گروه کوهنوردی تهران و کرج
عنوان گروه یا کانال:

گروه کوهنوردی تهران و کرج


توضیحات:
شناسه: @
تعداد اعضا: 1000
سجا ۸۸۴۹۴

عکس برداری دیشب از ماه دوربین کنون پی ۹۰۰
امیرفتاح ۱۰۷۶۲۱

گلونی
مادر سربندهای کل عالم گلونی ست
اولین افسانه از پرواز پرچم گلونی ست
راوی چین و چروک ماجرای رنج ماست
تار و پودش دستگاهِ "شادمانی سنج" ماست
شال ایرانی تر از ایرانی ما گلونی ست
سایبان بی سر و سامانی ما گلونی ست
اولین آموزه ی میهن پرستی گلونی ست
اولین تیم هنرمندان هستی گلونی ست
دستمال «چوپی» مادربزرگ ایلم است
چسب زخم بال و بازوی فک و فامیلم است
گفتمان عشق لای رنگ هایش جاری است
یک تنه در نوع خود یک عالمه عطاری است
شیوه ی مهمان نوازی را به ما آموخته
گلونی قانون بازی را به ما آموخته
زور شمشیر "عمر" هم قاتل بالش نشد
قلدری های "رضاخان" شامل حالش نشد
اولین سجاده ی دامان دریا گلونی ست
اولین چادر نماز دار دنیا گلونی ست
هر کسی جرأت ندارد با حجابش بد کند
تا «قدم خیر» از میان ماه تیغی رد کند
باعث و بنیان اصل «دَس براری» می شود
هر کجا پایش بیفتد، «بختیاری» می شود
طاق بستان و پلنگ و ماه می دانند چیست
بچه های ناف «کرمانشاه» می دانند چیست
وسعت آغوش از مغرب به مشرق گلونی ست
«دستمال قدرت» فرهاد عاشق گلونی ست
گلونی شهد و شراب و جام دارد در سرش
تاج فرمانداری ایلام دارد بر سرش
گلونی قانون بازی را برایم خوانده است
شعرهای «ارکوازی» را برایم خوانده است
منشأ «کهمان» و «کشکان» است و خونش «سیمره»
بقچه ای سرشار احساس است و خواب و خاطره
رود کشکان در تنش گیسودرازی می کند
«زاگرس» نقش رگش را خوب بازی می کند
حسن تأویل تمام شهرهای حافظ است
گلونی نوعی گل و «شیراز» نوعی «شیرِز» است
بادبان "کشتی" نوح است و توفان نیز هم
«سلسله» در سلسله عشق است و «دلفان» نیز هم
چین به چین دیوار بر دیوار چیده «یافته»
تا کمربندی برای «لطفعلی خان» بافته
ما «بلوط» و «مفرغیم» و ریشه ی ما گلونی ست
«شیرزیم» و «آبشار بیشه» ی ما گلونی ست
ما بلوطیم و علیرغم تمام دردها
آتشی هستیم در کاشانه ی نامردها
پیچک و «کلپیچک» و پرچین پرچ و پاک ماست
«اشترانکوه» و «گرین» و «هنجس» و «افلاک» ماست
سایه ی دست نوازش بر سر ما گلونی ست
روز محشر زیر پای مادر ما گلونی ست
-
صوفیا! سرخوش نباشی از ملال گلونی
زاهدا! ما را رها کن، بیخیال گلونی
خواهشن موضوع را پیراهن عثمان مکن
مرحمت کن باده را در آستین پنهان مکن
صحبت از دزد و پلیس و عیسی و موسی نکن
گلونی را ول بفرما، بحث ناموسی نکن
الغرض اندیشه ی کشف حجاب ما خطاست
ناگهان آشفتن دریای خواب ما خطاست
-
مادر رنگین کمان ها ! گلونی جان! غم مخور
«سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور»
می رسد روزی که خوب و آسمانی می شوی
غم نخور «نازار» چون روزی جهانی می شوی
با بلوط و شعر ناب و خنده و قدری خراش
بسته ی فرهنگی این سرزمین سبز باش
می شوی محبوب عام و خاص و خندان در جهان
ساز و سوغات لرستان و لکستان در جهان
خرم آن روزی که از گل در بیاید گلونی
هر کجا مهتاب باشد، می تراود گلونی
-
شب دراز است و قلم بیدار و دفتر کوچک است
قصه شیرین است و راوی مست و منبر کوچک است
سفره پهن و گلونی پهناور و دل و گرم و سرد
«مرتضا» هم گوشه ی آن را گرفت و شعر کرد
#مرتضی_خدایگان
سخا ۱۰۹۳۷۹

دوستان این هفته کسی












برنامه دماوند نداره؟
امیرفتاح ۱۰۷۶۲۱

دوستان همین الان شبکه نمایش سینمایی قله نانگا
امیر هوشنگ ۱۱۵۱۵۲