهره‌برداری برای این مقصود است و با وصل کردن آن به پایگاه اطلاعات بانکی یا مالیاتی می‌توان به اطمینان صددرصدی در کارایی آن رسید.

۳- اصلاح قانون کار: قانون کار تنظیم‌کننده رابطه کارگر و کارفرما است. به یک تعبیر می‌توان آن را به روغنی تشبیه کرد که بین چرخ دنده‌های اقتصاد ریخته می‌شود. اگر ویسکوزیته (چسبندگی) این روغن خیلی زیاد باشد (مثل گریس) عملا خود به مانعی برای حرکت طبیعی چرخ دنده‌ها تبدیل می‌شود اما اگر ویسکوزیته آن (چسبندگی) این روغن خیلی کم باشد (مثل آب) نقشی در جهت تسهیل ارتباط بین چرخ‌دهنده را ایفا نخواهد کرد و به خوردگی چرخ دنده‌ها و شکستن زودهنگام آن‌ها منجر خواهد شد. متاسفانه قانون کار فعلی اصلا تناسبی با شرایط موجود اقتصاد و تحولات تکنولوژیک و انعکاس آن در مشاغل مختلف ندارد. متاسفانه باید اذعان کرد که قانون کار زمان شاه به مراتب پیشگام تر از قانون کار بعد از انقلاب است زیرا حداقل برای مشاغل کشاورزی یک قانون کار، برای مشاغل صنعتی یک قانون کار و برای مشاغل خدماتی قانون دیگری وجود داشت و محتوای آن نیز روزآمدتر از قانون فعلی است که همه مشاغل را مشاغل دائمی برای سی سال تصور کرده است و احکام آن مشاغل را بر همه شغلها بار کرده است. چه کسی است که نداند مشاغل ناشی از نرم‌افزارهای جدید نظیر اسنپ و تپسی ماهیت متفاوتی از شغل کارمندی در شرکت نفت دارد!

۴- اصلاح نظام بازنشستگی: متاسفانه بحران صندوق‌های بازنشستگی به سرعت رو به افزایش است و فشارهای همه جانبه برای تخفیف یا معافیت در پرداخت حق بیمه و در عین حال بهره‌مندی کامل از مزایای آن و همچنین فشار در جهت افزایش حقوق و مزایای بازنشستگی از جمله بازنشستگی زودهنگام به سرعت سازمان تامین اجتماعی را به عنوان تنها صندوق مستقل از دولت به لحاظ مالی ورشکست خواهد کرد و بحران‌های اجتماعی بزرگی را متوجه کشور خواهد نمود. قدرت نه گفتن وزیر در این جهت بسیار مهم است و باید بتواند در برابر انتظارات نابجا در این امر مقاومت کند.

✅ ادامه در بخش سوم ...

🔘 لینک یادداشت در ایسنا👇
https://goo.gl/FbJ53o
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

✅ شرایط احراز صلاحیت برای وزیر جدید تعاون، کار و رفاه اجتماعی

✍ علی سرزعیم
🔘 منتشر شده در ایسنا در تاریخ ۱۰ شهریور ۱۳۹۷
✅ بخش سوم

☑ ۵- سیاست اشتغال: با توجه به بحران بیکاری و تبعات اجتماعی آن تنها نمی‌توان انتظار داشت که اصلاح قانون کار حلال مشکل باشد بلکه باید سیاست‌های فعال بازار کار را به کار گرفت. به عبارت دیگر تنها نمی‌توان منتظر ماند تا با اصلاح قانون کار سازوکار بازار خود شغل‌های جدید را خلق کند بلکه دولت می‌تواند خلق این شغل‌ها را تسهیل کند. این کار بس سخت و حساسی است زیرا تجربه تلف شدن انبوه منابع در طرحهای شکست خورده‌ای چون طرح ضربتی اشتغال و بنگاه‌های زودبازده وجود دارد و نباید با سودای جدید این تجربه را تکرار کرد. از سوی دیگر نباید از ترس مرگ تسلیم مرگ شد بلکه باید با دقت و وسواس و کمک گرفتن از افراد با تجربه در این مسیر حرکت کرد.

۶- شناخت نظام اداری ایران: متاسفانه با ادغام سه وزارتخانه جداگانه، وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی شکل گرفته است که تشکیلات عریض و طویلی به شمار می‌آید و اداره آن کار نسبتا سختی است و از پیچیدگی‌های خاصی برخوردار است. هنوز که هنوز است در بین کارکنان آن خط کشی‌هایی از قبیل اینکه فلانی از کار آمده یا تعاون یا رفاه وجود دارد و این امور موجب می‌شود پدیده سیاست سازمانی به شکل نسبتا جدی وجود داشته باشد. لذا ضروری است کسی سکان اداره این وزارتخانه را بر عهده گیرد که شناخت خوبی از این پدیده‌ها داشته باشد و بتواند از پس آن‌ها برآید.

خطری که در حال حاضر این وزارتخانه را تهدید می‌کند آن است که کسانی برای وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی معرفی شوند که تمام نگاه و اهتمامشان تصاحب کرسی انتصاب هیئت مدیره‌هاست! این نگاه غارتگرانه که متاسفانه در برخی مدعیان وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی وجود دارد، نه تنها به سرعت شرکت‌های زیر مجموعه را که به زحمت خود را اداره می‌کنند به زیان می‌کشاند بلکه صندوق‌ها را با سرعت بیش‌تر با بحران مواجه خواهد کرد. لذا انتخاب نامزدهایی که درک درستی از مسئولیت این وزارتخانه دارند از اهمیت بسزایی برخوردار است.
☑ پایان

🔘 لینک یادداشت در ایسنا👇
https://goo.gl/FbJ53o
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

کتاب equity از سری کتابهای cfa که دو سه سال قبل ترجمه کرده بودم را در تعطیلات عید نهایی کردم و اینک آماده چاپ است اگر شرکتی تمایل دارد تا برای چاپ حامی مالی شود لطفا به طور خصوصی پیام دهد این کار برای مجموعه هایی که تمایل دارند در عید یا مناسبت ها به جای سررسید کتابی خوب با لوگوی خود هدیه دهند جذاب خواهد بود
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

در مطب دندانپزشکی این کتاب را خواندم دو داستانش را به اشتراک می گذارم
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

این استدلال غلط است درست است که دستمزد استادان در ایران کمتر از مستمری پناهندگان در غرب است ولی قیمت کالاهای غیر قابل تجارت در ایران به مراتب کمتر است لذا رفاه استادان ایرانی به مراتب بالاتر ازپناهندگان در غرب است. از دوست خوبم دکتر اسلامی چنین خطایی بعید بود. همه باید مراقب هم باشیم تا ما نیز موج نومیدی و پوپولیسم سربرآورده را تشدید نکنیم
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

با رشد قیمت دلار در این روزها حقوق استادان دانشگاه به ۲۵۰ تا ۳۰۰ دلار رسید.

برخی کشورهای اروپایی ماهانه ۴۰۰ یورو به پناهندگان می‌دهند...

قاعدتا این انتخاب ما نبوده است...

#نیمکت
http://T.me/nymkat
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

https://www.isna.ir/news/97061507505/
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

مقید بهحفظ حقوق نویسندگان هستم به همین دلیل اگر از جایی فوروارد می کنم عینا فوروارد می کنم و کپی پیست نمی کنم ولی نمی دانم چرا اخیرا در بالای مطلب آدرس کانال مرجع نمی آید و عنوان کانل خودم می آید. معمولا دقت می کنم نان نویسندگان دیگر پایین مطلب شان باشد
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

ظاهرا مطلبی که با عنوان نظارت تعزیرات و بازار در کانال گذاشتم متعلق به آقای امی رضا عبدلی است
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

ما باهوش‌ها چه اشتباهات احمقانه‌ای می‌کنیم؟!

http://vrgl.ir/Ux8r2
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

پیرامون تعیین مدیرعامل بر اساس فراخوان

❇وجود بنگاه های اقتصادی در زیرمجموعه وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی موجب شده تا تقاضا برای انتصاب به عنوان مدیرعامل یا اعضای هیئت مدیره از همه سو زیاد باشد. انواع و اقسام سفارشها و درخواستها داده می شود و گاه این درخواستها ماهیت باج خواهی پیدا می کند. از همان ابتدا نسخه پیشنهادی شفاف و منصفانه کردن فرآیند انتخاب مدیران عامل و اعضای هیئت مدیره در شرکتها بود. متاسفانه این حرف خیلی دیر جدی گرفته شد و این مقارن شد با آخرین هفته ای که آقای ربیعی در سمت وزیر در این وزارتخانه حضور داشت. خوشبختانه آقای دکتر بندپی از همان ابتدا این پیشنهاد را جدی گرفتند و بلافاصله آن را به عنوان بخشنامه اعلام کردند. امروز اولین اطلاعیه فراخوان منتشر شد.

❇آیا کار تمام است؟ قطعا نه! به قول خارجیها شیطان در جزئیات است devil is in detail اگر جزئیات این کار درست طراحی نشود اجرای بد این ایده می تواند کل این ایده را به شکست بکشاند و به جای اینکه یک مسیر نو ایجاد کند یک تجربه شکست خورده ایجاد خواهد کرد. قطعا تعیین مدیرعامل بر اساس فراخوان پیچیدگی های زیادی دارد مثل تعیین ملاکها برای سرند رزومه ها و حذف رزومه ها، تعیین ترکیب تیم مصاحبه کننده و چگونگی وزن دهی به شاخصهای ارزیابی و تعیین ملاک های سنجش و ... . تدابیر لازم اندیشیده شده تا هر روزمه اسالی هم زمان به چند جا فوروارد شود تا امکان دست بردن در رزومه ها وجود نداشته باشد و فرآیند منصفانه باشد. می دانم که در جامعه ایران این بدبینی وجود دارد که همه اینها تظاهر است و در اصل انتخابشان را از قبل کرده اند اما اعتقاد دارم که عملکرد درست می تواند به تدریج باورهای غلط را اصلاح کند و ذهنیت درستی جایگزین کند. ان شالله همه مسئولان امر بتوانند در این اولین آزمون موفق و سربلند بیرون آیند. 

https://telegram.me/ali_sarzaeem  
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

علی سرزعیم، اقتصاددان مطرح کرد:

ریشه‌های سیاسی توفان نقدینگی و راه‌های محدود پیش‌رو

🔹 سرزعیم معضل نقدینگی در اقتصاد ایران را از منظر اقتصاد سیاسی بررسی می‌کند و اعتقاد دارد که کسری بودجه دولت و الزام بانک‌ها به پرداخت تسهیلات تکلیفی به شرکت‌های دولتی، دو عاملی هستند که منجر به استقراض از بانک مرکزی و رشد پایه پولی و نقدینگی شده است. وی هدایت نقدینگی به سمت بازار مسکن و سرمایه و جذاب کردن بازار بدهی برای مردم را از جمله راهکارهای محدود مهار نقدینگی می‌داند.

در تجارت نيوز بخوانيد:👇🏻

https://tejaratnews.com/?p=299703
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

نمایندگان مجلس و سیاست زدگی بنگاه های اقتصادی⛔

امروز سه نامه حیرت انگیز به طور متوالی دریافت کردم.

🌼نامه اول، نامه سه نفر از نمایندگان مجلس بود که شخصی را برای مدیر عاملی شرکتی که در استان آنها قرار دارد معرفی کرده بودند. نامه دوم، نامه اعتراض آمیز یکی از نمایندگان مجلس نسبت به انتصاب فردی به عنوان عضو علی البدل کمیته انضباط کار شرکت بود. یعنی یک مدیرعامل اگر نتواند چنین انتصاب کم اهمیتی را انجام دهد دیگر چه کار می تواند انجام دهد؟ نامه سوم مربوط به مسئولان یکی از شهرها نسبت به خبر تصمیم به واگذاری بنگاهی است که در آن شهر قرار دارد. ظاهرا در همان استان یکی دیگر از نمایندگان مجلس افرادی را جلوی یکی از شرکتهایی برده که قرار شده واگذار شود. البته این تصور غلطی است که برخی فکر می کنند با این کارها می توان یک تصمیم درست را ملغی کرد. واگذاریها اگر درست انجام شود نه تنها سودآوری بیشتری در آن شرکت ایجاد می کند بلکه رونق در منطقه و اشتغال بیشتر برای مردم آنجا به همراه خواهد داشت.

🌼همه این نامه ها در روزهابی به من رسید که اتفاقا مقاله معروف آندره اشلایفر و ویشنی با عنوان Privatizing Russia را می خواندم. اصل و اساس این مقاله آن است که تا وقتی بنگاه های اقتصادی سیاست زده است نمی توان انتظار کارایی اقتصادی از آنها داشت. تنها با سیاست زدایی از شرکتهاست که کارایی در شرکتهای دولتی افزایش می یابد. وی ایده هایی برای این سیاست زدایی مطرح می کند. خواندن این مقاله بسیار جذاب را به همگان توصیه می کنم.

🌼سوالی که برای من باقی مانده آنست که آیا چنین مداخلاتی در زمره حقوق و وظایف نمایندگی مجلس است؟
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

ضعف مفاهمه اقتصاددانان با سیاستگذاران⛔

علی سرزعیم

🌼چندی پیش به اتفاق جمعی از دانش‌آموختگان اقتصاد به دیدن یکی از مسئولان ارشد کشور رفتیم. دوستان دانش‌آموخته اقتصاد نکاتی را در مورد کیفیت حکمرانی، فقدان نظریه پشتیبان سیاستها و اشکالات نظام تصمیم‌گیری بیان کردند. مسئول مذکور نیز پس از صحبت دوستان اقتصادخوانده شروع به طرح این مسئله کرد که حوزه تصمیم‌گیری از حوزه فعالیت نظری متفاوت است و انتظار می‌رود دانش آموختگان اقتصاد محدودیت‌های پیش روی تصمیم‌گیران را نیز در یابند. 

🌼ایشان به یک مسئله خاص اشاره کردند و آن مسئله سپرده گذاران موسسات غیرمجاز بود. ایشان می‌گفتند که می‌دانم همه شما معتقدید افزایش پایه پولی به اندازه مثلا 35 هزار میلیارد تومان موجب افزایش نقدینگی قابل توجه در اقتصاد شد و بخشی از این تلاطمات امروز ناشی از این گونه اقدام است اما باید توجه داشت که در آن مقطع دو راه بیشتر وجود نداشت یا باید برخورد سخت انتظامی با مردمی که در خیابان بودند و پولشان را می خواستند می‌شد و یا باید بانک مرکزی این پول را می‌داد. ما به عنوان تصمیم‌گیر مصلحت را در گزینه دوم دیدیم. 

🌼درست است که این موسسات غیرمجاز بودند و کسانی که سپرده های خود را در این مراکز قرار دادند اشتباهی کردند و باید هزینه اشتباه خود را بپردازند اما در عین حال باید توجه داشت که حکومت نیز در عدم ممانعت از فعالیت این موسسات و عدم تعطیل کردن زودهنگام آنها مقصر است. به همین دلیل دولت ناگزیر بود که بابت سهمی که در این تقصیر داشت هزینه بپردازد. 

🌼یک راهی که به نظر اینجانب می‌رسید این بود که این پول به شکل مستقیم از جامعه گرفته شود. مثلا دولت اعلام می کرد که قصد دارد مبلغ مذکور را به عنوان مالیات روی حسابهایی که از یک حد بیشتر سپرده داشتند به شکلی سرشکن کند. 

برای خواندن متن کامل مقاله به لینک زیر مراجعه کنید
https://www.isna.ir/news/97062512767/  
کانال دوستدار سقراط
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

روزنامه خواندن و آیه الله مصباح یزدی: مدح یا ذم
منتشر شده در سایت الف به تاریخ 27/6/1397

https://www.alef.ir/news/3970626137.html

یکی از روزنامه‌ها چند روز پیش جمله ای را از آقای حجتی کرمانی تیتر کردند مبنی بر اینکه آیه الله مصباح یزدی خواندن روزنامه را وقت تلف کردن می دانند. روزنامه شرق طوری این مطلب را در صفحه اول برجسته کرده که گویی یک اشکال بزرگ آقای مصباح یزدی را آشکار کرده و خواسته بود تا به نحوی چهره ایشان را نزد مخاطبان خود مشوه تر جلوه دهد. اما آیا واقعا اعتقاد به اینکه روزنامه خواندن وقت تلف کردن است نقطه ضعفی است؟ پاسخ این سوال به خود فرد بستگی دارد. اگر فرد یک انسان عادی باشد روزنامه نخواندن و عدم کسب اطلاعات و خبر و تحلیل اخبار یک ضعف حساب می شود و موجب می شود شخص از جهان پیرامونش بی اطلاع بماند و نتواند درست کسب و کار و زندگی خود را اداره کند.

اما برای فردی که در سطح بالای علمی قرار دارد اتفاقا نقطه ضعفی به شمار نمی رود. بگذارید با دو مثال متفاوت این قضیه را تشریح کنم. نفر اول نسیم طالب است که یکی از نویسندگان مشهور امروز آمریکاست. در مصاحبه ای که از وی می خواندم می گفت که من نه تنها روزنامه بلکه اخبار تلویزیون و رادیو را گوش نمی کنم و آن را وقت تلف کردن می دانم زیرا اگر خبری واقعا مهم باشد که باید بدانم در گفتگوهای روزمره توسط مردم بیان می شود و از آنها خبر را می شنوم و اگر لازم بود دنبال می کنم. مثال دوم مربوط به دکتر حمید مولاناست که استاد روزنامه نگاری است. پانزده سال پیش بود که در جایی سخنرانی می کرد و خاطره ای گفت مبنی بر اینکه وقتی جوان بوده هر روز هفت هشت روزنامه می خوانده و پدرش با خنده به او طعنه می زند که چقدر روزنامه می خواند و خودش به تدریج بر اثر این طعنه ها به هوش می شود که از روزنامه خواندن فرهیخته نمی شود و باید کتاب بخواند.

واقعیت آنست که آنچه موجب پیشرفت عمیق و ماندگار می شود کتاب خواندن است نه تلویزیون دیدن و نه حتی روزنامه خواندن. مطالب روزنامه نسبت به مجله سطحی تر است و مطالب مجله نسبت به کتاب سطحی تر. طبیعی است که وقتی کسی به درجه بالای علمی برسد دیگر وقت خود را چندان صرف خواندن روزنامه برای کسب تحلیل نمی کند خصوصا وقتی که کسی خود تحلیل گر باشد و بتواند تحلیل خود را عرضه کند. رسانه ها از جمله روزنامه واسط بین نخبگانی هستند که تحلیل عرضه می کنند و توده مردم که متقاضی تحلیل هستند و در هر سطح از انتقال یک نوبت آن را تنزل می دهند. با این توصیف روشن می شود که روزنامه نخواندن برای عالمی چون آیه الله مصباح یزدی هیچ عیب و ننگی نیست فارغ از اینکه از عقاید ایشان خوشمان بیاید یا نه. اتفاقا اگر سراغ استاد ملکیان یا بسیاری از نخبگان در جناح مقابل هم بروید خواهید دید که آنها نیز روزنامه نمی خوانند و احتمالا همین عقیده را دارند.

نکته دیگر آنست که برای فعالان سیاسی خواندن روزنامه یک واجب عینی است زیرا برای یک فعال سیاسی مهم است که بداند هر بازیگر عرصه اجتماع چه دیدگاهی دارد و با چه کسانی می تواند موتلف شود و با چه کسانی نمی تواند موتلف شود. اگر آیه الله مصباح یزدی بخواهد در عرصه سیاسی فعالیت مستقیم کند البته باید یکی از هزینه های آن که همانا خواندن روزنامه و کسب اطلاعات در مورد دیدگاه های افراد حاضر در عرصه سیاست است را بپردازد. بعید می دانم که ایشان بخواهد در چنین سطحی فعالیت کند و اگر نقد درستی به ایشان وارد باشد این است که چرا در گذشته در برخی مواقع به شکل مصداقی در عرصه سیاست ورود کرد در حالیکه به لوازم این ورود پای بند نبود. متاسفانه مشابه همین خطا را نیز دکتر سروش مرتکب شد و در مقاطعی به شکل مصداقی و عینی وارد عرصه سیاست شد در حالیکه می توانست کماکان بر عرصه سیاست تاثیرگذار باشد اما به مصادیق نپردازد و فعالیت عینی سیاست را در پیش نگیرد.

نکته آخر اینکه اگر احتمالا با دیدگاه های آیه الله مصباح یزدی مخالف هستیم راه درست آن این است که خود آن عقاید را نقد کنیم نه اینکه به شخصیت فرد مخالف حمله کنیم و تلاش کنیم تا وی را در افکار عمومی بدنام کنیم. به تجربه دیده ام که ورزشکاران قوی از رقابت با یک رقیب قوی لذت می برند و از مسابقه با یک رقیب ضعیف اکراه دارند و برای آن مسابقه و پیروزی بهایی قائل نیستند. باید اقرار کرد که آیه الله مصباح یزدی یک متفکر قوی است ولو اینکه در جبهه مخالف اندیشه ما قرار دارد و به همین دلیل باید پاس حرمت یک رقیب قوی را داشت و آن را قدر دانست!
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

ذکر این تذکر ضروری است که تعمدی در ذکر نام روزنامه خاصی نبود و اسم را در سطر اول مقاله حذف کردم. فراموش کردم در سطر دوم هم بوده ولی چیز مهمی نیست زیرا با یک جستجوی ساده مشخص می شد کدام روزنامه چنان تیتری زده است
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

روز دوشنبه ١٩ شهريور از ساعت ١٦:٣٠ تا ١٩:٣٠ به همت جناب آقاي عظيم ثابت، پيشكسوتان بازارسرمايه گرد هم آمدند .

موضوع و محور بحث : نقدينگي و مشكلات آن ، نحوه ي كنترل و هدايت به بازار سرمايه

صداي سخنرانان موجود در فايل : ابتداي جلسه صحبتهاي اينجانب جعفر عزيزي ، سخنران بعدي جناب آقاي دكتر سرزعيم معاون محترم وزير كار ، نفر سوم جناب آقاي دكتر سعدوندي استاد دانشگاه .
@iranianstockmarket
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

امروز سالگرد شهادت شهید آبشناسان است. یک بار تلویزیون گزارشی از زندگی او داد که به شدت تحت تاثیر قرار گرفتم. واقعا کسانی چون وی بودند که مدتها پوتین را از پا درنیاوردند که توانستیم در جنگ از کشور دفاع کنیم. عکس زیر هم یادگاری وی است که برای اثبات اینکه به عنوان یک افسر نیروهای مخصوص پیر نشده در مقابل چشم همگان و دوربین ها اجرا کرده است. 
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

امروز روز مولاناست و در زمان ما کسی بهتر از دکتر سروش برای معرفی مولانا وجود ندارد. توصیه می کنم که سخنرانی شبی در کنار آفتاب ایشان را از سایت شخصی اش دانلود و گوش کنید
بدرود
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

نکاتی پیرامون تجربه جذب مدیرعامل بر اساس فراخوان- بخش اول

همانگونه که قبلا نوشتم با دستور سرپرست محترم وزارتخانه قرار شد انتخاب اعضای هیئت مدیره و مدیرعامل در شرکتهای زیر مجموعه بر اساس فراخوان باشد. این کار اگرچه در ایران جدید است اما سنت متعارفی در کشورهای توسعه یافته است. من خودم بارها آگهی‌های اینچنینی در اروپا دیده‌ام. اما بهرحال اخذ اين تصميم که جذب مدير عامل بر اساس فراخوان شود در ایران کار جديدي بود که چندي قبل بالاخره تصمیم آن گرفته شد و در مورد بيمه ملت آغاز گرديد.

همانگونه که حدس می‌زدیم با دو مشکل بیرونی و یک مشکل درونی مواجه بودیم. یک مشکل بیرونی فضای عدم اطمینان و عدم اعتماد جامعه بود. برخی افراد به من می‌گفتند که شما چرا مردم را سرکار می‌گذارید وقتی از قبل تصمیم خود را گرفته‌اید؟ من به شرحی که خواهد آمد توضیح می‌دادم که واقعا فرآیند شفاف، منصفانه و رقابتی است. دسته دومی هم که کارشان لابی‌گری است وقتی می‌دیدند این امکانات را دارند از دست می‌دهند در فضای مجازی شروع به شایعه سازی کردند که می‌دانستم بهترین واکنش عدم توجه به آنهاست. مشکل درونی طراحی درست این فرآیند بود چرا که این فرآیند اصولا کار ساده ای نیست و مطمئن بودیم به عنوان اولین تجربه قطعا کاستی‌هایی هست ولی باید تا جای ممکن آن را تدبیر می‌کردیم که تجربه موفقی از آب درآید و راه برای تداوم آن باز شود.

نکته اولی که مدنظر قرار دادیم این بود که از دستکاری لیست افراد داوطلب جلوگیری شود. لذا تمهیداتی به کار گرفته شد که هر رزومه‌ای که ارسال می‌شد همزمان دو جای دیگر نیز آن را دریافت کنند که خدای نکرده در مسیر کسی اخلال نکند. خوشبختانه کلاً 105 رزومه دریافت شد. مسئله بعدی طراحی یک فیلتر برای گزینش بود. ملاک عمل اولیه آیین نامه 90 تایید صلاحیت بیمه مرکزی قرار داده شد که در آن وجود سابقه کار در صنعت بیمه قید شده بود. بر اساس این ملاک، 22 نفر به دلیل عدم وجود هیچ گونه سابقه در صنعت بیمه کنارگذاشته شد. با توجه به مصوبه اخیر مجلس و تاکید سرپرست محترم وزارتخانه جذب بازنشستگان نیز منتفی شد و بر این اساس نیز 9 رزومه حذف شد و در مواردی که بازنشسته بودن یا نبودن مشخص نبود از آنها استعلام شد. 35 نیز به واسطه سابقه عدم دارابودن سابقه حداقلی بر اساس ایین نامه 90 کنار گذاشته شدند. دو نفر هم به دلیل نقص رزومه و عدم تکمیل ان علی رغم پیگیری ها حذف شده اند. لذا کلاً 37 رزومه باقی ماند که بر اساس آن انتخاب صورت گیرد. لازم به ذکر است کلیه مکاتبات و ارتباطلات از طرف کمیته ارزیابی و متقاضیان به صورت رسمی بوده و تمام صحبت ها و مکاتبات به صورت انواع سند وجود دارد.

پس از این مرحله نیاز به راهی برای رتبه بندی آنها بود. به نظر می رسید که مصاحبه با 37 نفر و نمره دهی آنها بر اساس مصاحبه کار امکان پذیری نباشد. به همین دلیل رویه ای برای نمره دهی به رزومه ها لازم بود. برای این مقصود تیمی متشکل از دو نفر از اساتید دانشگاه و دو نفر خبره نهادهای مالی با ترکیبی از ایین نامه 90 بیمه مرکزی و ایین نامه تایید صلاحیت مدیران نهاد های مالی سازمان بورس دستورالعملی تهیه کردند  تا از آن برای نمره دهی استفاده شود. نهایتا چارچوبی فراهم شد که در آن به تحصیلات و سوابق کاری مرتبط و غیرمرتبط نمرات مختلفی داده می شد. برای اصلاح رویه در نوبت‌های بعد و همچنین وجود الگویی برای سازمانهای دیگر که شاید بخواهند همین روش را به کار گیرند فایل این چارچوب تقدیم می شود.یکی از مسایل مهم عدم وجود چنین دستورالعملی از قبل بود که نیاز به کار دقیق داشت. مسلما با تجربه از مراحل بعدی این فرایند، می‌توان برای اقدامات مشابه به کامل تر کردن این دستورالعمل کمک کرد.

https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

نکاتی پیرامون تجربه جذب مدیرعامل بر اساس فراخوان- بخش اول

همانگونه که قبلا نوشتم با دستور سرپرست محترم وزارتخانه قرار شد انتخاب اعضای هیئت مدیره و مدیرعامل در شرکتهای زیر مجموعه بر اساس فراخوان باشد. این کار اگرچه در ایران جدید است اما سنت متعارفی در کشورهای توسعه یافته است. من خودم بارها آگهی‌های اینچنینی در اروپا دیده‌ام. اما بهرحال اخذ اين تصميم که جذب مدير عامل بر اساس فراخوان شود در ایران کار جديدي بود که چندي قبل بالاخره تصمیم آن گرفته شد و در مورد بيمه ملت آغاز گرديد.

همانگونه که حدس می‌زدیم با دو مشکل بیرونی و یک مشکل درونی مواجه بودیم. یک مشکل بیرونی فضای عدم اطمینان و عدم اعتماد جامعه بود. برخی افراد به من می‌گفتند که شما چرا مردم را سرکار می‌گذارید وقتی از قبل تصمیم خود را گرفته‌اید؟ من به شرحی که خواهد آمد توضیح می‌دادم که واقعا فرآیند شفاف، منصفانه و رقابتی است. دسته دومی هم که کارشان لابی‌گری است وقتی می‌دیدند این امکانات را دارند از دست می‌دهند در فضای مجازی شروع به شایعه سازی کردند که می‌دانستم بهترین واکنش عدم توجه به آنهاست. مشکل درونی طراحی درست این فرآیند بود چرا که این فرآیند اصولا کار ساده ای نیست و مطمئن بودیم به عنوان اولین تجربه قطعا کاستی‌هایی هست ولی باید تا جای ممکن آن را تدبیر می‌کردیم که تجربه موفقی از آب درآید و راه برای تداوم آن باز شود.

نکته اولی که مدنظر قرار دادیم این بود که از دستکاری لیست افراد داوطلب جلوگیری شود. لذا تمهیداتی به کار گرفته شد که هر رزومه‌ای که ارسال می‌شد همزمان دو جای دیگر نیز آن را دریافت کنند که خدای نکرده در مسیر کسی اخلال نکند. خوشبختانه کلاً 105 رزومه دریافت شد. مسئله بعدی طراحی یک فیلتر برای گزینش بود. ملاک عمل اولیه آیین نامه 90 تایید صلاحیت بیمه مرکزی قرار داده شد که در آن وجود سابقه کار در صنعت بیمه قید شده بود. بر اساس این ملاک، 22 نفر به دلیل عدم وجود هیچ گونه سابقه در صنعت بیمه کنارگذاشته شد. با توجه به مصوبه اخیر مجلس و تاکید سرپرست محترم وزارتخانه جذب بازنشستگان نیز منتفی شد و بر این اساس نیز 9 رزومه حذف شد و در مواردی که بازنشسته بودن یا نبودن مشخص نبود از آنها استعلام شد. 35 نیز به واسطه سابقه عدم دارابودن سابقه حداقلی بر اساس ایین نامه 90 کنار گذاشته شدند. دو نفر هم به دلیل نقص رزومه و عدم تکمیل ان علی رغم پیگیری ها حذف شده اند. لذا کلاً 37 رزومه باقی ماند که بر اساس آن انتخاب صورت گیرد. لازم به ذکر است کلیه مکاتبات و ارتباطلات از طرف کمیته ارزیابی و متقاضیان به صورت رسمی بوده و تمام صحبت ها و مکاتبات به صورت انواع سند وجود دارد.

پس از این مرحله نیاز به راهی برای رتبه بندی آنها بود. به نظر می رسید که مصاحبه با 37 نفر و نمره دهی آنها بر اساس مصاحبه کار امکان پذیری نباشد. به همین دلیل رویه ای برای نمره دهی به رزومه ها لازم بود. برای این مقصود تیمی متشکل از دو نفر از اساتید دانشگاه و دو نفر خبره نهادهای مالی با ترکیبی از ایین نامه 90 بیمه مرکزی و ایین نامه تایید صلاحیت مدیران نهاد های مالی سازمان بورس دستورالعملی تهیه کردند  تا از آن برای نمره دهی استفاده شود. نهایتا چارچوبی فراهم شد که در آن به تحصیلات و سوابق کاری مرتبط و غیرمرتبط نمرات مختلفی داده می شد. برای اصلاح رویه در نوبت‌های بعد و همچنین وجود الگویی برای سازمانهای دیگر که شاید بخواهند همین روش را به کار گیرند فایل این چارچوب تقدیم می شود.یکی از مسایل مهم عدم وجود چنین دستورالعملی از قبل بود که نیاز به کار دقیق داشت. مسلما با تجربه از مراحل بعدی این فرایند، می‌توان برای اقدامات مشابه به کامل تر کردن این دستورالعمل کمک کرد.

https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

نکاتی پیرامون تجربه جذب مدیرعامل بر اساس فراخوان- بخش دوم

روشن بود که کمی کردن اموری از این دست کار سختی است و قطعا ملاحظات مختلفی هست که جمع کردن همه ممکن نیست. روشن بود که باید سابقه مدیرعاملی و عضویت در هیئت مدیره وزن بالاتری داشته باشد اما این نگرانی هم وجود داشت که این روش راه را برای افراد جوانتر ببندد و آنها را در نمره دهی عقب بیاندازد. به نظر رسید که برای جذب اعضای هیئت مدیره باید وزندهی طوری تغییر کند که راه برای ورود افراد مستعد جدید و جوان باز شود. از یک طرف دیگر این ملاحظه وجود داشت که اگر هر سال تجربه کاری نمره ثابتی داشته باشد کهنسالان بیشترین نمرات را بگیرند و جوانترها در رتبه بندی به قعر لیست سقوط کنند. به همین دلیل سقفی برای نمره دهی به سوابق تعیین شد. در مورد مدارک تحصیلی نیز قرار شد تا DBA مدرک معتبر قلمداد نشود زیرا آموزش عالی آن را به رسمیت نمی شناسد. این نگرانی درست وجود داشت که افراد در رزومه خود اغراق کنند یا اطلاعات نادرستی بدهند که صحت سنجی آنها به بعد از مرحله مصاحبه و قبل از تایید نهایی موکول شد. نکته مهم دیگر نمره دهی نزولی سوابق در یک سمت بود. به طور مثال فردی که 10 سال در یک سمت سابقه داشت امتیاز سه سال اول ، سه سال دوم و سالهای بعدی به صورت کاهنده محاسبه می شد.

سپس این دغدغه مطرح شد که آیا مصاحبه راه مناسبی برای سنجش است؟ باور دست اندرکاران این بود که اکتفا کردن به رزومه راه درست و قابل اطمینانی نیست و باید با روش یا روشهای دیگری این فرآیند تکمیل شود. به همین منظور متخصصان حوزه منابع انسانی طرف مشورت قرار گرفتند. آنها به استفاده از روشهای متعدد ارزیابی (نظیر کارگروهی، بازیهای جمعی، مصاحبه عمقی، ...) و ترکیب نتایج آنها اعتقاد داشتند اما در مجموع به نظر می رسید که چون انتخاب برای پست مدیرعاملی است شاید صلاح نباشد که در همین نوبت اول از روشهای مدرن و نسبتا خلاقانه برای ارزیابی استفاده شود چرا که ممکن بود حواشی غیرلازم ایجاد کند.

مسئله بعدی این بود که برای شناخت شرکت امتیاز مشخصی گذاشته شود یعنی کسانی که در درون این شرکت حضور داشته یا دارند امتیاز مضاعفی بگیرند تا این احساس در کارکنان آن ایجاد شود که راه ارتقا برای آنها باز است و اگر تلاش کنند به نقطه آخر یعنی مدیرعاملی می توانند برسند که در این خصوص هم افرادی که در بیمه ملت فعالیت می‌کردند بر اساس دوره فعالیت امتیاز خاصی را دریافت کردند.

https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

نکاتی پیرامون تجربه جذب مدیرعامل بر اساس فراخوان- بخش سوم

نهایتا این سوال مطرح شد که فرآیند مصاحبه چگونه باشد. تصمیم نهایی آن شد که تنها ده نفر اولی که در رتبه بندی بالا آمدند برای مصاحبه دعوت شوند. اگر نمره نهایی از یک حد کمتر شد یعنی برداشت تیم تصمیم گیر این بود که در ده نفر اول فرد شایسته ای وجود نداشت ده نفر دوم برای مصاحبه دعوت شوند. برای هر فرد 20 دقیقه تعیین شد که 5 دقیقه اول به معرفی خود، 10 دقیقه دوم به برنامه اش برای اداره شرکت و 5 دقیقه آخر به پاسخگویی به یک یا دو سوالی که مصاحبه کنندگان مطرح می کردند اختصاص می یافت.

تیم مصاحبه شونده باید ترکیب سهامداران را منعکس می کرد. پیش از هرچیز با سهامداران و همچنین نهاد ناظر هماهنگی صورت گرفت. تیم مصاحبه 5 نفره ای تعیین شد. یک نفر از هیات مدیره صندوق بازنشستگی کشوری، معاونت اقتصادی صندوق بازنشستگی، یک نفر فرد از هلدینگ مالی صندوق بازنشستگی به عنوان مالک 2 کرسی از شرکت، یک نفر از سمت شرکت صباتامین به عنوان مالک یک کرسی از شرکت و یک نفر به نیابت از دبیرخانه هیات امنای صندوقهای بازنشستگی و وزارتخانه. با این توصیف روشن بود که تعیین کننده اصلی سهامداران هستند.

شیوه کار نیز به این صورت بود که بعد از مصاحبه هر کس ارزیابی خود را بیان می کرد و نمره ای که داده را عنوان می کرد و نهایتا میانگین نمرات به عنوان نمره فرد درج می شد. در آخر کار نمره حاصل از مصاحبه 75 درصد نمره نهایی و نمره حاصل از رزومه 25 درصد را تعیین می کرد. بررسی شد که وقتی تنها مصاحبه ملاک باشد باز هم ترتیب نهایی تغییر نمی کرد. در نهایت سه نفر به صندوق کشوری معرفی شدند تا فرآیند کسب تاییدیه و صحت سنجی مدارک صورت گیرد.

در عمل با چند نکته جالب توجه مواجه شدیم. اول آنکه یکی از مصاحبه شوندگان در مصاحبه حاضر نشد و بعد به اشخاص مختلف به غلط اظهار کرده بود که از قبل به ایشان اطلاع داده نشده و تنها همان روز که سفر بوده دعوت شده است. اظهارات نادرست ایشان با انتشار فایل صوتی مکالمه دعوت تلفنی و زمان تلفن برای کسانی که این شبهه پیش آمده بود مشخص شد.

نکته دوم در حین مصاحبه نسبت به صحت ادعاهای درج شده در رزومه یکی از مصاحبه شوندگان تردید پیش آمد که با بررسی مشخص شد که اطلاعات ادعا شده نادرست بوده و همین امر موجب بازنگری در نمره‌ای شد که به وی داده شده بود.

نکته سوم این است که اکثر اشخاص حاضر در مصاحبه در ابتدای کار نوعی اکراه نسبت به انجام آن داشتند و شاید نگرش مثبتی به آن نداشتند اما ارزیابی همه افراد از جمله خود من این بود که فرآیندی کاملا قابل قبول، مثبت و قابل تکرار است و ان شالله در نوبت های بعد برای جذب اعضای هیئت مدیره تکرار می شود.

خوشبختانه خبر شدیم که اخبار این اقدام به هیات دولت رسیده و در جلسه هیات دولت یکی دیگر از وزرا آن را بیان کرده و از آن تقدیر کرده و تداوم و تکرار آن در دیگر وزارتخانه ها را توصیه نموده است. این کار نقطه شروعی است که به فضل خدا ادامه خواهد یافت. شاهد این مدعا آنکه فردای روز مصاحبه برای جذب مدیرعامل، فراخوان دیگری در درون وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی برای انتخاب نماینده وزارتخانه در سازمان جهانی کار در ژنو منتشر شد که ان شالله آن فرآیند نیز به شکل منصفانه، شفاف و قابل قبولی انجام خواهد شد و به تدریج این باور گسترش خواهد یافت که می توان کارهای درست جدیدی انجام داد. اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی به تدریج کاهش یافته و همه ما که دلبسته این دیاریم باید به تدریج به احیای آن همت نماییم.

https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

راهنمای کتاب/ چگونه دشمنی به مسیر آشتی بدل شد!

دکتر علی سرزعیم

«مسیر آشتی»
نوشته: دزموند توتو
ترجمه: بهمن احمدی امویی
ناشر: بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه، چاپ اول 1396
346 صفحه،42000 تومان

گذار حکومت آفریقای جنوبی از آپارتاید به برابری نژادی نمونه‌ای از فرآیندهای گذار است که مورد توجه جهانیان قرار گرفت. مبارزات ضدآپارتاید اگرچه طولانی و پرهزینه و خشونت‌آمیز نیز بود اما تدبیر نسلون ماندلا برای گذار مسالمت‌آمیز موجب شد تا مرحله نهایی این فرآیند با هزینه کمی انجام شود و مصالحه مبنای گذار قرار گیرد. هنر نلسون ماندلا این بود که پیوسته به مخالفان قویتر خود یادآور می‌شد که قرار نیست معادله برد-باختی را به آنها پیشنهاد کند بلکه وی به دنبال یک معادله برد-برد است. به همین دلیل در مذاکرات نهایی به اندازه کافی امتیازاتی به سفیدپوستان داد تا مطمئن شوند که منافع حاصله از این توافق از خالص منفعت-هزینه‌ ناشی از تداوم وضع موجود بیشتر خواهد بود. یکی از نکاتی که به عنوان مشکل پیش رو مذاکره کنندگان قرار داشت مسئله تعقیب یا عدم تعقیب کسانی بود که در دوران آپارتاید جنایاتی را انجام داده بودند.

یک واکنش متعارف این است که نیروهای مبارز تلاش می‌کنند تا نهایتا بر یک نظام ظالم غلبه کنند و آنگاه عاملان جنایت در نظام سابق را به پای میز محاکمه بکشانند و نهایتا آنها را با مجازات‌های سنگین روبرو سازند. نمونه مشهور این رویه، برگزاری دادگاه نورنبرگ است که در آن تلاش شد تا مسئولان نظام هیتلر محاکمه شوند و جزای اقداماتشان را متحمل شوند. روشن است اگر نیروهای سرکوبگر بدانند که با فروپاشی یک نظام سیاسی مورد محاکمه قرار می‌گیرند تمام تلاش خود را انجام می‌دهند تا نظام سرکوبگر فرو نپاشد و به همین دلیل گاه جنایات وسیعتری را مرتکب می‌شوند.

یک واکنش جدیدتر توصیه «ببخش و فراموش نکن» است یعنی تلاش می‌شود تا نگاه به آینده باشد و به جای تلافی کردن اشتباهات گذشته، از تکرار آن در آینده جلوگیری شود. در این روش هدف آنست که درد و رنج جامعه کمینه شود و چون تلافی کردن اشتباهات نیروهای جبار موجب می‌شود تا خشونت ادامه یابد و خانواده‌های جباران نیز درد و رنج جدیدی را متحمل شوند، عفو و بخشش همه جنایات گذشته در دستور کار قرار می‌گیرد اما برای اینکه گذشته بازهم تکرار نشود اشتباهات گذشته بیان می‌گردد و یادآوری می‌شود. این روش چون تضمین می‌دهد جنایتکاران سابق محاکمه نخواهد شد انگیزه مقاومت در برابر تغییر رویه گذشته را به حداقل می‌رساند و هزینه گذار به نظم جدید را کاهش می‌دهد. این رویه البته به مذاق کسانی که خواستار محاکمه جنایتکاران سابق هستند خوش نخواهد آمد.

در آفریقا تلاش شد ابداع جدیدی صورت گیرد و راهی بین دو راه فوق الذکر انتخاب شود و آن راه این بود که عفو و بخشش تنها مشمول کسانی می‌شد که حاضر می‌شدند علنا به جنایت‌های سابق خود اعتراف کنند و شواهد کافی برای مستندکردن جنایات گذشته فراهم سازند. این روش موجب شد تا حقایق زیادی آشکار شود و ابعاد هول‌انگیز جنایات صورت گرفته در رژیم آپارتاید برملا گردد. نلسون ماندلا کمیته حقیقت و آشتی را تشکیل داد تا این رویه را اجرا کند و مسئولیت آن را به اسقف دزموند توتو سپرد. دزموند توتو در توجیه ناکارایی شیوه دادگاه نورنبرگ برای آفریقای جنوبی می‌نویسند: «متفقین بعد از دادگاه نورنبرگ بساط خود را جمع کردند و خانه‌هایشان بازگشتند اما ما در آفریقای جنوبی مجبور بودیم که با هم زندگی کنیم». وی یادآور می‌شود که پیگیری کیفری تمام جنایات گذشته هزینه‌های دادرسی فوق‌العاده‌ای به دنبال دارد که از توان مالی کشور آفریقای جنوبی خارج بود. وی اعتقاد داشت که راه سوم پیشنهادی آنها به لحاظ اقتصادی نیز برای کشور مقرون به صرفه‌تر است. وی همچنین گزینه «ببخش و فراموش نکن» را نیز به نقد می‌کشد زیرا معتقد است «عفو عمومی فراموشی و نسیانی واقعی است... گذشته همواره در اوج تحقیر و لجاجت باز می‌گردد و ما را دنبال می‌کند» (ص47). البته پرداخت غرامت از سوی دولت بخش مکمل این فرآیند بود یعنی کمیته حقیقت و آشتی مجرمان را به لحاظ کیفری عفو می‌کرد اما دولت زیان زیان‌دیدگان را متقبل می‌شد. البته با توجه به محدودیت بودجه دولت اجرای این بخش از تمهیدات با اشکالات زیاد روبرو شد.

ادامه...


https://www.alef.ir/news/3970714092.html
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

https://www.isna.ir/news/97071407921/
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

خطاي تشخيص سياست‌گذار اقتصادي در شرايط فعلي

علي سرزعيم

https://www.isna.ir/news/97071407921/

ایسنا 14 مهر ماه 1397

در چهار ماهه اخير بازار ارز تلاطم‌هاي زيادي را تجربه کرده است. نرخ ارز از از قيمت کمتر از چهار هزار تومان به بالاي 18 هزار تومان صعود کرده و در مقاطعي کاهش يافت. اين وضعيت نرخ ارز فشار عصبي روي توده مردم ايجاد نمود و احساس درماندگي در برابر کاهش قدرت خريد و بي ثباتي اقتصاد را القا کرد. طبيعي است که انعکاس اين وضعيت به شکل فشارهاي سياسي شديد بر روي سياستمداران مسئول باشد و آنها از هر سو تحت فشار باشند تا براي اين وضعيت درماني پيدا کنند. به همين دليل پيوسته دانش آموختگان اقتصاد را فرا مي‌خوانند تا راه حلي براي اين مسئله عرضه کنند.

در ارزيابي اين وضعيت بايد گفت که در گذشته تثبيت نرخ ارز موجب شد تا نرخ ارز در اذهان مردم به عنوان شاخصي براي سنجش عملکرد اقتصاد و خصوصا ثبات اقتصادي تلقي شود که در دانش اقتصاد اصطلاحا به آن لنگر اسمي گفته مي‌شود. يعني مردم با نگاه به رفتار نرخ ارز انتظارات خود از اقتصاد را شکل مي‌دهند. در اينجا بايد به چند نکته مهم اشاره کرد:

نکته اول آنست که سياست‌مدار نبايد به ورطه عوامگرايي بيفتد. اگرچه مردم نسبت به نرخ ارز حساسيت فوق العاده دارند اما حساسيت سياستمدار سياستگذار بايد به بيماريهاي اصلي باشد. به عنوان مثال وقتي دندان درد مي‌گيرد گاه به گوش مي‌زند. يک طبيب حاذق متوجه مي‌شود که ريشه گوش درد در حوزه دندان است نه گوش! مشکل اصلي بي ثباتي اقتصادي رشد فزاينده نقدينگي در اثر بيماري نظام بانکي است. هرچقدر هم که ذخاير بانک مرکزي هزينه شود تا نرخ ارز کنترل شود، با رشد نقدينگي همه رشته‌ها پنبه خواهد شد. ترديدي نيست که رشد شديد نقدينگي پيوسته تقاضايي براي ارز ايجاد مي‏کند و  اين فشار تقاضا تعادل بازار ارز را برهم مي زند. به تعبير ديگر تا وقتي نظام بانکي باد در اقتصاد مي‌دمد، متغيرهاي اسمي پيوسته باد مي‌کنند. مقصود از متغيرهاي اسمي قيمت‌ها، نرخ ارز، نرخ بهره و حتي شاخص بورس است! بيش از دو دهه است که مشخص شده نرخ ارز در ميان متغيرهاي اسمي نوسان شديدتري (Excess Volatility) دارد. لذا نرخ ارز واکنش بيشتري به اين رشد نقدينگي که به دليل مشکلات نظام بانکي پيوسته بدون ارتباط به رشد اقتصاد ايجاد مي‌شود نشان مي‌دهد.

لذا اگر قرار است راه حلي براي بازار ارز پيدا شود الزام آن اصلاح نظام بانکي است. بايد توجه داشت که اصلاح نظام بانکي و کل نظام بانکي در اختيار سياستگذار است در حاليکه ارز پديده اي است که يک سمت آن در دست بانک مرکزي آمريکاست و سياستگذار ما کنترلي روي آن ندارد! طنز تاريخ آنست که سياستگذار تمام تمرکز خود را روي امري گذاشته که کنترل کامل بر آن ندارد اما بخشي که کنترل کامل بر آن دارد را ناديده مي‌گيرد! اين در واقعيت نواختن شيپور از سرگشادش است.

نکته دوم اين است که سياستگذار بايد تلاش کند تا در ميان‌مدت لنگر اسمي را از نرخ ارز به متغير ديگري در اقتصاد جابجا کند. نرخ بهره جايگزين مناسبي براي اين امر است زيرا نرخ بهره تابعي از سياست پولي است که بانک مرکزي کنترل خوبي مي‌تواند روي آن داشته باشد و با فعال کردن بازار بدهي و تعميق آن و اجراي عمليات بازار باز اين نرخ را تحت کنترل درآورد. خوشبختانه به تدريج نيز يک واگرايي ميان رفتار نرخ ارز و عملکرد واقعي اقتصاد ايجاد خواهد شد و مردم خواهند ديد که نرخ ارز شاخص مناسبي براي ارزيابي عملکرد اقتصاد نيست و انتظار مي‌رود سياست‌گذار نيز خود به دام اين شکل از قضاوت فرونغلتد. در دانش اقتصاد اصطلاحا گفته مي‌شود

نکته سوم اين است که در خيلي کوتاه‌مدت سياستگذار بايد رشد شديد دلار در بازار آزاد را مهار کند. براي اين مقصود لازم است چند اقدام صورت گيرد. در وهله اول دولت بايد فرصت‌هاي سوداگري جذابتري غير از اسکناس ارز ايجاد کند. ايجاد بازار آتي ارز مي‌تواند تقاضاي سوداگري را از بازار اسکناس منحرف کند و بازار کوچک اسکناس که هم اينک نقش بازار رهبر و نرخ گذار براي کل بازار را پيدا کرده را از فشار تقاضاي سوداگري نجات دهد. ممکن است گفته شود که اگرچه در بازار آتي همه تسويه‌ها در سررسيد انجام نمي شود و موقعيت‌ها قبل از سررسيد بسته مي‌شود اما بالاخره بخشي از تسويه‌ها انجام خواهد شد و بازهم به اسکناس ارز نياز خواهد بود. راه حل اين مسئله نيز در تسويه ريالي بازار آتي است[1].

https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

ديدگاه‌هاي خلاف شهودی اما قابل تامل دکتر هادی صالحي اصفهاني

دکتر صالحي در سخنراني هاي اخير خود در تهران نکات قابل تاملي را بيان کردند که توجه شما را به آنها جلب مي کنم:

·      اگرچه کتابهاي درسي مي گويند که افزايش نرخ ارز موجب افزايش صادرات و جایگزینی واردات مي شود اما اگر توليد ظرفيت خالي نداشته باشد و امکان افزايش توليد نباشد، عرضه کالاهای قابل مبادله در داخل کم مي شود و به افزایش تورم می‌انجامد بدون این که کل تولید رشد کند و حتی ممکن است تغییرات ناگزیر در تقاضا و در داده های بنگاه‌ها کل تولید را کاهش دهد. به عبارت دیگر، وقتی کشش قیمتی ظرفیت تولید پایین باشد افزايش نرخ ارز می تواند رکود تورمی ایجاد کند.

·      اگرچه کتابهاي درسي مي گويند که افزايش نرخ ارز موجب کاهش واردات مي شود اما اگر نابرابري در دارایی های ارزی در اقتصاد از يک حد بيشتر باشد افزايش نرخ ارز موجب خواهد شد تا ارزش ثروت قشر برخوردار شديدا افزايش يابد و تقاضاي آنها براي واردات افزايش قابل توجهي يابد که اثر کاهش تقاضاي واردات اقشار فرودست را خنثي خواهد کرد و در مجموع مي تواند واردات را افزايش دهد.

·      اگرچه در بادي نظر افزايش نرخ ارز موجب تورم مي شود اما بسته به شرایط افزايش نرخ ارز می تواند موجب کاهش تقاضاي کل شده و کاهش تقاضاي کل موجب مي شود تا فشار تورمي کاهش يابد.

·      در کتابهاي درسي مي گويند که وقتي قيمتها افزايش مي يابد سودآوري بنگاه ها بيشتر شده و توليدکننده براي افزايش توليد انگيزه بيشتري خواهد داشت اما در عمل اگر به دلایل نهادی و سیاستگذاری نامناسب ظرفيت توليد پويايي و کشش قیمتی نداشته باشد وقتي تقاضای کل افزايش مي يابد، بیشتر شاهد تورم خواهیم بود تا افزایش توليد. در این شرایط، اگر تحریک تقاضای کل ادامه پیدا کند، ممکن است اقتصاد دچار بی ثباتی شده و به افت تولید و رکود تورمی شدید منجر شود.

·      اگر پس از یک تکانه منفی ارزی و افزایش نرخ ارز دولت سعی کند سطح درآمد واقعی بخش قابل ملاحظه ای از جامعه را (مثلا به دلیل کم درآمد یا ذی نفوذ بودن) حفظ کند، تقاضای کل و تورم داخلی بالا می رود و به افزایش بیشتر نرخ ارز می انجامد. ادامه این شرایط می تواند به ابر تورم سر بزند.

·      اين ايده که کالاهاي اساسي را با نرخ ارز رسمي ندهيم بلکه آن را با نرخ ارز آزاد حساب کنيم و مابه التفاوت را به شکل نقدي پرداخت کنيم در ظاهر امر مقبول است اما بسته به شرایط اجرای آن مي تواند به افزايش تقاضاي کل بیانجامد و تورم را بالا ببرد و افزايش تورم موجب شود انتظار براي افزايش نرخ ارز بيشتر شود و عملا نرخ ارز بيشتر شود.

·      در نگاه اول به نظر مي رسد که بالابردن تعرفه براي مهار تقاضاي واردات به متعادل سازي نرخ ارز کمک مي کند اما پايين بردن نرخ تعرفه به سياستگذار کمک مي کند تا مجال مانور داشته باشد و در صورت لزوم بتواند آن را بالا ببرد. علاوه برآن اين امر خصوصا در شرايطي که افزايش نرخ ارز قدرت خريد را کاهش داده مي تواند تا حدي اثر آن را جبران کند.

·      در کشورهاي موفق از نظر اقتصادی به جاي اينکه از تثبيت نرخ ارز براي کنترل تورم استفاده کنند با افزايش ظرفیت توليد و پویا کردن آن تلاش مي کنند تا کشش قیمتی تولید را بالاببرند و از آن طریق نرخ تورم را کنترل نمايند. این امر تثبیت نرخ ارز را هم آسان می کند.

·      اگرچه به نظر مي رسد که براي مهار سوداگري در بازار ارز بهتر است نرخ سود بانکي به شدت بالا رود تا ماندگاري بيشتري يابد اما در شرایطی که نظام های مالی و بانکی درست عمل نمی کنند (مثل شرایط ایران که بازی پونزی نظام بانکی اش را شکننده کرده است)، افزايش نرخ بهره مي تواند موجب شود تا نقدينگي با سرعت بيشتري رشد کند و انتظارات مردم تورمي تر شود و از همين الان پول خود را از حسابهاي مدت دار خارج کنند و به سمت سوداگري در بازار ارز ببرند. در آرژانتين اين روزها نرخ بهره را تا 60 درصد بالا برده اند اما اثري در مهار بحران ارزي آنجا نداشته است.

در نهايت ايشان اضافه کرد که مقصود از اين جملات اين نيست که دقيقا اين سازوکارها در ايران هم حاکم مي شود بلکه تاکيد داشتند که «مي‌تواند» حاکم شود. به همين دليل اصرار داشتند که بايد در مورد ايران دقيقا ديد که آيا اين پيش بيني ها صادق است يا پيش بيني هاي کتابهاي درسي.

https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

این جملات و استدلالهای دکتر صالحی اصفهانی را نوشتم تا مقایسه ای شود بین رفتار برخی افراد پرسروصدا و کم دانش که متاسفانه خود را به دوستان نهادگرا نزدیک کرده اند و یک فرد دانشگاهی که سعی می کند پیچیدگیهای روابط اقتصادی را کامل و متواضعانه ببیند و احتمال تحقق حالت های مختلف را در نظر بگیرد. ای کاش همه اقتصاددانان اعم از نهادگرایان وطنی و هواداران اقتصاد بازار (و از جمله خود من) از امثال دکتر صالحی درس بگیرند و قوت استدلالهای خود را تقویت کنند و سطح مباحث در کشور ارتقا یابد
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

https://www.isna.ir/news/97072111958/
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

ناديده ماندن زندانيان مهريه

🌿هر بار اخبار تعداد زندانيان مهريه را مي خوانم تاسف مي خورم. يادم است يک بار در جمع دوستان اروپايي ام سازوکار مهريه را شرح دادم و گفتم که به واسطه آن افرادي به زندان مي افتند. نگفتم که الان بيش از 4000 نفر در زندان هستند! آنها با تعجب نگاه مي کردند و مي گفتند چطور ممکن است کسي را به صرف اينکه نخواهد با کس ديگري زندگي کند زندان بياندازند؟ مگر زندگي مشترک اجباري هم مي شود؟

🌿براي اين دوستان من غيرمعقول بودن اين سيستم زندگي جمعي ما حيرت آور است. واقعا هم اين قضيه حيرت آور است که 4000 نفر در زندان باشند و ما چون به چيزهاي غيرعادي مثل آلودگي هوا، ترافيک و رانندگي عادت کرده ايم به اين مسئله غيرعادي نيز عادت کرده ايم.

🌿من به رغم اينکه با بيشتر مواضع آيه الله مکارم شيرازي موافق نيستم اما موضع گيري ايشان در اين قضيه را کاملا درست، دقيق و به جا مي دانم. واقعا چنين رفتاري از هيچ جاي فقه و حقوق اسلامي بيرون نمي آيد و چه خوب است که کساني هستند که به اين رويه غيرعادي عادت نکردند!

🌿براي من همواره عجيب بوده که جامعه از زنداني کردن انسانها به واسطه اعتراضات سياسي و نقض خطوط قرمز ابراز انزجار کرده و آن را بر نمي تابد اما به راحتي با زنداني کردن انسانها به واسطه عدم تفاهم بر سر زندگي مشترک را تاييد مي کنند. بايد در ساحتهاي مختلف رفتارهاي سازگار داشته باشيم و يک صدا بگوييم که جان و عمر انسانها عزيزتر از آنست که به بهانه پسند يا ناپسند انسان ديگري تهديد شود.

🌿سوالي که معمولا در اين موارد پيش مي‌آيد اين است که اگر مجازات زندان براي مهريه نباشد چه ضمانت اجرايي بايد براي آن در نظر گرفت؟ مشابه همين سوال در مورد قانون چک مطرح بود و مدتها اين بحث مطرح بود که صدور چک بي محل کيفري باشد يا حقوقي؟ يعني آيا بتوان کسي را به واسطه چک بي محل به زندان انداخت يا نه؟ در گذشته صدور چک بي محل کيفري بود و زندانها مملو از کساني مي شد که چک بي محل مي کشيدند. هميشه نيز اين مسئله مطرح بود که زندان داري کار پرهزينه اي است و زنداني شدن فرد امکان تاديه بدهي را کم مي کند نه زياد! لذا وقتي که بحث لغو کيفري بودن صدور چک بي محل مطرح شد مشابه نگراني در مورد مهريه نيز مطرح بود. پاسخي که آنجا مطرح مي شد اين بود که اگر صدور چک بي محل مجازات کيفري نداشته باشد گيرندگان چک مجبور مي شوند در هنگام دريافت چک اعتبارسنجي انجام دهند در حاليکه وقتي پشت شان به زنداني کردن توسط قوه قضائيه گرم باشد اعتبارسنجي دهنده چک را جدي نمي گيرند و بار ناشي از چک بي محل تماما بر دوش قوه قضائيه مي افتد. در قضيه مهريه نيز اگر امکان زنداني کردن نباشد در تعيين ارقام مهريه اعتبارسنجي واقعي صورت مي گيرد. 

🌿اين امر همسو با رويه درست کيفرزدايي از نظام قضايي ايران است. در ايران به بهانه هاي جزئي و مختلف حکم زندان صادر مي شود که بايد تا جاي ممکن اين رويه معکوس شود و حکم زندان تنها يک استثناي خاص باشد. اگر اشتباه نکنم زماني نيز آيه الله هاشمي شاهرودي مدعي بود که مجازات زندان اصلا در فقه اسلامي وجود ندارد و رويه موجود کاملا با فقه اسلامي مغاير است. 
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

سلام جناب دکتر . خسته نباشید . میخواستم مجددا عرض کنم خدمتتون که کتاب های اقتصاد خرد و کلان برای همه ی شما واقعا بی نظیر هست . بنده از اون موقع به بعد کتاب های عمیق تری رو از اقتصاد خوندم و بعدشون دیدم که چقدر شما همون مسایل رو بدون ادعا در یک کتاب عمومی بیان کرده بودید . و قطعا برای فهم آنها و به مطالب کتاب شما نیاز پیدا کردم .
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

گفتگو با علی سرزعیم در قسمت چهارم برنامه اکوچت
https://www.aparat.com/v/V2r0m/4%DA%AF%D9%81%D8%AA%DA%AF%D9%88_%D8%A8%D8%A7_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B3%D8%B1%D8%B2%D8%B9%DB%8C%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA_%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85_%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%A7%DA%A9%D9%88%DA%86%D8%AA751_%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

به دوستانی که سوال کردند عرض کنم که در اینجا کل مصاحبه را می توانید ببینید. فایل قبلی بخش کوچکی از مصاحبه نسبتا مفصل بود
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

یادتان هست نوشتم پیش فروش خودرو همان پیش فروش سکه است؟ اون باز جیب بانک مرکزی (بخوانید ملت) این بار از جیب سهامداران بدبخت
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

نتیجه پیش فروش خودرو تحقق زیان خالص 2567 میلیارد تومان برای ایران خودرو و 1715 میلیارد تومان برای سایپا در 6 ماهه اول سال است. کاش همان حساسیتی که برای حراج سکه و ارز و توزیع رانت در اون بازارها وجود داشت اینجا هم ایجاد می شد.
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

مقدمه ای بر پاسخ به نهادگرایان

چندی است که با وخیم شدن وضعیت متغیرهای اقتصادی اقتصاددانان موسوم به نهادگرا در کشور از روی دلسوزی و شفقت فعالیتی را در عرصه عمومی شروع کرده اند و نامه‌های سرگشاده به مسئولان کشور منتشر می‌کنند و نقدهایی را نه تنها به سیاستهای موجود بلکه به طرفداران جریان اصلی اقتصاد موسوم به اقتصاد بازار اظهار می‌کنند و به عنوان راه حل نیز سیاستهای مباین با ایده‌های بنیادین اقتصاد بازار را مطرح می‌سازند. این نامه‌نگاریها مورد توجه مسئولان سیاسی قرار گرفته و تبلیغات زیادی حول آن انجام می‌شود. این قضیه فرصت میمونی است تا یک بار دیگر ایده‌های اصلی این گرایش اقتصادی را مورد نقد و بررسی قرار داده و افکار عمومی نسبت به مدعیات و راه‌حلهای پیشنهادی آنها اطلاعاتی کسب کند.

در این نوشته از میان انبوه سخنرانیها و نوشته‌ها تنها نوشته‌های دکتر شاکری (استاد محترم دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبائی) و دکتر راغفر (استاد محترم دانشگاه الزهرا) را مورد بررسی تفصیلی قرار می‌دهم. نقدی بر دو نامه ای که با امضای زیاد منتشر شده به شکل نیمه کاره نوشتم که امیدوارم هفته بعد فرصت تکمیل آن را پیدا کنم. ان شالله در فرصتهای دیگر نوشته‌های دیگر اقتصاددانان نهادگرا مورد نقد و بررسی قرار خواهد گرفت.

لازم به ذکر است که این نوشته های من بدون هرگونه هماهنگی و اطلاع رسانی با دکتر نیلی صورت گرفته است و من اصلا مطلع نبودم که ایشان در حال تهیه پاسخی است و قاعدتا ایشان نیز از وجود نوشته من بی خبر بوده است. مطلب من قبل از انتشار پاسخ ایشان به مجله آینده نگر تحویل شد ولی چون قرار بود مجله در آبان ماه منتشر شود انتشار آن بعد از انتشار پاسخ دکتر نیلی صورت گرفت. نهایتا مطلب مذکور در شماره 77 نشریه مذکور که مربوط به آبان 1397 است منتشر شد.

امیدوارم این گفت و شنودها به جای اینکه موجب کدورت و ناراحتی شود موجب روشنگری و ابهام زدایی گردد و برای جامعه مفید باشد.

علی سرزعیم
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

بازخوانی مقاله «آدرس غلط برای گرانی‌ها»

بخش اول

علی سرزعیم

☘چندی قبل همکار گرامی آقای دکتر شاکری مطلبی با عنوان "آدرس غلط برای گرانی‌ها"منتشر کردند که در آن تعریض فراوانی به آقای دکتر نیلی به طور خاص و نگرش طرفدار اقتصاد بازار به طور عام داشتند. اینجانب وکیل مدافع ایشان نیستم و اعتقاد ندارم که سابقه شاگردی تعهدی برای دفاع ایجاد می‌کند. دلیلی هم برای پاسخ دادن به تعریض های شخصی ایشان نداشته و ندارم اما آنچه انگیزه ارزیابی نوشته ایشان را فراهم کرد کاستی‌های این تحلیل است که اشاره به آنها می‌تواند برای علاقه‌مندان و تحلیل‌گران مفید فایده باشد و شاید کمک کند تا درک درستی از وضعیت امروز و چرایی ایجاد آن داشته باشیم.

یکم: تفکیک اقتصاد سیاسی از علم اقتصاد

🍀نقصان تحلیلی بزرگ در نوشته استاد گرامی دکتر شاکری عدم تفکیک اقتصاد از اقتصاد سیاسی به طور عام و "عدم تفکیک نقش کارشناس از تصمیم‌گیر" به طور خاص است. مقصود از این حرف آنست که حتی اگر این فرض کاملاً غلط را قبول داشته باشیم که تمام کرسیهای کارشناسی در اختیار معتقدین به اقتصاد بازار یا به تعبیر ایشان طرفداران تعدیل اقتصادی بوده باشد، این امر به هیچ عنوان تضمین نمی‌کند که در مقام عمل و تصمیم نیز دیدگاه آنها اجرا شده باشد. اینکه نظریه کارشناسی بر اساس کدام نظریه اقتصادی باشد به هیچ عنوان تضمین نمی‌کند که سیاستمداران که در مقام سیاستگذاری نشسته‌اند به نظریه‌های اقتصادی عرضه شده و توصیه های برآمده از آنهاارج نهند و آنها را ملاک عمل قرار دهند. سیاستمداران نظریه و توصیه‌ای را انتخاب می‌کنند که با ترجیحات سیاسی و انتخابهای فعلی آنها نزدیک باشد. از این منظر اتفاقاً می‌توان ادعا کرد و نشان داد که نظریه مطلوب سیاستمداران ایران در نزدیک به سه دهه گذشته دیدگاه‌های نهادگرایان وطنی بوده است. نهادگرایان وطنی تقریبا هر اصلاح قیمتی را– مستقل از اهمیت و اندازه آن- با برچسب شوک درمانی نفی کردند و این بهترین توجیه برای سیاستمدارانی بود که با پشتیبانی نظری اقتصاددانان نهادگرای وطنی، فشار اقتصاددانان جریان اصلی برای اصلاحات اقتصادی را منکوب کنند و سختی و تلخی آن را به جان نخرند.

https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

بازخوانی مقاله «آدرس غلط برای گرانی‌ها»

بخش دوم

دوم: سیاستمداران سیاستهای موافق میل خود را انتخاب می ‌کنند.

☘در مقام اجرا نیز دستگاه قانونگذاری و اجرا پیوسته خواسته تا هزینه‌هایش را زیاد کند و در این راه باکی نداشته است که دولت با کسری بودجه مواجه شود و اتفاقا برای توجیه این مسئله گاه به این نظریه کینز متوسل شده است که وجود کسری بودجه برای خروج از رکود و ایجاد رونق اقتصادی مفید است! سختی سیاست‌سازی در نظام سیاستگذاری ایران در این است که چطور بتوان انضباط و نظمی را به مجموعه‌ای تحمیل کرد که هیچ تمایل به انضباط و نظم ندارد. این معجزه تنها به مدد تنظیم ترتیبات نهادی مناسب در قانون اساسی در وهله اول و در دیگر قوانین نوشته و نانوشته ممکن می‌شود. انحراف قابل ملاحظه عملکردهای برنامه از اهداف برنامه خود شاهدی بر این مدعاست که تصمیم‌گیران تابع کارشناسان نیستند و مجریان تابع هیچکدام!

🍀شاید از این جمله که برنامه‌های توسعه شکست خورده نتوان به آن توصیه که باید برنامه های توسعه را تعطیل کرد رسید زیرا همان زمان نیز بخشی از کارشناسان و سیاستمداران معتقد بودند وجود برنامه‌های توسعه حداقل می‌تواند چارچوب غیرالزام آوری ایجاد کند تا بر اساس آن بتوان مطالبه و حسابکشی از سیاستمداران و مجریان فراری از هر قید و بند صورت داد.

سوم: نادیده گرفتن اهمیت و نقش شوراهای اقتصادی

🍀خطای سومی که بسیار فراگیر است و به نظر می‌رسد آقای دکتر شاکرینیز مرتکب آن شده‌اند این است که تصور می‌کنند مسئولان اقتصادی دولت نقش اصلی و اساسی در تصمیم‌گیری های اقتصادی دارند یعنی تصور می‌کنند رئیس کل بانک مرکزی، وزیر اقتصاد و رئیس سازمان برنامه و بودجه تصمیم‌گیران اصلی در حوزه اقتصاد هستند. واقعیت امر این است که اکثر تصمیمات اقتصادی در شوراهایی مصوب می‌شود که مسئولان اقتصادی در آن اقلیت محض هستند. تخصصی‌ترین شورای کشور شورای پول و اعتبار است و خوب است که به ترکیب این شورا نگاه کنید. همین جمع‌ها بودند که تصویب کردند تا هزینه ناشی از تفاوت نرخ ارز را باید دولت برعهده گیرد که پیامد آن به شکل رشد شدید نقدینگی و تورم بالا ظهور کرد. اگر خاطرات آقای عادلی در کتاب "اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی" را نگاه کنید می‌بینید که وزرا پیوسته بانک مرکزی را ترمزی برای توسعه قلمداد می‌کردند و در نهایت مجوز استقراض مستقل از مجرای بانک مرکزی را از دولت گرفتند و این امر زمینه بحران ارزی دهه هفتاد را ایجاد کرد. آیا این رفتارها ناشی از التزام به اقتصاد بازار و انضباط مالی تصریح شده در سیاستهای تعدیل ساختاری است یا بی انضباطی و فرار از هر گونه قید و بند مالی؟

https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

بازخوانی مقاله «آدرس غلط برای گرانی‌ها»

بخش سوم

چهارم: آیا اقتصادِ دهه‌ی شصت افتخارآمیز است؟

☘متاسفانه جریانی در کشور به راه افتاده که تلاش می کند دهه شصت را که کلکسیون کاملی از خطاهای سیاستگذاری بوده را بزک کند و به جوانانی که آن دوران را تجربه نکرده اند تصویر نادرستی از آن ایام القا کنند. چه خوب است که در کنار نمودار نقدینگی، نمودار رشد اقتصادی، درآمد نفت و درآمد سرانه نیز در آن ایام نشان داده شود تا تصویر درست‌تری از اقتصاد در اذهان ایجاد شود. البته من  به افرادی مانند آقایان روغنی زنجانی، دکتر طبیبیان، دکتر نیلی و دکتر عسلی  انتقاد دارم که آن دوران را دیده اند اما حداقل خاطرات خود را در این زمینه تدوین و منتشر نکردند تا نسل فعلی بدانند که دوران طلایی مورد نظر  ستایش‌کنندگانِ دهه‌ی شصت چه دورانی بوده است. رشد پایین تر نقدینگی در این دوران افتخار بزرگی نیست وقتی اقتصاد در سراشیبی بوده است. طبیعی است که وقتی اقتصاد رونق دارد رشد نقدینگی تا یک حد معقول بیشتر باشد و به همین دلیل اگرچه در دهه شصت بمب نقدینگی ساخته نشد اما چاه ویل فقر و ناکارایی اقتصاد ساخته شد! سرکوب مالی در دو سمت ترازنامه که در دهه شصت پایه گذاری شد طبیعتا مجالی برای توسعه مالی باقی نمی‌گذاشت. شوربختانه این سنت غلط کمابیش با قوت ادامه یافت و اتفاقا وقتی در دوره آقای احمدی نژاد تشدید شد یکی از عوامل شکل‌گیری بحران بانکی در ایران گردید.

https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

بازخوانی مقاله «آدرس غلط برای گرانی‌ها»

بخش چهارم

پنجم: درباره‌ی بانک های خصوصی

☘فراز دیگری از نوشته ایشان تعریض به ایجاد بانک‌های خصوصی است. سوالی که برای یک علاقه‌مند به دانش اقتصاد ایجاد می‌شود این است که آیا ایشان منکر انبوه تحقیقاتی است که رابطه‌ای بین توسعه مالی و توسعه اقتصادی را نشان می‌دهند؟ آیا انکار می‌کنند که نظام بانکی دولتی قادر نبود که بار توسعه کشور را بر دوش کشد؟ جالب آن است که حتی وقتی بانک‌های خصوصی درست شدند به دلیل شدت سرکوب آنها، بانکهای خصوصی غیرمجاز موسوم به موسسات اعتباری مثل قارچ از اقتصاد سربرآوردند. آیا وجود انبوه این نهادهای مالی غیرمجاز علامت نمی‌داد که نهادهای مالی بخش رسمی جوابگوی نیاز اقتصاد نیست! لذا نقد منصفانه به جای اصل وجود بانکهای خصوصی به چگونگی حضور و فعالیت بانک‌های خصوصی و ضعف نظارتی بانک مرکزی وارد است در حالیکه در نوشته مذکور طوری القا می‌شود که گویی مخالفت با اصل وجود بانکهای خصوصی است که اگر اینگونه باشد جای تاسف دارد. اشکال نظام بانکی این است که وقتی تعداد بانکها زیاد می‌شود سطح نظارت و کیفیت نظارت باید ارتقا یابد ولی خصوصا در اواسط دهه هشتاد نظارت تا حد زیادی صوری ماند و به عرصه‌های مهمی چون حاکمیت شرکتی، مدیریت ریسک و ترکیب بهینه دارایی‌ها کشیده نشد و کیفیت نظارت ارتقا نیافت و این امر ربطی به نظر کارشناسی نداشت که هر دو را خواستار بود. آشفتگی در کار بانک مرکزی به طور خاص و نظام بانکی بیشتر از ناحیه سیاست بود نه نظر کارشناسی و این آشفتگی بدلیل پیش‌بینی ناپذیری تحولات سیاسی ایران قابل پیش‌بینی نبود. نکته حائز اهمیت دیگر که موجب رشد نقدینگی شده رشد بدهی دولت به بانکها و متعاقب آن بدهی بانکها به بانک مرکزی است که در این امر بانکهای دولتی بیشتر قربانی شدند نه بانکهای خصوصی. لذا بازهم پای بی انضباطی دولت در میان است!

https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

بازخوانی مقاله «آدرس غلط برای گرانی‌ها»

بخش پنجم

ششم: درباره‌ی بیماری هلندی

☘فراز دیگری از مقاله ناظر بر نفی بیماری هلندی یا کمرنگ جلوه دادن آنست در برابر عملکرد بانکهای خصوصی. این حرف خیلی عجیب است که بزرگترین تحول متغیرهای اقتصادی دهه هشتاد که افزایش درآمد نفت و سرازیرشدن آن به اقتصاد و تثبیت هم زمان نرخ ارز است را نادیده بگیریم و عملکرد نظام بانکی را برجسته کنیم در حالیکه فعالیت نظام بانکی تابعی از تقاضای اعتبار برای سرمایه گذاری در شرایط وفور درآمد نفتی و افزایش تقاضای کل به این واسطه بود! چگونه می‌توان جای علت و معلول را برعکس دید یا معلول را برجسته تر از علت دانست.

☘روشن است که وقتی فارغ از اقتضائات بنیادین اقتصاد، بخصوص تراز پرداخت ها، نرخ ارز اسمی لنگر تثبیت تورم می شود رشد نقدینگی به بازار دارایی منتقل می‌شود و قیمت زمین و مسکن را بالا می‌برد. اگر دقت شود همین ادعای افزایش قیمت زمین و مسکن دقیقا موید بیماری هلندی است. فرازهای دیگر مقاله در مورد بالارفتن بازدهی فعالیت‌های نامولد نیز قرینه‌های دیگری برای وقوع بیماری هلندی در اقتصاد ایران در آن مقطع خاص است.

☘نکات دیگری که در ادامه نامه آمده مبنی بر اینکه مشتی نوکیسه، دلال، سوداگر، رانتجو و انحصارگر در اقتصاد ایجاد شدند قابل انکار نیست اما کافی است در ریشه‌یابی به خطا نرویم. همسو با تحلیل مقاله معتقدم بخشی از این پدیده ناشی از بی‌ثباتی‌های اقتصاد کلان است که در دهه هشتاد به شکل بیماری هلندی در اقتصاد ظاهر شد و اتفاقا دیدگاه های طرفدار تثبیت نرخ ارز و عدم افزایش آن مقوم و ایجاد کننده بیماری هلندی شد. روشن است که نمی‌توان چیزی را پذیرفت اما به لوازم آن تن نداد.

☘جمله عجیب تر مقاله این است که چرا دکتر نیلی رشد نقدینگی در دهه نود را به بیماری هلندی نسبت نداده است. این در حالی است که سالهای 92 و 93 درآمدهای ارزی به دلیل تحریم قطره چکانی آزاد می شد و سال 1394 کشور با افت شدید درآمد نفتی روبرو بود. بی معنی است که وقتی که درآمد نفتی زیاد و غیرمتعارف نبوده است برای چنین دوره ای از تعبیر بیماری هلندی استفاده کرد. آن چیزی که از اواخر دهه هشتاد شروع شد و در دهه نود خود را به طور کامل نشان داد بحران بانکی بود. بحران بانکی به شکل ناترازی ترازنامه بانکها ظهور کرد و پیامد آن به صورت مسابقه نرخ سود و استقراض شدید از بانک مرکزی بروز نمود. این واقعیتنکته جدیدی نیست وقتی که همان اقتصاددانان جریان اصلی حداقل از همان ابتدای دهه نود پیوسته ضرورت اصلاح نظام بانکی را یادآور شدند اما نهاد تصمیم‌گیری حاضر به اجرای آن نشد؟

☘تا جایی که می دانم موسسه عالی پژوهش در دوره جدید از همان ابتدا با همکاری پژوهشکده پولی و بانکی تیمی را برای مطالعه بحران بانکی و راههای علاج آن تجهیز نمود و هر سال نسخه ای را عرضه کرد که با مقاومت فولادین مسئولان بانک مرکزی، عدم اعتنای مسئولان دولت و اقدامات نامناسب نمایندگان مجلس پیوسته وتو شد. بله رشد نقدینگی به یک بمب تبدیل شد اما بمب گذار و بمب ساز کسانی بودند که مداخلات نادرست در شبکه بانکی را شروع کردند. البته نباید سهم کسانی که پیوسته با عملکرد نظام بانکی به طور عام و بانک‌های خصوصی به طور خاص مخالفت کردند را نادیده گرفت زیرا همانها بودند که به شرحی که گفته شد به اطفال حرامزاده این صنعت یعنی موسسات غیرمجاز مشروعیت بخشیدند.

هفتم: مدل مطلوب به صورت شفاف پیشنهاد نشده است

🍀من همواره اعتقاد دارم که باید در تحلیل امور با جامعه صریح بود و در پس پرده منتقد بودن پنهان نشد گرچه منتقد صرف بودن در کشور ما پرستیژ می‌آورد اما خیرخواهی برای کشور الزام می‌کند که راه حل مورد نظر نیز عنوان شود. بگذاریدبا صراحت سوال کرد که مدل مطلوب جنابعالی و دوستان همفکرتان برای اداره کشور چیست؟آیا بانکداری دولتی دهه شصت نظام مطلوب بوده و یا تداوم آن همراه با اصلاحاتی مورد نظر بوده است؟ اعتقاد عموم  اقتصاددانان این است که بانک خصوصی برای اقتصاد لازم است اما این بانک خصوصی باید با نظارت ارتقا یافته بانک مرکزی همراه باشد. اگر گام اول برداشته شد اما گام دوم برداشته نشد نباید اصل مسئله را انکار کرد. حالا اگر بانک مرکزی به وظیفه خود عمل نکرده باید اصل وجود بانک خصوصی را در اقتصاد نفی کرد؟ بحران بانکی در بسیاری از کشورها رخ داده ولی هیچ کدام به این جمع‌بندی نرسیدند که باید بانکداری خصوصی را حذف کنند بلکه اصلاح نظارت و تجدیدساختار نظام بانکی را در اولویت گذاشتند.

https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

بازخوانی مقاله «آدرس غلط برای گرانی‌ها»

بخش ششم

هشتم: کاهش تورم در دور اول آقای روحانی و عدم اصلاح نظام بانکی

🍀در مورد کاهش تورم نیز ضروری است با جامعه صریح باشیم. همه می دانیم که وقتی تورم به ارقامی نظیر 40 درصد نزدیک می شود اقتصاد به سمت تورم‌های شدید حرکت می کند و احتمال فروغلتیدن اقتصاد به دام ابرتورم وجود دارد. لذا انتخاب اولویت کاهش تورم در سال 1392 انتخاب درست و قابل دفاعی بوده است اما وقتی کاهش تورم شدیدتر و سریعتر از انتظار شد ولی نرخ بهره کاهش نیافت همگان به سرعت دریافتند که مشکلات نظام بانکی مانع این امر شده است. اتفاق دیگری که باعث شد به رغم رشد نقدینگی تورم کاهش یابد مشکلات نظام بانکی بود که نرخ سودهای بالا به سپرده ها پرداخت می‌کرد. مسئله به همین سادگی است و نکته جدیدی بیان نشده است بلکه گزارشهای مرکز پژوهشها و چندین مرکز دیگر مملو از این اخطار است که سابقه همه را می توان در دبیرخانه شورای امنیت ملی یافت.در این رابطه تا امروز دهها جلسه برگزار شده و علنا این موضوع در همایشهای سیاست پولی و بانکی بیان گردید. با این وصف روشن می‌شود که مسئله ندانستنِ مشکل نبود و حتی مسئله گوشزد کردن به مقام سیاستگذار نبود. حداقل خود اینجانب که حضور کاملا مستقیمی در دولت نداشتم در سال 94 در ارزیابی عملکرد بانک مرکزی به صراحت برای مسئولان دولت نوشتم که عاجل ترین اقدام اصلاح نظام بانکی است چه رسد به دیگر کارشناسان و مشاوران حاضر  و فعال در دولت. لذا قصور و تقصیری در نظام کارشناسی نبوده و اگر قصور و تقصیری وجود داشته در سطوح دیگری بوده است.

🍀البته باید محدودیت سیاستگذار و تصمیم‌گیر را نیز درک کرد. باید به یادآورد که چگونه تعدادی موسسه غیرمجاز کل نظام حاکمیت را به گروگان گرفته بود و هر چه خواستند به زور از دولت (یا بخوانید جامعه) گرفتند تا جایی که آقای قالیباف در انتخابات با سپرده گذاران این موسسات هم آوا شده بود و فشار وارد می کرد که چرا از جیب بقیه ملت پول آنها پرداخت نمی شود؟ شاید خیلی‌ها از جمله شما و همفکرانتان ندانند که در همان سالهای پسابرجام دکتر نیلی جلسات مکرر با آقای دکتر سیف و مدیران ارشد بانک مرکزی برگزار کرد و در آن از ایشان پیوسته سوال می کرد که چرا جلوی فلان بانک خصوصی را نمی گیرید که این طور اخلال می کند؟ چرا نظارت درست صورت نمی‌گیرد؟ چرا اصلاحات بانکی شروع نمی‌شود؟ فکر می‌کنید واکنش بانک مرکزی چه بود؟ صفر مطلق! شاید خیلی‌ها ندانند که برخی اقتصاددانان پیوسته با انتصاب یک بانکدار به عنوان رئیس کل بانک مرکزی مخالفت کردند اما این مخالفت به جایی نرسید زیرا قانون موجود داشتن سابقه کاری را شرط گذاشته بود. آیا وجود چنین قانونی نیز به پای مشاور سابق رئیس جمهور نوشته می‌شود؟

☘لذا ما نیز با شما هم عقیده بودیم و هستیم که ثبات قیمتی (price stability) اگر همراه با ثبات مالی(financial stability) نباشد ماندگار نخواهد شد و دقیقا به همین دلیل ضرورت اصلاح نظام بانکی پنج سال پیاپی فریاد زده شد اما نظام تصمیم‌گیری حاضر به شنیدن و قبول اجرای آن نشد. نظام تصمیم گیری که از تجربه نامطبوع ساماندهی چند موسسه کوچک غیرمجاز تجربه تلخی داشت ریسک پرداختن به مشکل بزرگتر را به جان نخرید و به غلط گمان می برد که می تواند از اجرای آن شانه خالی کند. خیلی از مشفقان به بخشهای مختلف حاکمیت و دولت گوشزد کردند که عقب انداختن مشکل تنها به بزرگ شدن آن خواهد انجامید و هزینه‌ها را بالا خواهد برد و شانس موفقیت را کم خواهد کرد اما سیاستمداران مختلف در نهادهای گوناگون حکومت پیوسته با استناد به فرمایشات برخی اقتصاددانان مخالف جریان اصلی علم اقتصاد، با هر جراحی به اسم شوک درمانی و تقویت بازار آزاد و عدم توجه به الزامات نهادی و بهانه هایی از این دست مخالفت کردند. مهمترین کارکرد جریانی که در ایران به نهادگرایی موسوم شده است ایجاد توجیه برای سیاستمداران برای فرار از هرگونه اصلاح در نظام اقتصادی بوده است. لذا اگر قرار باشد شریک بمب ساز شناسایی شود غیر از نهادگرایانی که در دولت خاتمی مسئولیت داشتند باید نهادگرایانی را نام برد که پیوسته دست و دل سیاستمداران را از هر جراحی لرزاندند و به سیاستمداران عافیت طلبی که از هر سختی گریزان بودند بهانه دادند تا بگذارند مشکل بزرگ شود. فراموش نکرده اید که قانون برخورد با موسسات غیرمجاز در دوران آقای خاتمی و دوره سیطره نهادگرایان بر کرسیهای حکومت اجرا نشد!

https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

بازخوانی مقاله «آدرس غلط برای گرانی‌ها»

بخش هفتم

جمع‌بندی

🍀متاسفانه اعتقاد دارم که در واقع خود مقاله ای که با عنوان آدرس غلط برای گرانی منتشر شده مصداق همین عنوان است و به جای اینکه ریشه درست مشکلات را در حوزه اقتصاد سیاسی شناسایی کند اتهاماتی را متوجه شخص یا یک جریان فکری خاصی نموده است. به اعتقاد اینجانب به جای اینکه اهتمام اقتصاددانان خوش‌فکر و اندیشمند کشور صرف مقابله با هم شود بهتر است تا با یک هم افزایی فشار مضاعفی بر دولت و حکومت وارد کرد تا انضباط مالی را ملتزم شود، اصلاحات اقتصادی را سریعتر اجرا کند و به اصول بنیادین اقتصاد تن دهد. تردیدی نیست که باید نهادهای پشتیبان بازار اصلاح شوند و تردیدی نیست که باید اجازه داد سازوکار بازار به جز در موارد شکست بازار-که اتفاقا مصادیق آن زیاد است- حاکم گردد. به باور اینجانب اتحاد اقتصاددانان باید فشاری به بانک مرکزی وارد آورد تا رویه‌های نظارتی خود را اصلاح کند و اصلاح نظام بانکی را بیش از این به تعویق نیاندازد. به گمان اینجانب برجسته کردن اختلافات میان اقتصاددانان تنها بهانه‌ای به دست سیاستمدارانی می‌دهند که نمی‌خواهند هیچ حرف اقتصادی درستی را از هیچ اقتصاددانی بشنوند. آنها هر نوبت گروه دیگری را مصداق مخالفت با یک دیدگاه اقتصادی مطرح می‌کنند تا بتوانند نهایتا کار مطلوب خود را که سازگار با ترجیحات سیاسی کوتاه مدت خود است انجام دهند. در پایان یک بار دیگر تاکید می‌کنم که هدف این نوشته بیش از آنکه نقد فرد یا افراد خاصی باشد نقد نوع نگاهی است که متاسفانه رواج دارد و ابعاد اقتصاد سیاسی حکمرانی را نادیده می‌گیرد و روشنگری نسبت به این امر انتظاری است که نوشتن این مطلب را موجب شد.

https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

در کتاب ظهور ژاپن مدرن می خواندم که بزرگترین اتهام به یک سامورایی خضوع در برابر قوی و تحکم در برابر ضعیف است. یادم می آید در ایام جوانی که امریه سربازی در صداوسیما بودم دنبال برنامه ریزی استراتژیک صداوسیما بودم. آقای عباس عبدی به من گفت لزومی به این کارها نیست فلسفه مسئولان وقت خضوع در برابر اصحاب قدرت و تحکم به زیرمجموعه هاست و تا وقتی چنین است صداوسیما به جایگاه اصلی خود باز نمی گردد. راست می گفت.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

سفر به قطر✅

🍀چند روزی در قطر بودم و در دو نشست در آنجا شرکت کردم که لینک ویدئوی یکی از آنها که در دانشگاه قطر بود و  آنلاین از شبکه الجزیره پخش شد را به زودی به اشتراک می گذارم.

🍀قطر بالاترین درآمد سرانه را در میان کشورهای جهان دارد و به طور طبیعی دستمزدها و قیمتها در آنجا بسیار بالاست. انبوه قایق های شخصی تفریحی نمادی از این وضعیت ممتاز است که آدمی را به یاد شهر موناکو در اروپا می اندازد.

🍀همانطور که حدس می‌زدم یک اقلیت 300 هزار نفری قطری الاصل هستند که وضعشان بیش از حد خوب است. حدود دو میلیون نفر دیگر خارجی هستند. کمتر از یک میلیون نفر نیروی کار ماهر و ما بقی نیروی کار غیرماهر و ساده اند. ایرانی ها چیزی حدود 40 هزار نفر می شوند که برخی چند دهه است در آنجا هستند اما به دلیل سیاست این کشور از دادن پاسپورت به آنها خودداری می شود. هندیها، بنگلادشیها و فیلیپینیها ظاهرا اقلیت بزرگی در آنجا هستند.

🍀کشور قطر بسیار کوچک است و از یک سمت تا سمت دیگر را شاید بتوان در یک ساعت و نیم پیمود. انبوه آسمان خراشها آدمی را یاد نیویورک و شانگهای می‌اندازد اما این به آن معنی نیست که مثل دبی هیچ اثری از  معماری عربی نباشد. از آسمان خراشها که بگذریم ساختمانهای عادی معماری عربی دارند که جالب است.

🍀ظاهرا تحریم قطر توسط عربستان تاثیرات عمیقی بر این جامعه گذاشته است و آنها به واسطه ایستادگی در برابر عربستان احساس غرور ملی می‌کنند. اگر مثل ما جلوی آمریکا ایستاده بودند چه می کردند؟

🍀غیر از دانشگاه قطر که سابقه حدود 40 ساله دارد دانشگاه های آمریکایی نظیر جرج تاون نیز در دوحه شعبه دارند. گشتی در دانشگاه قطر زدم و چند نکته جالب دیدم. اولا جدایی زنان و مردان به جز در کلاس تقریبا رعایت می شد ولی حجاب اجباری نیست با اینحال رابطه بین دختران و پسران اصلا محسوس نبود و ظاهرا نسبت به آن حساسیت وجود دارد. استانداردهای پوشش برای پسران و دختران وجود داشت که در جاهای مختلف به چشم می خورد. از تابلوی پوشش استاندارد پسران عکس گرفتم که در ادامه می گذارم.

🍀در میان اعراب قطر هم تقسیم بندی هست. زنان عربهای قطر معمولا پوشیه ندارند و ظاهرا زنانی که از خانواده های بادیه نشین هستند پوشیه استفاده می کنند. عربهای شهری قطری معمولا خانه هایشان را در محله اطراف خانه امیر قطر می خرند و خارجیها در محلات دیگری ساکن هستند. ظاهرا فرهنگ عربهای شهری قطری به نحوی است که هنجارهای خاصی را در میان آنها الزام می کند مثل حجاب زنان. اگر کسی بخواهد از این هنجارها دور باشد ترجیح می دهد در محله خارجیها ساکن شود.

🍀به اندازه دیگر کشورهای عربی در آنجا مسجد ندیدم ولی یک مسجد بزرگ و با عظمت به اسم مسجد عبدالوهاب دارند که تنها در نماز عید فطر می تواند پر شود.

🍀تقریبا هیچ دوچرخه و حتی موتورسیکلتی ندیدم و تنها ماشین های شاسی بلند در آنجا فراوان بود. البته ماشین های لوکس مثل پورشه را هم به اندازه تهران ندیدم که برایم عجیب بود.

☘این روزها قطر شاهد باران بی سابقه ای است و چون چنین چیزی در آنجا سابقه نداشته به سادگی سیل به راه افتاده و حتی ساختمانهای جدید را هم دچار مشکل ساخته است. مثلا شنیدم طبقه همفک دانشگاه جرج تاون را آب گرفته و برای یکی از بیمارستانها مشکلات جدی پیش آمده است.

🍀یک محله ای را به نام کتارا درست کرده اند که مرکز فرهنگی دوحه است. در این محل اقسام امور فرهنگی متمرکز است از قبیل کتابفروشی، موزه، کافه، ورزشگاه و باشگاه، ... . معماری جالبی دارد و می خواهند به نحوی جاذبه فرهنگی هم در آنجا ایجاد کنند. یک محله را نیز شبیه ونیز درست کرده اند که آن هم جالب و دیدنی است.

🍀به نظرم تحریم قطر توسط عربستان موجب شد تا یک تکانی در ذهن آنها نسبت به ایران بخورد. اگرچه هنوز شدیدا نسبت به حضور ایران در سوریه و باقی ماندن بشار اسد دلگیر و ناراحت هستند اما دیگر مثل سابق نسبت به ایران موضع گیری شدید ندارند و می فهمند که سیاست عربستان در منطقه سیاست درستی نیست. به همین دلیل همدلی بیشتری نسبت به دیگر اعراب با مردم یمن دارند. 
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

نقد نقدهای نامه آیه الله محمد یزدی⭕

🌿چندی قبل آقای یزدی به یکی از مراجع تقلید نامه انتقاد آمیزی نوشت که این نامه اعتراضات شدیدی را از سوی اصلاح طلبان موجب شد. به اعتقاد من بیشتر این انتقادات وارد نبود و مبنای درستی نداشت و بیشتر هیاهو و جوسازی بود تا یک استدلال قابل قبول. روشن است که این حرف را نه به خاطر دفاع از آقای یزدی – که البته ارادتی به ایشان ندارم- بلکه از روی وظیفه نقادی که برای خودم قائلم انجام می دهم. در ادامه سعی می کنم ضعف آن نقدها را بیان کنم.

🌿نکته اول در اکثر حملاتی که به آقای یزدی شد این بود که چرا در مقابل تصمیم یک مرجع تقلید چون و چرا کرده است؟ مگر مراجع بهتر از دیگران از جمله آقای یزدی مصالح خود را نمی فهمند؟ این استدلال از دو جهت غلط است. نکته نخست آنست که بر اساس فقه وظیفه مرجع اعلام حکم است نه تشخیص مصداق! تشخیص مصداق با مقلد است و مرجع وظیفه ای برای تشخیص حکم ندارد. چرا؟ چند دلیل دارد که یکی از درست ترین آنها محافظه کاری مراجع برای نپذیرفتن مسئولیت دنیوی و اخروی اموری است که لزومی به پذیرفتن آن ندارند. وانگهی وقتی کسی به شدت درگیر کار علمی می شود محتمل تر است که در تشخیص مصداق نسبت به توده مردم که تنها در امور مصداقی گرفتارند اشتباه کند. لذا اگر کسی مرجع شد به این معنی نیست که حتما در تشخیص مصداقها که در رفتارهایش بروز می کند خطا نمی کند. مرجع تنها در یافتن نظر شارع به شکل اعلام حکم خدا نسبت به دیگران برتری علمی دارد. نقد آیه الله یزدی نیز نقد به حکم و فتوای یک مرجع نبود که مرجعیت را زیر سوال برده باشد بلکه نقد یک رفتار اجتماعی یک مرجع تقلید بود.

 🌿اشکال دوم نقدهای اصلاح طلبان اشتباهی استراتژیک است. اگر واقعا اصلاح طلبان این ادعا را مطرح کنند که حفظ ساحت مراجع به این معنی است که کسی نباید در مورد رفتار و تصمیم آنها چون و چرا کند آن وقت باید به الزامات آن نیز پای بند باشند. مثلا اگر تنها یک مرجع از میان کل مراجع وارد یک عرصه مصداقی شد و مثلا گفت که ورود زنان به ورزشگاه خلاف شرع است زیرا زمینه ساز گناه است و حکومت بر اساس این تحلیل مانع ورود زنان به ورزشگاه شد دیگر نباید نسبت به این مسئله شکایت کنند زیرا خودشان این قضیه را باب کرده اند. نمی شود یک جا ساحت مرجعیت را آنقدر بالا برد که حتی یک استاد مسلم حوزه علمیه نتواند بگوید بالای چشمت ابروست و یک جای دیگر که مطابق نظر ما نیست بخواهیم نظر یک مرجع ملاک نباشد! دوستان اصلاح طلب باید سازگاری در موضع گیری را لحاظ کنند و از استانداردهای دوگانه پرهیز کنند. نهایتا اینکه دولت مدرن در ایران استحکام نمی یابد مگر وقتی که هیچ کس یا گروهی در برابر دولت مدرن حق وتو نداشته باشد و این دولت مدرن باشد که قوه قاهره در برابر همه نیروهای اجتماعی و گرایشها باشد.

🌿نکته دوم ناظر به جمله هشدارآمیزی است که در نامه مبنی بر عدم تکرار خطای دیدار با سران اصلاح طلب آمده بود. واقعیت این است که آیه الله یزدی بعد از رحلت آیه الله اراکی-اگر اشتباه نکنم- به صراحت در نماز جمعه تهران از خطر انتقال مرجعیت به عراق (آیه الله سیستانی) سخن گفت و تلویحا نیز مرجعیت آیه الله منتظری را به دلیل ملاحظات سیاسی رد کردند. حال اگر این ملاحظات سیاسی موجب شد تا ایشان به همراه جمعی دیگر کسانی را به عنوان مرجع معرفی کنند آیا مشابه همین ملاحظات سیاسی نمی تواند موجب شود تا آنها عدم صلاحیت یک مرجع را اعلام کنند؟ اگر آن اعلام موجب اقبال مقلدینی شده بود و جامعه مدرسین کماکان اعتبار بالایی در میان مذهبیها داشته باشد یک اعلام جدید نیز می تواند موجب ادبار و روی گردانی مقلدین شود. لذا دلیلی برای تخطئه این فراز نامه نیز نمی بینم. البته قاعدتا مراجع عظام حتی نیم نگاهی به این ندارند که چه تعداد از آنها تقلید می کنند یا نمی کنند بلکه آنها حسب وظیفه شرعی خود عمل می کنند و کاری به اقبالها و ادبارها و اعلامها ندارند.

🌿به نظر من اگر اصلاح طلبان می خواستند نقد درستی بکنند و دچار مغالطه نشوند کافی بود بگویند که آقای خاتمی کماکان وفادار به نظام و شخص رهبری نظام است و این تصور که ایشان و جمعی اصلاح طلبانی که در آن خانه بودند مخالف نظام هستند یا مخالف رهبری، تصور درستی نیست و چون نامه بر اساس این پیشفرض نوشته شده بود زیرآب آن زده می شد. 

🌿یک راه دیگر هم این بود که گفته می شد امروز آشتی ملی مصلحت کشور است و این اقدام در این راستا قابل دفاع است....    
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

ریشه الحاد در جهان مدرن⭕

🌿یک مقاله بسیار جالب از والتر استیسس در کتاب درباره معنای زندگی خواندم که بسیار آموزنده بود. او می گفت که آنچه غرب را به بی دینی کشاند این نبود که چند آموزه به ظاهر مذهبی مثل زمین محوری توسط دانشمندان زیر سوال رفت. اگر مسئله این بود علم جدید نمی توانست این قدر علیه دین اثر داشته باشد زیرا بقیه آموزه ها سرجایشان بودند. از دید استیس آنچه که موجب بی دینی شد این نکته مهمتر بود که در جهان بینی گذشته یک غایت برای همه امور در نظر گرفته می شد. اگر سیبی به زمین می افتاد بررسی می شد که غایت افتادن سیب در دسترس قرار گرفتن آن برای استفاده آدمیان است و ... . علم آمد غایت اندیشی را به کلی کنار گذاشت و علت یابی را در دستور کار قرار داد و به این مسئله پرداخت که چرا سیب به پایین می افتد و بالا نمی رود. در گذشته که غایتی برای همه چیز در نظر گرفته می شد نهایتا پاسخ ها در یک جهان بینی مذهبی منسجم می شدند. حال وقتی که علتها مطرح شدند دیگر به کلی نیاز به وجود یک جهان بینی مذهبی که انسجام میان علتها را برقرار کند منتفی شد و به نوعی زیرآب جهان بینی مذهبی زده شد.

🌿توضیح پایانی: این مقاله خواندنی ، مقاله اول از این کتاب است که ترجمه خوبی دارد ولی چاپ خیلی خوبی ندارد. هنوز بقیه مقالات را نخوانده ام که نظری دهم. 
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

آقای ربیعی، نهادگرایی و اقتصاد بازار✅

☘آقای ربیعی در مراسم تودیع: "در تحولات آنی گروهی که مراقب نباشیم له می شود فقرا هستند.  نمی خواهم بحث اقتصادی کنم اما امروز دیدگاه های نهادگرایی اقتصادی پاسخگوست. در بحران کسی که دنبال اقتصاد آزاد برود می خواهد سیستم اجتماعی را به هم بریزد".

🍀احتمالا منظور ایشان نهادگرایی به روایت عجم اوغلوست که از حامیان و مروجان آن بوده و هستم نه آن چیزهایی که برخی دوستان نهادگرای وطنی می گویند.

☘شاهد مثال آنکه آقای ربیعی در زمان وزارت و بعد از آن با بسیاری از تحلیلهایی که عرضه می کردم همدل بودند و از آن حمایت می کردند. البته بماند که این از بدیمنی و بدفهمی مستولی شده بر افکار عمومی توده مردم و نخبگان است که اقتصاد بازار را انگ منفی قلمداد می کنند و تصورات منفی نسبت به آن دارند. روشن است که ما بابت این بدفهمی ها پیوسته هزینه می دهیم و داستان توسعه نیافتگی مان ادامه می یابد.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

رقابت و دمکراسی به روایت گری بکر✅

🍀مرحوم گری بکر-استاد فقید اقتصاد و برنده جایزه نوبل- مقاله خیلی کوتاهی (5 صفحه) دارد با عنوان competition and democracy که در آن این سوال را مطرح می کند که آیا می توان بین اقتصاد و سیاست شبیه سازی کرد و همانطور که در اقتصاد بر فواید رقابت تاکید می شود در سیاست نیز چنین حرفی زد و مثلا رقابت احزاب را جایگزین رقابت بنگاه های تولید کرد و از این تشبیه احکام مشابهی در سیاست بار کرد؟

🍀وی در پاسخ به دو تفاوت میان عرصه سیاست و اقتصاد اشاره می کند. تفاوت اول این است که در اقتصاد فشار رقابت موجب می شود تا بنگاه های تولیدی روی یک زمینه متمرکز شوند تا تخصص یابند تا در فرآیند رقابت پیروز شوند و از دیگران جلو زنند. در مقابل در عرصه سیاست رقیبی که متخصص در یک حوزه باشد شانس رای آوری کمتری دارد و مردم سیاستمداری که در عرصه های مختلف اطلاعات متوسط و نه عمیقی داشته باشد را ترجیح می دهند. به اصطلاح فعالیت در عرصه سیاست الزام می کند که large scale باشد. نکته دیگر این است که در عرصه اقتصاد مصرف کنندگان از اشتباه خود در انتخاب زیان می کنند و به همین دلیل بنگاه های کارا دوام می آورند ولی در سیاست افراد انگیزه کمی دارند که اطلاعات لازم را در رای دادن جمع کنند و حتی رای دهند.

🍀ارزیابی مقاله: به نظرم این مقاله بکر خیلی قوی و قانع کننده نیست و متخصصان انتخاب عمومی مباحث قویتر و جدیتری در این زمینه عرضه کرده اند
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

انا للله و انا الیه راجعون. پیرو سوال دوستان عرض کنم من در سفر گلستان نبودم و سلامت هستم اما ضایعه درگذشت دکتر نوربخش واقعا ضربه بزرگی بود که در سوگ آن هستیم. خدا رحمتش کند که چقدر برای کشور زحمت کشید. خدا او را با اجدادش محشور کند.
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

https://www.isna.ir/news/97082512302/
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

به یاد علامه طباطبائی✅

🍀پنجشنبه قبل به مناسبت سالگرد درگذشت علامه طباطبائی دانشگاه برای اساتید نشستی در مورد تالیفات ایشان برگزار کرد. یکی از سخنرانان آیه الله بهجت پور از مدرسین حوزه علمیه قم بود که پیرامون رویکرد علامه در المیزان صحبت های جالبی کرد که گفتم با شما نیز به آنها را به اشتراک گذارم.

☘از دید علامه تفسیر یعنی فهم لفظ قرآن نه فهم باطن قرآن. به همین دلیل علامه برخلاف دیگران اعتقاد داشت که برای تفسیر نیازی به حدیث نداریم یعنی برای فهم لفظ قرآن و معنای ظاهری آن نیاز به حدیث نیست ولی تبیین آن معنای ظاهری و کشف باطن قرآن به حدیث و روایت ائمه نیاز است. این امر حرف خیلی بزرگی است که خیلیها را در مقابل علامه طباطبائی قرار داد. ایشان نه تنها حدیث بلکه علم تجربی روز را نیز برای تفسیر لازم نمی دانستند.

☘علامه در ابتدای هر سوره مباحثی چون شان نزول، روایت فضیلت، ارتباط سوره با سوره های قبل و بعد را بیان نمی کند و به این مسائل علاقه ای نداشته است.

☘متخصصان تفسیر اعتقاد دارند که علامه را در سه جلد اول المیزان (در نسخه عربی و شش جلد نخست در نسخه فارسی) می توان شناخت زیرا ایشان در آن سه جلد مباحث را با حوصله و دقت بیشتری مطرح کرده است. دو علت برای اینکه جلدهای دیگر به قوت این سه جلد نبوده اند ذکر شده است. یکی اینکه بعد از نوشتن این سه جلد همسر ایشان فوت می کند و با توجه به دلبستگی شدید علامه به همسرش، ایشان مانند قبل حوصله و صبوری کار را نداشته است. دلیل دوم هم این بوده که علامه منتقد جدی تفسیر المنار بوده و در المیزان قصد داشته که با آن تفسیر در بیفتد و جواب آن را بدهد و آن تفسیر تا همین جا جلو آمد و ناقص ماند.

☘علامه در معنای کلمات از مفردات راغب اصفهانی استفاده کرده که معنای لغات قرآن را بر حسب قرآن آورده است. همین  امر برخی متخصصان را بر آن داشته تا این کار علامه را به نقد بکشند که برای تفسیر قرآن به قرآن نمی بایست چنین می کرد زیرا کتابهای لغوی بهتر و قدیمی تری وجود داشته است.

☘برای من به شخصه جالب بود که آیه الله بهجت پور تسلط فوق العاده ای به امر تفسیر داشت و حریت خوبی در مباحث نشان می داد و به راحتی حاضر بود که علامه طباطبائی را به نقد بکشد. خود ایشان تفسیر قرآنی را شروع کرده که 7 جلد آن بیرون آمده است و عنوانش همگام با وحی است و آیات را بر حسب ترتیب نزول تفسیر کرده است. من خودم ندیدم ولی به نظرم باید جالب باشد. نکته جالب دیگر این است که خود آیه الله جوادی آملی در تفسیر خود که سالهاست عرضه می کند همان راه علامه را ادامه داده و زمانی گفته بود که تفسیر من المیزان شماره 2 است. 
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)