PhiloSocrate (دوستدار سقراط) 
عنوان گروه یا کانال:

PhiloSocrate (دوستدار سقراط)


توضیحات: یادداشت های علی سرزعیم در حوزه اقتصاد و غیراقتصاد @alisarzaeem www.sarzaeem.ir/@sarzaeembot
شناسه: [email protected]
تعداد اعضا: 4212
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

شادی ورزشی به چه قیمت؟🔴
منتشره در روزنامه جهان صنعت، 25 خرداد 1396
http://jahanesanat.ir/?newsid=89107
☑️خبر صعود ایران به جام جهانی فوتبال موجی از شادی در میان مردم ما ایجاد کرد و برای جامعه ایران که در رتبه بندی های جهانی رتبه شادی پایینی دارند امر مغتنمی است خصوصا که این صعود مقتدرانه بوده است یعنی بدون باخت، بدون گل خورده و زودهنگام! اما همه این امور مثبت نباید چشم ما را به روی یک سوال اساسی ببندد و آن این است که قیمت این شادی چقدر است؟ این شادی با چه هزینه ای فراهم شده و آیا این شادی به این هزینه می صرفد؟
☑️لازم به یادآوری است که دستمزد مربی پرتغالی تیم ملی ایران جزو ده قرارداد گران جهان است. اگرچه رقم دقیق قرارداد وی برای نگارنده معلوم نیست ولی سایتها و رسانه ها ارقامی حدود 2 میلیون یورو در سال را مطرح می کنند. با توجه به حضور وی از سال 1390 تا احتمالا 1400 حدود 20 میلیون یورو تنها به شخص ایشان پرداخت خواهد شد. همه می دانیم که هزینه های تیم ملی منحصر به دستمزد مربی آن نیست بلکه هر سفر تیم ملی بسیار پرهزینه است و جوایز و امتیازاتی که به بازیکنان تیم ملی اختصاص می یابد تعجب آور است. مثلا در زمان آقای احمدی نژاد مجوز وارد کردن یک خودرو بدون تعرفه گمرکی داده شد. بماند که قاعدتا بابت حضور در اردوی تیم ملی نیز دستمزد بالایی پرداخت می شود. همه اینها موید آنست که ورزش قهرمانی اصولا کسب و کار پرهزینه ای است و ثمره آن برای جامعه تنها شادیهای موقتی است که به همراه دارد.
☑️پیش از هر چیز به یادآوریم که سالهای سال توفیقات ورزش ایران در فوتبال نه تنها در عرصه جهانی بلکه در عرصه آسیایی و حتی باشگاه های آسیا رو به تنزل بوده است و این یعنی آن که هزینه های صورت گرفته حتی نتوانسته به اهداف از پیش تعیین شده خود برسد و از نظر اثربخشی (effectiveness) هزینه های صورت گرفته عموما هدر رفته و ناکام بوده است. شادی رسیدن به جام جهانی بلافاصله با شکست های پی در پی در نخستین دیدارهای جام جهانی خنثی خواهد شد و طعم یاس و تحقیر ناشی از آن اثرات این شادی را خواهد زدود. هم اکنون که از شادی صعود به جام جهانی سرمست هستیم شاید حاضر نباشیم به مسئله ورزش به شکل انتقادی نگاه کنیم ولی بلافاصله بعد از شکست هایی که در جام جهانی خواهیم داشت عقلانیت بر خواهد گشت و خواهیم دید که یک تناسبی میان میزان توسعه اقتصادی کشورها و رتبه ورزشی آنها برقرار است.
☑️اخیرا محققانی در پی آن رفته اند که رتبه کشورها در المپیک را از نظر میزان کسب مدال پیش بینی کنند. اولین متغیر موثر در میزان مدال آوری البته جمعیت کشورهاست. هرچه کشوری جمعیت بیشتری داشته باشد احتمال وجود استعدادهای ورزشی در آن بیشتر خواهد بود. در نتیجه عجیب نیست که چین،‌آمریکا، روسیه و ژاپن جزو کشورهای ممتاز به لحاظ دریافت مدال باشند. متغیر دوم درآمد سرانه است یعنی هرچه رفاه کشورها بیشتر باشد مردم بیشتر می توانند به ورزش بپردازند و منابع بیشتری برای تخصیص به ورزش قهرمانی وجود خواهد داشت و در نتیجه مدالهای بیشتری کسب خواهند کرد. معمولا متغیر سوم تاثیرگذار میزبانی است و متغیر چهارم کمونیستی بودن یا کمونیستی نبودن کشور است. شواهد آماری نشان می دهد که در گذشته که دو بلوک شرق و غرب وجود داشت کشورهای کمونیستی بیش از کشور دمکراتیک می توانستند مدالهای المپیک را بدست آورند. دلیل این امر تلاش دولتهای کمونیست برای ایجاد غرور در درون کشور خود و پرستیژ در سطح جهانی بود. فلذا بودجه بیشتری را به این امر اختصاص می دادند که هزینه عدم تخصیص منابع به بخشهای رفاهی دیگر جامعه شان بود.
☑️نکته کلیدی هم این است. اگر تخصیص بودجه در ورزش سازگار با سطح توسعه اقتصادی کشور نباشد یک وضعیت کمیک را ایجاد خواهد کرد. شاید یکی از فقیرترین کشورهای جهان امروزه کره شمالی باشد ولی کره شمالی سالها در عرصه ورزش جزو مدعیان بود! با ورزش و افتخارات ورزشی نمی توان کشور را به توسعه رساند ولی می توان ادای توسعه یافتگی را درآورد. روشن است که این اداها دوامی ندارد. واقعیت توسعه نیافتگی فقر مردم، سوء تغذیه کودکان، کودکان غایب از مدرسه، کودکان کار، بازار فحشا و فقر و مشکلات ناشی از هزینه های درمان است. برای نگارنده قابل درک نیست که کودکی با مادرش از شهرستان دومرتبه به مجلس کشور در تهران بیاید و گرفتار حادثه تروریستی شود تا نماینده یک شهر تدبیری برای هزینه آزمایش او پیدا کند ولی در سمت دیگر دستمزدی به مربی فوتبال داده شود که گویی ایران سطح رفاهی همسو با فرانسه دارد! اینها با هم همخوان نیست. برای کشوری که در اولیات توسعه یافتگی هنوز با مشکل روبروست و مثلا مدرسه بادوام و با حداقل امکانات برای تحصیل کودکانش ندارد آیا جایز است که ولخرجیهایی مثل کشور سوئیس انجام دهد؟ آیا سطح توسعه یافتگی ایران در سطح سوئیس است؟
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

☑️حتی اگر قرار است که در ورزش همین بودجه را تخصیص دهیم کاملا منطقی است که سوال شود آیا ورزش همگانی اولویت دارد یا ورزش قهرمانی! اول انقلاب به کلی ورزش قهرمانی انکار شد که یک نوع افراط بود ولی بلافاصله بعد از آن به ورطه تفریط فروغلتیدیم. می توان حدس زد که چرا ورزش همگانی فدا شد و ورزش قهرمانی به چاه ویل پرنشدنی تبدیل شد؟ پاسخ آن روشن است: ذینفعان. ذینفعان ورزش همگانی توده مردم هستند و ذینفعان ورزش قهرمانی اشخاص خاص. منفعت هر ایرانی از تخصیص بودجه ورزش به ورزش همگانی ناچیز است و به همین دلیل انگیزه پیگیری نخواهد داشت ولی منفعت دست اندرکاران ورزش قهرمانی بسیار زیاد است و کسب و کارشان به این رویه مبتنی است. به همین دلیل گروه فشاری ایجاد می کنند تا سیاستگذاران و مسئولان حکومتی را به این شکل از تخصیص بودجه ورزشی وادار سازند. آیا برای کشور بهتر است که در استانهای محروم از امکانات ورزشی، سالن ورزشی و ورزشگاه بسازد یا ورزشکاران را با هواپیماهای فرست کلاس به هتلهای لوکس در مسابقات جهانی اعزام کند و پاداشهای آن چنانی دهد؟
☑️چندی قبل شنیدم که وقتی به برندگان یکی از مسابقات ورزشی جهانی صد سکه داده شد به اعتراض آنها را برگرداندند ولی جالب است که جایزه فارابی که به بزرگان علوم انسانی کشور به پاس یک عمر تحقیق و تتبع داده می شود کمتر از 5 سکه است. واقعا کدام یک به رفاه جامعه و شادی ماندگارتر جامعه کمک کرده اند؟ بله وجود بزرگانی چون شفیعی کدکنی، مصطفی ملکیان، جوادی آملی و ... موجب نمی شود که مردم یکباره در خیابان ولوله کنند ولی جامعه بدون داشتن چنین بزرگانی قوام نخواهد داشت!
☑️یکی از حوزه های علمی گمنام در کشور ما حوزه اقتصاد ورزش است. این رشته علمی در کشور ما شناخته شده نیست و استعدادهای کشور در رشته اقتصاد به سمت شناخت این ساحت علمی پیش نرفته اند. اگر ما متخصصان مبرزی در این عرصه می داشتیم با اتقان بیشتری می توانستیم نشان دهیم که تخصیص منابع در ورزش ایران به مراتب غیربهینه تر از آن چیزی است که تصور می شود. در خلا وجود این شناخت علمی روشن است که ذینفعان با هوچی گری و شلوغ کاری بخواهند سهم بیشتر و بیشتری از بودجه عمومی دولت داشته باشند.
🔴امید است این مقاله که صدایی مخالف سروصداهای بلند رایج دارد زمینه تامل بیشتر و بازاندیشی را فراهم سازد.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

نکات تکمیلی پیرامون اقتصاد ورزش🔴
⏹یک راه نشان دادن اینکه دستمزد پرداختی به ورزشکاران خصوصا فوتبالیستها در ایران غیرعادی زیاد است مقایسه با بازار جهانی ورزش است. قبل از هر چیز باید به این واقعیت توجه داشت که اصولا سطح دستمزد در هر کشور با میزان توسعه یافتگی رابطه دارد. لذا به صورت طبیعی سطح دستمزد در انگلیس خیلی بالاتر از ایران است. به همین قیاس انتظار می رود فوتبالیستها در انگلیس خیلی بیشتر از فوتبالیستها در ایران دستمزد داشته باشند. حال اگر بیاییم به مربی تیم ملی و ورزشکاران دستمزدی قابل رقابت با باشگاه های انگلیس بدهیم این نشان دهنده یک اشکال در کار است!
⏹شاید گفته شود که فوتبالیستها نیروی کاری هستند که بازار جهانی دارند و به همین دلیل دستمزد آنها محلی تعیین نمی شود بلکه جهانی است. در این صورت باید گفت که این حرف کاملا درست است و چون اینگونه است «هیچ» اشکالی ندارد که ایران بگوید که من چون توسعه یافته نیستم پول زیادی قابل رقابت با آن کشورها ندارم تا صرف مربی و ورزشکاران کنم. همانگونه که بسیاری از متخصصان ما به دلیل اختلاف دستمزد به کشورهای توسعه یافته رفته اند «اشکالی ندارد» که ورزشکاران ما هم به کشورهایی بروند که دستمزد بالاتری می پردازند. قطعا فایده ورزشکاران بیشتر از متخصصان نیست که از مهاجرت شان غصه دار شویم!
⏹نکته کلیدی آن است که دستمزدهای تعادلی در بازار ورزش ایران تنها به دلیل تزریق پولهای دولتی به این سطح بالا رسیده است و اگر بازار ورزش بازاری بدون سوبسیدهای شدید دولت باشد دستمزد تعادلی به مراتب کمتر خواهد شد. این امر وقتی اتفاق می افتد که باشگاه ها خصوصی شوند و بتوانند با فروش بلیت، فروش حق پخش تلویزیونی و فروش اقلام ورزشی درآمد کسب کنند. در حال حاضر سیاستمداران زیربار این خصوصی شدن نمی روند ولی به اعتقاد من این امر ابدا با مخالفت ورزشکاران روبرو نیست! بلکه خوشحالند که این امر اتفاق نمی افتد زیرا می دانند که اگر فعالیت آنها واقعا خصوصی شود سطح دستمزدهای تعادلی در این کسب و کار به شدت کاهش خواهد داشت. باشگاه های خارجی به این دلیل درآمد بالایی دارند که تقاضای دیدن مسابقات آنها در سطح جهان وجود دارد ولی در ایران بعید است که تقاضای خارجی برای دیدن مسابقات باشگاهی داشته باشیم و درآمد سرانه پایین ایرانی ها امکان کسب درآمد بالا برای باشگاه های خصوصی ایرانی ایجاد نخواهد کرد با وجود اینکه برخی دیدارها مثل دربی پرتماشاگر است! بالاخره ته کار این است که درآمد سرانه پایین است دیگر!
⏹شادی ناشی از مسابقات ورزشی یک خدمت خیلی لوکس است که با سازوکار موجود ماهیت کالای عمومی یافته است. هرچقدر بتوان آن را با خصوصی سازی به سمت کالای خصوصی تبدیل کرد مشخص می شود که تخصیص بودجه دولتی به آن تا چه حد زیادتر از حد منطقی است. به نظر می رسد پرداخت بودجه زیاد به یک خدمت لوکس در مقایسه با نیازهای مهمتر در کشور انتخابی درست نیست!
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

دوستی می گفت رجوی اهل مشهد بود. آیا مردم مشهد و آقای علم الهدی باید بعد از هر اقدام سازمان مجاهدین خلق باید ابراز برائت کنند؟ به همین قیاس آیا هموطنان کرد و مراجع مذهبی شان باید بعد از این اقدام تروریستی ابراز برائت کنند؟ این خط کشی ها را کنار بگذاریم
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

شعار همیشگی من: اهل حمایت نامشروط از هیچ سیاستمداری از جمله آقای روحانی نیستم و از نقد اشتباهاتش دریغ نخواهم ورزید.
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

سنت غلطی که آقای روحانی نباید ادامه دهد🔴
✳️مقام حکومت مقام نظریه پردازی نیست و اصولا شخصیت های سیاسی حق و صلاحیت ورود به عرصه نظریه پردازی را ندارند. مهم نیست دیگران چه می کنند و چه ادعایی می کنند اما برای ما باید روشن باشد که این دو شان از هم متفاوت هستند. ایران عزیز ما سرزمین ادعاها و مردان مدعی است اما با ادعا که واقعیت تغییر نمی کند!
✳️رئیس جمهور یک وظیفه بزرگ دارد و آن اجرای قانون اساسی و نباید به چیزی بیشتر بیاندیشد. برای رئیس جمهور نباید مهم باشد که مبنای نظری قانون اساسی چه بوده است بلکه باید در مقابل همه امواج سیاسی تنها یک جواب داشته باشد و آن اینکه یک اقدام یا موضع آیا با قانون اساسی در تعارض است یا نه! همین و بس.
✳️ورود به مباحث نظری و دینی و فرهنگی نه تنها یک اشتباه در تشخیص مسئولیت بلکه یک دام سیاسی است که معمولا تنها هزینه سیاسی به همراه دارد چرا که ندرتاً دیده می شود بتوان یک موضوع نظری را حل کرد و فیصله داد. اگر واقعا مباحث انسانی به این سادگی قابل حل بودند که سوالات اساسی مثل عدالت، دمکراسی و حق و ... از زمان سقراط تا کنون برجا نمی ماند. ورود به عرصه مباحث نظری چالش برانگیز تنها موجب می شود که در اردوی موافقان شکاف ایجاد شود و مخالفان بهتر بتوانند از اردوی این سمت یارگیری کنند. ورود به عرصه مباحث حساسیت برانگیز موجب می شود تا انگیزه بخشی از کسانی که شاید سیاسی نباشند یا انگیزه مخالفت کمی دارند افزایش یابد. روشن است که هیچ سیاست مدار زیرکی نباید به این عرصه وارد شود.
✳️نقطه مقابل این وضع در عرصه قانون گرایی است. هرچقدر رئیس جمهور روی اجرای قانون ایستادگی کند و خود را صرفا مجری قانون بداند بر خیل هوادارانش افزوده می شود. اگر هر وقت نقدی شد بتواند نشان دهد که موضعش فارغ از مباحث نظری و گرایشهای مذهبی برگرفته از مسئولیت اجرای قانون اساسی است، دهان مخالفان بسته خواهد شد زیرا قانون اساسی ما با وجود همه آسیب هایی که خورده هنوز در جامعه ما اعتبار زیادی دارد و میثاق جمعی به شمار می رود و حتی می توان ادعا کرد که مهمترین دستاورد انقلاب ایجاد این قانون اساسی بوده است.
✳️دست گذاشتن روی شکاف های فرهنگی و ورود به عرصه مباحث نظری سنت غلطی بود که توسط آقای خاتمی بنیان گذاشته شد که تبعات منفی خود را در ابتر ماندن جنبش دوم خرداد نشان داد. اشتباه است که آقای روحانی نیز همین اشتباه را تکرار کند.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

اشتراک لفظی مشروعیت و سوء برداشتهای آن🔴
✳️تصور کنید که فردی شربتی شیرین، گوارا و خنک را در آفتابه بریزد و به دیگران تعارف کند! معمولا افراد رغبت نمی کنند که آن را حتی امتحان کنند. سخنان اخیر آیه الله مکارم شیرازی به اعتقاد من سخنان بسیار نغز و درستی بود که در قالب تند و نامطلوبی مطرح شد و به همین دلیل بیشتر دافعه ایجاد کرد و زمینه ای برای اندیشیدن جدی به اصل حرف و دیدگاه-که از قضا خیلی مهم بود و شیوه پیوند دین و دمکراسی را نشان می داد- فراهم نکرد.
✳️راه اصلی پیوند اندیشه شیعه با مفهوم دمکراسی این است که در دوران غیبت چون دسترسی به معصوم وجود ندارد باید از مدلهای زمینی استفاده کرد و در میان مدلهای زمینی نیز مدل دمکراسی را انتخاب کرده ایم. لذا توسل به دمکراسی از دو جهت گزینه ای ناگزیر بوده است. هم از این جهت که دسترسی به معصوم نبوده و هم از این جهت که به قول چرچیل همه مدلهای بدیل دمکراسی بدیهای بیشتری نسبت به دمکراسی دارند. این معنا دقیقا در سخنان آیه الله مکارم وجود داشت ولی معکوس برداشت شد.
✳️در زمان معصوم نیز سیره امام علی نشان داد که ائمه اهل تحمیل خود نبوده اند گرچه خود را لایق تر و سزاوارتر از دیگران می دانستند ولی معتقد بودند تا وقتی مردم به ایشان اقبال نکنند حجت بر ایشان تمام نمی شود که بار مسئولیت حکومت را بپذیرد. به همین دلیل جمله معروف لو لا حضور حاضر وقیام الحجه بوجود الناصر یعنی اگر درخواست عمومی برای حضور من تا این حد زیاد نبود کار حکومت را قبول نمی کردم نشان می دهد که ائمه اهل تحمیل خود نبوده اند. حدیث مهمی که زمانی مرحوم آقای هاشمی رفسنجانی خواند از قول پیامبر به حضرت علی بود نیز مقوم همین برداشت است.
✳️به تصور من ریشه بسیاری از این مناقشات به لفظ مشروعیت بر می گردد. لفظ مشروعیت در نزد علمای داخلی به معنی حقانیت برداشت می شود یعنی حجت شرعی صلاحیت حکومت و ولایت از کجا می آید. خوب روشن است که از دید فقه شیعه این امر از جانب خداست. مفهوم مشروعیت که در جامعه شناسی سیاسی مطرح شد بیشتر ناظر به مقبولیت است. ماکس وبر که این موضوع را نخستین بار مطرح ساخت به این بحث پرداخت که چه می شود که مردم یک حاکم را قبول می کنند. به اعتقاد ماکس وبر یا عملکرد فرد چنان ممتاز است که مردم حاکمیت او را تن می دهند (هرچند که ابتدا با زور حاکم شده باشد)، یا شخصیت کاریزماتیکی دارد که برجستگی این شخصیت افراد را به تن دادن به فرمان او سوق می دهد و یا سنت های جامعه افراد را متقاعد می کنند که فلان شخص حاکم باشد مثلا در نظام های وراثتی مردم در لزوم تن دادن به فرزند بزرگ پادشاه قبلی خیلی تردید نمی کنند. بالاخره هر چه باشد مقبولیت یعنی اینکه مردم باید حاکمی را به دلیلی که خود برای خود تصور می کنند قبول کنند و به آن شخص تن دهند. ممکن است دلایل مردم برای این انقیاد و تسلیم درست یا نادرست باشد و ممکن است اصلا ربطی به صلاحیت واقعی آن حاکم داشته یا نداشته باشد چون بیشتر از مقوله افکار عمومی و فرهنگ سیاسی است و به تصور مردم از حاکم بر می گردد نه به ویژگیهای واقعی و حقیقی شخص حاکم.
✳️حال اگر این تفکیک را قبول کنیم و به جای لفظ مشروعیت دو لفظ حقانیت و مقبولیت را به کار گیریم آنگاه خیلی از مناقشات منتفی می شود. حقانیت پیامبر و ائمه می تواند از جانب خدا باشد و خدا صلاحیت حکمرانی را به آنها اعطا کرده باشد ولی در عین حال لازم است تا مقبولیت حکمرانی را کسب کنند. این مقبولیت از جانب مردم می آید و خدشه ای به آن حقانیت نمی زند. اگر امام حقانیت حکومت داشته باشد ولی مردم به او اقبال نکنند (یعنی مقبولیت نیابد) آنگاه زمینه حاکم شدن امام فراهم نخواهد شد زیرا سیره ائمه تحمیل بدون مقبولیت نبوده است.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

ترفندهای دگماتیسم- بخش اول🔴
✳️جزمیت یا دگماتیسم وقتی رخ می دهد که فرد مجاری اطلاعات خود را طوری سامان دهد که فقط یک دسته اطلاعات موید باورهای قبلی را دریافت کند و اصلا اطلاعات مغایر با باورهای قبلی را یا دریافت نکند و یا اگر دریافت کرد نادیده بگیرد و یا نهایتا آنها را طوری بازتعریف کند که معنای مورد نظر خود را برداشت نماید.
✳️اگرچه جزمیت یا دگماتیسم یک صفت منفی قلمداد می شود اما روانشناسان اجتماعی معتقدند که همه ما مستعد گرفتار شدن در این بیماری هستیم. یکی از دلایل مستعد بودن انسانها به جزمیت، نیاز روانی ما انسانها به کسب تایید است. هرچه باورهای موردنظر ما در شکل دهی به هویت ما نقش اساسی تری داشته باشد ما برای کسب عزت نفس بیشتر و اطمینان به نفس بیشتر نیاز روانی بیشتری به تایید باورهایمان داریم. همین امر ما انسانها را در قبال دگماتیسم آسیب پذیر می سازد.
✳️کانالیزه کردن اطلاعات معمولا با شگردهای خاصی رخ می دهد و انسانها به شیوه های پیچیده ای تلاش می کنند انسانهای دیگر را متقاعد کنند که فقط یک دسته از اطلاعات را دنبال کنند و جدی بگیرند. رایج ترین روش برای این مقصود این است که اعتبار منابعی که اطلاعات مغایر ارسال می کنند مخدوش شود. در این صورت چون آن منبع نزد یک شخص غیرمعتبر تلقی می شود دیگر اصلا تحلیلها، اطلاعات و نکاتی که می گوید را توجه نمی کند.
✳️استراتژی غیرمعتبر کردن یک منبع با تکنیکهای مختلفی اجرا می شود. رایج ترین روش این است که یک اشتباه یا سوتی از کسی پیدا شود و آن مسئله چنان بر جسته شود که مخاطب آن اشتباه را مشتی نمونه خروار قلمداد کند نه یک استثناء بر یک اصل. روشن است که اگر آن اشتباه فاحش مشتی نمونه خروار تلقی گردد مخاطب دیگر انگیزه ای نخواهد داشت تا بقیه حرفهای او را بشنود. این در حالی است که در تئوری همه ما قبول داریم که موجوداتی خطاکار هستیم و در رفتار همه ما و حتی همه متخصصان اشتباه وجود دارد اما این اشتباهات موجب نمی شود که از یک متخصص روی گردان شویم مگر آنکه حجم اشتباهاتش از یک حد بیشتر شود. با وجود باور نظری به اصل خطاپذیری اما گرایش روانی ما زمینه اثربخشی تکنیک مشت نمونه خروار نمایی را فراهم می آورد.
✳️بگذارید متناسب با فضای ماه رمضان مثالی بزنم. مرحوم آیه الله مجتهدی تهرانی از علمایی بود که در نقل حدیث تبحر و اشتهار فراوانی داشت و بیان شیرین و دلپذیری برای تدریس اخلاق بر اساس نقل حدیث داشت. در میان همه سخنرانیها یک حدیث ضعیف هم خوانده است که اگر اسم ایشان را جستجو کنید به سادگی آن کلیپ می آید. دست گذاشتن روی آن و پخش کردن آن کلیپ با این هدف است که مخاطب رغبت نکند دیگر سخنان ایشان را بشنود. روشن است که این قضیه منحصر به عرصه دین نیست بلکه اوج این قضیه در عرصه سیاست است و در سیاست یافتن سوتی و علم کردن آن سنت رایجی برای به حاشیه راندن رقبا است.
✳️راه مقابله با این تکنیک آگاهی از این آسیب پذیری و آمادگی برای ارزیابی بیشتر است. اگر تلاش کنیم که خود را متقاعد سازیم تا قضاوت خود را با یک نمونه شکل ندهیم و مصادیق بیشتری را برای قضاوت نهایی طلب کنیم این ترفند تا حد زیادی رنگ می بازد.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

کتاب جذابی که دیروز شروع کردم و تا تمامش نکردم نتوانستم آن را بر زمین بگذارم. حکایت فیزیکدانی که در  آلمان شرقی زندگی می کرد. بسیار قابل توصیه و جذاب
کتاب جذابی که دیروز شروع کردم و تا تمامش نکردم نتوانستم آن را بر زمین بگذارم. حکایت فیزیکدانی که در آلمان شرقی زندگی می کرد. بسیار قابل توصیه و جذاب
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

گوهرهای قرآن🌹
☘️چون بهار قرآن رو به پایان است دریغم آمد این یادگاری را با شما به اشتراک نگذارم. به خاطر دارم در خدمت استاد ملکیان بودم که گفت در گذشته برخی از بزرگان منتخبی از آیات قرآن را که نسبت به آیات دیگر برجستگی و اعتلای مفهومی داشتند گزینش و جداگانه منتشر می کردند (قریب به مضمون). در این سالها نشنیده ام که کسی چنین کاری کند. واقعا هم سطح همه آیات قرآن یکی نیست. مقایسه کنید آیه "الله نور السماوات و الارض، مثل نوره کمشکاه فیها مصباح ...." آیه 35 سوره نور با آیات مربوط به وراثت، طلاق، قرارداد و دیگر احکام فقهی.
☘️در سطح سوره های قرآن هم اگر سه سوره کوچک حمد، توحید و قدر را کنار بگذاریم این سوال مطرح است که کدام سوره نسبت به بقیه سوره ها برتری دارد. پاسخ سنتی سوره یس است که قلب قرآن خوانده شده است ولی امام خمینی در یکی از نامه هایش به فرزندش سوره حشر را ممتاز می داند. در سالهای اخیر هر وقت به قرآن از این زاویه نگاه کردم به نظر سوره زمر سوره بسیار خاص و متفاوتی از دیگر سوره های قرآن است. حال و هوای این سوره متفاوت از دیگر سوره های قرآن به نظر می رسد و شفقت و رحمت خدا در آن برجسته تر است.
http://www.parsquran.com/data/show.php?sura=39&ayat=0&user=far&lang=far
☘️به عنوان مثال خداوند وقتی می خواهد انسانها را خطاب کند معمولا یا ایها الناس را به کار می برد و اگر قدری خطاب خاص تر باشد یا ایها الذین آمنوا ولی وقتی خدا خطاب نزدیک تری می خواهد به انسانها داشته باشد یا عبادی را استفاده می کند یعنی ای بندگان من! در این سوره این خطاب چندین بار تکرار شده و خدا از موضع جلال و جبروت و حشمت با ما بندگان صحبت نمی کند بلکه موضع رحمت و شفقت دارد و هرجا نیز سخن از عذاب به میان می آید سخن از توبه پیش کشیده می شود. شروع سوره با تاکید ویژه بر اخلاص است و هفت آیه پایانی سوره آیات عجیب و دل انگیزی است که شاید اوج سوره باشد. این هفت آیه آخر آنقدر متفاوت است که بسیاری از قاریان قرآن آنها را تلاوت کرده اند.
🍀خداوند همه ما را مشمول رحمت خود فرماید. آمین.
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

نقدی بر اسطوره شهید چمران
یکی از غصه های من همیشه این است که اکثر اسطوره هایی که در ذهن داشتم بعدها برایم شکست. یکی از آنها شهید چمران بود که خیلی به او عشق می ورزیدم ولی بعدا این ذهنیت در من ایجاد شده که ایده جنگ های نامنظم ایده درستی برای جنگ ایران و عراق نبوده است. تا سالهای سال بهانه ای که برای تضعیف ارتش به کار گرفته می شد این بود که جنگ کلاسیک برای ما مقدور نیست و باید از ایده جنگ های نامنظم استفاده کرد. این تفکر اشتباه موجب شد که تلفات انسانی ما بیشتر از اندازه لازم و دستاوردهای نظامی ما کمتر از اندازه باشد. اگرچه تخصص من حوزه نظامی نیست ولی نوشته هایی از این دست موید این دیدگاه است:
http://wars-and-history.mihanblog.com/post/136
و همچنین این مطلب
http://s1.picofile.com/file/6407547282/IRGC_Armor_in_iran_iraq_war.pdf.html
به نظر می رسد که شهید چمران سهمی از این اشتباه دارد.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

یک بار دیگر در مورد طرح تحول سلامت🔴
☑️در اقوام ما پزشک، جراح و پرستار زیاد است و فرصت عید، فرصت دیدار با آنها را فراهم می‏کند. نکته‏ای که همه آنها در گفتگو بر آن اذغان داشتند آن بود که با اجرای طرح تحول سلامت منابع زیادی دارد هدر می‏رود. یکی از آنها که متخصص رادیولوژی است می‏گفت من موردی داشتم که در یک هفته برای یک مریض سه بار سی تی اسکن نوشته شده است! این غیر از اینکه موجب می شود سه بار پرتو به بیمار تابانده شود که خطرناک است، سه بار هزینه به بیمار و شرکتهای بیمه و بودجه سلامت تحمیل می کند. شاید از منظر فردی برای یک رادیولوژیست نفع مادی داشته باشد که تعداد مراجعینش زیاد باشد ولی خود آنها به عنوان شهروندی دلسوز سرنوشت بخش سلامت، نسبت به این هدر رفت منابع احساس نگرانی می‏کنند.
☑️یکی از آنها تعریف می‏کرد که دوستی در کانادا زندگی می‏کند و سفری به ایران داشته و در روزهای آخر اقامتش فرزندش ناراحتی پیدا می کند. آنها برای محکم کاری یک آزمایش تجویز می کنند ولی فرصت اجرای آن در ایران نبوده است. آن دوست تعریف کرده که درکانادا هر دکتری که رفته حاضر نشده آن آزمایش را بنویسد زیرا گفته که فرزند وی درمان شده و انجام این آزمایش ضرورتی ندارد! اینگونه است که سیستمی طراحی می شود که پزشکان را در نقش مدافع بودجه دولتی درمان قرار می دهد.
☑️یکی دیگر از پزشکان فامیل جراحی زانو انجام می دهد تعریف می کرد که یکی از جراحی های زانو، جراحی نسبتاً لوکسی است و در حالت عادی ضرورتی به انجام آن نیست. وی تعریف می کرد که قبل از این طرح هر هفته حداکثر دو تقاضا برای انجام آن جراحی وجود داشت ولی هم اکنون حداقل 10 عمل در این زمینه در هفته تقاضا می شود.
☑️وقتی پرسیدم که نظر جامعه پزشکی در مورد طرح تحول سلامت چطور است برداشت من این بود که بخش عمده پزشکان بیش از اینکه نسبت به اینگونه هدر رفت منابع کمیاب دولتی دغدغه داشته باشند نسبت به این مسئله دغدغه دارند که چرا ضریب فلان تخصص (مثلا قلب) بالاست و بهمان تخصص پایین. در واقع مناقشات توزیعی اهمیت بیشتری نسبت به اندازه کیک و استفاده بهینه از این منابع کمیاب برای بهبود عملکرد بخش سلامت پیدا کرده است. این خبر، خبر بدی است و ضعف شدید اقتصاد بهداشت در کشور ما را نشان می دهد. ما کسانی را نداریم که هم اقتصاد بهداشت را خوب بفهمند و هم خوب با مردم و جامعه پزشکی صحبت کنند و به آنها نشان دهند که چرا این شیوه راه به مقصود نمی برد و باید راه دیگری را در پیش گرفت.
⏹امیدوارم کسی سکان وزارت بهداشت را در دست گیرد که فهم و توان اصلاح طرح را داشته باشد.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

☑️✏️ معرفی چند کانال تلگرامی ارزشمند و پر محتوا



✏️ تحلیل اقتصادی✏️

☑️ اقتصاد اجتماعی
میثم هاشم خانی / تحلیل های کوتاه در اقتصاد، فقرزدایی و توسعه پایدار
@social_Economics

☑️ نیمکت
سعید اسلامی بیدگلی / نکات کوتاه اقتصادی و مالی و . . .
@nymkat

☑️ دوستدار سقراط
علی سرزعیم / تحلیل های اقتصادی به زبان ساده
@ali_sarzaeem

☑️ دل مشغولی ها
حسین خزلی خرازی / نکاتی از بازارهای مالی و مسوولیت پذیری اجتماعی
@hkhezli

☑️ اقتصاد آزاد و رقابتی
کانال تلگرامی موسی غنی‌نژاد
@moussaghaninejad

☑️ اقتصاد در گذر زمان
علی مختاری / گلچین تحلیل های اقتصادی
@m_ali_mokhtari

☑️ علم اقتصاد
محمد ماهیدشتی
@Economics


✏️ بهبود نظام آموزشی ✏️

☑️ موسسه مطالعاتی «حامیان فردا»
بهبود خردمندانه عدالت و کیفیت آموزشی
@hamianefarda

☑️ تربیت و توسعه
مرتضی نظری / گفتارهای نظری در آموزش و توسعه انسانی
@IranHumanDevelopment

☑️ آموزش و اندیشه (محمدرضا نیک نژاد / آموزگار و روزنامه نگار)
@amoozeshvaandishe

☑️ مقاله ها و خبرهای آموزشی و فرهنگی
@eduarticle

☑️ فلسفه برای کودکان و نوجوانان
آموزش تفکر انتقادی و تحلیلی و پرورش توان استدلال سازی
@philosophy4children

☑️ آموزش،مهارت و اشتغال
آموزش عالی علمی کاربردی،آموزش های تخصصی، کاریابی، سبک زندگی،استعدادیابی
مجموعه فعالیت‌های مجمع
@majmainfo1


✏️ مسوولیت پذیری اجتماعی و توسعه فردی ✏️

☑️ چهل سالگی
قاسم حلاجیان / تجربه حس و حال ناب چهل سالگی
@chehel_salegi

☑️ مدیریت خلاقانه
ابراهیم گلشنی / تحلیل های خلاقانه مدیریت نوین در سازمان
@Creative_Management

☑️ مستشار
حسین توحیدی / دوستدار صلح، زمین و آدم‌ها
@mostashaar

☑️ موسسه خیریه مهر گیتی
فعال در حوزه های آموزشی مناطق محروم
@MehrgitiNews

☑️ جامعه‌شناسی فرهنگ و اقتصاد
(آسیب‌های‌ اجتماعی، شهر، قومیت‌ها، توسعه و هنر)
@DrHassanRashidi

☑️ کمپین ایران من (عزم ملی برای توسعه آموزشی پایدار)
@iraneman_org

☑️ دستفروش بی سواد
علی شمسی / من با شغلم زندگی می کنم
@dastforooshebisavad

☑️ مدرسه بیمارستان مهرآیین
@mehraien1395



✏️انتشار این لیست در یک گروه تلگرامی = حمایت از رشد کانال های پرمحتوا

〰〰〰〰
کانال «اقتصاد اجتماعی»
@Social_Economics
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

☑️✏️ معرفی چند کانال تلگرامی ارزشمند و پر محتوا



✏️ تحلیل اقتصادی✏️

☑️ اقتصاد اجتماعی
میثم هاشم خانی / تحلیل های کوتاه در اقتصاد، فقرزدایی و توسعه پایدار
@social_Economics

☑️ نیمکت
سعید اسلامی بیدگلی / نکات کوتاه اقتصادی و مالی و . . .
@nymkat

☑️ دوستدار سقراط
علی سرزعیم / تحلیل های اقتصادی به زبان ساده
@ali_sarzaeem

☑️ دل مشغولی ها
حسین خزلی خرازی / نکاتی از بازارهای مالی و مسوولیت پذیری اجتماعی
@hkhezli

☑️ اقتصاد آزاد و رقابتی
کانال تلگرامی موسی غنی‌نژاد
@moussaghaninejad

☑️ اقتصاد در گذر زمان
علی مختاری / گلچین تحلیل های اقتصادی
@m_ali_mokhtari

☑️ علم اقتصاد
محمد ماهیدشتی
@Economics


✏️ بهبود نظام آموزشی ✏️

☑️ موسسه مطالعاتی «حامیان فردا»
بهبود خردمندانه عدالت و کیفیت آموزشی
@hamianefarda

☑️ تربیت و توسعه
مرتضی نظری / گفتارهای نظری در آموزش و توسعه انسانی
@IranHumanDevelopment

☑️ آموزش و اندیشه (محمدرضا نیک نژاد / آموزگار و روزنامه نگار)
@amoozeshvaandishe

☑️ مقاله ها و خبرهای آموزشی و فرهنگی
@eduarticle

☑️ فلسفه برای کودکان و نوجوانان
آموزش تفکر انتقادی و تحلیلی و پرورش توان استدلال سازی
@philosophy4children

☑️ آموزش،مهارت و اشتغال
آموزش عالی علمی کاربردی،آموزش های تخصصی، کاریابی، سبک زندگی،استعدادیابی
مجموعه فعالیت‌های مجمع
@majmainfo1


✏️ مسوولیت پذیری اجتماعی و توسعه فردی ✏️

☑️ چهل سالگی
قاسم حلاجیان / تجربه حس و حال ناب چهل سالگی
@chehel_salegi

☑️ مدیریت خلاقانه
ابراهیم گلشنی / تحلیل های خلاقانه مدیریت نوین در سازمان
@Creative_Management

☑️ مستشار
حسین توحیدی / دوستدار صلح، زمین و آدم‌ها
@mostashaar

☑️ موسسه خیریه مهر گیتی
فعال در حوزه های آموزشی مناطق محروم
@MehrgitiNews

☑️ جامعه‌شناسی فرهنگ و اقتصاد
(آسیب‌های‌ اجتماعی، شهر، قومیت‌ها، توسعه و هنر)
@DrHassanRashidi

☑️ کمپین ایران من (عزم ملی برای توسعه آموزشی پایدار)
@iraneman_org

☑️ دستفروش بی سواد
علی شمسی / من با شغلم زندگی می کنم
@dastforooshebisavad

☑️ مدرسه بیمارستان مهرآیین
@mehraien1395



✏️انتشار این لیست در یک گروه تلگرامی = حمایت از رشد کانال های پرمحتوا

〰〰〰〰
کانال «اقتصاد اجتماعی»
@Social_Economics
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

نیم نگاهی به اقتصاد دفاع🔴
☑️یکی از عرصه های مهجور رشته اقتصاد، اقتصاد دفاع است که برای کشور ما اهمیت بسزایی دارد. امیدوارم کسانی در کشور ما در این عرصه وارد شوند و خودم هم مشتاقم تا فرصتی بیابم و روی این زمینه کار کنم. در این حوزه تلاش می شود مفاهیم اقتصاد خرد در عرصه امنیت، دفاع و جنگ به کار گرفته شود. یک نمونه از این تحلیلها را تقدیم می کنم:
☑️برای تولید هر کالا یا خدمتی به دو یا چند نهاده نیاز است مثلا کار و سرمایه. به عنوان مثال یک قطعه ساز برای تولید قطعه به کارگر و ماشین تراش نیاز دارد. حال اینکه چه رابطه ای بین نهاده های تولید برقرار است اهمیت دارد. آیا مکمل هم هستند یا جایگزین کامل یا جایگزین نسبی؟ معمولا با هر ماشین تراش یک کارگر کار می کند لذا به نظر می رسد مکمل هستند ولی اگر به دلیلی یک کارگاه ماشین تراش کمی دارد او می تواند با دو شیفته کردن تولید خود را زیاد کند یعنی تا حدود کمبود ماشین تراش را با افزایش نیروی کار جبران سازد. اما آیا می تواند به طور کلی ماشین تراش را حذف کند و نیروی کار را جایگزین سازد؟ روشن است که این دو جایگزین کامل نیستند.
☑️در عرصه دفاع نیز هدف ایجاد امنیت است. این امنیت مرهون حداقل دو نهاده است: نیروی نظامی و تجهیزات. این دو نهاده تولید امنیت مکمل هم هستند یعنی نیروی بدون تجهیزات یا تجهیزات بدون نیرو نمی تواند امنیت ایجاد کند. اما آیا جایگزین هم هستند؟ اگر جایگزین هم می شوند تا چه حد؟ روشن است که خیلی بعید است آنها را جایگزین کامل هم دانست. یعنی نمی شود کلا زرهی و تجهیزات سنگین جنگی نداشته باشیم و به جای آنها نیروی انسانی را جایگزین کنیم! در مصاحبه هایی که لینک آن را گذاشتم به صراحت گفته می شود که در مقاطعی از جنگ اهمیت زرهی درک نمی شد و تصور می شد با افزایش نیروی جنگی می توان آن را کلا جایگزین زرهی کرد.
☑️در مثال قطعه ساز اگر 4 دستگاه تراش داریم و 12 کارگر، با سه شیفته کردن می تواند تولید را افزایش داد ولی اگر به جای 12 کارگر 15 کارگر بگیریم، روشن است که 3 کارگر بلا استفاده می شوند و تاثیری در تولید ندارند ولی چون حقوق خود را طلب خواهند کرد تنها هزینه کارگاه را افزایش خواهند داد. در عرصه دفاع نیز اگر شرایط کشور به گونه ای باشد که کشور نتواند ماشین جنگی زرهی به مقدار لازم را تهیه کند، جایگزین کردن با نیروی انسانی بیشتر شاید تا یک جایی جواب دهد اما از یک حد بیشتر کمکی به تولید امنیت نخواهد کرد و تنها هزینه ها را افزایش خواهد داد. مقصود از هزینه در اینجا تلفات نیروی انسانی است. لذا یک ترکیب بهینه از نیروی انسانی و تجهیزات جنگی لازم است تا حداکثر دفاع و امنیت ایجاد شود. عدم توجه به بهینگی ترکیب عوامل دخیل در جنگ تنها هزینه های جنگ را بالا می برد و ناکامی جنگی و یاس ناشی از آن را به دنبال دارد. ظاهرا افسران نظامی در دانشکده های افسری در مورد این ترکیب بهینه آموزش می بینند.
☑️اگر کشور به هر دلیل نتواند تجهیزات جنگی را افزایش دهد آنگاه مسئولان نظامی باید اعلام کنند که تصمیم گیران سیاسی نباید انتظارات زیادی در عرصه جنگ داشته باشند (مشابه کاری که آقای محسن رضایی در پایان جنگ در مورد نیازهای تجهیزات برای تداوم و پیروزی جنگ نوشت ولی خیلی دیرهنگام) و متناسب با این وضعیت، تصمیم گیران سیاسی در مورد شیوه ادامه کار تصمیم بگیرند.
⏹این مفهوم را در ذهن داشتم که نوشته «نقدی بر اسطوره شهید چمران» را عرضه کردم.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

بایدهای کابینه دولت دوازدهم و نقد کابینه دولت یازدهم
علی سرزعیم
منتشره در جهان صنعت، 22 خرداد 1396
https://t.me/ali_sarzaeem/1276
https://t.me/ali_sarzaeem/1277
https://t.me/ali_sarzaeem/1278
بایدهای کابینه دولت دوازدهم و نقد کابینه دولت یازدهم
علی سرزعیم
منتشره در جهان صنعت، 22 خرداد 1396
https://t.me/ali_sarzaeem/1276
https://t.me/ali_sarzaeem/1277
https://t.me/ali_sarzaeem/1278
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

بایسته های سیاستی دولت دوازدهم با نقد دولت یازدهم- بخش اول🔴
علی سرزعیم
منتشره در روزنامه جهان صنعت، 3 تیر 1396
http://jahanesanat.ir/?newsid=89746
✳️در سیاستگذاری اقتصادی دو هدف معمولا دنبال می شود: ثبات سازی و ایجاد رشد. مقصود از ثبات سازی اقداماتی است که دوره های رکود و رونق را هموار می کند و کمک می کند تا اقتصاد از رکود بیرون غلتد. این دسته سیاستها معمولا ماهیت کوتاه مدت دارند ولی سیاست های ایجاد رشد ناظر بر تقویت نهاده های رشد هستند که عوامل بلندمدتی به شمار میروند. به همین قیاس می توان گفت که دولت یازدهم با دو مسئله مواجه بود. مسئله اول خروج اقتصاد از بحران و ایجاد ثبات اقتصادی و مسئله دوم انجام اصلاحات ساختاری در اقتصاد تا زمینه رشد و شکوفایی در اقتصاد فراهم شود. در اقتصادهای متعارف معمولاً اقدامات ثبات ساز از اقدامات رشدساز متمایز هستند و ارتباط نزدیکی ندارند اما در اقتصاد ایران به دلیل ماهیتی مشکلاتی که با آن روبروست این دو اقدام به هم پیوند دارند و به شرحی که خواهیم دید اگر سیاستهای اصلاح ساختار اعمال نشود سیاست های ثبات ساز هم در معرض تهدید قرار می گیرند. مهمترین نقدی که به دولت یازدهم می توان وارد کرد این است که حاضر به انجام اصلاحات ساختاری نشد و همین امر موجب شد تا سیاستهای ثبات سازی که در پیش گرفته بود در معرض تهدید قرار گیرد.
✳️برای آسان کردن فهم مسئله می توان از یک تشبیه استفاده کرد. فرض کنید بیماری دچار سرطان شده و در عین حال خونریزی یا درد نیز دارد. ثبات سازی در اینجا به معنی بندآوردن خون ریزی یا دادن مسکن برای رفع درد است و اصلاح ساختار به معنی جراحی برای بیرون آوردن غده سرطانی است. اگر پزشک از انجام جراحی به هر دلیل خودداری کند اقدامات اولیه اش برای رفع خونریزی یا رفع درد ناکام می ماند و بزرگ شدن غده بیماری اثرات آن اقدامات را منتفی می سازد. در سطح فردی شاید این مسئله وجود داشته باشد که فرد پس از رفع خونریزی و درد تن به تیغ جراحی ندهد و با خود گمان کند که حالا که مسئله منتفی شد چرا زیر بار کار سخت و ترسناک جراحی رفت؟ اما عقلانیت فردی معمولا افراد را سوق می دهد تا ریسک جراحی را به تن بخرند. آیا در عرصه اقتصاد نیز مسئله به همین صورت است؟ در عرصه اقتصاد مسئله عقلانیت فردی نیست بلکه عقلانیت جمعی است و این عقلانیت جمعی تابعی از ترتیبات نهادی در عرصه حاکمیت، فرهنگ سیاسی و نقشی است که سیاستگذاران، روشنفکران و نخبگان و در عین حال شرایط محیطی ایجاد می کند. برهم کنش این عوامل رویهم موجب می شود تا عقلانیت جمعی بر انجام اصلاحات ساختاری دلالت کند یا نه.
✳️همگان اذعان دارند که دولت یازدهم در زمان شروع فعالیت با بحرانهای متعددی دست به گریبان بود که مهمترین آن تورم فزاینده و رکود عمیق بود. سمبل این بی ثباتی خود را در رشد شدید قیمت ها، افزایش قیمت ارز و تقاضای سوداگرانه برای ارز و طلا و حتی مسکن نشان می داد. رکود عمیق نیز خود را به شکل تعطیلی پی در پی بنگاه ها ظاهر می کرد. در این شرایط اقدامات دولت در از سر گیری مذاکرات و اتخاذ انضباط مالی موجب شد تا انتظارات تورمی مهار شود و اقتصاد آرام بگیرد. کاهش نرخ تورم و ثبات بازار ارز محصول این دو اقدام بود. این وضعیت می توانست زمینه ای برای انجام جراحی های اقتصادی که همان اصلاحات ساختاری باشد فراهم کند اما متاسفانه می توان ادعا کرد که هیچ اقدامی در این راستا صورت نگرفت و نظام سیاستگذاری کشور مانند مریضی رفتار کرد که رفع موقت درد را نشانه بهبود قلمداد نمود و حاضر به پذیرش ریسک جراحی نشد. البته نباید انکار کرد که طولانی شدن فرآیند رسیدن به برجام و اجرایی شدن آن تا پایان سال 1393 و افت شدید کاهش قیمت نفت در سال 1394 توجیه مضاعفی برای پرهیز از جراحی در اقتصاد ایجاد کرد و انگیزه به عقب انداختن اقدام را تشدید کرد.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

بایسته های سیاستی دولت دوازدهم با نقد دولت یازدهم- بخش دوم🔴
✳️در عرصه پولی خودداری دولت از شروع جراحی نظام بانکی موجب شد تا مشکلات نظام بانکی با همان شدت بزرگ شود و سلامت سیستم مالی چنان وخیم شود که دستاورد ثبات قیمتی را در معرض تهدید قرار دهد. نظام تصمیم گیری تصور می کرد با رفع موانع تحریم اقتصاد به وضعیت عادی برخواهد گشت و این امر موجب خواهد شد تا مشکل مطالبات معوق کاهش یابد و بانکها بدون نیاز به جراحی به مسیر عادی خود بازگردند. این نوع مواجهه با معضل نوعی پرهیز از اقدام سخت قلمداد می شود ولی روشن است که به عقب انداختن حل مشکل، مشکل را مرتفع نخواهد ساخت بلکه آن را بزرگتر خواهد نمود. شواهد ناظر بر وخیم تر شدن مشکل آن بود که سهم شبه پول به شکل غیرعادی از نقدینگی افزایش یافت و خود نقدینگی نیز رشد بالای خود را ادامه داد. همچنین عدم کاهش نرخ بهره همسو با کاهش تورم شواهد دیگری از عمیق بودن مشکل ارائه می کرد. اگرچه بخشی از مشکل نظام مالی به وجود موسسات غیرمجاز بر می گردد ولی این همه مسئله نیست و منتسب کردن همه مشکل به موسسات مالی غیرمجاز نوعی تغافل از معضل اصلی که همان کژکارکرد نهادهای مالی رسمی است قلمداد می شود. تنها در سال 95 بود که بانک مرکزی با یک حرکت نرم اصلاحات در گزارشگری مالی شروع کرد. این اقدام می بایست خیلی زودتر صورت می گرفت تا ضرورت اصلاحات بانکی روشن تر دیده شود. متاسفانه عدم اجرای اصلاحات بانکی موجب شد تا امروزه ابعاد این مشکل بزرگتر شود و احتمالا تا سه سال آینده نیز اقتصاد درگیر حل این مسئله خواهد بود.
✳️در عرصه سیاست ارزی اگرچه ثبات سازی در سالهای 92 و 93 یک نوع دستاورد مهم و با ارزش بود و حمایت سیاسی برای دولت ایجاد کرد اما روشن بود که تقویت صادرات و حمایت از تولید داخل برای خروج از رکود و تقویت بنیه ارزی بانک مرکزی منوط به افزایش نرخ ارز بود. متاسفانه دولت چنان در چنبره تبلیغات مخالفان که هر افزایش نرخ ارزی را شکست اقتصادی دولت جلوه می دادند اسیر شد که شجاعت قبول افزایش نرخ ارز را از دست داد. این امر می توانست در سال 1394 که دولت به لحاظ درآمدی با بحران کاهش درآمد نفت مواجه شده بود اجرا شود و ممکن بود که جامعه را نسبت به پذیرش این تغییر مجاب کرد. پرهیز دولت از این اقدام موجب شد تا نرخ ارز در پایان سال 1395 جهش نماید. دولت چون نگران آن بودکه این افزایش از سوی مخالفان نوعی شکست در عملکرد اقتصادی قلمداد شود به اشتباه ذخایر بانک مرکزی را صرف تثبیت نرخ ارز نمود. تجربه دوره آقای احمدی نژاد می توانست به دولت نشان دهد که اصرار غیرمنطقی در حفظ نرخ ارز نهایتا می تواند جهش نرخ ارز در آینده را ناگوارتر سازد. عمیق بودن رکود و رقابت ناپذیری محصولات داخلی در مقایسه با محصولات خارجی نیز نتوانست دولت را به سمت قبول اصلاح نرخ ارز مجاب سازد. اینک به نظر می رسد که دولت گزینه ای جز افزایش نرخ ارز پیش رو نخواهد داشت و البته این افزایش زمانی رخ خواهد داد که شرایط اقتصادی بدتر از قبل است و هزینه های سیاسی آن برای دولت دوازدهم بیشتر خواهد بود.
✳️یکی دیگر از نیازها و ضرورت های اصلاح ساختار در اقتصاد ایران، اصلاح قانون کار است. تقریبا در تمامی گزارشها و شاخصهای بین المللی دشواری اخراج نیروی کار به عنوان مهمترین نقطه ضعف اقتصاد ایران برای سرمایه گذاری قلمداد می شود. اگرچه کشور ما در برخی از شاخصها نظیر فساد جایگاه جهانی خوبی ندارد ولی پایین ترین رتبه ایران در همه شاخصها به عدم انعطاف بازار کار بر می گردد. متاسفانه دولت یازدهم حاضر به قبول این اصلاح نشد و لایحه اصلاح قانون کار را از مجلس پس گرفت. از همان ابتدا نیز روشن بود که فشارهای سیاسی برای عقب نشینی از این اقدام زیاد خواهد بود ولی از دولت یازدهم انتظار می رفت که مقاومت بیشتری در برابر این فشارها داشته باشد و به این سادگی از موضع درست خود عدول نکند.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

بایسته های سیاستی دولت دوازدهم با نقد دولت یازدهم- بخش سوم🔴
✳️یکی از مهمترین اشکالات اقتصاد ایران بالا بودن مصرف انرژی توسط بنگاه ها و خانوارهاست. برخی تخمین ها هزینه فرصت میزان مصرف انرژی در کشور را بیش از 100 میلیارد دلار در سال تخمین می زنند. در واقع هزینه فرصت این نوع مصرف بی رویه و غیراصولی انرژی در کشور دو برابر درآمد ارزی حاصل از صادرات نفت است! لذا فرصت خوبی برای هر دولتی قلمداد می شود که بتواند با اصلاحات لازم در این عرصه میزان درآمد خود را افزایش دهد و بنیه دولت را برای عرضه کالاهای عمومی و بهبود زیرساختها تقویت نماید. متاسفانه در این عرصه نیز دولت هیچ اقدام اساسی صورت نداد و تنها یک نوبت افزایش قیمت بنزین از 700 به 1000 را پذیرفت. دولت می توانست روند افزایش مذکور را ادامه دهد و از تجربه موفق دولت دهم در نقدی کردن یارانه استفاده کند. وجود گرایشات پوپولیستی در درون دولت مبنی بر مخالفت با هرگونه افزایش قیمت بنزین و تورم زا قلمداد کردن آن دولت را از اصلاحات در این زمینه بازداشت. نکته جالب توجه این بود که حتی وقتی نرخ تورم شدیدتر و سریع تر از آنچه که تصور می شد کاهش یافت بازهم دولت حاضر به اصلاح قیمت بنزین و دیگر حاملهای انرژی نشد. دولت دوازدهم گزینه ای جز آن پیش رو نخواهد داشت که به این افزایش قیمت تن دهد و روند فزاینده مصرف داخلی را مهار کند و بیش از این منابع کشور را صرف ساخت پالایشگاه و پتروشیمی هایی که تنها نیاز فزاینده مصرف داخل را تامین می کنند ننماید.
✳️تصورات نادرست نسبت به سیاست دولت دهم در نقدی کردن یارانه به دامی تبدیل شد که دولت یازدهم را در آن گرفتار کرد. اگرچه نحوه اجرای سیاست نقدی کردن یارانه در دولت دهم اشتباه بود و کسری بودجه اش را به بودجه تحمیل کرد ولی دولت یازدهم می توانست همین ایده را به شکل صحیح برای اصلاح مصرف انرژی به کار گیرد. از آن بدتر عدم اقدام دولت در هدفمند کردن پرداخت یارانه بود. اگرچه دولت در ابتدای شروع به کار واجد یک پایگاه اطلاعاتی قابل دفاع از خانوارها نبود اما این پایگاه اطلاعاتی در سال 1394 در اختیار قرار گرفت و به تدریج تکمیل شد. با این وجود مخالفت ژورنالیستی و عوامانه با همه اقدامات دولت دهم موجب شد تا فرصت هدفمندکردن یارانه بر اساس این پایگاه اطلاعاتی از دست برود. اگرچه یارانه بخشی از یارانه بگیران قطع شد اما تعداد افراد مشمول این امر به مراتب کمتر از آن چیزی بود که می بایست صورت گیرد. اگرچه مجلس نهم روی هدفمندکردن یارانه اصرار کرد و حاضر شد که بخشی از بار سیاسی این اقدام را به دوش گیرد اما اکراه دولت از ناراضی کردن بخشی از پایگاه رای به از دست رفتن این فرصت طلایی منجر شد. هزینه این فرصت سوزی خود را به شکل فشار اقتصادی غیرقابل تحمل به بخشی از فقرای جامعه که مشمول تور حمایتی دولت نمی شدند نشان داد. دولت یازدهم متاسفانه صدای ناله های این بخش از جامعه را که با شرایط وخیمی روبرو بودند نشنید و تنها در کارزار انتخابات بود که با واقعیت هولناک این اشتباه روبرو شد. اگرچه نهایتا انتخابات با پیروزی آقای روحانی تمام شد اما این به معنای آن نیست که دولت دوازدهم بازهم به وضعیت وخیم جاماندگان از تور حمایتی بی تفاوت باشد. دولت دوازدهم باید با جسارت و قاطعیت هدفمندکردن یارانه را دنبال کند و نسبت به بهبود وضیعت این قشر متعهد باشد.
✳️در عرصه سیاست مالی نیز اگرچه اقدامات خوبی در شناسایی فرارهای مالیاتی صورت گرفت ولی دولت به اشتباه از پیوند زدن پایگاه اطلاعاتی بانکها و نظام مالیاتی با پایگاه اطلاعاتی خانوار خودداری کرد. این امر دست دولت را برای دریافت دقیق مالیات از قشر برخوردار بست. دولت دوازدهم ناگزیر است تا این اقدام را انجام دهد و به جای اینکه فشار نظام مالیاتی بر بخش تولید باشد جریان درآمد خانوارها را محل تمرکز خود برای مالیات گیری قرار دهد. بی تردید پروژه مبارزه با فساد ممکن نخواهد شد مگر آنکه نظام مالیاتی به این شکل ارتقا یابد.
✳️شاید عرصه ای که بیش از هر عرصه دیگر در دولت یازدهم مورد غفلت واقع شد عرصه اصلاح ساختار دولت و نهادهای حکومتی باشد. دولت با محافظه کاری بیش از حد از هر اقدامی در این زمینه پرهیز کرد و تدبیری برای کارآمد و در عین حال کوچک کردن دولت صورت نداد. تردیدی نیست که بدنه دولت هم بزرگ و ضعیف است. تقویت و در عین حال کوچک و کارآمدکردن این بدنه از جمله اولویتهای دولت دوازدهم به شمار می رود. انجام اصلاحات نهادی در رابطه با نهادها و موسسات دولتی نیازمند تعاملات سیاسی و همراه ساختن جامعه است و توان زیادی از دولت را به خود اختصاص خواهد داد.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

بایسته های سیاستی دولت دوازدهم با نقد دولت یازدهم- بخش چهارم🔴
✳️در مجموع ملاحظه می شود که در حوزه سیاستگذاری اقتصاد کلان عملکرد دولت یازدهم به شدت محافظه کارانه بوده و تقریبا در هیچ حوزه ای به اصلاح ساختار اقتصادی نپرداخته است. این عملکرد کمتر از انتظار محصول چیدمان ضعیف کابینه یازدهم است. معدل بالای سنی این کابینه موجب شد تا عملکرد آن بیش از حد محافظه کارانه باشد و این ترکیب موجب شد تا محافظه کاری همدیگر را تقویت کنند. شرایط موجود در حاکمیت نیز به نحوی بود که از اقدامات دولت در انجام اصلاحات ساختاری حمایت نمی کرد. بخشهای مختلف حاکمیت نیز به جای اینکه دولت را در انجام جراحی های اقتصادی یاری کند بیشتر مترصد مچ گیری و هو کردن یا امتیازخواهی بودند. شجاعتی که دولت در مذاکرات هسته ای نشان داد و حمایتی که حاکمیت در این عرصه ارائه کرد در عرصه اقتصاد تکرار نشد. فضای محیطی با کاهش قیمت نفت، بالا گرفتن تنشهای منطقه ای و روی کار آمدن ترامپ به شدت نامساعد شد. مجموع این عوامل دست به دست هم داد تا دولت نتواند انتظاراتی که از آن می رفت را برآورده سازد.
✳️ممکن است این سوال پیش آید که آیا دولت دوازدهم می تواند مانند دولت یازدهم از انجام اصلاحات ساختاری خودداری کند؟ پاسخ این سوال منفی است زیرا ظرفیت عقب انداختن حل مسئله دیگر موجود نیست. به یک معنا می توان شرایط اقتصادی را با وضعیت محیط زیست تشبیه کرد. در عرصه محیط زیست فعالان این عرصه طی سالها نسبت به نوع بهره برداری از منابع آب هشدار می دادند اما این هشدارها معمولا توسط دولت و نهادهای مربوطه نادیده گرفته می شد تا اینکه کار به جایی که رسید که ریزگردها صدای مردم را در آورد. در این مقطع بود که دولت ناگزیر از دخالت و اقدام و تغییر رویه شد. در عرصه اقتصاد نیز شرایط بانکی به گونه ای است که انجام جراحی در یک بازه زمانی کوتاه گریزناپذیر کرده است. ارز را نمی توان دیگر در همین قیمت حفظ کرد. بدنه دولت را کماکان بر دوش کشید و کماکان نسبت به هرز انرژی و پیامدهای آلاینده آن بی تفاوت بود. شرایط به مرز بحران رسیده و انجام جراحی گریزناپذیر شده است. انتظار مردم آنست که کارشناسانی در کابینه به کار گمارده شوند که حاضر به انجام چنین جراحی هایی باشند.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

بایدهای سیاستی دولت دوازدهم و نقد دولت یازدهم
https://t.me/ali_sarzaeem/1302
https://t.me/ali_sarzaeem/1303
https://t.me/ali_sarzaeem/1306
https://t.me/ali_sarzaeem/1307
https://t.me/ali_sarzaeem/1308
بایدهای سیاستی دولت دوازدهم و نقد دولت یازدهم
https://t.me/ali_sarzaeem/1302
https://t.me/ali_sarzaeem/1303
https://t.me/ali_sarzaeem/1306
https://t.me/ali_sarzaeem/1307
https://t.me/ali_sarzaeem/1308
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

در ایام انتخابات قول داده بودم که بعد از انتخابات نقد دولت یازدهم را بنویسم که در دو بخش تقدیم شد.
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

پوپولیسم: چه چیز هست و چه چیز نیست؟ (بخش اول)🔴
علی سرزعیم، نشریه آینده نگر، تیرماه 1396
☘️یکی از تحولات اخیر در حیات فکری ایرانیان توجه به مقوله پوپولیسم است. تحولات سیاسی معاصر موجب شد تا جامعه ایران بیش از پیش با مفهوم پوپولیسم و پیامدهای آن آشنا گردد. انتخابات ریاست جمهوری سال 96 نیز از دید بسیاری یکی از آوردگاه های پوپولیسم بوده است. اما این نگرانی وجود دارد که پوپولیسم به برچسبی تبدیل شود که با استفاده از آن هر امر نامطلوبی را بتوان محکوم کرد و با این برچسب هر مخالفی را متهم نمود. به همین دلیل درک مفهوم پوپولیسم و خودداری از بسط مفهومی آن از اهمیت بسزایی برخوردار است زیرا اگر واژه پوپولیسم را با گشاده دستی در مورد هر پدیده ای استفاده کنیم این واژه از معنای اصلی خود تهی شده و صرفا به یک برچسب سیاسی تبدیل می شود و بعد از مدتی خاصیت اصلی خود را که هشدار نسبت به یک شیوه اشتباه است از دست می دهد. برای پرهیز از این امر ابتدا مفهوم پوپولیسم تعریف می شود و مشخصات آن بیان می گردد و سپس گفته می شود که با این تعریف چه چیزهایی پوپولیسم نیست. برای پوپولیسم یک تعریف وسیع و یک تعریف مضیق و محدود وجود دارد. اینجانب به دلیل خطراتی که برای تعریف وسیع آن قائل هستم ترجیح می دهم تعریف مشخص و محدود آن را عرضه کنم و در آن چارچوب به ایضاح مفهومی بپردازم و سپس نگاهی به مفهوم وسیع آن خواهیم داشت.
☘️تعریف محدود پوپولیسم آن را به عرصه اقتصاد محدود می کند. در این تعریف هر اقدامی که رفاه کوتاه‏مدت و اندکی را به قیمت زیان بلندمدت و بزرگی به همراه داشته باشد پوپولیسم اقتصادی خوانده می شود. در یک تعریف دقیق تر و تخصصی تر هر گونه رابطه نامتقارن نامتقارن میان دولت و جامعه یک رابطه پوپولیستی است. مقصود از این تعبیر این است که اگر دولت یا مسئول دولتی وعده دهد که می خواهد خدمتی به جامعه عرضه کند اما معادل مالی آن را از جامعه طلب نکند راه پوپولیسم باز شده است زیرا هیچ اقدامی در جامعه بدون هزینه نیست و اگر دولت نیز بخواهد خدماتی ارائه کند باید هزینه کند. این امر اصطلاحا تحت عنوان اینکه هیچ نهار مجانی در اقتصاد وجود ندارد شناخته می شود. حال بودجه این کار از کجا می آید اگر از خود مردم آشکارا دریافت نشود؟ پوپولیسم برای تحقق وعده های خود به دو شیوه متوسل می شود: 1) دریافت غیرآشکار و پنهانی پول از جامعه، 2) دریافت از منابع آینده. این دو شیوه اصطلاحا مالیات تورمی و آینده فروشی نیز خوانده می شود.
☘️در شیوه اول دولت از مردم بابت عرضه کالاها و خدمات بیشتر پولی نمی گیرد ولی به جای آن به استقراض از بانک مرکزی یا همان چاپ پول متوسل می شود. با این کار تورم بالا می گیرد و قدرت خرید مردم آرام آرام کاهش می یابد. یعنی معادل پولی که باید رسما و علنی از مردم دریافت می شد با ایجاد تورم از آنها گرفته می شود ولی آنها در نمی یابند که این کاهش قدرت خرید بابت دریافت همان کالاها و خدمات مجانی است. در شیوه دوم دولت به فروش منابع خدادای کشور که متعلق به نسل های متوالی است می پردازد و با این کار باز هم از مردم پول نمی گیرد ولی واقعا منابع آینده آنها را فروخته است. لذا به جای اینکه هم اکنون از آنها پول بگیرد از درآمد آینده آنها خرج می کند. مردم نیز که آگاه نیستند خوشحالند که بدون پرداخت پول کالا و خدماتی را به دست آورده اند.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

پوپولیسم: چه چیز هست و چه چیز نیست؟ (بخش دوم)🔴
☘️به این ترتیب پوپولیسم در ابتدا موجب خوشحالی و رضایت مردم است و مردم عادی که از آگاهی زیادی برخوردار نیستند از وعده های پوپولیستی خرسند می شوند اما وقتی که در مدل اول تورم سر بر می آورد مردم حیرت زده می شوند که این مصیبت از کجا بر سر آنها آمده است. در اینجاست که پوپولیستها زمین و زمان را به هم می دوزند تا علت سر برآوردن تورم را توجیه کنند. در مدل دوم مشکلات به سرعت ظاهر نمی شود بلکه بعد از یک مدت خیلی طولانی بحران های عظیم سر بر می آورند. گاه یک نسل پیر شده و از فروش منابع طبیعی منتفع شده ولی وقتی که نوبت به فرزندان آنها می رسد مشخص می شود که آن نسل با چه مشکلاتی روبرو است.
☘️نکته مهمی در اینجا هست که نباید از آن غفلت کرد و آن این است که چرا توده مردم به وعده های یک پوپولیست توجه می کنند. پاسخ ساده این است که مردم از سازوکار پیچیده پوپولیسم آشنا نیستند و به همین دلیل به سادگی فریب این وعده های جذاب را می خورند. این پاسخ اگرچه درست است اما کامل نیست و همه واقعیت را نشان نمی دهد. بخش دیگری از این واقعیت آنست که مردم اگرچه تلویحا می دانند که پوپولیسم راه نجاتی برای آنها نیست اما عامدانه این گزینه را انتخاب می کنند. به عبارت دیگر مردم کوتاه مدت نگری را به عامدانه به بلندمدت نگری ترجیح می دهند. این رفتار عجیب و غیرمتعارف به این دلیل رخ می دهد که نهادهای اداره جامعه به شکل مناسبی عمل نمی کنند و عملکرد بد آنها موجب می شود تا مردم اطمینان نداشته باشند که اگر از منافع عاجل یعنی زودهنگام گذر کنند لزوما به منافع بلندمدت برسند. لذا سرکه نقد را به حلوای نسیه ترجیح می دهند.
☘️تا اینجای کار تعریف نسبتا دقیقی از پوپولیسم عرضه شد که بیشتر به عرصه اقتصاد راجع می شود. اما در افواه عمومی پوپولیسم به معنای وسیعتری نیز به کار می رود. در این تعریف وسیع تر هر گونه مردم فریبی پوپولیسم قلمداد می شود یعنی اگر کسی بگوید که مردم بیاید به ایدئولوژی ما بپیوندید تا تمام مسائل شما به سرعت حل شود و مردم ندای او را لبیک گویند و فراخوان او را اجابت کنند گفته می شود که او رفتاری پوپولیستی داشته است. در این تعریف اکثر نهضت، مبارزات انتخاباتی، انقلابها، جنبشها پوپولیستی قلمداد می شوند زیرا بالاخره یکی از آرمانها بشری توسط گروهی از نخبگان علم شده و گرایش مردم به آن آرمانها موجب شده تا یک جنبش یا نهضت سیاسی به راه افتد.
☘️مفروض این تعریف از پوپولیسم این است که مردم اصولا موجوداتی سطحی هستند و تنها وقتی می توان توده کثیری را به حرکت درآورد که نوعی ساده سازی بیش از حد، یک نوع اغراق تا حد فریب وجود داشته باشد. لذا قائلان به این تعریف از پوپولیسم مشارکت توده مردم در یک امر را نمادی از وجود پوپولیسم قلمداد می کنند. روشن است که این تعریف با نگرش نخبه سالاری قرین است یعنی کسانی که خود را جزو توده مردم نمی دانند و خود را برتر از آنها می دانند و توده مردم را موجوداتی سطحی قلمداد می کنند.
☘️کسانی که این تعریف وسیع از پوپولیسم را انتخاب می کنند ناخودآگاه به تناقض می رسند. اگر هر حرکتی بخواهد در عرصه جامعه موفق باشد ناگزیر است که اکثریت را همراه خود کند. لذا نخبگان به تنهایی نمی توانند تحولات اجتماعی و سیاسی کلان را رقم زنند. حالا اگر نخبگان چنین نگرشی به توده داشته باشند یا باید قید تحقق تحولات اجتماعی و سیاسی را بزنند و عطای همراهی توده را به لقای آن ببخشند یا باید مشارکت توده مردم در تحولات اجتماعی که مطلوب خود آنهاست را آگاهانه قلمداد کنند و مشارکت آنها در تحولاتی که مطلوب آنها نیست را غیرآگاهانه تعریف نمایند. ورود به این فاز به معنی دوگانه شدن استانداردهای رفتاری است و اگر کسی در این وادی پا گذارد نهایتا به این تناقض کشیده خواهد شد. به عنوان مثال عده ای از روشنفکران رای مردم به آقای خاتمی در دوم خرداد 1376 را آگاهانه و رای آنها به محمود احمدی نژاد در سال 1384 را پوپولیستی تفسیر کردند. عکس این حالت نیز در سمت دیگر رخ داده است. برخی از جریانات اصولگرا رای مردم به آقای احمدی نژاد در سال 1388 را آگاهانه و رای آنها به آقای روحانی در سال 1396 را پوپولیستی تفسیر کردند. روشن است که رسیدن به توافق در این موارد کار سختی است زیرا هر کس ارزش مدنظر خود را ملاک قرار می دهد و اقبال مردم به آن ارزش را آگاهانه و ادبار مردم را پوپولیستی تفسیر می کند.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

پوپولیسم: چه چیز هست و چه چیز نیست؟ (بخش سوم)🔴
☘️ممکن است این سوال مطرح شود که آیا واقعا نمی شود تعریف بینابینی داشت یعنی نه آنقدر محدود باشد که صرفا در عرصه اقتصاد تعریف شود و نه آنقدر وسیع که هر اقدام اجتماعی را با آن چوب برانند؟ برخی از اندیشمندان علوم سیاسی تلاش کرده اند ملاک هایی عرضه کنند تا بر اساس آنها بتوان تعاریف بینابینی نیز از پوپولیسم در عرصه سیاست عرضه نمود. در این تعریف شاخص های پوپولیسم به این شرح است:
1. یک پوپولیست پیوسته بر توده مردم تاکید می کند ولی همزمان با نخبگان و عالمان و روشنفکران جامعه می ستیزد. علت این رفتار پوپولیست آنست که توده مردم قدرت تشخیص ندارند و به راحتی می توانند تحریک یا اقناع شوند ولی نخبگان اهل چون و چرا هستند و به همین دلیل به سادگی به تفسیرها، وعده ها و خواسته های پوپولیستها اعتماد نمی کنند.
2. پوپولیستها بیشتر روی فساد و ناکارایی موجود در سیستم سیاسی مانور کرده و سعی می کنند با اغراق در فساد مردم را به نهادهای موجود بدبین ساخته و خود را متفاوت از ساخت سیاسی و نهادهای آن نشان دهند. پوپولیستها ادعا می کنند که کلیه نهادها به تسخیر نخبگان و اشراف جامعه درآمده است و دیگر منافع توده مردم را نمایندگی نمی کنند.
3. پوپولیستها تعمدا شکاف فقیر و غنی را برجسته کرده و تلاش می کنند نابرابری و فاصله طبقاتی را به مساله اصلی سیاست تبدیل کنند. اگر در این کار موفق شوند مسئله بازتوزیع اقتصادی به جای اقدامات محرک رشد، مهمترین وعده آنها می شود.
4. پوپولیستها تنها وعده های جذاب ارائه می کنند اما در مورد 1) نحوه تامین مالی آن وعده ها، 2) چگونگی تحقق آن وعده ها سخنی نمی گویند. پوپولیستها از ارائه برنامه طفره می روند و اگر برنامه ای نیز عرضه کنند آن برنامه بیشتر یک سری کلی گویی است و فاقد مشخصاتی چون بازه زمانی تحقق، شیوه تامین مالی، سازوکار اجرایی و ... است.
5. پوپولیستها بر ساده سازی مشکلات پیچیده تمرکز کرده و راه حلهای ساده انگارانه از مسائل عرضه می کنند. به عنوان مثال می گویند اگر صنایع کشور نمی تواند کالای قابل رقابت با محصولات خارجی عرضه کنند به این دلیل است که مسئولان فاسد و نالایق بر وزارت صنعت حاکم هستند. گاه می گویند اگر کشور پیشرفت نمی کند به این دلیل است که مسئولان نمی خواهند کشور پیشرفت کنند چرا که صرفا دنبال منافع خود هستند ولی اگر آنها بر سر کار بیایند چون دنبال خیر عامه هستند تحولات شگرف و مثبتی قریب الوقوع خواهد بود.
☘️برخی پژوهشگران معتقدند که اگر این پنج ویژگی با هم حاضر باشند یا تعداد زیادی از آنها رخ دهد آنگاه می توان تعبیر پوپولیسم را به کار برد اما اگر تنها یک یا دو مورد از این موارد وجود داشته باشد اطلاق این لفظ غیرمحتاطانه خواهد بود. با این تفسیر می توان با صراحت مطرح کرد که چه چیز پوپولیسم نیست؟
• ساده صحبت کردن لزوما پوپولیسم نیست. اینکه یک سیاستمدار بتواند به زبان ساده با مردم صحبت کند نه تنها عیبی نیست بلکه یکی از امتیازات وی است زیرا به وی امکان برقراری ارتباط با جامعه می دهد. آنچه مذموم است ساده دیدن مسائل و ساده اندیشی است و روشن است که میان این دو بسیار تفاوت وجود دارد.
• طرفدار فقرا و بازتوزیع بودن لزوما پوپولیسم نیست بلکه یکی از وظایف سیاستگذار آنست که مانع شود نابرابری در جامعه تشدید شود. پوپولیسم وقتی ظاهر می شود که رشد اقتصادی به کلی فدای بازتوزیع شود. حتی اگر رشد اقتصادی در حد کمی به خاطر بازتوزیع آسیب بیند نمی توان به آن لفظ پوپولیسم را اطلاق کرد اما اگر این آسیب و زیان رشد در اثر سیاستهای بازتوزیعی شدید باشد آن وقت سیاستها پوپولیستی بوده است
• طرح داعیه مبارزه با فساد به معنی پوپولیست بودن نیست و اتفاقا سیاستمدار خوب کسی است که دغدغه مبارزه با فساد داشته باشد اما اگر کسی تنها این مسئله را داشته باشد یا فساد را تنها یا عمده ترین مسئله کشور و مهمترین عامل عقب ماندگی قلمداد کند باید به او مشکوک بود و ظن رفتار پوپولیستی را در مورد او داد.
• نقد نهادهای سیاسی موجود و نخبگان موجود لزوما پوپولیسم نیست اما اگر طوری وانمود شود که گویی همه عالمان و نخبگان مزدور اقلیت ثروتمند شده اند و همه نهادهای سیاسی موجود در بست تحت سیطره آنهاست آنگاه ظن پوپولیسم تقویت می شود.
• ترفندهای تبلیغاتی در عرصه سیاست مثل رقیب هراسی و اشاعه اینکه اگر رقیب حاکم شود جنگ داخلی یا خارجی در خواهد گرفت در بدترین حالت مصداق عوام فریبی است و تنها با تعریف خیلی وسیع از پوپولیسم سازگار است ولی با تعریف محدود یا تعریف بینابینی سازگار نیست.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

چند خاطره از شهید بهشتی🔴
✳️آقای قرائتی گفته است که قبل از انقلاب شبی مهمان آقای بهشتی بودم و تصمیم گرفتیم به اتفاق به جایی برویم. سوار ماشین شد و خودش رانندگی کرد. نیمه شب به چراغ قرمز رسیدیم. توقف کرد. به او گفتم که چرا قوانین نظام ظالم را رعایت می کنید؟ پاسخ داد من نظم را قبول دارم ولی نظام را نه!
✳️با شروع جهاد سازندگی آقای بهشتی نماینده امام شد ولی بعد از چند وقت قرار شد آقای ناطق نوری جایگزین شود. در مراسم معارفه برنامه این بود که مراسم ساعت 11 تمام شود. ساعت 11 می شود و آقای بهشتی عزم رفتن می کند. آقای ناطق اصرار می کند که چند دقیقه ای بیشتر بمان. مرحوم بهشتی می گوید من برای برنامه ای دیگر قول داده ام. آقای ناطق بازهم اصرار می کند. در این هنگام آقای بهشتی با عصبانیت می گوید مگر من نمی گویم قول داده ام. نمی دانید قول یعنی چه؟ من قول داده ام. همین را می گوید و می رود. بعدها آقای ناطق او را می بیند و می گوید آن روز چه قول مهمی داده بودید که حاضر نشدید 10 دقیقه دیگر بمانید؟ شهید بهشتی پاسخ داده بود که آن روز به خانواده ام قول داده بودم که آنان را برای صرف نهار به رستوران ببرم. وقتی قول داده بودم می بایست حتما به قولم عمل می کردم.
✳️به همراه جمعی از دانشجویان تصمیم گرفتیم کتابی در مورد توحید منتشر کنیم تا با جریانهای مارکسیستی مقابله کنیم. 20 نفر نویسنده از جمله شهید بهشتی را انتخاب کردیم تا مقاله بنویسند. وقت گرفتم و به دیدن ایشان رفتم. اصل موضوع را پذیرفت ولی گفت تا یک سال و شش ماه بعد وقت ندارم. وقتم کاملا پر و برنامه هایم تنظیم شده است و فرصتی برای نوشتن این مقاله ندارم. هر چه اصرار کردیم نپذیرفت و تنها گفت آبان سال بعد می توانم روی این کار وقت بگذارم.
✳️در جلسات تنظیم قانون اساسی بحث شکنجه می شود. آقای مشکینی می گوید بگذاریم شکنجه به قصد کسب اطلاعات مجاز باشد. آقای منتظری می گوید این کار ضررش بیش از نفعش است. شهید بهشتی نیز می گوید: «آقای مشکینی توجه بفرمایید که مساله راه چیزی باز شدن است. به محض اینکه راه باز شد و خواستند کسی را که متهم به بزرگترین جرمها باشد یک سیلی به او بزنید مطمئن باشید به داغ کردن منتهی می شود. پس این راه را باید بست. یعنی اگر حتی ده نفر از افراد سرشناس ربوده شوند و این راه بازنشود جامعه سالم تر است. آقای منتظری نیز ادامه دادند: اگر گناهکاری آزاد شود بهتر از این است که بی گناهی گرفتار شود.
🌺برگرفته از کتاب حکایت خوبان روزگار و چند نفر دیگر، نوشته مصطفی ایزدی، نشر شفاف
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

در سالروز 2 خرداد، کتاب "خوبان روزگار خویش و چند نفر دیگر" نوشته مصطفی ایزدی، توسط نشر شفاف منتشر شد. خرید اینترنتی از سمت نو www.samteno.com
در سالروز 2 خرداد، کتاب "خوبان روزگار خویش و چند نفر دیگر" نوشته مصطفی ایزدی، توسط نشر شفاف منتشر شد. خرید اینترنتی از سمت نو www.samteno.com
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

امروز مشغول مطالعه گزارشهای مختلف در مورد فقر و نابرابری بودم و به زودی گزارشی از آنها تقدیم می کنم. یک نکته جالب توجه در آنها این است که عموما دیده می شود اگرچه تحریم به همه ضربه زده است ولی افت طبقه مرفه شدیدتر از افت طبقه فقیر بوده و همین امر به کاهش برخی شاخص های نابرابری منتهی شده است. این دقیقا خلاف چیزی است که ذهنیت عادی ما در مورد آن تصور می کند.
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

نقد سنت انتظار هدیه گرفتن کتاب
در این تردیدی نیست که جامعه کتابخوانی نداریم و هرچقدر هم که تعداد مدارک دانشگاهی زیاد می شود بازهم در تیراژ کتابها تغییری ایجاد نمی شود. لذا هر کس که در این عرصه وارد می شود از قبل انتظاراتش را تنظیم کرده که با کسب و کار کتاب نمی شود درآمد متوسط یا زیاد کسب کرد. آنچه این وضع را به شدت آزاردهنده می کند انتظار هدیه گرفتن کتاب از یک نویسنده یا مولف است. در جامعه ما کمتر کسی انتظار دارد که اگر به مغازه ساندویجی یک دوست رفت پول ندهد زیرا همه فرض می کنند که کسب و کار ساندویجی خرج دارد و باید هزینه مصرف یک ساندویج را پرداخت ولی وقتی پای کتاب در میان می آید بسیاری از افراد وقتی با نویسنده یا مترجم آن روبرو می شوند با صراحت طلب دریافت رایگان کتاب دارند. تو گویی این حق مسلم دیگران است که رایگان کتابی را از پدیدآورنده کتاب دریافت کنند.
در جامعه ما کسی به این فکر نمی کند که پدیدآوردن کتاب زحمتی فوق العاده است و اگر کسی این راه را رفت حتما فرصتهای شغلی و کسب درآمد زیادی را قربانی کرده تا بتواند محصول قابل قبولی عرضه کند. البته کسانی هستند که چند سال یک بار در حاشیه کارهای اصلی شان یک کتاب هم ترجمه یا تالیف می کنند تا اعتباری کسب کنند یا تفننی یا خدمتی مفید کرده باشند یا هر چیز دیگر. این افراد گاه خود این کار را می کنند تا بتوانند در جلسات و دیدارها کتاب را هدیه دهند. اینها استثناء هستند و بخش عمده کسانی که در صنعت نشر فعالیت دارند در این دسته قرار نمی گیرند و عموما بخشی از درآمد خود را از این محل تنظیم می کنند. روشن است که این حق کسی است که زمان و انرژی اش را به جای شغلهای درآمدزای دیگر صرف نشر کتاب کرده تا از فروش کتاب هایش درآمدی کسب کند. از این زاویه درک آن کار سختی نیست که انتظار دریافت هدیه کتاب تا چه حد اشکال دارد. در کشورهای غربی افراد کتاب را می خرند و به نویسنده می دهند تا امضا کند ولی در ایران بسیاری انتظار دریافت کتاب امضاشده به شکل هدیه را دارند.
طلب هدیه گرفتن کتاب دو ایراد عمده دیگر دارد: اولین ایراد آن این است که این سیگنال را به نویسنده می دهد که کتاب تو ارزش آن را ندارد که من پول شریف خود را خرج خرید آن کنم. این بدترین پیامی است که می توان به یک نویسنده داد و اینگونه زحمت او را لگدمال کرد. انسانهایی که به راحتی بابت ساندویج و پیتزا پول می دهند حاضر نیستند بابت محصول تلاش تو پول بدهند. خوب اگر کسی حاضر نیست چیزی را بخرد اختیار تصمیمش را دارد ولی اشکال آنجا شروع می شود که تقاضای داشتن آن در عین اکراه برای خرید آن را دارند! از دید من کسی که حاضر به پرداخت پول برای کتاب من نیست لیاقت و حق تملک و خواندن آن را ندارد کما اینکه کسی که حاضر به پرداخت پول برای لباسی نیست حق تملک و تن کردن آن را ندارد.
مشکل دوم و تاثربارتر این سنت آن است که وقتی شما با پول خود کتابی بخرید 50 درصد احتمال دارد که آن را بخوانید و معمولا کتابهای نخوانده در قفسه های خانه و محل کار انبار می شود. پول از جیب دادن یک حداقل انگیزه برای خواندن کتاب ایجاد می کند ولی وقتی که کتابی هدیه داده می شود معمولا خوانده نمی شود چرا که با هدیه دادن، کتاب سبک و کم ارزش شده است و چون محصول انتخاب خود فرد نبوده انگیزه خواندن در فرد کمتر می شود. حالا تصور کنید حال نویسنده ای که توی رودربایستی کتابی از او به زور گرفته می شود و نهایتا هم خوانده نمی شود!
به باور من هدیه کتاب توسط نویسنده تنها در موارد استثنایی توجیه دارد. مثلا زمانی شما می خواهید یک متخصص را که در حالت عادی کتاب شما را نمی خواند و شما دوست دارید که با این نگاه هم آشنا شود را به این سمت سوق دهید. یا زمانی که کتاب خواندن برخی افراد زمینه ترغیب دیگران به خواندن را ایجاد می کند. حکم چنین استثناءهایی متفاوت است ولی در حالت عادی تا وقتی که تامین مالی فعالیتهای فرهنگی و علمی به شکل مناسب و غیرمتکی به دولت انجام نشود انگیزه برای تلاش جهت خلق کارهای علمی-فرهنگی و هنری ایجاد نخواهد شد. کارهایی از این دست را باید مورد حمایت و تشویق (غیردولتی) قرار داد نه تنبیه!
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

تکمله‏ای بر انتظار هدیه گرفتن کتاب🔴
⏹پیرو پیام دوستان باید عرض کنم که من هم معتقدم که هدیه دادن کتاب بهترین هدیه ای است که می‏توان به کسی داد. شاهد این مدعا آن که خود من در نوروز امسال کتاب فلسفه‏ای برای زندگی را به کسانی که به خانه ما می‏آمدند هدیه دادم. هدیه دادن کتابی که ارزشمند باشد و افقی جدید را به روی آدمی بگشاید بهترین لطفی است که در حق کسی می توان کرد خصوصا اگر آدمی احساس کند که شخص مقابل در حالت عادی آن کتاب را نخواهد دید و از اهمیت آن مطلع نخواهد بود. خود من در حالت عادی کتاب ارزشمند «فلسفه‏ای برای زندگی» را نمی‏خواندم ولی وقتی یکی از عزیزان آن را به من هدیه داد و اهمیت کتاب را برایم گوشزد کرد آن را خواندم و بسیار از آن تاثیر پذیرفتم. غرض نوشته من هدیه دادن کتابی بود که خود شخص در تالیف یا ترجمه آن مشارکت داشته است. البته من وقتی کتابی را هدیه می دهم مشروط می دهم یعنی خواهش می کنم که حداقل یک یا دو فصل از کتاب را بخواند و اگر کتاب خوب باشد مطمئن خواهم شد که این شرط موجب خواهد شد تا فرد کل کتاب را بخواند! این فرمول جواب داده و خیلی ها بعدا به من اطلاع دادند که از آن کتاب بهره برده اند.
⏹با یک خاطره از دکتر سروش سخن را تمام کنم. ایشان در یکی از سخنرانی ها بیان کردند که یکی از دوستانشان پیشه فروش لباس بچه داشته است و اتفاقا خدا به او فرزندی می دهد. دکتر سروش می بیند که به چنین شخصی نمی توان لباس بچه هدیه داد! لذا تصمیم می گیرد که به او کتاب مُعظَم «کیمیای سعادت» نوشته غزالی را هدیه بدهد. آن شخص بعداً برای دکتر سروش تعریف کرده که این کتاب را آرام آرام می خوانده است. بعد از چند ماه همسرش به او می گوید که تو چقدر عوض شده ای! بر تو چه رفته است؟ یعنی کتاب کیمیای سعادت کتابی است که اگر کسی به آن دل بدهد نمی تواند از کمند آن رها شود و خواهی نخواهی از آن تاثیر خواهد پذیرفت! هدیه یک کتاب خوب چنین تاثیری دارد. روشن است که اگر شرایط طبیعی بود آن شخص شاید هیچ وقت در زندگی گذرش به آن کتاب نمی‏افتاد!
⏹حال که پای صحبت کتاب و هدیه دادن هم شد یک کتاب دیگر را هم به عنوان یادگاری به شما معرفی کنم. کتاب «تا خمینی شهر: زندگی و مجاهدت مرحوم حاج عبدالله والی». این کتاب به رغم عنوان رماننده ای که دارد بسیار جذاب و خواندنی و قابل توصیه است. من قصد داشتم که این کتاب را هم امسال عید در ردیف کتابهایی که هدیه می دهم قرار دهم ولی در آن زمان چاپش تمام شده بود. همین قدر بگویم که زمانی در یک سفر کوتاه به ایران این کتاب به دستم رسید. وقتی شروع کردم نتوانستم دیگر آن را کنار بگذارم و حتی روی پله هواپیما آن را می خواندم و تا وقتی در فرودگاه مقصد آن را تمام نکردم آرام نگرفتم. امیدوارم شما هم از خواندن این کتاب رضایت پیدا کنید. خدا نیز رحمت کند مرحوم حاج عبدالله والی را که سرمشقی شد برای خیرخواهی و شفقت به انسانها.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

✅ فراخوان ارسال متون سیاستی

شبکه مطالعات سیاست‌گذاری عمومی (شمس) http://npps.ir/ وابسته به مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست‌جمهوری از همه صاحبان ایده‌های سیاستی، محققان، اساتید و علاقه‌مندان برای ارسال متون سیاستی در موضوعات گوناگون اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، سیاست داخلی، محیط زیست، علم و فناوری، سیاست خارجی و بهداشت و سلامت دعوت به همکاری می‌کند.
لطفا مقاله‌های خود را بر اساس «انواع متون سیاستی» توضیح داده شده در سایت تنظیم کرده و به ایمیل شمس ([email protected]) ارسال کنید. با مطالعه خود سایت شمس هم می‌توانید با انواع متون قابل انتشار در آن آشنا شوید.
@npps_ir
🔴 به مقالات پذیرفته شده حق‌الزحمه مناسبی پرداخت می‌شود. 🔴

🔽
🔽
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

نگاهی دوباره به دست بوسی و واکنشهایش🔴
☑️بوسیدن دست آقای جنتی توسط آقای آشنا واکنش‏های زیادی را در فضای مجازی ایجاد کرده است. به نظرم دو موضوع هست که باید از هم تفکیک کرد: 1) نفس بوسیدن دست، 2) بوسیدن دست آقای جنتی. عمده واکنشها ناظر به موضوع دوم بود در حالیکه به نظر من مسئله اصلی موضوع اول است. بوسیدن دست به نشانه احترام و ارادت سنت ناپسندی است که از قبل برجای مانده است. وقتی که استاد ملکیان نیز دست استاد موحد را بوسید همین احساس را داشتم که وقتی تصویر اخیر را دیدم. من کلا این فرمایش یک از بزرگان را قبول دارم که بوسیدن دست فقط در دو حالت مجاز است: بوسیدن دست همسر به شهوت و بوسیدن دست فرزند به رحمت! البته حافظ بیش از آن قائل است: «مبوس جز لب ساقی و جام می حافظ». ای کاش با انقلاب اسلامی سنت دست بوسی ور می افتاد.
☑️آنچه کمتر اشکال داشت انتخاب آقای جنتی برای دستبوسی بود. اینکه کسی به شخص آقای جنتی علاقه داشته باشد ولی با مواضع سیاسی و عملکردش مشکل داشته باشد هیچ اشکالی ندارد و او حق دارد که علاقه خود را بروز دهد. فقط بهتر این بود که این علاقه به شکل بهتری بروز داده می‌شد. جالب‌تر و مهمتر و قابل دفاع تر وقتی بود که آقای آشنا ارادتی به آقای جنتی نمی‌داشت و برای مصالح سیاسی این کار را می‌کرد! این برخلاف تصوری که خیلی دارند نه تنها نشانه بدی نیست بلکه شرط سیاستمداری است. سیاستمدار باید برای مصالح ملی از اکراه فردی دست بردارد و کاری را که برای مصالح کشور بهتر است انجام دهد. دوستی دارم که اهل جنبش سبز و مخالف نظام و مسئولانش است ولی می گفت که اگر به رفع حصر کمک شود من حاضرم بیش از دستبوسی نیز انجام دهم!
☑️در این گیرودار نوشته‏ای از یک استاد روابط خارجی و تجارت جهانی یک دانشگاه آمریکا در فضای مجازی چرخید. وی نوشته است: «آقای جنتی یكی از مخالفین فكری آقای روحانی است. قای جنتی با دولت منتخب مردم با این آرای سنگین مشكل دارد. او ابایی ندارد تا از طرق مختلف به نقد غیرمنصفانه دولت روحانی بنشیند... كار آقای آشنا یك چاپلوسی مطلق محسوب می‌شود که پرده از یك نفاق بزرگ برمی‌دارد.... اكثر مردم كشور به رییس‌جمهوری رای داده‌اند كه با مخالفت آقای جنتی هم به لحاظ پایه مشروعیت این دولت و هم سیاست‌های او روبه‌روست. كار آقای آشنا پشت‌كردن به دولت منتخب و به اكثریتی است كه سیاست‌های آقای جنتی را در حرف و عمل برنمی‌تابند...». واقعیت این است که دوره اینکه به صرف عنوان استاد فلان دانشگاه آمریکا حرفی را قبول کنیم گذشته است و این القاب نزد ما دیگر آن جایگاه را ندارد که عقلمان را تعطیل کنیم و نسنجیده حرفی را بپذیریم.
☑️این موضع استاد محترم که در واقع صدای موضع بخش بزرگی از جامعه روشنفکری ایران شد نشان داد که ایشان هنوز مفهوم اصلاحات را نفهمیده است. اصلاحات یعنی بده بستان سیاسی برای کاهش هزینه مشارکت سیاسی و پیشبرد توسعه سیاسی. مشکلی که جامعه ما از دوم خرداد با آن مواجه است این است که همه از اصلاحات صحبت می کنند ولی انقلابی فکر می‏کنند. همه دم از اصلاح تدریجی می زنند ولی مثل انقلابی ها با سازشکاری مشکل دارند و آن را بر نمی تابند. به این افراد باید گفت که اتفاقا اصلاحات یعنی سازشکاری یعنی امتیازی بدهیم تا امتیازی دریافت کنیم. معنای اصلاحات یعنی یافتن راه حل های برد- برد. برد-برد یعنی واقعا طرف مقابل شما هم امتیازاتی بگیرد. نمی شود برد-برد گفت ولی جز برد-باخت را تحمل نکرد؟ زبان اصلاحات طلب با قلب انقلاب طلب سازگار نیست یا زبان را باید اصلاح کرد یا عقل را بر قلب حاکم نمود!
☑️می گویند مسلمانی مسیحی شد و وقت غسل تعمید ناگهان برق رفت و وقتی برق آمد ناخودآگاه آن شخص صلوات فرستاد. کشیش برآشفت که مسخره کردی تو هنوز به سنت مسلمانها عادت داری و .... . بسیاری از روشنفکران با اینکه دم از لزوم اصلاحات و روگردانی از انقلابی‏گری می زنند اما در بزنگاه‏هایی از این دست نشان می‏دهند که چقدر دلشان در گرو انقلابی‏گری است. نخیر برادر! چنین چیزی را نفاق نمی‏گویند معامله می‏گویند. اصلاحات یعنی امتیازی بدهیم و امتیازی بگیریم تا نیازی به دادن هزینه زیاد به شکل خشونت نباشد! اگر شرط اینکار تحویل گرفتن جنتی که سهل است، شریعتمداری هم باشد یک سیاستمدار اصلاح طلب نباید در انجام این کار تردید کند.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

من نسبت به علوم انسانی خیلی تعصب و حساسیت دارم و از خوراندن حرفهای بی مبنا به اسم علوم اجتماعی بیزارم. یکی از حوزه های علوم انسانی که متاسفانه قربانی شده روانشناسی است. در ایران روانشناسی از یک دانش علمی به یک تفنن خرافی خاله زنکی تبدیل شده است و مشتاق همه اقداماتی هستم که آن را به جایگاه اصلی خود بر گرداند. آقای عابدین اسماعیل پور عزم خود را در این کار جزم کرده و در این راه محتواهایی را تولید و منتشر می کند. اگر به این موضوع علاقه مند هستید بد نیست سری به کانال یا سایتش بزنید:
كانال مکتب خانه مديريت و روانشناسي
@AbedinEsmaeillpour
سایت شخصی عابدین اسماعیل پور
www.AAbedin.ir
اینستاگرام
AbedinEsmaeilpour
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

پاسخ نقد دوستان به نوشته "نگاهی دوباره به دستبوسی و واکنشهایش"🔴
✅من در دوران معاصر خطیبی توانمندتر از دکتر سروش سراغ ندارم ولی معمولا نوشته ها و گفته هایش مورد بدفهمی قرار می گیرد. وقتی در مورد ایشان وضع چنین است دیگر نمی توان امید داشت که در مورد نوشته من برداشت اشتباه رخ ندهد. از دید من مسئله ساده است: 1)‌آیا با اصل دست بوسی مخالفیم (فارغ از اینکه چه کسی دست چه کسی را می بوسد)؟. اگر اینگونه باشد هم نظر هستیم زیرا اصل دست بوسی را قبول ندارم و وقتی چنین چیزی را می بینم منزجر می شوم. 2) با بوسیدن دست جنتی توسط آقای آشنا مخالفیم؟ مثلا اگر آقای آشنا دست آقای خاتمی را می بوسید اشکالی نداشت و نشانه قدردانی و اصلاح طلبی تلقی می شد؟ اگر این حالت دوم باشد البته من مخالفم!
✅تمام نوشته من ناظر بر این بود که حرکت به سمت تعامل با مخالفان انتخابی درست است و استراتژی اصلاح طلبی واقعی همین است. البته شکل تعامل با جناح مقابل هم باید مقبول باشد ولی اصل این تعامل و بده بستان قابل دفاع است و برای توسعه کشور ضروری است. برخی پیام داده اند چرا جنتی؟ با آن سابقه رد صلاحیت کردن و .... . پاسخ ساده است. در پروژه توسعه سیاسی قرار است با مخالفانی که اتفاقا به لحاظ فکری و عملی قبولشان نداریم به توافق برسیم تا گره کار مملکت خصوصا در امر توسعه اقتصادی باز شود وگرنه تعامل با همفکران که هنری نیست و زحمتی ندارد و اصولا گره بزرگی را باز نمی کند!
✅برخی نیز گفته اند که فلانی قصد توجیه فلان کار را دارد. واقعا اینگونه نیست. مسئله من توجیه عمل دستبوسی نبود چرا که از همان ابتدا به صراحت آن را نفی کردم و اصل دستبوسی هر کس توسط هر کس را قبیح دانستم. مسئله اصلی من نحوه واکنش نامناسب برخی افراد و روشنفکران بود که نشان می داد اولا با تعامل و سازش با جناح مقابل مشکل دارند نه با اصل دستبوسی. و ثانیا نشان می داد که برخی کسان که دو آتشه فریاد بر‌آوردند معیارهای دوگانه دارند زیرا همین افراد یک نیم ناله ای نیز علیه دستبوسی آقای خاتمی، شجریان، ... و دستبوسی توسط خاتمی و دیگران نکرده و نمی کنند. هر دو اینها محل اشکال است. باید موضع سازگار داشت نه یک بام و دو هوا!
✅نمی دانم چقدر توانستم روشن مقصود خود را بیان کنم! باقی بقایتان
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

چه خوب است که مخالفان این را هم با همان صراحت محکوم کنند. همچنین فیلم دست بوسیدن توسط آقای خاتمی را!
چه خوب است که مخالفان این را هم با همان صراحت محکوم کنند. همچنین فیلم دست بوسیدن توسط آقای خاتمی را!
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

معرفی کتاب معلم راهنما در مکتب دو استاد به روایت علی رضا رحیمیان🔴
انتشارات موسسه مطالعات تعالی نسل، 1395
منتشر شده در سایت الف به تاریخ سه شنبه 13 تیر 1396
http://alef.ir/vdcjhhex8uqeoyz.fsfu.html?489092
✅یکی از نهادهای تاثیرگذار در وضعیت سیاست ایران مدارس نوین مذهبی هستند. مقصود از مدارس مذهبی حوزه های علمیه نیست بلکه مقصود مدارس مدرنی هستند که با انگیزه های مذهبی و تربیت دینی کودکان و نوجوانان ایرانی تاسیس شده اند. اگرچه مجموعه مدارس جامعه تعلیمات اسلامی پیشقراول مدارس مذهبی هستند اما موسسه فرهنگی علوی موسوم به مدرسه علوی مدرسه ای است که سبک نوینی از مدارس مذهبی ایجاد کرد و به دلیل پای ورزی در این شیوه به الگوی شناخته شده ای در اداره مدرسه مذهبی تبدیل گردید. مدرسه علوی به دلیل تربیت نسلی از افراد مذهبی که بعدها در تحقق انقلاب اسلامی و اداره حکومت بر آمده از انقلاب اسلامی نقش مهمی ایفا کردند اهمیت ویژه ای برای تاریخ نگاران و ایران شناسان دارد. به رغم این اهمیت به رغم گذشت بیش از 50 سال از فعالیت مدرسه علوی، تقریبا هیچ متن مکتوبی در مورد آن وجود نداشت و تنها به شکل پراکنده نوشته هایی منتشر شد. مدرسه علوی ترجیح می داد تا بدون هیاهو و تبلیغات بیرونی کار خود را به پیش ببرد زیرا بر این باور بود که نمود بیرونی تنها ممکن است که پیامدهای منفی به دنبال داشته باشد. به همین دلیل تا این اواخر درون گرایی و خودداری از بروز بیرونی سیاست رسمی اما نانوشته این مدرسه بود.
✅خبر خوب این است که این سیاست اخیراً تغییر کرده است. با درگذشت تدریجی بنیانگذاران و مسئولان اصلی این مدرسه این نگرانی در میان فارغ التحصیلان و دست اندر کاران این مدرسه ایجاد شده که اگر خاطرات، تجربیات و آموزه های این مدرسه و مسئولان با سابقه آن مدون نگردد ممکن است با در گذشت آن اشخاص این تجربیات نیز به مرور از دست برود. به همین دلیل موسسه مطالعاتی تعالی نسل دست به کار بزرگی زده و آن مدون کردن خاطرات، آموزه ها و تجربیات است و عرضه علنی و آشکار این یافته ها را آغاز کرده است. تا کنون یک کتاب با عنوان گفتگو با محسن کاشانی وحید (مدیر مدرسه نیکان) منتشر شده است. کتاب معلم راهنما در مکتب تربیتی دو استاد دومین جلد از این مجموعه است که منتشر شده است. قالب استفاده شده برای تدوین این تجربیات و خاطرات مصاحبه یا همان تاریخ شفاهی است. این شیوه برای کسانی که دست به قلم نیستند و یا وقتی می خواهند دست به قلم شوند دچار وسواس بیش از حد می شوند شیوه مفید و کارایی به شمار می رود و موجب می شود مواد خامی برای محققان فراهم گردد و یک مستندسازی ولو مقدماتی از تجربیات ایجاد می گردد.
✅کتاب معلم راهنما در مکتب تربیتی دو استاد متن پیاده شده از پنج جلسه مصاحبه میان جمعی از فارغ التحصیلان مدرسه علوی که خود دست اندر کار مدرسه داری هستند با آقای علیرضا رحیمیان است. آقای علیرضا رحیمیان از فارغ التحصیلان دوره ششم دبیرستان علوی بوده و پدر ایشان مسئولیت دبستانی علوی را بر عهده داشته است. وی پس از فارغ التحصیلی از سال 1351 به عنوان معلم در این مدرسه مشغول به کار شد و هم زمان تحصیلات خود را در رشته عرفان اسلامی دنبال کرد. در هم تنیدگی زندگی وی چه به عنوان دانش آموز و چه به عنوان معلم در مجموعه علوی موجب شد تا ذهنیتی کامل و جامع نسبت به شیوه تربیتی دو تن از بنیان گذاران علوی داشته باشد. این دو تن کسی نیستند جز مرحوم رضا روزبه و مرحوم علامه کرباسچیان.
✅یکی از ابتکارات مدرسه علوی خلق نقشی به عنوان معلم راهنما بوده است. سنت داشتن معلم راهنما از مدرسه علوی به دیگر مدارس مذهبی که در سالهای بعد ایجاد شد انتقال یافت. هدف این کتاب شناساندن ذهنیتی است که موجب خلق این نقش شد و راوی تلاش می کند تا تعریفی که مدنظر بنیانگذاران مدرسه علوی از یک معلم راهنما بود را به خواننده منتقل سازد. پیشفرض ناگفته در کتاب آنست که سنت داشتن معلم راهنما در مدارس مذهبی ممکن است در گذر زمان دچار تحول شده باشد و از فلسفه اصلی خود در زمان ابداع فاصله گرفته باشد. به همین دلیل کتاب قصد دارد تا مفهوم اصلی معلم راهنما را احیا کند و راوی پیوسته هشدار می دهد که مبادا تاکید بر گسترش مدارس مذهبی و تحولات زمان موجب شود تا نقش و فلسفه اصلی معلم راهنما گم شود. این هشداری است که تقریبا در تمامی مصاحبه ها پیوسته تکرار می شود. مصاحبه کنندگان یادآور می شوند که به تازگی دریافته اند مفهوم معلم راهنما در مکاتب تربیتی غرب بدون سابقه نبوده ولی روشن است که ابداع این مفهوم در مدرسه علوی بدون توجه به آن تجربه در غرب بوده است.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

معرفی کتاب معلم راهنما در مکتب دو استاد به روایت علی رضا رحیمیان (بخش دوم)🔴
✅راوی در مصاحبه اول دورخیز بسیار بلندی می کند و تعمداً فلسفه ایجاد مدرسه مذهبی از دید دو معلم بزرگ یعنی مرحوم روزبه و مرحوم کرباسچیان را محور بحث قرار می دهد. وی این موضوع را به میان می کشد که در گذر تحولات زمان برخی از متدینان خود را در وضعیت معماگونه و متناقضی با شرایط نوین می بینند و همین امر آنها را وسوسه می کند تا به بهانه های مختلف از احکام اولیه اسلام عدول کرده و احکام ثانویه متوسل شوند. آقای رحیمیان به شدت نسبت به این گونه برخورد با مسائل عصر و زمان موضع گیری می کند و معتقد است که شیوه دیگری نیز وجود دارد و آن این است که مومنان خلاقیت خود را به کار گیرند تا به نحوی از انحاء در دایره احکام اولیه اسلام باقی بمانند چرا که ورود به دایره احکام ثانویه می تواند سرآغاز تعطیلی یا قلب ماهیت تدریجی اسلام و دور شدن یک مسلمان از مصادیق اساسی زندگی دینی گردد. با این تحلیل آقای رحیمیان تاسیس مدرسه علوی را نوعی مجاهده مرحوم کرباسچیان در واکنش به شرایطی می داند که در آن زمان حاکم بود. در آن زمان بسیاری از مذهبی ها بین نفرستادن فرزندان خود به مدرسه یا فرستادن آنها و قبول تعلیم غیرمذهبی یا ضدمذهبی گرفتار شده بودند. مرحوم کرباسچیان معتقد بود که گزینه های پیش رو تنها این دو حالت نیست بلکه می تواند گزینه سومی هم باشد و آن گزینه سوم ایجاد یک مدرسه مذهبی نمونه به لحاظ علمی و طراز عالی به لحاظ مذهبی بود.
✅در مصاحبه دوم و سوم آقای رحیمیان تمایز برداشت خود از معلم راهنما با آن چه در مکاتب غربی از معلم راهنما وجود دارد را مطرح می کند. از دید وی مهمترین وظیفه معلم راهنما کمک به دانش آموز در ارتقای بعد معنوی است و این امر به معلم راهنما نقشی شبیه یک دلیل راه در مسیر عرفان اعطا می کند؛ اما در مکاتب تربیتی غرب چنین انتظاری از معلم راهنما نمی رود. تفاوت این دو نقش یک موضع خود را به خوبی نشان می دهد و آن همانا رابطه دانش آموز و معلم راهنماست. در تعریف آقای رحیمیان از معلم راهنما نوعی دلسپاری و خضوع و کرنش توسط دانش آموز نسبت به توصیه های معنوی معلم راهنما وجود دارد ولی در تعریف غربی پرسشگری مهمترین اسلوب قابل قبول برای دانش آموزان نسبت به آموزه های طرح شده توسط معلم راهنماست. در یکی از فرازهای مصاحبه آقای رحیمیان چکیده تعریف خود از معلم راهنما را به نقل غیرمستقیم از مرحوم علامه بیان می کند: «کسی را به در خانه امام زمان بردن» (ص 149). در این دو مصاحبه شروط و ویژگیهای کسانی که می خواهند نقش معلم راهنما را پذیرا شوند بیان می گردد. چون غایت معلم راهنمایی اینگونه ترسیم شده است ویژگیهای معلم راهنما نیز عمدتا به وارستگی از دنیا و باور از بن دندان به آموزه های شیعی منحصر می شود.
✅در سه مصاحبه اول راوی سطح بحث را به آفاق و مفاهیم بلند معرفتی رساند به همین دلیل در مصاحبه چهارم و پنجم مصاحبه کنندگان تلاش می کنند سمت و سوی بحث را به روی زمین بکشانند و اقتضائات محیط مدرسه را در امر معلم راهنمایی مطرح کنند. در اینجا راوی به نکاتی چون صداقت معلم راهنما در اثرپذیرکردن تربیت، تمرکز بر دانش آموزان و مشاهده گری، انعطاف در تقسیم کار معلم راهنمایی میان افراد حاضر در یک مدرسه، مشورت و همکاری و نهایتاً تشویق افراد برای ادامه دادن کار سخت معلم راهنمایی و هدایت آنها و مانع شدن از اینکه کارهای نظامتی و تدریس فرد را از وظیفه اصلی خود دور بدارد اشاره می کند.
اگر بخواهیم به نقطه قوت کتاب اشاره کنیم باید جذابیت متن و روند مطالب را مطرح ساخت. کتاب به لحاظ چاپ، نوع ویرایش، صفحه بندی و اطلاعات تکمیلی در مورد تک تک اشخاص بسیار ممتاز است و خواننده را به دست گرفتن و خواندن کتاب ترغیب می کند. نقطه ضعف کتاب آنست که وقتی بحث به مسائل عملیاتی معلم راهنمایی می رسد نسخه های عرضه شده ناقص می ماند. به نظر می رسد که مصاحبه شوندگان نتوانسته اند به اندازه کافی راوی را از عرش به زمین بکشانند و مسائل عینی و روزمره ای که مدارس مذهبی در امر معلم راهنمایی با آن مواجه هستند را مطرح کنند و آنها را به اندازه کافی حلاجی نمایند. لذا احتمالا کسانی که در مدارس مذهبی با مسئولیت معلم راهنمایی روبرو هستند کماکان سوالات زیادی خواهند داشت که پاسخ آنها را در این کتاب نخواهند یافت.
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

✅کتاب معلم راهنما در مکتب تربیتی دو استاد به روایت علی رضا رحیمیان قطعاً برای کسانی که تربیت مذهبی را دنبال می کنند بسیار قابل توصیه است و با توجه به فقدان منابع در این زمینه، خواندن آن برای آنها ضرورت دارد. دسته دومی که می توانند از این کتاب بهره ببرند محققانی هستند که تلاش می کنند درکی از پدیده مدارس مذهبی داشته باشند. برای نگارنده این کتاب از جهت سومی ارزشمند بود و این جهت سوم آن بود که کتاب چون برخاسته از یک روح دینی بود چونان تازیانه های سلوک روح آدمی را جولان در می آورد و ساعاتی آدمی را به فکر فرو می برد. از این جهت نیز خواندن این کتاب بسیار ارزشمند و برای همگان قابل توصیه است.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

دوستان پیام می دهند که شاید این عکس جعلی باشد عکس شجریان چطور یا بوسه استاد ملکیان بر دست استاد موحد و دیگر کسان؟ بیاییم در نفی این کار اتفاق نظر داشته باشیم و با یک معیار در مورد همه قضاوت کنیم
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

نقش دستگاه قضا بر توسعه اقتصادی
منتشره در روزنامه جهان صنعت 15 تیر 1395
http://jahanesanat.ir/?newsid=90696
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

پس از انتخابات خیلی از طرفداران روحانی امید زیادی به پیشرفت کشور پیدا کرده‌اند. در مقابل کسانی که در سمت نامزد رقیب قرار داشتند، ناراحت شدند و تصور کردند فرصت پیشرفت که از طریق رای آوردن نامزد آنها ممکن می‌شد، از دست رفته است. به اعتقاد من هر دو گروه در یک اشتباه شریک هستند چراکه هر دو نقش قوه مجریه در توسعه کشور را بیش از حد تخمین می‌زنند و نقش قوه قضاییه را دست کم می‌گیرند.
بسیاری از مردم معتقدند دولت کلان کشور را اتخاذ می‌کند و چون اقدامات فعالان اقتصادی همسو با این سیاست‌ها شکل می‏گیرد اگر این سیاست‌ها درست باشد، توسعه برای کشور به بار خواهد آمد. به همین دلیل این افراد معتقدند نقش قوه مجریه در توسعه اقتصادی اهمیت بی‌نظیری دارد. این دیدگاه اتفاقا تا سال‌ها بر ذهن اقتصاددانان و خصوصا کارشناسان در بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول حاکم بوده است. اما شواهد مبتنی بر رشد اقتصادی کشورها، اقتصاددانان را به سمت دیگری رهنمون شد. نتیجه تحقیقات اقتصادی که از شواهد جدید به‌دست آمد، نکته دیگری را هم یادآور می‌شود. این نگاه چنان رشد و گسترش یافت که کم‌کم عنوان یک مکتب را به خود اختصاص داد؛ مکتب نهادگرایی. امروزه رویکرد نهادگرایی در اقتصاد توسعه به جریان مسلط تبدیل شده است و دیگر نمی‌توان آن را نادیده گرفت. در رویکرد نهادگرایی این دیدگاه مطرح می‌شود که نهادها به مراتب بیش از سیاست‌ها در رشد بلندمدت اقتصاد تاثیر دارد چراکه سیاست‌ها تابع دولت‌ها هستند و دولت‌ها آمد و رفت دارند اما اگر ترتیبات نهادی مناسب باشد، نظام انگیزشی حاکم بر اقتصاد به نحوی شکل خواهد گرفت که اقدامات افراد، مولد خواهد بود. وقتی به اقتصاددانان گفته می‌شود که مقصود از نهاد چیست، اولین مصداقی که ذکر می‏کنند نظام قضایی است. نظام قضایی برای صیانت از حقوق مالکیت و الزام‌آوری قراردادها از اهمیت بی‌نظیری برخوردار است و این امر مهم‌ترین عامل در انجام سرمایه‌گذاری و افزایش مبادلات اقتصادی است.
یک نظام قضایی مترقی و پیشرفته این امکان را فراهم می‌کند که با شکایت از دولت‌ها، آنان را به سمت اقدامات درست سوق داد و خطاها را کم کرد اما اگر دستگاه قضایی ضعیف باشد، راهی برای اصلاح دولت نیز وجود نخواهد داشت. به تعبیر دیگر اگر قرار بود بین این دو حالت 1- دولت کارآمد و دستگاه قضایی ضعیف و 2- دستگاه قضایی قوی و دولت ناکارآمد دست به انتخاب بزنیم توصیه اصلح، گزینه دوم خواهد بود. شاهد این مدعا هم تجربه آمریکاست. از دید متخصصان سیاستگذاری عمومی، دولت آمریکا به لحاظ کارایی ضعیف قلمداد می‌شود در حالی که دستگاه قضایی آن پرقدرت کار می‌کند که مقاومت آن در برابر احکام صادره از سوی ترامپ نمونه روشنی پیش‌روی ماست. همین عامل نقش مهم و بسزایی در رشد و توسعه آمریکا ایفا کرده است.خوشبختانه مجبور به انتخاب بین دو گزینه یادشده نیستیم و می‌توانیم هم دولت قوی و هم قوه قضاییه کارآمد داشته باشیم. خوشبختانه کشور ما به لحاظ پیشرفته بودن قوانین وضعیت نسبتا خوبی داریم اما در اعمال قانون با مشکلات اساسی روبه‌رو هستیم و قانون آن‌گونه که باید، اجرا نمی‌شود. این عدم اجرای قانون هم به قوه مجریه بر‌می‌گردد و هم به قوه قضاییه. دادگاه‏ها با احکام‌شان می‏توانند دستگاه‏های اجرایی را به تصمیمات درست سوق دهند و حتی دستگاه اجرایی ضعیف را به تحرک بیشتر وادارند ولی اگر دادگاه‏ها ضعیف باشند و احکام آنها با مصالح اقتصادی سازگار نباشد، قوه مجریه نمی‌تواند این خلا را جبران کند. بنابراین در اهمیت نقش دستگاه قضایی در توسعه کشور تردید وجود ندارد و به همین خاطر باید کارآمدشدن دستگاه قضا را در صدر مطالبات اقتصادی قرار داد و همه نهادهای حکومتی و جامعه مدنی به دور از همه ملاحظات سیاسی از توسعه دستگاه قضایی حمایت کنند
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

مرگ تو درست در لحظه ای آغاز می شود که در برابر آنچه مهم است، سکوت می‌کنی.

👤 #مارتین_لوتر_کینگ
♨️ join :
♦ @sokhananenab
مرگ تو درست در لحظه ای آغاز می شود که در برابر آنچه مهم است، سکوت می‌کنی.

👤 #مارتین_لوتر_کینگ
♨️ join :
♦ @sokhananenab
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

نه به موفقیت سیاسی به خاطر پرهیز از خشونت🔴
⏹به عنوان یادگار جمله‌ای از گاندی در صفحه 62 این کتاب را با شما در میان می‌گذارم: «همه عمرم برای آزادی هند تقلا کرده‌ام. اما اگر مجبور شوم آن را با خشونت به دست آورم، آزادی را نخواهم خواست». به نقل از کتاب گاندی و استالین، لویی فیشر، ترجمه غلامعلی کشانی، ص 62
⏹خاطرم می‌آید که سالها قبل در مورد دولتی‌سازی شرکت‌ها در اول انقلاب تحقیق می‌کردم و به همین واسطه به نام آقای معین فر برخوردم. ایشان جزو اولین رئیس سازمان برنامه بعد از انقلاب بودند و از اعضای نهضت آزادی به شمار می‌رفتند. توانستم وقت ملاقات بگیرم و گفتگویی انجام دهم. از آن جلسه پرثمر چند نکته مهم آموختم. یکی از آموخته‌ها این بود. ایشان می‌گفتند که ما وقتی جوان بودیم برای ملی کردن صنعت نفت تلاش می‌کردیم و انجام این کار یک نوع آرزو برای ما بود. مهمترین مانع برای تحقق آن وجود شخصیت رزم‌آرا بود. رزم‌آرا فرد مهمی بود که با این کار مخالف بود و تا وقتی بود تصور می‌کردیم که تحقق ملی کردن صنعت نفت ممکن نیست. لذا وقتی رزم‌آرا ترور شد آنقدر خوشحال شدیم که نمی‌توان آن را وصف کرد زیرا می‌گفتیم بزرگترین مانع ملی کردن نفت از پیش پا برداشته شد. الان که سالها از آن زمان گذشته و چند دهه تجربه سیاسی آموخته‏ام بر اساس آن اندوخته می‏گویم که ای کاش رزم‏آرا ترور نمی‌شد و ملی کردن صنعت خیلی دیرتر اتفاق می‏افتاد. موفقیت سیاسی که به بهای خشونت رخ دهد ارزشمند نیست و زیانهایی دارد که آن زمان نمی‌دیدیم ولی الان ترجیح می‌دهم موفقیت سیاسی دیرتر به دست آید ولی از راه خشونت نباشد.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

کانال سایکل توریسم
http://t.me/joinchat/AAAAADwqc6ZA78OI9wAj1A

گروه سفر با دوچرخه
http://t.me/joinchat/Bqv7OzuooSQoQfOwB6yV9A

کانال سیکلت توریسم
http://t.me/joinchat/AAAAAEA3q3Xjy6f6WiQjLg

گروه سفر با موتور
http://t.me/joinchat/Bqv7O0AVQMRrDFkMlSJa7g

کانال بک پکینگ
http://t.me/joinchat/AAAAAD7oegrdnVeMxHcyKA

گروه سفر با کوله
http://t.me/joinchat/Bqv7Oz68uK0JmUTMeWJlCw
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

چراغ را به سوی درونت بیفروز🔴
//معرفی کتاب گاندی و استالین، نوشته لویی فیشر، ترجمه غلامعلی کشانی، نشر قطره، 1394
منتشره در سایت الف، 17 تیر ماه 1396
http://alef.ir/vdcaownyw49no61.k5k4.html?490190
علی سرزعیم
⏹کتاب گاندی و استالین کتابی است که تلاش می‌کند با انجام مقایسه‌ای میان دو شخصیت معاصر یعنی گاندی و استالین خواننده را به یک نتیجه‌گیری مهم برساند و آن نتیجه‌گیری مهم چیزی نیست جز عنوان کتاب به انگلیسی: «چراغ را به سوی درونت بیفروز!». کتاب نخست با شرحی خواندنی از نحوه زیست مهاتما گاندی شروع می‌کند. ضرب آهنگ کتاب در این بخش بسیار دلنواز است و هر پاراگراف آن خواننده را به گویی به سمت یک اقیانوس وسیع اما آرام می‌کشاند. این بخش نشان می‌دهد که گاندی چگونه تلاش می‌کرد با مهار خود و با انتخاب گزینه آشتی با جهان درون، به آشتی با جهان درون رسید. آنچه روایت نویسنده از گاندی را خواندنی‌تر می‌کند آنست که خود نویسنده با شخص گاندی ملازم و همراه بوده و زمانی را با وی از نزدیک سر کرده است و شناخت شخصی، سوالات اختصاصی و تجربیات منحصر به فرد خود را در اینجا گزارش می‌کند. نویسنده تلاش می‌کند تا نشان دهد که خشونت‌گریزی گاندی صرفا یک اقدامی اجتماعی ناشی از مصلحت‌اندیشی جمعی نبود بلکه پیامد طبیعی انتخاب گاندی برای ایجاد سازش و آرامش درونی بود.
⏹نویسنده ‌می‏خواهد این پیام را به خواننده بدهد که خشونت بیرونی که افراد به آن دست می‌زنند راهی اشتباه برای پوشاندن ناراحتی ناشی از ناسازگاری‌های درونی است. خوب چه مثالی می‌تواند بهتر از هر کسی این واقعیت را نشان دهد؟ استالین! نیمی از کتاب به شرح شیوه حکمرانی و زندگی استالین اختصاص دارد. نویسنده قصد ندارد تا زندگینامه استالین را بنگارد و تنها آن بخش از زندگی و عملکرد او را مورد توجه قرار می‌دهد که به رساندن پیامش کمک کند. زمانی که کتاب نوشته شده استالین کماکان یک شخصیت ممتاز و بی رقیب در جمهوری شوروی سابق بوده است و نویسنده با تیزبینی توانسته علی رغم ظاهر فریبنده حکومت شوروی سابق تَرَک‌ها و ضعف‌های این نظام را شناسایی کند.
مهمترین نقطه ضعفی که نویسنده شناسایی می‌کند آنست که انسانها در این نظام سیاسی ذلیل می‌شوند. وی در ص 86 می‌نویسد: «با پیشرفت تمدن، فرد معمولی به حفاظت و امنیت بیشتری نیاز دارد. وی بدون حاکمیت و موسسات اقتصادی بزرگ درمانده است. اما با این وجود، هم‌زمان ممکن است با همین نهادها نیز به یک درمانده تبدیل شود. این بزرگ‌ترین بحران و معضل حل نشده‌ی دوران مدرن است» و کمی بعدتر در صفحه 107 می‌نویسد: «خدایان رژیم استبدادی خواهان قربانی گرفتن از آدمیان‌اند و بزرگترین این قربانی‌ها هویت و شخصیت آنان است. وحشت‌افکنی و ترور، اسنانها را بدل به ریاکاران و منافقانی می‌سازد که دروغ می‌گویند، اعتراف می‌کنند و به خاک می‌افتند تا موفق شوند و زندگی کنند. .... درست همان قهرمانی که در جبهه‌ی جنگ آماده‌ی مردن در راه کشور است، در شهر شهروندی بزدل است». پس از این تحلیل‌ها پیام و توصیه ساده و عمیقی که نویسنده به نظام شوروری عرضه می‌کند چنین است: «با گاندی نازی زدایی کنید!» توصیه‌ای که به نظر می‌رسد مورد توجه قرار نگرفته است.
⏹نویسنده در فصل هشتم از شوروی سابق گذر کرده و به پدیده نفرت افکنی و خشونت ورزی در دیگر نقاط جهان در آن مقطع زمانی نظر انداخته است. اتفاقا از همین جاست که نقطه ضعف بزرگ کتاب خود را نشان می‌دهد. کتاب قدیمی است و به دوران جنگ سرد و قبل از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی تعلق دارد. به همین دلیل در یک سوم آخر کتاب مسائل و موضوعات و مثالهایی را مطرح می‌کنند که قرابتی با مسائل موجود ندارد و همین امر خواننده را پس می‌زند. خواننده باید هشیار باشد که خط سیر اصلی را که در دو سوم اول کتاب بیان شده گم نکند و از مباحث طرح شده در یک سوم باقی مانده به سادگی گذر کند.
⏹در رابطه با ترجمه کتاب نیز باید کیفیت آن را ممتاز دانست. خواننده در هیچ جا احساس نمی‌کند که با یک ترجمه سنگین روبروست و همین امر خواندن کتاب را به امری دلنشین تبدیل کرده است. در پایان به عنوان یادگار جمله‌ای از گاندی در صف 62 این کتاب را با شما در میان می‌گذارم: «همه عمرام برای آزادی هند تقلا کرده‌ام. اما اگر مجبور شوم آن را با خشونت به دست آورم، آزادی را نخواهم خواست».
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

یک حرف حکیمانه در مورد رابطه دانش و قدرت🔴
⏹گاهی دانش قدرت است. در سایر مواقع اشتباه، نامربوط یا بی‌فایده است. قدرت دانش به این بستگی دارد که چه کسی آن را در اختیار دارد، چقدر دقیق است و چگونه می‌توان از آن استفاده کرد. دانش مفید ممکن است در پیچیدگی دولت مدرن و جنب و جوش زیاد کار در سطوح بالا کنار گذاشته شود، به حاشیه برده شود یا تحریف گردد. برای تولید قدرت، دانش نه تنها باید درست باشد بلکه باید یکپارچه باشد و به طور موثر و به هنگام به سیاستمداران و مجریان منتقل شود.
⏹برای اینکه دانش قدرت باشد باید توسط سیاستمداران جذب و هضم شود. در دنیای دستورجلسه های متراکم و خسته کننده، این امر به طور خودکار رخ نمی‌دهد مخصوصا در دنیایی که مملو از اطلاعات است. برای اطمینان از این که اطلاعات واقعا در فرآیند سیاست راه یابد، تولیدکنندگان باید آنها را به گونه‌ای ارائه کنند که مصرف‌کنندگان نسبت به ارزش افزوده این اطلاعات مجاب شده و قانع شوند که این اطلاعات ارزش صرف زمان را دارد. بنابراین قدرت دانش گاهی اوقات به دانش تولیدکنندگان اطلاعات از قدرت بستگی دارد. (صفحه 16 و 17)
☑️منبع: دشمنان سرویس اطلاعاتی، نوشته ریچارد بتس، ترجمه رضامراد صحرایی، انتشارات دانشگاه علامه طباطبائی، 1392
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

یک عبرت جالب🔴++
⏹بازنشسته قدیمی اداره تحقیق وزارت خارجه بریتانیا پس از خدمت از 1903 تا 1950 گفته: «هر سال افراد نگران و دلواپس با پیش‌بینی‌های هراس‌انگیزی از وقوع جنگ نزد من می‌آمدند. هر بار آن را رد می‌کردم. فقط دو بار اشتباه کردم». (منظورش پیش‌بینی جنگ جهانی اول و دوم بوده است). (ص 25)
⏹این نقل و قول یک نکته مهم را گوشزد می‌کند. اگر تحلیل‌گران پیوسته بروز بحران را هشدار دهند، دیگر هشدارهایشان اهمیت خود را از دست خواهد داد زیرا گیرندگان این هشدارها به وجود آن عادت می‌کنند و اتفاقا در بزنگاه‌هایی که لازم است آن را جدی نمی‌گیرند.
☑️منبع: دشمنان سرویس اطلاعاتی، نوشته ریچارد بتس، ترجمه رضامراد صحرایی، انتشارات دانشگاه علامه طباطبائی، 1392
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

عوامل غافلگیرشدن
اطلاعات در ترجمه یا انتقال آشفته و درهم می‌شوند، نشانه‌های برجسته مورد توجه قرار نمی‌گیرند زیرا در آشفتگی ناهنجار داده‌های نامربوط (نویز) دفن می‌شوند.
هشدارهای غلط سندروم چوپان دروغگو را رواج می‌دهند که میزان پذیرش تصمیم‌گیرندگان را نسبت به هشدارهای بعدی ضعیف می‌کند.
مقامات که از عدم قطعیت رنج می‌برند وسوسه می‌شوند منتظر اطلاعات بیشتر باشند
فریب دشمن تفسیر داده‌های هشدارآمیز را منحرف می‌کند.
اشتباه در ارزیابی یا اتکا به فرضیات اشتباه مبنی بر اینکه دشمن از لحاظ استراتژیک منطقی خواهد بود و جنگی را که نمی‌تواند برنده شود شروع نمی‌کند موجب می‌شود محاسبات دشمن غلط تعبیر شود.
گاه اقدام برای آماده شدن برای مقابله به بهانه اینکه شرایط دیپلماتیک وخیم نشود یا انگیزه پیش‌دستی نظامی در دشمن ایجاد نشود به تعویق می‌افتد
کشور هدف نمی‌تواند گزینه‌های حمله را که به واسطه نوآوریهای فنی و تعلیماتی دشمن ممکن شده پیش‌بینی کند.
منبع: دشمنان سرویس اطلاعاتی، نوشته ریچارد بتس، ترجمه رضامراد صحرایی، انتشارات دانشگاه علامه طباطبائی، 1392 (ص 27)
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

از دیروز کتاب دشمنان سرویسهای اطلاعاتی را که به طور اتفاقی در انتشارات دانشگاه دیدم و خریدم شروع کردم. کتاب اگرچه در موضوع مباحث اطلاعات است اما در حاق واقع پیرامون تصمیم گیری سازمانی است و درسهای فراوانی دارد. یک فصل آن را که خواندم متوجه شدم خیلی موارد گنگ است. اصل کتاب به انگلیسی را پیدا کردم و متوجه شدم خطاهای ترجمه بسیار زیاد است. از یک سو کتاب بسیار جالب و خواندنی و درس آموز است و برای همه کسانی که به موضوع تصمیم گیری و تحلیل علاقه دارند بسیار مفید است ولی ترجمه پراشکال تر از آنست که آن را ادامه دهم. ای کاش کسی آن را ترجمه مجدد می کرد. لینک دانلود کتاب:
http://people.exeter.ac.uk/mm394/Richard%20K.%20Betts%20Enemies%20of%20Intelligence%20Knowledge%20and%20Power%20in%20American%20National%20Security%20%202007.pdf
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

http://www.taadolnewspaper.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%86-117/103003-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D9%84%D8%AE%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%AA%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D8%B4%D9%88%D8%AF
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

گزارش سفر چالوس🔴++
✅بیش از ده سال بود که به چالوس نرفته بودم و برایم جالب بود که رشد بالای درآمد نفت در دهه هشتاد چه تاثیری در مهمترین منطقه توریستی ایران داشته است.
☘️چیزی که خیلی بارز بود این بود که به لحاظ شهرسازی بین چالوس و نوشهر که در مجاورت هم هستند فاصله بسیار زیاد است.
☘️نکته جالب توجه وجود عکسهای بزرگ شهردار و فرماندار در بلوار شهر بود. فاجعه‌ای که خیلی برجسته بود نبود هیچ‌گونه نظمی در مورد نمای شهری بود. هر کس هرجور تابلویی که توانسته نصب کرده است. مثلا در نزدیکی تنکابن بود که یک رستوران تمام نمای بزرگ رستوران خود را با تابلوهای قرمز «اکبر جوجه» پر کرده بود که خیلی چشم آزار بود. ای کاش شهرداری آنجا یک برنامه ساماندهی نمای شهری و تابلوهای مغازه‌ها را اجرا کند. کافی است یک بار ببینند در کشورهای توسعه‌یافته چه محدودیت‌هایی برای نمای شهری اعمال می‌کنند.
☘️دو تیپ مغازه در آنجا به چشم می‌آمد یا مغازه‌های قدیمی که به لحاظ طراحی داخلی هیچ نظم و نسقی نداشتند یا مغازه‌های مدرن با سبک غربی که عمدتاً کالاهای برند خارجی یا غذاهای مدرن مثل پیتزا یا مرغ سوخاری تکه شده می فروختند. واقعا تقدیر ما این است که بین این دو مدل انتخاب کنیم؟ آیا نبود یک الگوی معماری بینابین نشان از حیرت ما بین سنت و مدرنیته است؟
☘️در شهر نوشهر پایگاه دریایی نیروی دریایی مهمترین نهاد است که شاید شاکله نوشهر را همین امر ایجاد کرده باشد. در کنار آن پادگان نیروی دریایی سپاه است. آدمی تاسف می خورد که مگر یک کشور چقدر منابع دارد که اینگونه موازی‌کاریها رخ دهد. در بخشی از جای شهر عکس شهدای مدافع حرم بود که گمان می کنم شهدای خان طومان باشند. خدا رحمت شان کند که چه مظلومانه به شهادت رسیدند و افتخاری برای ایران و استان مازندران شدند.
☘️از یکی از اهالی پرسیدم که کارخانه و صنعت خاصی در آنجا هست؟ گفت نه و اضافه کرد که سالهاست منتظر این هستیم که بندر نوشهر به منطقه آزاد تجاری تبدیل شود. آنجا یک فرودگاه دارد که سابقا پرواز نوشهر به مشهد داشت و اخیرا پرواز بین تهران تا نوشهر برقرار شده است که انعکاسی از ترافیک مسیر است.
☘️از خدماتی که آنجا ارائه می‌شد تنها رستوران و هتل را استفاده کردم ولی احساسم این است که واقعاً کیفیت پایین است. در مورد عموم غذاها حتی در مورد ماهی که غذای اصیل شمالی است کیفیت طبخ در رستورانها عموماً پایین بود. به طور خاص پیتزای سبزیجات را کمتر کسی می‌تواند درست تهیه کند زیرا مزه کالباس یا گوشت برای غذا مزه ایجاد نمی‌کند بلکه ترکیب درست سبزیجات ایجاد مزه می‌کند. ناگزیر شدم که برای خوردن پیتزای سبزیجات به رستوران ایتالیایی موجود در آنجا پناه ببرم که کیفیت خوبی داشت.
☘️رفت را از مسیر چالوس رفتم و به نظرم می‌‌رسد که سرسبزی مسیر به شدت کاهش یافته بود و دیگر یک مسیر فرحبخش و زیبا به شمار نمی‌آمد. برای برگشت از مسیر تنکابن به الموت استفاده کردم. از تنکابن تا روستای دو هزار فوق العاده زیبا بود. بعد یک مسیر حدوداً دو ساعته خاکی بود که کمی خطرناک بود زیرا همه اش پیچ در پیچ بود و در کوه. واقعاً خسته کرد. وقتی در آن سمت به الموت رسیدیم دشتهای زیبا خود را نشان داد ولی حدود دو ساعت و نیم طول کشید تا از آنجا به قزوین رسیدیم. مسیر قزوین به تهران هم در نزدیکی کرج با ترافیک شدید روبرو بود که احتمالا ناشی از بار ترافیکی چالوس بود. کلاً ده ساعت این مسیر برگشت طول کشید. نتیجه‌ای که گرفتم این بود که برگشت از شمال را به هیچ عنوان نباید به روز جمعه محول کرد.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

جملاتی جالب از کتاب دشمنان سرویس اطلاعاتی🔴++
✅ص 23: مهمترین اشتباهات «گاهی» توسط جمع‌آوری کنندگان اطلاعات خام و متخصصانی رخ داده است که تحلیل نهایی را ارائه می‌کنند، اما غالبا این اشتباهات توسط تصمیم‌گیرندگانی انجام می‌شود که محصول آنها را مصرف می‌کنند.
✅ص24: استفاده از اطلاعات بیش از آنکه دیوان‌سالاری وابسته باشد به عقلانیت و تمایل مقامات مافوق بستگی دارد.
✅ص 25: سابقه موفقیت کمتر جالب است زیرا پژوهشگران به فجایعی که رخ نمی‌دهد توجه نمی‌کنند.
✅ص 25: متداولترین منابع شکست اطلاعاتی در فرآیند جمع آوری به موقع اطلاعات، انتقال داده ها به تصمیم‌گیرندگان و تحت تاثیر قرار دادن آنها با اعتبار و تناسب آن داده ها قرار دارد.
✅ص 26: حساس‌تر کردن سیستم‌های هشداردهنده، خطر غافلگیری را کاهش می‌دهد اما تعداد هشدارهای اشتباه را افزایش می‌دهد و از این طریق حساسیت را کاهش می‌دهد.
☘️منبع: دشمنان سرویس اطلاعاتی، نوشته ریچارد بتس، ترجمه رضامراد صحرایی، انتشارات دانشگاه علامه طباطبائی، 1392
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

پدیده میرزاخانی و توسعه اقتصادی ایران (بخش اول)🔴++
علی سرزعیم
http://jahanesanat.ir/?newsid=91772
منتشره در روزنامه جهان صنعت، 26 تیرماه 1396
✳️بی تردید درگذشت خانم میرزاخانی برای همه ایرانیان دردناک بود. در گذشت یک ایرانی موفق و اهل علم که موجب سربلندی همه ایرانیان به طور خاص و همه زنان عالم به طور عام شده بود قطعا تاسف بار است. به راستی می توان گفت که "از شمار دو چشم یک تن کم- وز شمار خرد هزاران بیش". نکته ای که در همه عکسهای ایشان برجسته است لباسها و آرایش ساده ای است که جلب توجه می‏کند و نشان می دهد وقتی یک فرد واقعا اهل علم می شود و راه خود را پیدا می کند دیگر زیبایی جسم و تظاهر زیبایی برایش رنگ می بازد و این نماد خوبی است برای همه دختران و بانوان ایران و جهان که بدانند می توانند از کلیشه هایی که زنان و مردان رواج می دهند و می خواهند زنان صرفا یا عمدتا بر حسب خصوصیت زیبایی شان قضاوت شوند فراتر روند و پا در عرصه هایی از علم بگذارند که سابقا قلمروهایی مردانه قلمداد می شد.
✳️سوالی که بلافاصله به ذهن می رسد این است که وجود خانم میرزاخانی برای وضعیت اقتصاد ایران چه فایده و اهمیتی داشته است؟ در پاسخ به این سوال باید بین اثرات مستقیم و اثرات غیرمستقیم فرق قائل شد. اگر بخواهیم ببینیم که فعالیت علمی ایشان چه اثر مستقیمی روی بهبود وضعیت اقتصادی ایران داشته است باید به صراحت بگوییم هیچ. دلیل آن این است که ایشان اولا در خارج از ایران فعالیت دانشگاهی و تدریس و استاد راهنمایی و پژوهش خود را انجام می دادند. فلذا اثر مستقیمی روی ارزش افزوده بخش آموزش در اقتصاد ایران نداشتند. اگر ایشان در یکی از دانشگاه‏های ایران فعالیت می‏کردند سهمی در ایجاد ارزش افزوده برای اقتصاد ایران داشتند. اما این امر صرفا به اثرات مستقیم مربوط می شود. اگر به اثرات غیرمستقیم بپردازیم مسئله فرق می کند. در وهله اول اثرات ایشان نمادین است یعنی وجود خانمی که بتواند نشان دهد می توان از نظام آموزشی ایران به بالاترین رتبه علمی دست یافت اعتماد به نفس بالایی را در کل بانوان و همچنین دیگر آقایان این سرزمین ایجاد می کند. به تدریج افرادی که در خود استعداد سراغ دارند استعدادشان را جدی خواهند گرفت و بذر یاس و ناامیدی که متاسفانه در فرهنگ عمومی کشور بر روح افراد افکنده می شود کنار زده خواهد شد و همین امر زمینه رشد استعدادها را فراهم خواهد کرد و نهایتا اقتصاد ایران بهره مند خواهد شد.
✳️سوالی که در این روزها مطرح می شود این است که آیا نباید سازوکاری برای حفظ افرادی چون خانم میرزاخانی در کشور داشت؟ مقصود از این حرف این است که منابع مالی خاصی برای افرادی که با استعداد هستند تخصیص داده شود تا مهاجرت آنها کمتر شود یا انگیزه بیشتری برای برگشت و زندگی در ایران داشته باشند تا جامعه بیشتر از وجود آنها بهره مند شود. در ارزیابی این پیشنهاد باید به چند نکته توجه کرد:
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

پدیده میرزاخانی و توسعه اقتصادی ایران (بخش دوم)🔴
✳️نکته نخست آن است که دولت نباید نخبه پروری را هدف اصلی خود قرار دهد. هدف سیاست گذار باید بالاکشیدن و بهبود سواد و مهارت متوسط جامعه باشد. صرف هزینه های سنگین برای اینکه یک اقلیت بسیار معدودی به لحاظ علمی خیلی برجسته شوند توجیه اقتصادی ندارد. به جای آن بهتر است که روی بهتر شدن آحاد جامعه کار کرد. اینگونه نتیجه اقتصادی بیشتری حاصل می شود.
✳️نکته دوم آنست که بازدهی اقتصادی سرمایه گذاری دولت در مقاطع ابتدایی به مراتب بیشتر از مقاطع دانشگاهی است زیرا اثرات اجتماعی بهبود آموزش در کودکان به مراتب بیشتر از هزینه های سنگین آموزش عالی است که اتفاقاً بخش کمی از جامعه از آن بهره مند می شوند. امروزه غالب اقتصاددانان بر این باور هستند که بازده اجتماعی تحصیلات عالی بسیار کم است و تحصیلات دانشگاهی بیشتر بازدهی خصوصی برای خود فرد دارد.
نکته سوم این است که بازدهی اقتصادی تحقیقات بنیادی به مراتب کمتر از تحقیقات کاربردی است و اقتصاد ما به صرف هزینه روی تحقیقات کاربردی نیازمندتر است تا تحقیقات بنیادی. در واقع فایده تحقیقات بنیادی جهانشمول است و اتفاقا کشورهای توسعه یافته از یافته های آن بهتر استفاده می کنند. به همین دلیل شاید اشکال نداشته باشد که افراد توانمندی که در این حوزه ها می خواهند کار کنند در دانشگاه های ممتاز کشورهای توسعه یافته مستقر شوند و کشور ما تنها روی پروژه های کاربردی متمرکز شود.
✳️نکته آخر این است که در روال موجود اگر کسی بخواهد برای ادامه تحصیل به خارج رود مبلغ نازلی را برای خرید مدرک و آزاد کردن آن به وزارت علوم می پردازد در حالیکه این مبلغ به هیچ عنوان نشانگر هزینه هایی که آموزش یک فرد برای کشور به دنبال داشته نیست. لذا باید هزینه های واقعی و به مراتب بیشتری از فرد دریافت کرد. در عین حال باید ادامه تحصیل افراد را تسهیل نمود و نباید راه ادامه تحصیل افراد مستعد در خارج از کشور را سخت کرد. گزینه بهتر این است که سندی مالی به شکل وثیقه نگه داشته شود که اگر کسی خواست بعد از تکمیل تحصیلات عالی به کشور برگردد این سند مالی آزاد شود در غیر این صورت فردی که تصمیم گرفته در خارج از کشور زندگی کند و قاعدتا درآمد قابل قبولی خواهد داشت ملزم می گردد تا مدرک خود را با پرداخت پول کافی آزاد نماید.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

یک خطای رایج در تلفظ انگلیسی
برخی کلمات در انگلیسی که وقتی از یک حالت به حالت دیگر در می آیند تلفظ آنها عوض می شود ولی ظاهرا این نکته را خیلیها نمی دانند.
مثلا کلمه stable را همه می دانند که استِیبِل باید بخوانند ولی شاید خیلی ها ندانند که stability را باید استَبیلیتی خواند نه استیبیلیتی!
همچنین کلمه relation را همه می دانند که باید ریلِیشِن خواند ولی شاید خیلیها ندانند که relative را باید رلَتیو بخوانند و اشتباهاً ریلیتیو می خوانند! دوستان تذکر می دهند که تلفظ دقیق تر استِبیلیتی و رلِتیو است
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

دوستان تذکر می دهند که تلفظ دقیق تر استِبیلیتی و رلِتیو است
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

پیرامون استحصال آبهای ژرف++🔴
⏹در مورد طرح استخراج آبهای زیرزمینی تخصصی ندارم و نظری نمی توانم بدهم ولی دریغ است که به یک نکته اشاره نشود. نمی توان برای فرار از اصلاح سازوکارهای اقتصادی به دانش مهندسی متوسل شد. هر چیز جای خود. تا وقتی قیمت گذاری آب و انرژی در کشور اشتباه باشد با مشکلات مدیریت منابع آب و هرز انرژی و آلودگی محیط زیست روبرو خواهیم بود. روشن است که اصلاح این قیمت گذاری کار سختی است ولی گریزناپذیر است. اشتباه است اگر سیاستگذار تصور کند که با شیوه های مهندسی می توان از اتخاذ این تصمیم سخت اجتناب کرد. مثلا قیمت بنزین باید خیلی بالاتر باشد ولی چون کار سختی است تصور می شود که با تولید خودروهایی که مصرف بنزین کمتری دارد (راه حل مهندسی) می شود مسئله را حل کرد. نه برادر نمی شود. با ترافیک چه خواهی کرد؟
⏹یاد خاطره ای از استاد ملکیان افتادم. در محضر استاد صحبت از تخریب محیط زیست به میان آمد و من با رویکرد اقتصادی علت این امر را بیان می‏کردم. استاد در حالی که از تخریب محیط زیست توسط ما ایرانیان اظهار تاسف می‏کرد جمله ای مهم بیان کرد. ایشان گفت آدمیان امروز همان طور که مذهبی‏ها به دین ایمان دارند به قدرت علم برای غلبه بر مشکلات زیست محیطی در آینده باور دارند ولی این باور غلط و بی مبناست.
⏹آری ما آدمیان قمار بدی روی توانایی علم کرده ایم و به دلیل بیش اعتمادی به علم ضررهای هولناکی به محیط زیست وارد کرده ایم و در آینده خود و فرزندانمان باید هزینه این انتخابها را بدهیم.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

در محضر کلام امام صادق++🔴
⏹حسرت بزرگ امام صادق: یا لِیتَ هذِهِ الطاّغِیَه اذِنَ لِی فَأتَّخِذُ فِی الطائِفِ قَصراً، فَسَکنْتُ وَ اَسکَنْتُکُمْ مَعِیَ (14). ای کاش این طاغوت به من اجازه می‌داد، من در طائف که از آب و هوای خوبی برخوردار است مدرسه‌ای می‌ساختم، خودم به طائف می‌رفتم و شما شاگردانم را به طائف دعوت می کردم، آنجا شما را به علوم و اصول اسلامی آشنا می‌کردم! در ادامه می فرماید من تضمین می کنم که از ناحیه آن مدرسه زیانی به حکومت وقت نرسد.

⏹فرمود: ثَلاثْ لا یَستَغنِی اَهلُ کُلِّ بَلَدٍ عَنها؛ سه چیز است که هیچ گروهی از آنها بی نیاز نیست. اوّل: فَقِیهٌ عالِمٌ وَرِعْ. دوّم: اَمیرٌ خَیِّرٌ مُطاع. سوّم: طَبیبٌ بَصیرٌ ثِقِه. فَإنْ عَدِمُوا ذلِکَ کانُوا هَمَجً رِعاعْ (کافی / جلد 8 / صفحة 215)
☑️این دو حدیث را آیه الله جوادی آملی در چندین نوبت در سالگرد شهادت امام صادق خوانده اند.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

سوگیری به نفع برنده++🔴
⏹چند روز قبل جلسه ای با عنوان عقلانیت نوین چین در مرکز بررسیها برگزار شد. یک نکته که در میان جمع خیلی برجسته بود این واقعیت بود که اکثر شرکت‌کنندگان تلاش داشتند مزایایی برای چین برشمرند که موفقیت اقتصادی آن را ایجاد کرده است. مثلا کسی فرهنگ چینی و اطاعت پذیری آنها را مثال می‌زد. دیگری قدرت اجماع‌سازی حزب و امثالهم. راستش را بخواهید من این گونه تحلیلها را خیلی جدی نمی‌گیرم زیرا منطق آنها به اینگونه است که اول می‌بینند چه کسی پیروز یا موفق شده و بعد می‌گردند علل و دلایل برای موفقیتش می‌تراشند و معمولاً در این کار چنان با خوش‌بینی عمل می‌شود که همه چیز به نحو مثبت ارزیابی می‌گردد. در ارزیابی افراد موفق نیز می‌تواند همین اتفاق رخ دهد. مثلاً استیو جابز در قمار کارآفرینانه موفق می‌شود بعد رفتارها و انتخابهای وی طوری بازخوانی می‌شود که همه حکمت‌آمیز و مبدعانه به نظر می‌‌رسند.
⏹در آن جلسه من خواستم این فضا را بشکنم و مسئله فساد در چین را مطرح کردم. سخنران هم نابرابری را مطرح کرد ولی شیفتگان موفقیت چین حاضر نبودند که اصلا این مقوله را جدی بگیرند و بر قاطعیت حکومت چین در برخورد با فساد سخن می‌گفتند. به آنها یادآوری کردم که این برخورد با فساد با روی کار آمدن رئیس‌جمهور جدید شروع شده است و قبل از آن رسانه‌ها حق نداشتند چیزی در این زمینه بنویسند! همچنین یادآور شدم که مناطق ویژه چین توسط آقازاده‌های حزب کمونیست چین ایجاد شده است. شخصی که خیلی شیفته توسعه اقتصادی چین بود برای اینکه از بار روانی این نقد و شکستن بت ذهنی‌اش رها شود گفت شما مسئله را ایرانی می ‌کنید!
⏹این رفتار به نظرم عجیب نیست و خاص آن فرد خاص نیست. نوع انسانها اینگونه اند که وقتی یک موفقیت را می بینند همه امور قبلی را در پرتو این نتیجه مورد ارزیابی قرار می‌دهند و بر عکس یعنی اگر کس یا مجموعه ای به هر دلیل شکست بخورد یا ناموفق شود، تمام اقدامات قبلی او طوری ارزیابی می شود که ایجاد شکست نتیجه محتوم آن انتخابها قلمداد شود. این یعنی سوگیری مثبت به نفع برنده و سوگیری منفی به زیان بازنده.
⏹اما واقعاً اینگونه نیست و این شکل از تحلیل صحیح نیست. حداقل این است که تصادف نیز نقش دارد. از آن مهمتر اینکه برای موفقیت کافی نیست همه اقدامات درست باشد.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

خوشه‌چینی از سخنرانی هنر، اخلاق و آزادی
اگر سخنرانی استاد ملکیان در مورد هنر، اخلاق و آزادی را نشنیده اید توصیه می‌کنم بشنوید. اینهم لینک سخنرانی (فقط حیف که پرسش و پاسخها نبود. چون خودم در جلسه سخنرانی حاضر بودم می دانم نکات مهمی عرضه شد)
https://t.me/mostafamalekian/3773
اولین نکته مهم در صحبت استاد این بود که برای یک هنرمند آزادی بسیار مهم است و دو عامل محدودکننده بیرونی وجود دارد: 1) قدرتمندان سیاسی، 2) افکار عمومی و جامعه. برایم واقعا لذت بخش بود که ایشان با فراست فشار جامعه برای همرنگی و تقلید از افکار عمومی را در عداد استبداد و فشار سیاسی بیرونی قرار دادند و به همه ما یادآور شدند که مسئله فشار بیرونی در دمکرات‌ترین دمکراسی ها نیز منتفی نمی شود. اگر هنرمند برای هنرش ارزش قائل است نباید به صرف وارد شدن تسلیم شود. هر کس برای چیزی که برایش ارزش قائل است باید ایستادگی کند. البته ایستادگی گاهی به پیروزی منجر می شود و گاهی نمی شود اما مقاومت در برابر فشارهای بیرونی نشان از اهمیت مسئله برای شخص هنرمند است.
دومین نکته این است که ابزار عوامل بیرونی علیه یک هنرمند تهدید و تطمیع است. تهدید به قطع مزایا و امتیازاتی که وی به آن دلبسته است و تطمیع به چیزهایی که ندارد و دوست دارد داشته باشد. ریشه و نقطه آسیب هر شخص هنرمند در برابر جامعه همین دلبستگی به آن امتیازات یا مواهبی است که ندارد. به تعبیر استاد اگر هنرمند آزادگی بیابد یعنی خود را از بند دلبستگی رها کند، تیغ فشارهای بیرونی بر فرد کُند می‌شود. لذا وجود آزادگی می تواند نبود آزادی را تا حدود زیادی جبران کند.
سومین نکته این است که اگر هنرمند آزادگی داشته باشد و از بند دلبستگی‌ها برهد آن وقت وجودی می یابد که تجلی هستی را به بهترین شکل بازنمایی می کند. هرچه دلبستگی ها و خودشیفتگی‌ها بیشتر باشد وجود فرد منعکس کننده ناکامل و نادرستی از تجلیات هستی خواهد بود و فرد هنرمند این تجلیات را به شکل معوج و نادرستی بازنمایی خواهد کرد.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

تاملی در فتوحات مسلمانان++🔴
✳️اخیراً توفیق یافتم در دوره تاریخ و تمدن اسلامی در محضر دکتر سید احمدرضا خضری شاگردی کنم. ایشان استاد ممتاز دانشگاه تهران در حوزه تاریخ و تمدن اسلامی است و کتابهای ایشان در مورد تاریخ شیعه، تاریخ عباسیان و اسلام در اسپانیا اهمیت زیادی دارد. یکی از نکاتی که ایشان مطرح کردند، تحلیل فتوحات بوده است و حتی یک تز به راهنمایی ایشان در این زمینه انجام شده است.
✳️به تمام جنگ های زمان پیامبر مغازی گفته شده و کشورگشاییهایی که بعد از رحلت پیامبر انجام شد فتوحات گفته می‌شود. یکی از انگیزه های فتوحات، انگیزه‌های سیاسی بوده است که بر می گردد به رحلت پیامبر و انگیزه های جانشینی. گشودن جبهه بیرونی به ابوبکر کمک می کرد تا بحث جانشینی و مناقشه در مورد آن را منتفی سازد. مسئولان دیدند که اعراب کار مشخصی نداشتند و این خطر بود که هوس چند و چون در قدرت و خلافت کنند. لذا ابوبکر لشکرکشی را با انگیزه مالی و معیشتی و دور کردن آنها از مدینه شروع کرد. گاه اعراب نمی توانستند اموالی که در جنگ غنیمت کسب کردند را بشمرند. مثلا در نبرد قادسیه خمس غنایم یک میلیون دینار می شد ولی عرب عددی بالای هزار نمی شناخت لذا می گفت که هزار هزار می گفتند. وقتی به ابوبکر خبر از هزار هزار دینار غنیمت شد، ابوبکر به خبردهنده گفت اشتباه نمی‌کنی؟ مگر می شود این قدر غنیمت؟ در جنگ مدائن عربی یک گوهر به دست آورد و آن را هزار درهم فروخت. به او گفتند که چرا اینقدر ارزان فروختی؟ جواب داد چون عدد بالاتر از 1000 نمی شناختم. لذا غنائم راهی برای گذران معیشت بود و فتوحات انگیزه معیشتی هم داشت.
✳️در آن زمان درآمد حکومت از محل زکات و خمس غنائم بود. اهل سنت خمس را فقط مربوط به میدان جنگ می داند ولی شیعه منحصر به آن نمی داند. انفال مربوط به اموال بی صاحبی بود که مربوط به میدان جنگ بود. جزیه هم مالیات سرانه در سرزمینهای مفتوحه بود. برگرفته از سرگزیه است یعنی جزیه سرانه. گزیه از کسانی گرفته می شد که سرزمین شان فتح می‌شد. خراج مالیات زمینهایی بود که به تصرف اعراب درآمده بود. فیء اموالی است که در سرزمین های مفتوحه به دست می‌آمد. به این درآمد ناشی از جنگ «اغاره» می‌گفتند. لذا فتوحات انگیزه مالی و معیشتی ایجاد می کرد برای حکومت زیرا بخشی از اعراب زکات نمی دادند یا به ابوبکر زکات نمی‌دادند. خراجی که از منطقه خوزستان به دست آمده بود صدبرابر زکاتی بود که کل اعراب پرداخته بودند. 20 سال بعد از پیامبر اعراب به واسطه فتوح از فقر کاملا بیرون آمدند و گاه در شهرهای مختلف خانه و کنیز و غلام داشتند.
✳️جالب است که بدانیم در دوران حضرت علی هیچ فتوحاتی انجام نشده است. شاید گفته شود که علت آن جنگهای داخلی بوده است. حضرت علی سعد ابی وقاص را دعوت کرد که در جنگ جمل به او بپیوندد. سعد رد کرد و گفت با مسلمانان نمی جنگد و توصیه کرد که فتوحات را ادامه دهد تا مشکلاتش داخلی اش حل شود. کل فتوحات در دوره سه خلیفه اول بود. دو سوم دوره عثمان کماکان نبردها بود. از 30 تا 35 هجری که یک سوم پایانی عثمان فتوحات تعطیل شد. یک فرضیه این است که قتل عثمان شاید نتیجه تعطیلی فتوح باشد. اختلافات داخلی وقتی بالا گرفت عثمان افراد را دعوت کرد تا آسیب شناسی وضع موجود کند. هرکس چیزی گفت ولی یکی گفت علتش تعطیلی فتوح است. مردم بیکار شده اند و برای همین به تو ایراد می‌گیرند. تاریخ طبری این تحلیل را مطرح می کند.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

آن روی سکه پست و مقام++🔴
✳️خیلی از افراد تمنای رسیدن به پست یا مقام را دارند. می‌گویند بعد از میانسالی یعنی از 45 سالگی به بعد تمنای رسیدن به مقام و کسب احترام و توجه اجتماعی به تمنای اصلی انسان تبدیل می شود و شهوت جنسی و کسب ثروت دیگر برای انسان رنگ می بازد. لذا عجیب نیست که خیلیها در آرزوی رسیدن به مقامی هستند و خیلیها برای رسیدن به آن تلاش می‌کنند؛ ولی آنچه که کمتر به آن توجه می شود پیامدهای قبول اولین مسئولیت است. همین که فردی یک بار مدیرعامل شود به لحاظ روانی در وضعیتی قرار می گیرد که دیگر مدیرعامل نبودن برایش یک رنج یا یک تحقیر بزرگ قلمداد خواهد شد و به لحاظ روانی به احتمال زیاد بسیار اذیت خواهد شد. کسی که نماینده مجلس بوده و هر عطسه اش مورد توجه رسانه ها قرار می گرفته بی توجهی رسانه ها برایش دردآور خواهد بود چرا که معمولا رسانه ها به افراد به خاطر پست و مقام شان توجه می کنند نه شخصیت خودشان. کسی که در گذشته راننده و محافظ داشته است وقتی دیگر محافظ یا راننده نداشته باشد احساس می کند که بی قدر و بی منزلت شده است و این درد و رنجی بزرگ برایش ایجاد می کند.
✳️همه اینها ریشه در یک چیز دارد و آن این است که فرد عزت نفس خود را در درون خود نیافته بلکه از امور بیرونی مثل مسئولیت و پست و مقام پیدا کرده و به همین دلیل وقتی اینها از وی گرفته شود با یک بحران روحی و روانی روبرو می شود. به همین دلیل طبیعی است که وقتی اینگونه شد دست و پا زدن برای مدیرعامل ماندن، عضو هیئت مدیره بودن، مسئولیت سیاسی داشتن و شخصیت سیاسی به شمار آمدن شدت می گیرد و گاه آنقدر بالا می گیرد که می بینی کسی بر فرض با برجام هی مخالفت می کند و وقتی ته داستان را می شکافی می بینی مسئله اش خلاء های حقوقی نیست بلکه مسئله اش این است که چرا من را در تیم مذاکره کننده نگذاشته اند! مصاحبه های این روزهای برخی شخصیت های سیاسی برای رسیدن به شهرداری تهران واقعا عبرت آموز است.
✳️به خودم و همه دوستان دیگر نهیب می زنم که اولین پست و مقام بزرگ می تواند دام افتادن به این ورطه باشد. آدمی که کار حرفه ای خود را عمیقا دوست نداشته باشد امکان ابتلای بیشتری به این گرفتاری خواهد داشت. به همین دلیل اگر کسی به مسئولیتی رسید نباید خیلی به او تبریک گفت یا احیانا به حال او غبطه خورد بلکه باید فردای روزی که مسئولیت از او گرفته می شود را به یاد آورد و دید که او احتمالا با چه احوال نژندی روبروست و احیاناً برای اینکه به چنین وضعی نرسد مجبور است قبلش چه دست و پاهایی برای شبکه سازی بزند تا مبادا به حاشیه رانده شود. وقتی همه اینها را آدمی با هم می بیند مقام و مسئولیت دیگر آن تبلوری که اول داشت را نخواهد داشت و ای بسا آدمی به حال اهل مقام افسوس و تاسف بخورد.
✳️واقعا چه نسخه شفابخشی است که آدمی عزت نفس خود را از درون و شخصیت خود بگیرد و چقدر این نسخه ساده اجرایش سخت است! ای کاش بتوانیم چنین شویم.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

♦️نامه ۷۱ اقتصاددان به روحانی

🔹برخی گزینه‌های پیشنهادی صلاحیت ندارند
 http://entekhab.ir/fa/news/356367
🆔 @Entekhab_ir
♦️نامه ۷۱ اقتصاددان به روحانی

🔹برخی گزینه‌های پیشنهادی صلاحیت ندارند
http://entekhab.ir/fa/news/356367
🆔 @Entekhab_ir
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

در توضیح نامه 71 اقتصاددان به رئیس جمهور در مورد کابینه++🔴
روزنامه تعادل 3 مرداد 1396
http://www.taadolnewspaper.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%86-117/103608-%D8%A7%D9%88%D9%84%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85

✅علی سرزعیم، عضو هیات علمی دانشگاه علامه‌طباطبایی بر این باور است که سیاست‌گذاران اقتصادی باید ناظر به تغییر باشند.
به عقیده او، ادامه وضع موجود و مماشات با این شرایط سیاست درستی نیست. محافظه‌کاری بیش از حد در حال حاضر به‌صلاح نیست. اما در عین حال سیاست‌گذار اقتصادی باید درک و شناخت درستی از شرایط داشته باشد تا وقتی می‌خواهد تغییری ایجاد کند، وضعیت بهتری را رقم بزند نه اینکه وضعیت بدتر شود.
✅سرزعیم در گفت‌وگو با «تعادل» با بیان اینکه تاکید اصلی بر این است که سیاست‌گذاران اقتصادی رویکرد مبتنی بر حفظ شرایط موجود را نداشته باشند، افزود: «اگر همین راه را ادامه دهیم، در آینده وضعیت وخیمی خواهیم داشت. سیاست‌گذار اقتصادی باید بتواند به خیلی از افراد و گروه‌ها «نه» بگوید و در برابر بسیاری از فشارها مقاومت کند. همچنین باید اهل ریسک کردن و ایجاد تغییر باشد و در عین حال، سواد کافی داشته باشد که تشخیص دهد هر تغییری چه الزاماتی دارد و چه کارهایی باید انجام دهد.»
✅عضو هیات علمی دانشگاه علامه‌طباطبایی با بیان اینکه در حال حاضر دولت با بحران بودجه روبه‌روست، اظهار کرد: «دیگر نمی‌توان به همان شیوه سابق ادامه داد. باید شخصی روی کار بیاید که تصمیمات سختی را در مورد بودجه دولت بگیرد و در مورد بسیاری از مطالباتی که بخش‌های مختلف در دولت و وزارتخانه‌ها دارند، ایستادگی بیشتری داشته باشد. همچنین در مورد برخی طرح‌ها که کارشناسی نیستند، مقاومت کند و زمینه اصلاحات آنها را فراهم کند. در حوزه بانکی هم باید شخصی اداره امور را در دست بگیرد که اصلاح نظام بانکی را عملیاتی کند، چراکه مدارا با وضعیت موجود بانک‌ها صحیح نیست.»
✅وی همچنین تاکید کرد که سازمان برنامه و بودجه باید استقلال خود را حفظ کند تا بتواند در برابر فشارهای نمایندگان مجلس مقاومت کند. سرزعیم افزود: «متاسفانه گاهی اوقات نمایندگان خواسته‌های غیرکارشناسی دارند و به همین دلیل تمایل دارند که سازمان برنامه و بودجه تحت تسلط آنها باشد؛ این در حالی است که سازمان برنامه و بودجه باید در هر شرایطی استقلال عمل خود را حفظ کند تا در جایی که لازم است در برابر فشارها بایستد.»
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

http://alef.ir/vdcb0gbaarhb98p.uiur.html?490164
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

فرارو- یک کارشناس اقتصادی گفت: متاسفانه اسامی که تا امروز برای وزارت اقتصاد، بانک مرکزی و سازمان مدیریت اعلام شده است، هیچ کدام توانایی کافی برای حضور در این سمت ها را در شرایط کنونی ندارند و همین مسئله نشان می‌دهد که مسئولان درک درستی از وضعیت فعلی ندارند.

تیم اقتصادی روحانی باید چه خصوصیاتی داشته باشد

علی سرزعیم استاد دانشگاه طی گفت‌وگو با فرارو؛ در خصوص نامه اخیر اقتصاددان‌ها به حسن روحانی گفت: نامه اخیر اقتصاددان ها به رئیس جمهور با توجه به نیازهای موجود نوشته شد. زیرا در شرایط فعلی نکته مهم این است که اگر رئیس جمهور درک درستی از مشکلات و میزان شدت بحران داشته باشند قاعدتا باید به دنبال یک کابینه تحول‌خواه باشند. کابینه ای که شرط حضور در آن سواد کافی و دانش برای ایجاد تغییر باشد. یعنی افرادی در این کابینه حضور داشته باشند که جسارت و توانایی ایجاد تغییر را داشته باشند.

وی تاکید کرد: اگر همین راه را ادامه دهیم، در آینده وضعیت وخیمی خواهیم داشت. سیاست‌گذار اقتصادی باید بتواند به خیلی از افراد و گروه‌ها نه بگوید و در برابر بسیاری از فشارها مقاومت کند. همچنین باید اهل ریسک کردن و ایجاد تغییر باشد و در عین حال، سواد کافی داشته باشد که تشخیص دهد هر تغییری چه الزاماتی دارد و چه کارهایی باید انجام دهد. متاسفانه اسامی که تا امروز برای وزارت اقتصاد، بانک مرکزی و سازمان مدیریت اعلام شده است، هیچ کدام توانایی کافی برای حضور در این سمت ها را در شرایط کنونی ندارند و همین مسئله نشان می‌دهد که مسئولان درک درستی از وضعیت فعلی ندارند.

او در پاسخ به این سوال که چرا در نامه گزینه مناسب برای حضور در تیم اقتصادی دولت را معرفی نکردید، گفت: ما گزینه‌هایی در نظر داریم اما اگر قرار بود وارد مصادیق و معرفی افراد بشویم میان امضا کنندگان اختلاف نظر به وجود می‌آمد. برخلاف نظر برخی که معتقدند قصد و غرض ما از امضای این نامه، معرفی آقای نیلی برای حضور در کابینه است، ما هیچ هدفی برای معرفی فرد خاصی نداشتیم و صرفا معیارها را بیان کردیم.

عضو هیات علمی دانشگاه علامه‌طباطبایی در خصوص سازمان مدیریت و برنامه و بودجه اظهار کرد: باید در راس سازمان برنامه و بودجه فردی حضور داشته باشد که اهل تغییر باشد و این جسارت را داشته باشد که بتواند تغییرات لازم را ایجاد کنند.اما متاسفانه در این چهار سال گذشته فردی در این سمت حضور داشته که خودش در برابر تغییر مقاومت کرده است. ما در این سازمان نیازمند حضور فردی هستیم که در مورد بسیاری از مطالباتی که بخش‌های مختلف در دولت و وزارتخانه‌ها دارند، ایستادگی بیشتری داشته باشد. همچنین در مورد برخی طرح‌ها که کارشناسی نیستند، مقاومت کند و زمینه اصلاحات آنها را فراهم کند.

او افزود: علاوه بر این باید فردی که برای این سازمان انتخاب می‌شود دانش و فهم و دانش و درک لازم را داشته باشد اما بر خلاف آن طی این چهار سال این سازمان مدیریت بسیار ضعیف داشتیم. اگر در این سازمان مدیریت خوب داشتیم می توانست نواقص و ضعف‌های وزارتخانه ها را هم رفع کند. در یک کلام باید بگویم که اگر سازمان مدیریت خوب و قوی نداشته باشیم، هیچ رئیس جمهوری نمی تواند موفق عمل کند.

این استاد دانشگاه به شرایط بد نظام بانکی اشاره کرد و گفت: متاسفانه آقای سیف در خصوص مشکلات بانک‌ها بسیار ضعیف عمل کردند و آنقدر رفع و رجوع کردند که زمان را از دست دادیم. ما باید از سال 93 برای حل مشکلات بانک‌ها اقدام می‌کردیم. حالا در چنین وضعیتی باید آقای رئیس جمهور یک گزینه مناسب و شجاع برای بانک مرکزی انتخاب کنند تا این وضعیت را سر و سامان دهد. حوزه بانکی را باید شخصی اداره کند که اصلاح نظام بانکی را عملیاتی کند، چراکه مدارا با وضعیت موجود بانک‌ها صحیح نیست.

سرزعیم در پایان به ارائه راهکار در خصوص معضلات نظام بانکی پرداخت و گفت: راه‌حل مشکلات بانک‌ها این است که عرضه سهام سهامداران بانک‌های ورشکسته صفر شود و از سپرده‌گذاری های خرد حمایت شود و سپرده‌گذاران کلان نیز سهام دار شود. سپس باید سودهای غیرواقعی لغو شوند. در این حالت می توانیم از مشکلات موجود در بانک ها عبور کنیم و آنها را حل کنیم.
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

به بهانه خبر استعفای نواز شریف++🔴
✳️پیرو دستور دادگاهی در پاکستان نخست وزیر به اتهام فساد ناگزیر از استعفا شد. این خبر شاید در ایران چندان مورد توجه قرار نگیرد ولی وقتی وضعیت کشورهای در حال توسعه را در نظر می گیریم متوجه می شویم که در این کشورها خیلی نادر است که قوه قضائیه بتواند مسئول سیاسی را اینگونه برکنار سازد. در بیشتر کشورهای در حال توسعه این مسئولان سیاسی هستند که قضات دادگاه ها را بر کنار می کنند! و سرنوشت دادگاه ها در خارج از دادگاه تعیین می شود.
✳️اگرچه پاکستان اقتصاد توسعه یافته ای نیست ولی وجوه تمایز آن را نباید نادیده گرفت. هرچه هست قرائن نشان می دهد که نظام قضائی پاکستان از استقلال خوبی برخوردار است. چند سال قبل اگر به خاطر داشته باشید وکلای پاکستان با تظاهرات خود تحولات سیاسی بزرگی را ایجاد کردند! این استقلال نظام قضائی پاکستان از کجا آمده است؟ اگر از عجم اوغلو سوال کنید خواهد گفت که این بخشی از سنت مطلوبی است که استعمار انگلیس در شبه قاره هند برجا گذاشت. انگلیسی‌ها چون قصد کردند که در هند بمانند نهادهای خوبی ایجاد کردند و وقتی هم که از هند رفتند این نهادهای خوب برجا ماند که یکی از آنها استقلال قوه قضائیه است. دیگری دمکراسی پارلمانی و رقابت حزبی است. پاکستان نیز که سابقا بخشی از هند بود میراث دار این سنت است.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

تغییر پول ملی++🔴
✳️تغییر پول ملی هیچ اثر مثبت یا منفی در اقتصاد ندارد. ریال یا تومان اسم است و تغییرات اسمی روی متغیرهای واقعی مثل تولید تاثیر ندارند. تنها استفاده از تومان برای انسانها راحت تر است زیرا محاسبات ذهنی بر اساس تومان است نه ریال. البته گذار از ریال به تومان می تواند کمی هزینه داشته باشد. مثلا سیستم های حسابداری کامپیوتری همگی نیز به اصلاح پیدا می کنند و سریهای زمانی باید مجددا اصلاح شوند که البته این هزینه ها ناچیز هستند. همانطور که رئیس کل بانک مرکزی هم گفتند این تغییر لزومی ندارد بلافاصله در اسکناسها منعکس شود زیرا اسکناسها به مرور زمان مستهلک می شوند و تنها کافی است اسکناس های جدید با واحد پولی جدید باشند.
✳️البته این تغییر کوچک می تواند بهانه ای در اختیار مخالفان قرار دهد که دولت اصلاحات واقعی را کنار گذاشته و به اصلاحات اسمی و شکلی پرداخته است ولی کلاً به نظرم این کار باید یک بار انجام شود و دیگر این دوگانگی ریال-تومان رخت بربندد
✳️نکته آخر اینکه این قضیه ربطی به حذف صفر ندارد. در حذف صفر، اسم واحد پولی ثابت باقی می ماند ولی اینجا همزمان با حذف یک صفر نام واحد پولی نیز تغییر می کند.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

کسی که شاگرد داگلاس نورث بود می گفت او این جمله را گوشه تخته کلاس می نوشت
if you got to be somebody you ought to be fast buddy
ظاهرا معنای آن این است که اگر می خواهی کسی بشوی باید آدمی باشی که با دیگران سریع رفیق می شود.
درست و غلطش باشد با خودش
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

کسی که شاگرد داگلاس نورث بود می گفت او این جمله را گوشه تخته کلاس می نوشت
if you got to be somebody you ought to be fast buddy
ظاهرا معنای آن این است که اگر می خواهی کسی بشوی باید آدمی باشی که با دیگران سریع رفیق می شود.
درست و غلطش باشد با خودش
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

کسی که شاگرد داگلاس نورث بود می گفت او این جمله را گوشه تخته کلاس می نوشت
if you got to be somebody you ought to be fast buddy
ظاهرا معنای آن این است که اگر می خواهی کسی بشوی باید آدمی باشی که با دیگران سریع رفیق می شود.
درست و غلطش باشد با خودش
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

نسل قربانی++🔴
☑️با کسی در مورد انقلاب و مسائل حاشیه ای آن صحبت می کردم. وی در مورد قربانیانی تندرویهای خلخالی سخن گفت. لبخند تلخی زدم. گفت چرا اینگونه می خندی؟ گفتم قربانیان تنها آنها نبودند بلکه قربانیان اصلی متولدین دهه شصت هستند. گفت چطور؟ گفتم ترغیب زادوولد زیاد در آن مقطع موجب شد آن نسل قربانی بزرگتری باشد. اولا دهه شصتی ها در زمان احمدی نژاد وارد بازار کار شدند که شغل ایجاد نشد و بعد از آن اقتصاد به تحریم خورد و هنوز با گرفتاریهای آن دست و پنجه نرم می کند. این نسل به کلی در شغل یابی ناامید شد. چه تحصیل کردگان آن و چه تحصیل نکردگان آن. در این میان این پسرها بودند که ضربه بیشتری خوردند زیرا بنا به تعریف آنها باید برای تشکیل خانواده دارای شغل باشند که نیافتند و نهایتا آنقدر بیکار ماندند که از شغل یابی مایوس شدند و دیگر جمعیت فعال به شمار نمی آیند.
☑️دخترهای نسل شصت هم از جهت دیگری قربانی شدند. چون ناگهان تعداد متولدین دختر زیاد شد و چون در سنت ایرانی باید بین دختر و پسر در ازدواج فاصله سنی باشد به اندازه کافی برای آنها پسر نبود تا بتوانند شریک زندگی خود را بیابند. لذا تقدیر محتوم آنها تنهایی است. تنهایی که هرچه می گذرد رنج و درد بیشتری بر روح و روان آنها وارد می کند. رواشناسان می گویند که نقطه اوج این درد تنهایی در میانسالی است و این قربانیان به تدریج دارند وارد میانسالی می شوند.
☑️اگرچه کسانی در افراطهای اول انقلاب جان خود را از دست دادند ولی مرگ یک لحظه است اما کسانی که در طول زندگی به دلیل بیکاری و یا تنهایی باید پیوسته رنج ببرند قربانیان بزرگتری هستند. آنها قربانی مهندسی اجتماعی اند یعنی قربانی تفکری که تصور می کرد می توان به سادگی و با تحلیلهای به ظاهر عقلانی و شرعی ناگهان در امور جامعه دست برد و تغییرات اجتماعی بزرگی را رقم زد. ثمرات این مهندسی اجتماعی اینک به این شکل ناگوار ظاهر شده است. ای کاش درس بگیریم که مهندس اجتماع چه امر خطیر و مخاطره آمیزی است!
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

حرکت عربستان در شطرنج خاورمیانه++🔴
✅عربستان در عراق دو حرکت بسیار جالب توجه انجام داده است. اولی فرستادن وزیر خارجه که چندی پیش رخ داد و اخیرا دعوت از مقتدی صدر به عربستان. این دو حرکت واقعا هوشمندانه است. فراموش نکنیم که عربستان در عراق سفیر نداشت و رابطه دیپلماتیک بسیار ضعیفی داشتند. در آن شرایط سفر عادل الجبیر واقعا معنادار بود. حالا هم مقتدی صدر آن قدر جاه طلبی دارد که بتواند علیه برنامه های ایران در عراق اخلال جدی ایجاد کند. نکته مهمتر آن است که آنها با این حرکت نمادین به دنیا چنین القا می کنند که مبنای سیاست خارجی شان تقابل سنی- شیعه نیست بلکه این ایران است که چنین خط اختلافی را در سیاست منطقه ای اش دنبال می کند.
☘️غرور بی جای ما پیوسته موجب می شود که همسایگان عرب خود را دست کم بگیریم.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

تهران ویرانه یا آباد++🔴
✅اخیرا آقای قالیباف از اینکه برخی اعضای جدید شورای شهر از تعبیر آواربرداری از تهران استفاده می کنند شکایت کرده و آن را مصداق بی انصافی دانسته است. در نگاه نخست واقعا این حرف غیرمنصفانه است زیرا تهران به لحاظ امکانات زیرساختی نظیر پل، جاده، مترو، تونل و اموری از این دست در وضعیتی به مراتب بهتر از گذشته است و نادیده گرفتن آن واقعا غیرممکن و غیرمنصفانه است اما واقعیت امر آنست که اگر با دو ملاک قضاوت کنیم این تصویر زیبا فرو می ریزد: ملاک اول سرانه امکانات است و دومی سامان مالی شهرداری.
✅اتفاق اول آنست که به دلیل رشد جمعیت شهر تهران علی رغم افزایش امکانات زیربنایی به نظر می رسد که سرانه امکانات کاهش یافته است. دیروز آمارها را که مرور می کردم دیدم هدف طرح جامع تهران برای رسیدن به جمعیت 8 میلیون و 700 هزار نفر در سال 1405 در سال 1395 محقق شده است و سرشماری 1395 نشان می دهد که جمعیت تهران به 8 میلیون و 800 هزار نفر رسیده است. این یعنی شکست سیاست شهری در تهران.
✅اتفاق دوم آنست که قالیباف در شرایطی تهران را ترک می کند که کمترین تخمین در مورد بدهی شهر تهران 20 هزار میلیارد تومان است که اندازه آن تقریبا هم اندازه بودجه شهرداری است. معنای مشخص این وضعیت آنست که یک آشفتگی و بی سامانی مالی برای شهردار بعدی برجا خواهد ماند. من به تجربه دریافته ام که هیچ سیستمی سامان جدی نمی یابد مگر آنکه نظام تامین مالی آن سامان داشته باشد و متاسفانه باید به آقای قالیباف گفت که میراث شما فاقد سامان مالی است. لذا آن دستاوردها که بر می شمرید دیگر جاذبه نخواهد داشت.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

✔️غلامرضا شکوهی غزلسرای نامور خراسان درگذشت
 ۱۳۲۸-۱۳۹۶

▪️بندی به پای دارم و باری گران به دوش
در حیرتم که شهره به بی بند و باری ام

@khabaronline_ir
✔️غلامرضا شکوهی غزلسرای نامور خراسان درگذشت
۱۳۲۸-۱۳۹۶

▪️بندی به پای دارم و باری گران به دوش
در حیرتم که شهره به بی بند و باری ام

@khabaronline_ir
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

هیاهو برای هیچ++🔴
⏹گرچه دیرهنگام است ولی گفتنش بی لطف نیست
⏹فرق انسانها و نظام های ایدئولوژیک با انسانها و نظام های عادی در این است که انسانهای عادی عمل و رفتار را ملاک قضاوت اصلی خود قرار می دهند اما انسانهای ایدئولوژیک بیش از عملکرد و اقدام به نظریه و مبانی فکری اهمیت می دهند و نسبت به آن حساسیت دارند. در این چارچوب قابل فهم است که چرا مهاجرانی اینهمه منفور بود. کسی کاری نداشت که عملکردش در وزارت ارشاد چه بود. همین که گفته بود تساهل و تسامح دیگر غیرقابل قبول بود. به همین قیاس خاتمی بیشترین خدمت را به حکومت جمهوری اسلامی کرد ولی از همان زمان چون گفته بود جامعه مدنی منفور و غیرقابل قبول شد. عکس آن نیز جالب است. احمدی نژاد بیشترین ضربه را به جمهوری اسلامی زد ولی چون به لحاظ نظری حرفهایی همسو با ایدئولوژی حاکمیت می زد بازهم خودی قلمداد می‌شد و بیشترین حمایتها را کسب کرد.
⏹به همین قیاس است حکایت سند 2030. کسی کاری ندارد که الزام آور نبوده و وزارت آموزش و پرورش خود ملاحظاتی در اجرا داشته ولی همین که بندی باشد که با ایدئولوژی رسمی سازگار نباشد کافی است که کل سند کنار زده شود و اینهمه هیاهو ایجاد شود. هرچقدر هم که این هیاهوها ادامه یافت بازهم موضوع آموزش جنسی کودکان و دانش آموزان منتفی نخواهد شد ولی فقط پرداختن به آن سخت تر می گردد.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

پیرامون غیبت فرمانده سپاه++🔴
⏹آقای کوثری علت غیبت فرمانده سپاه در جلسه تحلیف را چنین عنوان کردند: «آقای جعفری فرمانده محترم کل سپاه در همایش فرماندهان بسیج استانی در مشهد هستند که متأسفانه به‌دلیل تأخیر در پرواز، موفق نشدند در مراسم تحلیف در تهران حضور داشته باشند. حضور در مراسم تحلیف در برنامه آقای جعفری بود».
⏹واقعیت این است که در برنامه ریزی اگر عدم قطعیت ها لحاظ نشود، برنامه ریزی به شدت آسیب پذیر است. به همین دلیل آنالیز حساسیت در همه برنامه ریزیهای از جمله برنامه ریزی مالی توصیه می شود!
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

باز هم جلسه در ایران
خاطرتان هست که در مورد سنت مذموم جلسه در ایران مطلبی نوشتم؟
https://t.me/ali_sarzaeem/435
امروز از یکی از اساتید به نام دکتر امامی تعبیر جالبی برای اشاره به این وضع شنیدم: learning by meeting
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

بحرانهای پیش رو و عدم حساسیت نظام تصمیم گیری++🔴
✳️آنچه که دردناک است آنست که در آینده پیش رو بحرانهای متعددی پیش روی ماست. بحران بانکی، بحران صندوق های بازنشستگی، بحران بدهی دولت، بحران رشد پایین اقتصادی، بحران بیکاری و نهایتا بحران محیط زیست. این در کنار دیگر شرایط وخیمی است که به تدریج به بحران تبدیل می شوند مثل سرمایه اجتماعی (اعتماد در روابط اجتماعی)، طلاق، اعتیاد و جرم و .... .
✳️خبر دردناک تر آنست که هیچ واکنشی در نظام تصمیم گیری کشور دیده نمی شود و عکس العملهای مسئولان همانگونه است که بیست سال قبل بوده است. آدمی به طور منطقی انتظار دارد که هر چه شرایط وخیم تر می شود حساسیت بیشتر شود و این حساسیت بیشتر خود را نشان دهد اما نظام تصمیم گیری کشور عکس العملی نشان نمی دهد. با خود می اندیشیدم چرا وضعیت چنین است؟ وقتی خوب در این مسئله غور کردم دریافتم که مسئولان موجود به کلی حساسیت زدایی شده اند. زیرا هشدار بحران در طول عمر جمهوری اسلامی بارها و بارها داده شده و شدت تکرار آن به حدی بوده که عدم واکنش ایجاد کرده است.
✳️شاید نخستین بار بنی صدر بود که وقتی از ایران رفت و رجایی برجای او نشست پیش بینی کرد که اقتصاد ایران ظرف چند ماه ورشکست شود. در آن زمان بنی صدر ظاهرا اقتصاد خوانده بود و انقلابیون وقت چون اقتصاد نمی دانستند این هشدار را جدی گرفتند و نگران بودند ولی وقتی دیدند که اتفاقی نیفتاد خیالشان راحت شد. جلوتر وقتی کسانی هشدار دادند که تداوم جنگ کشور را با بحران روبرو می کند بازهم دیدند که کشور از هم نپاشید و جمهوری اسلامی ادامه یافت. وقتی امام خمینی حکم سلمان رشدی را داد و کشورهای اروپایی سفرای خود را فراخواندند کسانی از آینده تیره منزوی شدن ایران سخن گفتند ولی بازهم حکومت از هم نپاشید. وقتی اصلاح طلبان گفتند که ما آخرین فرصت هستیم برای جمهوری اسلامی اما بازهم حکومت دید که کثیری از مردم عاشقانه به احمدی نژاد سال 84 و بخشی در سال 88 رای دادند....
✳️مسئولان کشور حساسیت زدایی شده اند به لفظ بحران. آنچه که آنها از بحران می فهمیدند شورش علیه حکومت است که موفقیت حکومت در مواجهه با اعتراضات سال 88 خیالشان را تا حد زیادی راحت کرده است. آنچه که آنها نمی دیدند این بود که از ابتدای انقلاب درآمد سرانه ایرانیان و رفاه آنهاست که دارد به تدریج و آرام آرام قربانی می شود. از آن مهمتر آینده کشور بوده است که پیوسته بر اثر اشتباهات قربانی شد و فرصتهای رشد یکی پس از دیگری از دست رفت. نشانه این وضع هم آن که کره جنوبی که در مقطع انقلاب از ایران عقب تر بود اینک به جرگه کشورهای توسعه‌یافته پیوسته ولی ما پیوسته رتبه خود را از دست می دهیم. ده سال قبل رتبه اقتصاد ایران از نظر تولید ناخالص داخلی حدود 19 بود و اینک به 29 تقلیل یافته و با این روند احتمالا چند سال بعد 40 خواهد شد. رتبه ایران از نظر درآمد سرانه در ده سال قبل حدود 66 بود ولی اینک به 99 کاهش یافته است. متاسفانه در برخی شاخصها به قعر رتبه‌بندیهای جهانی تنزل کرده ایم در حالیکه باور داریم این حق ما نیست و نبود. این همان تبعات بحرانهایی است که جدی گرفته نشد.
✳️یکی از دوستان که در مرکز پژوهشهای مجلس شاغل است می گفت این نادیده گرفتن هشدارها تنها به یمن وجود درآمد نفت ممکن شد. او می گفت که ما میراث دار دایناسورها هستیم که امروز هنوز بقا داریم! اما من اعتقاد دارم که در کنار نفت عامل دیگری هم بود که نادیده گرفته می شود. زیرساختها و نظام حکمرانی برجا مانده از زمان شاه نیز ثروتی مهم بود که ما پیوسته از آن خوردیم و اهمیت آن را ندیدیم. به عنوان مثال هنوز مهمترین پادگانها همانهایی است که در گذشته های دور ساخته شده است. تنها با تکیه بر آن میراثها بوده که می شد اینگونه نسبت به هشدار مشکلات بی خیال بود اما باور نمی کنم آینده مثل گذشته باشد و به نظر می رسد سرعت مشکلات و دامنه آنها بسیار بیشتر و وسیع‌تر باشد. آیا می توان مثل گذشته هشدارها را نادیده گرفت؟ خیلی بعید می دانم.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

تراکم فروشی چرا بد است؟ یک پاسخ دیگر++🔴
✅احتمالا شنیده اید که تراکم فروشی که از زمان آقای کرباسچی شروع شده آفتی بود که در کل کشور حاکم شد. این امر به این دلیل رخ داد که دولت بودجه شهرداریها را قطع کرد و خواست تا شهرداریها خودگردان شوند و شهرداریها هم نزدیک ترین و ساده ترین راه را همان تراکم فروشی دانستند. اما این سوال هست که چرا تراکم فروشی بد است؟
✅پاسخی که احتمالا شنیده اید این است که دادن مجوز ساختمانهای بلند در کوچه های تنگ موجب شده تا نظم شهری به هم بخورد و تهران به مجموعه ساختمانهایی بی قواره و بی نظم تبدیل شود. در شهرهای اروپایی یک نظم خاصی هست مثلا در شهر میلان ساختمانها معمولا هم سطح هستند (که نمادی از برابری اجتماعی است) و تک و توک ساختمانهای بلند به چشم می خورند. اما در تهران بی نظمی عجیبی در ارتفاع ساختمانها هست و تراکم نامتناسب موجب شده تا تزاحم در خیلی از محلات به شکل غیرعادی زیاد شود. این اشکال هست ولی همه مسئله نیست!
✅پاسخ دومی که شاید شنیده باشید این است که تراکم فروشی موجب شده تا نظام تامین مالی شهرداری ناپایدار شود زیرا فعلا ساخت و ساز هست و درآمد ایجاد می شود و متناسب با آن هزینه ها شکل می گیرند ولی بعدا که این درآمدها متوقف شد شهرداری با کسری روبرو می شود. برای همین تراکم فروشی می شود آینده فروشی. شهرداری به جای اینکه کار سخت کسب مالیات شهری از مردم را پیگیری کند راه آسان فروش آینده را دنبال می کند و در آینده نیز شهردار که کس دیگری است! لذا ایده ای پوپولیستی است یعنی منافع عاجل برای شهردار و مضار آجل برای آیندگان
✅پاسخ سوم که به نظرم مهمتر نیز هست این است که تراکم فروشی یعنی مجوز ایجاد آپارتمان بیشتر و این یعنی عرضه آپارتمان در شهر بیشتر شود و با توجه به رشد تقاضا، قیمت آپارتمان با سرعت کمتری افزایش یابد. معنای مشخص این حرف آنست که گران شدن مسکن در تهران آهسته تر شود. در نگاه اول این امر چیز مبارکی است زیرا اگر تراکم فروشی نبود قیمت مسکن خیلی بیشتر می شد و خانه دار شدن سودای غیرقابل دسترس تری می گردید. اما اگر وسیع تر نگاه کنیم رشد کمتر قیمت مسکن یعنی هزینه زندگی در تهران با شیب کمتری افزایش یابد و این یعنی مهاجرت به تهران آسان تر شود! تراکم فروشی یعنی خانه بیشتری در شهر تهران و دیگر کلان شهرهایی که تراکم فروشی کردند باشد و طبیعتا افرادی در آن ساکن خواهند شد و این یعنی بزرگتر شدن این شهرها و مشکلتر شدن این مشکل. می توان حدس زد که احتمالا شهرها باید اندازه بهینه ای داشته باشند. اینکه با چه سازوکاری سایز بهینه مشخص شود موضوع دیگری است که فعلا در مورد آن به جمع بندی نرسیدم ولی نگاه شهودی موید آنست که تهران و دیگر کلان شهرهای ایران از سایز بهینه خود به مراتب فراتر رفته اند. این امر یعنی آنکه مشکلات تهران و کلان شهرها وخیم تر شده است. هر ایده ای که بزرگتر شدن شهرهای بزرگ ایران را دنبال کند یا چنین تبعاتی داشته باشد نمی تواند بخشی از راه حل شهری محسوب شود. تراکم فروشی پوپولیستی است زیرا در نگاه اول و ساده انگارانه به نفع مردم است زیرا نرخ رشد خانه کمتر می شود اما در بلندمدت تبعات وخیمی به دنبال دارد که امروزه گریبانگر اکثر کلان شهرهای کشور شده است.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

پیرامون نامزدی دکتر کرباسیان برای وزارت اقتصاد++🔴
⏹اگرچه هنوز واکنشها نسبت به معرفی دکتر کرباسیان خیلی شکل نگرفته ولی می توان حدس زد که این گزینه به دلیل اینکه ایشان تحصیلات رسمی در اقتصاد ندارند مورد نقد قرار گیرد. من اگرچه شناخت عمیق و طولانی نسبت به ایشان ندارم ولی حس خوبی نسبت به پیشنهاد وزارت به ایشان دارم که دلایلم را به شرح زیر بیان می کنم:
⏹وزارت اقتصاد اگرچه اسمش وزارت اقتصاد است اما بیشتر وزارت مدیریت سازمانهای اقتصادی است و نقش سازمان برنامه و بودجه و همچنین بانک مرکزی در مدیریت اقتصاد و سیاستهای اقتصادی به مراتب جدیتر از وزارت اقتصاد است. در واقع اگر بر حسب ضرورت تخصص اقتصاد بخواهیم رتبه بندی کنیم بانک مرکزی در اولویت اول، برنامه و بودجه در اولویت دوم و وزارت اقتصاد در اولویت سوم قرار می گیرد. وزارت اقتصاد بیشتر باید سازمان امور مالیاتی، بیمه مرکزی، بورس، گمرک، سرمایه گذاری خارجی ایران و جذب سرمایه گذاری خارجی در ایران و خزانه را مدیریت کند. اگرچه سیاست مالی به معنای تغییر مالیات به این وزارتخانه مربوط می شود اما سیاست مالی به معنی بودجه دولت عملا در سازمان برنامه تدوین و اجرا می گردد. اعتقاد دارم که بر این سازمانها افراد متخصص باید حاکم شوند ولی مدیریت این حجم نهادهای مختلف می تواند تحت شرایطی به فردی که اقتصاد نخوانده نیز واگذار شود گرچه اگر فردی اقتصاد خوانده باشد به مراتب بهتر است ولی آقای کرباسیان چند امتیاز بزرگ دارند که به نظرم این ضعف را می تواند تا حدودی جبران کند.
⏹نباید فراموش کنیم که آقای کرباسیان سالها معاون وزرات اقتصاد و وزارت بازرگانی بوده و نه تنها از حکمرانی در نظام جمهوری اسلامی به خوبی مطلع است بلکه داخل وزارت خانه را به خوبی می شناسد و زمان کمی لازم دارد تا بر اوضاع وزارت خانه مسلط شود. از این جهت به مراتب نسبت به آقای طیب نیا و دیگرانی که از بیرون به این وزارت خانه رفتند برتری دارد.
⏹ویژگی دوم که از دید من با توجه به این وضعیت فشل کابینه بسیار مهم و امیدوار کننده است این است که ایشان در عمل نشان داده اند که هم اهل تحول هستند و تحول را با واگذار کردن امور به جوانان دنبال می کنند. من یک نوبت بازدید از گمرک رفتم. همانطور که همه می دانید گمرک از جمله مراکزی بوده که فساد شدید بود و عقب ماندگی در آن بیداد می کرد. ایشان تیمی از افراد بسیار جوان در دانشگاه تهران را مجال دادند و آنها اقدامات بسیار خوبی در عرصه گمرک صورت دادند و گمرک اگرچه هنوز به مرحله کاملا مطلوب نرسیده ولی انصافا تحول فوق العاده ای یافته است. این تحول در شرایطی رخ داد که بقیه سازمانهای اداری کشور به بهانه تحریم تغییر و تحول را بایگانی کردند و راضی به وضع موجود شدند. آقای کرباسیان به خوبی فهمید که موفقیت خود در گرو حمایت و مجال دادن به جوانان خلاقی است که مدیران فعلی جمهوری اسلامی مجالی به آنها نمی دهند. اگر این روحیه در سطح وزارت نیز حفظ شود امید خواهیم داشت که از سرمایه های عظیم علمی که در سالهای گذشته جمع شده در وزارت اقتصاد استفاده شود و این وزارتخانه الگویی از تحول را دنبال کند. از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان که من نسبت به تحول در دیگر وزارتخانه ها امیدی ندارم و امیدوارم این تنها بارقه امید خاموش نشود.
⏹آقای کرباسیان یک ویژگی دیگر دارند که اساسا در مدیران جمهوری اسلامی بسیار بسیار نادر است و آن اینکه اهل کتاب خواندن هستند. نه تنها کتاب می خوانند بله در مقاطعی که برکنار بودند بیش از 8 کتاب در حوزه جهانی شدن ترجمه کرده اند. این برای من به عنوان فردی از بیرون علامت مهمی است. آیا شما مدیری دیده اید که در حوزه کاری خود کتاب فارسی بخواند؟ انگلیسی پیش کش! برای من این سیگنال اهمیت زیادی دارد و امیدبخش است.
⏹البته به تجربه آموختم که از یک حدی بیشتر روی مدیران و سیاستمداران نباید شرط بست و اگر ایشان رای آورد باید قضاوت کامل خود را به عملکرد ایشان منوط ساخت. با همین سیگنالهای اولیه در مقایسه با دیگر افراد تیم اقتصادی و همچنین دیگر اعضای کابینه به گمانم معرفی آقای کرباسیان برای وزارت اقتصاد قابل دفاع است. ان شالله حداقل این امیدمان ناامید نشود.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

نقش سیبیل در تحولات جهانی++🔴
☑️شخصی که در امور آمریکا متخصص است می‏گفت یکی از افراد پیشنهادی برای وزارت خارجه آمریکا جان بولتون است. بولتون از دشمنان قسم خورده ایران است. سالهاست که از لزوم بمباران ایران صحبت می کند و همواره گفته که راه حل بمب اتمی ایران بمباران است نه مذاکره و بسیار تلاش کرد که جرج بوش را به حمله به ایران قانع کند. خوشبختانه به دلیل ساده وی به این سمت گمارده نشد و آن این بود که ترامپ از سیبیلهایش خوشش نمی آمد! به همین سادگی! احتمالا با توجه به عدم ثبات شخصیت ترامپ و احتمال عزل سریع مسئولان برای بولتون هم صرف نمی کرده که برای خوشایند ترامپ سیبیلهایش را بزند.
☑️واقعا نقش اتفاقات ساده و بزنگاه ‌ها را تحولات تاریخی نمی‌توان انکار کرد.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

نقدنمایی کارشناسانه++🔴
✳️در یکی از نهادهای دولتی ارائه داشتم و در مورد سازوکار اقتصادی در پس رشد یا عدم رشد شهر تهران صحبت می کردم. نقدهایی که دریافت می کردم برایم یادآور یک نقیصه بزرگ در جامعه تحصیل کرده بود. اگر شما بخواهید حرفی را نقد کنید روشن است که باید اصل مدعا را هدف بگیرید و دلایل وی را نقض کنید و شواهدی علیه آن اقامه کنید و ادعای جایگزین را عرضه کنید. اما اگر واقعا دست تان از دلیل خالی باشد و بخواهید به صرف اینکه از گوینده یا تحلیل های اقتصادی یا نتیجه سخت تحلیلها خوشتان نمی آید می توانید مانند بسیاری از مثلا کارشناسان، دانشگاهیان و مثلا متخصصان کشورمان از ترفندهای زیر استفاده کنید:
- این تحلیل جزئی و تک بعدی است و باید تحلیلهای جامع انجام داد. مثلا در هر موضوعی بگردید و بگویید ابعاد اجتماعی و فرهنگی مسئله نادیده گرفته شده پس تحلیل نادرست است.
- مشکلات را سریع سیاسی کنید و همه چیز را به حکومت یا مدیریت ارجاع دهید و بگویید تا اینها درست نشود مشکل نخواهد شد و مشکل اصلی نیز مدیریت است نه ادعاهای مطرح شده یا بگویید تا از بالا همه چیز درست نشود هیچ کاری نمی شود کرد.
- اگر شخص از کشورهای توسعه یافته مثال نزد بگویید که تحلیل کامل نیست زیرا تجربیات جهانی را ندیده و نباید چرخ را از ابتدا اختراع کرد و اگر از آن کشورها مثال زد بگویید که کجای کشور ما شبیه آنجاست که این مورد ما شبیه آنجا باشد و بتوان از آن تجربه استفاده کرد. اگر از کشورهای در حال توسعه مثال زد بگویید که آن کشور به اندازه کافی شبیه ایران نیست و باید از کشورهای توسعه یافته که الهام بخش و موفق بوده اند استفاده کرد و اگر از کشورهای توسعه یافته استفاده کرد بگویید ای کاش کشورهای در حال توسعه ملاک می شد.
- بگویید تحلیل خام است و هنوز پخته نیست ولی هیچ مصداقی از خامی عرضه نکنید و به کلی گویی بسنده کنید و تنها با اتصاف یک کلمه که بار ارزشی منفی دارد علیه مدعایی که نمی پسندید فضاسازی کنید. یا بگویید که نتایج مقدماتی است و اگر تحقیق عمیق تر شود احتمالا به نتایج عکس آن خواهد رسید!
- بگردید در کل صحبت کم اهمیت ترین بخش را پیدا کنید و آن را علم نمایید و هی روی آن مانور کنید تا اصل حرف قربانی شود.
✳️البته همانطور که به عدد نفوس خلایق راههای رسیدن به خدا هست به همین تعداد نیز راههای شارلاتانیسم باز است و خلاقیتها کار می کند.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

تحلیل نمایی کارشناسانه++🔴
✳️وقتی که جامعه مخاطب شما فرهنگی دارد که در مطلب قبل با عنوان «نقدنمایی» توصیف کردم کسب رضایت و تایید از آنها منوط به آدابی نظیر موارد زیر است:
- طوری حرف بزنید که هیچ نکته مشخص و دقیقی از آن قابل برداشت نباشد. هر چه کلی تر صحبت کنید نقد آن غیرممکن تر خواهد شد و حتی وقتی کسی نقدی کرد بگویید آن مورد را هم البته شامل خواهد شد.
- سعی کنید دقیق حرف نزنید و همیشه یک راه فرار بگذارید. مثلا بگویید البته این کار وقتی ممکن می شود که عزم بر توسعه ایران در میان مسئولان وجود داشته باشد. هر وقت هم که نقدی شد بگویید آنها بود ولی عزم لازم نبود. یا بگویید وقتی این کارها ممکن می شود که اولویت منافع ملی بر منافع شخصی در مسئولان حاکم شود.
- سعی کنید طوری صحبت کنید که نه سیخ بسوزد نه کباب. مثلا اگر در جمع طرفداران انقلاب هستید در عین حال که نقصانها را بیان می کنید می توانید به فساد مسئولان که ناشی از خودخواهی و دورشدن از معیارهای انقلابی است ارجاع دهید و وقتی که در نزد افرادی با گرایشات اپوزیسیونی هستید می توانید موضوع ژن خوب و آقازاده ها، فعالیت اقتصادی سپاه یا جنگ سوریه را علت العلل عقب ماندگی بیان کنید تا مورد تشویق قرار گیرید. بالاخره بخشی از پختگی مدیران و افراد در ایران در این است که چطور با تغییر شرایط رنگ عوض کنند.
- از یکسو بر لزوم کسب تجارب جهانی صحبت کنید و اینکه نباید چرخ را از نو اختراع کرد و در عین حال تاکید کنید که با توجه به خیلی خاص بودن ایران بر بومی سازی تاکید ویژه سازید. حتما با این فرهنگ عمومی همدل شوید که بقیه دنیا مثل هم هستند و ما ایرانی ها خیلی خاص هستیم.
- مراقب باشید مستقیم یک دانش یا یک طبقه را نکوبید ولی غیرمستقیم آن را نفی کنید. مثلا بگویید اقتصاد علم خیلی مهمی است و در کشورهای دیگر –چون خاص نیستند- خوب جواب می دهد ولی در ایران چون خیلی خاص است البته جواب نمی دهد و به کار نمی آید. اگر ما شرایط مان عادی شود – که معلوم نیست در چه تاریخی خواهد بود- از آموزه های ارزشمند علم اقتصاد باید استفاده کرد ولی فعلا باید آن را کنار گذاشت. لازم نیست بگویید چه چیز باید جایگزین شود کافی است بگویید در اینجا به چیز دیگری از نوعی دیگر احتیاج است!
✳️اگر این دستورات را عمل کنید قول می دهم سرعت پیشرفت تان افزایش می یابد و دیگر نیاز نخواهید داشت تا زحمت مطالعه و تحقیق را متحمل شوید. اینگونه می توانید خیلی سریع به جرگه شارلاتانهای کشور بپیوندید و از مزایا و مواهب آن بهره مند شوید. فقط فراموش نکنید که هر بار به روی فرزندتان نگاه کردید بابت تخریب آینده نسل بعد شرمنده خواهید شد.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

http://jahanesanat.ir/?newsid=94484
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

پیرامون مناطق آزاد++🔴
✅پای صحبت سه نفر از افراد مطلع از اوضاع مناطق آزاد نشستم. از ایشان سوال کردم که چرا مناطق آزاد در ایران به جای اینکه به سکوی صادرات تبدیل شود به مراکز واردات تبدیل شد؟ پاسخی که دادند البته کامل نیست ولی جای فکر و جدی گرفتن دارد. گفتند وقتی مناطق آزاد ایران تصویب شد بودجه ای برای آن اختصاص داده نشد و این مناطق به ناچار خودگردان شدند و ساده ترین راه برای تامین منابع مالی همین راهی بود که رفتند یعنی آنجا سکوی واردات شود. نتیجه این وضعیت آن شد که این مناطق تا حدود زیادی آباد شد و توانست جمعیت بومی به خود جذب کند.
✅در سمت دیگر قوانین و مقررات اداره این مراکز از ابتدا کامل طراحی نشد و حکومت هم مقررات خاص آنجا را تقریبا نپذیرفت و حکومت تمایل داشت که اختیارات استانها را در آنجا نیز داشته باشد. قرار بود حکومت مرکزی در اموری مثل امنیت و حقوق جزا در آنجا حضور داشته باشد و دیگر مسائل به خود مناطق آزاد واگذار شود که نشد.
✅قرار بود در آنجا بانک offshore باشد که تابع قوانین داخلی نباشد و لزوما اسلامی عمل نکند. اما با آن هم تاکنون موافقت نشد و پیوسته حداقل سرمایه برای راه اندازی یک بانک در آنجا را افزایش دادند. انتظار این است که اگر این بانک راه بیفتد به تامین مالی خارجی کشور کمک خواهد کرد.
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

دوستی لطف کرده و صفحه ویکی پدیا برای من درست کرده است.
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B3%D8%B1%D8%B2%D8%B9%DB%8C%D9%85
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

اتوبان آیت الله (!) هاشمی رفسنجانی++🔴
✳️چرا به آقای هاشمی آیت الله می گویند در حالیکه حجه الاسلام بوده است؟ آیا درست است که نمادها را به این راحتی تخریب کنیم؟ همانطور که استفاده نادرست از عنوان دکتر مذموم است استفاده نادرست از عنوان آیت الله به جای حجه الاسلام هم مذموم است. بالاخره در نظام حوزوی هم مراتب علمی تعریف شده است و آقای هاشمی یک فرد سیاسی بود نه یک فرد علمی. نوشته هایش هم نوشته های علمی و ماندگار به حساب نمی آیند بلکه نوشته های روشنفکری هستند که مدت زمانی کوتاه اهمیت داشتند و خوانده می شدند. استفاده بی مبالات از تعبیر آیت الله ظلم به کسانی است که عمر خود را وقف تحصیل در حوزه های علمیه و فقه و اصول کرده اند است. متاسفانه سیاست در ایران نه تنها القاب دانشگاهی را به تخریب کرد بلکه سلسله مراتب حوزه نیز آسیب دید. اینبار البته طرفداران اصلاح طلب آقای هاشمی مقصرند. باید گفت تاسف!
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

سیاستمداران چگونه انتخاب می شوند؟-++🔴1
✳️گرچه معدود افرادی در کابینه پیشنهادی مثل دکتر ظریف، آقای آخوندی و آقای کرباسیان نقطه امید هستند اما پنهان کردنی نیست که بسیاری از اعضای کابینه پیشنهادی افرادی نیستند که انتظار داشته ایم اما سوالی که به ذهن می‏رسد این است که چه سازوکاری حاکم است که خروجی آن چنین ترکیبی می‏شود. در واقع اگر گزینشگر عقلایی رفتار کند باید بهترینها و کارآمدترین ها را انتخاب کند تا بهترین عملکردها را داشته باشد و در نتیجه محبوبیت سیاسی بیشتری بیابد. اگر بهترینها به مرحله آخر نرسیده اند حتما قیودی در کار بوده که مانع شده است.
✳️این قیود مختلف‏اند و انواع گوناگونی دارند. یک سری قیود سیاسی هستند مثلا گزینشگر دوست دارد که وزیر اطاعت پذیری بیشتری داشته باشد و برای همین فرد فروتر را به فرد فراتر ترجیح می دهد. گاه هماهنگی موجب می شود فرد فروتر که با بقیه تیم هماهنگ تر است به فرد فراتر که هماهنگ نیست ترجیح داده شود. گاه هماهنگی سیاسی با بقیه ارکان حکومت مطرح است. گاه گزینشگر می داند که کسی با اینکه کارآمد است جاه طلبی سیاسی هم دارد. به همین دلیل چون از پیامد مجال یافتن او در سپهر سیاست در آینده هراس دارد یا نسبت به آن ملاحظه ای دارد ترجیح می دهد که فرد فروتر را که جاه طلبی کمتری دارد انتخاب کند. موضوع دیگر نقش گروه های ذینفع است. در کشور ما که در برخی حوزه ها فرد هنوز مهمتر از ساختار است گروه های ذینفع نسبت به افراد پیشنهادی بی تفاوت نیستند و می توانند برای انتخاب افراد اِعمال نفوذ کنند. این اعمال نفوذ یعنی انکه صحنه را چنان ترتیب می دهند که گزینشگر به طور منطقی ترجیح دهد فرد فروتر را به فرد فراتر مقدم شمارد زیرا منافع دیگری از انتصاب فرد فروتر کسب خواهد کرد.
✳️در واقع همه اینها شرایطی است که نشان می دهد چرا سیاستگذار از first best به second best عدول می کند و به این دومی رضایت می دهد. هرچه قیود کمتر شود البته گزینش سیاستمدار بهتر خواهد شد ولی روشن است که در عالم سیاست این قیود صفر نخواهد شد ولی می توانند کم یا زیاد می شوند. به نظر شما آیا قیود دیگری هم در کار است؟
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

سیاستمداران چگونه انتخاب می شوند؟-2++🔴
✳️یکی از نکاتی که در ایران به طور خاص دیده می شود این است که ملاکهای ارزیابی برای انتخاب سیاستمدار عجیب و به شکل خاصی است. به طور طبیعی اگر قرار است فردی انتخاب شود حداقل شرط لازم آن دانش، تجربه و سلامت شخصیتی است یعنی اینها سه ملاکی هستند که به ذهن می‏رسند برای قبول مسئولیت ضروری است. در فضای ایران این سه ملاک به شکل خاصی مورد استفاده واقع می شود. مثلا اگر کسی درسش را خوب خوانده باشد و دانش درستی داشته باشد اینگونه قضاوت می شود که وی به درد دانشگاه می خورد و به درد مدیریت نمی خورد. اگر کتاب نوشته باشد آنهم از یک حدی بیشتر که فاتحه وی خوانده است و دیگر در عمر سیاسی اش هیچ شانسی برای مدیریت در بخش خصوصی یا دولتی نخواهد داشت. اما جالب اینجاست که اگر یک مدرک الکی داشته باشد و همه هم بدانند که دکتر قلابی است شانس بیشتری برای احراز صلاحیت می یابد زیرا آدم تئوریک و دانشگاهی قلمداد نمی شود.
✳️شرط دوم سلامت شخصی و شخصیتی است یعنی فرد دزد نباشد یا سالم زندگی کرده باشد یا شخصیت عوضی نداشته باشد. باز هم اگر فردی از یک حدی بهتر باشد گفته می شود که او حیف است خراب شود بگذار بیرون از این عرصه کثیف سیاست بماند. گاه گفته می شود که او خیلی سالم است و نمی تواند حریف افراد شارلاتانی شود که همیشه هستند. جالب اینجاست که اگر فرد تا حدی مشکلدار باشد قابل تحمل قلمداد می شود. مثلا اگر آنقدر شیاد باشد که مدرک دکترای قلابی گرفته باشد گاه این یک امتیاز تلقی می شود زیرا نشان می دهد که وی به قاعده های بازی آشناست و اگر پایش بیفتد می تواند حریف شارلاتانها شود.
✳️شرط سوم تجربه است یعنی انتظار میرود که فرد در کاری تجربه داشته باشد که با پول مردم برای مسلط شدن به کار سعی و خطا نکند. در سیستم فعلی به شکل فراگیری این ملاک نیز معکوس برداشت می شود یعنی اگر کسی 20 سال در یک سازمان یا وزارتخانه بوده باشد و به تمام زیر و زبر آن مسلط باشد گفته می شود که او خوب است معاون شود نه وزیر یا گفته می شود که فلانی چون از همان مجموعه است تحول ایجاد نخواهد شد باید کسی از بیرون آورده شود تا سیستم را اصلاح کند و تحول ایجاد نماید. با این استدلال که خیلی فراگیر است زیرآب افراد با تجربه در درون سازمانها زده می شود و افراد بدون تجربه به عنوان مسئول آن سازمان به کار گرفته می شوند و وقتی سوال می شود که اینگونه با ضعف تجربه چه خواهید کرد پاسخ می دهند که این ضعف را به بکار گرفتن مشاوران با تجربه جبران خواهد نمود.
✳️همانطور که مشاهده می شود سه فاکتور مهم یعنی دانش تجربه و سلامت شخصیتی در عمل ملاک قرار نمی گیرند. نتیجه این استدلالها در عمل وضعیت نامطلوب سیستم حکمرانی است که خود را در بلندمدت نشان می دهد. به رغم همه ادعاها و انتظارات افرادی که از بیرون به سازمانها تحمیل کرده اند معمولا تحول مثبت ایجاد نکرده اند بلکه تنها زمان زیادی و هزینه بالایی صرف مسلط کردن وی به امور وزارتخانه شده است. فقدان دانش موجب شده تا خطاهای تصمیم گیری شدید باشد و سهل گیری در سلامت شخصی موجب شده تا مفاسد اقتصادی به شکل غیرقابل انکاری زیاد گردد.
✳️در مطلب بعد مفروضاتی که افراد را به این شکل از استدلال سوق می دهد خواهیم پرداخت و نشان خواهیم داد که این مفروضات چه اشکالی دارند؟
https://telegram.me/ali_sarzaeem
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

چراغ روشن را در تهران و مراکز استان ها از دکه های روزنامه فروشی تهیه کنید
@cheraghmag
چراغ روشن را در تهران و مراکز استان ها از دکه های روزنامه فروشی تهیه کنید
@cheraghmag
PhiloSocrate (دوستدار سقراط)

متن مصاحبه من با نشریه چراغ روشن👇👇👇