راهبرد 
عنوان گروه یا کانال:

راهبرد


توضیحات:
شناسه: [email protected]
تعداد اعضا: 1000
هیدا ۸۸۶۸۱

داستان یک جنون سرخ: گنجشک های ضدخلق!

حضرت هایک جایی می فرماید رویکرد فردگرایی که امثال آدام اسمیت و فلسفه بریتانیایی از آن دفاع می کنند یک حسن بزرگ دارد: آدم ها را چنان که هستند می پذیرد و از این رو به دنبال انسان برتر برای هدایت جامعه نیست و به همین دلیل حتی بدترین انسان ها هم در موقعیتی قرار نمی گیرند که سامان جامعه را از هم بپاشانند. اما در آن سو کسانی هستند که کم وبیش به نوعی طراحی و مهندسی جامعه معتقدند و البته دستاوردهای درخشان! در میان آنها به ویژه در اردوگاه کمونیسم/سوسیالیسم کم نیست، دیده ایم که یک پیشوای دیوانه چه بلایی به سر یک ملت آورده است. به این نمونه جالب از چین توجه کنید.

چینی ها در همان دوران برنامه پیشوای بزرگشان مائو (اواخر دهه 1950 و اوایل 1960) که به "جهش بزرگ به جلو" موسوم بود، تصمیم گرفتند برای آنکه از ازبین رفتن مواد غذایی جلوگیری کنند، نسل چند جانور را بربیندازند: موش ها، پشه ها، مگس ها و گنجشک ها! خلق قهرمان تصمیم گرفتند گنجشگ ها را که به گناه نابخشودنی خوردن دانه ها و بذر محصولات کشاورزی متهم بودند، ادب کنند. کسانی با ایجاد سروصدا به وسیله طبل یا زدن بر قابلمه و مانند آن سعی می کردند گنجشک ها را بترساند تا روی زمین ننشینند، آشیانه ها آنها را ویران کردند و تخم هایشان را شکستند و جوجه هایشان را هم از بین بردند. شکار کردن آنها هم دنبال شد و گفته اند که در چین نسل گنجشک به خطر افتاد. نقل جالبی است که گنجشک ها حتی به نوعی "پناهنده سیاسی" هم شدند و با رفتن به سفارتخانه ها و جاهایی از این دست سعی می کردند از خطر جانور دوپای کمونیست بگریزند، ولی درست همانند قضیه گریبایدوف در ایران، بست نشستن آنها هم فایده نداشت!

اما نتیجه چه شد؟ بر خلاف انتظار، بعد از این طرح درخشان میزان تولید برنج حتی کاهش یافت! اهل فن می دانند که گنجشک ها علاوه بر دانه، آفت ها و حشرات دیگر را هم می خورند و به تعادل زیستی منطقه کمک می کنند. بر اثر عدم تعادل، جمعیت ملخ ها افزایش بسیار زیادی پیدا کرد و هجوم آنها به مزارع در کنار مصائب دیگر آن طرح بزرگ نظیر "جنگل زدایی" و "استفاده بی رویه از آفتکش ها و سموم" به یک تراژدی غمبار انجامید، قحطی بزرگ چین که بیست میلیون نفر در آن مردند را متاثر از چنین اقداماتی دانسته اند. هنوز هم که هنوز است محیط زیست در چین مسئله مهمی است و آگاهان آن را از چالش های آینده آنها می دانند، گفته می شود برای رسیدن به نرخ رشد بالای اقتصادی، چشم بادامی ها تا اندازه زیادی زمین را قربانی کرده اند.

عده ای در این حوالی شیفته تجربه چینی ها هستند که توانسته اند رشد اقتصادی را با ارزش های بومی و شرقی خودشان ترکیب کنند و به "توسعه بومی" و "راه سوم" برسند. با بررسی و نقد و نظر مخالف نیستم، بد نیست آدم ها گزینه های بدیل را در نظر بگیرند، ولی حتی این تجربه کنونی آنها هم خیلی درخشان نیست. اجازه دهید یک پیشنهاد صریح داشته باشم، اینجاها که ما زندگی می کنیم باید "راه سوم" و دیگر قصه های کلثوم ننه را رها کنید و به "اقتصاد بازار آزاد" (همان سرمایه داری) با تمام معایب آن سلام کنید.

https://goo.gl/4RjsOq

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

داستان یک جنون سرخ: گنجشک های ضدخلق!

حضرت هایک جایی می فرماید رویکرد فردگرایی که امثال آدام اسمیت و فلسفه بریتانیایی از آن دفاع می کنند یک حسن بزرگ دارد: آدم ها را چنان که هستند می پذیرد و از این رو به دنبال انسان برتر برای هدایت جامعه نیست و به همین دلیل حتی بدترین انسان ها هم در موقعیتی قرار نمی گیرند که سامان جامعه را از هم بپاشانند. اما در آن سو کسانی هستند که کم وبیش به نوعی طراحی و مهندسی جامعه معتقدند و البته دستاوردهای درخشان! در میان آنها به ویژه در اردوگاه کمونیسم/سوسیالیسم کم نیست، دیده ایم که یک پیشوای دیوانه چه بلایی به سر یک ملت آورده است. به این نمونه جالب از چین توجه کنید.

چینی ها در همان دوران برنامه پیشوای بزرگشان مائو (اواخر دهه 1950 و اوایل 1960) که به "جهش بزرگ به جلو" موسوم بود، تصمیم گرفتند برای آنکه از ازبین رفتن مواد غذایی جلوگیری کنند، نسل چند جانور را بربیندازند: موش ها، پشه ها، مگس ها و گنجشک ها! خلق قهرمان تصمیم گرفتند گنجشگ ها را که به گناه نابخشودنی خوردن دانه ها و بذر محصولات کشاورزی متهم بودند، ادب کنند. کسانی با ایجاد سروصدا به وسیله طبل یا زدن بر قابلمه و مانند آن سعی می کردند گنجشک ها را بترساند تا روی زمین ننشینند، آشیانه ها آنها را ویران کردند و تخم هایشان را شکستند و جوجه هایشان را هم از بین بردند. شکار کردن آنها هم دنبال شد و گفته اند که در چین نسل گنجشک به خطر افتاد. نقل جالبی است که گنجشک ها حتی به نوعی "پناهنده سیاسی" هم شدند و با رفتن به سفارتخانه ها و جاهایی از این دست سعی می کردند از خطر جانور دوپای کمونیست بگریزند، ولی درست همانند قضیه گریبایدوف در ایران، بست نشستن آنها هم فایده نداشت!

اما نتیجه چه شد؟ بر خلاف انتظار، بعد از این طرح درخشان میزان تولید برنج حتی کاهش یافت! اهل فن می دانند که گنجشک ها علاوه بر دانه، آفت ها و حشرات دیگر را هم می خورند و به تعادل زیستی منطقه کمک می کنند. بر اثر عدم تعادل، جمعیت ملخ ها افزایش بسیار زیادی پیدا کرد و هجوم آنها به مزارع در کنار مصائب دیگر آن طرح بزرگ نظیر "جنگل زدایی" و "استفاده بی رویه از آفتکش ها و سموم" به یک تراژدی غمبار انجامید، قحطی بزرگ چین که بیست میلیون نفر در آن مردند را متاثر از چنین اقداماتی دانسته اند. هنوز هم که هنوز است محیط زیست در چین مسئله مهمی است و آگاهان آن را از چالش های آینده آنها می دانند، گفته می شود برای رسیدن به نرخ رشد بالای اقتصادی، چشم بادامی ها تا اندازه زیادی زمین را قربانی کرده اند.

عده ای در این حوالی شیفته تجربه چینی ها هستند که توانسته اند رشد اقتصادی را با ارزش های بومی و شرقی خودشان ترکیب کنند و به "توسعه بومی" و "راه سوم" برسند. با بررسی و نقد و نظر مخالف نیستم، بد نیست آدم ها گزینه های بدیل را در نظر بگیرند، ولی حتی این تجربه کنونی آنها هم خیلی درخشان نیست. اجازه دهید یک پیشنهاد صریح داشته باشم، اینجاها که ما زندگی می کنیم باید "راه سوم" و دیگر قصه های کلثوم ننه را رها کنید و به "اقتصاد بازار آزاد" (همان سرمایه داری) با تمام معایب آن سلام کنید.

https://goo.gl/4RjsOq

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

اقتصاد سیاسی به زبان آدمیزاد -1

گویا شاهزاده ایرج در کلامی ماندگار گفته است تعداد ایرانی جماعت از سه تا بیشتر شود شروع به بحث سیاسی می کنند، شاهزاده فقید عمرش قد نداد که ببیند مردم در این حوالی بعدها اقتصاد را هم قاطی ماجرا می کنند و بحث را در حوزه "اقتصاد سیاسی" پیش می برند. "اقتصاد سیاسی" در مملکت آریایی-اسلامی ما جز راه هایی است که ادم را جز میوه ها به حساب بیاورند و البته ربط زیادی به اقتصادی سیاسی به معنای دقیق واژه ندارد.

اینجا "اقتصاد سیاسی" کم وبیش به این معناست که سیاسیون هرجور دلشان خواست خرج کنند و زیاد کاری به حساب و کتاب اهالی اقتصاد نداشته باشند. آگاهان می دانند که ملاحظات سیاسی البته مهم است، ولی این ربطی با تصور عموم مردم از سیاست ندارد. سیاست هم علمی است جدی با نظریه ها و حرف هایی دقیق که بعید است آدم در گپ زدن با رفقا و مطالعه جراید یومیه ایرانی از آنها سر در بیاورد. باری، دیدم بد نیست نگاه دقیق تری به تعریف اقتصاد سیاسی بیندازیم، شاید برخی در کاربردش تجدید نظر کنند. راه دور هم نمی رویم، سری به بریتانیکا می زنیم و با الهام از حضرت سید جواد می بینیم که چه گفته است.

ریشه واژه اقتصاد سیاسی البته ربطی به معنای امروزی ندارد، "اقتصاد" در معنای یونانی تدبیر منزل است و "سیاست" به معنای تدبیر شهر(کشور)، در کل به فهم قانون های تولید و مصرف یا "ایجاد و توزیع ثروت" اشاره دارد. آدام اسمیت اولین کسی است که ادعا کرد این "ایجاد و توزیع ثروت" یک حوزه مستقل است و منطق و قواعد خودش را دارد (پیشتر از مرکانتیلیسم و نقد ویرانگر اسمیت نوشته ام). متفکران هم دوره وی به جای اینکه قضیه را به خواست خدا و آسمان ربط دهند، ارتباط ثروت را با عوامل زمینی و طبیعی و انسانی بررسی کردند. مرد اسکاتلندی می خواست "دست دولت" را از روی ثروت کنار بزند، از این رو یک "دست نامرئی برای بازار" ابداع کرد. یادمان نرود تا یک قرن پیش از او و معاهده صلح وستفالیا اساسا چیزی به نام ملت و کشور به معنای امروزی به رسمیت شناخته نمی شد. به این وصف کار او توضیح منطق تولید/توزیع ثروت برای یک نظم سیاسی جدید بود.

ادامه دارد...
https://goo.gl/YxFIWy

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

اقتصاد سیاسی به زبان آدمیزاد -۲ (پایانی)


قبل از ادامه خدمت اعضای محترم عرض کنم که این قضیه بیلبوردهای اخیر به شدت جالب بود، خبرش در فارن پالیسی هم امده است، اینکه شهر را یکبار با نقاشی های سورئال هنرمندان جهان رنگ کنیم یک بار با آمار زندان ها و بچه های حرامزاده! در ینگه دنیا نشان می دهد که چقدر کول و عشقی هستیم، هر وقت این تدابیر! اهل سیاست را می بینم، یاد گفته مرحوم فروغی در مورد تخم مرغ و استکان و رجال سیاسی می افتم، هواداران مداخله دولت در اقتصاد هم حواسشان باشد دارند کجا و کی صحبت می کنند و نسخه می پیچند. به هر حال ان شا الله خداوند اصلاح فرماید، اما ادامه بحث ..


بعد از اسمیت، ریکاردو و لیست و از همه مشهورتر حضرت مارکس را داریم که این اخری نام کامل کتابش "سرمایه، نقدی بر اقتصاد سیاسی" است، با این حال به تدریج مباحث اقتصاد سیاسی با این معنای گسترده در شاخه های دیگر علم مانند سیاست و جامعه شناسی و "علم اقتصاد" مطرح شدند و "علم اقتصاد" به شکل امروزی چنانکه در دانشگاه ها و محافل رسمی تدریس می شود از اواخر قرن نوزدهم و با الفرد مارشال مورد توجه قرار گرفت. به زبان دیگر اقتصاد سیاسی جایش را به علم اقتصاد داد. (اهل زبان می دانند در انگلیسی یک اس ناقبل به ته اقتصاد یا همان اکانمی می چسبانند و "علم اقتصاد" را ایکنامیکز می نامند و اقتصاد سیاسی همان پلیتیکال اکانمی باقی می ماند).

خلاصه که پدر "علم اقتصاد" همان اقتصاددان های سیاسی بودند، ولی کار تمام نشد، دوباره در میانه های قرن بیستم اقتصاد سیاسی این بار بیشتر از سوی علم روابط بین الملل و سیاست مورد توجه قرار گرفت، بیشتر البته ویژگی میان رشته ای داشت تا رشته به معنای متعارف. مایلم مکتب اتریش و لیبرتارین های ضد دولت را هم در همین دسته و در امتداد اقتصاد سیاسی به معنای سنتی تر ان ببینم. در حال حاضر البته اینجا و انجا زیاد نام اقتصاد سیاسی را می شنویم،جان کلام اینست که در اقتصاد سیاسی جدید، روابط نهاد دولت و نهاد بازار را بررسی می کنند ،ولی قوت نظری و روش شناسی مشخص مانند علوم استخواندارتر دانشگاهی را دارا نیست، هرچند تازگی و دیدگاه های نو ان درس اموز است. از انجا که بسیار رخ می دهد که اهداف سیاسی و اقتصادی (به معنای علمی) با هم یکی نباشند، این "اقتصاد سیاسی" برای مردم همیشه در صحنه ایران که از بدو تولد! مفسر سیاسی و اقتصادی هم هستند جالب و باکلاس جلوه می کند، سیاسیون هم در این حوالی به سهم خود هرگونه ناکارامدی اقتصادی را با دلایل سیاسی توجیه می کنند (لازم است مثال بزنم؟)

اما غرض از این روضه طولانی این بود که بگویم هر حرف اقتصادی به یک معنا سیاسی است، ولی اگر می خواهیم تحلیل جدی "اقتصاد سیاسی" داشته باشیم باید در درجه اول چندتا کتاب کلاسیک را خوانده باشیم، حرف های جدی علم سیاست و اقتصاد را بدانیم، توان ربط دادن انها را داشته باشیم و بتوانیم استدلال مشخص کنیم. اینکه تا تحلیل اقتصادی یک نفر که با عدد و رقم و روش علمی همراه است، با تخیل و تصورمان سازگار نبود، برای مخالفت فوری دست به دامن "اقتصاد سیاسی" شویم یعنی داریم "ایرونی بازی" در می آوریم.

https://goo.gl/YxFIWy

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

مدیر دولتی باید چقدر جیبش بگذارد؟

قضیه فیش های حقوقی گویا تمام شدنی نیست، این وسط کسانی ادعا می کنند در همه جای دنیا دولتی ها کمتر از بخش خصوصی دریافتی دارند و اگر کسی به دولت می رود نباید به فکر جیبش باشد، در همینجا پیشتر گزارشی را آوردم که نشان می داد چنین نیست و در ینگه دنیا کارمندان فدرال به طور متوسط بیشتر از بخش خصوصی پول می گیرند. اما دیدم همچنان کسانی اصرار دارند که دولتی ها در همه جا کمتر حقوق دارند، گفتم بررسی بیشتری کنم. به یک گزارش جالب در ایالات متحده برخوردم.

مقایسه با این کشور جهان خوار! یک دلیل اجتماعی، سیاسی و تاریخی دارد: به نظر ایرانی جماعت، فرقی نمی کند کدام طرفی، در همه اتفاق های مهم جهان و کشورش پای آمریکا در میان است و وقتی آنها کاری می کنند بی بروبرگرد حکمتی دارد! انگار نوعی رابطه عشق ونفرت میان اهالی اینجا و ینگه دنیا برقرار است. محمد قائد به درستی در مورد قضیه اصلاحات ارضی نوشته است: "نه رضا شاه حتی اگر می‌خواست قادر ‌بود فرمان دهد املاک فئودالها میان رعایا تقسیم شود، نه محمد مصدق و نه محمدرضا شاه. تنها و تنها فرمان رئیس جمهور آمریکا می‌توانست زمینداران بزرگ را متقاعد کند دادن تفنگ و فشنگ به عمله‌اکره تا به کوه بزنند دیگر فایده‌ای ندارد". احتمالا ماندگارترین، صادقانه ترین و واقع بینانه ترین صحبت پرزیدنت شیخ حسن همان بحث ضرورت مذاکره با کدخدا بود.

اما در گزارش فوق الذکر گفته شده است که اظهار نظر قطعی بسیار دشوار است، نتایج ناسازگار در مقایسه حقوق بخش دولتی و خصوصی وجود دارد و نمی شود داوری نهایی کرد، برای دولت هم نیاز به نیروی توانمند داریم. توصیه اش اینست که زیاد بی روغن سرخ نکنید و همه جوانب را در نظر داشته باشد، نمی شود گفت خصوصی باید بیشتر از دولتی بگیرد. این تازه حکایت کشوری است که در آن نهادهای مدنی فعال اند و به قول برخی دولت هم نوکر سرمایه دارهای بخش خصوصی است! در مملکت ما که بخش خصوصی واقعی متولد نشده است و شیر نفت دست دولت است، تکلیف روشن است.

کسانی در این حوالی، هوادار افزایش نقش و مداخله دولت هستند، این یعنی نیاز به ادم هایی کله دار و توانمند در دولت وجود دارد و حال باید این آدم ها باهوش را قانع کرد که بی خیال مزایای بیشتر "بخش خصوصی" شوند. آگاهان می گویند که پیدا کردن این آدم های توانمند ولی وطن دوست در مملکتی عشقی مانند ایران ساده نیست، تعداد آدم های کله داری که بعد از مدتی می فهمند وطن پرستی برای آدم نان نمی شود و باید فکر خودشان هم باشند کم نیست! اینگونه است که اگر بمانند هم پولشان را از جایی در می آورند که در فیش حقوقی شان منعکس نشود. (یک توصیه: ثروت ملل آدام اسمیت را بخوانید!)

برخی آتش پاره های طناز! هم گفته اند باید فقط اهل خدمت و متعهدها به دولت بیایند که چشمداشت مالی نداشته باشند 😄 به اینها هم می توان فقط لبخند زد، حتی اگر در مملکت توریست باشند و از اوضاع بی خبر، یعنی به کلی از واقعیت پرت اند. خلاصه عرضم اینست که حواسمان باشد داریم برای ایران صحبت می کنیم، نتیجه محتمل محدود کردن حقوق های اهل دولت، ناشفاف شدن بیشتر درآمدهای آنهاست. قضیه پیچیده تر از این حرف هاست، دنبال راه های بهتری باشید.

http://goo.gl/M9N2Rl

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

در باب روان شناسی سیاسی بیلبوردهای ضدآمریکایی

یکی از بنیانگذاران اخوان المسلمین در بازگشت از آمریکا به مصر فساد افسارگسیخته ینگه دنیا را اینگونه توصیف می کند: "دختر امریکایی کاملاً به افسونگری‌های بدنش آگاه است. او می‌داند که افسون‌گری در چهره‌اش، چشمان نافذ و لب‌های تشنه‌اش نهفته‌است. او می‌داند که پستان‌های گِردش، باسن بزرگش، ران‌های خوش‌ترکیبش و ساق‌های صافش افسون‌گرند. او همهٔ این‌ها را می‌داند باز هم آن‌ها را نمی‌پوشاند." این جمله دقیقا "لحظه واقعیت" است با تمام تناقض هایش، انگار تاریخ و رابطه "غرب" با مردم این حوالی در یک توصیف روانشناسانه با صراحت تمام بیان می شود، میل به تصرف در عین تنفر! اهل دل شاید فکر کنند نفرت گوینده انگار پوششی است برای پوشاندن حسرتش.

اخیرا شهرداری برای ارتقای معلومات ملت، بیلبوردهایی با مضمون آمار زندانی ها و بچه های حرام زاده آمریکا این سو و آن سو نصب کرده است، ناقدانی گفتند البته که سرزمین یانکی ها بهشت نیست، ولی خوبیت ندارد در قرن 21 آدم ادای کره شمالی را در بیاورد و از شما که چند وقت پیش نقاشی سورئال و مدرن به ملت نشان دادی، انتظار بیشتر بود! در شبکه های اجتماعی هم کمپین بامزه ای راه انداختند و خلاصه نگذاشتند بندگان خدا کار فرهنگی کنند. برخی می پرسیدند اینها چه فکر کردند که یک ترفند کهنه را اینقدر تکرار می کنند و این کار چه منطقی دارد؟

البته از دیدگاه کلی این قضیه جز تکرار همان عشق و نفرت بالا نیست، نشان می دهی از چیزی می گریزی که با تمام وجودت برایش احترام قائلی. بعید است حوصله خواننده محترم بکشد، والا می شد با استفاده از نظریه تصویر در روانشناسی سیاسی تحلیل جدی تری هم ارائه داد.

ولی با این حال به نظرم سر بزرگ ماجرا زیر لحاف است: حتی مخاطبی که می داند چی به چی است و دعوای رندان را جدی نمی گیرد، همینکه با دیدن این بیلبوردها یک درجه "عاقل تر" شود و بفهمد بقیه جاهای دنیا هم اوضاع ایده آل نیست، می شود گفت این "اقدامات فرهنگی" خیلی هم بی اثر نبوده است. اهل فن می گویند کار هر دولتی رام کردن و منطقی کردن شهروندانش است به گونه ای که اطاعت را تبدیل به وظیفه کند. از این دیدگاه خرج عایدات نفت برای این "اقدامات فرهنگی" افزون بر اینکه مبلغی را به دست مومنان مستحق! می رساند، شاید از منظر سیاسی هم خیلی توجیه ناپذیر نباشد، والله اعلم.

https://goo.gl/LNi6D1

کانال راهبرد
@RAhbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

در باب اقتصاد یک صنعت مهم: صفاسیتی!

قضیه مسافرت مردم همیشه در صحنه به سواحل خزر البته تازگی ندارد، کافی است دو سه روزی وقت آزاد پیدا شود تا سیل مسافر به آن حوالی سرازیر شود. تفریح البته بد نیست و مسافران برای محلی ها درآمد هم ایجاد می کنند، البته هزینه هایی نیز وجود دارد که شاید آلودگی و آسیب به محیط طبیعی از جدی ترین آنهاست، اهالی اقتصاد به این پیامدهای نامطلوب برای جامعه برون ریزها یا اکسترتالیتیز می گویند. کسانی گفته اند باید جاده ای بیشتر و عریض تری ساخت و چرا دولت بزرگراه نیمه کاره را تمام نمی کند، برخی بحث توزیع بهتر تعطیلات در طی سال را برای رفع مشکل پیشنهاد کرده اند، کسانی به گرفتن مالیات اضافی اشاره کرده اند و شواهدی هم در تایید این پیشنهادها وجود دارد، اما از آنجا که شخصا از نهاد "دولت" آن هم در صحاری خاورمیانه دل خوشی ندارم، اجازه دهید یک استدلال شبه-اتریشی! داشته باشم.

در این مسئله به جاده زدن ملت با یک کالای اقتصادی روبه رو هستیم به نام سرگرمی یا همان گذران فراغت. می شود فرض کرد که ملت دنبال گذران اوقات فراغت و سرگرمی هستند و یکی از معدود گزینه های پیش روی آنها سفر به سواحل خزر است. کاری که می توان کرد اینست که دولت مقررات محدودکننده بر سر ارائه محصولات رقیب را بردارد و اجازه دهد کارآفرینان این صنعت (یعنی همان صنعت صفاسیتی!) با حداقل محدودیت ها به نوآوری بپردازند و سرگرمی های بدیل پیشنهاد بدهند. با افزایش عرضه می توان انتظار داشت که صف ها کوتاه و کوتاه تر شوند. البته اگر دولتی نگران "حفظ فرهنگ محلی" و "جریحه دار نشدن احساسات مردم" است، این روش به کارش نمی آید و بهتر است چاره ای دیگر کند.

اما با برون ریزها و پیامدهای نامطلوب چه کنیم؟ قضیه خیلی پیچیده است، ولی پیشنهاد اتریشی ها همین پا پس کشیدن دولت و رو کردن به مالکیت خصوصی است. در مقاله زیر مثال جالبی زده است، فرض کنید در جایی عمومی مانند خیابان فردی مشکوک! صرفا با حضورش باعث ایجاد ترس برای رهگذران می شود، علی القاعده تا وقتی این فرد قانونی را نشکسته باشد دخالت دولت وجهی ندارد و مشوقی برای دخالت وجود ندارد. اما در مورد یک کلوب شبانه که با مالکیت شخص اداره می شود، انگیزه برای دخالت و رفع مشکل وجود دارد. به زبان دیگر چیزی که در خیابان برون ریز (بیرونی) تلقی می شد، در حالت دوم یک تعهد و مسئولیت (درونی) است. در مورد دوم، دیگر لازم نیست مانند قبل افراد تمام بار ترس از فرد مشکوک را تحمل کنند، بلکه هزینه به مالک انتقال می یابد و او برای حفظ منافع خود و نگهداشتن مشتری مجبور است دخالت موثر کند. مالک شاید حتی افرادی را استخدام کند تا محیط مطلوب برای مشتریانش تامین شود.

در همین ایران، داستان فلافلکده ایران! (لشکر آباد اهواز) را بخوانید، می بینید که مالکیت خصوصی و نفع شخصی از هر دولتی بهتر عمل می کند و بیشتر ضامن امنیت و نظم است. خلاصه که فکر نکنم دولتی بیشتر از خود شهروندان بتواند هوایشان را داشته باشد، والله اعلم. 😊

https://goo.gl/n4Os5S

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

فردای بدون نفت ایران؟

در این مقاله اندیشکده بروکینز به نکته جالبی درباره ایران و عربستان اشاره کرده است، حرف اینست که تاکنون به دلیل اهمیت نفت به عنوان یک منبع انرژی جدی برای دنیا، قدرت های بزرگ همواره خواهان پایداری نسبی در خاورمیانه بوده اند، همین امر به ایران و عربستان امکان می داد که در داخل دستشان باز باشد و بحث آزادی های اجتماعی و مانند آن را جدی نگیرند و همچنین در حوزه سیاست خارجی هم تهاجمی عمل کنند. به بیان دیگر رانت نفتی و اجماع جهانی بر ضرورت پایداری خاورمیانه باعث شده است که این دو کشور تا می توانند بتازانند.

گفته می شود تا چند دهه آینده با کاهش نقش سوخت های فسیلی ورق برخواهد گشت و هر دو کشور هم به فکر افتاده اند تا وابستگی شان به نفت کمتر شود، ایرانی ها در این مورد با چشم انداز 1404 البته از حکام صحرای حجاز جلوتر هم بوده اند. روال هر دو کشور کم وبیش این بوده است که دولت پول نفت را می گیرد، بین مردم پخش می کند و از آنها انتظار فرمانبری دارد. اما برای تحول و متنوع کردن اقتصاد هر دو کشور نیاز به تغییرات بنیادین دارند: دولت پای خود را از اقتصاد بیرون بکشد و هزینه هایش را کم کند، آزادی اقتصادی را بیشتر کند و بگذارد بخش خصوصی کارش را بکند (رندان در دیار آریایی- اسلامی ما به چنین اقداماتی می گویند نئولیبرالیسم! و نوعی فحش در فضای هیئتی-روشنفکری ما به حساب می آید) .باری، همین چند قلم که عرض شد در دو کشور فرقی با انقلاب ندارد، قرار باشد کشوری با مالیات مردم اداره شود، بعید است وضعیت عشقی کنونی را بتوان ادامه داد. یا موردی دیگر، در برنامه تحول عربستان آمده است که باید تعداد زنان به عنوان نیروی کار در اقتصاد افزایش یابد، اما کیست که نداند چنین تحولی چقدر با "فرهنگ" صحرای حجاز در تعارض است.

گفته شده است برای چنین تحولی در عرصه اقتصاد باید اوضاع منطقه ای را آرام نگه داشت، از این رو دو کشور باید عایدات نفت را به جای ایدئولوژی خرج داخل کشور کنند. نویسنده اشاره جالبی هم به صحبت رئیس جمهور ایران کرده است که تا به حال اقتصاد خرج سیاست را می داده است، بگذاریم از این به بعد سیاست خرج اقتصاد را بدهد. نویسنده به چنین تحولی بدبین است و با حسرت می گوید چه خوب می شد اگر اینها تکانی می خوردند، ولی امیدوار نیست.

با این همه نابخردی و پتیارگی آینده این کشور روشن نیست، دلیلی برای خوش بینی ندارم، ولی کاش اینگونه نمی بود. در این گربه بزرگ یک منبع مهمتر از نفت هست، منبعی که دیگران در این حوالی ندارند: "ایران". قدرش را ندانسته ایم، ولی تنها چیزی که می تواند ما را از فاجعه پیش رو نجات دهد "ایران" است.

http://goo.gl/wlhoOX

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

بازیافت پترودلار، کلید فهم تحولات ایران و خاورمیانه؟

زیاد شنیده ایم که در دوران معاصر تحولات تاریخی این حوالی را باید بر اساس نفت فهم کرد، ادعای بزرگی است و صلاحیت اظهار نظر ندارم، ولی اجازه دهید با یک پدیده جالب آشنا شویم: در دوران بالا رفتن قیمت نفت مانند سال های 1974 تا 1981 و همچنین 2005 تا 2014 یک اتفاق ساده می افتد، کشورها صادرکننده نفت (ایران، روسیه، لیبی و اعراب و ...) پول زیادی به دست می آورند که امکان سرمایه گذاری همه آن را در اقتصادشان ندارند، از آن سو واردکننده ها دچار کمبود منابع ارزی می شوند.

کشورهای صادر کننده یا این پول مازاد را باید در کشورهای دیگر سرمایه گذاری کنند یا آن را خرج واردات تسلیحات و دیگر محصولات کنند. اگر چنین نکنند، اقتصاد دنیا به هم خواهد ریخت و خطر بحران و جنگ افزایش می یابد. گفته می شود صندوق های توسعه ملی از همان زمان تاسیس شدند، نوعی سرمایه گذاری که در آن دولت ها نقش اساسی دارند (دولت رانتیر؟). به این گردش دلار نفتی بین کشورهای مختلف "بازیافت پترودلار" می گویند. در شوک نفتی دهه 70، بخش بزرگی از این پول در اوراق خزانه ایالات متحده و بانک های تجاری اروپا و آمریکا سرمایه گذاری شد و صندوق بین المللی پول با همکاری کشورهای صادرکننده، یک برنامه وام دهی برای تقویت اقتصاد دیگر کشورها را به راه انداخت. وام دهی مستقیم بانک های تجاری به دولت هایی نظیر ترکیه و برزیل هم دنبال شد که هرچند آنها را از ورشکستگی نجات داد، ولی تا سالها درگیر پیامدهای منفی آن بودند. کسانی حتی آن را نوعی استعمار جدید نام نهادند.

پس از این دوران رونق، کشورهای نفت خیز معتاد به درآمدهای بالا هم مشکلات زیاد را تجربه کردند، گفته می شود شوروی توانست در دوره بالا بودن درآمدها ضعف های اقتصاد خود را بپوشاند و بلوک شرق را حمایت جدی تری کند، ولی کاهش درآمدها در دهه 1980 همراه با افزایش رقابت نظامی با غرب باعث فروپاشی آن شد! در دوره بعدی از 2005 تا 2014 هم اتفاق مشابهی افتاد، این بار با توجه به تجربه قبلی کمی هوشمندانه تر عمل شد، یادمان باشد استفاده گسترده کشورهای عرب خاورمیانه از نیروی کار دیگر کشورها را هم باید نوعی کمک به دیگر کشورها تلقی کرد.

از اوضاع بر می آید که بعید است کشوری بتواند همه عایدی و منافع منابع زیرزمینی اش را برای خود بردارد و "مستقل" عمل کند، بلکه باید حواسش به نوعی تقسیم کار بین المللی هم باشد، حتی در مورد ایران هم شاید بتوان خرید آن دو میلیارد اوراق قرضه در دولت قبل را در همین راستا دید. اما در این دوره های نفتی اتفاق های سیاسی مهمی افتاده است، در شوک اول انقلاب ایران را داریم و در شوک دوم هم بهار عربی و قضیه لیبی، خطر حمله به ایران هم در همین دوره دوم بسیار جدی بود. دیدگاه جنگ های پترودلار را هم که بسیاری شنیده اند.
قضاوت محتاج رای صاحبنظران است، ولی به نظرم این مفهوم الگوی قابل تاملی برای بررسی رفتار دولت ها در ایران و خاورمیانه است، والله اعلم. 😊

https://goo.gl/2cT0KF

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

در باب یک سیاست بدبو

آقای سعید لیلاز در همین نشست اخیر دانشگاه شریف حرف بامزه ای می زد که اگر فرض کنیم همین فردا نفت به 200 دلار برسد، دولت شیخ حسن یک روز هم دوام نمی آورد و رندان زیر آبش را خواهند زد. او به درستی به نقش جدی نفت در سیاست این حوالی اشاره می کرد، اهل فن به این نوع سیاست که نقش نفت در آن پررنگ است، سیاست نفتی یا پتروپلیتیک می گویند.

در تحقیقی با بررسی رفتار کشورهای متعدد نشان داده شده است که آنهایی که از عایدات نفت برخوردارند و زیرساخت نهادی دموکراتیک ندارند، از خود رفتارهای مشترکی نشان می دهند (اینها را کشورهای پترولیست خوانده اند و امثال روسیه، آذربایجان، ازبکستان، سودان و ونزوئلا در آن جای می گیرند):

1- دولت ها کاری به مالیات شهروندان ندارند و مستقل از آنها می شوند و راه خود را می روند، پول نفت را به عنوان نوعی حق السکوت خرج می کنند تا مطالبات جامعه جدی نشود و دنبال پاسخگویی و بازخواست از دولت نروند.

2- از آنجا که قرار نیست مردم را نمایندگی کنند، پول را می بخشند و هوادار می خرند. درآمد نفتی به شکل گسترده ای صرف حامی پروری و پرورش نورچشمی ها می شود. می توان فیش های حقوقی نجومی را مصداقی از این شمرد.


3- از تشکیل گروه های اجتماعی مستقل موثر جلوگیری می کنند و آنها را به حاشیه می برند.

4- از آنجا که تغییر می تواند برای قدرتمندان خطرناک تلقی شود، پول زیادی صرف کنترل و حفظ اوضاع داخلی می شود، پلیس، نظامیان و نیروهای امنیتی بخش عمده ای از این درآمد نفتی را می بلعند. این کشورها پول دارند و می تواند آن را خرج حفظ "سنت" و "میراث تاریخی" خود کنند، والا امکان نداشت در قرن 21 یک ساخت حکومتی ماقبل مدرن در عربستان بتواند خود را حفظ کند.


5- انگیزه افراد جامعه برای تقسیم کار بیشتر، تخصصی شدن فعالیت ها و نوآوری کاهش می یابد و فشار اجتماعی برای توسعه به مفهوم مدرن به وجود نمی آید.

عجیب نیست بگوییم که اگر نفت ارزان بود و پول به حد کافی در خزانه موجود نبود، خیلی بعید بود رئیس دولت مهرورزی می توانست چنین گردوخاکی کند. کسانی همان زمان نوشتند حتی وطن پرستی هم با شکم سیر آسانتر است، والله اعلم 😊

http://goo.gl/MSlW1x

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

باید قرص قرمز را خورد!

در صحنه ای از فیلم ماتریکس به قهرمان داستان می گویند “قرص‌آبی را می‌خوری و در تختت بیدار می‌شوی و بازی تمام می‌شود، یا قرض قرمز را می‌خوری در سرزمین عجایب می‌مانی و از واقعیت سر در می‌آوری” حرف روشن است دوستان، دوران نفت در حال اتمام است و نفت مملکت دیگر خریداری ندارد، در هیچ زمینه ای (تکرار می کنم در هیچ زمینه ای) قدرت رقابت نداریم. هزار بحران هم پیش رو داریم، باید به فکر باشیم، فاجعه آینده بسیار نزدیکتر از اینهاست که به تصور بیاید.
در این یادداشت گفته ام بیدار شوید رمانتیک های مسخره! تا بیایید به "نسخه بومی" و مانند آن فکر کنید، مصیبت ما را خواهد برد، فرصت زیادی نداریم، تنها راهی که داریم آشتی با دنیاست و رو کردن به اقتصاد بازار آزاد، حرف های شکم سیری را کنار بگذارید، دوران طلایی نفت تمام شد. چاره ای نداریم، باید قرص قرمز را خورد، واقعیت با کسی شوخی ندارد!

یادداشت دنیای اقتصاد:
http://goo.gl/rIsVDT
کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

راهنمای گام به گام کودتا!

از ترکیه که گذشت، ولی اگر روزی خواستید کودتا کنید، بدانید و آگاه باشید که در کتابی مشهور با عنوان "راهنمای کاربردی کودتا" همه جزئیات آورده شده است 😊 اهل فن سه پیش شرط را برای امکان کودتای موفق ذکر کرده اند:

1. شرایط اجتماعی و سیاسی کشور به گونه ای است که مشارکت سیاسی به بخش کوچکی از جمعیت محدود شده باشد.

2. دولت باید تا اندازه زیادی مستقل عمل کند و اثرگذاری قدرت های خارجی در سیاست داخلی آن محدود باشد.

3. دولت باید یک مرکز سیاسی داشته باشد یا در صورت تعدد مراکز، آنها باید قابل شناسایی باشند و ساختارشان هم نباید غیرسیاسی (مثلا بر اساس نژاد و قومیت) باشد.

همچین برای برنامه ریزی کودتا چند قاعده عملیاتی وجود دارد که دو تا از آنها به قرار زیر است:

1. رئیس دولت باید دستگیر یا کشته شود.

2. واحدهای رزمی سیار (مثل جت های جنگنده، هلیکوپترها و تانک ها) که جز نقشه کودتا نیستند باید بی اثر شوند یا در فاصله دور از مرکز کودتا نگاه داشته شوند.

باید جزئیات را دید و صاحبنظران سیاست ترکیه نظر دهند که قضیه از چه قرار بوده است، ولی دستکم در شیوه اجرای این "کودتا" حرف و حدیث کم نیست.

توضیح: کتاب ویرایش قدیم را نگاهی سرسری انداختم و فرصت مطالعه نبود، امیدوارم فرصت شود در آینده بخوانم، از دوستان راهبرد اگر کسی تمایل داشت، خصوصی خبر بدهد تا برایش بفرستم.

http://goo.gl/5DWoI2
http://goo.gl/XychFa
http://goo.gl/eOHJ7n

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

وطن پرستی کافی نیست!

بعد از قضیه ملی شدن صنعت نفت، آمریکایی ها که می دانستند دیگر مستعمره سازی مثل سابق کارساز نیست و اوضاع را به کام شوروی بر می گرداند، تصمیم داشتند با دادن امتیازاتی به ایران (مانند پیشنهاد چرچیل- ترومن در زمستان 1331 که ملی شدن نفت را به رسمیت می شناخت) کار را فیصله دهند، ولی مصدق "وطن پرست" با وجود بدی اوضاع داخلی به هیچ رو حاضر به امتیاز دادن نبود.

او از مجلس همسو با خود اختیارات زیادی می گیرد، در کتاب دامگه حادثه آمده است: "محمد مصدق ... با اختیارات قانونگذاری که بدست آورده بود لایحه قانونی تشکیل کمیسیون حفظ امنیت اجتماعی را به تصویب رساند که به موجب آن کمیسیونی ... می‌توانست هر فردی را به هر دلیلی مخل امنیت تشخیص داده و برای مدت طولانی نفی بلد کرده و از محل سکونت خود به نقاط بد آب و هوا تبعیدکنند". لایحه عفو خلیل طهماسبی ضارب رزم آرا هم پیش از آن در همین مجلس به تصویب رسیده بود. شرایط آن دوران البته عادی نبود، ولی این همه تندروی و دور زدن قانون از مردی حقوقدان بعید بود.

بعد سراغ همه پرسی می رود که حتی یاران وی هم آن را "تمیز" نمی دانستند و همان مجلس مرعوب هم در عمل منحل می شود. غلامحسین صدیقی به او هشدار می دهد که در غیاب مجلس شاه می تواند با یک فرمان او را برکنار کند، او پاسخ می دهد: شاه چنین جراتی ندارد! وقتی هم شاه سرانجام دستور برکناری می دهد، توجهی نمی کند. قضیه 28 مرداد هم که روشن است (برخی حقوقدانان استدلال کرده اند که لفظ "کودتا" برای توصیف آن واقعه نارواست، وقتی پادشاه قانونی مملکت نخست وزیر را برکنار کرده است، دیگر نمی توان برکناری خشونت آمیز او را حتی با فرض دخالت خارجی و حضور اوباش "کودتا" خواند)

می توان حدس زد که مرد سالخورده محترم به راستی ایران را دوست داشت، متمول بود و چشم و دل سیر، تحصیل کرده در فرانسه و بزرگ منش، ولی فقط به محبوب ماندن فکر می کرد. به واقع شوخی بود فکر کنی مالکیت سرمایه عظیم یک کشور اجنبی را به زور بگیری و کاری به کارت نداشته باشند. مجبور بودی دیر یا زود برای استفاده از عایدات نفت دوباره دست کمک به سوی آنها دراز کنی (مگر حتی اکنون و بعد از گذشت چند دهه می توان گفت که در صنعت نفت کاملا مستقل هستیم؟). جان کلام به قول محمد قائد این بود که او تمام قراردادها "استعماری" را ملغی کرد، ولی تحمل داغ ننگ امضای قرارداد جدید را نداشت!

فضیلت اهل سیاست حفظ محبوبیت نیست، بلکه باید بتوانند حسب لزوم برای منافع کشورشان بدنامی را هم تحمل کنند و برخلاف سیل احساسات مردمی جا را برای عقلانیت باز کنند. در فجایع پیش روی ایران، ما به جای چهره های وجیه المله نیازمند سیاستمدارانی با چنین عقلانیت و شهامتی هستیم.

https://goo.gl/x8RhWc
http://goo.gl/wFMubE

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

فروپاشی یانکی های امپریالیست نزدیک است!

یکی از مواردی که برخی معرکه گیرها در این حوالی زیاد تکرار می کنند این است که میزان بدهی های ایالات متحده بسیار "بالا" است (اهل فن آن را تا پایان امسال بیش از 19 تریلیون دلار تخمین زده اند)، شکست نزدیک است و آماده جشن باشید!

گفته اند شاید این قبیل نتیجه گیری ها از این روست که بدهی دولت ها مشابه بدهی افراد تلقی می شود، یعنی همانطور که بدهی فرد از ثروت فعلی اش بیشتر شود ورشکسته است، برای دولت ها هم چنین است. اما تفاوت های عمده وجود دارد: برخلاف یک فرد عادی، دولت امریکا تا این لحظه بالغ بر 200 و اندی سال عمر دارد و تا اطلاع ثانوی هم قصد بازنشستگی ندارد! حالا حالاها می تواند ایجاد درآمد کند. و البته بر مبنای واحد پولی خودش و اسکناس هایی که چاپ می کند همچنان به استقراض ادامه دهد.

در صورت تاخیر در پرداخت هم "شرخر" به سراغش نمی رود، چیزی که این دولت باید به سرمایه گذاران ثابت کند، اینست که همچنان برقرار است و توانایی پرداخت دارد. به بیانی ساده، شاید بیش از مقدار کلی بدهی، میزان بهره پرداختی آن بدهی است که اهمیت دارد. سابقه امریکا در این مورد خوب بوده است و اقتصاد کم وبیش قدرتمندی دارد و گفته اند اگر پرداخت بهره را در حد متعارف (3 درصد یا کمتر از حجم کل اقتصادش) نگاه دارد خطری متوجه او نیست و دلیلی ندارد نتواند این روال را برای مدت طولانی ادامه دهد. همچنین تقاضای مردم در سراسر جهان برای اوراق خزانه ایالات متحده همچنان روبه افزایش است و همه آن را سرمایه گذاری مطمئنی می دانند.

اما یک دولت می تواند تا چه درصد از کل اقتصادش می تواند قرض بالا بیاورد؟ کسانی عدد 90 درصد را گفته اند، ولی ادعا شده است که حتی بیش از 100 درصد هم هرچند خوب نیست، دولت را لزوما روبه قبله نمی کند. در حال حاضر این نسبت برای امریکا این حدود 80 درصد (بدهی فدرال) بوده است و در بدترین حالت هم تا سال 2039 به صد درصد نخواهد رسید. اما شاخص های جامع تر مانند مودی، وضعیت بدهی را مناسب ارزیابی می کنند و حتی آن را در حد احتیاط هم نمی دانند.

خلاصه عرضم اینست به جای جدی گرفتن این قبیل پیشگویی های پیامبرانه، بهتر است ماست خودمان را بخوریم و کشک خودمان را بسابیم، ایران عزیز آنقدر بحران جدی پیش رو دارد که نیازی نیست رندان ارقام استکبار جهانی را تحلیل کنند و معرکه بگیرند. لازم نیست غم مظلومان جهان را بخوریم، باور کنید وطن پرستی تمام وقتمان را می گیرد.

http://goo.gl/4wZZSu http://goo.gl/ez9gG3 http://goo.gl/BQqjm5

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

از پیشوا تا سلطان

زمان مرحوم پیشوا در سال 1933، رایشتاگ (پارلمان آلمان) آتش زده شد، گفته اند هیتلر که آن زمان صدراعظم آلمان بود، بعد از شنیدن خبر دستهایش را به هم زد و گفت: کاش کار کمونیست ها باشد! بعد هم تاکید کرده بود: حتما کار کمونیست هاست! البته برای اینکه حرفش روی زمین نماند، یک کمونیست هم به عنوان عامل آتش سوزی معرفی شد.

او البته دل خوشی از پارلمان و این قبیل تجملات سرمایه داری نداشت، زمانی گفته بود: "رایشتاگ ساختمان فوق‌العاده زشتی است، یک تالار اجتماعات، دکان گفتگو و چانه زنی نمایندگان و بورژوازی منحط و طبقه کارگر گمراه. هم ساختمان و هم نهادی که در آن جا گرفته ننگ مردم آلمان هستند و روزی باید بروند. به نظر من، هرچه زودتر این دکان گفتگو بسوزد و با خاک یکسان شود، مردم آلمان زودتر از نفوذ خارجی آزاد خواهند شد". کسانی گفته اند این نمایش آتش سوزی، برنامه خود نازی ها برای پیشبرد اهدافشان بود و گوبلز هم هدایت قضیه را بر عهده داشت.

نازی های "مردمی" که با انتخابات به قدرت رسیده بودند با توجه به "شرایط حساس کنونی" تا توانستند تازاندند، مجوز بازداشت بلندمدت مظنونان داده شد، حزب کمونیست غیرقانونی اعلام شد و تا 4000 نفر از اعضایش بازداشت شدند، نازی ها به پاکسازی گسترده و سرکوب دست زدند و در انتخابات بعدی هم با همین حربه توانستند به پارلمان راه یابند و مسیر را برای دیکتاتوری پیشوا هموارتر کنند.

در مثل مناقشه نیست، ولی دیروز شنیدم در ترکیه بعد از کودتا تا 50 هزار از کارکنان دولتی و امنیتی تعلیق و اخراج شدند و شش هزار نفری هم دستگیر شده اند و با توجه "به شرایط حساس کنونی" قرار است پدر دشمنان ملت را در آورند. تخصصی در سیاست ترکیه ندارم و قضاوتی در مورد اوضاع آن نمی توانم داشته باشم، ولی می توانم بگویم که بعید است دولتی چنین فرصت های معرکه ای را برای تسویه حساب با مخالفان از دست بدهد، این فرصت آنقدر جذاب است که حتی ارزش دارد برای کش دادن آن ریسک کرد. شاید این "شرایط حساس کنونی" در ملک عثمان ها هم زیاد طول بکشد، والله اعلم.

http://goo.gl/98id84 https://goo.gl/c6Gfrm


کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

ایران امن ترین کشور منطقه است؟

احتمالا زمانی که شاه از زبان کارتر می شنید که ایران جزیره ثبات است، تصور نمی کرد کمتر از یکی دو سال بعد باید تاج و تخت را بگذارد و مجبور به ترک مملکت شود. ساواک با سرکوب مخالفت ها همه چیز را تحت کنترل داشت و پول نفت هم که در دسترس بود، با توجه به حضور آن امپراتوری شیطانی در شمال کشور و اهمیت ایران برای غرب، "کینگ آو کینگز" تصور نمی کرد توپ تکانش بدهد. اما تاریخ به مرد بیمار خودکامه آموخت که حاکم یک کشور نفتی در خاورمیانه باید حواسش بیش از اینها جمع باشد.

باری، امروز هم بسیاری می گویند که ایران امن ترین کشور این حوالی است. هرچند این گفته بهره ای از حقیقت دارد، به نظر می رسد باید با احتیاط آن را تفسیر کرد. یحتمل منظور گوینده اینست که ایرانی وقتی از خواب بیدار می شود، خیالش جمع است که تا شب در شهرش بمبی نمی ترکد و تیری در نمی شود. انصافا هم کسانی برای این کار عرق می ریزند، تامین امنیت مملکتی وسیع در محاصره بادیه نشینان خاورمیانه ساده نیست. اما حتی با همین معیار، باز می شود گفت در این حوالی عمان، بحرین، اردن، امارات، اسرائیل و جز این اواخر عربستان و ترکیه هم ناامن به حساب نمی آیند و اوضاعشان با عراق و سوریه متفاوت است.

اجازه دهید امنیت را وسیع تر ببینیم، به یک چارچوب معتبر جهانی مراجعه می کنیم، یکی از زیرشاخص ها در شاخص پیشرفت لگاتوم همان امنیت و ایمنی است که متغیرهای جالب و جامعتری را برای سنجش امنیت معرفی می کند: امنیت شب بیرون رفتن، پناهندگان و بی خانمان های داخلی، تلفات جنگ داخلی، ناپایداری جمعیتی، بیان بدون ترس دیدگاه های سیاسی ، دزدی، تعرض، شکایت/اعتراض عمومی، خشونت سیاسی با حمایت دولت. با این ابعاد کشور ما 120 امین کشور امن جهان (از 142 کشور) به شمار می آید. (از دیگر تقسیم بندی های امنیت نظیر امنیت غذایی و امنیت سرمایه گذاری و ... می گذریم که بحث متفاوتی است).

برخی سیاسیون وقتی می گویند ایران جای امنی است، البته پرت نمی گویند، ولی چنین تعبیری جز محدودترین معنای این واژه نیست، انتظار بیش از اینهاست و باید آن را فراتر دید، با این همه بحران پیش رو تضمینی نیست که وضع همینطور بماند. یادمان نرود آنچه در بلداجی اتفاق افتاد، فقط نوک کوه یخ است، سر بزرگ قضیه زیر لحاف است، بحران بی آبی در آینده می تواند ایران را از سوریه بدتر کند.

http://goo.gl/Z8Mja6

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

در مزایای زیر بار زور رفتن!

گفته اند شاه سابق ایران در خاطراتش آورده است که روزی پیشنهادی در حوزه ارتش و نظام به چرچیل داد و برق شعف را در چشمان ژنرال کارکشته بریتانیایی دید که چگونه از هوشمندی وی به وجد آمده است! البته اهل فن می دانند که هیچگاه خودستایی حکام نفتی خاورمیانه را نباید جدی گرفت. مردی فرهیخته به درستی جایی خاطرنشان کرده است که اشتباه محمد رضا شاه این بود که فکر می کرد برای دنیا بیش از چاه های نفتش می ارزد.

رندان منتقد چندی است می گویند چرا شیخ حسن و دوروبری هایش زیر بار ننگ برجام رفتند، انگار که صد پیشنهاد روی میز بود و اینها جنس اعلا را برنداشته اند! البته نگاهی به گذشته به ما می گوید برای ارزیابی واقعیت در کشورهای پترولیست به جای گوش دادن به حرف های اهل سیاست، باید به اوضاع نفت نگاه کنیم. اهالی ینگه دنیا می دانند که قیمت نفت برای تعامل با اهالی خاورمیانه از هر برهانی قاطع تر است.

داستان ایرانی ها چه بود؟ کشوری سرمست قیمت بالای نفت مشغول بزرگتر کردن دایره نفوذ خود بود، در داخل هم هرچند گاهی مردم نق می زدند، خوشبختانه پول بود و می شد ناکارآمدی را با پترودلار جبران کرد. اهل نظر ناگهان دیدند که فقط با یک آمریکای جهان خوار روبه رو نیستند، بلکه اکثریتی از اجانب خواهان برخورد با آنها هستند و پشت تحریم ها می ایستند. سپس عایدات نفتی یکباره کاهش می یابد و کشور در فهرست فلاکت رکورد می زند. رتق و فتق امورات این امپراتوری وسیع نیازمند پول بود و بزرگان به چاره جویی افتادند. قضیه به تدریج بدتر هم می شد، وفور نفتی (اُیل گلات) خودش را نشان می داد و نفت شیل هم مسئله کوچکی نبود، اهل فن به زودی دریافتند که اگر الان هوا پس است، اوضاع آینده احتمالا کمتر از افتضاح نیست.

بماند که این وسط اکثریتی از مردم هم خیلی حال مقاومت نداشتند و بیشتر دوست داشتند زیربار زور بروند، به ویژه که این زور خیلی پرزور بود. وانگهی حتی جز این هم بود در اصل قضیه توفیری نمی کرد، سیاست مدار عاقل می داند که در خاورمیانه حقیقتی اصیل تر از نفت وجود ندارد و در سیاست بر اساس واقعیت ها تصمیم می گیرند، نه ایده آل ها، با این همه بحران پیش روی مملکت آدم عاقل خودش را درگیر تخیل نمی کند.

ارقام می گوید که بعد از برداشتن تحریم ها صادرات نفتی ایران سه برابر شده است. فقط همین شاخص، تاکید می کنم فقط همین شاخص، به تنهایی نشان می دهد که زیر بار زور رفتن! ایرانی ها حرکت عاقلانه ای بوده است. خلاصه که کار درستی بود، از پسابرجام خود لذت ببرید. 😊

http://goo.gl/M0aCFd

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

خلقیات ما ایرانیان: توسعه و خرهای قبرسی!

داریوش همایون فقید جایی نوشته است: "برای ایرانی بسیار دشوار است که کشاورزی را در کانزاس ببیند و آنگاه به اصلاح گاو آهن را در کشتزارهای کشور خودش و دست کم به عنوان نخستین مرحله ،خرسند باشد. اگر به او گفته شود به مراتب بهتر است اول آموزش ابتدائی خوب و کارساز را به همه کشور ببرد تا هاروارد را به تهران بیاورد، یا اول معلم هنر برای همه آموزشگاه‌ها فراهم کند و بعد تالار کنسرت ۵٠٠ میلیونی بسازد، خود را تحقیرشده خواهد شمرد" و ادامه می دهد: "هنگامی که در دهه‌های نخستین پس از جنگ کارشناسان بیگانه، اصلاح نژاد خر را در روستاهای ایران توصیه کردند و خر‌های قبرسی را به ایران آوردند در همه جا به ریشخند گرفته شدند. اما روشن بود که درآن مرحله، و هنوز هم، روستا‌های ایران به یک چهار‌پای نیرومند‌تر و باربر‌تر بیشتر نیاز داشتند. یک نسل بعد که تراکتور‌ها به روستاها سرازیر شدند در بیشتر جا‌ها نبودن مکانیک و لوازم یدکی و گاه سوخت به دشواری‌های پر‌هزینه و یاس‌آور انجامید. روستا‌ها نه از تراکتور سود چندان گرفتند، نه حتی به نژاد بهتر ستوران دسترسی یافتند".

مرد هوشمند به درستی فرهنگ غالب ایران را می شناخت و می گفت با جای دادن بومی های استرالیایی در یک دهکده سوئیس نمی توان آنها را متمدن کرد. از دوران شاه سابق مثال می آورد که با ارتشی با ۵٠ هزار رایزن و مربی بیگانه نمی توان پنجمین قدرت نظامی جهان بود و کارخانه‌های “کلید به در” ( که سراپا به دست موسسات بیگانه بر‌پا می‌شوند با کارگران کره‌ای یا فیلیپینی در خط تولید) به معنی قدرت صنعتی نیستند. تعداد بالای دانشجویانی که پس از پایان آموزش به کشورشان برنمی‌گردند یا مهاجرت می‌کنند معنایی جز شکست سیاست‌های آموزشی ندارد. اگر فراورده‌های صنعتی گران‌تر از کالاهای وارداتی همانندش تمام می‌شوند لاف صنعتی شدن نمی‌توان زد.

نکته جالب در صحبت های امثال همایون و عالیخانی تاکید فراوانشان بر توسعه روستاها بود، به نظر چنین تاکیدی علاوه بر بحث امنیت غذایی و کشاورزی شاید از این جهت بود که مهاجرت روستاییان به شهرها و رشد حاشیه نشینی تهدیدکننده نظام سیاسی نیز هست، چنانکه برای پهلوی ها هم چنین شد (امروزه یکی از اثرات اجتماعی بحران آب همین رشد حاشیه نشینی است). به نظرشان توسعه تحولی درونی بود، ولی زیاد بی روغن سرخ نکردند و دنبال ابداع مفهومی یکسره تازه به نام "توسعه بومی" نبودند، حواسشان بود که مقصد کجاست، ولی راه ایران را متفاوت از مثلا کره جنوبی می دانستند. توصیه مرد کارکشته این بود که زیادی تند نروید، یکشبه راه صد ساله را نمی توان رفت، ولی صد سال هم نیاز نیست، بفهمید دارید برای کجا نسخه می پیچید، متفاوت بودن همیشه خوب نیست، تازه ترین و مدرن ترین هم به معنای بهترین نیست. البته بد نیست ادم هوای آسمان را داشته باشد، ولی مشروط بر اینکه اول بتواند روی زمین درست راه برود.

اما توصیه طلایی اش که اکنون هم برای ما رواست و باید چندبار تکرارش کرد: "بالاتر از همه از مداخله دولت در هر کار، به نام مصالح عمومی، باید جلو گرفت. دولتی که درگیر کسب و کار است دیگر نماینده مصالح عمومی نیست و از سوی دیوانسالاری خود عمل می‌کند".

http://goo.gl/xbuhS7

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

رندان بر سر سفره

اعتراف می کنم تا پیش از نطق آن بانوی وکیل مجلس در دفاع از دریافتی ابوی محترمشان به عمق واژه "سفره" پی نبرده بودم. معلوم نشد از زبان او در آمده بود یا رندان همیشه در صحنه به او بسته بودند، ولی اینکه عده ای نشسته بر سر "سفره" به خوردن مشغولند، توصیفی جالب از اوضاع دولت ها شاید در همه جای دنیاست. این توصیف به ویژه اگر حال و هوای ایرانی آن را در نظر بگیریم بامزه تر هم می شود: جاهایی از سفره رنگین تر است، بالای سفره با پایین آن تفاوت دارد، کسانی به دیگران تعارف می زنند و هوای دور و بری هایشان را دارند و ...

در این یادداشت دنیای اقتصاد نوشته ام که محدود کردن دریافتی مدیران دولتی چیزی جز یک بازی سیاسی نیست. از آنجا که در مملکت ما مداخل با مواجب فرق می کند، این محدودیت فقط باعث می شود که مدیران اهل بخیه پولشان را به طریق دیگری از جیب مردم دربیاورند. اگر دنبال ادم های فداکار و بدون چشمداشت مالی هستید که از قضا کار هم بلد باشند، نسلشان منقرض نشده است، ولی بعید است تعدادشان زیاد باشد. وانگهی به فرض آنکه در بدو ورود چنین باشند، به مرور و با دیدن عشقی بودن اوضاع نظرشان عوض می شود. در ضمن با اشاره به اوضاع مملکت یانکی ها استدلال کرده ام این که می گویند حقوق بخش خصوصی همیشه بالاتر از دولتی است، حرف دقیقی نیست و حتی در ممالک پیشرفته هم اما و اگر در این مورد کم نیست.

جان کلامم اینست که این امامزاده (دولت) حاجت نمی دهد، تا وقتی دولتی بزرگ هست که می خواهد در همه جا سرک بکشد، وضع همین است، بهترین راه اینست که هرچه بیشتر و بیشتر کوچکش کنیم تا فقط به کار اصلی اش یعنی برقراری نظم و تضمین حقوق مالکیت بپردازد، در دولت های بزرگ و مداخله گر طبیعی است که همیشه با بحران نورچشمی ها روبه رو باشیم.

لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
http://goo.gl/2bycuU

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

حالا که رقیبت می خواهد به خودش شلیک کند، چرا تفنگ را به او ندهی؟

گفته اند ایرانی ها 150 هواپیمای بزرگ دارند که ایران ایر دولتی حدود 50 فروند آن را در اختیار دارد، قرار است 260 هواپیمای دیگر هم بر اساس قراردادهای اخیر معامله خرید هواپیماها به آنها اضافه شود و با توجه به از دور خارج شدن برخی از هواپیماهای موجود در آینده ناوگان هواپیماهای [بزرگ] ایران ایر حدود 280 پرنده خواهد داشت.

به چهار دلیل گفته اند این معامله بعید است به نتیجه برسد: نخست تامین مالی: سود ایران ایر بنا به گزارش خود شرکت 150 میلیون دلار در سال است، بعید است بتواند هزینه بهره خرید میلیارددلاری و استهلاک را پوشش بدهد. این را هم در نظر داشته باشیم که قیمت سوخت برای این شرکت دولتی کمتر از نیمی از بهای واقعی محاسبه می شود و همین مبلغ را هم به طور کامل پرداخت نمی کند. بسیاری از شرکت های جهانی از خرید یکباره استفاده نمی کنند، بلکه روش لیزینگ یا اجاره به شرط تملیک را به کار می گیرند که البته برای ایران ایر موضوعیت ندارد، تنها کشورهای عضو پیمان کیپ تاون می توانند از این امکان استفاده کنند و ایران جز این کشورها نیست.

دوم رقابت با رقبای داخلی و بین المللی است، کل تقاضای داخلی ایران حدود 21 میلیون مسافر است و سهم ماهان از ایران ایر بیشتر هم هست، در خارجی که گفته می شود تورکیش ایرلاین می تازد، بعید است اینها بیکار بنشینند که ایران ایر سودها را راحت در جیبش بگذارد. سوم نبود تقاضای کافی است، همین الان ایر فرانس کمتر از تعداد سفارشی ایران ایر هواپیما دارد و معلوم نیست شرکت چطور می خواهد این همه صندلی خالی را پر کند. این دو برابر کل ظرفیت کنونی ناوگان هوایی است و قرار هم نیست رشد اقتصادی عجیبی را پیش رو داشته باشیم که فکر کنیم تقاضا قرار است اوج بگیرد. بعید است در ایران هاب هوایی مثل دوبی و استانبول پا بگیرد، با مواردی مانند حجاب اجباری و منع نوشیدن الکل جات و بازداشت گاه و بیگاه افراد تبعه دیگر کشورها، ایران سابقه خوبی در ذهن دیگران ندارد. چهارم آنکه ایران زیرساخت انسانی و فنی و ایمنی متناسب با چنین افزایش ظرفیتی را در اختیار ندارد و دشوار است بتواند آنها را فراهم کند! این تصمیم از قرار غیراقتصادی است و حتی چندی پیش آیت الله خامنه ای به درستی اشاره کرده است که بهتر است پول هواپیماها جای بهتری خرج شود، پس باید دنبال توجیه سیاسی برای چنین تصمیمی گشت.

دو دلیل را حدس می زنم شاید یک مانور سیاسی از سوی دولتی هاست که می دانند چنین معامله ای پا نمی گیرد و می خواهند مخالفان خارجی و داخلی را سنگ روی یخ کنند، شاید هم در راستای درگیر کردن هرچه بیشتر یانکی هاست تا زیر برجام نزنند، هرچه باشد دو کشور با معامله های میلیاردی مجبورند هوای هم را داشته باشند، کاری که حکام حجاز سالهاست انجام می دهند و با صرف پول نفت در خارجه برای خودشان حمایت می خرند. توصیه نویسنده به ایالات متحده جالب است، می گوید مخالفت با قرارداد خرید هواپیماها نادرست است، حالا که رقیبت می خواهد به خودش شلیک کند، چرا تفنگ را به او ندهی!

http://goo.gl/qRMIJu

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

معمای تمدن!

بعد از جنگ جهانی دوم جز یک مورد ایران-عراق به خاطر نمی آورم جنگ میان دو کشور (دولت) زیاد طول کشیده باشد، نظم دولت- ملت مبتنی بر مرزهای سرزمینی عمر زیادی ندارد، ولی هرگونه تعرض به آن بسیار حساسیت برانگیز است و گاه واکنش های تند را بر می انگیزد مانند آنچه در قضیه عراق و کویت رخ داد. به همین دلیل بود که اختلاف اوکراین و روسیه بسیار خبرساز شد، هرچند جنگی به مفهوم متعارف در نگرفت. اما چرا این حساسیت وجود دارد؟

اهل فن با بررسی تاریخی اظهار کرده اند که برای پا گرفتن یک تمدن دو شرط لازم است: تولید ثروت (پیشرفت) و حفاظت از آن ثروت (امنیت). در طول تاریخ بسیاری موارد را داشته ایم که پیشرفت چشمگیر بدون امنیت مناسب به فروپاشی انجامیده است؛ دلیل البته روشن است یک سرزمین ثروتمند طعمه خوبی برای حمله رقبا (داخلی و خارجی) است. کشوری که از ثروت برخوردار است، ولی توان دفاع از آن را ندارد محکوم به شکست است. کسانی چنین دولت هایی را "ورشکسته" نامیده اند، پیامدش هم جنگ داخلی و قحطی و بسیار مصائب دیگر است. "دولت ورشکسته" را صرفا تاریخی و مربوط به گذشته نبینید، همین حکم امروزه برای لیبی و سودان و برخی کشورهای دیگر هم برقرار است.

به نظرم دلیل حساسیت جامعه جهانی به مرزهای ملی اینست که جلوی جنگ های احتمالی ناشی از تفاوت ثروت را بین کشورها بگیرد، هرچند مسئله اختلاف گروه های درون کشورها همچنان باقی می ماند. گفته اند کمک های مادی به تنهایی برای دولت های ورشکسته کافی نیست و کار را خراب تر می کند (ایالات متحده برای افغانستان بیش از طرح مارشال که کل اروپا را تکان داد، کمک مالی کرده است و افاقه نکرد)، نهادسازی و قانون های خوب هم به کار آنها نمی آید، چون که قدرت لازم برای اجرا و استقرار آنها را ندارند (یانکی ها بعد از آزادسازی عراق به دنبال اجرای مقررات مالکیت فکری بودند!). این دولت ها در گام نخست نیازمند قدرت اند نه چیز دیگر.

حرف اینست که تمدن های بشری از سومر و مصر به این سو زمانی شکل گرفتند که توانستند پیشرفت (تولید مازاد و ثروت اضافه) را همگام با امنیت (حفاظت از آن ثروت) پیش ببرند، در این راه نخست نیازمند سخاوت طبیعت و محیط بودند تا ثروتی اولیه انباشته شود و در پی آن باید منابعشان را به هردوی این ابعاد اختصاص می دادند. امروزه هم به ویژه در این حوالی که ما زندگی می کنیم می توان همچنان ادعا کرد تولید ثروت بدون ابزار لازم برای حفاظت از آن (توانمندی نظامی/دیپلماسی/نهادها و قانون ها) می تواند فاجعه بار باشد.

http://goo.gl/oTPqI3

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

چرا از حکومت های جدید باید بیشتر ترسید؟

مهدی خانبابا تهرانی از چپ های سابق که پیشینه حضور در چین دوران مائو را هم داشت، از کیش شخصیت پیشوا در آن زمان می گفت و مصیبت هایی که انقلاب فرهنگی برای چین به بار آورد. آن دوره نمایش های توده ای و خیابان پیمایی های میلیون نفری بسیار تبلیغ می شد تا امپریالیسم بفهمد قدرت خلق چقدر است و تجلی اراده جمعی! را به چشم ببیند.

از آنجا که راه پیشرفت حتی بر ابلهان هم بسته نیست، زمامداران چینی هم به تدریج با دیدن آن فجایع افسار را شل کردند، آنها با پذیرش سازوکار بازار نوعی خاصی از حکومت را برگزیدند که امکان فعالیت اقتصادی آزاد را فراهم می ساخت، اسم این سیستم شترگاو پلنگ را هم "سوسیالیسم با ارزش های چینی" گذاشتند. هرچند کار خیلی آرام هم پیش نرفت و قضیه میدان "تیان آن من" هم به عنوان رویدادی نمادین از سرکوب در ذهن بسیاری مانده است. البته دردسرها تمام نشده است و در همین شماره اخیر اکونومیست اشاره کرده است که با رشد طبقه متوسط در چین باید منتظر بسیاری رویدادها بود.

اما از قرار برای اهل قدرت در بر همان پاشنه می چرخد، دولت چینی به تازگی یک نرم افزار طراحی کرده است که به میزان اطاعت مردم از حزب و دولت نمره می دهد! این نرم افزار با استفاده از اطلاعات شبکه های اجتماعی و سابقه خرید آنلاین فرد اطاعت پذیری فرد را ارزیابی می کند. اگر عکسی از قضیه "تیان آن من" یا لینکی از اوضاع خراب بازار سهام اشتراک بگذارید، از نمره شما کم می شود، ولی اگر خبر یک خبرگزاری دولتی از پیشرفت اقتصادی را تبلیغ کنید، نمره تان بالا می رود. در مورد خرید آنلاین هم اگر آنچه دولت می پسندد را بخرید نمره بالا می رود، ولی اگر مثلا از ژاپن چیزی وارد کنید نمره تان کم می شود.

قضیه فقط نمره مجازی نیست و پیامدهای حقیقی دارد. اگر نمره بالا داشته باشید کاغذبازی های دولتی تان کوتاه تر می شود و با شرایط بهتری وام می گیرید، گفته می شود قرار است برای نمره پایین ها جریمه هایی مانند محدودیت در شغل و اینترنت سرعت پایین را در نظر بگیرند! این نرم افزار اکنون الزامی نیست، ولی بناست تا 2020 اجباری شود و از همین اکنون رقابت میان مردم برای نمره بالا شروع شده است. (تحقق 1984 جرج اورول را می بینید؟)

از این روست که باید به حکومت های مدرن بیشتر بدبین بود، پتانسیل تمامیت خواهی آنها با پشتیبانی فناوری از قبلی ها بسیار بیشتر است، بارها نوشته ام که مشکل مداخله دولتی اینست که هرچقدر بیشتر مداخله کنند، آن را کافی نمی دانند و دنبال گسترش قلمرو نفوذ خود هستند. به ویژه در این حوالی که ما زندگی می کنیم، این بصیرت بنیادین لیبرتارین ها و هواداران اقتصاد بازار آزاد را جدی بگیرید؛ دولت خوب دولت حداقلی است.

http://goo.gl/XbNVNP

کانال راهبرد
@Rahbordchannel
هیدا ۸۸۶۸۱

در باب سیاست حداقل دستمزد و اعلیحضرت!

دیروز در جمعی از نخبگان کسب و کار بحث از سیاست حداقل دستمزد بود، مردی شیرین سخن از شهر گل و بلبل هم حضور داشت، در میان بسیاری حرف های خوب می گفت دوران محمدرضا شاه فقید در کشور "سرمایه داری دولتی!" حاکم بود و همچنین اشاره داشت که در همه جای دنیا سیاست حداقل دستمزد را پذیرفته اند، البته از شاه سابق با عنوان اعلیحضرت یاد می کرد که به نوعی باعث انبساط خاطر جمع هم شده بود.

شاید بتوان دوران پهلوی دوم را دولتی توسعه گرا دانست، ولی او همانقدر با سرمایه داری و بازار آزاد نسبت داشت که محمود احمدی نژاد با نئولیبرالیسم! این عنوان دشنام گونه "سرمایه داری دولتی" واژه دقیقی نیست. دولتی با عایدات نفت و بوروکراسی عریض و طویل که در همه جای اقتصاد حضور دارد و روی ایجاد زیرساخت ها متمرکز است، ربطی به بازار آزاد و سرمایه داری ندارد. وقتی به صورت تاریخی بخش خصوصی مستقل وجود ندارد و به قول امیر عباس هویدا همه یک طرف و شخص اول مملکت یک طرف، صحبت از سرمایه داری شوخی است. شاه زمانی با توجه به رواج سوسیالیسم، کارگران را در سود کارخانه ها هم شریک کرده بود، کاری مطلقا بی اساس که منطق اقتصادی نداشت، می گفتند بعد از انفجار نفتی 52 هم مجبور شده بود برای کنترل تورم آدم بفرستند که بازاری های سودجو را ادب کنند که نارضایتی ها در پی داشت. حتی اگر بخواهیم با دیدگاهی خطاپوش به آن دوران بنگریم شاید وصف "دولت مدرن توسعه گرا" مناسب تر باشد.

اما اصل مطلب، آیا واقعا همه جای دنیای سیاست حداقل دستمزد را پذیرفته اند؟ پاسخ یک خیر بزرگ است. به فهرست برخی از آنها بنگرید: سوئد، دانمارک، آلمان و فنلاند! در پژوهشی که دو سال پیش انجام شده است نشان داده می شود که نرخ بیکاری در 9 کشور بدون سیاست حداقل دستمزد اجباری از دیگران کمتر است و این به ویژه در مورد بیکاری جوانان نمود دارد. علت البته بر هر اقتصاد خوانده ای روشن است، سقف و کف (پایین تر و بالاتر از قیمت تعادلی) در حکم دستکاری سازوکار بازار است و از کارایی اقتصاد می کاهد. همانطور که فریدمن هم اشاره کرده است قانون حداقل دستمزد معنایی جز حکم اخراج نیروهای کمتر ماهر ندارد.

چنانکه اهل فن می دانند در کشورهای توسعه یافته البته خدمات اجتماعی مناسب به ویژه برای بیکاران در نظر گرفته می شود، ولی دخالت دولت در دستمزدها در عمل به زیان همان کسانی است که از قضا بیشترین نیاز به حمایت را دارند! اینکه چرا در این حوالی، اوضاع اقتصاد آن طور نیست که باید باشد، البته پیچیده تر از این حرف هاست. به قول دوستی، راه حل اقتصاد ایران، اقتصادی نیست، سیاسی است. والله اعلم. 😊

http://goo.gl/ErVSsg

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

تحریم ها چه اثری بر اقتصاد ایران داشت؟

1- کوچک شدن کیک اقتصاد: طی دو سال تولید ناخالص داخلی ایران بر اثر تحریم ها 9 درصد کاهش پیدا کرد، برای اینکه هزینه فرصت را دریابیم اگر این اعداد را با حالتی مقایسه کنیم که تحریم ها وضع نمی شدند، می توان گفت تولید ناخالص داخلی ایران 15 تا 20 درصد کمتر شد.

2- کاهش صادرات نفتی ایران: نسبت به سال 2011، بر اثر تحریم ها صادرات نفتی ایران حدود 60 درصد کاهش پیدا کرد که هزینه ای معادل 160 میلیارد دلار برای ایران داشت، کاهش قیمت نفت از سال 2014، سهم از دست رفته ایران در بازارهای جهانی و رقابت با کشورهای منطقه وضعیت را بدتر کرد.

3- محدودیت دسترسی به درآمدهای ارزی: جز 700 میلیون دلار تعیین شده در هر ماه، ایران امکان دسترسی به درآمدهای خود را نداشت، این ذخایر در بانک های خارجی در حدود 115 میلیارد دلار برآورد شده بود.

4- کاهش ارزش پول ملی: ارزش پول ملی ریال در برابر دلار در طی دو سال از 2012 تا 2014 در حدود 56 درصد کاهش پیدا کرد.

5- افزایش تورم: کاهش ارزش ریال به افزایش تورم انجامید و ایران در سال های 2011 تا 2013 تورمی بین 50 تا 70 درصد را تجربه کرد.

6- کاهش تولیدات صنعتی: بسیاری از صنایع تولیدی به فناوری و قطعات وارداتی وابسته بودند که با توجه به کاهش ارزش ریال و محدودیت های بانکی مشکلات بسیاری را تجربه کردند، برای مثال، تولید خودرو در ایران طی دو سال حدود 60 درصد کاهش پیدا کرد.

یکی از پژوهشگران ایرانی، کریم سجادپور، هزینه کل برنامه هسته ای را حتی بالغ بر 500 میلیارد دلار برآورد کرده است.

https://goo.gl/hHjal5

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

آینده خاورمیانه، فاجعه در دو قدمی است!

آینده خاورمیانه را دو عامل تعیین می کند: نفت و آب. درباره نفت و دولت های پترولیست پیشتر نوشتم، از دهه 1970 و جهش قیمت نفت، اوضاع خاورمیانه هم دگرگون شد و حتی امروز هم از مهمترین عوامل تحولات خاورمیانه همین ماده بدبو است که به تدریج به پایان دوران آن می رسیم. اما نفت رقیب دیگری پیدا کرده است: آب!
نخستین پیامد ملموس آن جلوی چشم ماست: جنگ داخلی سوریه. در پژوهشی نشان داده اند نخستین جرقه های جنگ سوریه به دلیل خشکسالی گسترده و هجوم بیش از یک میلیون کشاورز به حومه شهرهایی مثل حمص و دمشق بود؛ اسکان غیرقانونی، زیرساخت ضعیف و بیکاری گسترده و بی تدبیری دولت در طی چند سال یک تمدن را به ویرانی کشاند. ایران، عراق و اردن هم با خطری مشابه روبه رو هستند.

تنها کشوری که در جهنم بی آب خاورمیانه توانسته تاب بیاورد اسرائیل است. کشوری که در سال 2008 پس از یک خشکسالی ده ساله نزدیک بود تنها منبع آب خود را از دست بدهد، اکنون بیش از نیاز خودش آب شیرین در اختیار دارد! اقدامات بهبود از سال 2007 شروع شد، در سراسر کشور در حمام ها و سرویس بهداشتی شیرآلات کم مصرف کار گذاشتند و با تجهیزات تصفیه پیشرفته تا 86 درصد پساب مصرفی را برای آبیاری بازیافت کردند (کشور موفق بعدی اسپانیا با 19 درصد بازیافت است). شیرین سازی (نمک زدایی) آب هم به کمک آمد و با سه کارخانه آب شیرین کن اصلی کمبود آب از بین رفت و آنها مانده اند با آب مازاد چه کنند. فراموش نکنیم استفاده از آب شیرین کن ها در مقیاس وسیع تا چند سال پیش ممکن نبود و اقتصادی به شمار نمی آمد، ولی اسرائیل توانست به دشواری های فنی غلبه کند و تجربه ای جدید به جهانیان ارائه دهد، شرکت اسرائیلی آی دی ای در جنوب کالیفرنیا و نقاط دیگر جهان مشغول ساختن تجهیزات تازه است.

اجازه دهید برخی پیامدهای سیاسی قضیه را مرور کنیم، چیزی که به آن دیپلماسی آب می گویند: اسرائیل بنا به پیمان اسلو سال 1995 آب نوار باختری را تامین می کند که البته فلسطینی ها بسیار کمتر از نیازشان دریافت می کنند، مسئله آب از مذاکرات صلح جدا نیست و حال که اسرائیل با این پیشرفت های تازه، اهرم آب را در اختیار دارد، برای پایان دادن به جدال قدیمی وضعیت بسیار بهتری خواهد داشت. سال 2018 هم بناست نشستی با عنوان "آب مرزی ندارد" با شرکت دانشمندانی از ترکیه، مصر، اردن، اسرائیل، نوار باختری و غزه برگزار شود که اسرائیل حرف های زیادی خواهد داشت. همچنین اردن و اسرائیل یک پروژه مشترک آب شیرین کن 900 میلیون دلاری را در محدوده دریای سرخ (مرز دو کشور) در دست اجرا دارند که بناست آب این دو کشور و فلسطین را تامین کند، پساب آب شیرین کن هم قرار است با لوله ای 100 مایلی از طریق اردن به دریای مرده برود تا آن را احیا کنند. تا 2020 دشمنان سنتی از یک شیر آب خواهند خورد!

صاحبنظری در علم سیاست از دانشگاه کلمبیا می گفت شوخی است در قرن 21 بخواهید سیاست را بفهمید و به محیط زیست و تغییرات اقلیم بی توجه باشید. سخن او را می توان برای صحاری نفرین شده خاورمیانه با قوت بیشتر تکرار کرد، آب جدی ترین مسئله خاورمیانه در آینده است، آب آنقدر عامل قدرتمندی است که در مقایسه با آن اسلام گرایی سیاسی و دیگر روندهای کنونی بی اهمیت جلوه می کند. باور کنید فرصتی نداریم، فاجعه در دو قدمی است!

http://goo.gl/jMRgGQ
(آقای کوروش دانا ترجمه ای از آن را ارائه داده اند)

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

برای حل مسئله آب می شود از شر دولت رها شد؟

حضرت مارکس جایی نوشته است “ضرورت بدیهی استفاده صرفه جویانه از آب... در شرق ناگزیر مداخله قدرت متمرکز دولت را می‌طلبد. منشأ آن وظیفه اقتصادی یعنی به ویژه وظیفه سازمان دادن امور عمومی که دولت‌های آسیایی مجبور بودند اجراء کنند، از همین جاست”. این مضمون را بعد از او بسیار تکرار کردند، از جمله گفته اند در همین مملکت برای حل مشکل آب روش ساخت قنات دنبال شد که به واقع از شاهکارهای ایرانیان باستان است. این کار نیازمند سازماندهی و کار جمعی و فرماندهی متمرکز بود و عجیب نبود که تمرکز قدرت در حکومت را هم شاهد باشیم و این خود را در ارزش ها و فرهنگ نیز بازتاب داده است، از جمله برخی حتی باور به تک خدایی را هم به همین تک فرومانروایی ربط داده اند. گفته اند در این حوالی وقتی روی زمین بناست یک نفر حاکم باشد، بعید است کسی به فکر بیفتد که عرصه ملکوت می تواند چند حاکم داشته باشد. خلاصه آنکه حاکم یکی و خدا یکی!

باری، گذشته از این ادعاها که خالی از اشکال نیست، همیشه دغدغه ام این بود که در ایران هرچقدر هم بخواهیم از شر مداخله دولت رها شویم، این مسئله آب مشکل ساز است و مثل گذشته همچنان باید دولت نقش پررنگ داشته باشد (چه خبر بدی!). اما از طرفی بعید است مداخله دولت در زمینه آب خیلی متفاوت از بقیه امور باشد، همان نقدهای سابق به دولت مثل نداشتن اطلاعات و انگیزه در این مورد هم رواست و به نظر می رسد اینجا هم مالکیت خصوصی و بازار باید کارآمدتر عمل کند، هیچ دولتی دلسوزتر از خود فرد برای دارایی او نیست. با این حال اجازه دهید مسئله را به شکل دیگری طرح کنیم، شاید بتوان راهکار دیگری یافت.

کسانی گفته اند یکی از بزرگترین مصیبت ها در مدیریت آب همین ارزان بودن آن به دلیل یارانه ها و حمایت های دولتی است، هر اقتصاد خوانده ای می داند که قیمت های پایین تر از قیمت واقعی باعث مصرف بیشتر و اتلاف می شود. قیمت در واقع علامت دادن برای مصرف کمتر یا بیشتر است. در مورد آب هم قضیه متفاوت نیست، ولی دولت ها با دلایل سیاسی و اجتماعی این حمایت های ویژه را توجیه می کنند.

بد نیست از یک تجربه متفاوت صحبت کنیم، در اسرائیل از آغاز تاسیس تمام منابع آب در مالکیت دولت بوده است و یک اداره دولتی مدیریت منابع آب را برعهده داشت، در سال 2008 قانونی تصویب شد که کل سیستم آب خرجش را خودش درآورد! به این معنی که مصرف کنندگان خودشان پول تمام هزینه را پرداخت کنند. البته هزینه دریافتی برای مصارف کشاورزی پایین تر بود، این هم بد نبود، چرا که در غیر این صورت، با بالا رفتن هزینه خوراک و تغذیه، افراد مجبور بودند حتی پول بیشتری هزینه کنند.

سال بعد مشترکین با 40 درصد افزایش هزینه آب روبه رو شدند، ولی همین مصرف را 15 درصد کاهش داد و کشاورزان هم خیلی زود به روش های آبیاری کارآتر رو آوردند. البته این به تنهایی کارساز نمی شد، اگر آنها پیش از واقعی سازی قیمت، آموزش شهروندان را در دستور کار قرار نمی دادند. پیش از این برای سالها، تبلیغات و آموزش فراوانی برای بهبود مصرف آب و استفاده بهینه از آن در دستور کار قرار گرفته بود و سپس از واقعی سازی قیمت به عنوان مشوق استفاده شد.

به نظر می رسد می شود مسئله حیاتی آب را به شکل متفاوتی دید، وقتی پای قیمت واقعی باز می شود، چرا فکر نکنیم در عرصه آب هم بخش خصوصی و نهادهای غیردولتی بهتر از دولت ها عمل نکنند؟ البته کار بسیار پیچیده است و باید بسیار پخته تر شود، ولی فکر کنم می توان آن را جدی گرفت.

http://goo.gl/nClwZW

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

در باب توسعه و راسوها

کفار فرنگ اصطلاح جالبی دارند به نام واژه های راسو! راسو محتوای تخم مرغ را بدون آسیب زدن به پوسته آن از زیر میخورد، به طوریکه در ظاهر تخم مرغ توخالی سالم به نظر می رسد. از این رو واژه های راسو به کلماتی اشاره دارد که افراد استفاده می کنند، ولی معنا و محتوای مشخصی ندارد. چیزی که معنادار به نظر می رسد، ولی معلوم نیست گوینده به طور دقیق از چه حرف می زند. مردم از واژه های مانند "فرهنگ" یا "توسعه" زیاد استفاده می کنند و فکر می کنند می دانند از چه سخن می گویند، ولی آنقدر این مفهوم را گل و گشاد و بی دروپیکر به کار می برند که معنای مشخصی از آن بر نمی آید.

چند روز پیش دکتر رنانی که عمر او دراز باد از "توسعه" صحبت می کرد و به درستی می گفت "توسعه" فقط احداث زیرساخت و در دسترس بودن جدیدترین فناوری ها نیست، بلکه چیز دیگری است. اما آخر معلوم نشد آن چیز دیگر به واقع چیست، به نظر می آمد همشهری فرهیخته ما منظورش از "توسعه" چیزی معادل عصاره همه خوبی ها و فضایل مادی و معنوی بود! چنین نگاه البته بی فایده نیست، ولی در عمل کمکی به فهم اوضاع نمی کند. حال فرض کنید عده ای این وسط پیدا شوند از "توسعه بومی" هم صحبت کنند، کار حتی سخت تر می شود. باری، اجازه دهید ببینیم یک نهاد معتبر مثل سازمان ملل "توسعه پایدار" را در چه حوزه های تعریف می کند:

توسعه پایدار در 14 حوزه با 50 شاخص اصلی و 46 شاخص تکمیلی اندازه گیری می شود، کشور توسعه یافته باید در این حوزه ها وضعیت مناسبی داشته باشد: فقر، حاکمیت، سلامت و بهداشت، آموزش، جمعیت شناسی، حوادث طبیعی، آب و هوا، زمین، اقیانوس ها و دریاها و سواحل، آب تازه، تنوع زیستی، توسعه اقتصادی، شراکت های اقتصادی بین المللی، الگوهای تولید و مصرف.

تمام این حوزه ها را هم با شاخص های مشخص تعریف کرده است و برای مثال وقتی حرف از "توسعه اقتصادی" می زنیم منظورمان این شاخص های اصلی ست: عملکرد کلان اقتصاد (سرانه تولید ناخالص داخلی، درصد سرمایه گذاری از کل اقتصاد)، تامین مالی عمومی پایدار (نسبت بدهی به درآمد ناخالصی ملی)، اشتغال (نرخ اشتغال، بهره وری نیروی کار و هزینه واحد آن، درصد زنان شاغل در بخش غیرکشاورزی)، فناوری اطلاعات (تعداد کاربران اینترنت) و گردشگری (سهم گردشگری در توسعه)

منابع دیگری هم وجود دارند که می توان به آنها استناد کرد، شاخص های بانک جهانی و شاخص پیشرفت اجتماعی را هم بد نیست ببینید که پیشتر از آخری نوشتم. پیشنهاد می کنم هر وقت کسی از مفاهیمی مثل توسعه صحبت کرد، همان اول مطمئن شویم که هم گوینده و هم شنونده می دانند در مورد چه صحبت می کنند.

http://goo.gl/GuK3kG

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

مورد غریب توکیو!

پایتخت ژاپن نزدیک به 13 میلیون جمعیت دارد، ولی جالب اینجاست که قیمت زمین در طی دوازده سال در مقایسه با دیگر ابرشهرهای جهان مانند لندن و سانفرانسیسکو تغییر چندانی نداشته است. از آنجا که عرضه زمین ثابت است و در توکیو تقریبا زمین خالی پیدا نمی شود، شاید حدس بزنید دلیل این پدیده کاهش جمعیت توکیو است، ولی چنین نیست. نرخ رشد جمعیت این شهر هم در حدود لندن و سانفرانسیسکو است.

بالا رفتن قیمت و هزینه مسکن تبعات اجتماعی نیز دارد و بر نابرابری ها می افزاید. توزیع ثروت به سود برخوردارها می شود و به ویژه کیفیت زندگی جوان ها کاهش می یابد. اگر بخواهیم از یک تشبیه استفاده کنیم، مانند آنچه در ایران می بینیم، به نوعی زنده کردن مناسبات ارباب و رعیتی است. اما دلیل توفیق ژاپنی ها چیست؟ دو عامل را ذکر کرده اند: یکی اهمیت اساسی حقوق مالکیت در ژاپن است که حتی در قانون اساسی هم به عنوان اصلی غیرقابل خدشه تاکید شده است، سیاست "چاردیواری اختیاری" برقرار است، هیچکس نمی تواند شما را وادار به فروش زمین تان کند و مداخله شهرداری ها بسیار محدود است.

اما این به تنهایی کافی نیست، عامل اصلی سیاست "مقررات زدایی" است، گفته شده است از 1986 تا 1991 حباب مسکن بزرگی به وجود آمد و پس از آن بود که دولت برای عادی شدن اوضاع تصمیم گرفت مقررات را تا اندازه زیادی کاهش دهد و فرایند صدور مجوز ساخت را سرعت بخشد. محدودیت های ارتفاع برداشته شد و دیگر نیازی به در نظر گرفتن فضاهای عمومی و محدودیت ها در محاسبات و نقشه ها نبود و سازندگان می توانستند در فضای بیشتری ساخت وساز کنند و مجوزها بسیار سریعتر صادر می شدند. گفته شده است توکیو شهری است که گویی دائم در حال بازسازی است. برخی مقامات معتقدند اگر اصلاحات بعد از حباب نبود وضعیت توکیو تفاوتی با شهرهایی مانند لندن نداشت؛ لندن در طی 20 سال بیش از 400 درصد رشد قیمت را تجربه کرد!

http://goo.gl/mFfKaS

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

دفاعیه ناخوانده!

"من مردم را بیست و هفت سال قبل به اخذ "تمدن فرنگی" از ظاهر و باطن و جسمانی و روحانی تشویق کرده‌ام هیچ وقت قصدم این گونه تقلید مجنونانه و سفیهانه تجملی نبوده، بلکه قصد از تمدن ظاهری فرنگ پاکیزگی لباس و مسکن و امور صحی [=بهداشتی] و تمیزی معابر و آب توی لوله و آداب پسندیده ظاهری و ترک فحش قبیح در معابر و تف انداختن به زمین و تقید به آمدن سر وقت و اجتناب از پرحرفی‌ بی معنی و بی‌ قیمتی وقت و هزاران اصول و آداب که می‌توانم ده صفحه در شرح آنها بنویسم بوده و مراد از تمدن روحانی میل به علوم و مطالعه و بنای دارالعلوم ها و طبع کتب و اصلاح حال زنان و احتراز از تعدد زوجات و طلا‌ق بی جهت و زناشویی ده‌ ساله و پاکی زبان و قلم و احترام و درستکاری و دفع فساد و رشوه و مداخل و باز هزاران (به معنی حقیقی کلمه) امور معنوی و حقوقی و اخلاقی و آدابی دیگر بوده که تعداد آنها هم ده صفحه دیگر می شود.

اگر جوانان ما مخیر باشند در اخذ ظواهر بی معنی یا کم معنی "تمدن فرنگی" و یا اخذ معنویات و ترک ظواهر، من بدون یک ثانیه تردید ترجیح می دهم که وکلای مجلس قبای قدک و لباس گشاد هفتاد سال قبل را بپوشند و ریش داشته باشند ولی اگر جلسه ساعت سه و نیم اعلان می شود ساعت پنج نیایند ...

بدبختانه ما نه تمدن ظاهری فرنگستان را گرفتیم نه تمدن معنوی آن را. از تمدن ظاهری جز فحشاء و قمار و لباس میمون صفت و خودآرایی با وسایل وارده از خارجه، و از تمدن باطنی آنها نیز هیچ نیاموختیم جز آنکه انکار ادیان را بدون ایمان به یک اصل و یک عقیده معنوی دیگر، فرنگی مآبان ما آموختند".

این بخشی از نامه سید حسن تقی زاده به ابوالحسن ابتهاج است، زمان آن 1326 خورشیدی است، ولی شوربختانه هنوز در بر همان پاشنه می چرخد!

http://goo.gl/dQ3pZm

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

شاخص میزان شیرتوشیر نبودن کشورها!

بیش از 100 سال پیش ملت ایران دنبال مشروطه رفتند، حرف این بود که قدرت مطلق پادشاه را مهار کنند و او را پاسخگو سازند، هدف مشروطه در یک کلام این بود: حکومت قانون.

اهل فن برای اندازه گیری "حکومت قانون" هم شاخص ساخته اند و 102 کشور از جمله ایران را بر آن اساس رتبه بندی کرده اند، چنانکه شاید انتظار داشته باشید صدر جدول شاخص حکومت قانون به کشورهای دانمارک و نروژ و سوئد و فنلاند تعلق دارد و در انتهای فهرست هم کشور دوست و برادر ونزوئلا ایستاده است. رتبه ایران در این فهرست 88 است.


http://goo.gl/qWLFwf

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

رهبر جهان کیست؟

یک دیدگاه جالب در ژئوپلیتیک نظریه "رهبری جهان" جرج مُدلسکی است، او با بررسی تاریخی به این نتیجه رسیده است که جهان برای هر دوره 100 ساله یک رهبر دارد و یک "کشور" نظم حاکم بر جهان را تعیین و حفظ می کند. در این نظریه از واژه رهبر استفاده می شود و این بدان معناست که رهبر پیروانی هم دارد و دیگر کشورها با نظم غالب مخالفتی ندارند.

رهبر جهان باید بتواند به همه جای دنیای دسترسی داشته باشد و از این رو کنترل اقیانوس ها و دریاها را در دست دارد و توان او با کشتی های نظامی و تجاری که در دسترس دارد سنجیده می شود. او باید بتواند یک "بدعت" بگذارد و نظمی نو بنیان نهد، یعنی نهادها و ایده ها و روال هایی را ایجاد کند که امنیت دنیا را تامین کند. (نهادهایی مانند ناتو و سازمان ملل و صندوق بین المللی پول را برای رهبر کنونی دنیا یعنی ایالات متحده در نظر بگیرید).

در این دوره 100 ساله 4 مرحله وجود دارد که هر کدام حدود 25 سال طول می کشد، مرحله اول "جنگ جهانی" است که نظم قبلی از بین می رود و رهبر جدید خود را نشان می دهد (ایالات متحده بعد از جنگ جهانی اول و دوم)، در مرحله بعدی رهبر جدید، نظم خود را در دنیا ایجاد می کنند و دیگران آن را می پذیرند، در مرحله سوم مشروعیت نظم جدید مورد تردید قرار می گیرد و به چالش کشیده می شود (دوران جنگ سرد و مواجهه بلوک شرق و غرب) و مرحله پایانی هم که ناکارآمدی نظم جهانی آشکار می شود و گزینه های جایگزین مطرح می شوند و دوباره همین روال با جنگ جهانی بعدی از سرگرفته می شود.

از قرن 15 به این سو، رهبران دنیا به ترتیب پرتغال، هلند، بریتانیا (دو دوره متوالی) و ایالات متحده بوده اند و این نظریه توانسته است توصیف تاریخی درستی ارائه دهد، رهبر قرن 21 هنوز معلوم نیست، ولی می تواند امریکا یا کشور(های) دیگری باشد. البته این نظریه ادعایی برای پیش بینی آینده ندارد. شاید وقتی پرزیدنت شیخ حسن از کدخدا صحبت می کند، دارد به رهبر جهان اشاره می کند، والله اعلم.

http://goo.gl/AJqNWM

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

یک سرمایه فراموش شده: خوشنامی ملی

دوستی فرهیخته به نام سید حامد هاشمی نوشته بود برای ما ایرانی ها زمانی بیش از هر چیز خاک ایران مقدس شمرده می شد و در جنگ هشت ساله جوانان ایرانی با خون‌ خودشان آن را حفظ کردند. بعد از جنگ فهمیدند ذخایر گازی پارس جنوبی هم سرمایه کشور است که قطری ها با سیاستگذاری درست از آن بهتر استفاده کردند. بعدتر دریافتند که سرمایه بزرگتر همان مغزها و سرمایه ژنتیک جمعیت ایران است که ایران را ترک می کنند. اکنون در مملکت این فهم به وجود آمده است که محیط زیست ایران، از جنگلها و دریاچه‌ها تا مرجان های زیر خلیج فارس هم سرمایه ملی است و باید آنها را پاسداری کرد و بی توجهی به چگونگی برداشت از سفره‌های آب زیرزمینی هم می‌تواند ایران را به یک بیابان غیرقابل زیست بدل کند. اما اهمیت یک سرمایه مهم دیگر یعنی "وجهه و خوشنامی" ایران هنوز به درستی شناخته نشده است.

خوشنامی و شهرت یک کشور در توسعه و پیشرفت آن یک منبع استراتژیک تلقی می شود و پیامد آن را در جذب گردشگر و سرمایه گذار خارجی، تعامل بهتر با دنیا و کاهش هزینه مبادلات می توان دید. از قضا موسسه هایی در دنیا آن را مورد سنجش قرار می دهند، در یکی از شناخته شده ترین این گزارش ها برای سال 2016 رتبه های 70 کشور جهان ارائه شده است. در صدر فهرست بیشتر کشورهای اروپایی قرار دارند و ایران جایگاهی بهتر از رده 69 و بالاتر از عراق پیدا نکرده است!

خوشمان بیاید یا نه کشور کوچک همسایه ما امارات متحده در این زمینه بسیار بهتر عمل کرده است و دستاوردهایش هم نیاز به گفتن ندارد، برای ما ایرانی ها کنار آمدن با پیشرفت دیگر کشورهای صحاری خاورمیانه ساده نیست، ولی شاید وقتش شده با واقعیت ها روبه رو شویم.

http://goo.gl/4tDrqh

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

پدر پوپولیسم نفتی!

کسانی گفته اند به کار بردن عنوان کودتا برای 28 مرداد نادرست است، بعد از انحلال مجلس شاه به صورت قانونی می توانست وی را برکنار کند و چنین هم کرد. وقتی سه روز قبل از آن واقعه نصیری حکم برکناری مصدق را به او می دهد و در عوض تمکین بازداشت می شود، نمی توان آنچه در 28 مرداد رخ داد را کودتا خواند. شاه بعد از شنیدن خبر بازداشت نصیری از ترس جان به رم گریخت.

گفته اند پیرمرد به رادیو رفت و نطقی آتشین کرد، حزب توده و روزنامه فاطمی هم خواستار لغو سلطنت و انقلاب شدند، به نظر می رسید ایران در آستانه افتادن به دام آن امپراتوری شیطانی شمالی بود، اما خوشبختانه چنین نشد. گفته می شود "کودتا" توطئه یانکی ها بود که با خرج مشتی دلار توسط اوباش و فواحش حکومت مردمی و نیمه جان مصدق را ساقط کردند. خوشبختانه مملکت آریایی-اسلامی ما از نظر توطئه خودکفاست و مثل بسیاری دیگر از داستان های این حوالی در اهمیت نقش شخصیت ها اغراق می شود، کشوری با مشکلات اقتصادی فراوان که در راسش مردی تکرو است که قرار است نفت را مسئله ناموسی تلقی کند، بعید بود زیاد دوام بیاورد. گفته می شد پیش از این پیشنهاد خوبی برای بهره برداری "غیراستعماری" از عایدات نفت به او داده شده بود که قهرمان ضداستعمار آن را نپذیرفته بود.

پیرمرد آنقدر قهرمانی و وجیه المله بودن را دوست داشت که سیاست را از یاد برده بود، در دنیای دو قطبی آن روز بعید بود بتوان در "حیاط خلوت" شوروی "مستقل" ماند. نیت وی شاید خیر بود، ولی راه جهنم هم با نیت های خیر فرش شده است. شاهزاده قجری و تحصیل کرده فرنگ با لیستی از محسنات که اکنون هم دل از ایرانی جماعت می برد، وطنش را دوست داشت، ولی راه دوست داشتن را نمی دانست. هرچند کسانی شاید از این مقایسه برآشوبند، مقاومت او مرا به یاد رئیس دولت قبل می اندازد، انگار تاریخ تکرار می شود، اگر بار نخست تراژدی است، تکرارش یک کمدی فلاکت بار بیشتر نیست، والله اعلم.

http://goo.gl/oBV5zx

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

چریک یا سیاستمدار؟

مرحوم داریوش همایون می گفت شاه دوست داشت ترکیبی باشد از کسانی همچون کوروش و انوشیروان و البته مصدق! شاه جوانبخت نوعی احساس احترام (اگر نگوییم حقارت) در برابر این شازده قجری حقوقدان داشت و بنا به گفته ها تا پایان کار مصدق در برابر وی مطیع محض بود!

سفیر آمریکا در ایران هم از هواداران پروپا قرص مصدق بود، یانکی می خواستند به امپراتوری رو به زوال بریتانیا خاتمه بدهند (نظریه رهبری جهان را یادتان هست؟)، می دانستند نارضایتی در کشورهای مستعمره باعث گسترش نفوذ ایدئولوژی شیطانی کمونیسم می شود، ولی دنبال راه حل قانونی و رضایتبخش کار بودند. شوخی بود فکر کنیم بدون رضایت ایالات متحده، مصدق یا هرکس دیگر می توانست نفت ملی کند و با کمپانی نفت انگلیس در بیفتد و همان مدت کوتاه هم در قدرت بماند. گفته اند ترومن، چرچیل و بانک جهانی پیشنهاد خوبی هم به مصدق دادند، ولی پیرمرد به هیچ چیز جز پیروزی کامل رضایت نمی داد.

همین کله شقی ها و بلندپروازی های او، امریکایی ها را از رسیدن به توافقی رضایتبخش ناامید کرد، آنها سه ماه تلاش کردند تا شاه متقاعد شود و حکم برکناری مصدق را امضا کند. شاه زیر بار نمی رفت، همایون معتقد بود که بزرگترین اشتباه قهرمان استعمارستیز این بود که شاه را وادار به کناره گیری کرد، در عمل می توانست به دست شاه هرکاری را بخواهد انجام دهد، شاه حتی فرماندهی کل قوا را که تمام قدرتش بود تقدیمش کرد. بعد از مقاومت مصدق در برابر برکناری و خروج شاه، توده ای ها شروع کردند مجسمه های او را پایین کشیدن و شادمانی از پایان سلطنت پهلوی، امثال دکتر فاطمی حرفی نبود که به شاه و خاندان سلطنت نزنند. این اوضاع خیلی ها را ترساند.

گفته اند بسیاری در آن زمان نگران تسلط روس‌ها بر ایران بودند، مصدق قدرتی در کشور نداشت، کسی طرفدارش نبود، روز ۲۸ مرداد یک نفر به طرفداری از مصدق به خیابان نیامد. مسئله در مصدق نبود، در این بود که کی جانشین او بشود: نیروهای طرفدار شاه یا کمونیست‌ها. حتی امروز هم در برابر چنین انتخابی اولی با تمام بدی ها بهتر از دومی به نظر می رسد.

اگر یک درس تاریخی بخواهیم از موضوع بگیریم این است: اگر می خواهید "زیادی" روی آرمان هایتان پافشاری کنید، سیاست به دردتان نمی خورد، چریک شدن انتخاب بهتری است، والله اعلم.

http://goo.gl/GpX1Z2

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

اعترافات

داریوش همایون فقید گفته بود: "ما فرزندان دوره رضاشاه بودیم. ما در دوره رضاشاه به دنیا آمده بودیم و تا حمله نیروهای خارجی به ایران در ۱۳۲۰ که آن وقت من ۱۲ سالم بود، ما در یک فضای احساساتی و سیاسی مخصوصی زندگی می کردیم که نه قبل از ما، نسل های پدرانمان و نه بعد از ما، نسل فرزندانمان، آن فضا را تجربه کردند. ما در آن سال ها از ایران یک تصور بسیار اغراق آمیزی داشتیم و یک سربلندی نسبت به ایران احساس می کردیم که نه قبل از ما کسی احساس کرده بود و نه بعد از ما کسی احساس کرد. ما ایران را کشور فوق العاده نیرومند و مقتدر و سرافرازی می دانستیم و وقتی که نیروهای روس و انگلیس به آن آسانی به ایران ریختند و ایران را اشغال کردند و ما را تحقیر کردند، تأثیری که این ضربه ناگهانی در ما کرد و اثری که در ما گذاشت فوق العاده بود و هیچ وقت آن تأثیر از زندگی ما محو نشد".

مشابه چنین تفسیری را در خاطرات عالیخانی هم دیده ام، او نیز می گفت در دوره پهلوی اول به چشم می دیدم که کشور رو به جلو می رود و جاده می سازند و راه آهن می کشند و چهره ایران تغییر می کند و این حتی با دوران محمد رضا علیرغم پیشرفت های چشمگیر متفاوت بود. حکومت رضاشاه را می توان دولتی اقتدارگرا دانست، اعتراف می کنم این سوال برای من هوادار "عدم مداخله دولت" وجود داشت که گزینه جایگزین چه می توانست باشد، از کشوری عقب مانده نمی شد انتظار تحول فرهنگی داشت، دولت کاری نمی کرد، چه گروه و صنفی می توانست توسعه را در ایران آغاز کند؟

محمد ایمانی، دوستی فرهیخته از آلمان، تعبیر جالبی را نوشته که قابل تامل است. او با اشاره به تاریخ اندیشه روشنگری می گوید باید انتظار داشت که در ابتدا یک دولت اقتدارگرای زمینی/سکولار وجود داشته باشد تا اساسا افراد بتوانند به دور از مداخله اتوریته های آسمانی بنویسند و نقد کنند و نفس بکشند، پیشرفت فرهنگی در واقع دستاورد امنیتی است که حکومت مطلقه توسعه گرا ایجاد می کند. چنین دولتی در واقع موقت و دولت گذار است، بعدها با حاکم شدن مناسبات سرمایه داری و قدرت گرفتن بورژوازی می توان انتظار داشت که با گذر زمان به حکومت دموکراتیک نزدیک شویم (پیشتر تجربه ای مشابه از کتاب "توسعه و چپاول" برای کشورهای شرق آسیا مانند سنگاپور نوشته ام). دشواری های اینکه مطمئن شویم این اقتدارگرایی پابرجا نمی ماند البته کم نیست.

اوضاع کنونی مملکت آریایی-اسلامی البته با گذشته متفاوت است و قضاوت ساده نیست، اما دستکم ما نئولیبرال ها! باید در مسیر توسعه ایران به نقش و قلمرو دولت جدی تر بیندیشیم و بالاخره بفهمیم تکلیفمان با این خدای زمینی (دولت) چیست، والله اعلم

http://goo.gl/6A2s1X

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

سرمایه گذاری در ایران چقدر جذاب است؟

به ویژه پس از برجام در رابطه با فرصت های سودآور سرمایه گذاری در ایران بسیار صحبت می شد و شنیده می شد که برخی آن را بزرگترین بازار دست نخورده جهان می دانستند، ولی به واقع ایران چقدر از نظر سرمایه گذاری جذابیت دارد؟

شاخص فرصت جهانی پاسخی به این پرسش است و رتبه جذابیت سرمایه گذاری در کشورهای مختلف را محاسبه می کند، این شاخص جامع چهار حوزه کلی "متغیرهای پایه ای اقتصاد"، "سهولت کسب و کار"، "مقررات سرمایه گذاری" و "حکومت قانون" را در بر می گیرد.

در گزارش 2015 می توان دید که کشورهای صدر فهرست همگی از کشورهای توسعه یافته به شمار می آیند، جایگاه اول تا سوم به سنگاپور، هنگ کنگ و فنلاند اختصاص یافته است. در میان ده کشور نخست، تنها کشور در حال توسعه مالزی است و رتبه ایران 119 از میان 136 کشور است. وضعیت در زیر شاخص ها عبارت است از :

رتبه ایران در متغیرهای پایه اقتصاد: 107
رتبه ایران در سهولت کسب و کار: 88
رتبه ایران در مقررات سرمایه گذاری: 125
رتبه ایران در حکومت قانون: 110

http://goo.gl/WyOmVc

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

ما در یک عصر طلایی زندگی می کنیم!

“بی شرمی بی داد می کند... مملکت مثل چرخ کوزه گری به دور خود می چرخد... و عوام الناس حکم گوسفندانی رام و بی شبان را دارند... فقیر دیروز، امروز به مال و منال رسیده و ثروتمند دیروز مجیز او را می گوید.”

این توصیف مربوط به زمان ما نیست، بلکه در قطعه ای از پاپیروس مصری، متعلق به بیش از چهار هزار سال پیش، نوشته شده است! کمتر کسی تصور می کند که اکنون زندگی انسان بهتر از هر زمان دیگری در گذشته باشد (در یک رای گیری فقط 5 درصد بریتانیایی ها و 6 درصد از امریکایی ها چنین تصوری داشتند). بد نیست بدانیم در قرن 18 کالری مصرفی مردم در بریتانیا از میزان مصرف یک کودک آفریقایی امروزی هم کمتر بود و یک قرن پس از آن متوسط عمر چیزی در حدود 30 سال! مارکس فکر می کرد سرمایه داری فقرا را فقیرتر کرده است، ولی نمی دانست که زمان مرگش یک انگلیسی معمولی تا سه برابر بیشتر از زمانی که او به دنیا آمده است ثروتمندتر شده است (مارکس 65 سال عمر کرد).

سی و پنج سال پیش از هر 10 چینی 9 نفر در فقر مطلق بود، در حال حاضر فقط 1 نفر چنین است. آن زمان نصف جمعیت دنیا دسترسی به آب سالم داشت و اکنون بیش از 90 درصد. در 25 سال بعد از پایان جنگ سرد ثروت اقتصادی دنیا به انداز 25000 سال پیش از آن افزایش پیدا کرده است. ما فکر می کنیم 650 هزار نفر عراق و افغانستان کشته شده اند و این خبر خوبی نیست، ولی یادمان نرود در دهه 80 بیش از دو میلیون انسان در درگیری های داخلی کشورهایی مانند کلمبیا،آنگولا، چاد و سری لانکا کشته شدند. امروز ریسک جنگ، زندگی در سلطه دیکتاتورها و کشته شدن از حوادث طبیعی از هر زمان دیگری کمتر است.

چرا پس بسیاری فکر می کنند اوضاع بدتر شده است؟ دلیل اینست از نظر ذهنی ما گرایشی طبیعی به بدبینی داریم، این بدبینی ها و نگرانی ها ابزار زنده ماندن ما در گذشته بودند. اکنون که ثروتمندتر شده ایم، تحمل فقر و کاستی های زندگی دیگران هم دشوارتر شده است و رسانه ها هم به دلایل متعدد این بدبینی را تقویت می کنند. دنیا از همه جنبه ها بسیار بهتر از گذشته است، ولی ما نقادتر شده ایم.

دستاوردهای مادی بی همتای زندگی انسان و البته پیشرفت های فرهنگی او نظیر آزادی بیان، انتخاب سبک زندگی، دموکراسی و حق رای و آزادی زنان یکباره از آسمان فرو نیفتادند و خدایان آنها را به انسان تقدیم نکردند، این همه پیامد همان ناسزای معروف! یعنی "سرمایه داری" است، می توان البته به الترناتیوها امید داشت، ولی مراقب باشید حاصل بسیاری از چنین آلترناتیوهایی جز بازتولید بربریت نبوده است.

goo.gl/7vIC7x

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

دِه مرو، دِه مرد را احمق کند!

کسانی گفته اند در مراحل آغازین توسعه و با رشد شهرنشینی نوعی حسرت نسبت به زندگی ساده روستایی پدید می آید، حتی امروزه هم بسیاری بر این عقیده اند که صفا و صمیمیت روستا چیز دیگری است و زندگی شهری هنوز دین و ایمان اهالی آنجا را نبرده است. اگر به آنها بگویید زندگی روستایی در مجاورت طبیعت کار دشواری است و آرامشی که دنبالش هستند، به این سادگی به دست نمی آید، شاید نپذیرند، ولی از این طرف هم بعید است بتوانید آنها را متقاعد کنید چند روز آرزویشان را بیازمایند و در روستا زندگی کنند!

بگذارید یک تجربه تاریخی "روستانشینی اجباری" را مرور کنیم، خمرهای سرخ در کامبوج برای آنکه همه را از شر سرمایه داری و نابرابری راحت کنند، تصمیم گرفتند همه چیز را ویران کنند و از اول بسازند. سالی که به قدرت رسیدند را به پیروی از انقلاب فرانسه "سال صفر" نامگذاری کردند و خواستند یک جامعه کشاورزی عاری از خودپرستی و منفعت شخصی خلق کنند. برای آنکه نوع جدیدی از زندگی را به مردم نشان دهند و آنها را با ارزش برابری و همکاری آشنا کنند، سعی کردند نظام تقسیم کار، مالکیت شخصی، آموزش و دیگر مظاهر مدنیت و شهرنشینی را براندازند. روستاییان را خلق کهن و شهرنشینان بهره کش! را خلق جدید نامیدند، تمام شهرها را تخلیه کردند و انگل های شهری را به کار "مفید" در مزارع واداشتند، هنرمندان، روشنفکران، دانشگاهیان و بسیاری دیگر از صاحبان مشاغل "غیرضروری" یا کشته شدند یا با تحقیر تمام در غیرانسانی ترین شرایط به کار در مزارع واداشته شدند. حق مالکیت از خلق جدید گرفته شد، به ازای کار پولی به آنها پرداخت نمی شد و سهمیه غذایی اندکی برایشان تعیین شد و حاصل کار برای "منافع جمعی" هزینه می شد. گفته می شد حتی داشتن عینک هم می توانست نشان از تفاخر و بورژوا بازی تلقی شود و برای شخص خطرناک باشد. در این دوره درخشان! از مبارزات ضدسرمایه داری بسیاری از سوء تغذیه و بیماری های گوناگون مانند مالاریا و البته کشتار و شکنجه کشته شدند. هنوز هم کابوس ازدواج اجباری با مبارزان سرخ (بخوانید تجاوز) در ذهن بسیاری از زنان بازمانده وجود دارد.

یکی از مورخان گفته است این نفرت از شهرهای بهره کش و زندگی پرگناه شهری البته پدیده تازه ای نیست و تاریخی دراز از عهد عتیق به این سو دارد، هرچند شهرهای امروزی اساسا پدیده متفاوتی از گذشته اند، یکی از شگردهای عوامفریبانه ایدئولوگ های مدرن همین برانگیختن روستاییان و دهقانان و حاشیه نشینان علیه شهرهاست، حلب در سوریه زمان های دراز یک مرکز چندفرهنگی و مرکز تجارت بود، ولی اکنون یک ویرانه بیشتر نیست. علاوه بر مشکل آب و بنیادگرایی می توان این را حاصل شورش حاشیه علیه متن و روستا علیه شهر هم دانست. مائو هم از تز محاصره شهر از طریق روستاها صحبت می کرد و در جنگ داخلی لبنان هم حسادت و نفرت فقرای روستاها مناطق کوهستانی از بیروت بر خشونت ها افزود.

در ایران هم البته شگرد برانگیختن روستاها علیه شهرها استفاده شد و از قرار بی نتیجه هم نبود، ولی به نظر نمی رسد در کل به نفع منافع ملی ما باشد، در کشوری متنوع با قومیت ها و پیچیدگی های بسیار، انگشت نهادن بر تفاوت ها و این را علیه آن شوراندن می تواند بسیار خطرناک باشد، مملکت بلا خیز ما از نظر سوتفاهم چیزی کم ندارد، دامن زدن به آنها به نفع هیچکس نیست.

توضیح: دست روی بسیاری از "شهری های" فعلی از جمله نگارنده این سطور هم بگذارید، دو سه نسل قبلترش به پشت کوه بر می گردد، منظورم از "روستایی" لزوما زندگی در روستا نیست، از یک نوع فرهنگ و نگرش صحبت می کنم، چه بسیاری در تهران بزرگ! که به واقع روستایی اند و کسانی در روستاها که چنین نیستند.

goo.gl/YziIIl

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

سندان نشاید شکستن به مشت!

میلتون فریدمن فقید به چین سفر کرد، او را به بازدید از یک پروژه ساخت کانال بردند. اقتصاددان مشهور از چینی ها پرسیده بود چرا در این پروژه از بولدوزر و ماشین های خاکبرداری استفاده نمی کنید و کار را سخت می کنید؟ به او پاسخ داده بودند حواسمان به این هست، ولی می خواهیم اشتغال بیشتری برای ملت ایجاد کنیم. فریدمن پاسخ داده بود: آهان، فکر کردم می خواهید کانال بسازید، در حالیکه پروژه واقعی شما ایجاد شغل است، پس بهتر است بیل را از کارگران بگیرید و به هرکدام یک قاشق بدهید، به این شکل شغل بیشتری هم ایجاد می شود!

ایجاد اشتغال با ایجاد ثروت فرق دارد، اولی خیلی کار دشواری نیست، یادم هست یکی از دوستان شاغل در یکی از شرکت های زیرمجموعه سازمان گسترش چند سال پیش می گفت رئیس وقت سازمان در دوران مهرورزی به بازدید کارخانه آمده بود و بخشی از فرایند تولید مجهز به روبات را به او نشان دادیم و برایش از مزایای کار گفتیم، او پاسخ داده بود که با این همه ادم بیکار در مملکت لازم نیست شما به فکر این قرتی بازی ها باشید، آدم بیشتر استخدام کنید. آن دوست می گفت که ما هم مجبور شدیم فعلا اتوماسیون و روباتیک را کنار بگذاریم. نمی دانم الان وضع چگونه است، ولی توصیه آن رئیس البته از نظر سیاسی موجه بود.

اما ایجاد ثروت کار دشواری است، راه ثروت آفرینی فقط ایجاد شغل نیست، بلکه گاهی از بین رفتن مشاغلی است که دیگر لازم نیستند. پیشرفت فناوری و نوآوری بسیاری از شغل ها را غیرضروری می سازد و این به معنای بیکاری موقت برخی افراد است. در کشاورزی سنتی تعداد بیشتری مشغول به کارند، ولی خروجی کار قابل مقایسه با کشاورزی مدرن و تکنولوژیک نیست، درست است که با به بازار آمدن تکنولوژی های جدید تعداد کمتری برای کشاورزی نیاز است، ولی در عوض با افزایش بهره وری تعداد بیشتری از انسان ها می توانند به غذا و خوراک با قیمت پایین تر دسترسی داشته باشند.

بهترین راه ایجاد ثروت همان بازار آزاد و کارآفرینی است، کارآفرینانی مثل گیتس و جابز و البته نمونه های ایرانی آنها بهتر از هر بوروکرات دولتی می دانند چگونه ثروت ایجاد کنند. دولتی ها اهل سیاست اند، از آنها نباید انتظار ثروت آفرینی داشت و ایجاد شغل هم برای آنها پروژه ای سیاسی است. اینکه مسیر رسیدن به چنین هدفی در ایران ما چگونه است، البته ساده نیست، والله اعلم.


goo.gl/9QNFb1

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

در باب هنر مرد سیاسی در ایران

شاه سابق ایران زندگی جالبی داشته است، او خودش را نظرکرده خداوند می دانست و عزیزی رِند می گفت ادعایش خیلی پرت هم به نظر نمی رسید؛ همینکه سه بار به ادم سوء قصد کنند و هربار میلیمتری از مرگ فرار کنی و حداکثر خراشی سطحی برداری، نشان می دهد که در عالم بالا خیلی بی هوادار نیستی. 😊

باری، قضیه سوء قصد ها به شاه را در تاریخ شفاهی می خواندم، در سوء قصد اول یکی از سربازان گارد جاویدان به نام رضا شمس آبادی در کاخ مرمر او را به گلوله می بندد، می گویند شاه به عادت ایرانی ها بعد از پیاده شدن از اتومبیل مکثی می کرد و آسمان و اوضاع هوا را نگاه می کرده و بعد به سمت کاخ می رفته است، آن روز خاص از قضا بخت یار او بود و چنین نمی کند و به همین دلیل شمس آبادی فرصت مناسب را از دست می دهد و بعد از کشتن دو نفر از محافظان شاه، خودش کشته می شود. عالیخانی می گوید من با شاه قرار جلسه داشتم و به کاخ رسیدم دیدم اوضاع غیرعادی است و وقتی از قضیه باخبر شدم خواستم زمان دیگری شرفیاب شوم. شاه ولی برخلاف انتظار او جلسه را برگزار کرد و دیدم آرامش عجیبی دارد، فکر کردم اینگونه وانمود می کند، ولی بعد دیدم با ژنرالی فرانسوی هم جلسه داشته است و او هم باورش نشده بود آدم بعد از آنکه قصد کشتنش را داشته اند چنین می تواند آرام و خونسرد رفتار کند. بعدها در دانشگاه هم که به او سوء قصد می شود بسیار خونسرد رفتار می کند. وقتی به طرف کسی تیراندازی می کنند انتظار اینست که در برود، ولی او از جایش تکان نخورده و فقط سرش را این طرف و آن طرف کرده است! در این حادثه گونه اش خراش برداشت.

برداشت عالیخانی این بود که او " شجاعت فیزیکی" داشت، ورزش هایی که شاه انجام می داد بسیار خطرناک بود، پایین آمدن با اسب از شیب های بسیار تند کوه که حتی برای سوارکاری کاربلد مانند اسدالله اعلم هم دیوانگی به نظر می آمد یا خلبانی در هوای بسیار بد که حتی همراهانش از ترس قالب تهی می کردند، ولی او هراسی به دل راه نمی داده است. یک بار در نزدیکی اصفهان همان زمانی که تازه هوانوردی یاد گرفته بود، موتور هواپیمایش از کار می افتد و او هواپیما را وسط سنگ های کوه فرود می آورد و همه گفته اند خونسرد منتظر می شود تا ماشین بیاید و اثری از ترس در او نبود.

اما از آن سو "شجاعت اخلاقی" نداشت، مسئولیت تصمیم هایش را نمی پذیرفت، مرد کارهای بزرگ نبود و به قول داریوش همایون حتی در زندگی اش یک تصمیم بزرگ نگرفت. پشتیبانی از زیردستانش در بحران ها نکرد، همیشه وقتی می دید اوضاع پس است پا عقب می گذاشت و با آن همه خودکامگی می گفت طبق قانون اساسی شاه وظیفه اجرایی ندارد! این اواخر بیماری اش کار را خرابتر کرده بود، ولی از نظر شخصیتی این ضعف اخلاقی را داشت.

هرچند به نظر می رسد این دو نوع شجاعت خیلی به هم همبستگی داشته باشند، ولی از قرار اینگونه نیست، مرد سیاسی به ویژه در مملکتی بلاخیز مثل ایران به ویژه نیازمند این "شجاعت اخلاقی" است، شبیه کاری که آیت الله خمینی فقید در قضیه پذیرش پایان جنگ و قطعنامه 598 از خود نشان داد، این شاید همان چیزی است که حضرت ماکیاولی از آن به نام هنر مرد سیاسی (ویرتو) یاد می کند.

goo.gl/2YdXRh

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

در باب “پوپولیسم نفتی”

محمود احمدی نژاد، شاه سابق ایران، قذافی، چاوز و پوتین را می توان در یک دسته قرار داد؟ کسانی گفته اند کشورهای غنی از نظر منابع زیرزمینی و به ویژه نفت در دوره هایی رفتار مشترکی از خود نشان می دهند، اهل فن این پدیده را “پوپولیسم نفتی” نامیده اند که کشورهای نفتی در داخل و خارج مشابهت های بسیاری از خود نشان می دهند، در این یادداشت دنیای اقتصاد به بهانه بررسی وضعیت ونزوئلا بعضی از سرنخ های پدیده “پوپولیسم نفتی” را با توجه به پژوهش های قبلی آورده ام.

اما خیالتان راحت! با توجه به احتمال کم بالا رفتن قیمت نفت در آینده و آشکار شدن نشانه های پایان دوران نفت بعید است آن شکل حاد “پوپولیسم نفتی” را که پیشتر دیده ایم، در آینده شاهد باشیم. با این حال تجربه نشان می دهد در مملکت آریایی- اسلامی ما هر لحظه امکان دارد آدم غافلگیر شود، والله اعلم

لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
goo.gl/p9cqQ2

کانال راهبرد
@Rahbordchannel
هیدا ۸۸۶۸۱

مملکت در حال "پیشرفت" است؟

گفته می شود مهدی بازرگان فقید بعد از پیروزی انقلاب گفته بود که من نمی دانستم صنعت برق اینقدر در این سالها توسعه پیدا کرده است، برخی گفته اند اگر شمایی که اهل فن بودی و در دانشگاه رفت و آمد می کردی فکرت این بود، تکلیف بقیه روشن است. اما این نکته ای اساسی حتی برای زمان ماست. شاید دولت ها تلاش کنند و روی کاغذ پیشرفت های بزرگی را برای مملکت رقم بزنند، ولی "پیشرفت" یک چیز است و "برداشت مردم از پیشرفت" چیز دیگر.

نصیری رئیس ساواک گزارشی از نارضایتی مردم را پیش شاه برده بود، مرد خودکامه اوقاتش تلخ شده بود که این گزارش ها چیست و این همه پیشرفت در مملکت اتفاق افتاده است و شماها نمی فهمید و بروید ببینید ما چه کرده ایم و به ساواک توپیده بود. او هم با گردن کج برگشته بود و کار اهالی امنیت مملکت این شد که تا مدتی فیلم و گزارش از پیشرفت های مملکت را ببینند تا بر اساس واقعیت ها! گزارش دهند. کسانی گفته اند شاه حتی با پرویز ثابتی معاون امنیت دیدار نمی کرد، زیرا مردی صریح بود و لزوما آنچه مورد پسند شاه بود را نمی گفت و به نظرش کار امنیتی ها گزارش واقعیت های امنیتی کشور بود.

این را هم اضافه کنید که هر پیشرفتی اتفاق می افتاد باید به نوعی به تدبیر شاهنشاه ربط داده می شد و این کار را خراب می کرد، وقتی تمام پیشرفت ها را به کسی نسبت می دهیم، شوخی است فکر کنیم شکست ها را می شود سر زیردست ها شکست. نمی شود مردم شما را مسئول همه پیشرفت ها بدانند، ولی در مورد شکست ها دیگران را مقصر تلقی کنند. چنانکه پیشتر هم آمد شاه فقید از این "شجاعت اخلاقی" بی بهره بود. مشکلات کیش شخصیت برای سیاسیون کم نیست.

در پاییز 57 و آن شلوغی ها وضعیت شاه را روایت کرده اند که با حالتی بغض آلود به یکی از زیردستان گفته بود چرا اینها (مخالفان) اینجوری می کنند و شهر را به هم می ریزند؟ مگر نمی بینند این همه پیشرفت مملکت را؟ می شد حدس زد که شاه خیلی زودتر از بهمن 57 وا داده بود. شاید به قول دکتر میلانی شاه ایران را دوست داشت، ولی بد دوست داشت.

مقایسه جوانان آن روزها با دوره رضاشاه آموزنده است که می گفتند ما پیشرفت را می دیدیم و می فهمیدیم ایران دارد جلو می رود، سالها گذشته است و به نظرم به ما هنوز درگیر این عارضه هستیم و پیشرفت ها کمتر دیده می شود، تبلیغ پیشرفت ها البته با اینکه در تلویزیون دولتی برنامه های آبکی درست کنیم و خیابان را از شعارهای پیشرفت بپوشانیم فرق می کند. برای ماندن "ایران" نیازی داریم "ایرانی ها" باور کنند داریم به جلو می رویم و پیشرفت می کنیم؛ امروز خطرها برای "ایران" کم نیست، به تازگی دیدم هیاهوی "ملت تورک" هم بلند شده است. به واقع ما یک ملت داریم آن هم "ایران" است همه هم در آن جا می گیریم. در مصائب پیش رو نفت به کارمان نمی آید، حواسمان به "ایران" باشد.

http://goo.gl/oJnrZ5

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

تبریک؛ اول شدیم!

به لطف دوستی فرهیخته گزارش شاخص ریسک پولشویی بازل را دیدم که رتبه بندی از کشورها را ارائه کرده بود و مملکت آریایی – اسلامی ما در صدر فهرست پرریسک ترین کشورها می درخشید! حرف اینست که بانک های معتبر رقم های میلیارد دلاری برای سازگاری با استانداردهای سفت و سخت پولشویی و تامین مالی تروریسم صرف می کنند، سرمایه گذار اجنبی هم اگر بفهمد که سیستم مالی مملکتی حساب و کتاب درستی ندارد، اعتماد نمی کند که پول بی زبان را وارد آنجا کند، به هرحال آنها هم به درجاتی به قضیه "لقمه شبهه" و حلال و حرام معتقدند!

اما اجازه دهید ببینیم چه چیزی را اندازه گیری کرده اند که به این نتایج رسیده اند و این رتبه درخشان ایران بر چه اساس بوده است: "ریسک پولشویی و تامین مالی تروریسم"، "ریسک فساد"، "شفافیت مالی و استانداردها"، "شفافیت عمومی و حساب پس دهی" و سرانجام "ریسک سیاسی". در پنج حوزه بالا، 14 شاخص کلان را شناسایی کرده اند و رتبه ها بر اساس ترکیب نتایج آنها محاسبه شده است. جالب اینجاست همه این شاخص ها در دسترس عموم هستند و البته مهم ترین مولفه آن همین شاخصی است که این روزها بسیار جنجالی شده است: شاخص کار گروه اقدام مالی (اف ای تی اف)

اینها اعداد و رتبه ها فقط بازی و تفنن نیست، در دنیا آنها را جدی می گیرند. کاری هم ندارند که اهالی یک کشور نفت زده در صحاری خاورمیانه در مورد خودشان و دنیا چه نظری دارند، قضیه روشن است مملکت جز نفت و معدن جات چیز جدی ندارد، از منابع زیرزمینی اش هم به خوبی استفاده نمی کنند، تکلیف رو زمینی ها که معلوم است. نیاز به فکر و سرمایه اجنبی دارد تا چیزهایی یاد بگیرد. گفته اند دوران استعمار در کنار بدی های بسیار خوبی هایی هم داشته است، مستعمره از کشور استعمارگر خیلی چیزها می آموخت که بعدها در دوران استقلال به کارش می آمد. همیشه "بازگشت به خویشتن" (دقیقا کدام خویشتن؟) بهترین راه حل نیست، والله اعلم.

پیشنهاد: کانال دکتر سعدوندی از استادان کاربلد مالی و بانکداری را از دست ندهید:
Telegram.me/alisaedvandi

goo.gl/7x4MoF

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

توسعه مبتنی بر فرهنگ ایرانی یعنی چه؟
*متن کوتاهی نیست، ولی یکی از جدی ترین دغدغه هایم برای توسعه ایران است.

رضا شاه فقید را برای توسعه آمرانه اش نقد می کنند، می گویند قزاق بیسواد کار را با داغ و درفش پیش می برد و به "فرهنگ" مردم بی توجه بود. امروز هم همه جا می شنویم که در توسعه باید اقتضائات "فرهنگی" را در نظر داشت، دیدم مجلاتی پژوهشی در خارجه با عنوان هایی مانند "رشد اقتصادی و تحول فرهنگی" وجود دارد و کتاب و نوشته در این مورد کم نیست و به چندتایی هم پیشتر اشاره کرده ام، نمی دانم در مملکتی عقب مانده که شپش از سروکول مردمش بالا می رفت و آب سالم برای خوردن نبود رضا شاه چه می توانست بکند، ولی به طور کلی این مفهوم "فرهنگ" مستعد سوتفاهم است.

توسعه کشور باید منطبق بر مولفه های فرهنگی آن باشد یعنی چه؟ بسیاری از این هواداران بومی سازی تا جایی که دیده ام منظورشان اینست که همانطور که به خیاطی می روی و جناب خیاط بالا و پایین ات را اندازه گیری می کند و برایت لباس می دوزد، ما هم بد نیست برویم چیزی مناسب قواره فرهنگی خود درست کنیم. در نگاه اول حرف حساب به نظر می رسد، حتی دیدم تجربه آمریکای لاتین را با چین و کره مقایسه کرده بود و گفته بود که از آنجا که در فرهنگ چینی ها همکاری و جمع گرایی بسیار پررنگ بود و کار جمعی بیشتر نهادینه شده بود، در یک دوره خاص آنها توانستند بهتر کار را پیش ببرند، هرچند باید توجه داشته باشید که در مورد زمان حال نمی توان لزوما چنین گفت و مثلا ژاپن در ظاهر بیشتر به یک جامعه غربی شبیه است، تا چیزی که در فیلم های کوروساوا می دیدیم و در مورد چین هم اوضاع در حال تغییر جدی است .

اما سر بزرگ قضیه زیر لحاف است، بیشتر پژوهش هایی که دیده ام و بر عامل "فرهنگ" تاکید دارند گذشته نگرند، یعنی دیده اند در گذشته تجربه عمدتا ناموفقی روی داده است و حال بعد از سالها می شود چیزی به نام عامل "فرهنگ" را آنجا جستجو کرد. بعید است بتوان برای برنامه ریزی آینده روی مفهوم مبهمی مثل "فرهنگ بومی" کار را پیش برد و مثلا بتوانید با توجه به "فرهنگ" مملکتی برایش نسخه توسعه بپیچید. این "ناموفق" هم البته خودش حرف و حدیث کم ندارد، مثلا می گویند در اروپای شرقی توصیه های بانک جهانی و نئولیبرال ها ناموفق بود، اعداد و ارقام چنین چیزی را نشان نمی دهد و به نظر زندگی در همین فضای "ناموفق" هم بسیار بهتر از دوران سرخ است، توسعه آمرانه رضاشاهی اگر هم ناموفق بود، هزاران قدم جلوتر از دوران انحطاط قجرها بود، اگر با سوییس مقایسه می کنید البته اوضاع فرق می کند  اهل دلی می گفت پیشترها خودمان را با سوئیس و دانمارک مقایسه می کردیم و می گفتیم اوضاع خیلی خوب نیست، الان با سوریه و عراق مقایسه می کنیم و می گوییم خدا را شکر به آن بدی نیست.

فرهنگ را هم در این مباحث توسعه ای تا جایی که دیدم بیشتر مترادف با فردگرایی-جمع گرایی و سرمایه اجتماعی به کار می گیرند تا چیز دیگر، مثلا در ژاپن به صورت سنتی فرهنگ همکاری و جمعی قوی بود و از این رو کیرتسو ها (گروه های اقتصادی بزرگ با روابط مالکیتی و حمایتی خاص) توانستند در دوره ای نقش اساسی در پیشبرد کار داشته باشند (در حال حاضر نمی توان با قوت چنین گفت، ژاپن اواخر دهه 1990 با اکنون متفاوت است). با اوضاع این حوالی مقایسه کنید که فرزانه ای می گفت در مملکت ما اگر به کسی دو قاشق عسل بدهی، با خود می گوید ببین خودش چند پاتیل برداشته است که این دو قاشقش به من رسیده است! همکاری و کار مشترک جدی به نظر در چنین فضای دوستانه ای! باد هواست.

وانگهی کدام فرهنگ؟ تنوع آنقدر زیاد است که بعید بتوان به سادگی از یک فرهنگ مشترک ایرانی صحبت کرد، در همین تهران بزرگ آدم داریم که حال و هوایش بیشتر به قرن 5 قبل از میلاد شباهت دارد و آدم داریم که در قرن 22 بعد از میلاد سیر می کند. منکر شباهت ها نیستم، ولی می خواهم اشاره کنم کار به این سادگی نیست (کتاب استاد داریوش آشوری در مورد تعریف فرهنگ را ببینید که بالغ بر صد و اندی فقط تعریف متفاوت از فرهنگ را ردیف کرده است و البته مدل هافستد را هم برای فرهنگ ملی از دست ندهید)

اینقدر که من می فهمم منظور بسیاری از این برادران بومی گرا از توسعه بومی چیزی است از نظر رفاه اقتصادی شبیه کشورهای اسکاندیناوی که البته کارها سرساعت برای نماز تعطیل می شود، نسوان پوشش مناسب برای گناه نیفتادن مومنان دارند و تبرج نمی کنند و تفریح جوان ها هم همکاری در فعالیت های اجتماعی مساجد است، امیدوارم در آینده حرف های جدی تری جز تکرار طوطی وار برخی شعارها بشنوم، به نظرم اگر بین آنها کسانی تلاش بیشتر کنند و به جای سیاسی کاری نقادی نظری کنند می شود چشم انتظار حرف های جدی بود، شاید هم به مثل بقیه جاهای دنیا نباید زیادی بی روغن سرخ کرد و شعار داد، والله اعلم

goo.gl/J6YhHd
کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

ما “سرمایه داری” را آدم نکردیم، “سرمایه داری” ما را آدم کرد.

در دنیای متمدن زیاد اتفاق می افتد که شرکت ها را محکوم می کنند که شما به خاطر "سود" بیشتر کارخانه ها را به کشورهای فقیر انتقال دادید و با دستمزد "کافی" ندادن به کارگران و "کار کشیدن از کودکان" فقط به پرکردن جیب خودتان فکر می کنید، در این حوالی هم گاهی چنین ناله هایی از رمانتیک های وطنی به گوش می رسد و حتی کسانی برخی محصولات را به دلیل "کار کودکان" تحریم می کنند؛ گفته اند اوضاع نیروی کار با به وجود آمدن "اتحادیه ها " و "مقررات دولتی" بهتر شده است، این حرف بی بهره از حقیقت نیست، ولی اصل موضوع را ندیده می گیرد. باری، بگذارید قضیه کار کودکان را با برخی شواهد تاریخی دقیقتر ببینیم.

گفته می شود در آغاز قرن 19 کودکان مجبور بودند در مزرعه خانوادگی یا در کارخانه های صنعتی با شرایطی بد با استانداردهای امروز کار کنند. مورخان می گویند در آن زمان دستمزد کودکان 10 تا 15 ساله حدود یک پنجم درآمد خانواده را شامل می شد و این سهم کمی نبود، از این رو کودکان بیشتر نیروی اقتصادی تلقی می شدند. این را کنار احتمال بالای مرگ و میر مادران/ کودکان و وضع بعد بهداشت که بگذاریم روشن می شود که چرا قدما اینقدر در کار تولید مثل فعال بودند. گفته اند کار کودکان یک انتخاب شخصی نبود، بلکه اجباری برای بقا به شمار می آمد.

اما به تدریج و با انباشت سرمایه و پیشرفت فناوری بهره وری نیروی کار هم افزایش یافت، کارگری که در روز 10 قطعه تولید می کرد، اکنون با دستگاهی جدید می توانست ساعتی 100 قطعه تولید کند. از آنجا که دستمزد کارگر ارتباط مستقیم با بهره روی او داشته و دارد، به همین دلیل دستمزد نیروی کار هم چندین برابر شد. وقتی هم درآمد خانواده به حد کافی رسید، دیگری نیازی به کار کردن بچه ها نبود و می شد کودکان را به جای نان خور "ثمره زندگی" و "یادگار عشق" تلقی کرد :-) در مزرعه هم چنین شد و با ابزارهای جدید و بالا رفتن بهره وری نیازی به کار همه افراد خانواده نبود. به صورت تاریخی هم برای مثال در زمان ویکتوریا که وضع اقتصادی جامعه بهتر بود، میزان توجه به کودکان هم بیشتر شد.

در بررسی تاریخی در بریتانیا با بررسی کارخانه های تولید کتان و ابریشم نشان داده اند که حتی دو دهه پیش از نخستین قانون رسمی مربوط به بهبود شرایط کار (1833) نرخ کار کودکان کاهش نشان می داد و حتی تا چند دهه بعد که بسیاری از کارخانه ها این قانون های دولتی را اجرا نمی کردند، وضع چنین بود. دلیل اصلی این بهبود مقررات دولتی نبود بلکه بالا رفتن درآمدها و بهبود وضعیت اقتصادی آن را باعث شد. درست است که اکنون هم در جاهایی از دنیا کودکان مجبور به کارند، ولی دلیل آن “سرمایه داری” نیست، از قضا زمینه ساز اینکه کودکان بتواند دور از ضرورت بقا کودکی کنند، همین انباشت ثروت ناشی از “سرمایه داری” است. شواهدی وجود دارد که حتی با وجود همین "استثمار" “سرمایه داری” وضع کارگران در "بهره کش خانه ها" (سوییت شاپ) بهتر شده است.

اهل فن گفته اند همین که دوره ای به نام نوجوانی به رسمیت شناخته شد ناشی از همین تغییرات اقتصادی-اجتماعی است، پیشتر در همین مملکت انسان ها یا کودک بی تمیز بودند یا مرد بزرگ، این وسط دوره گذار نوجوانی وجود نداشت، ولی اکنون اوضاع فرق کرده است. اگر نگران بچه های کار هستید، البته حساسیت تان ستودنی است، ولی باید به یاد داشت در تحلیل نهایی، سهم کارآفرینان و اهالی اقتصاد در کاهش این پدیده ناخوشایند از فعالان حقوق کودک با تمام نیت خیرشان بیشتر است، والله اعلم.

goo.gl/ZD1BiW

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

ایرانی ها می توانند تنگه هرمز را ببندند؟

همیشه برایم این سوال بود که تهدید بستن تنگه هرمز تا چه اندازه می تواند جدی باشد، این تنگه را شاهرگ نفت می دانند که حدود 20 درصد نفت جهان از آن عبور می کند. تا جایی که می دانم در آبراه ها و مسیرهای دریایی این نوع تهدیدها در عمل اعلان جنگ به همه جهان است، ایالات متحده که قدرتمندترین نیروی دریایی جهان را هم در اختیار دارد، در باز نگاه داشتن مسیرهای آبی تجارت و انرژی جهان شوخی ندارد. جنگ نفت کش ها در دهه 1980 از یادمان نرفته است، شلوغی در خلیج فارس یعنی کار فقط به کشورهای آن حوالی محدود نمی ماند. آخرین آمارهایی که دیده ام نشان می دهد روزانه 17 میلیون بشکه نفت از تنگه هرمز عبور می کند، کشورهای بزرگ تولیدکننده نفت آنجا متمرکزند و گاز مایع قطر نیازمند این آبراه استراتژیک هستند، ولی آیا جایگزینی هم هست؟

خط لوله فجیره که 3.3 میلیارد دلار هزینه خرج ان شده است می تواند با دور زدن تنگه هرمز نفت را به اقیانوس هند برساند و حدود 10 درصد از حجم نفتی تنگه را انتقال دهد. جایگزین دومی خط لوله پترولاین سعودی هاست که تا 5 میلیون بشکه در روز امکان انتقال نفت را فراهم می آورد و گفته شده است با یک بهبود فنی می تواند تا 11 میلیون بشکه هم برسد (خبر ندارم که این بهبود تاکنون عملیاتی شده است یا نه). از این دو مورد دست به نقد که بگذریم، روی کاغد امکان ساخت خط لوله از عراق از طریق سوریه و ترکیه وجود دارد که البته اما و اگر کم ندارد. البته فقط قضیه نفت نیست، درصد زیادی از گاز مایع جهان (تنها گاز در دسترس برخی کشورهای شرق آسیا و البته جایگزین گاز روسیه) از این مسیر می گذرد.

تنگه هرمز شلوغ شود، کشورهای واردکننده مجبور می شوند از ذخایر استراتژیکشان استفاده کنند که تا حدود سه ماه تقاضا را پوشش می دهد، کسانی گفته اند برای ناوگان امریکا حدود دو هفته طول می کشد تا تنگه را باز کند، با این حال بعید است ایرانی ها دنبال بستن کامل باشند، بیشتر خرابکاری و اختلال در عبور و مرور محتمل است. از این هم که بگذریم ایران خودش کشوری نفتی است که عمده درآمد دولتش از راه نفت است و با شلوغی تنگه هرمز خودش بیشتر گرفتار می شود. یادمان باشد در صورت وقوع این جنگی بین ایران و ایالات نیست، با این ماجراجویی ایران در عمل با همه دنیا وارد جنگ شده است.

تخصصی در علوم نظامی ندارم، ولی از قرار چنین تهدیدی را نمی توان جدی گرفت و به عنوان اخرین راه حل است، شبیه پدری که خانواده اش را گروگان گرفته است و تهدید می کند اگر کاری کنید، اینها را می کشم. با این حال قایق های تندرو ایرانی همچنان گاهی خبرها را به خود اختصاص می دهند، برای مقابله با تهدید آنها (حمله های زنبوری) هم البته کسانی به فکر افتاده اند، قایق های تندروی بدون سرنشین و تسلیحات لیزری نمونه ای از آنهاست، از یک تحلیلگر کاربلد نظامی خواندم بر خلاف تصور غالب، در شرایط بحرانی وقتی ناوهای آمریکایی آماده ترک خلیج فارس می شوند و به حدود اقیانوس هند می روند، جایی که تهدید قایق های تندرو بی اثر است، باید ترس از جنگ داشت. به همین دلیل است که ایرانی ها به فکر پهپادهای دوربرد افتاده اند تا با حمله در تعداد زیاد بتوانند آسیب بیشتری وارد کنند. تا جایی که دیده ام در حمله نظامی به ایران هیچوقت گزینه اشغال کامل نظیر عراق مدنظر نبوده است، ولی در صورت جنگ جدی در خلیج فارس، شاید این هم توجیه پیدا کند، والله اعلم.

توضیح: از نظر اصلاحی دوستان کاربلد و متخصص علوم نظامی و ژئوپلیتیک استقبال می کنم.

goo.gl/DOr9ds
کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

قدرت نرم ایران؟

در این حوالی بسیاری دوست دارند تصور کنند ایران از نظر "قدرت نرم" وضعیت ممتازی در دنیا دارد، البته ایرادی هم ندارد، ولی مشروط بر آنکه در گام نخست بدانیم قدرت نرم چیست!؟

قدرت نرم یک کشور یعنی میزانی که بدون استفاده از داغ و درفش و تهدید جنگ بتوانی رفتار دیگر کشورها را تغییر دهی یا به قول اهل دل همان قدرت اقناع مغزها و قلب ها. کسانی سعی کرده اند قدرت نرم کشورها را اندازه بگیرند، در اینجا برخلاف بسیاری از رتبه بندی های مشابه که کشورهای اسکاندیناوی و نوردیک در صدرهستند، ایالات متحده آمریکا رتبه نخست را دارد و بعد از آن بریتانیا و آلمان قرار می گیرند. البته کشورهای اسکاندیناوی و نوردیک در این شاخص هم رتبه خوبی دارند، از کشورهای آسیایی ژاپن رتبه 7، سنگاپور 19، کره جنوبی 22 و چین 28 است، روسیه هم رتبه 27 را داراست. اما بر چه اساس قدرت نرم را اندازه گیری می کنند:

فرهنگ (تعداد گردشگرها، تعداد فیلم ها در جشنواره های جهانی، مدال های المپیک و ...)
دیجیتال (تعداد کاربران اینترنت، فالوورهای اینستاگرام و فیس بوک سران دولت، تعداد تلفن همراه و ...)
آموزش (تعداد دانشگاه های برتر در کلاس جهانی، نسبت بودجه آموزش به تولید ناخالص داخلی و ....)
تعهد (تعداد سفارتخانه در خارج، تعداد سفارتخانه های خارجی در داخل، تعداد کشورهایی که شهروندان برای ورود به آنها ویزا ندارند و ...)
کارسالاری (شاخص رقابت پذیری، شاخص آزادی اقتصادی، شاخص فساد، نرخ بیکاری و ...)
حکومت (شاخص توسعه انسانی، شاخص دموکراسی، شاخص برابری جنستی و ...)

داده های بالا را که به صورت عینی در دسترس است، با نتایج نظرسنجی از مردم جهان درباره وضعیت کشورها (مواردی مانند سهم در پیشرفت فرهنگی جهان، استقبال از گردشگران خارجی، تنوع خوراک و ...) ترکیب می کنند و حاصل تعیین کننده رتبه قدرت نرم کشورهاست، ایران در 30 تای نخست حضور نداشت و آماری برای آن گزارش نشده بود، با این شاخص ها و منابع قدرت نرم نمی دانم چه رتبه ای در کل جهان کسب می کردیم، والله اعلم.


goo.gl/TFkdKF

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

درویش پاریسی و شطرنج با گوریل

همواره می توان شباهت هایی میان حال و گذشته یافت، ولی اگر احوال و افکار برخی درست مانند دویست سال گذشته باشد اوضاع غریبی می شود، حضرت استاد جواد طباطبایی که عمر او دراز باد و از نوادر روزگار ماست، نوشته است یکی از اهل عرفان و هپروت در دوره قجرها سری به پاریس می زند، او بعد از گشتن در شهر فرنگ می نویسد:
"علم هرچیز را در پاریس به حد کمال رسانده اند و جمیع چیزهایی که در پاریس موجود است به اعلا درجه کمال است و چیزهای پست را کم کم متروک نموده اند ..."
اما وقتی از آزادی و قانون و دلیل رشد فرنگ می شنود، می نویسد:
"پس معنی آزادی صرف اختیار زن ها در بی عصمتی زن ها شد والا در فرنگستان مردم ابدا آزاد و به اختیار خود نیستند. مثلا اگر کسی در کوچه زیاد تند برود، پلیس او را می گیرد که چرا تند رفته و اگر خیلی یواش راه برود، باز پلیس می گوید چرا یواش راه می روی."
یا
"... حقیقت این آزادی بی ناموسی و بی عصمتی است که هیچکس اختیار زن خود را در شهر ندارد، اگر زنی بخواهد با مرد اجنبی حرکت کند، آزاد و مختار است چرا که آن زن آزاد است و فرنگستان شهر آزادی است."
او را به تماشاخانه می برند و می نویسد:
"باری، قصه ها و تماشاهای پاریس همه از این قبیل است، هوش و گوش مردم را برای این کارها دزدیده اند و مردم اوقات خود را بعد از کسب، صرف تماشای این نوع مضحکه ها و لهو و لعب ها می نمایند و ابدا در تمام پاریس دین و مذهب و دیانت و معنویت و روحانیت و حقیقت و انسانیت و ناموس و عِرض و مردی و مردانیت و غیرت به هیچ وجه یافت نمی شود ..."
و حسرت می خورد:
"افسوس و صد افسوس که هنوز بخت اهالی مملکت ایران خوابیده و مردمش بی هنر و بی علم و بی کمال تربیت می شوند ... خداوند ان شا الله لطف خود را شامل آنها فرماید."

مرد هپروتی که به دنبال معنویت بود سری به کلیسا و کتابخانه نمی زند، ولی تماشاخانه و مراکز عشرت را از دست نمی دهد. هنوز نمی خواهد باور کند که قرار نیست مردمی مورد لطف خداوند قرار بگیرد و یکباره اوضاعشان زیر و رو شود چنانکه احتمالا اهل عرفان بر این باورند. مناسبات اجتماعی در فرنگ پیامد یک منظومه پیچیده علت ها و حاصل تدبیر و اندیشه است که تکلیف خودشان را با همین کلمه قبیحه "آزادی" روشن کرده اند. امروز هم بسیاری از سلبریتی های متفکر! در این حوالی توصیف شان از غرب از آنچه گفته شد فراتر نمی رود. با دوستی فرهیخته دیشب صحبت از شیوه اصلاح آنها بود، به او می گفتم؛ به نظرت می شود با گوریل شطرنج بازی کرد؟ او معتقد بود شاید بشود، ولی حقیقتش خیلی خوش بین نیستم، والله اعلم

goo.gl/aN0PM5
کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

تهران را می شود خلوت کرد؟

🌑اگر از نگارنده که از اساس "بچه شهرستان" است بگذریم، در مورد قریب به اتفاق "بچه های تهران" هم سابقه حضور در پایتخت بیش از دو سه نسل نیست، خیلی ها می گویند دلشان می خواهد از این جهنم پردود فرار کنند، وقتی دولتی ها می گویند تهران را باید خلوت کرد، خیلی ها علیرغم آنکه ته دلشان امیدی به وعده ها ندارند، بدشان نمی آید چنین شود. اما از قرار قضیه محدود به تهران نیست و بزرگ شدن "افراطی" شهرها در کشورهای در حال توسعه زیاد امر غریبی نیست.

🌘در سال 1950 بزرگترین شهرها در کشورهای ثروتمند بودند، ولی در 2015 تقریبا همه آنها در کشورهای کم درآمد و درحال توسعه قرار داشتند. شهرنشینی اصلا بد نیست، افراد می تواند از مزیت های تجمع جمعیت استفاده کنند؛ بازار کار بهتر، خدمات بهداشتی و اجتماعی مناسبتر و امکان فراهم آوردن زیرساخت ها و کالاهای عمومی و کاهش هزینه مبادله از جمله آنهاست، افزایش شهرنشینی از روندهایی است که در گذار از اقتصاد کشاورزی به صنعتی به آن بر می خوریم، به صورت طبیعی با کاهش نیاز به نیروی کار در روستاها و صنعتی شدن می توان انتظار داشت که شهرها بزرگتر شوند، ولی در کشورهای غیرتوسعه یافته عواملی دیگری هم در کارند که بسیار جالب اند. این عوامل عبارتند از:


🌗 رانت منابع طبیعی: شهرهایی که در کشورهای خام فروش و وابسته به منابع طبیعی قرار دارند به صورت مصنوعی بزرگ می شوند، شهرهایی "مصرفی" که توان تولیدی متناسب با تقاضای خود را ندارند، بهره وری پایین و "رشد مشاغل خدماتی و کاذب" از ویژگی های آنهاست. از قرار می توان از شهرنشینی نفتی (پترو اربنیزیشن) هم صحبت کرد.

🌓رانت سیاسی: شهرهای بزرگ در کشورهای غیردموکراتیک تا 50 درصد بزرگتر از شهرهای مشابه در دموکراسی ها هستند، نزدیکی به مرکز قدرت به نوعی برخورداری از مواهب سیاسی و مادی است، پس می شود انتظار داشت شهرهای بزرگ در چنین کشورهای بزرگتر باشند. عکس آن هم ممکن است موج دموکراتیک شدن در کشورهای آفریقایی توانسته است به کاهش رشد شهرهای بزرگ و رونق شهرهای کوچک کمک کند. (حکومت قانون حتی در اندازه شهرها هم اثر دارد!)

🌔بهبود خدمات بهداشت و سلامت: پیشتر گفته می شد زندگی در شهرهای بزرگ یعنی فرصت های اقتصادی بهتر، ولی عمر کوتاه تر. انتظار می رفت با توجه به آلودگی، استرس و فشار زندگی، شهرنشینان عمرشان کوتاه تر باشد. با پیشرفت بهداشت و پزشکی قضیه متفاوت شد و اکنون در بسیاری از کشورهای در حال توسعه هم جمعیت شهرها به این دلیل رشدی فزاینده یافته است.

🌕البته نیاز به بررسی دقیق است، ولی این دلایل برای تهران هم موجه به نظر می رسد و خلوت کردن تهران نیازمند تغییرات ساختاری در این حوزه هاست. این که به در و دیوار تبلیغ می شود، "تهران شهر اخلاق" البته بد نیست، ولی بدون تحول در بنیادها به نظر شوخی بزرگی است. با توصیه صرف به اخلاق شاید بشود مناسبات مردم یک روستای چندصدنفری را بهبود داد، ولی بهبود اوضاع در کلان شهرهایی که سگ صاحبش را نمی شناسد با موعظه ممکن نیست.

goo.gl/YztBt6

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

تناقض توسعه در ایران!

🌑 یکی از رجال سیاسی دوران پهلوی دوم به نقل از استاد فرانسوی اش نقل می کرد سیاستگذاری در دنیای واقعی مثل اینست که بخواهی بیمار را با کارد آشپزخانه روی میز نهارخوری جراحی کنی! شرایط لزوما مانند اتاق عمل نیست و ابزار و وسایل مناسب هم در دسترس نیست. حکایت دموکراسی و توسعه هم جز این نیست.

🌒 داریوش همایون فقید بر این باور بود که دمکراسی را یک شبه نمی شود به یک جامعه عقب مانده وارد کرد. مقدمات اجتماعی و اقتصادی وسیعی نیاز است، به ویژه در جایی مثل ایران با چندپارچگی و اختلافات قومی و مذهبی تنها نیرویی که تمام تکه های مختلف جامعه را دور هم جمع می کند نیروی دولت است، در چنین جامعه‌ ای مبارزه با حکومت تفاوت چندانی با مبارزه با خود کشور ندارد و تبدیل می شود به مبارزه با خود مملکت، دمکراسی را باید بتدریج وارد طرز تفکر و نهادهای مملکت کرد و باید مشارکت را به مردم یاد داد.

🌓به عقیده او، تمام جوامع پیشرفته دنیا دوره ای سیاست های متمرکز و دولت های نیرومند مرکزی داشتند که به زور یا به زبان خوش جامعه را پیش بردند و بعد دموکراتیک شدن آغاز شد. حزب ها در مراحل آغازین چندان مناسب نیستند و می توانند ضد توسعه عمل کنند. وقتی می خواهید همه چیز را از صفر بسازید، گاهی سیاست‌ هایتان را خیلی از مردم نمی پسندند و احزاب می‌توانند از این تضاد و تناقض استفاده بکنند و جلوی این سیاست ها را بگیرند.

🌔 همایون از سویی دیگر می گفت، این هم اشتباه بود که کسی مثل هویدا را 13 سال نگاه داریم. او هویدا را مردی بسیار هوشمند و خوش نیت و درستکار می دانست که حقیقتاً می خواست برای اصلاح مملکت کار بکند. هویدا مدیر یا نظریه پرداز برجسته ای نبود، ولی می توانست اعتماد شاه و مردم را جلب کند، ولی در آن سیزده سال متحجر و بی‌تفاوت شد و بیشتر به ترمزی بدل شد که جلوی کارهای اصلاحی را می گرفت. هویدا ‌بایستی بعد از 3 یا 4 سال مدتی کنار می رفت و بار دیگر روی کار می آمد، اگر هویدا اوایل دهه ۵۰ کنار رفته و اواسط دهه ۵۰ هنگام ظهور بحران دوباره روی کار آمده بود جلوی انقلاب گرفته شده بود.

🌕 الان در قرن 21 اوضاع البته فرق کرده است، ولی قضیه هنوز خیلی پیچیده و متناقض است؛ از یک سو به محور و ستونی نیاز است که تمامیت مملکتی پراشوب در صحرای خاورمیانه را حفظ کند، از سویی دیگر نباید آنقدر نخبگان را در جایی نگه داشت که متحجر شوند و به قول آشپزها ته بگیرند. به زبان دیگر، نیاز است تا یک دولت مقتدر توسعه گرا و حافظ منافع "ملی" را که به ویژه در جایی مثل ایران آسیب هایش کم نیست، با نوعی سازوکار دموکراتیک جذب و گردش "نخبگان" همراه کرد. پرسش های باز هم در این میان کم نیست، اگر از تمثیل مرد فرانسوی برای اوضاع ایران استفاده کنم، در آن جراحی فوق الذکر علاوه بر آن دشواری های اولیه، نه تنها میزت شکسته است، کارد آشپزخانه ات هم تیز نیست!

goo.gl/Tm718t

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

شما را فریب دادیم! در صحرای حجاز چه خبر است؟

🌑در اعترافی بی سابقه ولیعهد جوان عربستان به خلیل زاد، سفیر سابق امریکا در عراق، می گوید حمایت سعودی ها از بنیادگرایی اسلامی (اسلامیسم) از سال ها پیش شروع شد، برای مقابله با ایدئولوژی سوسیالیستی جمال عبدالناصر که تهدیدی بر آنها بود، اسلامگرایی را تقویت کردند. گفتنی است مرد مصری فوق الذکر کشورهای عرب را هم علیه ایران تحریک می کرد و البته بسیاری از مخالفان شاه مانند ابراهیم یزدی در خارج از مرزهای ایران با حمایت مستقیم مصر آموزش نظامی می دیدند تا در داخل کشور مبارزه مسلحانه را پیش ببرند، علی شریعتی هم در این میان نقش داشت. با این حال سعودی ها توانستند خطر را مهار کنند.

🌓بعدها آل سعود برای مبارزه با شوروی در افغانستان و همین طور کنترل نفوذ ایران از اسلامیسم بهره ها بردند. البته بعد از 11 سپتامبر فیتیله را پایین کشیدند و کار را علنی دنبال نکردند، ترسشان این بود ایالات متحده آنها را دشمن تلقی کند. با این حال می گویند این ماری که پرورده اند بلای جانشان شده است و می خواهند از شرش راحت شوند، گرچه امروز هم حرف و حدیث در مورد حمایت مالی آنها از امثال جبهه النصره کم نیست. حکام حجاز می خواهند آینده ای دیگر بسازند و کشور را مدرن کنند. مدرن شدن برای جایی مثل صحرای حجاز در نگاه اول تناقض آمیز به نظر می رسد.

🌔بنا دارند با تمرکز بر اقتصاد کار را پیش ببرند و البته این وسط دشمنی با ایران هم از اصول آنهاست. از قرار می خواهند حمایت های مالی از اسلامیسم در بیرون مرزها را محدود کنند، تندروها را از دولت کنار بگذارند و با انتصاب رهبران مذهبی جدید و تقویت دیدگاه های میانه روتر به تدریج قدرت نهادهای مذهبی را کاهش دهند. مدرن شدن در صحرای خاورمیانه کار ساده ای نیست، ولی آنها پول دارند و مخالف داخلی جدی هم ندارند و این احتمال موفقیت را بالاتر می برد. خلیل زاد می نویسد پیشتر فکر می کردم عرب ها تنبل اند، ولی اکنون رهبران جوان سعودی را می بینم که گاه تا 18 ساعت در روز برای طرح تحول اقتصادی پیش رو کار می کنند!

🌕محمد بن سلمان می خواهد نقش مثل رضا شاه و آتاتورک را بازی کند، بعید هم نیست سرنوشتی مثل آنها هم پیدا کند! از آنجا که حکومت در صحاری خاورمیانه جز مشاغل سخت است، جای شاهزاده جوان بودم سرگذشت آن دو را ورق به ورق می خواندم. قائم مقام زمانی در وصف همسایه شمالی گفته بود دشمنی روس ها بلاست و دوستی شان بلاتر! همین را باید در مورد رابطه ما با عرب ها هم تکرار کرد. هر روز به گفته داریوش همایون فقید فکر می کنم که "باید از باتلاق خاورمیانه خارج شویم"، هرچند به عملی شدنش خوشبین نیستم.

goo.gl/cybMVq

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

بی عقلی عاقلانه!


🌑فرض کنید دارید در خیابانی خلوت راه می روید، مردی قوی هیکل جلوی رویتان سبز می شود و چاقو به دست از شما طلب پول می کند، چه می کنید؟ بسیار محتمل است که دست به جیب شوید، پول را تقدیم کنید و جان را برهانید. اما اگر مطمئن باشید که امکان ندارد زورگیر محترم از چاقویش استفاده کند، واکنشتان چیست؟ در این مورد بعید است تهدید او را جدی تلقی کنید و پولی بدهید. با آنکه می دانید او از شما قوی تر است و قدرت بیشتری دارد، ولی از آنجا که خاطر جمع اید که از آن قدرت استفاده نمی کند، تهدیدش اثری نخواهد داشت.

🌒همین منطق در روابط میان کشورها هم برقرار است، اگر کشوری توان نظامی بالایی داشته باشد، ولی کشورهای دیگر مطمئن باشد که از قدرت بالایش استفاده نخواهد کرد، بعید است که آن سازوبرگ نظامی توان بازدارندگی داشته باشد و امنیت ایجاد کند. آن کشور قدرتمند باید هر از گاهی نشان دهد که "همه گزینه ها روی میز است".

🌓اما یک مرور تاریخی، در جنگ سرد و در کشاکش جدال اتمی میان شوروی و امریکا، دیدگاهی وجود داشت که برای بازدارندگی موثر، باید دشمن همیشه در حالت "ترس" باقی بماند و مطمئن باشد حتی اگر در حمله اتمی پیش دستی کرد، باز هم طرف مقابل توان کافی برای تلافی و نابودی کامل او را داراست! اگر یک طرف 5 موشک بالستیک اتمی در زرادخانه اش دارد، طرف دیگر باید 10 تا انبار کند تا دشمن خیال نگاه چپ به او را هم به سرش راه ندهد. سخت نیست بفهمیم که این "بازی تعداد موشک ها" هیچ وقت به پایان نمی رسد، هر طرف سعی می کند بیش از دیگری موشک داشته باشد و طرفین برای آنکه کم نیاورند، همیشه در حال افزایش توان اتمی خود هستند.

🌔اما این همه ماجرا نیست، نه تنها هر کشور باید زرادخانه اش پر باشد، بلکه باید نشان دهد در مواقع ضروری ابایی از به کار بردنش هم ندارد. به همین دلیل در جنگ سرد هردو کشور سیگنال های برای هم می فرستادند که چقدر می توانند "بی عقل" و "کله خر" باشند، مثلا کنترل پرتاب موشک ها را به رایانه ها می سپردند و در حالت خودکار قرار می دادند تا نشان دهند، اگر رادارها اعلام خطر کنند، هیچ ملاحظه ای و مانعی در استفاده از قدرتشان نخواهد بود یا زیردریایی های اتمی در صورتی که ارتباطشان با مرکز قطع می شد، مجاز به استفاده از سلاح اتمی بودند. این نمونه ها و موارد دیگر با توجه به ریسک بالا "بی عقلی" محض بود، ولی از قضا "عاقلانه ترین" کار ممکن هم بود! از این رو بود که در زمان بحران اتمی کوبا دنیا در کابوس جنگ هسته ای به سر می برد.

🌕از این روست که در دنیا به افزایش هزینه نظامی کشورها حساسیت وجود دارد، تنها خرید جنگ افزار کافی نیست، بلکه باید نشان دهی اراده استفاده از ان را هم داری و این همانجایی است که ریسک جنگ بالا می رود. (هزینه های نظامی عربستان را به تازگی دیده اید؟) پیشتر فکر می کردم مگر امکان دارد به این سادگی جنگی در بگیرد، جنگ جدی ترین کار دنیاست و در زمان ما چنین بلاهتی بعید است، بعدها که گذرا تاریخ بعضی جنگ ها را مرور کردم و دیدم چقدر گاهی "حماقت از قضا عاقلانه ترین کار است" و چقدر انسان ها می توانند اشتباه کنند، دیگر اطمینان قبل را ندارم. شاید هم بد نباشد روی حرف باستیا بیشتر تامل کنیم و در حوزه های دیگر هم چاره جویی کنیم: "اگر کالاها از مرزها رد نشوند، سربازان این کار را خواهند کرد".

goo.gl/mnFYH9
کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

اقتصاد یک تریلیون دلاری ایران؟

🌑در گزارش اخیر مک کینزی پیش شده است که اقتصاد ایران پتانسیل این را دارد که اندازه اش تا سال 2035 به یک تریلیون دلار برسد، می شود انتظار داشت که وقتی در تحلیل ها به ارقام کلان یک صفر اضافه شود، یعنی از میلیون به میلیارد دلار یا از میلیارد به تریلیون دلار برسیم، منطق کار عوض شود. این همان جایی است که کمیت در واقع کیفیت را دگرگون می کند. اقتصاد میلیارد دلاری با تریلیون دلاری تفاوت های اساسی دارند. ارقام به ما می گوید اقتصادهای کمی در جهان در 2015 تولید ناخالص داخلی تریلیون دلاری داشته اند: سه تای نخست ایالات متحده در حدود 17 و چین نزدیک به 10 و بعد از آن ژاپن با 4 تریلیون!

🌓اما در این بین به نظرم در آن گزارش یک عدد مهم تر از آن 1 تریلیون وجود دارد که باید آن را چاره کرد: برای تحقق آن پتاسیل مورد اشاره باید سرجمع 3.5 تریلیون دلار؟ سرمایه گذاری انجام شود که بخش عمده ای از آن از قرار سرمایه گذاری اجنبی یا همان اف دی آی است. اوضاع پسابرجام، امنیت سرمایه گذاری و تصویر جهانی ایران را هم که می دانیم، ایران از بسیاری جهات آنقدرها که خودمان تصور می کنیم برای سرمایه گذار خارجی جذابیت ندارد. آخرین رتبه ما در “شاخص فرصت جهانی” که نمایانگر همین جذابیت سرمایه گذاری است، خیلی رضایتبخش نیست: رتبه 119 از 136 کشور.

🌕من جای شما باشم بیشتر روی آن تریلیون دلار دومی یعنی میزان سرمایه گذاری تمرکز می کنم. از آنجا که ذاتا بلندپرواز نیستم، همین که تا 2035 آبی برای خوردن در مملکت وجود داشته باشد هم خدا را شکر می کنم، هرچند در مملکت آریایی اسلامی ما هیچ چیز بعید نیست و شاید اوضاع بهبود غریبی کند، والله اعلم.

http://goo.gl/WyOmVc
http://goo.gl/ffEXrb

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

شاخص حسن روابط با جهان

🌑اگر احیانا قصد سفر به خارجه و به ویژه اروپا و امریکا را داشته باشید، می دانید که گرفتن ویزا چه کار نفس گیری است، حتی از قرار برای نوبت گرفتن از سفارت هم بازار سیاه شکل گرفته است و کسانی از این راه نان می خورند. برای رتبه بندی کشورها از لحاظ سهولت سفر به خارجه "شاخص گذرنامه" را تعریف کرده اند که تعداد کشورهایی است که شهروندان یک کشور خاص می توانند بدون درخواست ویزا به آنها سفر کنند.

🌓در صدر فهرست آلمان و سوئد می درخشند که شهروندان آنها می توانند بدون ویزا به 158 کشور سفر کنند، در انتها و رتبه 94 ام افغانستان قرار دارد که شهروندانش می توانند تنها به 24 کشور سفر کنند. در رتبه بندی سال گذشته این شاخص امریکا و بریتانیا در صدر قرار داشتند که در سال جدید بریتانیا به رتبه دوم و امریکا به رتبه چهارم نزول کرده است.

🌕ایران نیز جایی بهتر از رتبه 89ام نیافته است و البته این جایگاه را با لیبی و بنگلادش شریک است. کشورهای پایین فهرست در این شاخص بیشتر کشورهای فقیری هستند که درگیر تعارضات داخلی اند و شاید بتوان این شاخص را تقریبی از حسن روابط با جهان هم تلقی کرد که با تصویر کلی جهانیان از هر کشور هم بی ارتباط نیست.

goo.gl/HkweP4

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

در باب توهم زدایی: 7 افسانه درباره کشورهای اسکاندیناوی

🌑گفته اند اگر اسکاندیناوی نبود، چپ ها یکی اختراع می کردند! خیلی ها در پاسخ به هواداران اقتصاد بازار آزاد از کشورهای اسکاندیناوی (دانمارک، نروژ و سوئد) مثال می زنند. می گویند این کشورها توانسته اند رشد بالای اقتصادی را با سطح پایین نابرابری؛ نوآوری و مهمتر از همه دولت بزرگ و مالیات بالا ترکیب کنند، کشورهای اسکاندیناوی در بسیاری از شاخص های پیشرفت در صدر هستند و حتی در همین انتخابات اخیر ایالات متحده هم کسانی الگوی اسکاندیناوی را تحسین می کردند. باری، بد نیست نگاه دقیقتری به اوضاع بیندازیم:

🌓 نخست، دلیل موفقیت این کشورها ربطی به نقش پررنگ دولت ندارد، باید به مدتها پیش از آن برگشت. در سوئد ردپای دولت بزرگ به شکل کنونی را باید از دهه 1960 پی گرفت، ولی این کشور در سالهای 1870 تا 1936 رشد بی سابقه اش را تجربه کرد و بالاترین نرخ رشد را در میان کشورهای صنعتی داشت. بعدها ورق برگشت و از 1936 تا 2008 نرخ رشد اقتصاد این کشور به رتبه 13 در میان 28 کشور صنعتی کاهش یافت.

🌓 دوم، تا پیش از دهه 1960، نسبت مالیات دریافتی به تولید ناخالص داخلی در این کشورها از 25 تا 32 درصد متغیر بود که تفاوت چندانی با دیگر کشورهای توسعه یافته نداشت و حتی امروزه هم دوباره می توان دید که این نسبت در مقایسه با سال های قبل تعدیل شده است و برخلاف تصور عموم مردم عدد بالایی نیست.

🌓 سوم، به طور خاص، آن دوره طلایی سوسیال دموکراسی که خیلی از منتقدان سرمایه داری حسرتش را می خورند (اوایل دهه 1970 تا اوایل 1990) یک اشتباه تمام عیار بود، سوئد که در آغاز این دوره 4 امین کشور ثروتمند دنیا بود به رده 13 ام سقوط کرد. تاسیس کسب و کارهای جدید و موفق در آن دوران ناامید کننده بود. از 1950 تا 2000 جمعیت سوئد از 7 میلیون به 9 میلیون رسید، ولی در عمل شغل جدیدی ایجاد نشد.

🌓 چهارم، طول عمر بالای اهالی اسکاندیناوی و نرخ پایین مرگ و میر نوزادان هم به دوران قبل از دولت بزرگ برمی گردد. در 1960 در میان کشورهای سازمان همکاری های اقتصادی این کشورها بهترین وضعیت را داشتند، ولی در 2005 تفاوت آنها با بریتانیا و ایالات متحده به طور جدی کاهش پیدا کرد و حتی به مرور زمان ایسلند که دولت بزرگی هم ندارد از آنها پیشی گرفته است.

🌓 پنجم، جامعه برابر اسکاندیناوی هم مربوط به پیش از دوران "طلایی" دولت است. در سه دهه پایانی قرن 19 و نیمه نخست قرن 20 تفاوت درآمدها به شدت کاهش یافت. جامعه به اصطلاح برابر فعلی ربطی به دولت و مالیات ندارد، حرکت اصلی پیش از آن انجام گرفته بود.

🌓 ششم، دولت رفاه، سرمایه اجتماعی این کشورها را نابود کرد! وقتی بیمه بیکاری و مزایایی از این دست در دسترس باشد، عجیب نیست که اگر کسانی از شرایط کاری ناراضی باشند، خود را به ناخوشی بزنند و پول بی زبان را در جیبشان بگذارند، در جام جهانی 2002 غیبت از کار 41 درصد افزایش پیدا کرد. اوایل دهه 1980 در حدود 82 درصد سوئدی ها بی دلیل پول گرفتن از دولت را نادرست می دانستند، ولی در اوایل دهه 2010 این میزان به 55 درصد رسید.

🌓 هفتم، جذب مهاجران در این کشورها بسیار دشوار است، در کشورهای انگلوساکسون نرخ بیکاری مهاجران و بومی ها با تحصیلات پایین کم وبیش یکسان است، ولی در اسکاندیناوی بیکاری مهاجران بسیار بیشتر است، حتی برای تحصیل کرده ها هم کار چندان ساده نیست. در فنلاند و سوئد بیکاری مهاجران تحصیل کرده تا 8 درصد بیشتر از بومی ها با همان سطح تحصیلات است.

🌕خلاصه آنکه امام زاده "دولت" در عرصه اقتصاد حاجت نمی دهد و زیاد هم برای اسکاندیناوی بی روغن سرخ نکنیم، یادمان باشد سوسیالیسم جرم نیست، ولی بیماری است 😊

goo.gl/wzCKjB

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

در باب علل بدبختی مملکت!

🌑در این حوالی گروه بزرگی از منتقدان عادت دارند در بیان علت اوضاع شیرتوشیر کنونی، به بعضی چیزها فحش بدهند: یکی از آنها "سرمایه داری" است. بسیارانی باورشان این است که ایران یک کشور "سرمایه داری" است و از حرفشان کوتاه هم نمی آیند. از آن سو کسانی واژه باکلاس تر "نئولیبرال" را می پسندند و باورشان اینست که کار کار اجنبی است. از آنجا که نگارنده این سطور ذاتا دموکرات است، اعتقاد دارد هیچ ایرادی ندارد آدم ها انتقاد کنند، ولی مشروط بر اینکه بدانند از چه انتقاد می کنند.

🌒اگر “سرمایه داری” را معادل فحش ندانیم، حرف کلی اینست که در توزیع منابع در اقتصاد به سازوکار بازار اعتماد کنیم و دولت زیاد در کار اقتصادی مردم موش ندواند (اقتصاد بازار آزاد). بماند که حرف و حدیث و جزئیات در همین تعریف ساده کم نیست، ولی اجازه دهید به شاخصی رجوع کنیم که نشان می دهد یک کشور چقدر به واقع "سرمایه داری" است: شاخص آزادی اقتصادی هریتج.

🌓کفار غربی گفته اند آزادی اقتصادی یعنی اینکه در چهار حوزه حکومت قانون، دولت محدود، کارایی مقررات و بازارهای باز اوضاع کشور خوب باشد، جان کلام اینست که فضا چقدر برای عملکرد درست بازار و مبادله داوطلبانه مساعد است و نیازی به ورود دولت در اقتصاد نیست. در سال 2016 بر همین اساس 178 کشور را درپنج دسته (آزاد، تقریبا آزاد، تا حدی آزاد، تقریبا غیرآزاد و سرکوب شده) رتبه بندی کرده اند. اما ایران کجا قرار می گیرد؟

🌔تبریک! درست حدس زدید؛ در دسته آخر! رتبه ایران در جهان 171 است، چنانکه انتظار دارید رتبه آخر یعنی 178 به کره شمالی می رسد و هنگ کنگ و سنگاپور اول و دوم اند، بر خلاف انتظار آمریکا آزادترین اقتصاد جهان نیست و در رتبه 11 است. خلاصه که حرف های مانند در ایران "سرمایه داری" حاکم است، عمدتا در مایه های قصه کلثوم ننه است و نباید آن را جدی گرفت.

🌕یادم هست دکتر منصور با همان جدیت خاص خودش می گفت؛ چیزی که در اقتصاد ایران می بینیم بیشتر قانون جنگل است تا “سرمایه داری” که نیازمند بستر قانونی و حقوقی و نهادی قوی است. راستش را بخواهید با او هم نظرم . 😊

goo.gl/YximdD

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

چشم ها را باید شست، اوضاع دنیا خوب است!

فرض کنید سال 1986 درآمد روزانه یک ویتنامی 1 دلار و درآمد دیگری 10 دلار بوده باشد، سی سال بعد درآمدها هشت برابر شده است، یکی 8 دلار و دیگری 80 دلار درآمد دارد، اگر تفاوت "مطلق" آنها را در نظر بگیرید، نابرابری بیشتر شده است، ولی اگر "نسبی" ببینید، نابرابری تغییری نکرده است. نمودارهای ضریب جینی "نسبی" (تفاوت درآمدی) نشان می دهد، در سال های اخیر انسان ها برابرتر هم شده اند.


goo.gl/9jT89e
کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

"نفت" مسئله مرگ و زندگی نیست چیزی فراتر از هر دوی اینهاست!

🌑بسیارانی تصور می کنند که واقعا در مملکت ایرانی اسلامی ما خبرهایی است و این حوالی کرور کرور استعداد خوابیده است. انگار همه چیز حی و حاضر است و فقط یک "یا علی" نیاز است تا ایران بشود سوییس! آنها بر این باورند که به واقع ایران و کشورهای صحرای خاورمیانه جز میوه جات اند و فقط نیاز به "خودباوری" دارند تا مشت محکم را بر دهان بقیه بکوبند. اما کار به این سادگی نیست.

🌓دُن کرلئونه می گفت که برایش مهم نیست که یک مرد از چه راهی پول در می آورد، ولی از قرار برای آنکه بفهمیم یک کشور با خودش چند چند است، بیش از همه باید ببینیم از چه راهی پول در می آورد. از شعارهای اهل سیاست که بگذریم، مملکت ما عمدتا روی پول نفت می چرخد. کشورهایی که منابع زیرزمینی ندارند، برای توسعه، مجبورند این کمبود را با پرورش استعدادهای روی زمین و عقلانیت جبران کنند. اما خوشبختانه در ایران نیازی به این قبیل حرف ها نیست! صد سالی است به ما خبر داده اند که زیر پایتان نفت است و فهمیده ایم بدون نیاز به تدبیر و زحمت و کارآفرینی و ... می شود پول در آورد.

🌓درست است که ایرانی ها فکر می کنند از هوشمندترین ها در جهانند و سابقه تاریخی شان خار چشم اجنبی است، ولی اهل دل می دانند که با حلواحلوا کردن دهان شیرین نمی شود. تولید ثروت در همه جا دشوار است و در این مملکت عشقی دشوارتر. چون ما فکر می کنیم خیلی کارمان درست است، قرار نیست در واقعیت هم همین طور باشد. درآمد نفتی که بالا باشد شاه سابق حرف از باج ندادن به چشم آبی ها می زند و مرد مهروز هم به همه دنیا درس "مدیریت جهانی" می دهد، ولی با پایین آمدن آن همه فتیله را پایین می کشند و می فهمند که باید فکر نان کرد. این قضیه در بسیاری از کشورهای نفتی به درجاتی رخ می دهد و پول نفت بالا و پایین شود، اقتصاد و سیاست و فرهنگ و بقیه چیزها هم دچار تحول می شود.

🌕 در این یادداشت کوتاه دنیای اقتصاد با ارجاع به برخی منابع به این موضوع و گفتمان ضدتوسعه پیامد آن اشاره کرده ام، توصیه اینست که زیادی نخواهیم خودمان را به رخ این و آن بکشیم و از دنیا طلبکار باشیم که چرا ما را به حد کافی دوست ندارید. سرمان به کار خودمان باشد و زیاد بی روغن سرخ نکنیم، بفهمیم اینی که الان هم هست از برکت نفتی است که اجنبی برایمان کشف کرده است و کمربندها را برای فردای بدون نفت محکم ببندیم. افسری "اینگیلیسی" که گویا در دوره قجر گذرش به این حوالی افتاده بود، زمانی گفته بود؛ "ایرانیان جز سطحی ترین معنای واژه، از هرگونه حس وطن پرستی عاری اند". امروز هم حرفش خیلی پرت نیست، وطن پرستی کار دشواری است و بیش از شعار نیازمند عقلانیت است. حواسمان باشد دوران نفت سر رسیده است و "ایران" را باید حفظ کرد.

لینک یادداشت دنیای اقتصاد: goo.gl/9ZmZQv

https://goo.gl/gkqB2k

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

در باب جوانان ایران و آن جانی تکریتی

🌑راست و دروغش با راوی، می گویند صدام حسین جایی نوشته خداوند سه موجود را بی دلیل خلق کرده است: مگس، یهودی ایرانی! آن جانی تکریتی کینه ای غریب به ایرانی داشت، پیشترها محمدرضا شاه او را با قرارداد الجزایر تحقیر کرده بود، در کنار قدرتی بزرگ مانند ایران امثال وی امکان عرض اندام نداشتند. عراق حتی پیش از انقلاب محلی برای تحرکات مخالفان رژیم ایران شده بود، عرفان قانعی فرد از شاه سابق نقل می کند که بعد از قرارداد الجزایر به سرلشگر پاکروان گفته بود حیف که نمی شود همه چیز را گفت اما این دیوانه به ایران و ایرانی خیال سوء دارد.

🌒شاه ایران که از نظر سیاسی واقع گرا بود، بی دلیل آن همه تسلیحات را خریداری نکرده بود، او می دانست که قدرت را باید با قدرت مهار کرد، همزیستی با امثال صدام حسین ممکن نبود. عرب ها پیش از انقلاب هم همسایگان آرامی نبودند، از همان دوران جمال عبدالناصر با ایران مشکل داشتند و مخالفان شاه را حمایت می کردند، نقل می کنند هویدا به یکی از شیوخ عرب گفته بود که نمی شود پیش روی ما اظهار دوستی کنید و چون در خلوت می روید آن کار دیگر، ما چنین دوستانی نیاز نداریم.

🌓بعد از انقلاب که اوضاع را مناسب دیدند و حکومت جدید را تهدیدی برای موجودیتشان احساس می کردند، از کمک به برادر تکریتی خود دریغ نکردند. از قول ژنرال علوی کیا آورده اند: “آن همه ژنرال نظامی ‌و افسر برجسته امنیتی بخاطر پرونده سازی این چپ ها و توده ای های ملعون اعدام ‌شدند و شیرازه امنیت مملکت از هم‌ پاشید و صدام هم فرصت را متناسب دید و خلا را شناخت”.

🌔در اسناد اخیر آمریکایی ها آمده است که حتی کسی مثل سلطان قابوس عمان، چگونه بنا داشته برای حمله به ایران پایگاه در اختیار بعثی ها قرار دهد و با تهدید یانکی ها منصرف شده است، نقش بقیه عرب ها که نیاز به توضیح ندارد. یاسر عرفات فردای انقلاب به ایران آمد، ولی در نهایت کنار برادر عربش قرار گرفت. بماند که کسانی مثل رجوی و بختیار زیر چتر بعثی ها و با حمایت صدام مثلا می خواستند با حکومت ایران مبارزه کنند!

🌕این روزها یادآور رشادت جوانان ایرانی است که نگذاشتند خوزستان عربستان شود و هرچند برخی از آنها زبانشان عربی بود، اما بیش از آن ایرانی بودند و با جانشان از این گربه بزرگ حفاظت کردند. در این جنگ بی تدبیری داخلی ها هم کم نبود و کاش عقلانیت حاکم بود، اما عزیزی گفته است بین شمال و جنوب خلیج تا ابد فارس فقط فاصله جغرافیایی نیست، یک فاصله عمیق فرهنگی و پرناشدنی است. پیشتر نمیشد با عرب ها بی دردسر زیست، اکنون هم نمی شود. البته این توصیه به دشمنی کور نیست، بلکه گوشزد کردن لزوم دیپلماسی خردمندانه است.

goo.gl/UH39yp

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

دغدغه های توسعه: از این "مردم" بخاری بلند می شود؟

🌑یکی از بزنگاه های تاریخی جالب در ایران اصلاحات ارضی است، پروژه ای که قرار بود سیستم ارباب رعیتی ایران را تغییر دهد، گفته اند یکی از خان های کردستان در زمین های وسیعش اجازه ساخت مدرسه را نمی داد و معتقد بود اگر رعایا بفهمند و سواد داشته باشند، دیگر از من فرمان نمی برند. کار به جایی رسیده بود که یک مالک خیرخواه دیگر که زمین هایش در محاصره خان قدرتمند بود، مخفیانه یک طویله را در اختیار کودکان قرار داده بود که آنجا درس بخوانند!

🌒گفته اند که شاه سالها پیش از این قضیه وقتی از آذربایجان برمی گشت و فقر و فلاکت مردم را می دید، فکر تغییر در سرش ایجاد شده بود، وی می گفت که حکومت بر مردمی فقیر و ژنده پوش فضیلتی ندارد. از قرار همه روشنفکران و تحصیل کرده ها هم با این موافق بودند و شاه می خواست ابروی از دست رفته در قضیه 28 مرداد را اعاده کند. البته اجبار و فشار امریکا برای تغییر در ایران هم بخش اساسی ماجرا بود. محمد قائد جایی به مضمون گفته است اگر امریکا پشت قضیه نبود، نه محمدرضا شاه و نه مصدق و نه هیچکس دیگر نمی توانست جلوی مالکان را بگیرد که به کوه نزنند و تفنگچی تجهیز نکنند. چنانکه با این همه باز هم مخالفت ها در میان روحانیون و ملاکان دیده شد.

🌓با ترتیب خاصی این طرح پیش برده شد، از قرار به مدت 2 سال شوراهایی در هر روستا تشکیل شده بود که بذر و کود و دیگر ابزار موردنیاز را برای روستاییان تهیه می کرد و مبلغی هم دریافت می کرده است که برای عمران روستا از آن استفاده می کردند. گفته شده است که اینها عملکرد مناسبی داشتند و با توجه به آنکه کارشان جنبه سیاسی هم نداشت، خطری هم برای حکومت نداشتند و به نوعی تمرین مشارکت و توانمندسازی هم به شمار می آمدند. اما بعدها با تاسیس یک سازمان مرکزی اصلاحات ارضی (بعدها وزارت) این تشکل های خودجوش و محلی هم از میان رفتند و تحت نظارت دولت درآمدند که البته دیگر اثربخش نبودند.

🌔دکتر غنی نژاد که عمر وی دراز باد در مصاحبه ای می گفت، این کار اشتباه بود و شاه به دست خودش یک "مهندسی اجتماعی" کرد که زمینه ساز انقلاب هم شد، پیش نهادش این بود که دولت نباید دخالت در توزیع زمین می کرد و مالکیت این منبع اقتصادی را حتی با نیت خیرخواهانه جابه جا می کرد، باید استقرار "حکومت قانون" و آزادسازی را پیش می برد و خود مردم بهتر می توانستند اقتصادشان را چاره کنند و البته انقلابی هم در کار نبود. با کلیت حرف نمی توان مخالف بود، ولی سوال اینجاست اگر دخالت دولت و بالاتر از آن فشار امریکا نبود، با رعایایی فقیر و ناآگاه چگونه می شد چشم به حقوق برابر و "حکومت قانون" داشت. برای نمونه حتی در مجلس آن دوران نیز مالکان عمده نفوذ زیادی داشتند، زیرا روستاییان با توجه به اقتدار سنتی به افرادی موردنظر آنها رای می دادند.

🌕هرچقدر فکر می کنم می بینم در جامعه ای مثل ایران در آن شرایط باید یک دولت توسعه گرا با مشت آهنین حرکت را آغاز می کرد، هرچند پس از آغاز شاید بهتر بود پایش را اندک اندک بیرون می کشید. مطمئن نیستم، ولی شاید در آن شرایط ایران، سودای "حکومت قانون" بدون دخالت دولت به همان ملوک الطوائفی دوران پیش از رضا شاه می انجامید، والله اعلم.

goo.gl/MGrHTT

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

گاه شمار یک دشمنی

🌑ایران و عربستان از بعد از جنگ جهانی دوم رقیب منطقه ای یکدیگر به حساب می آمدند، ولی بعد از انقلاب این رقابت شکلی ایدئولوژیک هم به خود گرفت، شاه خالد عربستان پس از انقلاب ایران نامه تبریک ارسال می کند و آرزو می کند که با همبستگی اسلامی بتوانند ارتباط نزدیکتری داشته باشند، ولی پاسخ رضایتبخشی دریافت نمی کند. حال و هوای آن سالها و دعوت کشورانقلابی از همه مسلمین جهان به وحدت زیر پرچم "اسلام واقعی" نشان می داد که بعید است ارتباط سعودی ها و ایران رو به گرمی باشد.

🌒سعودی ها در جنگ ایران و عراق از کمک های مالی کلان به بغداد فروگذار نکردند و از آن سوی ایرانی ها هم از حمایت از شیعیان استان های شرقی عربستان غافل نبودند، مراسم حج هم به عنوان یک گردهمایی سیاسی فراملی تلقی شد و حتی گفته شد که مکه شهر مقدس مسلمین به دست کفار افتاده است و باید به دست مسلمانان واقعی آزاد شود. در آن سو، پس از بیرون راندن عراقی ها از مرزهای ایران، کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس پیشنهاد جبران خسارت دادند که پذیرفته نشد، سعودی ها شعار "راه قدس از کربلا می گذرد" را تهدیدی برای خود به شمار می آوردند.

🌓سال 67 هم در درگیری حجاج ایرانی و سعودی ها 400 نفر کشته شدند که بیشترشان ایرانی بودند. فردا هم در تهران به سفارت عربستان حمله شد که به مرگ یکی از عرب ها انجامید و ارتباط قطع شد. پس از پایان جنگ و تغییرات سیاسی در ایران، صدام حسین با حمله به کویت به افسانه "اخوت عربی" پایان داد و ایران و عربستان علیرغم مخالفت های داخلی برای مقابله این تهدید مشترک با هم متحد شدند، روابط از سر گرفته شد و آنها مدتی همکاری خوبی با هم داشتند.

🌔اما با حمله ایالات متحده به عراق ورق برگشت، از قرار تنها کشور اسلامی که از سقوط صدام رضایت داشت ایران بود. نفوذ بالای ایران در عراق و خلا قدرت سیاست های منطقه ای ایران را دچار تحول کرد، ایرانی ها از طریق بغداد و دمشق و لبنان تا نزدیک اسرائیل رسیده بودند. زنگ خطر برای سعودی ها و دیگر دولت های عرب به صدا درآمد. از قرار ادعا شده بود حاضرند تا میلیارد دلار خرج کنند که دولت شیعه عراق را سرنگون کنند. قضیه هسته ای هم به کمک عرب ها آمد و مشهور است که سعودی ها به امریکایی ها گفته اند باید سر مار (ایران) را به سنگ کوبید. قضیه حمایت مالی سعودی ها از نیروهای مخالف اسد در جنگ سوریه را هم که شنیده ایم و جنگ یمن هم هنوز در جریان است. بعد از اعدام یک روحانی بلندپایه شیعه در عربستان و آتش زدن سفارت های آن درایران بار دیگر ارتباط ها به کلی قطع شد.

🌕آینده چه خواهد شد بستگی به خیلی چیزها دارد و کار متخصصان فال قهوه است، ولی به نظرم این وسط بیش از ایدئولوژی ها باید به قیمت یک ماده سیاه بدبو (نفت) توجه کرد. ایدئولوژی ها در این حوالی تا وقتی با عایدات نفت حمایت نشوند بعید است منشا اثر سیاسی جدی باشند. با این حال تاریخ صحاری خاورمیانه نشان داده است که هر آن می شود غافلگیر شد.

https://goo.gl/u7afF4

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

کمونیسم وداع با تمدن


🌑در بیشتر سال‌های 1970 کالای ساده‌ای مثل سنجاق سر برای زنان در لهستان یافت نمی‌شد، برنامه اقتصادی را مردان تهیه می‌کردند و از قرار چنین محصولاتی از چشمشان دور مانده بود. در نمونه‌ای دیگر، در چین زمان مائوتسه تونگ، پیشوای مردمی تصمیم گرفت تولید فولاد کشور را افزایش دهد و باز در یک حرکت «مردمی» و با «برنامه‌ریزی» دقیق همه روستاییان و کشاورزان بدون تخصص و دانش لازم به تولید فولاد وا داشته شدند و حاصل البته یک افتضاح تمام عیار پرهزینه و دردناک بود.

🌕در این یادداشت کوتاه دنیای اقتصاد بسیار کوتاه به برخی ابعاد کمونیسم پرداخته ام، جان کلام اینست که باید به هر دیدگاه که به بهانه خیر جمعی "فرد" را نادیده می گیرد بدبین بود. اجازه بدهید صریح باشیم، برای افزایش ثروت راهی بهتر از مبادله اختیاری در بازار با حفظ اصل مالکیت خصوصی (همان سرمایه داری) وجود ندارد، به ویژه در مملکت ایرانی اسلامی با این همه مصیبت یک کار خوب می تواند این باشد که به ملت یادآوری کنیم که "سرمایه دارها" و "لیبرال ها" را دوست بدارید، آنها شما را نجات می دهند. 😊

لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
goo.gl/ouNnFD


کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

راهنمای کاربردی تربیت ملل یاغی: مشت آهنین همیشه بد نیست!

🌑ژاپنی ها پیش از جنگ جهانی دوم یکبار دیگر هم شکست از امریکایی ها را تجربه کرده بودند، در سال های میانه قرن 19 ژاپن کشوری منزوی بود که خارجی ها حق ورود به آن را نداشتند و ارتباط تجاری آن تنها با هلند از بندر ناکازاکی بود. در سال 1853 یک کشتی جنگی آمریکایی وارد خلیج توکیو شد و به فرمان ژاپنی ها مبنی بر ترک محل و رفتن به ناکازاکی توجه نکرد. کار بالا گرفت و یانکی ها ضرب شستی به چشم بادامی ها نشان دادند. همین باعث شد که ژاپنی های دورمانده از جهان بفهمند چقدر از دنیا عقب مانده اند و البته مجبور به امضای قراردادی شدند که بندرهای ژاپن را به روی آمریکایی ها باز می کرد. پیش از آن ژاپنی ها خودشان را قدرتمند می پنداشتند که شکست چرتشان را پاره کرد.

🌒این سرآغاز تحول عظیمی در ژاپن بود، آنها که می ترسیدند به سرنوشت چین رو به زوال رفته دچار شوند، تغییرات اساسی موسوم به اصلاحات میجی را دنبال کردند. سیستم فئودالی پیشین ازمیان رفت، ارتش بازسازی شد و با سرعت رو به صنعتی شدن رفتند. آنها خواستند از غربی ها تقلید کنند، ولی در آن دوران تقلید از غربی ها معنایی جز دنبال کردن سیاست های امپریالیستی نداشت، به ویژه که ژاپن از نظر منابع طبیعی کشور فقیری بود. هدف اول مستعمره سازی ژاپنی ها کره بود که منابع آهن و زغال سنگ فراوانی داشت. آنها با پیروزی در جنگ این کشور را از چنگ چینی ها در آورند و به تایوان هم دست پیدا کردند. بعدها بر سر کره و منچوری با روسیه هم درگیر شدند و البته آن را هم شکست دادند. در جنگ جهانی اول هم اوضاع به کامشان شد و سرزمین های امپراتوری آلمان در اقیانوس آرام را تصرف کردند.

🌓بعد از جنگ این توسعه طلبی ژاپنی ها ادامه یافت، به ویژه که این کشور آسیبی هم در جنگ ندیده بود. آنها دوباره با چین درگیر شدند و توحش ژاپنی ها در آن دوران شاید در تاریخ معاصر کم نظیر باشد (قضیه نانجینگ)، جنگ طولانی شد و ژاپن که هیچ متحدی هم نداشت با بحران های اقتصادی جدی روبه رو شد. به سیبری هجوم برد که از روسیه شکست خورد و بعد هم حمله به فیلیپین، مالایا، هنگ کنگ و سنگاپور و پرل هاربر حمله کرد که این لاف آخری کار دستش داد و پایان قصه را هم که می دانیم.

🌔ژاپنی ها می خواستند سری توی سرها داشته باشند و بلای چین به سرشان نیاید، ولی نفهمیدند که قاعده بازی عوض شده است. وقتی دوره استعمارگری گذشته باشد و کشوری بخواهد همچنان بر روال قبل پیش برود، بعید است احترامی پیدا کند. در چنین حالتی بیشتر حکومتی یاغی تلقی می شود که باید با زبان زور با آن حرف زد. کشوری که بخواهد تنها با زور و یاغیگری پیش برود، سرنوشت خوبی ندارد.

🌕اما نکته مهم این بود که بعد از آن بمب معروف امریکایی ها آن را به حال خودشان وا نگذاشتند، ماندند و میخ را محکم کوبیدند و اکنون آن کشور یاغی بعد از آن سال ها سرش به کار خودش است و دستاوردهای فراوانی داشته است. مقایسه کنید با افغانستان که ایالات متحده خیلی زود آن را ترک کرد و اکنون یک دولت ورشکسته در آن به سر کار آمده است و احتمالا صادراتش فقط مواد مخدر و تروریست است. روشن بود که از دل آن سرزمین نفرین شده دموکراسی و آزادی در نمی آید، تنها راهش شاید این بود با زور تفنگ اجنبی از نهال آزادی حفاظت می شد تا با گذر زمان کم کم پا بگیرد. در بسیاری از کشورهای خاورمیانه، بعید است از صندوق جز بن لادن و مرسی کسی بیرون بیاید. واقع بین باشید!

goo.gl/w59f4h

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

خرج قدرت یک کشور را از کجا بیاوریم؟

🌑چندی پیش یکی از صاحبنظران علوم نظامی درباره نوعی موشک پیشرفته "ای جی ام-158" نوشته بود که این موشک پرقدرت با 1000 کیلومتر برد اندازه کوچکی دارد و به همین دلیل می توان 24 فروند از آنها را به بمب افکن های بزرگ (مانند بی-1) سوار کرد، از این رو یک پرواز این بمب افکن ها برای از کار انداختن کل دفاع هوایی ساحلی یک کشور نیرومند جهان سوم کافی خواهد بود!

🌒در جستجوی بیشتر مشخص شد که برای ساخت چنین موشکی از حدود 15 سال پیش مشغول به کار بودند و 3 میلیارد دلار هم هزینه کرده اند و اکنون هم قیمت هر فروند از موشک فوق الذکر 1 میلیون و 327 هزار دلار است. از این یک فقره که بگذریم قیمت جنگ افزار سرگیجه آور است از موشک کروز که هر دانه اش 830 هزار دلار آب می خورد تا تانکی که 6.2 میلیون دلار قیمت دارد و جنگنده های که هر فروندش 150 میلیون دلار است و همینطور هواپیمای فوق پیشرفته با قیمت یک میلیارد و 100 میلیون دلار، زیردریایی های دو میلیارد و 300 میلیون دلاری تا ناوهواپیمابری که 13 میلیارد و 500 میلیون دلار قیمت دارد. در کنار اینها ایالات متحده سالانه حدود 52 میلیارد دلار خرج برنامه های اتمی می کنند!

🌔این را کنار هزینه های لجستیک و نیروی انسانی و بقیه موارد بگذارید می بینید که جنگ عجب پرهزینه است! در این حوالی جنگ را بیشتر یک عمل قهرمانانه و فردی تصور می کنیم که کافی است شجاعت به میزان کافی وجود داشته باشد تا از هر مانعی بگذری، تخصصی در جنگاوری ندارم، ولی به نظرجنگ مدرن بیش از رشادت نیازمند جنگ افزار و استراتژی و تاکتیک است. ارقام بالا البته مربوط به قدرتمندترین ارتش دنیاست، ولی می شود حدس زد که در هر کشوری هزینه نگهداری یک ارتش منظم و خرید و ساخت سلاح سرسام آور است. اگر کشوری در جنگی درگیر باشد که واویلاست. (می توانید این را از حکام صحرای حجاز که با قیمت پایین نفت و جنگ های مستقیم و نیابتی روبه رو هستند بپرسید)

🌕بدون آنکه بخواهیم بازی مرغ و تخم مرغ کنیم که کدام اولویت دارد، بدیهی است که قدرت نظامی بالا نیازمند یک اقتصاد پرقدرت است، اقتصادی که توان سوخت رسانی به ماشین نظامی کشور را داشته باشد، حجم اقتصاد کشورها به نوعی بیانگر قدرت نظامی آنها هم هست. بدون یک اقتصاد به حد کافی بزرگ بعید است بتوان قدرت نظامی بالایی هم داشت. حال سوال اینجاست برای رشد اقتصادی و بزرگتر شدن حجم اقتصاد راهی بهتر از اقتصاد بازار آزاد سراغ دارید؟ 😊

https://goo.gl/82b1rG

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

در باب آن تکریتی یهودستیز!

🌑داریوش همایون فقید زمانی می گفت ما با کشورهای عرب نمی توانیم ارتباطی خوبی داشته باشیم و باید به غیرعرب ها مانند ترکیه و پاکستان رو کنیم. او گفته بود ایران باید خودش را از منجلاب خاورمیانه بیرون بکشد. به نظر می رسد پان عربیسم امثال جمال عبدالناصر و قذافی و صدام از دلایل این نظر بود. شریعتی که در بین عرب ها نفوذی داشت و در کار اتحاد امت اسلامی بود؛ گاهی مبارزان ضدشاه را به برادران عرب وصل می کرد و برخی نظیر ابراهیم یزدی و رفقا البته از کمک های مصر و لیبی هم بهره مند می شدند تا مبارزه سیاسی و احتمالا بدون خشونت! کنند. آغوش کشیدن عرفات را فردای انقلاب یادتان هست؟

🌒توس طهماسبی پژوهشگر فرهیخته به یکی از سلبریتی های پان عرب یعنی صدام و حزب بعث پرداخته بود و از نقشی که دایی اش در شکل دهی به ایده های منحط وی داشت نوشته است که باعث شد جستجوی مختصری کنم. از قرار در پان عربیسم از ناصر به بعد نوعی گرایش ضدیهودی هم می توان دید که البته در ظاهر مخالفت با اسرائیل خود را نشان می دهد. پیش از آن کسانی از مسلمانان (محمد امین الحسینی مفتی بیت المقدس چهره برجسته آنهاست) با آلمان نازی همکاری کردند تا راه حل نهایی اش را زودتر پیش ببرد، حتی امروز هم در میان عرب ها کم نیستند که معتقدند اگر فرصت دوباره ای مثل هیتلر به دست آورند، اشتباهات وی را تکرار نمی کنند! امروزه هم یکی از شیوه های جلب نظر خلق عرب همین دشمنی با یهودیان است، صدام حسین، بن لادن و قذافی و بقیه اوباش از این حربه بارها استفاده کرده اند. اما اجازه دهید به یک حادثه تاریخی مهم بپردازیم که حوالی ما در عراق پس از جنگ جهانی اول اتفاق افتاده است.

🌔یهودیان عراق یکی از بزرگترین جامعه های یهودی دنیا بودند، ولی تعداد آنها اکنون بسیار کاهش یافته است. گفته اند بعد از استقلال عراق برخی از وزرای مهم آن یهودی بودند و در دولت نقش پررنگی داشتند. در سال 1341 رشید علی گیلانی که یک ناسیونالیست عرب و صدراعظم پادشاهی عراق بود، تلاش کرد برای کاهش نفوذ بریتانیا با دول محور و آلمان نازی نزدیک شود. کودتایی ترتیب داد و دو سه ماهی در قدرت بود. آن دوران همسو با نازی ها، عراق را پروپاگاندای ضدیهود فرا گرفت و در و دیوار خیابان ها را شعار علیه یهودیان پر کرد، آن زمان حدود صد و سی هزار یهودی در عراق زندگی می کردند. عمر دولت کودتا دیری نپایید و بریتانیایی ها دوباره مسلط شدند، در فاصله خلا قدرت میان این دو رویداد یک کشتار قومی (پوگروم) روی داد و در فاصله دو روز 180 کشته و 240 زخمی به بار آمد و البته 100 خانه یهودیان ویران شد و 500 تایی از کسب و کارهایشان هم غارت شد. بعد از آن هم البته کسی مسئولیتی به عهده نگرفت و پیگیری مشخصی انجام نشد. گفته اند همین باعث شد که 10 سال بعد بیش از 90 درصد آنها مهاجرت کنند.

🌕باری، شاید ارقام برای مایی که توحش امثال داعش را با کیفیت اچ دی می بینیم این واقعه خیلی پررنگ نباشد، ولی این عکس سیاه و سفید از آن واقعه که یهودیان در طبقات بالا منتظر سرنوشتشان هستند، انگار هراس غریبی را در خود ذخیره کرده است. یهودیان در ایران در مقایسه با بسیاری دیگر کشورهای عرب آزادی بیشتری دارند و حتی در مجلس هم نماینده دارند، جالب است بدانید حتی در دوران حافظ اسد در سوریه هم محدودیت های غریبی بر رفت و آمد و زندگی آنها در سوریه حاکم بود. اینکه دلایل این نفرت ها چیست، البته نیازمند بحث مفصل است، اما برای فهم آن از منظر فردی بد نیست به مبحثی به نام بلاگردانی (اسکیپ گُتینگ) در روانشناسی سیاسی مراجعه کنید.

goo.gl/ndNMjI
کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

توضیحی مفید درباره یک دشنام

این حوالی خیلی ها دوست دارند هواداران بازار آزاد را با دشنامی! به نام "نئولیبرال" بنوازند، نگارنده البته برای تمام اهالی ممالک محروسه ایران حق اظهار نظر قائل است، ولی پیشنهاد می کند به ویژه در بحث های جدی بیشتر روی واژه هایمان تامل کنیم.

این ترجمه آزاد من یکی از یادداشت های موسسه میزس است که تفاوت میان نئولیبرالیسم و لیبرتارین های مکتب اتریش را با زبانی ساده شرح می دهد و به لطف دوستان وبگاه بورژوا انتشار یافته است. اگر به "سرمایه داری" و "بازار آزاد" و "کارآفرینی" علاقه دارید و البته دغدغه "نابرابری گسترده"، "سودگرایی صرف"، "استثمار کارگران" و "سیطره مادیت بر تمام امور انسانی" را هم ندارید، خواندنش را از دست ندهید. 😊


https://goo.gl/0Bw09g


کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

بیل و پیل

🌑پرویز ثابتی معاون امنیتی ساواک که شاه او را خوش نمی داشت، بسیار صریح بود و می گفت وظیفه من دادن اطلاعات و تحلیل امنیتی است نه چیزی که شاه خوشش بیاید. در کتاب دامگه حادثه می خواندم آذر 55 او در گزارشی به شاه هشدار می دهد که با توجه به حمایت ایران از رقیب کارتر و اظهارات وی در جریان مبارزات انتخاباتی، اگر مخالفان به این نتیجه برسند که شاه تحت فشار است، بعید نیست حوادثی رخ دهد که سقوط رژیم را در پی داشته باشد، شاه آن را جدی نگرفت.

🌓او بعد از آن هم باز پیشنهادهایی می دهد که البته راه به جایی نمی برد، تا نهایت در مرداد 1357 در گزارشی به شاه این موارد را پیشنهاد می کند: اعلام حکومت نظامی، انحلال مجلسین، اخراج خبرنگاران خارجی (به ویژه بی بی سی)، بستن هردو سفارت آمریکا و انگلستان، برخورد قاطع با روحانیت و دستگیری 1500 فعال سیاسی.

🌕کسانی می گویند انقلاب اجتناب ناپذیر بود و دیر و زود رخ می داد و کسانی هم معتقدند اقداماتی نظیر آنچه گفته شد می توانست در آن زمان روند آن را متوقف کند، اما چنانکه کسانی مانند دکتر رفیعی هم نوشته اند برای یک نظام سلطانی بدترین چیز این است که در دوران زبانه کشیدن آتش بحران سراغ فضای باز سیاسی و حقوق بشر و این قبیل تفنن جات برود. به سیاق شعر معروف "سرچشمه شاید گرفتن به بیل، چو پر شد نشاید گرفتن به پیل" شاید بتوان گفت یک نظام سیاسی خودکامه، فارغ از میزان نارضایتی عمومی، باید تلاش کند کار از آن حدی نگذرد که دیگر "پیل" هم به کارش نیاید.

پ.ن: تحلیلگری سیاسی در سازمان های امنیتی عجب شغل هیجان انگیزی است. 😊

https://goo.gl/bVgpHi

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

ایران چقدر "جهانی" است؟

جهانی شدن/جهانی سازی در یک تعریف ساده به معنای فرایند یکپارچه شدن کشورهای جهان با یکدیگر است، با پیشرفت فناوری کشورهای جهان می توانند با سهولت بیشتری منابع اقتصادی و فرهنگی را با یکدیگر تبادل کنند و انسان ها فراتر از مرزهای ملی به عنوان شهروندی جهانی تلقی شوند. کسانی البته این "جهانی شدن" را به معنای مثبتی به کار نمی برند.

اهل فن برای اندازه گیری این یکپارچگی هم شاخصی ابداع کرده اند که جهانی سازی را در سه جنبه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی می سنجد، در آخرین رده بندی 2016 که در میان 207 قلمرو قانونی- جغرافیایی انجام گرفته است، چنانکه شاید انتظار داشته باشید کشورهای اروپایی مانند هلند، ایرلند، بلژیک و اتریش در صدر قرار دارند و به اصطلاح "جهانی تر" هستند. وضعیت و رتبه ایران نیز در این شاخص ارزیابی شده است:

رتبه جهان سازی اقتصادی: 158
رتبه جهان سازی سیاسی: 94
رتبه جهان سازی اجتماعی: 143
رتبه جهانی سازی کل: 154

https://goo.gl/YbkxB0

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

داستانی از اهالی اتریش

الف: باید روی دخانیات و سیگار زیاد مالیات بگیرند!
ب: چرا؟
الف: باعث می شود ملت کمتر سیگار بکشند.

الف: باید روی بنزین و سوخت هم مالیات بالا بگیرند!
ب: این دیگر چرا؟
الف: باعث می شود ملت سوخت کمتری مصرف کنند و هوا کمتر آلوده شود.

ب: آهان، فهمیدم، پس به این ترتیب اگر روی درآمد مردم هم زیاد مالیات بگیرند، باعث می شود ملت کمتر کار کنند ...
الف: نه، این یکی فرق می کند!
ب: 😳

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

زیاد جدی نگیریم!

🌑محمدرضا شاه فقید زمانی گفته بود، اگر در شاخ آفریقا میان سومالی و سودان هم جنگی در بگیرد، ما بی طرف نمی مانیم. اهالی سازمان امنیت به او گزارش داده بودند که کسانی می گویند "مثلا ما در شاخ آفریقا چه منافع ملی مشخصی داریم که باید دخالت کنیم". شاه اوقاتش تلخ شده بود و بد و بیراه به امنیتی ها گفته بود. بعد به او حالی کرده بودند که این حرف ما نیست، در محافل سیاسی تهران این را گفته اند. شاه هم جواب داده بود: محافل سیاسی تهران چه گ... هستند!؟

🌒گفته اند حتی از یکی دو سال قبل از شوک نفتی 1353 و چهار برابر شدن قیمت نفت هم شاه زیادی برای همه خط و نشان می کشید. در همان سال به انگلیسی ها در مصاحبه رسمی گفته بود که شما باید نحوه برخورد با مسائل را تغییر دهید و عوض شوید، خبرنگار پرسیده بود دقیقا چطور عوض شویم و شاه پاسخ داده بود انضباط و کار بیشتر! (ِیادتان هست پرزیدنت قبلی هم به همه دنیا درس کشورداری می داد؟). بعدها کیسینجر اوپکی ها را تهدید کرده بود یا نفت را ارزان کنید یا آماده در هم شکستن قیمت ها باشید! شاه هم گفته بود "چشم آبی ها باید از خواب خودپسندی بیدار شوند" و "هیچ کشوری قدرت حمله به ایران را ندارد".

🌓نگارنده این سطور اساسا زیاد گوشش به شعارهای اهالی سیاست مانند "استقلال" و "افزایش توان ملی" بدهکار نیست و بیشتر دنبال انگیزه بیان آنهاست. سوال این بود که چه شد از سال 1351 یکباره آتش شاه تند شد و یکباره خواست زیادی "مستقل" شود. از سال 1353 و چهار برابر شدن نفت باز علت روشن بود، ولی برای دو سال قبل از آن چه؟ کسانی این را به خروج بریتانیا از خلیج فارس در حدود 1351 ربط می دهند، ولی این به تنهایی قانع کننده نبود. تا اینکه دیدم در همین سال یک اتفاق اقتصادی جالب هم افتاده است. تا قبل از این تاریخ به مدت 12 سال قیمت نفت بشکه 1.79 دلار بود، ولی از آغاز سال جدید میلادی با یک جهش به حدود 3 دلار رسید! گفته می شود که خریدهای نظامی ایران در آن سال ها سر به 800 میلیون دلار زد.

🌔به بیان دیگر در دهه 1350 یک افزایش 70 درصدی و پس از آن 400 درصدی در قیمت نفت به وجود آمد. تجربه افزایش قیمت نفت سال های اخیر را هم که یادمان نرفته است. هرچه می گذرد بیشتر و بیشتر قانع می شوم که اگر در تحلیل رفتار سیاسی مملکت، عامل اقتصاد (بخوانید نفت!) را ندیده بگیریم، حرف جدی نمی توان زد. سیاست این مملکت چیزی جز سیاست نفتی (پتروپالیتیکز) نیست، بقیه حرف ها را جدی نگیرید!

🌕پ.ن: در همان سال های جهش 4 برابری نفت، سعودی ها پیام محرمانه به امریکایی داده بودند که برای شکست قیمت نفت، حاضرند تولید را نامحدود بالا ببرند مشروط بر اینکه امریکا شاه را مهار کند و تهدیدهای سیاسی علیه خانواده سلطنتی سعودی ها کاهش یابد! حرف روشن است ایران و عربستان چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن با صد من سریش هم به هم نمی چسبیدند، اینکه سیاست درست در برخورد با صحرانشینان حجاز چیست، البته پرسش دشواری است.

https://goo.gl/1f8Z6y
کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

در باب رستگاری ملل!

علینقی عالیخانی وزیر اقتصاد پهلوی دوم در خاطراتش می‌نویسد که با حاکم شارجه، از شیخ‌نشین‌های امارات متحده عربی، چند ملاقات داشته است. او شیخ را فردی خوشفکر توصیف می‌کند که آرزوهای زیادی در سر می‌پروراند؛ ولی از نبود منابع مالی کافی شکایت داشت. وزیر ایرانی به وی پیشنهاد داده بود که با توجه به امکان وجود نفت در آن منطقه آیا تمایل دارد که ایران به او کمک کند. شیخ گفته بود از خدا می‌خواهد که ایران کمکش کند و قول حمایت همه‌جانبه و واگذاری امتیاز نفت را داده بود که با بداقبالی ایرانی‌ها کار به سرانجام نرسید. از آن زمان تاکنون حدود 60 سال گذشته است، کشوری که زیر نظر انگلستان اداره می‌شد، در این سال‌ها تغییرات زیادی کرده است. اماراتی‌ها توانسته‌اند حتی در عرصه سیاسی بسیار فعال عمل کنند و گهگاه مانورهای سیاسی موثری هم بدهند و در معادلات خاورمیانه سهمی داشته باشند. علت را باید در قدرت اقتصادی آن کشور جست؛ آنها با 9 میلیون نفر جمعیت توانسته‌اند حجم اقتصادی نزدیک به ایران با چند برابر جمعیت داشته باشند. به نظر می‌رسد باید به این نسبت میان اقتصاد و دیپلماسی بیشتر تامل کرد.

در این یادداشت دنیای اقتصاد تلاش کرده ام پیوند اقتصاد و سیاست را کمی بیشتر باز کنم. حرف کلی اینست که شتر سواری دولا دولا نمی شود و هیاهوی نفت را در مملکت خیلی جدی نگیریم. واقعیت عبوس است و با تخیل کاری پیش نمی رود.

لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
https://goo.gl/GOSpCi


کانال راهبرد
@RahbordCahnnel
هیدا ۸۸۶۸۱

درس یک تجربه ایرانی ناموفق؛ "فضای باز سیاسی" و "آشتی ملی"

🌑یکی از اهل فن گفته است در جایی مثل ایران شوخی است بخواهی در اقتصاد سیاست های ریاضتی پیش بگیری و همزمان دنبال فضای باز سیاسی باشی! تجربه چنین حماقتی را دو سه سالی پیش از انقلاب شاهد بودیم. جهش قیمت نفت در کشورهای نفتی در آغاز یک موهبت تلقی می شود، ولی به محض کاهش مصائب شروع می شود. ایرادات ساختاری اقتصاد، بعد از روغن کاری بیش از حد نفتی، حتی بیشتر از قبل خود را نشان خواهند داد.

🌒بعد از به قدرت رسیدن کارتر و فشار روی ایران برای باز کردن فضای سیاسی، شاه هم با توجه به ملاحظات دنیای دوقطبی آن روز کار را شل گرفت. شریف امامی را با شعار آشتی ملی سرکار می آورد، ساواک را محدود می کند و رئیس جدیدی به نام مقدم را برای آن برمی گزینند و صلیب سرخ برای بازدید از زندان ها و رصد حقوق بشر به ایران وارد می شود. پرویز ثابتی در خاطراتش می گوید بارها و بارها خطر امنیتی چنین اقداماتی را به شاه و دیگران تذکر داده است، نقل می کند که بعد از انقلاب اشرف از او دعوت به همکاری می کند و او ضمن رد درخواست پاسخ می دهد آن موقع که توپ و تفنگ و امکانات در اختیار من بود به حرفم گوش ندادید، الان چه انتظاری دارید؟ (جالب است یک بار اشرف پیش از انقلاب به طعنه به وی گفته بود شما خیلی راحت از استفاده از مسلسل بر علیه مخالفان صحبت می کنید)

🌓از شاه بیمار هم در آن زمان کاری بر نمی آمد، یکی از حاضران در مراسم رسمی تولد شاه می گوید، در سال 57 دیدم در چشم همه نگاه می کند و اثری از آن قدرت و انرژی که می شناختیم در وی نبود، پیشترها در چشم کسی نگاه نمی کرد، فاصله اش را حفظ می کرد و با ژستی شاهانه! ادای احترام ها را پاسخ می گفت. در مملکتی که یک سال هم نبود مخالفان مسلحی مثل فداییان و مجاهدین سرکوب شده بودند و باقی در زندان یا خارج از کشور بودند، شوخی است به یکباره بخواهید فضا را باز کنید و آب از آب تکان نخورد. در این نظام های خودکامه یکی از سخت ترین کارها اصلاح است، اصلاحات اول (ارضی) شاه البته ناموفق نبود و نوعی دستاورد سیاسی به حساب می آمد. در آن سال ها آخر بسیاری از چهره های اطراف او به فساد مشهور بودند که البته قاطعیتی برای مبارزه با آنها وجود نداشت، به او گفته بودند پدر جان اگر حکومت نظامی اعلام می کنی، باید تا ته کار بروی و لازم شد سفارت یانکی ها را هم تعطیل کنی که البته اراده چنین کاری را نداشت. قضیه بیل و پیل را هم پیشتر گفته ام.

🌔اما چه درسی برای امروز ایران می توان گرفت؟ یادم هست یکی از اهالی سیاست از چندسال پیش حرف از جراحی اقتصاد می زد، امروز هم بسیاری از لزوم دگرگونی ساختاری اقتصاد صحبت می کنند، حرفشان هم اینست که برای آنکه اقتصاد بسامان شود، دستکم برای زمانی محدود باید تن به درد داد و مردم سختی ها را تحمل کنند. در مملکتی که نارضایتی در آن کم نیست دیوانگی است بخواهی حرف از تفنن جاتی مثل "حقوق بشر" و "آزادی سیاسی" بزنی و همزمان به فکر تحول ساختاری اقتصاد باشی. به همین رو فکر می کنم وقتی کسی حرف از تحول و جراحی اقتصاد می زند، باید آن را به معنای بسته تر شدن سیاسی هم فهمید که البته کار درستی هم هست.

🌕اما یادمان نرود که این بسته نگاه داشتن فضا یک پروژه است که باید در زمان مناسب تمامش کرد، اقتصاد بازار و ثروت آفرینی نیازمند گشایش سیاسی و پا پس کشیدن دولت از عرصه های اجتماعی است، اگر "شرایط حساس کنونی" را زیاد ادامه دهیم، چیزی که از در بیرون کردیم از پنجره برمی گردد. این زمان مناسب باز کردن فضا بعد از آن تحول اقتصادی فوق الذکر از دشوارترین تصمیم های اهالی سیاست ایران خواهد بود. گاهی رها کردن یک سیاست در زمان درست حتی مهمتر از اجرای درست آن است.

https://goo.gl/3QKSXw
کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

دنیا جای خطرناکی است؛ فروپاشی های آینده؟

گفته اند علم سیاست از قرار بیشتر سیاسی است تا علمی و از پس پیش بینی خیلی چیزها برنیامده است، انقلاب ایران، ظهورداعش، قضایای افغانستان و عراق و بسیاری چیزهای دیگر تا پیش از وقوع حتی نظر بسیاری از عالمان سیاست را جلب نکرده اند؛ کسانی می گویند اوضاع آرام کنونی بعضی کشورها را نباید دید و در آینده از قرار ثبات کنونی را نخواهند داشت، پیشگویی که کار متخصصان کار قهوه است، ولی چند تایی از آنها برای ما هم جالب است، به ویژه که پیشگو همان مایکل روبین معروف است که اسمش را در ایران هم زیاد می شنویم:


روسیه: خلا قدرت پس از پوتین، سو مدیریت و فساد گسترده و تغییر ترکیب جمعیتی به نفع مسلمانان را در کنار رشد بنیادگرایی اسلامی در نظر بگیرید؛ ستون خیمه قدرت (پوتین) برود، مصیبت بر سر همه فرود می آید؟

عربستان سعودی: تغییر استراتژی آمریکا در خاورمیانه، پایین آمدن قیمت نفت، جنگ های مستقیم و نیابتی و بحران جانشینی در خاندان سلطنتی به تنهایی کافی است که در پایداری آینده صحرای حجاز تردید کرد.

چین: رشد اقتصاد چین متوازن نبوده و در مناطق شهری و پیرامونی بیشتر از روستاها و درون کشور متمرکز بوده است، سیاست تک فرزندی هم آثار زیان بارش را به ویژه در دوران رکود نشان خواهد داد؛ گفته اند ایالات متحده بیشتر از رونق اقتصادی باید نگران رکود چین باشد، شاید چین هم به شکلی مشابه روسیه سیاست های نظامی گرایانه را پی بگیرد.
https://goo.gl/59giW6

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

در باب توسعه مملکت و تعداد دکاتیر

نگارنده به خاطر می آورد که در دولت قبل به یکباره تصمیم گرفته شد که تعداد دکاتیر! (همان دارندگان مدرک دکتری) مملکت چند برابر شود. استدلال هم این بود می خواهیم مملکت رو به جلو برود و ایران در علم هم جز میوه جات به حساب بیاید، پس باید بجنبیم. یادم هست یک بابایی که آن روزها در وزارتخانه مسئولیتی هم داشت به دانشگاه تهران آمده بود و می گفت نسبت تعداد دانشجو به استاد در همه جای دنیا در مقایسه با ایران بسیار بالاتر است و با توجه به نقشه علمی کشور و .... این افزایش درست ترین کار ممکن است.

بماند که آن روزها باید آمارها را خیلی با احتیاط می پذیرفتی، بعید بود راه درست این باشد که یکشبه بخواهی معجزه کنی و آن تحول علمی فوق الذکر را ایجاد کنی. اینکه همه چیز دانشگاه های ما در استانداردهای جهانی است و حالا فقط باید رقم ورودی ها را تغییر دهیم تا کلا بشویم شبیه "خارجه" البته بحث دیگری است. نتیجه آن سیاست البته الان روشن تر است، پیشترها بزرگواری می گفت باید موسسات آموزشی ما را دانشکاه! نامید و قبل از انجام آن سیاست هم جز معدودی استثنا اوضاعمان تعریفی نداشت، ولی بعد از آن شد شکر اندر شکر. کیفیت خروجی های آموزش عالی مملکت داستانی است پر ز آب چشم.

آن سیاست افزایش دانشجو البته از منطقی پیروی می کرد که هوادار کم ندارد: برای توسعه کشور باید آموزش عالی را گسترش داد. در این یادداشت دنیای اقتصاد با یادی از دوران پیش از انقلاب، به مرور مختصر چند پژوهش و تجربه چند کشور پرداخته ام و نتیجه گرفته ام که سرازیر کردن بی حساب عایدات نفت در آموزش عالی بهترین کار نبود!

لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
https://goo.gl/ZYcqN8

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

رشد اقتصادی مردم را می کشد، شانس آوردیم!

🌑خیلی ها پذیرفته اند که رشد اقتصادی یک کشور باعث افزایش عمر متوسط (مورد انتظار) شهروندان آن می شود، به زبان ساده ثروت بیشتر به شادی و سلامت بیشتر هم می انجامد. این البته معقول به نظر می رسد، ولی شواهد تجربی آن را تایید نمی کند. در پژوهشی نشان داده اند که در زمان های رشد بالای اقتصادی امریکا تعداد کسانی که از بیماری می میرند بیشتر می شود و وقتی حرکت اقتصاد آهسته تر می شود، تعداد کاهش می یابد! چیزی که کاملا برخلاف تلقی رایج است.

🌒کسانی تصمیم گرفتند با بررسی دقیق داده های 32 کشور طی 200 سال راز معما را بگشایند، آنها گفته اند شواهد مناسبی وجود دارد که اگر رشد اقتصادی بالاتر از حد موردانتظار باشد، میزان مرگ و میر هم بالاتر از حد مورد انتظار است. اما قضیه چندان ساده نیست، در کشورهایی که کشاورزی فعالیت اصلی به حساب می آمد یا در مراحل آغازین صنعتی شدن بودند رابطه برعکس است. مشکل وقتی رخ می دهد که کشورها صنعتی شده اند و سهم زیادی از اقتصادشان بر مبنای تولید محصول و کارخانه پیش می رود.

🌓چنانکه شاید حدس زده باشید یک عامل می تواند آلودگی هوا باشد و در اقتصادهای صنعتی رشد بیشتر را می توان به نوعی همبسته با آلودگی بیشتر هم دانست، هرچند این وضعیت برای بعضی کشورها مانند ایالات متحده چندان مصداق ندارد، ولی برای بسیاری از کشورهای دیگر همچنان عامل قدرتمندی است. آلودگی هوا به ویژه روی نوزادان اثر مخربی دارد و می تواند احتمال مرگ آنها را بالا ببرد. از آن سو با رشد بیشتر می توان انتظار داشت میزان حوادث کاری، فشار روانی کار سنگین، توجه کمتر به سلامت شخصی، شیوع سبک زندگی ناسالم مانند پرخوری و مصرف بالای الکل هم بیشتر و بیشتر شود و حتی تعداد تصادف ها رانندگی هم افزایش یابد.

🌔پس یعنی بی خیال رشد اقتصادی شویم؟ نه، آنچه آمد همه قضیه نیست، در دراز مدت نرخ رشد و درآمد بالاتر به مردم امکان می دهد که بتوانند برای آموزش و سلامت خود بیشتر هزینه کنند و زندگی بهتری داشته باشند، یعنی در بلند مدت می تواند اثرات زیان بار رشد اقتصادی را خنثی کرد و به قول یکی از پژوهشگران "اگر در کوتاه مدت از آلودگی نمیری، عمر درازی خواهی داشت". نکته اینست رشد چیز بدی نیست، منتها باید جنبه های منفی اش را مدیریت کرد.

🌕بحث نابرابری هم البته هست، منافع رشد اقتصادی را عده معدودی احتمالا از نخبگان در کوتاه مدت می برند، ولی مصیبت های فوری آن بیش از همه بر سر متوسط ها می آید و به منافع آتی درازمدت شاید نرسند. اینکه چه باید کرد، بحث دیگری است، ولی بعید است مداخله بیشتر دولت به ویژه در جایی مثل مملکت ایرانی –اسلامی ما راهکار خوبی باشد، والله اعلم.

https://goo.gl/Rw5Pj7

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

چرا مصدقی نیستم؟

🌑 نقل کرده اند صد و اندی سال پیش بازرگانی بریتانیایی یعنی همان ویلیام ناکس دارسی معروف قراردادی با شاه قاجار بست تا در ایران به اکتشاف نفت بپردازد، قرار شد اگر نفتی پیدا شد 16 درصد از درآمد آن را به دولت فخیمه ایران بدهند و در صورت پیدا نشدن نفت هم زیانی متوجه ایران نمی شد. به بیان اهل بازار، ایرانی ها در سود شریک می شدند. کسانی به مرد بریتانیایی هشدار دادند که این مملکت صاحب ندارد و امنیتی در آن نیست و بهتر است بی خیال این سرمایه گذاری پرخطر شود. اما او علیرغم سختی ها کار خودش را پیش برد و شش هفت سالی هزینه کرد تا به نفت رسید (سال 1287).

🌒 برای تامین امنیت آن حوالی بریتانیایی ها از قبایل بختیاری و اعراب کمک گرفتند و به نوعی آنها نخستین پیمانکاران بخش خصوصی ایران در صنعت نفت به شمار می آمدند! گفته شده است که حدود 3 درصد از درآمد نفت را هم بابت تامین امنیت به آنها تعلق می گرفت و از این رو پول پرداختی به دولت ایران کمتر از آن 16 درصد توافق شده بود، آنها در جواب به اعتراض های دولتی ها می گفتند شما امنیت را تامین کنید تا پولش را به شما بدهیم، استعمار پیر البته به خوبی جنس درباری ها و دولت ایران را می شناخت و زیر آبی رفتن و فریب هم که بخشی از بازی آنها بود. این قضیه مشکل ساز بود و ایرانی ها تازه فهمیدند روی عجب گنجی راه می رفته اند، ولی پرداختی همچنان طبق قرارداد بود. در دوران رضا شاه که مملکت سامانی پیدا کرده بود، باز کار بالا گرفت، گفته اند او که امثال تیمورتاش، داور و فروغی را در اختیار داشت و پیش از این هم چندین بار دم اجنبی را چیده بود، این بار از روی خشم قرارداد را پاره کرد. کار به محافل بین المللی کشید تا در نهایت قراردادی دیگر (سال 1312) بسته شد.

🌓 این قرارداد تا 60 سال نفت را در اختیار کمپانی نفت ایران و انگلیس قرار می داد (32 سال بیشتر از قرارداد دارسی) و کسانی به همین دلیل آن را خیانت به منافع ملی دانسته اند. اما از این طرف در آن منطقه تحت نفوذ کمپانی نفت و انگلیس به حدود یک پنجم قبل کاهش می یافت، پرداختی سهم ایران دیگر نه مانند گذشته بر اساس سود، بلکه بر اساس میزان نفت استخراج نفت انجام می گرفت که به سود ایران بود و مهمتر از همه کمپانی ملزم شد نیروهای بومی را به کار بگمارد تا از این طریق دانش فنی و مدیریتی کار به ایران هم انتقال پیدا کند، گفته اند دانشکده صنعت نفت آبادان حاصل این قرارداد است.

🌔 در این قرارداد یک ماده 10 هم وجود داشته است که کمتر از آن گفته اند. دکتر میلانی می نویسد ایران نه تنها 20 درصد از منافع حاصل از نفت (رویالتی) را دریافت می کرد، بلکه به همین مقدار در سود کمپانی در جاهای دیگر جهان و همچنین شرکت های تابعه اش شریک می شد. بریتانیا البته این سهم را هیچگاه پرداخت نکرد. نفت 1329 ملی شد و آن قرادادهای قبلی همه بی اعتبار شد. گفته اند در سال های بعد از جنگ جهانی دوم این سود اخیر سر به میلیون ها دلار میزد و حتی میزان آن به مراتب بیشتر از درآمدهای حاصل از نفت ملی بود! البته می دانیم که بعدها مصدق حتی پیشنهادهای خوب یانکی ها برای مصالحه با "اینگیلیس" را نپذیرفت و مملکت نفتی داشت به کام شوروی می رفت که خوشبختانه "کودتا" مانع شد!

🌕 حضرت ماکیاولی یک ویژگی شهریار را "هنر" (ویرتو) وی می داند، "هنر" که مفهومی پیچیده است را شاید بتوان ترکیبی از خرد و فضیلت و درایت دانست. مصدق این "هنر" را نداشت، اینکه نفت را مسئله ناموسی تلقی کنی و فقط قراردادها را پاره کنی مهم نیست، مهم حفظ تدبیر و توجه به مصالح عالیه مملکت است. رضا شاه البته ایراد کم نداشت، مال جویی اش را بسیاری برجسته کرده اند، ولی دستکم "هنر" او چند پله بالاتر از آن شازده قجری خوش نیت بود. باور کنید وطن پرستی کافی نیست.

https://goo.gl/inAvgI
کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

دولت مهرورزی "نئولیبرال" بود؟

دیده ام کسانی در این حوالی دوست دارند دولت های بعد از جنگ به این سو را با ناسزایی به نام "نئولیبرال" بنوازند، از جمله دولت مهرورزی را مثال بارز آن دانسته اند. حرف هم اینست از آنجا که این دولت یارانه انرژی را حذف کرده و خصوصی سازی را بی ترمز پیش برده است، پس بی برو برگرد "نئولیبرال" است. نگارنده هر چقدر در تعریف "نئولیبرال" و اوضاع مملکت می نگرد به این نتیجه می رسد که این عزیزان منتقد یا معنی "نئولیبرالیسم" را نمی دانند یا معنی "خصوصی سازی" و "کاهش یارانه ها" را و شاید هم هر سه را!

باری، در این یادداشت کوتاه دنیای اقتصاد به تعریف “نئولیبرالیسم” پرداخته ام و گذرا برخی ابعاد را اشاره کرده ام. دولت های نهم و دهم با صد من سریش هم به “نئولیبرالیسم” نمی چسبند، دولتی که بالغ بر چهل هزار و اندی میلیارد تومان خرج مسکن سازی می کند و در همه کار اقتصاد بنای دخالت دارد، همانقدر به “نئولیبرالیسم” ربط دارد که پنگوئن به کویر لوت. حرف اینست که فحش دادن ایرادی ندارد، مشروط بر اینکه معنای فحش هایمان را بدانیم. تردید نکنید ممکن نیست در رژیم سیاسی مملکت ما دولت نئولیبرال شکل بگیرد. برای فهم بهتر اوضاع مملکت به جای “نئولیبرالیسم” از این دیدگاه استفاده کنید: پوپولیسم نفتی (پترو پاپیولیزم).

لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
goo.gl/5IIRYc

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

بیکاری یک پدیده "سیاسی" است؟

🌑اهل فن یکی از “اصول” اقتصاد کلان را این می دانند که تورم و بیکاری با هم رابطه عکس دارند؛ در سیاستگذاری اقتصادی یا باید به تورم بالا و بیکاری پایین تن داد یا تورم پایین و بیکاری بالا را پذیرفت و نمی توان هر دو را پایین نگاه داشت. دو اقتصاددان نامدار، فریدمن و فلپس، قضیه را دقیقتر بررسی کردند و نشان دادند این بده-بستان میان تورم و بیکاری یک پدیده کوتاه مدت است.

🌒توضیح منطق کار دشوار نیست، با افزایش عرضه پول (انبساط پولی) در کوتاه مدت هزینه نسبی نیروی کار کاهش می یابد و تعداد بیشتری به کار گمارده می شوند، در بلندمدت از آنجا که ملت تورم را در حساب و کتاب اقتصادی خود لحاظ می کنند، آن مزیت نسبی ارزانی نیروی کار هم از بین می رود و دوباره تعادل برقرار می شود. دو بزرگوار نتیجه گرفتند که بیکاری در نهایت به عوامل واقعی اقتصاد مانند بازار نیروی کار بستگی دارد و بیکاری مزمن را باید یک “پدیده سیاسی” دانست. اما یک لحظه صبر کنید! مگر “بلند مدت” چیزی جز زنجیره ای متوالی از “کوتاه مدت” هاست؟ چرا با تکرار سیاست های کوتاه مدت کار را پیش نبریم؟

🌓گفته اند انبساط پولی دو پیامد عمده دارد: افزایش نابرابری و نوسان های اقتصادی. اما چگونه این دو رخ می دهد؟ افزایش عرضه پول بیشتر به صورت اعتبار است و فرایند اعتباردهی در سیستم مالی جدید منابع را به صورت نامتناسب توزیع می کند؛ زیرا این اعتبارها به کسانی تعلق گیرد که ریسک کمتری (ثروت بیشتر و درآمد بالاتر) برای بازپرداخت دارند نه کم درآمدها. از این رو می توان انتظار داشت این پول بیشتر به دهک های بالایی تعلق می گیرد و وضع آنها را بهبود می بخشد. می توان انتظار داشت که این اثر خود را در ضریب جینی نشان دهد.

🌔از سویی دیگر، با افزایش عرضه می توان انتظار بالا رفتن قیمت ها و رونق موقت اقتصاد را داشت، ولی از آنجا که این ناشی از افزایش پس انداز حقیقی نیست، چنانکه نظریه چرخه های کسب و کار مکتب اتریش شرح می دهد دیر یا زود یک بحران و رکود در اقتصاد خود را نشان خواهد داد که آن را هم احتمالا با عرضه پول بیشتر پاسخ می دهند و این چرخه رونق و رکود باز تکرار و نوسان های اقتصادی بیشتر می شود.

🌕اهل سیاست می دانند که افزایش نابرابری و بحران اقتصادی یک بحران سیاسی و اجتماعی جدی هم هست. اینجاست که دولتی ها می فهمند باید دست به کار شوند. افزایش پرداخت های رفاهی و مالیات و وضع قانون و مقررات از چنین اقداماتی است. در حوزه نیروی کار هم حداقل دستمزد و قوانین حمایتی در دستور کار قرار می گیرد. با این شرایط انگیزه کافرما برای استخدام نیروی جدید کاهش می یابد و البته از آن سو بیکاران هم اگر پرداخت های رفاهی مانند مزایایی بیکاری و مانند آن را دریافت کنند بعید است انگیزه شان برای دنبال کار رفتن بیشتر شود! به زبان ساده، آنچه می خواستیم از در بیرون کنیم از پنجره برمی گردد و آن مداخله دولتی اول (انبساط پولی) مدام مداخله های دیگری را طلب می کند که البته کار را بدتر می کند. حل بحران های اقتصادی خیلی وقت ها نیازمند عزم سیاسی است، اینطور فکر نمی کنید؟

goo.gl/bbWTqa

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

بیکاری یک پدیده "سیاسی" است؟

🌑اهل فن یکی از “اصول” اقتصاد کلان را این می دانند که تورم و بیکاری با هم رابطه عکس دارند؛ در سیاستگذاری اقتصادی یا باید به تورم بالا و بیکاری پایین تن داد یا تورم پایین و بیکاری بالا را پذیرفت و نمی توان هر دو را پایین نگاه داشت. دو اقتصاددان نامدار، فریدمن و فلپس، قضیه را دقیقتر بررسی کردند و نشان دادند این بده-بستان میان تورم و بیکاری یک پدیده کوتاه مدت است.

🌒توضیح منطق کار دشوار نیست، با افزایش عرضه پول (انبساط پولی) در کوتاه مدت هزینه نسبی نیروی کار کاهش می یابد و تعداد بیشتری به کار گمارده می شوند، در بلندمدت از آنجا که ملت تورم را در حساب و کتاب اقتصادی خود لحاظ می کنند، آن مزیت نسبی ارزانی نیروی کار هم از بین می رود و دوباره تعادل برقرار می شود. دو بزرگوار نتیجه گرفتند که بیکاری در نهایت به عوامل واقعی اقتصاد مانند بازار نیروی کار بستگی دارد و بیکاری مزمن را باید یک “پدیده سیاسی” دانست. اما یک لحظه صبر کنید! مگر “بلند مدت” چیزی جز زنجیره ای متوالی از “کوتاه مدت” هاست؟ چرا با تکرار سیاست های کوتاه مدت کار را پیش نبریم؟

🌓گفته اند انبساط پولی دو پیامد عمده دارد: افزایش نابرابری و نوسان های اقتصادی. اما چگونه این دو رخ می دهد؟ افزایش عرضه پول بیشتر به صورت اعتبار است و فرایند اعتباردهی در سیستم مالی جدید منابع را به صورت نامتناسب توزیع می کند؛ زیرا این اعتبارها به کسانی تعلق گیرد که ریسک کمتری (ثروت بیشتر و درآمد بالاتر) برای بازپرداخت دارند نه کم درآمدها. از این رو می توان انتظار داشت این پول بیشتر به دهک های بالایی تعلق می گیرد و وضع آنها را بهبود می بخشد. می توان انتظار داشت که این اثر خود را در ضریب جینی نشان دهد.

🌔از سویی دیگر، با افزایش عرضه می توان انتظار بالا رفتن قیمت ها و رونق موقت اقتصاد را داشت، ولی از آنجا که این ناشی از افزایش پس انداز حقیقی نیست، چنانکه نظریه چرخه های کسب و کار مکتب اتریش شرح می دهد دیر یا زود یک بحران و رکود در اقتصاد خود را نشان خواهد داد که آن را هم احتمالا با عرضه پول بیشتر پاسخ می دهند و این چرخه رونق و رکود باز تکرار و نوسان های اقتصادی بیشتر می شود.

🌕اهل سیاست می دانند که افزایش نابرابری و بحران اقتصادی یک بحران سیاسی و اجتماعی جدی هم هست. اینجاست که دولتی ها می فهمند باید دست به کار شوند. افزایش پرداخت های رفاهی و مالیات و وضع قانون و مقررات از چنین اقداماتی است. در حوزه نیروی کار هم حداقل دستمزد و قوانین حمایتی در دستور کار قرار می گیرد. با این شرایط انگیزه کافرما برای استخدام نیروی جدید کاهش می یابد و البته از آن سو بیکاران هم اگر پرداخت های رفاهی مانند مزایایی بیکاری و مانند آن را دریافت کنند بعید است انگیزه شان برای دنبال کار رفتن بیشتر شود! به زبان ساده، آنچه می خواستیم از در بیرون کنیم از پنجره برمی گردد و آن مداخله دولتی اول (انبساط پولی) مدام مداخله های دیگری را طلب می کند که البته کار را بدتر می کند. حل بحران های اقتصادی خیلی وقت ها نیازمند عزم سیاسی است، اینطور فکر نمی کنید؟

goo.gl/bbWTqa

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

جنگ آب رخ نخواهد داد!

🌕گفته اند که زمانی یکی از مشکلات اروپا این بود که اگر جمعیت به همین سرعت رشد کند و تعداد اسب ها و دیگر حیوانات مورد نیاز برای حمل و نقل و باربری افزایش یابد، با انبوه سرگین و پهن (به کسر پ!) آن حیوانات در خیابان ها و معابر چه کنند، از قرار کسانی می ترسیدند که خیابان ها زیر آن حجم از فراورده های حیوانی! دفن شوند. اما از آنجا که انسان موجود ابزارساز است، آینده نشان داد که این ترس موردی نداشت و تکنولوژی به کمک انسان امد.

🌕در مورد آب هم بحرانی به مراتب سخت تر و سهمگین تر پیش روی کشورهای این حوالی است، کسانی گفته اند درست است که سوء تدبیر درمورد آب کم نبوده است، ولی از قرار همه مصیبت را هم نمی توان به پای انسان ها نوشت و این یک روند طبیعی و اقلیمی است، باری، حرف اینست که برای آینده باید تدبیر کنید. دلایل برای بدبینی کم نیست، ولی می توان دید که امروزه بیش از هر زمان دیگری انسان ها دسترسی به آب سالم دارند، با آنکه سرانه منابع تجدیدپذیر بسیار کاهش یافته است، چه چیز باعث این شده است؟ پاسخ دشوار نیست: رشد اقتصادی و پیشرفت تکنولوژی!

🌕از آنجا که سه چهارم حجم زمین را آب فرا گرفته است، مشکل در واقع دسترسی به خود "آب" نیست، بلکه دسترسی به آب قابل شرب و مناسب کشاورزی است. در واقع مسئله بیشتر "مسئله انرژی و تکنولوژی مناسب و مقرون به صرفه" است. در کشورهای خاورمیانه برای شیرین کردن آب (نمک زدایی) نفت را می سوزانند (مستقیم و غیرمستقیم) و آب تحویل می گیرند، اما آلودگی محیط زیست پیامد آن است. گفته می شود این کشورها از منبع انرژی سالم تری که از قضا به وفور هم دارند به دلیل گران بودن استفاده نمی کنند: انرژی خورشیدی.

🌕اما خبر خوب اینکه در این زمینه پیشرفت شگرفی انجام گرفته است و قیمت انرژی خورشیدی از سال 1977 تا 2014 به میزان 99.5 درصد کاهش یافته است و پیشرفت های زیادی در زمینه دیگر حوزه های انرژی هم در راه است. در حوزه کشاورزی رویکرد "کشاورزی دقیق" برای مصرف بهینه آب به ویژه در اسرائیل پیشرفت خوبی داشته است و در مورد بهبود چشمگیر فناوری آب شیرین سازی هم که پیشتر نوشتم. البته باید نظر اهل فن را شنید، ولی شاید این بار هم معجزه تکنولوژی غربی های کافر ما را نجات دهد، والله اعلم.

goo.gl/ZWTIAL

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

داستان مس و نفت؛ نگران تمام شدن شان نباشید!

🌕از همان دوران انقلاب صنعتی همیشه این ترس با بشر بوده است که روزی منابع طبیعی زمین تمام خواهد شد، ولی گفته اند این را نباید جدی گرفت. در اوایل دهه 1960 کشیدن خط تلفن در شهرهای ایالات متحده آغاز می شد و در آن زمان تنها راه تبادل داده ها سیم های مسی بود، با گسترش استفاده از مس قیمت آن بالاتر رفت و حتی برخی نگران شدند که مس کافی برای همه شهرها نخواهیم داشت، اما قضیه به شکل دیگری رقم خورد.

🌕با بالا رفتن قیمت مس و سودآورتر شدن آن، تولیدکنندگان مس با اکتشاف بیشتر معادن تازه ای را کشف کردند، معادنی که پیشتر استخراج از آنها به صرفه نبود. همچنین عده ای هم به دنبال معرفی کالاهای جانشین رفتند و اختراع فیبر نوری هم دستاورد همین تلاش آنها بود و امروزه دیده می شود که فیبر نوری جای سیم مسی را گرفته است. اکنون ذخایر مس برای کاربردهای مهمتری به کار گرفته می شود و آن نگرانی های اولیه بسیار کمتر شده است.

🌕برای نفت هم روندی مشابه را شاهد بودیم؛ بعد از کشف در قرن 19 و سپس اختراع اتومبیل و افزایش کاربرد آن قیمت نفت بالا رفت و باز عده ای از تمام شدن آن صحبت کردند، ولی تحولات بعدی چیز دیگری را نشان داد؛ در 1882 آمار نشان می داد که فقط 95 میلیون بشکه نفت در زمین باقی مانده است و از آنجا که سالانه 25 میلیون بشکه نفت مصرف می شود، نفت سه چهار سالی بیشتر دوام نمی آورد. در 1919 حرف این بود که 20 سال نفت باقی مانده است. بیش از 30 سال بعد در 1950، آمار از 100 میلیارد بشکه نفت خبر می داد و این روند را تا 2008 پی بگیرید که حرف از 1.2 تریلیون بشکه نفت است. دلیلش هم روشن بود با بالا رفتن قیمت اکتشاف و استخراج منابع نفتی بیشتر معنا پیدا می کرد و از این سو نیز انرژی های جایگزین هم توسعه فراوانی پیدا کردند (مضمون کلی کتاب مناقشه اتمی دکتر رنانی، با تمام نقدها بر آن، چیزی جز این نیست).

🌕استدلال می کنند که اگر سازوکار قیمت های بازار و رقابت به درستی عمل کند و دولت ها با دستکاری آن، این بهترین منبع تصمیم گیری های اقتصادی را مخدوش نکنند و به بهانه های سیاسی، انحصارهای غیرضروری ایجاد نشود، خیلی جایی نگرانی نیست. انسان را اقتصاد بازار آزاد (سرمایه داری) نجات خواهد داد؟

https://goo.gl/bRpQRA

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

تهران مخوف!

پیرامون ما هستند کسانی که فکر می کنند در گذشته زندگی انسان بهتر از امروز بود، بماند که حتی امروزه هم تاریخ در جغرافیا در دسترس است و اگر کسی مشکلی با شیوه زندگی جدید دارد می تواند در جاهایی سر کند که هنوز به اندازه کافی امروزی نیستند. اما بد نیست نقبی به گذشته بزنیم، شادروان داریوش همایون در زندگی نامه اش به مطلبی خواندنی اشاره دارد:

[مدتی در بیمارستان شوروی که آن زمان از بهترین‌ها بود پایم را برق گذاشتند تا پاشنه‌ام سوخت و وضع بدتر شد. ناچار پاشنه‌ام را جراحی کردندو گوشت‌های سوخته را برداشتند "ولی داروی بیهوشی هنوز به ایران نرسیده بود یا در آن بیمارستان نمی‌دانستند". هنوز فریادهائی که کشیدم در گوشم است. آنها که پیوسته حسرت گذشته‌ها را می‌خورند و از سخت شدن زندگی در دنیای نوین می‌نالند به گفته ولتر در پاسخ لایب نیتز “ما در بهترین جهان ممکن زندگی می‌کنیم“ به سنگ کلیه دچار نشده‌اند. آن نخستین از سه جراحی بر پای چپم بود و تا عمل آخری در شش دهه بعد همه عمر با ناراحتی راه می‌رفتم. در سال‌های آخر هر گامم با درد همراه بود. کودکیم در بیماری‌های سخت گذشت که از نیش پشه و آلودگی آب و خوراک می‌آمد. آن سال‌هائی بود که در تهران به گفته وندل ویلکی، فرستاده ویژه روزولت، “در شمال شهر در جوی‌ها آب آغشته به کثافت جریان داشت و در جنوب کثافت آغشته به آب.“ ]

از قرار با تمام مشکلات اوضاع ما بسیار بهتر از گذشته است، در این حوالی نوستالژی گذشته خیلی رایج است و کار اهالی احساس و رمانتیسیسم سکه است، ولی آنها را جدی نگیرید. "ما در بهترین جهان ممکن زندگی می کنیم"!

کانال راهبرد
@RahbordChannel