راهبرد 
عنوان گروه یا کانال:

راهبرد


توضیحات:
شناسه: [email protected]
تعداد اعضا: 1000
راهبرد

در باب "حفظ میراث گذشته"


برای بسیاری از ما، ژاپنی ها مظهر نوعی فرهنگ والا و صلح طلب هستند، این تصویر را بیشتر باید برآمده از پیشرفت های کنونی آنها از سال 1945 به این سو دانست که طی همکاری با آمریکایی ها به وجود آمده است، پیش از جنگ جهانی دوم و آن بمب معروف قضیه متفاوت بود. بیش از آنکه تصویری صلح طلب را ببینیم، حکومتی میلیتاریسیت، سلطه جو و خشن را می بینید که فقط در یک فقره (کشتار نانجینگ) به روایتی حدود 300 هزار نفر چینی را قتل عام کرد!

حرف درستی است که توفیق های امروزین ژاپنی ها برآمده از عناصر "فرهنگی" آنهاست، اما همین به اصطلاح "فرهنگ" عامل خشونت و کشتارهای گسترده هم بوده است. چسبیدن به گذشته و حفظ میراث ها و ارزش های آن همیشه خوب نیست، گاهی باید سعی کرد "میراث" گذشته را از یاد برد و از نو اندیشید. هیچ "فرهنگی" به صورت ذاتی خوب یا بد نیست. همینطور ایده استقلال هم به خودی خود همیشه مطلوب نیست، یک ژاپن "سرسپرده" به غرب بارها و بارها متمدن تر از امپراتوری "مستقل" ژاپن قبل از جنگ جهان دوم یا کره شمالی "مستقل" فعلی است. زیستن در مصر "وابسته" به غرب زمان مبارک هم بسیار بهتر از حکومت "مردمی" و "مستقل" اخوان المسلمین بود.

باید با " فرهنگ و میراث گذشته" و "استقلال" و بسیاری مفاهیم های مشابه با احتیاط روبه رو شد، اگر تعریفی که از آنها داریم به آزادی، رفاه و بهبود زندگی آدم ها کمکی نمی کند، یعنی داریم مسیر را اشتباه می رویم. دشوارترین کار دنیا مبارزه با دروغ هایی است که از فرط تکرار حقیقت تلقی شده اند.


https://goo.gl/MpBeNw

کانال راهبرد
@RahbordChannel
راهبرد

راه جهنم با نیت های خیر فرش شده است!

تحقیقی روی افزایش حداقل دستمزد در بنگاه های بخش خصوصی چین انجام گرفته است که پیامدهای آن را به شرح زیر گزارش می کند:

1) کاهش پرداختی ها و مزایای جانبی کارکنان برای جبران افزایش دستمزدها
2) بیکار شدن کارگران غیرماهر و موقت
3) کاهش سود آوری سازمان ها در مواجهه با شوک های منفی تقاضا (بخوانید تعطیلی بیشتر سازمان ها و افزایش بیکاری)
http://goo.gl/ppIqs5

کانال راهبرد
@RahbordChannel
راهبرد

اگر ایران کره جنوبی بود …؟


محاکمه شهردار تهران، غلامحسین کرباسچی، به صورت نمادین محاکمه گروهی از بوروکرات ها (یا به قولی تکنوکرات ها) نیز بود که در دولت آقای هاشمی شکل گرفتند. به نظرم می شود در بین دیگران آنها را نخستین نسل بوروکرات های بعد از انقلاب دانست که در مقایسه با بقیه توانمندتر عمل می کردند.

یک لحظه اجازه دهید فرض کنیم به جای مملکت گل و بلبل در کره جنوبی بودیم و آن قضیه بحران بدهی های خارجی هم پیش نمی آمد. بگذارید با استفاده از سناریویی که ایوانز در کتاب توسعه و چپاول برای توسعه کره آورده یک داستان تاریخی فرضی برای ایران بگوییم و داستان را هم از زمان همان بوروکرات های کاربلد شروع کنیم:

سیاست توسعه ای در صنعت با شدت و وسعت بالا دنبال می شد، این نیازمند ارتباطات زیاد با قدرتمندان بخش خصوصی بود که شائبه فساد و ویژه خواری و رانت را هم به وجود می آورد: حقوق بالای دولتی ها و امتیازها برخی صاحبان سرمایه خصوصی علامت سوالی پیش روی جامعه بود.

بخش خصوصی در تعامل با بوروکرات های کاربلد و حمایت دولت توسعه صنعتی را پیش می برد، این به مرور باعث بزرگتر شدن و قدرتمندتر شدن بخش خصوصی می شد، سرمایه صنعتی افزایش می یافت و کار بخش خصوصی در سطح بین المللی هم گسترش پیدا می کرد.

به تدریج بخش خصوصی که قدرت پیدا کرده بود، با آنکه نیازمند دولتی ها بود، مثل گذشته فرمانبری نمی کرد. نخبگانی که به دلیل شرایط مطلوب پیشترها آرزویشان بخش دولتی بود، فرصت های بهتری در بخش خصوصی می یاقتند. توان کارشناسی دولت تحلیل می رفت و نمی توانست مثل گذشته نقش موثری داشته باشد، به ویژه اینکه بخش خصوصی قدرت بالایی هم داشت. تعداد هواداران دخالت حداقلی دولت در اقتصاد در درون دولت هم صدایشان شنیده می شد و این از بخش خصوصی هم تبلیغ می شد: این گونه بود که دولت گویی مار در آستین پرورانده بود و مجبور بود جا را به بازیگران قدرتمند از خود بدهد.

زمینه و زمانه کره و ایران یکی نیست، ولی بد نیست به عنوان یک آزمایش فکری خود را در آینه دیگران ببینیم، خوبی تاریخ اینست که هیچ وقت درست به همان شکل تکرار نمی شود.

http://goo.gl/xY4Dff

کانال راهبرد
@RahbordChannel
راهبرد

در باب ناله های اخیر

رئیس جمهور سابق ایران جایی گفته بود من با تئوری اقتصادی کاری ندارم، من مهندسم و می دانم چطور چیزی باید ارزان تر، سریع تر و بهتر ساخته شود، احتمالا به نظرش همین کافی بود و اداره مملکت هم چیزی در مایه های اداره یک کارخانه بود.

در انتخابات اخیر آمریکا هم قضیه مشابهی پیش آمده است، برخی از یانکی ها می گویند دونالد ترامپ که در بیزنس خود (املاک و مستغلات) اینقدر موفق بوده است و توانسته است ثروتی چشمگیر به دست آورد، اگر اقتصاد مملکت را هم دستش بدهیم عملکرد بدی نخواهد داشت.

دیدم دان بودرو با اشاره به نوشته یک اقتصاددان بنام (پل کروگمن) نوشته است که این خطای بزرگی است که اداره کشور را همچون مدیریت یک بنگاه اقتصادی بزرگ بدانیم و مثالی هم آورده است که اهل بیزنس از مفاهیم اقتصادی پایه مثل "مزیت نسبی" هم شناخت درستی ندارند و نمی دانند که عمل در عرصه کشورداری کاری است به کلی متفاوت.

این روزها کسانی در غم ظلمی! که به امثال شهرام جزایری و بابک زنجانی رفته است، ناله می کنند و می گویند اعدام حقشان نیست و باید اینها را وزیر اقتصاد مملکت می کردند. اینکه رسیدگی و محاکمه آنها عادلانه بود یا نه را من نمی دانم باید اهل حقوق و قضا اظهار نظر کنند، ولی تا این حد می شود گفت که شاید آنها در ماهی گرفتن از آب گل آلود استاد باشند (یا به اصطلاح بسیاری از هم وطنان ما "مدیر" خوبی باشند) ولی به قول سعدی:

رعیت نوازی و سر لشکری
نه کاری است بازیچه و سرسری

http://goo.gl/TmtdZJ

کانال راهبرد
@RahbordChannel
راهبرد

فقط پول خرج کردن کافی نیست، باید به رخ هم بکشی!


یکی از اصول پایه ای اقتصاد اصل پاداش (مشوق) است: انسان ها نسبت به پاداش واکنش نشان می دهند و می توان با آن رفتار را تغییر داد. در یک آزمایش نشان داده شده است که تبلیغ و یادآوری مداوم پاداش می تواند اثر آنها را ماندگار تر کند.

آزمایش به این ترتیب بود که برای کاهش وزن و عادت به ورزش و تحرک پاداش در نظر گرفته شد. با استفاده از گام شمار میزان تحرک فرد (تعداد گام ها) اندازه گیری می شد و به ازای هر 200 گام یک امتیاز به وی تعلق می گرفت، هر 1000 امتیاز معادل یک دلار بود و او می توانست بعد از آنکه جایزه اش به 25 دلار می رسید، چک آن را دریافت کند.

دو گروه انتخاب شدند، پیشنهاد پاداش به هر دو ارائه شد، با این تفاوت که اعضای یکی از گروه ها (گروه آزمایش) به صورت هفتگی ایمیل هایی دریافت می کردند که آمار امتیاز فعلی و وضعیت پاداش فرد در آن ذکر شده بود. نتیجه این بود که گروه آزمایش بسیار موثرتر از گروه دیگر عمل کردند و عادت ورزش و تحرک خود را تا مدت طولانی تر حفظ کردند، گفته شد که در عمل میان "ارائه پاداش بدون یادآوری و تبلیغ" و "ارائه نکردن پاداش" تفاوت چندانی مشاهده نشد.

از این آزمایش شاید بتوان این نتیجه را گرفت که صرف ارائه پاداش کافی نیست، هر از چندی باید آن را یادآوری کرد و به رخ کشید تا اثرگذار باشد، بد نیست این نکته را چه در سطح سیاستگذاری اقتصادی و چه در سطح سازمانی مورد توجه قرار داد.

http://goo.gl/DaRxWA


کانال راهبرد
@RahbordChannel
راهبرد

چرا بانک های ایرانی مجبورند نرخ سود بالایی پرداخت کنند (به زبان ساده)

دوستان دنیای اقتصاد کار جالبی کرده اند و با الهام از یک داستان اقتصادی وضعیتی که با آن روبه رو هستیم را شرح داده اند:
دولت را یک پسر ناخلف در نظر بگیرید که خرج دارد و پولی در بساطش نیست، دو راه دارد: باید به خانواده و آشناها مراجعه کند و پول بگیرد (بانک مرکزی) یا سراغ غریبه ها برود (اوراق بدهی و استقراض خارجی)

راه دو کمی سخت است و مسئولیت دارد، پس پسر ناخلف سراغ خانواده می رود و پول می گیرد (همان استفراض از بانک مرکزی که حاصلش افزایش پایه پولی و سپس تورم است) که خیلی جالب نیست. گاهی کار دیگری هم می شود کرد از دوستان خانوادگی قرض کرد (سیستم بانکی). از آنجا که این پسر ناخلف اساسا دنبال پس دادن وام نیست، کار سخت می شود و به جای کار بیشتر، دنبال مهلت گرفتن می رود و طلبکار هم با او راه می آید (بانک ها با تمدید اصل و سود بدهی، سود گزارش می کنند و دولت هم فراغت می یابد، ولی این بدهی همچنان وجود دارد). طلبکار (سیستم بانکی) هرچند نمایش می دهد که اتفاقی نیفتاده است، ولی مجبور است خرابکاری پسر ناخلف قصه را ماستمالی کند، باید سراغ پدر خانواده برود (استقراض بانک ها از بانک مرکزی) یا پول را از راه دیگری جبران کند (جذب سپرده های بیشتر با نرخ سود بالاتر).

پدر خانواده بنا به ملاحظاتی نمی تواند از حدی بیشتر کار را لاپوشانی کند (استقراض از بانک مرکزی محدودیت دارد) و طلبکار نگون بخت مجبور است به هر دری بزند (بانک ها مجبورند با نرخ سپرده های جذابتر فقط به جذب منابع بپردازند و جنگ نرخ سود به راه می افتد)، ولی کار نمی چرخد و پیش نمی رود (کسی وامی نمی گیرد که چیزی در جیب بانک برود). این می شود وضعیتی که در حال حاضر دچارش هستیم و رکود دامنگیری که در دوسال اخیر شاهد بودیم. از نظر من دانش آموخته سیاستگذاری که به مسائل نگاه می کنم راه حل مسئله بیشتر سیاسی است تا اقتصادی. اقتصاد جدا از سیاست شوخی بزرگی است. دوستان علاقه مند می توانند دو لینک زیر را برای توضیح بیشتر بخوانند.

http://goo.gl/x8fMTf
http://goo.gl/tJk9A2

کانال راهبرد
@RahbordChannel
راهبرد

چقدر از ثروت ایران خرج توسعه یافتگی می شود ؟

اگر کسی بپرسد قدرت یک کشور را در جهان چه شاخص هایی تعیین می کند؟ جواب ساده و غیردقیق من این است: اول تولید ناخالص داخلی (جی دی پی) و بعد توان نظامی آن کشور. بر خلاف تصور برخی با این دو مقیاس وضع ایران اصلا بد نیست، در هر دو مورد می توان آمارهایی ارائه کرد که رتبه ایران را در حدود 20 تا 30 دنیا نشان می دهد.

از نظر توسعه اقتصادی شاخص اصلی رایج همان تولید ناخالص داخلی است، ولی بسیاری از کشورها محدودیت های این شاخص را دریافته اند و سعی کرده اند شاخص های جامع تری ارائه دهند. از جمله گزارش سنجش توسعه پایدار (پاینده) است که شرکت مشاوران بوستون ارائه می دهد، در این روش فرض شده است که دولت ها افزون بر تولید ثروت باید بتوانند در حوزه تامین نیازهای اولیه شهروندان و زیرساخت ها موثر عمل کنند و البته در اجتماعی و زیست محیطی هم عملکرد خوبی داشته باشند.

فارغ از رتبه بندی ها، این گزارش می گوید که با توجه به ثروت یک مملکت، چه مقدار از رفاه مورد انتظار است و یک کشور چقدر در زمینه توسعه و ایجاد رفاه برای شهروندانش موثر عمل کرده است. این به ویژه برای بسیاری از ما که فکر می کنیم ثروت مملکت به درستی خرج نمی شود و در راه توسعه نمی رود جالب باشد، شاخص ثروت به رفاه ایران نزدیک 0.8 است یعنی انتظار این بود که کشورهای دیگر با ثروت مشابه ایران، حدود 25 درصد توسعه و رفاه بیشترایجاد می کردند. اما خبر خوب هم هست، گفته شده ایران توانسته است سطح توسعه یافتگی اش را با همان نرخ بزرگ شدن اقتصادش رشد دهد.

پس می توان گفت، ایران با ثروتی که در اختیار دارد هنوز از سطح توسعه یافتگی مورد انتظار عقب است، ولی توانسته است رشد ثروت و اقتصادش را به رشد در توسعه یافتگی تبدیل کند. به زبان ساده تر، مثل فردی است که درآمدش از هزینه هایش کمتر است، ولی هر سال همان درآمد کم همراه با نرخ تورم رشد می کند.

https://goo.gl/QFWun3
https://goo.gl/HoVuxN

کانال راهبرد
@RahbordChannel
راهبرد

سال نو و اقتصاد رفتاری

بسیاری از ما عادت داریم برای سال نو نیت کنیم و یک هدف جدید برای سال پیش رو تعیین کنیم: کاهش وزن، نظم دادن به هزینه ها، یادگیری موسیقی و مانند آن. چنانکه تجربه آن را داریم چند روزی به اصطلاح گرم هستیم و با جدیت کار را پیش می بریم، ولی بعد از مدتی تب تند اولیه فروکش می کند. آمار جستجوی اینترنتی واژه هایی مانند رژیم غذایی در ابتدای سال و ماه و هفته نشان می دهد که بسیاری از افراد می خواهند در چنین زمان هایی لاغر شدن را شروع کنند و البته نتیجه را که می دانیم! به این پدیده "اثر شروع تازه" گفته می شود. در پژوهشی نشان داده شد که میزان حضور دانشجویان در باشگاه هم از همین روند (حضور بیشتر در ابتدای سال، ماه و هفته) پیروی می کند.
Fresh start Effect
دلیل آن هم می تواند این باشد که اغلب درگیر امور و دغدغه های روزمره هستیم (سریع فکر می کنیم)، ولی وقتی فراغتی موقت مانند سال نو، سالروز تولد و حتی ابتدای ماه و هفته پیش می آید (آهسته فکر می کنیم و فرصت تامل داریم)، به این فکر می افتیم نیت های خوب را عملی کنیم و البته چنان که گفتم اغلب ادامه نمی دهیم. دلیل دیگری هم هست، این آغازها از نظر ذهنی نوعی شروع دوباره به حساب می آیند که گذشته را از آینده جدا می کنند، ما می توانیم جایی بایستیم، از گذشته جدا شویم و خود را در حال ساختن آینده تصور کنیم (نوعی حسابداری ذهنی)

توصیه اقتصاد رفتاری برای بهتر عملی شدن اهداف اول سال چیست؟
1) اهداف را ساده، واقعی و مشخص تعریف کنیم: "می خواهم وزن کم کنم" کافی نیست، ولی "می خواهم 7 کیلوگرم تا دی ماه وزن کم کنم" مناسبتر است.
2) به صورت روتین و منظم کاری انجام دهید: "هر روز نیم ساعت پیاده روی می کنم"
3) هدف را با تفریح و سرگرمی همراه کنید: " هر روز در حین پیاده روی به یکی از موسیقی های موردعلاقه ام گوش می دهم"
4) خود را از پیش به هدف متعهد کنید: هزینه شش ماه باشگاه ورزشی را ابتدا بپردازید یا هدف خود را به صورت عمومی در جمع دوستان و آشنایان اعلام کنید (استفاده از فشار اجتماعی). جالب است بدانید حتی وبسایت هایی به این منظور طراحی شده است (استیک.کام را ببینید)
http://goo.gl/mly9c7
http://goo.gl/sxiHkC

پ.ن: سال نو به همه دوستان تبریک می گویم، با ارزوی بهترین ها برای شما و ایران
کانال راهبرد
@RahbordChannel
راهبرد

در باب "اختلاف طبقاتی"

در پژوهشی نشان داده اند اگر نابرابری در مملکتی زیاد باشد، حتی با رشد اقتصادی و افزایش ثروت هم حال ملت خیلی خوب نمی شود و منفعت ها عادلانه توزیع نمی شود. در چنین حالتی مردم زیاد احساس خوشبختی نمی کنند. همچنین گفته اند در این حالت رشد آینده اقتصاد هم متاثر می شود، یعنی نابرابری حتی برای آینده اقتصادی هم خوب نیست. این را از کاستی های اقتصاد بازار آزاد دانسته اند که به دلیل تغییرات تکنولوژی و جهانی شدن دامن بعضی کشورها را گرفته است. در ایران هم چنین مسائلی برای بسیاری مطرح است.

بماند که مزیت اصلی اقتصاد بازار آزاد همان برابری در فرصت هاست، ولی این پرسش گشوده است که باید با این نابرابری چه کرد؟ اگر دنبال دولتی "خیرخواه" می گردید که مالیات ها را "عادلانه" تقسیم کند که آب در هاون می کوبید، اگر هم دنبال مردمی کردن سیاست و پاسخگو کردن دولت هستید، البته هدف درستی است، ولی یادمان باشد ظهور پدیده هایی مانند ترامپ و مشابه هایش را باید تا اندازه ای حاصل همین "مردمی شدن" سیاست دانست. خلاصه که کار ساده نیست.

وانگهی یادمان باشد ما با توجه به شرایط ایران تحلیل می کنیم و نسخه می پیچیم، حرف هایی که برای ممالک پیشرفته با نهادها و فرهنگ متفاوت گفته می شود را نمی توان عینا در این حوالی تکرار کرد، تکرار می کنم خاورمیانه آخر دنیاست!
https://goo.gl/t7MoXg

کانال راهبرد
@RahbordChannel
راهبرد

در باب "اختلاف طبقاتی"

در پژوهشی نشان داده اند اگر نابرابری در مملکتی زیاد باشد، حتی با رشد اقتصادی و افزایش ثروت هم حال ملت خیلی خوب نمی شود و منفعت ها عادلانه توزیع نمی شود. در چنین حالتی مردم زیاد احساس خوشبختی نمی کنند. همچنین گفته اند در این حالت رشد آینده اقتصاد هم متاثر می شود، یعنی نابرابری حتی برای آینده اقتصادی هم خوب نیست. این را از کاستی های اقتصاد بازار آزاد دانسته اند که به دلیل تغییرات تکنولوژی و جهانی شدن دامن بعضی کشورها را گرفته است. در ایران هم چنین مسائلی برای بسیاری مطرح است.

بماند که مزیت اصلی اقتصاد بازار آزاد همان برابری در فرصت هاست، ولی این پرسش گشوده است که باید با این نابرابری چه کرد؟ اگر دنبال دولتی "خیرخواه" می گردید که مالیات ها را "عادلانه" تقسیم کند که آب در هاون می کوبید، اگر هم دنبال مردمی کردن سیاست و پاسخگو کردن دولت هستید، البته هدف درستی است، ولی یادمان باشد ظهور پدیده هایی مانند ترامپ و مشابه هایش را باید تا اندازه ای حاصل همین "مردمی شدن" سیاست دانست. خلاصه که کار ساده نیست.

وانگهی یادمان باشد ما با توجه به شرایط ایران تحلیل می کنیم و نسخه می پیچیم، حرف هایی که برای ممالک پیشرفته با نهادها و فرهنگ متفاوت گفته می شود را نمی توان عینا در این حوالی تکرار کرد، تکرار می کنم خاورمیانه آخر دنیاست!
https://goo.gl/t7MoXg

کانال راهبرد
@RahbordChannel
راهبرد

داستان خلق پول (به زبان ساده)

سیستم بانکی را به عنوان یک کل در نظر بگیرید (فرض کنید فقط یک بانک داریم)، کار بانک ها این است که پول را از سپرده گذاران می گیرند و آن پول را به کسانی که نیاز به سرمایه دارند، وام می دهند، به اولی سود می دهند و از دومی بهره می گیرند و ما به التفاوت این دو هم متعلق به آنهاست. همچنین گفته می شود بانک ها کارشان خلق پول است، ولی این چگونه صورت می گیرد:

آقای احمدی 10 میلیارد ریال پولش را در سیستم بانکی سپرده گذاری می کند، در اینجا بانک 10 میلیارد ریال منبع به دست می آورد که باید بخشی از آن، مثلا 5 درصد، را محض احتیاط نگه دارد (سپرده قانونی) و بقیه را می تواند وام بدهد. البته به همان مقدار که وام داده است، برایش تعهد و بدهی ایجاد می شود. بانک این را به آقای بهاری وام می دهد، حال چه اتفاقی می افتد؟

تا اینجا بانک 9.5 میلیارد ریال در حساب وام هایش ثبت می کند و آقای بهاری هم البته این پول را دربالش زیر سرش نمی گذارد، آن را به حساب خودش در بانک واریز می کند یا غیر مستقیم پول دوباره به بانک بر می گردد (فرض کنید وام را در جایی هزینه می کند و دستگاه ها و ماشین آلات می خرد باز هم در اصل قضیه تفاوتی ایجاد نمی کند، فروشنده دستگاه و ماشین آلات پول که پول را دریافت کرده است هم مستقیم یا غیرمستقیم آن را به حساب خودش در بانک واریز می کند، فرقی نمی کند کدام بانک و شعبه، یادمان باشد سیستم بانکی را یک کل فرض کرده ایم). این بار سیستم بانکی 9.5 میلیارد ریال در اختیار دارد که باز می تواند آن را وام بدهد، باز بخشی را نگه می دارد و باقی را وام می دهد.

این روال برگشت پول به بانک و وام دادن می تواند آنقدر تکرار می شود که دیگر چیزی از 10 میلیارد ریال اولیه ته کیسه نماند. آنها که ریاضی شان خوب است می دانند که با فرض آن 5 درصد احتیاطی، بانک می تواند تا بیست برابر یعنی 200 میلیارد ریال پول ایجاد کند (اگر بانک محتاط تر شود و 10 درصد احتیاطی نگه دارد تا ده برابر یعنی 100 میلیارد ریال)!

با این وصف به نظر اوضاع بانک ها همیشه کویت است، اما کاش کار به این سادگی بود، فرض ها و ساده سازی های داستان را در نظر داشته باشیم: تقاضا برای وام همیشه وجود دارد، پول به سیستم بانکی بر می گردد، هیچ ریسکی وجود ندارد و ... واقعیت پیچیده تر از داستان های ماست.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
راهبرد

یک اشتباه رایج درباره اقتصاد مقاومتی

یادم هست در دوران مدرسه معلمی در درس جغرافیا داشتیم که سوال مورد علاقه اش این بود: سال نوری واحد زمان است یا فاصله!؟ این سوال ساده بود، ولی موقع جواب دادن یک لحظه تردید می کردی و این کلمه "سال" خودش معضلی بود!

در بحث از "اقتصاد مقاومتی" هم قضیه چندان متفاوت نیست، کلمه "اقتصاد" نباید ما را به اشتباه بیندازد و آن را با منطق کارایی و علم اقتصاد چنانکه در دانشگاه ها می آموزند بفهمیم، بلکه اگر "اقتصاد مقاومتی" را با منطق سیاسی بررسی کنیم، معنادار می شود. "اقتصاد مقاومتی" رویکرد نظری در علم اقتصاد نیست که بخواهد واقعیت را توضیح بدهد، بلکه یک رویکرد سیاسی (به معنای عام و خنثی کلمه) است و قرار است واقعیت را بسازد. کسانی گفته اند با نظر داشتن مناسبات قدرت و واقعیت های عرصه سیاست، رویکرد خوبی هم هست.

اگر می خواهید از منظر علم اقتصاد و هنجارهای آن بررسی کنید، البته بد نیست، ولی مشروط بر اینکه از یاد نبریم منطق آن سیاسی است. همین نکته ساده را بعد از مدتها جستجو و فکر در مورد اقتصاد مقاومتی فهمیدم: عینک اقتصاد برای دیدن این پدیده سیاسی مناسب و کافی نیست. یاد آن معلم عزیز بخیر، خطاها از آنچه فکر می کنیم به ما نزدیکترند. 😊

http://goo.gl/NHdRGp

کانال راهبرد
@RahbordChannel
راهبرد

در باب فرانسه، بلژیک و باقی قضایا

ترورهایی مانند فرانسه و بلژیک که اتفاق می افتد باز بحث مردم همیشه در صحنه به ویژه در فضای مجازی بالا می گیرد، بماند که بسیاری از ما یاد نگرفته ایم وقتی اطلاعات نداریم دستکم ساکت بمانیم. بگذارید با زبان عدد و رقم و از یک موسسه معتبر صحبت کنم.
در آماری از سال 2011 موسسه پیو منتشر شده است از مردمان چند کشور مسلمان پرسیده اند "غربی ها" را با چه ویژگی هایی می شناسند و همینطور از بعضی اروپایی ها و روس ها نیز در مورد ویژگی های "مسلمانان" پرسیده اند. کشورهای مسلمان غربی ها را بیشتر با ویژگی های غرور، خشونت، طمع، بی اخلاقی و گستاخی می شناسند و ویژگی های مثبت مانند سخاوت و صداقت و احترام به زنان را کمتر به آنها نسبت داده اند. تصویری آنها از غرب بیشتر منفی است.
در آن سو غربی ها تصویر کلی مثبت تری دارند هرچند ویژگی عمده مسلمانان را تعصب دانسته اند، ولی ویژگی های مثبت مانند صداقت و سخاوت را هم برای آنها قائل شده اند.

از آن سال تاکنون خیلی چیزها عوض شده است و احتمالا درصدها پایین وبالا شده اند، ولی می شود حدس زد که در سوی کشورهای مسلمان کار نخبگان برای دادن تصویری واقعی از اوضاع بسیار دشوار است، به ویژه اینکه بیزنس غرب ستیزی نان هم دارد، بماند که در آن سو پدیده هایی مانند ترامپ هم هستند که این قبیل بحران ها کمکشان می کند.
http://goo.gl/hS4CA9

کانال راهبرد
@RahbordChannel
راهبرد

تجمل گرایی بد است؟

در بیزنس اخلاق تخصصی ندارم، ولی از نظر اقتصادی جواب کم و بیش منفی است، کسانی گفته اند مصرف کالاهای لوکس هم در جای خود اشتغال ایجاد می کند و قلمرو فعالیت های اقتصادی را گسترش دهد. حضرت میزس می فرماید که این دلیل خوبی نیست، زیرا منابعی که به تولید تجمل جات اختصاص می یابد را می توان در جایی دیگر هم به کار گرفت. دلیل بهتری وجود دارد.

تجملی واژه ای نسبی است، چیزی است که اکنون تجملی است، فردا ضروری به حساب می آید. یخچال و تلویزیون و حمام داخل منزل روزی تجملی به شمار می آمد، ولی الان در خانه کم درآمدها هم پیدا می شوند. هرچیز در ابتدا برای برخی افراد معدود در دسترس است و بعدها با بالاتر رفتن تعداد تقاضا و تولید انبوه اقتصادی تر می شود و بقیه هم می توانند مشتری آن شوند.
خلاصه می توانید تجملاتی زندگی کنید، ولی زیاد افراط نکنید. 😊
https://goo.gl/qpnFoA

کانال راهبرد
@RahbordChannel
راهبرد

دوره رهبران بزرگ گذشته است!؟

گفته اند زمانی که مردم دنبال رهبران بزرگ می گردند باید ترسید، البته این عجیب نیست این گرایشی است که در طول تاریخ می شود از آن سراغ گرفت. استفن والت که از چهره های شناخته شده روابط بین الملل است در فارین پالیسی نوشته است وقتی می بیینند از دموکراسی کاری بر نمی آید و اوضاع درهم است، بسیاری از مردم به این فکر می افتند که بار را از دوش خودشان بر دارند و به یک "مرد بزرگ" اعتماد" کنند، نمونه هایش هم کم وبیش در همه جا دیده می شود، پوتین و اردوغان و عبدالفتاح سیسی مثال های خوبی هستند.

گفته شده است که رهبران بزرگ جذابیت دارند و به خوبی تهدیدها را از سر راه بر می دارند، ولی درست به همین دلیل هم تن به پاسخگویی نمی دهند و می توانند همه را به سمت فاجعه بروند. استفن والت با نگاه به انتخابات امریکا گفته است که درست است که امثال ترامپ جذابند، ولی حواستان به عاقبت کار هم باشد، استالین و مائو هم جذابیت داشتند.

با این حال به نظرم برای خاورمیانه و اینجا که ما ایستاده ایم باید با احتیاط سخن گفت، حرف های مقاله درست است و درست است، اما او دارد از جایی صحبت می کند که ارزش های لیبرالی مقبولیت دارند و نهادهای قدرتمند حضور دارند، این سوال هست در جهنمی مثل افغانستان واقعا جز یک رهبر تحول خواه مدرن چه گزینه ای می تواند کمک کند؟ فرض کنید در مصر عبدالفتاح سیسی نبود و ارتش مرسی را برکنار نمی کرد، کار دست هواداران دموکراسی می افتاد یا ادم خواران اخوان المسلمین تمام دستاوردهای نصفه نیمه را هم به باد می دادند؟ در عربستان وسط صحرای حجاز انتظار دموکراسی سوئیس را دارید؟


http://goo.gl/3ZKL33
کانال راهبرد
@RahbordChannel
راهبرد

در باب مناظره و حق ناله

بعد از دیدن مناظرات اقتصادی و سیاسی! در همین رسانه تلگرام، گفتم بد نیست این نوشته محمد قائد را دوباره بخوانیم:

“كلود لوی-استروس، انسانشناس فرانسوی، در مصاحبه ‏ای با تلویزیون فرانسه به مناسبت هشتاد سالگی اش، در پاسخ اینکه چرا مدتهاست كتابی جدید از او منتشر نشده گفت بعد از بازنشستگی از كولژ دو فرانس منشی ندارد و مستمری اش امكان استخدام منشی و دستیار تحقیق نمی‏دهد. فردای آن روز، پري پیكری كه مانكن بوده برای او نامه می‏نویسد كه حاضر است به رایگان در ساعاتی برای استاد منشیگری كند. لوی-استروس به آن خانم پاسخ می‏دهد كه بینهایت سپاسگزار است اما حضور شورافكن ایشان یقیناً نخواهد گذاشت او به علم و تحقیق فكر كند.

در واقع استاد می‏گوید كتابهایش را به موقع خود نوشته و دیگر بس است؛ و پیام خانم نیكوكار: استاد كبریت بی‏خطر است و محض انسانیت باید كمكش كرد؛ و تشكر استاد: دود از كنده بلند می‏شود و شما هم منشی بشو نیستی، جانم. و تمام داستان فقط در چند سطر پر ایجاز، و نفسانیاتِ پوشیده در مطایبه و نزاكت. این است تفاوت میان پیرشدن در فرهنگی راحت، و در فرهنگی پر از عقده و تنش.”

دیده ام که ملت مناظره و معرکه را خیلی می پسندند، برادران و خواهران اهل مناظره التفات داشته باشند: حق نالیدن یکی از حقوق مسلم هر شهروند است و هریک از اتباع ایرانی می تواند بدون نیاز به توجیه و استدلال حتی به نادرست ناله کند (به این نوع اخیر فس ناله هم گفته اند). اگر دنبال یادگیری عمیق واستدلال هستید، بیشتر وقتتان را به جای تلگرام و این قبیل شبکه ها باید به خواندن کتاب و متن های جدی بگذرانید. اگر هم کسی حرفی دارد با ارجاع مشخص به منابعی دروپیکر دار بنویسد، از بد وبیراه گفتن به یکدیگر و روی اعصاب بقیه راه رفتن بهتر نیست؟

کانال راهبرد
@RahbordChannel
راهبرد

در باب حمایت های دولتی: درشکه آری، خودرو نه!

کمتر مصاحبه ای را با فعالان اقتصادی می خوانید که در آن از ضرورت حمایت دولت صحبت نشده باشد، در کلیت شاید حرف بدی هم نباشد، ولی خیلی مواقع منظور گوینده یک چیز بیشتر نیست: عجالتا کمی از پول نفت را قبل از آنکه به مصارف دیگر برسد و در جیب های گشاد برود، برای ما هم خرج کنید. در واقع می خواهد بگوید تعداد خورندگان اطراف سفره را زیاد کنید. برای توجیه آن حرف هایی مانند ضرورت اشتغال و اهمیت آن صنعت (نساجی،خودرو، ...) در اقتصاد ملی هم گفته می شود. اجازه بدهید ببینیم این حمایت دولت از صنایع به چه معناست، حمایت را هم پرداخت های مستقیم و غیرمستقیم و یارانه به صنایع در نظر می گیریم که منظور بسیاری افراد از حمایت دولتی چیزی جز این نیست.

دولت (دستکم در مفهوم دموکراتیک و امروزی آن) از خود درآمدی ندارد و باید آن را از مردم بگیرد (منابع طبیعی یک سرزمین هم متعلق به مردم است). حمایت به این معناست که این پول را از مردم بگیرید و آن را در یک صنعت مشکل دار تزریق کنید: پولی که می توانست در یک صنعت با بهره وری بالاتر وارد شود، اکنون از جایی نامناسب سر در می آورد. صنعتی با بهره وری پایین تر به دلیل جذابیت کاذب ایجاد شده بزرگتر می شود و صنایع دیگر به طور نسبی کوچکتر می شوند. اگر این را با حالت مطلوب مقایسه کنیم ثروت کمتری تولید شده و کل جامعه به طور نسبی مجبورند بیشتر هزینه کنند و استاندارد زندگی کاهش می یابد. قضیه به زبان ساده اینست: کسانی نفع می برند، ولی پولش را بقیه می پردازند!

اما یک پیامد منفی دیگر هم هست: با چنین حمایت هایی از صنایع ناکارآمد، مجال آزاد شدن نیروی کار وسرمایه برای صنایع جدید به وجود نمی آید، فرض کنید دولت ها به دلایل متعدد مانند حفظ معیشت و قدرت خرید بخواهند کسب وکار درشکه چی های زحمتکش را حمایت کنند و برای آن هزینه کنند، این کار در واقع معنایی جز مانع تراشی در مسیر ظهور خودروسازی (صنعت جانشین درشکه ها) ندارد! جذابیت مصنوعی یک صنعت به معنای غیرجذاب شدن نسبی دیگر صنایع است.

واقعیت از آنچه گفتیم بسیار پیچیده تر است و عوامل سیاسی و نهادی بسیاری دست اندرکارند، ولی بینش اقتصادی بالا همچنان معتبر است، وقتی از حمایت دولتی صحبت می کنیم، بد نیست پیامدهایش را هم در نظر داشته باشیم. حوصله کردم از ابعاد سیاسی قضیه هم خواهم نوشت.

http://goo.gl/hTvlUr

کانال راهبرد
@RahbordChannel
راهبرد

در باب اقتصاد دشمن تراشی!

از دلایل رشد ژاپنی ها در گذشته گفته اند که نسبت مخارج نظامی این کشور بسیار پایین بوده و ژاپن توانست پولی را که باید در هزینه های دفاعی خرج می شد را صرف سرمایه گذاری کند. ژاپنی ها بعد از جنگ جهانی دوم و آن شکست معروف با محدودیت در توسعه قابلیت های نظامی روبه رو بودند، هرچند اکنون در فهرست ده تایی بیشترین مخارج نظامی جهانی دنیا قرار دارند، ولی این تنها یک درصد از تولید ناخالص داخلی آنهاست، مقایسه کنید با عربستان که این رقم معادل حدود 13 درصد است!

اما منطق کار روشن است، پولی که می تواند در کاری سازنده خرج شود را اگر برای ساخت جنگ افزار هزینه کنیم، یعنی به طور نسبی رشد تولید ثروت را کاهش داده ایم. کسانی که از جنگ سرد خوانده باشند، به خوبی درک می کنند که رشد این هزینه های دفاعی توقف پذیر نیست، همیشه باید قوی تر از حریف به نظر برسی و این بسیار پرهزینه است، خاطرم هست عزیزی سقوط شوروی را هم اینگونه تحلیل می کرد که حفظ یک امپراتوری وسیع نیازمند هزینه های نظامی بالا بود و اقتصاد رو به زوال شوروی رمقی برای تامین آن نداشت.

عرصه روابط بین الملل عرصه آنارشی است، جنگلی است که باید قدرت را با قدرت مهار کرد، ولی اگر بیش از حد دشمن تراشی کنیم، در واقع خود را از رشد اقتصادی محروم کرده ایم. مبارزه با دشمن هیچگاه بی هزینه نیست، باید هر از چندی ضرب شستی به او نشان بدهی و قدرتت را به رخ بکشی، ولی این یعنی هزینه های بالاتر و بالاتر، نمونه عربستان را ببینید، با کاهش قیمت نفت و ضرورت بازسازی اقتصادش مجبور است سهم زیادی از اقتصادش را صرف جنگ و خرید جنگ افزار کند و ریسک ناپایداری در داخل را برای خود بخرد، کوتاه سخن اینکه، حتی تعداد دشمنان یک کشور هم خوبیت ندارد زیاد باشد و باید آنجا هم اقتصادی فکر کرد. 😊

http://goo.gl/50CXeF
https://goo.gl/blCUzs

کانال راهبرد
@RahbordChannel
راهبرد

آیا واردات اینقدر بد است؟ (به زبان ساده)

ملت فکر می کنند که یک کشور باید تا می تواند صادر کند و هرچه کمتر واردات داشته باشد. اما اهالی اقتصاد می گویند از نظر اقتصادی این حرف پرتی است!

صادرات و واردات لازم و ملزوم همدیگرند، هر چه صادرات بیشتر باشد، واردات هم ناگزیر بیشتر خواهد بود. علت اینست که اگر واردات کشوری کم باشد، کشورهای اجنبی پولی برای خرید صادرات محصولات آن کشور در اختیار نخواهند داشت. در واقع صادرات خرج واردات را می دهد و برعکس. اگر تصمیم به کاهش واردات بگیری، صادرات هم کاهش خواهد یافت! پل کروگمن معروف حتی جایی گفته است اصل واردات است نه صادرات و ما صادرات را هم به خاطر واردات انجام می دهیم!

اجازه دهید قضیه را با ساده سازی بسیار بیان کنیم، اگر ایرانی بخواهد به عراقی جنسی بفروشد، خریدار به او دینار تحویل می دهد. دینار به کار تاجر ایرانی نمی آید و او در ایران نمی تواند از آن استفاده کند. پس یا باید کالایی عراقی بخرد یا آن را در ازای ریال به یک واردکننده ایرانی تحویل دهد. یعنی این معامله تا وقتی صادرات ایران با واردات عراق جبران نشود بسته نخواهد شد. همین حالت برای پرداخت و معامله ریالی هم برقرار است!

جزئیات کار چنانکه اهل فن می دانند بسیار پیچیده است، ولی منطق کلی معتبر است، مشروط بر اینکه صادرات و واردات را در کلی ترین حالت ممکن و شامل همه انواع کالا و خدمات و هزینه های نامشهودی مانند توریسم و حق ترانزیت و .. بگیریم. برای آنکه تایید تجربی ارتباط مکمل میان صادرات و واردات را هم داشته باشید، بد نیست بدانید کسانی گفته اند که در شیلی وضع محدودیت بر واردات کالاهای واسطه ای می تواند اثر منفی روی صادرات محصولات نهایی آن کشور داشته باشد (لینک دوم). خداوند از سر تقصیرات پینوشه بگذرد!


http://goo.gl/hTvlUr
http://goo.gl/87CnnA

کانال راهبرد
@RahbordChannel
راهبرد

اگر چه کار می کردیم جامعه ایران اصلاح می شد؟


گاه وبیگاه مطالبی با عناوین "30 ویژگی انسان اخلاقی"، "30 ویژگی ایران قدرتمند" و مانند آن در فضای مجازی دست به دست می شود، از قضا اقبال به آن هم بالا است. تا جایی که می دانم این ژانر را دکتر سریع القلم باب کرد و بعد ازایشان کسانی دیگر هم تقلید کردند، ساده و ملموس بودن این دست مطالب آنها را برای بسیاری جذاب کرده است. اما اجازه بدهید حدود 90 سال عقب برویم و یک مورد جالب را ببینیم که از نظر فرم بسیار شبیه این مطالب اخیر است.

سال 1300 یعنی همان سال های آغازین قدرت یافتن رضا شاه پهلوی چند تن از منورالفکرهای وقت یک مقاله جالب منتشر کردند، این مقاله در مجله کاوه که موسس آن تقی زاده معروف بود در برلن/برلین منتشر شد و 16 پیشنهاد برای اصلاح جامعه را مطرح می کرد، خواندن آنها در حال حاضر که به گذشته می نگریم درس آموز است، پیشنهاد می کنم آنها را با دقت و یک به یک بخوانید، بعضی هنوز هم مسئله ما هستند، مورد 14 هم بسیار جالب است و حدس می زنم برای بسیاری تازگی دارد:


1- تعلیم و تربیت عمومی و خودکشی برای عمومیت آن.
2- نشر کتب مفیده و ترجمه کتب فرنگی و منتشر ساختن آن ها
3- اخذ اصول و آداب و رسوم و تمدن اروپایی و قبول آن بلاشرط
4- ترویج فوق العاده خیلی زیاد از انواع ورزش های بدنی به ترتیب اروپایی
5- حفظ زبان ملی یعنی فارسی از فساد
6- اعلام جنگ بی امان بر ضد تریاک، وافور و الکل
7- جنگ بر ضد تعصبات جاهلانه و مساوات تامه حقوق پیروان مذاهب مختلفه
8- محاربه بر ضد امراض عمومی و مخصوصاً مالاریا ، امراض تناسلی ، سل و امراض اطفال
9- حفظ استقلال ایران
10- آبادی مملکت به ترتیب اروپایی و مخصوصاً داخل کردن ماشین
11- آزادی زن ها و تربیت و تعلیم و تحصیل حقوق و اختیارات آن ها
12- جنگ شدید و آتشین بر ضد دروغ
13- جدّ و اهتمام در برانداختن صفت خبیثه اسباب چینی و دسیسه که اخیراً بدبختانه در ایران شایع شده
14- برانداختن رسم ننگین عشق غیرطبیعی که از قدیم الایام یکی از بدترین رذایل قوم ما بوده و از موانع عمده تمدن است
15- جنگ بر ضد شوخی و هزل و مبالغه و یاوه سرایی و پرگویی و سعی در ایجاد خصلت جدی بودن در میان مردم
16- احیای سنن و رسوم مستحسنه قدیمی ملی ایران.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
راهبرد

در باب فساد عالمگیر ایران!؟

در کشورهای اروپایی هم ملت معتقدند که در کشورشان فساد بیداد می کند، تکلیف مملکتی عشقی مثل ایران که روشن است. (97 درصد در ایتالیا از فساد از کشورشان گفته اند که البته با وجود پدیده هایی مانند برلوسکونی عجیب هم نیست و همچنین حجم فساد در اروپا را بر اساس همین برداشت ها تا 1130 میلیارد دلار برآورده شده است). اما گفته اند که آش به این شوری هم نیست و واقعیت شاید به این بدی نباشد.

در تحقیقی نشان داده شد یکی از علل این باور گسترده را باید "رسانه های عمومی" دانست که این تصویر را پررنگ تر می کنند. این البته نکته تازه ای نیست حتی شهرام خان جزایری هم این را می داند، ولی در این پژوهش دیدگاه جالبی وجود دارد، پژوهشگران دو دسته خبر را از هم تفکیک کردند: اخبار کلی و بدون ذکر جزئیات و دیگری اخبار مشخص و دقیق همراه با ذکر سیاستمداران مرتبط. در اینجا نشان داده شد که اگر اخبار از دسته دوم یعنی با ذکر جزئیات مشخص و افراد مرتبط باشند، اثر چندانی روی دامن زدن به تصویر از فساد ندارند، ولی اگر کلی و مبهم و بدون دادن اطلاعات حداقلی باشد، باور به فساد گسترده را تقویت می کند.

پس برادران و خواهران اهل رسانه، خبرهایی مانند "در یکی از نهادها پرونده تخلف ... هزار میلیارد تومانی در حال پیگیری است و آقایان ب.ز و ا.م.آ هم از سمت خود برکنار شده اند" نه تنها هیچ ارزش خبری ندارد، بلکه فقط کار را خراب تر می کند، حال که گویا حرف از مبارزه با فساد است، بد نیست دست رسانه ها را بیشتر در این مورد باز گذاشت.
http://goo.gl/yDs5v1

کانال راهبرد
@RahbordChannel
راهبرد

سناریوی کره شمالی و کوبا برای ایران هم معتبر است؟

بعد از گذشت 25 سال از برداشتن دیوار برلین هنوز وضعیت اقتصاد شرق و غرب آلمان با هم تفاوت دارد، شرقی ها از نظر درآمد و بهره وری نسبت به غربی ها عقب ترند، گفته شده است که دهه ها حاکمیت کمونیسم چنان اثرگذار بوده است که علیرغم بهبودها نسبت به گذشته، هنوز تفاوت ها قابل ملاحظه است. فرض کنیم کره شمالی و کوبا هم مثل آلمان شرقی سابق دگرگون شوند و آزاد سازی و اقتصاد بازار آزاد را بپذیرند، آینده چه خواهد شد؟

در ابتدا همه چیز خوب پیش می رود، استانداردهای زندگی بهبود می یابد، ولی تحولات ساختاری یکباره اتفاق نمی افتند و در مسیر طولانی تغییر همه به یکسان بهره مند نمی شوند، افزایش نابرابری بسیار محتمل است و بسیاری مسائل اجتماعی همچنان حل نشده باقی خواهند ماند. بعد از مدتی صداهای "پس چه شد" شنیده می شود، مردم اوضاع را نه با گذشته خود بلکه با دیگر کشورها مقایسه می کنند و می بینند که فاصله دارند (در مورد کره شمالی مبنای مقایسه مردم دیگر گذشته تاریک و قحطی و کمبودها نخواهد بود، بلکه آنها خود را با امثال کره جنوبی خواهند سنجید).

به تدریج افراد سختی های قدیم را فراموش می کنند، نوستالژی آن دوران که زندگی ساده تر و برابرتر بود و آدم ها با حداقل ها خوش بودند دوباره قوت می گیرد، همه به این فکر می افتند که بازار آزاد و "تعامل سازنده با دنیا" هم مشکلات را حل نمی کنند و پوپولیست هایی هم پیدا می شوند که از این معدن نارضایتی کمال استفاده را می کنند و محتمل است که با رسیدن به قدرت همان اندک دستاوردها را هم به باد بدهند. نشانه هایی از این سناریو در اروپای شرقی که بعد از فروپاشی شوروی در مسیر آزادسازی اقتصادی افتاده اند دیده می شود.

کسانی گفته اند برجام از تبدیل شدن ایران به کره شمالی جلوگیری کرد و کشور می تواند با "تعامل سازنده با دنیا" و آزادسازی اقتصادی تحولی جدی را تجربه کند، بماند که در تحقق این پروژه تردیدهای جدی هست، ولی بد نیست هواداران آن سناریوی بالا را هم در نظر داشته باشند، پوپولیست ها در کمین اند!
https://goo.gl/6Vz9ft

کانال راهبرد
@RahbordChannel
راهبرد

یافته های علم: افکار منفی حق مسلم شماست!


از مزیت های مثبت اندیشی بسیار گفته اند و اینکه افکار و احساسات منفی مانند خشم و ناراحتی را باید نادیده گرفت، در یک مقاله که با بررسی بسیاری از پژوهش های مشابه قبلی انجام گرفته است، نشان داده شد که چنین افکار و احساساتی برای زندگی ما ضروری اند و سرکوب و انکار آنها می تواند زیان آور باشد، سه دلیل هم ذکر شده است:

1) با سرکوب و نادیده گرفتن افکار و احساسات منفی توان ارزیابی تجربیات زندگی کاهش می یابد، وقتی منفی ها به خوبی تجربه نشوند، لذت مثبت ها هم کاهش می یابد.

2) افکار منفی برای بقا و پرهیز از برخی رفتارهای نامطلوب حیاتی اند، آنها وجود مشکل را یادآوری می کنند و انگیزه ای برای حل آن ایجاد می کنند.

3) تلاش برای انکار آنها می تواند از نظر فیزیکی هم مضر باشد، افرادی که احساساتشان را سرکوب می کنند در مقابله با موقعیت های منفی استرس بیشتری را به خود وارد می کنند.

جان کلام اینکه زندگی سیاه و سفید است، تلاش بیش از حد برای سفید دیدن سیاهی ها نه تنها مطلوب نیست، بلکه زندگی را دشوارتر هم می کند. از افکار منفی خود لذت ببرید!

https://goo.gl/4fQT0O

پ.ن: دوستان علاقه مند می توانند یک دیدگاه دیگر به این موضوع را در کانال مکتب خانه روانشناسی، نظریه ویکتورفرانکل، بیابند. @AbedinEsmaeillpour

https://goo.gl/fWtkMh


کانال راهبرد
@RahbordChannel
راهبرد

داستان یک دولت خیرخواه!

فرض کنید دولت می خواهد هوای فقرا را داشته باشد، قانونی وضع می کند که افزایش سالانه اجاره خانه های لوکس به هر مقدار آزاد است، ولی خانه های غیرلوکس برای افزایش اجاره محدودیت دارند. استدلال هم اینست که متقاضیان خانه های لوکس توانایی پرداخت مبالغ بالاتر را دارند، ولی اقشار کم درآمد را باید حمایت کرد که پول زیادی برای اجاره نپردازند. در عمل و در بلندمدت چه می شود؟ درست عکس آن چیزی که دولتی های مهربان به دنبالش هستند!

این قانون شبیه این است که سازندگان و مالکان خانه های غیرلوکس را تنبیه کرده باشیم. می توان دید که به مرور ساخت و نوسازی خانه های لوکس بیشتر و بیشتر می شود، ولی غیرلوکس ها کمتر ساخته می شوند و عرضه آنها کاهش می یابد که در بلندمدت به زیان کم درآمدها خواهد بود. علاوه بر این، انگیزه و حتی سرمایه لازم برای تعمیر و بهسازی این خانه ها وجود ندارد، این یعنی به تدریج کیفیت زندگی ساکنان آنها کاهش می یابد. این روال تعمیر نکردن و نرسیدن به خانه ها آنقدر ادامه می یابد تا آنها تبدیل به خرابه شوند و ساکنانش به جای دیگر بروند (اجاره نشین های مهرجویی را خاطرتان هست؟).
همچنین با ایجاد محدودیت در درآمدزایی املاک و خانه ها، افزون بر زیان مالکان و تولید ثروت کمتر، درآمدهای شهر هم کاهش می یابد و ارائه خدمات اولیه شهری هم با مشکل روبه رو می شود که زیان آن را همه حتی کم درآمدها خواهند دید.

متاسفانه کار جهان قواعد خودش را دارد و فقط نیت خیر کافی نیست.
http://goo.gl/hTvlUr

کانال راهبرد
@RahbordChannel
راهبرد

در باب برخی واقعیت های تلخ!

دیدم دوستی فرهیخته حکایت زیر منسوب به یعقوب لیث صفار را آورده است:

"هنگامی که یعقوب لیث در نیشابور بود، زمزمه های برخاست که او از خوارج است و منشور و فرمانی از خلیفه ندارد. یعقوب دستور داد ندا دهند و فقیهان و مردم را گرد آورند تا فرمان خلیفه را نشان دهد. در روز مقرر، یعقوب در ردایی شاهانه بر تخت نشست. سپس دستور داد تا عهدِ خلیفه را در ردایی یمانی حاضر کنند. خدمتکار پارچه برداشت، همگان در عوض نامه، شمشیری آخته دیدند!

یعقوب تیغ را برگرفت و آن را جنباند. حاضران بیمناک شدند. یعقوب گفت: «تیغ را بهرِ جان کسی نیاورده ام. شکایت کرده بودید که یعقوب عهدِ امیرالمومنین ندارد. خواستم بدانید که دارم! امیرالمومنین را به بغداد نه همین تیغ نشانده است!!؟ مرا نیز همین تیغ بدین جایگاه نشانده است! عهدِ من و عهدِ امیرالمومنین یکی است!"

مرد عیار به خوبی فهمیده بود که شمشیر از هر برهانی قاطع تر و از هر فرمانی کارسازتر است، بدون شمشیر تکیه بر "مردم" خطاست، حضرت ماکیاولی جایی اشاره می کند: بايد دانست طبع مردم همواره به يک رنگ نمي ماند. آنان را آسان به سويي توان کشيد اما نگاه داشتن شان در آن جهت دشوار است. از اين رو بايد چنان کرد که هرگاه پايه ايمان شان سستي گيرد به زور ايمان آورند". کسی که می خواهد ترتیبات جدید پی بریزد، نمی تواند فقط به موعظه دل خوش کند.

برگرفته از شبکه تخصصی بینش استراتژیک

https://goo.gl/a0RGaa



کانال راهبرد
@RahbordChannel
راهبرد

در باب بانک ها و اوضاع پسابرجام

گفته شده است علیرغم برداشتن تحریم ها و محدودیت ها هنوز بانک های ایرانی در تعامل با سیستم مالی جهانی مشکل دارند و حرف هایی امیدبخشی که زده می شود جدی نیست، کسانی این را به ذات پلید استکبار و امپریالیسم ربط می دهند که حرفش با عملش یکی نیست، در اینکه سیاست پدر و مادر ندارد حرفی نیست، ولی علت اصلی را باید در جای دیگری جستجو کرد.


در طی سال ها بانک های ایرانی نتوانسته اند خود را همگام با قواعد و مقررات بانکداری جهان پیش ببرند: در این سالها قوانین سفت و سختی در حوزه پولشویی و تامین مالی تروریسم وضع شده است و همچنین بعد از بحران مالی 2008 نیز مقررات بسیار سختگیرانه ای را پیش بینی کرده اند (موسوم به بازل 3 در حوزه مدیریت ریسک، حاکمیت شرکتی و ورشکستگی و مانند آن). بانک های ایرانی بنا به گفته داخلی ها هنوز مانده است تا به سطح مقبول این استانداردها برسند و همین ریسک تعامل با آنها را بالا می برد، بگذارید کنار این قضیه که اساس همه چیز ایران و از جمله بانکداری اش سیاسی است و شفافیت لازم را ندارد، کسانی بابک زنجانی را مصداق حی و حاضر این قضیه دانسته اند.


جز ایالات متحده، نهادهای بین المللی هم با توجه به اوضاع مملکت آریایی- اسلامی، برای تعامل مالی با ایران هشدار داده اند. از جمله در آخرین نشست "اف. ای. تی. اف" 37 کشور شامل روسیه و چین هم از ریسک کار با ایرانی گفته اند و اینکه سیستم بانکی ایران راه دررو کم ندارد و باید احتیاط کرد. قضیه جریمه های سنگین دور زدن تحریم ها را هم به این عدم شفافیت اضافه کنید، برای اینکه عدد دستتان باشد که قضیه چقدر جدی است بد نیست بدانید بانک "بی. اُ. اف" و "جی. پی. مورگان" به ترتیب سالانه 15 و 8 میلیارد دلار خرج اجرای این رویه های سختگیرانه مربوط به پولشویی و مبارزه با تروریسم و تحریم می کنند!


جان کلام اینکه، اعتماد یکشبه به وجود نمی آید، از رویکرد تعامل ایران با جهان 2 سال هم نمی گذرد و هنوز بسیاری از سیاسیون داخل ایران به این قرتی بازی های "تعامل سازنده با دنیا" محل گربه هم نمی گذارند، انتظار اینکه دنیا یکباره درها را به روی ما باز کند واقع بینانه نیست. اگر کسانی در این طرف و آن طرف ماجراجویی نکنند و کمی فتیله انتظارات را پایین بکشیم و اجازه دهیم زمان بگذرد، شاید بعدها اوضاع کمی بهتر شد. اساسا برای تغییر جدی اقتصادی واحد زمان را باید دهه فرض کرد نه ماه و سال.

http://goo.gl/1xZBkq

کانال راهبرد
@RahbordChannel
راهبرد

در باب هرزه نگاری

اکثریتی از مردم بر مضرات هرزه نگاری (پ.و.ر.ن.و.گ.ر.ا.ف.ی) اتفاق نظر دارند و به باور آنها شیوع آن به بسیاری آسیب ها دامن می زند، زنان تبدیل به اشیا جنسی می شوند، خانواده ها فرو می پاشند و آسیب ها روانی به بار می آید.

نسل های جدید بیشتر از هر زمانی در گذشته به این محتواها دسترسی دارند و از جمله برخی آمارها از اقبال بالای ایرانی ها به آن خبر می دهد و البته به طور کلی وضعیت در دنیا هم خیلی متفاوت نیست. در ایالات متحده آمار جالبی داده شده است که علیرغم در دسترس بودن روزافزون این محتواها میزان تجاوز کاهش یافته است (تعداد تجاوز به ازای هر 1000 نفر از پایان دهه 1970 تا کنون بیش از 85 درصد کاهش یافته است، عمده این هم در زندان ها روی داده است که استفاده از این محتواها ممنوع است). گفته شده است از سال 1994 تاکنون خشونت خانگی 63 درصد کاهش نشان می دهد و همسرآزاری نیز کمتر شده است. همچنین ادعا شده است که در کشورهایی که دسترسی آزادتری به این محتواها دارند، با زنان رفتار بهتری نسبت به دیگر کشورها می شود و پیشرفت های خوبی داشته اند. پس گویا ارتباط میان هرزه نگاری و سوژه جنسی شدن زنان به این سادگی نیست. البته تاکید شده است که اینها به مفهوم تایید هرزه نگاری و مشکل دار نبودن آن نیست، بلکه باید بررسی های جدی تری انجام گیرد.

از اینجا که این آمارها خلاف ذهنیت غالب بود، تمرکز روی آن بسیار درس آموز است. به نظرم این تلنگر خوبی برای بسیاری از ماست که ادعاهایمان را با واقعیت ها تطبیق دهیم و تلاش کنیم زبان دقیق تری را برای توصیف استفاده کنیم. شاید واقعیت آنچنان که ما می پنداریم نباشد، والله اعلم.
http://goo.gl/TTbTVL

کانال راهبرد
@RahbordChannel
راهبرد

در باب اقتصاد شهرت: اثر ستاره ها

فوتبالیست های قدیمی که به قول خودشان از زمین های خاکی شروع کرده بودند، دریافتی زیادی نداشتند. امروزی ها وضعشان بد نیست، اگر بتوانند بدرخشند و اسم و رسمی به هم بزنند، می توانند چند میلیاردی کاسبی کنند. در دیگر جاهای دنیا هم الگوی کلی همین است، پله برزیلی که کسانی او را بهترین بازیکن تاریخ می دانند برای بازی در سانتوس 150 هزار دلار (معادل 1.1 میلیون دلار امروز) درآمد داشت، ولی کریستین رونالدو در سال 2010 حدود 17 میلیون دلار از رئال مادرید دریافتی داشته است. این ارقام جز درآمدهای جانبی تبلیغات و مانند آن است که درآمد کل ستاره های مطرحی مانند او را حتی به بیش از 40 میلیون دلار می رساند!

در صنعت موسیقی هم وضع همین است، چه در ایران و چه در بلاد کفر درآمد امروزی ها با قبلی ها قابل مقایسه نیست. دلایلی گوناگونی هم برای این گفته اند: با بالا رفتن درآمد مردم پول بیشتری خرج تفریح و سرگرمی می کنند، شرکت ها برای مقاصد بازاریابی و تبلیغی نسبت به گذشته حمایت مالی گسترده تری می کنند و مانند آن. اما رُزن از دانشگاه شیکاگو دلیل اصلی را پیشرفت تکنولوژی می داند!

او می گوید ستاره امروزی لزوما توانمندتر و بهتر از قبلی ها نیست، ولی با توجه به پیشرفت تکنولوژی اکنون می تواند برای تعداد بسیار بیشتری از مردم معرفی شود (بازار بزرگتر) در چنین شرایطی برتری حداقلی نسبت به رقبا، می تواند درآمد بسیار بالاتری را برای ستاره ها به همراه داشته باشد. سال 1956 که پله خود را مطرح کرده بود فقط 350 هزار تلویزیون در برزیل بود و وضع بقیه دنیا هم خیلی بهتر نبود، مقایسه کنید با میلیاردها بیننده مسابقات جام جهانی امروز که رونالدو را دنبال می کنند. وضع موسیقی دوران کاست و ماقبل اینترنت را با اکنون در ترازو می گذاریم می بینیم که ستاره های موسیقی هم برای تعداد بسیاری بیشتری معرفی می شوند. بانو گاگا معروف شاید از فلان ستاره دهه 70 بااستعدادتر نباشد، ولی به یمن تکنولوژی های نو برای تعداد بسیار بیشتری در جهان شناخته شده است و این یعنی می تواند از در آمد بسیار بالاتری برخوردار باشد.
http://goo.gl/9ntDaN

کانال راهبرد
@RahbordChannel
راهبرد

آفتی به نام "توسعه بومی"

در این یادداشت گفته ام که این بیزنس "توسعه بومی" را رها کنید، داستان سرایی را باید کنار گذاشت و واقعیت را دریافت. توسعه یافتگی را با حکومت قانون، رفاه مادی، کاهش فقر و مانند آن می شناسند، ایران هم از قضیه مستثنی نیست. اگر منظور اینست که در تحقق این اهداف نمی توان راهکارهای ممالک دیگر را عینا در میهن آریایی-اسلامی به کار گرفت که کشف مهمی نیست، ولی اگر دنبال چیز به کلی متفاوتی هستید، شعار را با واقعیت اشتباه گرفته اید. مسیر کلی مشخص است، ولی باید بازی با کلمات را رها کرد و دنیا را چنان که هست فهمید. به محورهای اصلی کار هم بر اساس تجربه جهانی اشاره شده است.


رندان همیشه حاضرند و تا وقتی پول و حمایت کافی باشد کتاب و مقاله از "توسعه بومی" و "نقد توسعه غربی و آمرانه" و "نئولیبرالیسم" و ... می نویسند که در مملکت هپروتی ما خریدار هم دارد. اما وقتی بی آبی، تغییر اقلیم، کاهش اهمیت نفت، بنیادگرایی و تروریسم و بسیاری تهدیدهای دیگر از هر زمانی به ما نزدیکترند، می بینیم که فرصت زیادی برای تلف کردن نداریم. چنانکه در انتها همین یادداشت هم آمده است، ما به واقع و بیش از هر چیز نیازمند "مسئولیت پذیری" هستیم: حیف که دنیا کارتون نیست و واقعیت عبوس است، توسعه علاوه بر دستاوردهای مثبت، پیامدهای منفی نیز دارد که باید مسوولیت آنها را هم پذیرفت.

متن کامل یادداشت در دنیای اقتصاد را در لینک زیر ببینید:

http://goo.gl/G7dwI3

کانال راهبرد
@RahbordChannel
راهبرد

مناظره یک شهروند با سقراط درباره حداقل دستمزد!


شهروند (ش): پولی که کارفرماها به کارگران می دهند کفاف زندگی آنها را نمی دهد.

سقراط (س): چه کنند؟ کارفرما هم باید از مشتری پول بگیرد و به کارگر بدهد، وقتی وضع اقتصادی خوب نیست، مشتری هم دنبال ارزان ترین کالاست. خود تو هم وقتی به خرید می روی دنبال ارزان ترین جنس هستی، حاضری به خاطر کارگری که جنس را تولید کرده، پول بیشتری بدهی؟ موقع خرید خیرخواهیت گل نمی کند؟

ش: سعی نکن مرا گیر بیندازی، نیتم کمک به کارگران و بهتر شدن زندگی آنهاست.

س: تو چرا فکر می کنی بیشتر از کارفرما نگران کارگر هستی؟ او دستکم با سرمایه اش ریسک کرده و کاری برای او ایجاد کرده است، ولی امثال تو فقط نق می زنید!

ش: چه می گویی؟ کارفرماها فقط به دنبال سود خودشان هستند.

س: مگر کارگر دنبال سود خودش نیست؟ محض رضای خدا سر کار می آید؟ اگر کارفرماها با ضرر هم کار کنند، آدم های خوبی هستند؟ اگر چنین کنند اصلا کسی به فکر ایجاد شغل و کارآفرینی می افتد؟

ش: این چندرغازی که به کارگران می دهند خیلی کم است، حداقل همانطور که دولت می گوید باید 40 درصد بیشتر باشد.

س: ایده بدی نیست، ولی چرا مثلا 80 درصد اضافه نکنند؟

ش: نه، این دیگر خیلی زیاد است.

س: احسنت، پس انگار قبول داری که اگر بیش از اندازه حقوق پرداخت کنیم، هزینه تولید بالا می رود و محصول روی دستمان می ماند. انتظار که نداری هر کارگری که استخدام می شود، بدون توجه به مهارت و توانمندی اش همان حداقلی که دولتی ها می گویند را دریافت کند؟ اگر جوابت مثبت باشد، کارفرما به کلی بی خیال استخدام آدم های کم مهارتی می شود که به اندازه آن حداقل دستمزد ارزش تولید نمی کنند. ترجیح نمی دهی طرف با دستمزد کمتری کار کنند، ولی حداقل کار داشته باشد؟

https://goo.gl/thhuVZ
کانال راهبرد
@RahbordChannel
راهبرد

تورم مالیات پنهان است! (به زبان ساده)

دولت ها از سه راه می توانند درآمد داشته باشند: 1) مالیات 2) استقراض 3) تورم

راه اول پردردسر است، وقتی دولتی برای درآوردن خرج خودش وابسته به مردم باشد، کارش ساده نیست. نمی تواند از حدی بیشتر روی افزایش درآمدش حساب کند، زیاد تند برود، صدای مردم در می آید. برای همان مقدار دریافتی هم باید نشان دهد کار مفیدی کرده است، وگرنه ملت پول مفت به کسی نمی دهند.

راه استقراض هم چه داخلی و چه خارجی مصیبت است، دولت مجبور است اصل و بهره را پرداخت کند و اگر اعتبار درست و حسابی نداشته باشد، نمی تواند به این راه امیدوار باشد، مضاف بر آنکه قرض را باید از راه مالیات بازپرداخت کند که همان دشواری های بالا را به همراه دارد.

راه سوم برای دولت از همه بهتر است، به این منظور دستور چاپ اسکناس می دهد و پول های جدید را به زخم مخارجش می زند! هرچند ارزش واقعی واحد پول پایین می آید، مردم عادی به سرعت بو نمی برند. به تدریج اما قیمت ها بالا می رود و هزینه زندگی مردم افزایش می یابد.

به همین دلیل است که می گوییم تورم نوعی مالیات پنهان است، یعنی به جای دریافت مستقیم، از طریق تورم به شکل نامحسوس پول مردم به جیب دولت می رود و البته دردسرهای مالیات را هم ندارد. تورم و افزایش مخارج دولت دو روی یک سکه اند.

https://goo.gl/h2GyNQ

کانال راهبرد
@RahbordChannel
راهبرد

در باب یک انتخاب دشوار: اکبر، محمد یا محمود؟

یکی از بحث های داغ تلگرامی مقایسه عملکرد سه دولت آقایان احمدی نژاد، خاتمی و هاشمی رفسنجانی است، هر طرف هم دلایلی می آورد و البته حرف نامربوط هم کم نیست. دیدم در مقاله ای در سایت موسسه کاتو مقاله ای مدتها پیش نوشته اند که در این زمینه رهگشاست و از قضا از همان شاخص فلاکت معروف هم بهره گرفته است.

شاخص فلاکت را اغلب مجموع نرخ تورم و نرخ بیکاری می دانند، در اینجا تعریف دقیقتری استفاده شده است که علاوه بر قبلی نرخ بهره وام بانک ها را به آن اضافه می کنند و همچنین درصد تغییر در سرانه تولید ناخالص داخلی را از آن کسر می کنند یعنی هرچه تورم، نرخ بیکاری و بهره وام ها بالاتر باشد و سرانه تولید ناخالص داخلی هم کاهش پیدا کند، با اقتصاد فلاکت زده تری روبه رو هستیم. اوضاع کلی اقتصاد که از دهه 1990 به این سو چیزی در حد فاجعه بوده است و عمدتا شاخص زیر 40 نیامده است! اما بعد از تحریم ها در 2012 به رقم 106 هم رسیده است.

دوره آقای رفسنجانی یک افزایش و کاهش جدی در میزان فلاکت داشته ایم، دوره آقای خاتمی کاهش فلاکت با شیب کم را نشان می دهد و دوره آقای احمدی نژاد تا قبل از تحریم ها بد شدن اوضاع را شاهد هستیم، ولی اوضاع خیلی بدتر از معمول نبود تا اینکه بعد از آن یک رکود تازه فلاکت زدگی به دست آوردیم. در 2013 بعد از کشور دوست ونزوئلا دوم بودیم و شاخص 60.1 بوده است، سال بعد 49.1 و بعد از آن به 36.7 رسیده ایم که نشان از بهبود دارد.

می شود حدس زد آش اقتصاد ایران آنقدر شور است که اگر تحریم ها و قضیه هسته ای نبود، عملکرد نامناسب دولت نهم و دهم هم آنقدرها به چشم نمی آمد. البته به قول عزیزی، زندگی ما نه آنقدر خوب است که اخبار ساعت 2 گزارش می کند و نه آنقدر فاجعه که سالی تاک نشان می دهد! قبل از 1384 سوییس نبود بعد از آن هم سودان نشد، با این حال امیدوارم دیگر شاهد ظهور "مردانی از جنس مردم" نباشیم، با هزاران معضل پیش روی کشور فرصتی برای اشتباه نیست.

http://goo.gl/xWlRyu
http://goo.gl/zvYc5M
http://goo.gl/7kwGMg
http://goo.gl/f8yb1Y

کانال راهبرد
@RahbordChannel
راهبرد

در باب یک توهم

دوست عزیزی تصویری از قحطی روسیه به اشتراک گذاشته است که حتی فشار گرسنگی مردم را به خوردن مرده ها وا داشته بود حرف از سال 1921 است کمتر از 100 سال پیش، تاریخ دان ها هم می گویند که در شرایط قحطی در گذشته های دور خوردن سگ و گربه و حتی کودکان و مرده ها بی سابقه نبوده است و کسانی به نمونه هایی از آن درایران هم اشاره کرده اند.

در دنیای امروز هم مصیبت کم نیست، ولی تعداد این قحطی ها و گرسنگی ها به نسبت گذشته بسیار کاهش داشته است، این را باید در افزایش توان ثروت افزایی بشر و پیشرفت هایش اقتصادی و اجتماعی اش دانست که امروزه از هر زمان دیگری بیشتر است، برخلاف باورهای برخی، دنیای امروز ما از هر زمان دیگری بهتر، انسانی تر و اخلاقی تر است! ما توانسته ایم گرسنگی، مرگ، خشونت و بدویت را به نسبت به گذشته عقب برانیم، باور کنید در جدالی دائمی برای بقا مجالی برای "معنویت" هم نمی ماند، هپروت را خیلی جدی نگیرید!

آمار سرانه مصرف غذا را در چین، نپال و هند ببینید. ما رو به پیشرفت هستیم.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
راهبرد

در باب یک دشمن خونی!

توضیح: دوستان همراه کانال راهبرد، به طور جدی پیشنهاد می کنم این نوشته درس آموز را از دست ندهید. کوتاه نیست، ولی بسیار روشنگر است و خواهید پسندید.

نقل از حضرت کورلئونه است که به دوستت نزدیک باش، ولی به دشمنت نزدیکتر! به همین دلیل دیدم بد نیست این مطلب درباره اعراب صحرای حجاز را بیاورم که گویا اوضاع ما در خاورمیانه از دیپلماسی آنها هم اثر می گیرد. گفته شده است که به تازگی آمریکایی ها را تهدید به خروج دارایی هایشان هم کرده اند و بینشان شکر آب شده است.

گفته اند قضیه به 1943 بر می گردد، روزولت، ملک فیصل و ملک خالد پادشاهان آینده عربستان را به کاخ سفید دعوت می کند، توافق می کنند این هوای شرکت های نفتی یانکی ها را داشته باشد و دیگری امنیت صحرای حجاز را تامین کند. دو سال بعد این توافق را رسمی می کنند، هرچند گویا سرقضیه فلسطین اختلاف های جدی داشته اند. بعد ها هرچند فیصل، آمریکایی ها را به خاطر حمایت از اسرائیل به نوعی تحریم نفتی می کند، ولی عرب ها و آمریکایی ها همکاری های گسترده ای دارند مانند قضایای صلح اعراب و اسرائیل، جنگ علیه شوروی در افغانستان و البته آزادسازی کویت. اما از سال 2000 به بعد اوضاع متفاوت می شود.

در آن سال کنفرانس های صلح سوریه و اسرائیل و همچنین اعراب و اسرائیل به جایی نمی رسد و اعراب فکر می کنند امریکایی ها در این زمینه فشار لازم را بر اسرائیل نیاورده اند، صلح اول برای جلوگیری از نزدیکی سوریه به ایران اهمیت داشت و دومی هم یک مسئله ناموسی برای اعراب بوده و هست. سال بعد، سعودی ها از حمایت جورج بوش از آریل شارون در قضیه انتفاضه دوم فلسطین آزرده می شوند و ملک عبدالله در اقدامی نمادین حتی از ملاقات با رئیس جمهور امریکا سر باز می زند و به سرزمین یانکی هم نمی رود. بعد از قضیه یازده سپتامبر که اوضاع بدتر می شود، مرتکبان تبعه عربستان بودند، عرب ها اول انکار می کنند، ولی می بینند قضیه برای خودشان هم جدی است و تازه در آن زمان شروع به مبارزه جدی با آن می کنند. عرب ها علت حمله به عراق را نمی فهمند، از صدام دل خوشی نداشتند، ولی دوست داشتند یک ژنرال از اقلیت سنی جانشین وی شود و نه دولتی شیعه برآمده از رای اکثریت که نزدیک به رقیب منطقه ای آنهاست.

در زمان اوباما اعراب شکایت می کنند که او به اندازه لازم در قضیه فلسطین و فشار به اسرائیل مایه نمی گذارد. بهار عربی کار را یکسره می کند، حرف سعودی ها این بود چرا امریکا از یار دیرین خود حسنی مبارک حمایت نکرد و کار را به رای مردم وا گذاشت، کاری که می توانست انتظاری مشابه در عربستان هم ایجاد کند و تهدیدی برای سعودی ها بود. حمایت نصفه و نیمه امریکا از اصلاحات سیاسی در بحرین کاری را به جایی می رساند که خود به صورت نظامی وارد عمل می شوند و به آنجا لشکرکشی می کنند. بعد هم سراغ مصر می روند، برای آنها السیسی جانشین مناسبی برای مبارک بود و بعد از کودتا ارتش از وی حمایت می کنند. این ارتباط نزدیک هنوز هست و چندی پیش خبرساز شد.
زمامداران کنونی یعنی ملک سلمان و محمد پسر وی برخلاف ملک عبدالله بسیار تهاجمی عمل می کنند و با احتیاط میانه ای ندارند، نمونه اش را در حمله ائتلاف نظامی 34 کشور به یمن می شود دید، گفته می شود روحانیون سلفی هم به دلایل ایدئولوژیک خواهان شدت عمل برای مجوس های ایرانی اند و می خواهند سراسر جهان اسلام را علیه این کفار صفوی بشورانند، این را بگذارید کنار تصویری که از ایران در قضیه سوریه ارائه می شود و گویا بنا بر نظرسنجی الجزیره حتی میان نخبگان عرب هم چهره ایران را مخدوش کرده است.

نویسنده در نهایت توصیه به همکاری بیشتر آمریکا و عربستان می کند، اما به نظر می رسد با کم شدن اهمیت نسبی نفت و قدرت گرفتن چین و روسیه، دیگر خاورمیانه آن اهمیت سابق را ندارد و امریکایی ها مداخله جدی در منطقه را دنبال نکنند. پیشگویی کار متخصصان فال قهوه است، ولی می شود حدس زد که در بلندمدت حفظ امنیت اسرائیل اولویت کلی آنها خواهد بود، در زمینه مبارزه با بنیادگرایی همکاری ها را بیشتر خواهند کرد و با ایجاد توازن بین دو قدرت منطقه ای ایران و عربستان جلوی جنگی تمام عیار را خواهند گرفت تا دوران نفت هم سپری شود.
http://goo.gl/NKyrxK
کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

در باب دولت "بزرگ" و افزایش مخارج دولت (به زبان ساده)

برخی مالیات را با راهزنی مقایسه کرده اند: فرقی نمی کند راهزنی در سرگردنه پول زور به اسم غنیمت از تو بگیرد یا دم و دستگاه عرض و طویل دولت به نام مالیات! اما فارغ از مالیات، بد نیست زیان های افزایش مخارج دولت را بشنوید، 4 دلیل آورده اند:

1. پولی که دولت از مردم می گیرد، بر اساس حساب و کتاب اقتصادی چنان که در بازار هست تخصیص داده نمی شود و چانه زنی های سیاسی در آن بسیار اساسی است. در بازار اصل بر مبادله آزادانه است، اگر راضی نباشی، اصلا خرید نمی کنی. اما در برابر دولت علاوه بر اینکه به اجبار پولی پرداخت می کنی، معلوم نیست آنچه دریافت می کنی ارزشش را داشته باشد. طنز کار اینجاست که گاهی اگر راضی نبودی باید بیشتر هم پرداخت کنی!

2. مخارج دولت محدود به مالیات ها و دریافتی های مردم نیست، با چاپ پول یا عملیات بازار باز به شکلی پنهان خرج خودش را در می آورد و هزینه ها را شهروندان با تورم و کاهش استاندارد زندگی می پردازند. (در پست "تورم مالیات پنهان است!" اشاره ای به آن داشتم)

3. دولت با مخارج خود روال بازار را مختل می کند: از یک طرف پولی را از شرکت الف به عنوان مالیات می گیرد که هزینه کالا را برای مصرف کننده شرکت الف بالا می برد و از سوی دیگر این پول را جایی دیگری (شرکت ب) خرج می کند که مصرف کننده شرکت ب را محروم می کند و هزینه او را هم افزایش می دهد.

4. دولت با خرج کردن برای خود هوادار می سازد، وابستگی سیاسی پنهان ایجاد می کند و فربه تر و فربه تر می شود. در این صورت کاهش مخارج دولت، کاهش پرداختی به "مردم" و "بخش خصوصی" هم هست و این کار را دشوار می کند.

https://goo.gl/5bi8sv

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

بزرگترین سرمایه ما نفت نیست، "ایران" است.

کسانی می گویند مرزهای خاورمیانه از روز اول (قرارداد سایکس-پیکو) مصنوعی بود، ادم های با دین و قومیت و فرهنگ متفاوت را فقط به زور می شد کنار هم نگه داشت و حال هم می بینید که در عراق و سوریه چه روی می دهد، هیچ چیز نیست که این ادم ها را به هم وصل کند. اکنون نیز پیشنهاد می کنند، بهتر است به واحدهای کوچکتر تجزیه شوند!

اما اینجا در شمال خلیج فارس ما یک "ایران" داریم، منظورم مفهوم مبهمی که آن را مقابل "اسلام" قرار می دهند نیست، بلکه یک تمامیت فرهنگی-تاریخی-اسطوره ای است که بسیاری از ساکنان این سرزمین خود را با آن هویت یابی می کنند: مردم سرزمین آتش (آذربایجان) "ایرانی" هستند، کردها، لرها، بلوچ ها و دیگر اقوام همه "ایرانی" هستند، اختلاف ها هست، ولی همه می پذیرند که خود را "ایرانی" بدانند و این کم نیست.

نام رسمی "ایران" شاید عمر زیادی نداشته باشد، ولی "ایران" به عنوان یک مولفه هویتی دیرپا همه ما را به هم پیوند می دهد. "ایران" فقط به مرزهای رسمی محدود نیست، از شرق و غرب و شمال و جنوب رد پایش را می توان دید. نفت را همه در صحاری خاورمیانه دارند شاید بیشتر، شاید کمتر، ولی "ایران" را ندارند. بزرگترین سرمایه ما همین "ایران" است.

https://goo.gl/z94tsP
کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

در باب اقتصاد قانون: فساد همیشه بد نیست!

سه قرن پیش محدودیت های زیادی بر تجارت ایالات متحده برقرار بود و آنها بر اساس قوانین بریتانیا نمی توانستند آزادانه با دیگر کشورها مبادله تجاری داشته باشند، عمده صادرات و واردات آنها به صورت اجباری با بریتانیا بود. همین وضعیت برای بسیاری از کشورهای دیگر مستعمره هم برقرار بود.

در بریتانیا، دوک نیوکاسل مسئول رسیدگی به امور امریکا بود و از آنجا که بیشتر به حفظ جایگاه خود فکر می کرد، دنبال اجرای سفت و سقت قوانین هم نبود و دست مقامات محلی را در اجرای قوانین باز گذاشت. نتیجه این بود که مقامات گمرک محلی در ازای دریافت رشوه چشمانشان را می بستند تا تجار با هر کجا می خواهند مبادله داشته باشند. کسانی گفته اند این به اصطلاح فساد باعث شد که آمریکایی ها رشد اقتصادی خوبی را تجربه کنند، بعدها هم که بریتانیا بنای سختگیری گذاشت، نارضایتی گسترده ای به بار آمد و زمینه جدایی امریکا از بریتانیا فراهم آمد.

یک تصور رایج هست که همیشه قانون بهتر از بی قانونی است، چنین نیست. هر قانونی خوب یا بد هزینه ایجاد می کند: وضع قانون و اجرا و نظارت بر آن رایگان انجام نمی شود و باید برای آن هزینه کرد. کسانی باید باشند که این کارها را انجام دهند و حواسشان به اوضاع باشد و البته این خرج دارد. قانون های بد علاوه بر چنین هزینه هایی، جلوی منافع بالقوه را هم می گیرد و زمینه ساز فساد است. قانون های زائد هم فقط هزینه ایجاد می کنند، بدون آنکه منفعتی در پی داشته باشند. آنچه ما نیاز داریم حداقل قانون های خوب است.

http://goo.gl/c9Jvyb

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

نمره رشد اقتصاد ما چند است؟

در بسیاری جاهای دنیا رشد اقتصادی را با شاخص نرخ رشد تولید ناخالص داخلی (جی دی پی) می سنجند و البته بسیاری معتقدند این کافی نیست )گفته می شود در این شاخص رتبه 189 دنیا را در سال گذشته داشته ایم) .

اگر اقتصاد را به یک خودرو تشبیه کنیم، این شاخص چیزی مثل همان سرعت سنج است که به شما می گوید با چه سرعتی می روید، ولی اینکه کجا می روید و چگونه می روید مشخص نیست. چند شاخص دیگر برای این منظور پیشنهاد و اندازه گیری ها انجام گرفته است. برای ایران هم می تواند موردتوجه قرار بگیرد (بماند که شاخص آخری حرف و حدیث کم ندارد).

شغل مناسب: فقط آمار اشتغال کافی نیست، تغییر شاخص درصد کسانی که مشغول به کار هستند و دریافتی متناسب با حداقل استانداردهای زندگی دارند مناسبتر است.

خوشبختی: تغییر برداشت و تصور مردم از میزان خوشبختی خود به عنوان یک شاخص معتبر شناخته شده است و ابعاد گوناگونی مانند سلامت و مسکن و مانند آن را در خود دارد.

محیط زیست: درصد تغییر انتشار گازهای گلخانه ای و دی اکسید کربن می تواند شاخص برای عملکرد زیست محیطی اقتصاد باشد.

سلامت: درصد افزایش و کاهش مرگ های قابل پیشگیری نمایانگر عملکرد اقتصاد در حوزه سلامت و بهداشت است.

انصاف و عدالت: تغییرات شاخص تفاوت درآمد میان دهک اول و دهم تصویری از انصاف اقتصادی است.

https://goo.gl/au8TqC

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

چالش های اقتصاد ایران

می گویند بعد از برجام خیلی ها در خارج و داخل امید به بهبود داشتند، کسانی ایران را سرزمین فرصت ها می نامیدند، ولی گویا الان همه واقع بین تر شده اند.

در این مقاله اکونومیست گفته شده است که از مهمترین چالش ها محدودیت های بانکی است، از یکی از دوستان کاربلد بانکدار شنیدم که همه محدودیت های تحریم و عدم اعتماد به بانک های ایرانی و فاصله آنها با استانداردهای جهانی به کنار، سعودی ها هم به طور جدی موش می دوانند. گویا مشابه همین تهدید اخیر فروش دارایی هایشان در ایالات متحده را به صورت پنهان و با شدت بیشتر برای ایران دنبال می کنند، زیرا اثربخشی تحریم های بانکی را دیده اند. از جمله آن دوست عزیز اشاره می کرد که بانکی که 80 میلیارد دلار پول سعودی ها را در اختیار دارد، نمی تواند به رقیب منطقه ای آنها لبخند بزند و ظاهرا سنبه سعودی ها پرزور است.

قیمت نفت هم مصیبتی است، ایران در 2010 حدود 125 میلیارد دلار درآمد نفتی داشته است، امسال شانس بیاورد حدود 25 میلیارد دلار! کاغذبازی و سلسله مراتب اداری که حتی کار برای صدور ویزا برای سرمایه گذاران سخت کرده است هم مشکل کمی نیست (شاخص سهولت کسب و کار را ببینید). فساد گسترده و فعالیت پنهان اقتصادی هم از چالش های پراهمیت هستند که خارجی ها را دلسرد می کنند. کسانی هم منتظر انتخابات امریکا هستند تا ببینند کار به کجا می رسد، این را اضافه کنید که بسیاری چهره های ذی نفوذ اساسا "تعامل سازنده با دنیا" و این قبیل قرتی بازی های دولت اعتدال را قصه کلثوم ننه می دانند و آن را جدی نمی گیرند.

جان کلام هنوز خیلی کار داریم، منتظر معجزه نباشید.
http://goo.gl/nEzNjb

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

معجزه های هزاره سوم و باقی قضایا

دیدم دکتر میرزا خانی سردبیر محترم دنیای اقتصاد درباره ونزوئلا و بحران جاری آن نوشته اند، از آنجا که این کشور زمانی دوست و برادر به حساب می آمد و پرزیدنت مهرورز ایرانی علاقه زیادی به چاوز فقید داشت و زمانی این دو نفر، بت "مبارزان" جهان شده بودند، بد نیست مروری کوتاه به اوضاع داشته باشیم. فقط کمی حوصله کنید. از همین آغاز هم بگویم هرگونه شباهت با اوضاع اقتصادی مملکت ما اتفاقی است!

تا همین سه سال پیش کسانی عملکرد اقتصادی ونزوئلا را در حد "معجزه" می دانستند، شواهدی هم داشتند: تولید ناخالص داخلی در عرض ده سال دو برابر شده بود، بیکاری و مرگ و میر نوزادان به نصف کاهش پیدا کرده بود، فقر در ونزوئلا کاهش چشمگیری یافته بود و این کشور سومین کشور آمریکای لاتین از نظر فقر پایین ارزیابی می شد.نام نویسی در دانشگاه ها بیش از دو برابر شده بود و میلیون ها نفر برای نخستین بار دسترسی به خدمات درمانی پیدا کردند و خدمات اجتماعی گسترش زیادی پیدا کرده بود. (بد نیست تراز تجاری این کشور را در طی چند سال اخیر هم ببنیید)

اوضاع این کشور نفت خیر تا قبل از کاهش قیمت نفت خیلی بد نبود، ولی سوتدبیر در نهایت خودش را نشان داد، کسانی بررسی بیشتر کرده اند که در مقایسه با دیگر کشورهای آمریکای لاتین وضعیت ونزوئلا و دستاوردهایش چنان فتح الفتوحی هم نبود، در باقی کشورهای آن حوالی هم روند مشابهی در کاهش فقر، رشد اقتصادی و مرگ ومیر نوزادان دیده می شد. برای مثال در کلمبیا فقر از 45 درصد به 30 درصد رسید یا در اروگوئه از 32 درصد به حدود 11 درصد کاهش یافت و آمارهای مشابه دیگری نیز می توان ارائه داد. گفته شده است قبل از کاهش قیمت نفت کسر بودجه این کشور حدود 17 درصد بود که بعدها وخیم تر هم شد و به حدود 30 درصد رسید و تورم هم سال گذشته 64 درصد بوده است، در حال حاضر هم که می بینید چه خرمحشری است! بد نیست حوصله کردید شاخص فلاکت را هم بررسی کنید که این کشور با افتخار رتبه نخست دنیا را دارد . (گفته شده است که این اقتصادها از یک الگوی خاص 4 مرحله ای پیروی می کنند که حوصله کردم در آینده در مورد آن می نویسم، شاید به کار سیاستگذار مملکت ما هم بیاید)

جان کلام اینکه اقتصاد علم واقعیت هاست، هر چیزی هم در این دنیا حساب و کتاب دارد و به طور کلی از برخی فیگورهای سیاسی دوری کنید، منظورم همان کسانی است که بیش از اندازه صحبت از عدالت و کمک به فقرا می کنند و از بدیهای بازار آزاد می گویند، دستکم عملکرد اقتصادی شان جالب نیست 😊

https://goo.gl/uon62x

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

بعد از بمباران، بهترین راه تخریب یک شهر کنترل اجاره‌هاست!


در این یادداشت دنیای اقتصاد گفته ام که هر کسی کمی از اقتصاد سردر بیاورد می داند که نهادهای کنترل کننده قیمت با هر اسمی از جمله تعزیزات حکومتی و حمایت از مصرف کننده اثراتی ویرانگر بر اقتصاد دارند، از جمله به تجربه کنترل اجاره بها در نیویورک اشاره شده است که چه بر سر ساخت و ساز آورد که گفتند بعد از بمباران، بهترین راه تخریب یک شهر کنترل اجاره‌هاست! از زیان های اقتصادی که بگذریم، وقتی فرایند بازار را که یکی از بزرگترین ابداعات بشر است، مختل می کنیم، غول سیاست از شیشه در می آید.

رمانتیک هایی که با اهداف انسان دوستانه از قیمت گذاری دستوری دفاع می کنند، هنوز منطق مناسبات قدرت و بوروکراسی های عریض و طویل دولت را نمی شناسند. تجربه تاریخی بشر نشان می دهد که باید از "دولت" هراس داشت، به ویژه اگر در این حوالی و در صحاری خاورمیانه مستقر باشد. اگر در این مملکت توریست نباشید، دلایل زیادی برای این بدبینی می توانید در اطرافتان پیدا کنید. یک پیشنهاد دیگر هم دارم سری به سایت برخی از این نهادهای مداخله گر بزنید، از بزرگی آنها شگفت زده می شوید، واقعا فکر می کنید آنها بهتر از بازار عمل می کنند؟

متن کامل یادداشت را در لینک زیر ببینید، تلاش کرده ام حرف تازه ای بزنم، امیدوارم چنین بوده باشد.
http://goo.gl/Qh6rGf

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

چرا حمایت از تولید داخلی عاقبت ندارد!؟


ژاپنی ها به حمایت از تولیدکنندگان داخلی شهرت داشتند، ملتی خشن، متعصب و ماجراجو بعد از شکست برابر متفقین تلاش کردند با کمک یانکی ها اقتصادشان را دوباره بسازند. رویکرد حمایتی آنها (سیاست صنعتی) بسیار بحث برانگیز بوده است، منتقدان می گویند مانع شکوفایی کامل اقتصاد ژاپن شده و به سود نورچشمی ها تمام شده است. ذکر یک نمونه بد نیست.


سال 1986 ارزش ین به نسبت دلار دوبرابر شد، این یعنی صادرات ژاپنی ها گرانتر تمام می شد. صادرکنندگان ژاپنی به جای کارهای عاقلانه ای مثل کاهش هزینه ها و نوآوری، سراغ راه حل ساده تر رفتند. از آنجا که در طی سالها ارتباط خوبی با مقامات سیاسی پیدا کرده بودند، چانه زنی با دولتی ها شروع شد. آنها برای "حمایت از اقتصاد ملی" خواستار اعتبار ارزان (وام کم بهره) شدند. دولتی ها هم به وظیفه ملی میهنی خود عمل کردند و پذیرفتند این سامورایی های وطن پرست! را کمک کنند، حاصل چه شد؟


پیش از آن یک توضیح کوتاه بد نیست. متقاضی وام ارزان زیاد است، ولی وام ارزان به زیان وام دهنده و سود وام گیرنده است. اشتباه نکنیم اینجا دولت وام دهنده نیست، هیچ دولتی از خود پولی ندارد، در عمل وام دهنده اصلی مردم هستند (هرچند جزئیات کار بسیار پیچیده تر است)، پیامد وام های ارزان هم چیزی جز تورم نیست. این را هم اضافه کنید که نرخ بهره ای که مصنوعی پایین نگاه داشته شده است، به سرمایه گذاری نادرست منجر می شود، زیرا فرصت های غیرسودآور به اشتباه سودآور تلقی می شوند.


اما بشنوید از ژاپن: همه به دنبال وام و اعتبار ارزان رفتند، اوضاع کسب و کار البته چند سالی بد نبود، ولی در همین حال حباب ها شکل گرفت، قیمت زمین در توکیو به شکل چشمگیری افزایش یافت، شاخص بورس توکیو 4 برابر شد و بخش مالی به شدت فربه شد. اما اوایل دهه 1990 ورق برگشت، ترکیدن حباب ها شروع شد، شاخص بورس تا 80 درصد کاهش یافت، قیمت زمین و ملک سقوط کرد و رشد تولید ناخالص داخلی هم رسید به حدود 1 درصد!

خلاصه این "حمایت از تولید داخل" به این سادگی نیست و اما و اگرش زیاد است، خود دانید! 😊
https://goo.gl/FPnl2K
https://goo.gl/oKggtl

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

"اقتصاد مقاومتی" عربستان

حکام صحرای حجاز می خواهند وابستگی اقتصادشان به نفت را کم کنند، بو برده اند که دوره نفت به پایان خود نزدیک می شود و فهمیده اند که آمریکایی ها دیگر مثل سابق هوایشان را ندارند و به رقیب نزدیک شده اند. شاهزاده ای جوان که هم وزیر جنگ است و هم متولی اقتصاد قرار است کار تحول اقتصادی را پیش ببرد، گفته می شود میان جمعیت جوان عربستان محبوبیت زیادی دارد.


طرح تحول آنها به تازگی منتشر شده است، قرار است یارانه سوخت و برق و آب را کم کنند، از مردم بیشتر مالیات بگیرند و در مملکت را به روی خارجی ها بیشتر باز کنند، ولی اصل مطلب اینست که قرار است حدود 5 درصد از غول نفتی آرامکو را به قیمت تخمینی 2 تریلیون دلار واگذار کنند و پول را در صندوق سرمایه گذاری دولتی بریزند تا خرج تحول اقتصادی شود.


مشکل کم ندارند، بازار ناکارآمد نیروی انسانی، مهارت پایین، حذف زنان و نرخ بیکاری بالا همچنان مشکل ساز است. تندروهای وهابی هم بعید است اجازه دهند در مملکت روی توریست ها باز شود و شبیه دوبی شود.
اما برتری هایی هم دارند: بخش پتروشیمی آنها بسیار پیشروست و منابع معدنی سرشاری هم دارند، هرچند خام فروشی همچنان خیلی پراهمیت خواهد ماند بناست تا سال 2030 تولید ناخالص داخلی را دوبرابر کنند و تا 2020 دیگر به نفت وابسته نباشند. گفته شده است به این منظور باید 4 تریلیون دلار تا آن زمان در 8 صنعت معادن و فلزات، پتروشیمی، ساخت و تولید، خرده فروشی و عمده فروشی، توریسم، سلامت، مالی و ساخت و ساز سرمایه گذاری کنند و به سوی اقتصاد بازارمحور حرکت کنند. (حوصله کردید چشم انداز 2030 آنها را در الریاض ببینید و با چشم انداز 1404 ما مقایسه کنید). کسانی این طرح را بلندپروازانه اما عملی دانسته اند.

برای ما ایرانی ها تذکر یک نکته اساسی است، سعودی ها برای این جراحی اقتصادی از منظر سیاسی- اجتماعی به یک دشمن نیاز دارند تا همگرایی ملی شان حفظ شود و به این بهانه نارضایتی ها را مدیریت کنند. در کنار بقیه دلایل، ایران هراسی برایشان حیاتی است. مگر ممکن است از فرصتی طلایی "آتش زده شدن سفارتشان در تهران" بگذرند؟ هرگز، این برای آنها هدیه ای از آسمان بود!

http://goo.gl/X2zD2P
http://goo.gl/xFlzTf
http://goo.gl/FSS7QW

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

اقتصاد مستراح!

گفته می شد که 3 سال قبل که فلاکت اقتصادی ونزوئلا به حد فعلی هم نرسیده بود، کاغذ توالت هم نایاب شد. دولتی ها هم نیروی مسلح به کارخانه اعزام کرده بودند تا "توزیع عادلانه" انجام شود و مردم در مستراح زیادی اذیت نشوند. کمی پیشتر برای محصولات الکترونیکی هم چنین شده بود و رئیس جمهور مادورو مردم دوست هم گرانفروشان را متهم کرده و خط و نشان کشیده بود. کمی پیشتر از آن و درحالیکه تورم کشور 54 درصد بود، رئیس جمهور با انگیزه های کاملا مردمی و نه به دلیل نزدیکی به انتخابات، هدیه کریسمس به مردم داده بود! (برایتان آشنا نیست؟)

همانطور که انتظار می رفت، دولتی ها نخست "بورژوازی زالوصفت" و "گران فروشان ضد میهن" را محکوم کردند و بعد کنترل همه جانبه قیمت ها را شروع کردند که البته کار را خراب تر کرد و کمبود جدی کالاها را باعث شد، از آن طرف دولت "مردمی" خرج هم داشت و با توجه به وضع بد اقتصادی مجبور تزریق پول بیشتر شد که تورم را بیشتر دامن زد. صف های طولانی خرید و "احتکار" هم پیامد طبیعی چنین وضعیتی بود. دلیل آن هم روشن است در چنین شرایطی زمان اهمیت پیدا می کند و همه بلافاصله پول را خرج می کنند که بیشتر بهره مند بشوند، طبیعی است که اگر مردم انتظار افزایش تورم را داشته باشند، خریدهای آینده را هم همین حالا انجام می دهند تا حداکثر استفاده را از منابع محدودشان کرده باشند، این هم ربطی به نوع دوستی و اخلاق ندارد، عاقلانه ترین کار ممکن است.

گفته اند تورم ویژگی جالبی دارد افزایش از 60 تا 1000 آن بسیار ساده تر از رفتن از 3 به 40 و 50 است! علمای اقتصاد میگویند بدی دخالت دولت اینست که هرچقدر هم کار خراب شود، استدلال می کنند که حتما میزان دخالت به اندازه کافی نبوده است و باید با شدت بیشتر عمل کرد و این یعنی دخالت بیشتر وبیشتر! این همان جایی است که راه حل از خود مشکل بدتر است.

خلاصه که باید مراقب بود، بی تدبیری دولت ها در مستراح هم شما را رها نمی کند. 😊

https://goo.gl/n5iQnd

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

در دفاع از یک کلمه قبیحه: "سرمایه داری"

عکس های حدود صد سال پیش ایران در اینجا و آنجا موجودند، تهران با خانه های خشت و گلی اش شبیه روستاهای امروزی است. وقتی به عکس های مردم عادی نگاه می کنی، بیش از صفا و صمیمیت، نگون بختی و سختی کشیدگی می بینی! انسان هایی گروتسک که دوربین برایشان احتمالا چیزی غریب بوده است و با صورت های تیره شان به عکاس چشم دوخته اند، زندگی این مردم سخت بوده است: آب سالم نبود، غذای کافی نبود و امکانات بهداشتی هم وجود نداشت. حدس می زنم تازه تهران در مقایسه با روستاها بهشت بوده است. مرحوم داریوش همایون زمانی می گفت: این مردم خیلی بدبختند، ما حق نداریم از آنها متنفر باشیم.

از آن روزها خیلی چیزها تغییر کرده است، اکنون بسیاری از ما نگران قحطی نیستیم، برای وعده های غذایی مان حق انتخاب داریم، با چرخاندن شیر می توانیم به آب سالم دسترسی پیدا کنیم و دمایش را کم و زیاد کنیم، زنان ما لازم نیست از ترس مرگ احتمالی فرزندان به دفعات زیاد باردار شوند و تعداد بیشتری از آنها جان سالم به در می برند، لازم نیست برای گرسنه نماندن از طلوع تا غروب جان بکنیم، امیدواریم بیشتر از آن سال ها عمر کنیم، بسیاری از بیماری ها ریشه کن شده اند، می توانیم چیزی به نام زمان فراغت و تفریح داشته باشیم، کودکانمان به جای کارهای سخت می توانند کودکی کنند و ...

البته هنوز محدودیت های بسیاری زیادی داریم و کمبودها جدی است و کسانی به اندازه دیگران بهره مند نیستند، ولی پیشرفت کرده ایم، این بهبود را مدیون هرچه بیشتر حاکم شدن مناسبات "سرمایه داری" هستیم. در این یادداشت دنیای اقتصاد، ترجمه ای آزاد از خلاصه درسگفتارهای موسسه میزس آوردم که پاسخ هایی کوتاه به نقدهای رایج در مورد "سرمایه داری" است. لینک اصلی هم در زیر آمده است، به دلیل برخی محدودیت ها بخش هایی از ترجمه فارسی حذف شده است و دوستان مقدمه ای هم به آن افزوده اند، ولی یاداشتی است رهگشا برای اینکه دریابیم "سرمایه داری" ناسزا نیست، بلکه یکی از بزرگترین دستاوردهای بشر است.
متن فارسی مقاله را در لینک نخست و لاتین را در دومی بخوانید.

http://goo.gl/cpgxa6
https://goo.gl/ioIoJE

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

دولت مستعجل! (به زبان ساده)

برای بسیاری جالب است چگونه یک اقتصاد شکوفا ناگهان به رکود می رود، چیزی که از آن به عنوان بحران یاد می کنند و در 2008 رخ داد. نظریه چرخه های تجاری مکتب اتریش توضیحی از این موضوع است، بد نیست از آن بیشتر بدانیم:

سیاست های انبساطی دولت ها برای رونق اقتصاد عرضه پول را افزایش می دهد و این یعنی بانک ها بایستی نرخ بهره را پایین تر می آورند تا بتوانند این پول های اضافی را وام بدهند. (ماه عسل وام گیرندگان) وام گیرندگان با توجه به قیمت پایین سرمایه (بهره) اکنون می توانند فرصت های سرمایه گذاری بلندمدت را که در حالت قبل اقتصادی نبودند را دنبال کنند. این زمان طولانی تر آنها هم مشکل مهمی به نظر نمی رسد، زیرا نرخ پایین بهره در ظاهر حاکی از این است که مردم بیشتر پس اندازه می کنند و می خواهند و می توانند مصرفشان را عقب بیندازند و صبر کنند (سیگنال نادرست).

اما در واقعیت چنین نیست و مردم پس انداز (تمایل و توان خرید آینده) کافی ندارند، نرخ بهره را افزایش عرضه پول ایجاد کرده است، نه منابع جدید حاصل از پس انداز مردم. تقاضا مصرف کننده برای خرید در زمان حال و محاسبات تولیدکننده برای عرضه در آینده همخوان نیستند، همچنین از یاد نبریم که افزایش عرضه پول به معنای بالا رفتن تورم است که قیمت ها و دستمزد را افزایش می دهد. سرانجام هم بسیاری از سرمایه گذاران تولید از آنجا که نمی توانند منابع را با قیمت مناسب قبلی به دست آورند، کار را رها می کنند و فرایند رکود آغاز می شود.

جان کلام اینست که مداخله دولت در فرایند بازار پول عاقبت ندارد و دیری نمی پاید. آیا این منطق برای توضیح برخی رویدادهای ایران در دولت قبل هم مناسب است؟ اظهار نظر دقیق رویدادهای خاص محتاج بررسی بیشتر و در نظر گرفتن مقتضیات ایران است، ولی به نظرم این نگاه بینش ارزشمندی فراهم می آورد، والله اعلم.

https://goo.gl/ZX4nl1

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

در باب فلاکت زدگی

این پست مربوط به سال گذشته است، ولی نکته اساسی آن همچنان قابل تامل است. نویسنده از 5 کشوری که بیشترین فلاکت اقتصادی را دارند (نرخ تورم+نرخ بیکاری+نرخ بهره-رشد اقتصادی) نام برده است: ونزوئلا، آرژانتین، سوریه، اوکراین و ایران. می دانیم که در آخرین رتبه بندی های فلاکت زدگی هم صدر جدول تغییر چندانی نکرده است. کمترین فلاکت زدگی را هم بر اساس این فرمول آورده است: برونئی، سوییس، چین، تایوان و ژاپن.

نکته جالب رتبه این کشورها در "شاخص آزادی های اقتصادی" میان 150 کشور جهان است که فلاکت زده ها رتبه متوسط (میانه) 120 را دارا هستند و دسته دوم رتبه 29! در سال های قبل و بعد هم کم وبیش قضیه از همین قرار است.

شاخص آزادی اقتصادی این ابعاد را شامل می شود: انتخاب شخصی، مبادله آزاد بر اساس منطق بازار، آزادی ورود و رقابت در بازارها، حمایت از افراد و دارایی هایشان در برابر دیگر افراد و نهادها. به نظر می رسد از این تفاوت جدی در رتبه ها نباید به سادگی گذشت. آزادی اقتصادی بیشتر به معنای بیرون آمدن از فلاکت نیست؟

گذشته از این اعداد، بر شما باد اعتماد به سازوکار بازار! باور کنید در کل بسیار بهتر از هر "دولت خیرخواهی" عمل می کند. 😊

http://goo.gl/Dg5DNp
کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

داستان چین


چین از نخستین کشورهای بلوک شرق بود که حتی قبل از فروپاشی شوروی رو به اقتصاد بازار آزاد آورد، در آن زمان این برای بسیاری حتی نوعی انحراف از آموزه های سوسیالیستی به شمار می آمد. دنگ شیائو پینگ از سال 1978 اصلاحات اقتصادی برای نزدیکتر شدن به اقتصاد بازار را آغاز کرد. همین پیشرو بودن هم باعث شد چینی ها به مصیبت دیگر کشورهای بلوک شرق دچار نشوند.

به جای تحول بنیادی در ساختارهای اقتصادی (شوک درمانی) که بعدها در روسیه و چند کشور دیگر دنبال شد و نتایج مطلوبی هم نداشت، چینی ها آهسته کار را پیش بردند. کشوری با 80 درصد جمعیت روستایی اصلاحات اقتصادی را ابتدا در بخش کشاورزی اجرا کرد و سیاست های سفت و سخت مائو موسوم به انقلاب فرهنگی را کنار گذاشت (دوران مائو داستانی است پر ز آب چشم، شاید زمانی نوشتم) بقیه بخش های اقتصادی همچنان زیر برنامه ریزی دولتی ماندند. کشاورزان با این اصلاحات منتفع شدند و بسیاری از آنها در طی زمان وضعشان بهتر شد، از آن طرف بخش های دیگر که در شرایط رقابتی احتمالا نابود می شدند، زیر چتر حمایت دولتی ماندند. می شود گفت حال روستایی ها بهتر شد، ولی شهری ها هم ضرر نکردند.

سیاست شوک درمانی پشتوانه نظری قوی داشت، ولی از نظر سیاسی ممکن نبود و رویکرد آهسته و پیوسته چینی ها بیشتر مناسب حال و هوای کشورشان بود. همچنین حمایت و سماجت شیائوپینگ برای اجرای اصلاحات هم بوروکراسی دولتی را به این نتیجه رسانده بود که راهی جز بازاری تر کردن اقتصاد ندارند و هماهنگی خوبی ایجاد شد. پیشترها برنامه های دولتی به تاسی از شوروی بیشتر به سوی ایجاد صنایع پایه سرمایه بر مانند فولاد بود که چین مزیت در آن نداشت، ولی با این آزادی های اخیر توانستند در جایی که مزیت نیروی انسانی ارزان را دارند یعنی کالاهای مصرفی هم فعالیت کنند. به تدریج موفقیت بخش های اقتصادی آزاد توانست انگیزه ای برای دیگر بخش ها نیز ایجاد کند و حتی بخش های دولتی هم وارد کار شدند. البته این همه بدون عوارض هم نبود، فساد قابل توجهی وجود داشت و از آن سالها همچنان سایه سنگین دولت خودنمایی می کند، ولی آنها توانستند بهتر از دیگر کشورهای سوسیالیستی کار را پیش ببرند.

باید توجه کرد که اقتصاد بازار آزاد مسئله نهادهاست، اگر نباشند بیش از تحقق آزادی، شاهد هرج و مرج خواهیم بود. علت شکست روسیه و دیگر کشورها نیز برچیدن همه نهادهای پیشین بود، چینی ها دستکم به یکباره چنین نکردند. یادمان نرود "دولت" امام زاده ای است که هیچ کوری را شفا نداده است، اگر هم در چین گاهی موفق عمل کرده، دلیلش هموار کردن راه برای اقتصاد بازار بوده است. هنوز هم بازی برای چینی ها تمام نشده است. شوروی هم سال ها رشد اقتصاد بالا داشت، ولی چشم تیزبینی مانند هایک بود که در پس رشد هیولاوار آن امپراتوری شیطانی زوالش را می دید.

http://goo.gl/wUDbnV

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

سی میلیون کشته برای توسعه!

دولت ها در راه توسعه شاید تصمیم های پرهزینه بگیرند، زیرا ملاحظات سیاسی آنها با کارآفرینان و فعالان بخش خصوصی بسیار متفاوت است، در سال های 1958 تا 1960 در چین که مائو با الهام از شوروی برنامه تحول خود "پرش بزرگ به جلو" را اجرا کرد، بیش از سی میلیون نفر بر اثر قحطی جان خود را از دست دادند و رکود عمیقی بر جای ماند.

گذشته از این تجربیات زیادی داریم که حمایت های دولت طبقه ای از نورچشمی های وابسته به وجود می آورد. منظور فقط دولت های ناکارآمد نیست، حتی در نمونه های موفق توسعه مانند کره جنوبی هم چنین بوده است، برخی بحران مالی سال 1997 آسیا را ناشی از همین نورچشمی های قدرتمند دانسته اند.

بماند که دولت چین نمونه خوب یک دولت توسعه گرا به شمار نمی آید و سوتدبیر در کارنامه اش کم نیست، یکی از دلایلی که باعث می شود کاستی های عملکرد دولت ها کمتر دیده شود اینست که عملکردشان را با گذشته مقایسه می کنند و نه با دستاوردهای محتملی که در صورت وجود نهادهای خصوصی قدرتمند و آزادی اقتصادی حاصل می شد. هرچند به نظر می رسد باز هم پیشرفت های اخیر چین را بیشتر باید به بازاری تر شدن اقتصاد آنها نسبت داد تا به نقش آفرینی بیشتر دولت، والله اعلم.


http://goo.gl/wUDbnV

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

معمای چین!


چینی ها به دلایل متعددی مورد توجه سیاستگذاران ایران هستند، شاید مهمترینش این باشد که "شرقی" اند و از مسیر عادی توسعه "غربی" پیروی نکرده اند. نقش دولت و حزب همچنان قوی است و از نظر سیاسی مقابل قرتی بازی های "غرب" مثل دموکراسی مقاومت می کنند، با این حال رشد اقتصادی آنها چشمگیر است.

بماند که فرهنگ خاص شرق آسیا با صد من سریش هم به فرهنگ مردم این حوالی نمی چسبد و زمین تا آسمان تفاوت دارند، ولی به نظر برخی در نهایت شرقی به حساب می آیند. دیده ام که در همین فضای تلگرامی هم برخی با الهام از چین بر افزایش نقش دولت در اقتصاد تاکید می کنند. پیشتر هم گفته ام که این دیدگاه خوشبینانه به دولت نسبت به منطق سیاست و مناسبات قدرت بی توجه است، پیدایش نوعی بوروکراسی شایسته دولتی برای هدایت حداقلی اقتصاد اگر سودای محالی نباشد، بسیار دشوار است (بنگرید به ایوانز در توسعه و چپاول)، نگاهی به پیرامون در همین ایران هم نشان می دهد که حرف از "ساختار دولتی کارآمد" شوخی بزرگی است.

در این نوشته به مورد چین و ویتنام پرداخته شده است و با بررسی تجربی نشان داده است که زمانی که این دو دولت پایشان را از اقتصاد کنار کشیده اند، رشد اقتصادی ماندگارتری را شاهد بودند و مسائل کنونی هم بیشتر ناشی از نقش و شیوه حضور دولت در اقتصاد است. همچنین اشاره می کند در طی این سالها دولت ها در بسیاری از موارد خردتر وظایف خود واگذار کرده است و رابطه این دو دولت با شهروندانشان نسبت به گذشته بسیار متفاوت است. (گویا قضیه میدان "تیان آن من" اثرش را گذاشته است).


جان کلام اینست که هیچ دولتی بهتر از خود "افراد" نمی تواند منفعت آنها را تشخیص دهد، ولی اینکه چگونه "افراد" با منافع متفاوت و گاه متعارض در کنار هم یک کل ارگانیک یعنی "جامعه" را شکل می دهند بحثی جدی است. از این روست که از "سیاست توسعه" صحبت می کنم، ما نیازمند فهم دقیق مفاهیمی مانند "آزادی"، "حق"، "قانون"، "جامعه" و "سیاست" هستیم.

http://goo.gl/0q0ad1

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

در باب بزرگی اقتصاد (به زبان ساده)

تولید ناخالص داخلی (جی دی پی) معیار رایج مقایسه اندازه اقتصاد کشورهاست، همان مجموع کل تعاملات اقتصادی که درون مرزهای یک سرزمین صورت می گیرد. گفته می شود که صرف تکیه بر این شاخص برای مقایسه خطاست و شبیه اینست که قهرمان ها را بر اساس میزان عرقی که می ریزند تعیین کنیم. چند نکته که در مقایسه ها باید در نظر داشت:

1-در محاسبات تولید ناخالص داخلی برخی اعداد و ارقام مورد استفاده از جنس تولید اقتصادی به معنای متعارف نیستند. با این حال سهم آنها در شاخص کم نیست و می توانند شاخص را به طور مصنوعی بزرگ جلوه دهد. مانند معادل اجاره مالکانی که در خانه های شخصی خود سکونت دارند یا خدمات مالی و بانکی برای حساب های جاری که هزینه ای برای آنها دریافت نمی شود (کارمزد احتسابی)

2- مخارج دولتی هم در تولید ناخالص ملی محاسبه می شوند که می دانیم قواعد و منطقی متفاوت از بخش خصوصی دارند و حتی به دلیل مختل کردن بازار باید آنها را مخرب دانست. تولید ناخالص داخلی بالا برای کشوری که یک دولت پرخرج با چاپ پول پروژه های عظیم را برای اهداف به اصطلاح اجتماعی (یعنی بدون ملاحظات مربوط به بازار) تامین مالی می کند به معنای شکوفایی نیست. (منظور پروژه هایی مانند مسکن مهر نیست که گویا در چین هم مشابه داشته است؟)

شوروی هم در میانه های دهه 1980 اقتصادی بزرگتر از ایالات متحده داشت و نرخ رشدی بسیار بالا به مدت چند دهه تجربه کرد، ولی شد آنچه که شد! وقتی هم اعلام می کنیم ایران اقتصاد بیست و چندم دنیاست، بی تردید کارهایی انجام شده است، ولی بد نیست برخی تبصره ها را در نظر داشته باشیم، والله اعلم.


https://goo.gl/ojxgTD

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

در باب ضرورت دشمن برای "اقتصاد مقاومتی" عربستان

نظر شخصی من اینست که مردم مظلوم خاورمیانه و اخوان عرب به هیچ ضرب و زوری ایرانی ها را جز خودشان به حساب نمی آورند، دستشان برسد ما و البته یهودی های اسرائیل را به دریا می ریزند. اهالی صحرای حجاز از آنجا که خداوند با زبان خودشان با آنها حرف زده است و سرزمین شان زادگاه اسلام به شمار می آید وضعشان ویژه هم هست. گفته می شود که برخلاف ایران در مورد عربستان نمی توان از دولت و ملت به مفهوم مدرن کلمه سخن گفت. از این جهت دموکراسی و این قبیل تفنن جات غربی در انجا خریداری ندارد، احتمالا حکام فعلی هم بروند، ماندلا ظهور نمی کند، هیولاهایی مثل بن لادن بیشتر هواخواه دارند.

باری، از اینکه بگذریم حکام حجاز در طی سال ها تجربیات خوبی اندوخته اند، نسل جوان حاکمان در بهترین دانشگاه ها تحصیل کرده اند و در سیاست و مملکت داری پرت نیستند (پیشتر هم چیزهایی در موردشان همینجا نوشتم)، از جمله چنانکه دراین مقاله دنیای اقتصاد گفته ام قرار است طرح تحول اقتصادی را اجرایی کنند. خوبیشان اینست که دنبال دوباره اختراع کردن چرخ نیستند، می دانند که نمی دانند و می روند سراغ اهلش! از پول خرج کردن هم مضایقه ندارند، در اجرا هم دستشان باز است و مخالفت داخلی هم بی معنی است. (یادم می آید بعد از تدوین برنامه چهارم توسعه چه هیاهوها که برنخاست که این برنامه لیبرالیستی است و ..) آنها از نظر سیاسی برای اجرای تحول اقتصادی خود نیاز به یک "دشمن" دارند.

به نظر مقاله بدی هم از آب در نیامده است و تصویری از کلیت موضوع را نشان می دهد، تا یار چه پسندد. 😊
مقاله دنیای اقتصاد:
http://goo.gl/c9yyxl

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

پادشاه، کارمند و رشد اقتصادی (به زبان ساده)


پادشاه پانصد سال پیش حاضر است جایش را با کارمند یک لاقبای قرن 21 عوض کند؟ به نظر جواب مثبت است. او کاخ و خدم و حشم زیاد دارد، ولی زندگی اش کسل کننده است و از استانداردهای امروز فاصله دارد. در هراس همیشگی از بیماری است، دندان درد می تواند روزگارش را سیاه کند، تنوع غذایی اش محدود است و به دلیل نبود تکنولوژی مناسب امکان نگهداری خوراکی ها را ندارد و مجبور است با خوراکی های مانده و غیرتازه سر کند. خبرها دیر به او می رسد و مجبور است با اطرافیان محدود خودش دمخور باشد، دنیای او بزرگ نیست. به نظر می رسد کارمند ساده قرن حاضر وضعش خیلی بهتر است و کیفیت زندگی بالاتری دارد، بسیاری بیماری ها از بین رفته اند یا با یک داروی ساده درمان می شوند و او به یمن تکنولوژی از همه جا جهان خبر دارد.


رشد اقتصاد و استانداردهای زندگی نسبت به قبل چشمگیر است، چرا راه دور برویم، تفاوت زندگی با پنجاه شصت سال پیش هم بارز است. رشد اقتصادی را اغلب با شاخص تولید ناخالص داخلی "جی دی پی" نشان می دهند که نشان دهنده خروجی یک اقتصاد است. "جی دی پی" شاخص کارآمدی است، ولی کاستی هایی هم دارد.


گفته اند "جی دی پی" خیلی به کار اقتصادهای خدمات محور نمی آید و بیشتر متناسب با اقتضای دوران صنعتی و کالایی است. هرچه "میزان تولید" محصولات قابل مبادله در بازار بیشتر باشد، این شاخص هم بالاتر است. اما می شود دید که برای بسیاری از خدمات دیجیتالی (از جمله همین تلگرام، گوگل و بسیاری حوزه های خدماتی دولتی و مالی موجود در اینترنت) با وجود ارزش بالا پولی پرداخت نمی شود و در "جی دی پی" جایی ندارند. همچنین بهبود استانداردهای زندگی و کیفیت زیست هم چنانکه باید در نظر گرفته نمی شود. هواپیماها اگر صندلی شان را بیشتر کنند، خروجی اقتصادی و "جی دی پی" افزایش می یابد، ولی روشن است که کیفیت کاهش پیدا می کند. خلاصه که بد نیست در تعبیر و تفسیر این شاخص مفید برخی جوانب را در نظر داشته باشیم.

http://goo.gl/8ohxJl

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

درباب یک انتخاب دشوار: مستعمره شدن یا استقلال

دیروز با دوستی در یک گروه بحث شد که بین مستعمره شدن ایران و استقلال از نوع کره شمالی کدام را انتخاب می کنی؟ جواب مشخص من بدون لحظه ای تردید این بود: مستعمره شدن!

بماند که باور ندارم این تنها گزینه های پیش رو باشد و چنین دیدگاهی ساده سازی مسئله است، ولی اگر بین این دو بخواهیم دست به انتخاب بزنیم به نظرم انتخابی درست است که حداکثر آسایش را برای مردم عادی از گوشت و پوست و استخوان به ارمغان بیاورد. این اشتباه رایجی است که مفاهیمی مانند "استقلال" و حفظ "سنت" و "هویت" را چنان تقدسی می بخشیم که فراموش می کنیم اصل دراین میان انسان ها هستند، کشوری "مستقل" باشد، ولی مردمش از قحطی بمیرند و بیماری بیداد کند، چه ارزشی دارد؟ بماند که این گفتمان "استقلال" نیز در نهایت به سود عده ای قدرتمند و به زیان مردم عادی تمام شده است.

مثال دیگر از "استقلال" ژاپن قبل از جنگ جهانی بود، خوشبختانه تاریخ گم نشده است، بد نیست شمه ای از توحش امپراتور "مستقل" ژاپن را ببینیم که چگونه برای بیشتر "مستقل" ماندن روی 3000 اسیر جنگی گازهای شیمیایی و میکربی را آزمایش می کردند، در این آزمایش ها عده ای که از عوارض آن به شکل فجیعی کشته شدند، ولی برخی از زنده ها را هم برای بررسی بیشتر کشتند تا پیامدهای آن را بر احشای داخلی هم ببیند! (در آلمان نازی هم این سابقه داشت). در موردی دیگر تعداد زیادی از زنان چینی و کره ای را به بردگی جنسی گرفتند و به صورت سازمان یافته آنها را در روسپی خانه ها جا دادند که داستانی بسیار غم انگیز است. حادثه نانجینگ هم که نیاز به ذکر دوباره ندارد و از آن نوشته ام. حضور ژاپن "مستقل" در جنگ جهانی دوم با بهانه های واهی دفاع از استقلال میهن را هم که می دانیم.

اگر ژاپن اشغال شده بعد از جنگ جهانی دوم "وابسته" است و قبل از آن "مستقل"، به نظر من با کمال میل باید چنین “وابستگی” را پذیرفت. با این حال، اگر تعریف ما از "استقلال" و "وطن پرستی" اینست، آن را بد فهمیده ایم! کار ما این نیست که با بدوی ترین تعریف ممکن و با عبارت های فریبنده، آتش جهالت را شعله ور کنیم و بر رنج ها بیفزاییم. باید مفاهیمی مانند "استقلال" را به گونه ای تعریف کنیم که انسان های متوسط از پوست و گوشت و استخوان رنج کمتری ببرند و خود را در صلح شکوفا کنند، چنین "مستقل" بودنی است که ارزش زیستن و دفاع دارد.

http://goo.gl/e9zhrL

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

باور کنید این امام زاده حاجت نمی دهد!

می گویند کتان زمانی طلای سفید مصر به شمار می آمد و از قرن 19 به بازارهای کشورهای اروپایی هم صادر می شد. زمان جمال عبدالناصر با آن شعارهای ناسیونالیسم عربی صنعت کتان هم ملی اعلام شد و دولت تلاش کرد تا این صنعت را با حمایت های خودش در داخل توسعه بدهد. ایجاد کارخانه های دولتی کتان در دلتای نیل و سیاست های حمایتی باعث شد که تولید آن بسیار جذاب شود و بسیاری از کشاورزان کشت کتان را به غلات ترجیح دهند (کاری که هر آدم عاقلی انجام می دهد).

خوب ها را صادر می کردند و بقیه هم در داخل مصرف می شد و ارزی هم به دست دولت می رسید که آن را خرج رتق و فتق امور می کرد. با گشوده شدن بازارهای بین المللی و افزایش رقابت به تدریج اوضاع برگشت، وضع صنایع نازپروده خراب شد و پول کم آوردند و این نارضایتی کارگران را به همراه آورد. سال 2008 در شورشی خونین سرکوب شدند و قضیه سال 2011 بهار عربی را هم که می دانید. دولت به نظر کار غیرعاقلانه ای نکرد، صنعتی را که قرن ها در آن مزیت داشت را حمایت کرد، فعالان نورچشمی صنعت کتان هم کار غیرعاقلانه ای نکردند، وقتی حمایت می شدند، لازم نبود خودشان را زیاد به زحمت بیندازند و برای تحول جدی هزینه کنند. اما (و امایی بزرگ) "دور فلکی بر منهج عدل است" و دنیا حساب کتاب خودش را دارد.

کسانی از تجربه های حمایت دولت گفته اند: "حمایت دولتی ایالات متحده از انرژی های سبز و فناوری های نو" یا "حمایت چینی ها از تولید داخلی خود". بماند که هر و حدیث در این باره کم نیست، برخی نتیجه گرفته اند این حمایت ها می تواند کارساز باشد که اولا مزیت نسبی آن کشور را حمایت کند و دوما به جای جهت دهی با بازار، دنبال روی آن باشد و منطق رقابت را زیاد دستکاری نکند.

بسیاری هواداران وطنی حمایت دولت از تولید داخل، هنوز پیچیدگی های سیاست و مناسبات قدرت را نفهمیده اند، فرض کنید دولتی اینقدر خیرخواه و هوشمند در اقتصاد وجود داشته باشد (به ویژه در صحاری خاورمیانه این شوخی بزرگی است)، به محض ورود دولتی ها به بازی حمایت، دیگر نمی توانند از آن خارج شوند. نورچشمی های حمایت شده زود یاد می گیرند که قیمت حمایت از خود را به حامیان پرداخت کنند و خود بخشی از سیاست می شوند و جایشان را سفت می کنند (از نمونه کره جنوبی و شرق آسیا پیشتر گفته ام). البته ایرادی ندارد کسانی طرفدار مداخله های حمایتی دولت باشند، ولی لازم است بگویند چگونه می خواهند زنگوله را گردن گربه بیندازند، باید نشان دهند چه اتفاقی بیفتد دیگر نیازی به حمایت دولتی نیست و در چه زمانی "شرایط حساس کنونی" دیگر موضوعیت ندارد. به نظرم آن زمان حرف های بامزه ای خواهیم شنید، والله اعلم. 😊
http://goo.gl/Z8Vle1
http://goo.gl/iiao1i

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

شاهی که دلش "توسعه" می خواست.

داریوش همایون جایی نوشته بود برنامه پنجم توسعه (از 1352 تا 1357) یک افتضاح تمام عیار بود، بنا بود نیمی از هزینه آن را سرمایه گذاری های دولت تامین کند که کار دشواری بود. اما در همان سال اول به دلیل جنگ اعراب و اسرائیل و آن بحران نفتی معروف اوضاع تغییر کرد و قیمت نفت چند برابر شد.

درآمد دولتی جهش کرد، آنها هم با خیال راحت هزینه های برنامه را به بیش از دو برابر و نیم افزایش دادند، بدون آنکه ظرفیت اقتصاد را در نظر داشته باشند. آدم های کارنابلدی نبودند، ولی وقتی جامعه با حکومت همراه نباشد خیلی نمی توان عاقلانه کار کرد. گفته شده است کسی از سازمان برنامه و بودجه همان زمان گفته بود: این پول را درمملکت تزریق کنید انقلاب می شود!

مملکتی که نیروی انسانی و زیرساخت حمل و نقل درستی نداشت به روزی افتاد که وصفش کرده اند: کشتی ها برای تخلیه بار در بنادر گاه تا شش ماه منتظر می ماندند، انبوه کالاها زیر آفتاب و باران از بین می رفتند یا برای تخلیه محوطه گمرگ زیر بولدوزرها له می شدند، سیمان هایی که آنقدر منتظر کامیون ماندند که سنگ شدند و هزاران کامیونی که به دلیل نداشتن راننده در بیابان ها خاک می خوردند!

پیامد آن برنامه تورم بالا بود که نارضایتی را در جامعه افزود، چنانکه می شود انتظار داشت این تزریق پول نفت، فساد افسار گسیخته ای هم همراه آورد. شاه ایران می خواست بهترین ها را داشته باشد، ولی توجه نداشت که یکشبه نمی شود مملکت را متحول کرد، در طی مدتی کوتاه چهره کشور تغییری اساسی کرده بود و راه قرن ها را رفته بود، ولی ریشه اش را آفت زده بود و فقط با درآمد نفت سرپا مانده بود.

پادشاه ناخوش احوال و دارای کیش شخصیت در همسایگی آن امپراتوری شریر کمونیستی خطاهایی مهلک کرد. کسانی گفته اند به دلیل بیماری می خواست تا زمانی که زنده است کاری کند کارستان، ولی بعید بود در جامعه آن زمان می توانست کاری پیش ببرد. وقتی از دانشگاه های کشوری بیش از اهل علم و کارآفرین، چریک و مخالف سیاسی بیرون بیاید، دیگر آرزوهای پادشاه برای "ژاپن دوم شدن" نمی توانست اهمیتی داشته باشد.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

در باب خواب های یک شاه برای توسعه ایران


از برخی آمارهای ایران در سال 1356 نوشته اند: درآمد سرانه ایران در طی 30 سال حدود سی برابر شده بود، نرخ بیکاری کمتر از 3 درصد و کمبود کارگر ماهر و ساده ایرانی باعث شده بود نه تنها دستمزدها افزایش قابل ملاحظه داشته باشد، بلکه حدود یک میلیون کارگر خارجی از افغانستان و فیلیپین و کره جنوبی در ایران به کار مشغول باشند. چهار سال رشد متوسط ایران حدود 8 درصد بود و سهم رشد بخش غیرنفتی تا 15 درصد هم می رسید.

برخی توسعه یافتگی ایران را با الهام از کشورهای دیگری مثل چین، کره جنوبی، حوزه نوردیک و مانند آن مطرح می کنند، حرف نادرستی نیست، اما به نظرم پیش از آن باید به گذشته خودمان بنگریم. در دوران پهلوی ها رجال استخوانداری مانند فروغی، رزم آرا، داور، تیمورتاش، ابتهاج، همایون و مانند آنها کم نبودند. شنیده ام که شاه پیش از آن مستی نفتی 1352 اینجا و آنجای کشور سر می کشید و عزمی جزم برای صنعتی شدن داشت و چهره کشور هم تغییری اساسی کرد، هرچند نابرابری چنانکه می شود در کشوری مثل ایران انتظار داشت افزایشی چشمگیر داشت و نارضایتی ها مردم به دلایل متعدد رو به افزایش بود.

حکومت پهلوی از نظر آمار اقتصادی عملکرد خوبی داشت و آن به اصطلاح توسعه آمرانه و پروژه مدرنیزاسیون کشور را به سرعت پیش می برد، ولی اقبالی نداشت. اکثریتی از مردم اقدامات شاه خودبزرگ بین و دوروبری هایش نفرت داشتند و خودکامگی او بلای جانش شد. قضاوتی درباره ان دوران ساده نیست، ولی یک ویژگی مهم آن دوران نقش پررنگ دولت در توسعه بود.

حال که توسعه لیبرالی برای بسیاری شبیه ناسزاست و از نقش اساسی دولت در توسعه صحبت می شود، چه تضمینی است تلخی های گذشته تکرار نشود؟ دخالت های دولتی در اقتصاد کم وبیش همه جا مترادف با فساد و به وجود آمدن نورچشمی ها بوده است، بماند که رشد اولیه هم زودگذر است و بعد از یک دوره رونق، رکود نفسگیر فرا می رسد (رشد سریع ژاپن در دهه 90 را به یاد آورید که بنا بود کاری کنند کارستان، حالا دیگر خبری از افسانه بافی ها نیست. گفته می شود همین سرنوشت را باید برای چین و کره جنوبی هم انتظار داشت، نگاهی به نظریه چرخه های تجاری اتریشی ها بیندازید).

از آن طرف هم این سوالی جدی مطرح است: دولت نباشد، کار را به دست کدام "مردم" بسپاریم؟ روی کدام "نهادها" حساب کرده ایم؟ اگر در مملکت توریست نباشی، می دانی که کار در این حوالی بسیار دشوارتر از این حرفهاست. 😊

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

در باب یک هولوکاست معنوی!

می گویند فروپاشی امپراتوری عثمانی شوکی بزرگ برای مسلمانان بود، تا مدتها باورشان نمی شد آن سیستم قدرتمند با قلمرویی وسیع چنین پاره پاره شود. شاید دهه 1990 و از بین رفتن آن امپراتوری شیطانی سرخ در شمال ایران هم برای برخی چنین بود، هنوز هم متوهمانی هستند که با حسرت از آن دوران باشکوه خلقی! یاد می کنند.

این روزها می بینم که چین مورد علاقه بسیاری قرار گرفته است، کسانی در داخل بر این باورند که چینی ها هنوز در برابر جریان سرمایه داری جهانی وانداده اند و با حفظ هویت خود توانسته اند مقابل ایدئولوژی سرمایه داری یعنی "لیبرال دموکراسی" مقاومت کنند (بماند که اختلاف ها در این باره کم نیست). این روزها سالگرد انقلاب فرهنگی چین است که از سال 1966 تا 1976 ادامه داشت، گردبادی که همه شئون زندگی چینی ها را در نوردید. توصیف جالبی از آن کرده اند: زمانی که دانشجوها استادانشان را شکنجه می کردند، کارمندان خبرچین روسایشان بودند و فرزندان والدینشان را می کشتند!

کسانی از صدها هزار کشته آن دوران گفته اند و جاهای دیگر نوشته اند بر اثر قحطی و مانند آن تا 30 میلیون نفر در چین تلف شدند. همچنین نقل کرده اند از آنجا که بنا به تفسیرحزب کمونیست، آمار علم بورژواها تلقی می شد، در ان دوره درخشان! آمار را کنار گذاشتند و حاصل را هم که دیدیم، بی برنامگی و قحطی.

گفته اند تلاش زیادی شده است خاطره آن دوران ده ساله از ذهن چینی ها جوان زدوده شود و گویا ناموفق هم نبوده اند. اما رئیس جمهور جدید چین گویا سودای تکرار همان دوران را دارد، می بیند که نابرابری زیاد شده است و آرمان ها دارند از دست می روند، به نظر می رسد بدش نمی آید دوباره جامعه را به راه خلقی پیشین برگرداند، اما با شرایط کنونی بعید است. برای برگرداندن عقربه ساعت جهد بی حاصل می کنند. پیش بینی کار متخصصان فال قهوه است، ولی برایم بسیار جالب خواهد بود در صورت بروز تحول بنیادین در چین واکنش هواداران وطنی آنها چیست، همان هایی که دنبال "توسعه بومی" هستند، والله اعلم.

http://goo.gl/3p5NTY

پ.ن: دیدم اکونومیست برای توصیف انقلاب فرهنگی چین از هولوکاست معنوی استفاده کرده است، عنوان را هم تغییر دادم.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

مرکانتیلیسم ایرانی: چرا باید به "حمایت از تولید ملی" بدبین بود؟

حمایت از تولید ملی و استقلال اقتصادی و این دست شعارها به نظر عیب و ایرادی ندارد، وطن پرستی که بد نیست و به قول متشرعین حب وطن هم که از ایمان است. اما به ویژه دراین حوالی که ما زندگی می کنیم، به هرگونه شعار مبنی بر "استقلال" و "آنچه خود داریم" باید بدبین بود.

روی پا خود ایستادن بد نیست، ولی مشروط بر اینکه بدانیم اساسا پایی داریم و راه رفتن بلدیم. وقتی بلد نباشیم، ولی اصرار کنیم، کار خنده دار می شود. حکایت مستقل بودن در اینجا هم جز این نیست. در این یادداشت دنیای اقتصاد یک تجربه تاریخی در جهان اروپایی را مرور کرده ام که شاید بتوان از آن درسی هم برای ایران گرفت. در گذشته حمایت از تولید ملی و استقلال و مانند آن پیامدهای منفی کم نداشته است و در عمل به سود نورچشمی ها و اهل سیاست تمام شده است. "وابستگی" (البته اگر بفهمیم در مورد چه صحبت می کنیم) بد نیست، همه در پی برتری هستند، ولی این با یاغیگری و "استقلال" امثال کره شمالی حاصل نمی شود.

در این منطقه که ما زندگی می کنیم، انتخاب ها زیاد نیست، دنیا را نباید کارتون دید، خوب بود که گزینه ماندلا هم روی میز بود، ولی نیست. بین حسنی مبارک و آدم خواران اخوان باید یکی را برگزید و اولی با تمام وابستگی از دومی بهتر است. به عنوان یک نظر شخصی، صحبت تقی زاده ملعون! که از سر تا پا غربی شدن می گفت، بسیار واقع بین تر از کسی مثل علی شریعتی است که از بازگشت به خویشتن می گفت، بدون آنکه بفهمد اساسا این خویشتن چیست، والله اعلم 😊


لینک یادداشت دنیای اقتصاد:

http://goo.gl/pVJvCg

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

فقط با فهمیدن فجایع پیشین است که می توان جلوی وقوع فجایع آینده را گرفت (برگی از تاریخ)

سال 1932 ژورف استالین تصمیم گرفت درسی به دهقانان اوکراینی بدهد که هرگز فراموش نکنند، آنها نمی خواستند مزارع و احشام خود را به دولت "مردمی" شوروی واگذار کنند و سر ناسازگاری گذاشته بودند. چه معنی دارد وقتی "خیر جمعی" مطرح است، عده دنبال "مالکیت خصوصی" و "منفعت شخصی" باشند! گذشته از این گویا حال و هوای استقلال طلبی هم داشتند که گناهی نابخشودنی بود.

یک قحطی مصنوعی ایجاد کردند و جایی که انبار غله اروپا به حساب می آمد به روزی افتاد که تا روزی 28000 زن و مرد و کودک از گرسنگی جان می دادند. گفته اند در شرایطی که میلیون ها نفر اوکراینی و عمدتا در قفقاز شمالی تلف می شدند، حکومت شوروی همچنان غله را از اوکراین به جاهای دیگر صادر می کرد آنها می کاشتند، ولی حق استفاده از کاشته های خود را نداشتند. . کار به جایی رسید که پدران و مادران مجبور به خوردن کودکانشان شده بودند. این واقعه را هولودمور نامیده اند که بنا به روایت ها از بیش از یک میلیون تا 10 میلیون نفر در آن از بین رفتند.

این شمه ای از جنایت های یک رهبر مردمی! کمونیست بود، گولاک و سیبری بماند. کسانی می گویند اینها کمونیست بودند و سوسیالیسم چیزی متفاوتی است. فون میزس بزرگ نوشته است، اینکه میان سوسیالیسم و کمونیسم تفاوت می گذاریم مضحک است، به اصطلاح سوسیالیست ها به گفته خودشان مرجعی جز "مانیفست کمونیست" مارکس ندارند، در تحلیل نهایی این یکی به دیگری می رسد. وقتی به سرمایه داری ناسزا می گوییم، حواسمان باشد زیاد بی روغن سرخ نکنیم. شیاطین در کمین اند.

http://goo.gl/Z3zGrf

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

داستان ایران برای عربستان تکرار می شود؟

نوشته اند که بعد از 28 مرداد 32 اقتصاد ایران با توجه به کمک های ایالات متحده رشد خوبی را تجربه کرد، ولی سیاست های نادرست کار را به شدت خراب کرد، بودجه بالایی برای احداث چند سد هزینه شد، ولی از آنجا که پیش بینی زیرساخت و سیستم آبیاری مناسبی نشده بود، در عمل بدون استفاده ماند. با فشار آمریکا شاه نسل قدیم بوروکرات های دولتی را با جوان تر جایگزین کرد، آدم هایی تحصیل کرده در خارج از طبقه متوسط که بسیار هم توانمند بودند و تا زمانی که جنون شاهانه بعد از انفجار نفتی 52 گل نکرده بود، عملکرد بدی هم نداشتند.

گفته شده است که کشور رشد اقتصادی بسیاری خوبی داشت، ولی نابرابری هم در آن به شکل قابل ملاحظه افزایش یافته بود. اشاره کرده اند بین سال‌های 1346 و 1356 درصد خانواده‌های شهری که فقط در یک اتاق زندگی می‌کردند از 36 به 43 رسید! سوال این است چگونه می خواستند این نارضایتی ها و محرومیت ها را مدیریت کنند؟

یک سیستم پلیسی بسته با شاهی بلندپرواز و خودکامه زیاد نمی توانست کاری پیش ببرد، روشنفکران هم مخالف وضع موجود بودند و ژست های پدر تاجدار را برنمی تابیدند. کینگ آو کینگز (همان شاهنشاه خودمان) بیش از همه از چپ ها و همسایه شمالی می ترسید و قدرتگیری جریان مذهبی را که توان بسیج عمومی بالایی هم داشت نمی دید، حتی گفته شده است که برخی فیگورهای روشنفکر مذهبی را برای مبارزه با مارکسیسم تقویت می کرد، گویا مقالات علی شریعتی در نقد مارکسیسم به مدت دوماه در زمستان 54 در کیهان منتشر می شد و ساواک هم در جریان بود. کتاب دامگه حادثه خاطرات ثابتی رئیس ساواک را نخوانده ام، ولی بخش هایی از کتاب که اینجا و آنجا دیده ام حیرت انگیز است.

شاه خودکامه شاید نیت بدی هم نداشت، ولی زمانه زمانه شاهان نبود. او مرد بزرگی نبود و به قول داریوش همایون نتوانست در زندگی اش حتی یک تصمیم بزرگ بگیرد. اگر یک سال زودتر می مرد، اگر سیاست مشت آهنین را با شدت بیشتری پیش می برد، اگر دوره جنگ سرد نبود و ... شاید تاریخ متفاوت می شد.

به شباهت آن روزها و اوضاع کنونی عربستان فکر می کنم، نظام های شیخی-شاهی وقتی می خواهند اصلاح کنند کارشان ساده نیست، ولی عرب های صحرای حجاز شانس بزرگی آورده اند، مردم شان سودای "بهار عربی" ندارند، دشمنی به نام ایران هم دارند که می تواند عاملی وحدت بخش باشد. به قول عزیزی پیش بینی کار متخصصان فال قهوه است، باید نشست و گذر حوادث را دید.

https://goo.gl/Yxw3S6

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

در باب یک انتخاب جانکاه: "مردمی بودن" یا "کودتا"

"تا صبح سه نوزاد مرده بودند، با آغاز روز مشکل همیشگی کمبود آنتی بیوتیک، داروهای تزریقی و حتی غذا خود را نشان می دهد، بعد از آن برق شهر رفت و دستگاه اکسیژن رسانی از کار افتادند، پزشکان برای ساعت ها به صورت دستی سعی کردند اکسیژن را به ریه های نوزادان بیمار پمپ کنند. شب نرسیده 4 نوزاد دیگر هم از بین رفتند."

این توصیف ونزوئلاست که خطری جدی مردمش را تهدید می کند، می گویند رئیس جمهور وضعیت اضطراری اعلام کرده است و گفته است باید همه در کنار هم توطئه ها و تهدیدهای خارجی را خنثی کنند! البته چیز عجیبی نیست سرانجام پوپولیسم نفتی و "سوسیالیسم قرن بیست و یکمی" از پیشتر معلوم بود. زمان به قدرت رسیدن چاوز سال 1998 نفت حدود 77 درصد صادرات کشور بود و در سال 2013 حدود 96 درصد!

پوپولیسم نفتی تکلیفش روشن است: "مردمی بودن" خرج دارد و وقتی همه چیز را زیر سایه دولت می برید، مجبورید خرج محبوبیت تان و "خدمت به مردم" را از نفت در بیاورید. مشکلات را هم که بیگانگان و "امپریالیسم" ایجاد می کنند و شما همیشه مظلومید، جایی که قیمت نفت بالاست ولخرجی کنید، وقتی هم کار سخت شد، کافی است شعار مقاومت در برابر دشمن و لزوم ریاضت ملی بدهید. 😊

می شد حدس زد اگر در شیلی سالوادور النده سوسیالیست هم در قدرت مانده بود، دیر یا زود سرنوشتی مشابه ونزوئلا را شاهدش می بودیم، می گویند در مقام مقایسه درآمد واقعی ونزوئلا از دهه 70 چهارده درصد کوچکتر شده است و شیلی 216 درصد افزایش پیدا کرده است. بگذارید یک سوال دشوار بپرسم فرض کنید می توانستیم تاریخ را به عقب برگردانیم و وقایع را ساده کنیم و میان دو گزینه حق انتخاب داشته باشیم:

کدام را انتخاب می کردید آلنده محبوب و منتخب دموکراتیک در شیلی در قدرت می ماند و چند سال بعد نسخه شیلیایی فاجعه بالا را می دیدید یا چنانکه شد یک دیکتاتورمطلق العنان مانند پینوشه با همکاری سیا علیه او کودتا می کرد؟ دوست داشتم انتخاب ها بسیار گسترده از این بود، ولی گویا بسیاری اوقات کار دشوار است. حیف که دنیا کارتون نیست.

http://goo.gl/VDWPnQ
https://goo.gl/7i4ry4

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

شاهی که اقتصاد نمی دانست!

علینقی عالیخانی وزیر اقتصاد پهلوی دوم در گفتگوی با بی بی سی می گوید یکی از دلایل نارضایتی قبل از "شلوغی ها" این بود که دولت به پر و پای بازاریان پیچید و با کنترل قیمت ها مزاحم کارشان شده بود. گفته اند روزنامه های وقت، هرروز گزارش هایی از درگیری تجار و کنترل کنندگان قیمت منتشر می کردند.

وزیر کهنه کار پهلوی می گفت شاه درکی از مفهوم تورم نداشت، اعلی حضرت می گفت هرچقدر خریده اند، درصدی سود "منصفانه" روی آن بکشند و بفروشند، نمی پذیرفت که اقتصاد روال خودش را دارد و به حکم همایونی وابسته نیست. جایی دیگر به عنوان مصداق از تعیین قیمت سنجاق در جلسات دولت یاد کرده اند! کیهان بین الملل همان روزها نوشته بود نخست‌وزیر متعهد شده تا "در صورتی که اتاق اصناف ظرف یک ماه آینده نتواند قیمت‌ها را تعدیل کند، از شاهنشاه بخواهد که مجازات شدیدی از جمله اعدام برای سودجویان در نظر گرفته شود".

تورم یکی دو سال آخر بر نارضایتی ها افزوده بود، شاه که این اواخر به حرف کسی گوش نمی داد، احتمالا تصورش این بود که "سودجوها" نمی گذارند کشور به دروازه های تمدن برسد. با این حال کارهایی مثل کنترل قیمت ها که علی القاعده باید برای مردم دلپذیر باشد و محبوبیتی برای او ایجاد کند هم به کارش نیامد. او تورم را دوست نداشت و می خواست در صورت ضرورت ارتش را هم برای مبارزه با آن وارد میدان کند! (ونزوئلا اخیرا همین کار را کرد) با این همه حاضر نبود از مخارج دولتی اش (عمدتا نظامی) بکاهد و فکر می کرد با زور می شود "سودجوها" را ادب کرد.

اهل فن گفته اند فکرش فقط کمبود پول بود که احتمالا با درآمد نفت جبران می شد و کمبود منابع انسانی و زیرساخت ها و ... را نمی دید. در یک جلسه در واکنش به گزارشی از وضعیت بد اقتصادی گفته بود: "من به این صحبت‌ها و نظریات بیهوده عقیده ندارم. شما اقتصاددانان نمی‌دانید چه می‌گویید. ما به خوبی می‌دانیم که چه کار می‌کنیم و آیندهٔ روشنی برای مملکت می‌بینیم. شما باید این اراجیف را تمام کنید و در عوض به مسائل اساسی بپردازید."

شاید نیتش خیر بود، ولی باید در می یافت که اقتصاددانان اگرچه خیلی دوست داشتنی نیستند، حرف خیلی پرت هم نمی زنند. بد نیست شرط لازم سیاست ورزی در این مملکت پرخطر و بلاخیز را نه "قصد خدمت به مردم" بلکه "برخورداری از دانش اقتصاد" تعیین کنیم . 😊

پ.ن: دوستان ارجمند علاقه مند به مباحث اقتصادی و توسعه پیشنهاد می کنم کانال وزین اقتصاد اجتماعی را از دست ندهید:
http://telegram.me/social_economics

http://goo.gl/aG6elB

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

نابرابری شاهانه!

بگذارید به سال اول قرن بیستم یعنی صد وچند سال پیش برگردیم، گفته اند متوسط طول عمر ایرانی ها حدود 30 سال بوده است و جمعیت ایران حدود 8 میلیون، مقایسه کنید با اکنون که متوسط عمر نزدیک به 70 سال است و جمعیت 80 میلیون. در این سالها ایران فراز و فرود زیادی داشته است. دوره مدرن شدن ایران را باید از رضا شاه دنبال کرد، ولی به نظرم 20 سال بسیار جالب از بعد از قضایای 28 مرداد 32 تا انفجار نفتی 1353 داریم. اجازه دهید به یک مقوله مهم یعنی نابرابری تمرکز کنیم.

تا قبل از انفجار نفتی 1353 می شد رشد اقتصادی ایران را رضایت بخش دانست و حتی در بخش غیرنفتی هم رشد بالای 8 درصد را می شود دید، ولی چنانکه اهل فن مانند کوزنتس گفته اند در مراحل اولیه توسعه، نابرابری هم اجتناب ناپذیر است، ولی با گذشت زمان اوضاع بهتر می شود. اقتصاد ایران به شکل بی سابقه ای بزرگ شده بود، ولی آمار نشان می دهد در همان حدود (یعنی 1975 میلادی) میزان نابرابری در ایران در بالاترین میزان خود بود! بعد از آن بود که با پخش پول نفت این نابرابری کمی کاهش یافت. اما این چه پیامدی می توانست داشته باشد؟

وقتی در ازای رشد نابرابری در جامعه افزایش می یابد، باید کسانی هم باشند که این نابرابری را برای مردم توجیه کنند و با نوید دادن آینده "روشن" تفاوت ها را قابل تحمل کنند، شاه خودکامه باید زمان می خرید و از قضا همین را نداشت. غالب روشنفکران آن دوران منش استبدادی او را نمی پسندیدند، توجیه نابرابری بماند. ایدئولوژی غالب آن روزها چپ بود و ناله از تقسیم نادرست مواهب دنیا. این را بگذارید کنار اینکه شاه بعد از چند برابر شدن پول نفت، خزانه اش هم پر شد و جسارتش بیشتر. عمده مخالفان را سرکوب کرده بود، حزب رستاخیر راه انداخته بود و غربی ها را رهنمود می داد که نوع رابطه پدرانه او و مردمش را نمی فهمند و می گفت به وحشی های چشم آبی باج نمی دهد، حرف هایی که آگاهان می دانستند چقدر بی معناست.

کسی از نخبگان حاضر نبود بهای دفاع از یک خودکامه را بپردازد، حتی اگر نیتش خیر باشد. شاید اگر یک سالی زودتر می مرد یا سرکوب و مشت آهنین را با شدت ادامه می داد و زمان می خرید انقلاب رخ نمی داد، می دانید که دنیا بعد و قبل از شوروی خیلی تفاوت داشت. این روزها که مسئله نابرابری گویا برای ما هم پررنگ شده است، به نظرم باید این بخش از تاریخ را جدی تر خواند، والله اعلم. 😊
https://goo.gl/k9KNR5

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

چگونه از فلاکت اقتصادی خارج شویم؟

وضع ونزوئلا نیاز به توضیح ندارد، پیشتر از آن گفته ام، کشوری که کارش به بحران دستمال توالت برسد، تکلیفش روشن است. البته این تنها نمونه در تاریخ نیست و مشابه کم نبوده است، فرض کنید میزس زنده بود، پیشنهادهای بهبود احتمالی او را برای ونزوئلا ببینید:

1- اندیشه سوسیالیسم را بی خیال شوید و خودتان را از شر این طاعون رها کنید! (این یکی از همه مهمتر است)


2- واحد پول دیگری را جایگزین واحد فعلی (بولیوار) کنید، پولی که دیگر دزدان هم میلی به سرقت آن ندارند و قیمتش از دستمال توالت هم کمتر است، به درد همان مستراح می خورد. کسانی دلار آمریکا را به عنوان یک گزینه پیشنهاد کرده اند که با توجه به سابقه "امپریالیسم ستیزی" ونزوئلا بعید است بختی داشته باشد. یوآن گزینه بهتری است، چین سرمایه گذاری های گسترده ای در آنجا کرده است و بیشتر مقبول ونزوئلاست. (احتمالا فکر می کنند چین در کار استثمار نیست، بلکه برای آرمان های خلقی در ونزوئلا حضور دارد! جایی از قول ژیژک می خواندم رفتار چینی ها در آفریقا اگر از دوران استثمار اروپایی ها بدتر نباشد، بهتر نیست.)


3- خصوصی سازی گسترده در اقتصاد را پیش بگیرید و به بازار و بخش خصوصی اعتماد کنید، در بلندمدت مردم بسیار بهتر از آن دولت پترو- پوپولیست چاوزی می توانند رشد اقتصادی را محقق کنند.


4- تجارت آزاد را پیش بگیرید و محدودیت های صادرات و واردات را بردارید.

5- جلوی مداخله های دولت را بگیرید و آن را تمام کنید (مانند مداخله های فعلی در میزان تولید محصول و مصرف مواد اولیه در صنایع مختلف و مدیریت عرضه غذا)

البته پیش نیاز همه اینها یک زیرساخت حقوقی/قانونی برای تضمین حقوق مالکیت خصوصی است. کار اصلا ساده نیست، اینکه چطور این پیشنهادها اساسا فرصتی برای طرح بیابند خودش داستانی است، اجرا که جای خود دارد. باید نشست و دید چه کسی زنگوله را به گردن گربه می اندازد.

https://goo.gl/9kIkmB

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

تجارت نیست، صنعت نیست، ره نیست، امیدی جز به سردار سپه نیست!؟

رضا شاه پهلوی در دوران کوتاه سلطنتش تغییرات زیادی را در ایران به بار آورد و شاید بتوان ادعا کرد نخستین دولت سازی به معنای مدرن را او دنبال کرد، از موارد جزئی نظیر الزام نام خانوادگی برای همه افراد بگیرید تا دگرگونی های اساسی تر مانند دادگستری و دانشگاه. او با کودتا به قدرت رسید، ولی گویا چندان نامحبوب هم نبود و هرج و مرج اواخر دوره قاجار به حدی بود که ایرج میرزا شعر بالا را در وصفش بگوید. گفته اند روالی که وی پی گرفته بود ذیل عنوان "توسعه آمرانه" می گنجد.

عایدی او از پول نفت مثل پسرش زیاد نبود، برنامه توسعه مشخصی هم نداشته است و با نگاهی ملی گرایانه بعضی از تغییراتی که به نظر ضروری می آمد را دنبال کرده است. گفته اند تصویب قانون انحصار واردات و صادرات از جمله اقدامات وی بوده است که تجارت خارجی را در دست دولت قرار می داد و البته بعد از 2 سال مشخص شد نتیجه ای نداشته است. اما دولت حتی بعد از آن هم شرکت هایی را تاسیس کرد و بخش عمده ای از منابع حاصل از تجارت خارجی زیر کنترلش بود. با این حال گفته می شود تا قبل از تبعید عملکرد خوبی داشت، هرج و مرج از بین رفته بود و سرمایه گذاری نیز در کشور افزایش یافته بود. چنانکه می توان در کشوری مثل ایران انتظار داشت البته فساد غوغا می کرد.

از این بگذریم، امروز کتابی به چشمم خورد به نام "دیدن مثل دولت" اثر جیمز اسکات (نمی دانم ترجمه شده است یا نه). کتاب نقد همین رویکرد مهندسی اجتماعی و توسعه آمرانه بود. چندجایی هم اسم از پهلوی ها برده بود و با مرور تجربه های مختلف از روسیه و تانزانیا و چین نشان می داد که این رویکردهای امرانه به شکست انجامیده اند. با رویکرد نظری مشخص نشان می داد که اساسا برنامه ریزی دولتی کارایی ندارد و اگر مثل استالین و مائو میلیون ها ادم ها نمیرند، باز هم دردی دوا نمی کند.

با دیدن این کتاب، این سوال برایم بسیار پررنگ تر مطرح شد، درست است که توسعه آمرانه ره به جایی نمی برد، ولی مثلا در ایران دوران قاجار واقعا چه کار دیگری می شد کرد؟ روی کدام "مردم" و "نهادها" می خواستیم حساب باز کنیم؟ جایگزین چه بود؟ بار توسعه را چگونه می شد بر دوش "مردمی" عمدتا روستایی گذاشت که شپش از سروکولشان بالا می رفت؟ (دوستی فرزانه با اشاره به پهلوی اول و ترانه محسن نامجو نوشته بود: "می گویند مدرنیته را "اخلاق سگ" آورد، شما اگر می توانید با لبخند بیاورید!")

همین را می توانید برای وضع کنونی عربستان هم بپرسید، فرض کنید این برنامه 2030 نباشد یا شکست بخورد، چاره دیگری هم هست؟ روی "مردم" عربستان حساب کرده اید؟ آنها که ملت نیستند، مجمع القبایل اند، رهایشان کنید کثافت بنیادگرایی دنیا را بر می دارد و اگر همین نظم کنونی هم نباشد، به جای نفت، تروریست انتحاری به دنیا صادر می کنند.

می شود حکم کرد پس باید یک دولت خیرخواه دستکم در مراحل اولیه کار را پیش ببرد، ولی به نظرم این ساده سازی اوضاع است. سوال اساسی تر این است: آن "مردمی" که قرار است بار توسعه را بر دوش بکشند چگونه به وجود می آیند؟

https://goo.gl/k9KNR5
http://goo.gl/Kg8rBd


کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

تلاش کنیم نام ایران در صفحه اول جراید جهان نیاید!

بنده خدایی دست شکسته از طبیب می پرسید: آقای دکتر، گچ دستم را باز کردم، می توانم ویولن بزنم؟ طبیب محترم گفت: بله، می توانی. آن عزیز گفت: چقدر خوب، چون قبلا نمی توانستم!

حکایت ما ایرانی ها و برجام است، در یادداشت به پیروی از محمد قائد پیشنهاد کرده ام سیاسیون هدفشان این باشد نام ایران در صفحه اول جراید دنیا نیاید، ماجراجویی چند ساله در مدت کوتاه درست نمی شود، در سرزمین آریایی اسلامی هم که اوضاع معلوم است. کار در این حوالی پیچیده تر از اینهاست.

لینک یادداشت دنیای اقتصاد:

http://donya-e-eqtesad.com/news/1054792



کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

روانشناسی سیاسی ما ایرانیان!

روانشناسی سیاسی رشته ای است که روانشناسی اجتماعی و سیاست به هم می خورند، دو ترم این درس را در در دانشگاه تهران تدریس کرده ام، یک نظریه جالب در روانشناسی سیاسی "نظریه تصویر" است. در یادداشت دیروز دنیای اقتصاد هم اشاره ای به آن شده بود، ولی امکان چاپ همه توضیح ها نبود، بد نیست آن را ببینید، نقطه شروع جالبی است شاید بعد بیشتر از آن نوشتم:

در روانشناسی سیاسی، نظریه تصویر به زبان ساده می گوید ناظران بیرونی بر اساس برداشت از قابلیت های یک کشور، پیشینه و فرهنگ آن، نوع تصمیم گیری و نیت تصمیم گیرندگان اصلی تصویری را به آن کشور نسبت می دهند، تصویری که می تواند مطلوب یا نامطلوب یا ترکیبی از هردو باشد. غریب نیست اگر ادعا شود چنین تصویری مبنای عمل سرمایه گذاران خارجی هم هست.

یکی از این تصویرها " کشور یاغی" است؛ کشور غیرمتمدنی که توانمندی بالا و قدرت زیادی ندارد، تصمیم گیرانش عده ای معدود اند و هدفی جز آسیب زدن و تهدید دیگران ندارند. با چنین کشوری مذاکره و مراوده روا نیست، باید با مشت آهنین و اجبار سرجایش نشاند. کره شمالی از نخستین مثال هایی است که با شنیدن این توصیف ها به ذهن می آید، هرچند شعار آنها "استقلال" و "مبارزه با امپریالیسم و سرمایه داری" است. لازم به گفتن نیست که هیچ عاقلی در کشور یاغی سرمایه گذاری نمی کند.

یاغیگری همان تصویری نامطلوبی بود که با سو تدبیر برخی سیاسیون داخلی و البته تلاش رقبای منطقه ای از ایران ساخته شده بود؛ تصویری که با توافق با قدرت های جهانی تا اندازه ای ترک برداشت. اما تغییر برداشت ها نیازمند زمان است. برای بهبود ذهنیت ها باید هزینه و وقت صرف کرد. ایران می تواند تصویر یک کشور متمدن و قدرتمند را به نمایش بگذارد که همچون وزنه ای اثرگذار در تحولات نقش مثبت دارد، به نظر هم می رسد تنها کشوری است که قابلیت های نرم چنین نقشی را در خاورمیانه دارد.

بالاترین اولویت برای بهبود اوضاع اقتصاد و جذب سرمایه همین فاصله گرفتن حداکثری از تصویر "یاغی" است، نباید سیگنال های نادرست به دیگران داد و باید کوشید برداشت های پیشین زدوده شوند. این کار ساده ای نیست و مسیری پر پیچ و خم پیش روست، هنوز بسیاری کشورها منتظر نتایج انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده هستند و رفتار بسیاری از منتقدان داخلی نیز چندان پیش بینی پذیر نیست. گفته شده است که به دلایل سیاسی جلوی وام دهی بانک جهانی به ایران گرفته شده است، غریب نیست که رقبای سیاسی از نفوذ خود برای مهار طرف مقابل استفاده کنند، ولی به جای شکایت از تزویر دشمن باید کاری دیگر کرد و هوشمندانه راهی گشود.

http://goo.gl/xDCPB2
http://goo.gl/X52orZ

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

اصل جنس! برای آینده ایران نئولیبرالیسم مناسب است یا نه؟


در مملکت ما که مفاهیم سیاسی را به جای دشنام به کار می برند و برخی از مومنین تازه رنسانس کرده تصورشان اینست که نئولیبرالیسم نوعی فحش ناموسی است، دشوار بتوان به گفتگو فکر کرد. اما بحث داغی است که بالاخره "نئولیبرال باشیم یا نه!" شماره اخیر مهرنامه به این اختصاص داشت و حرف و حدیث ها را هم که در فضای رسانه ای می دانید. بنا به نظر برخی منتقدان، صندوق بین المللی پول و بانک جهانی از ابزارهای گسترش سلطه سرمایه داری جهانی هستند، این نوشته را از صندوق بین المللی پول در ارزیابی نئولیبرالیسم ببینید:

نئولیبرالیسم را کمتر به عنوان یک مفهوم دقیق اقتصادی می توان شناخت، با تمام ابهام و گستردگی، دو فرض بنیادین را می توان در آنها سراغ گرفت: 1) افزایش رقابت با مقررات زدایی و باز کردن بازارهای داخلی از جمله بازارهای ملی به روی رقبای خارجی 2) کاهش اندازه و نقش دولت از طریق خصوصی سازی و محدود کردن هزینه ها و بدهی های آن (دولت کوچک)

این دیدگاه از 1980 به این سو به عنوان رویکرد غالب در جهان دنبال شده است، نتایج مثبتی مثل "کاهش چشمگیر تعداد فقرا" و "انتقال دانش و تکنولوژی به کشورهای در حال توسعه" و "بهبود سطح خدمت رسانی در پی خصوصی سازی" را به همراه داشته است. اما گفته شده است در دو مورد از سیاست های نئولیبرال یعنی "آزادسازی بازارهای مالی" و دیگری "ریاضت اقتصادی (کنترل هزینه ها و بدهی های دولت)" باید هشیارتر عمل کرد و پیامدهای منفی را باید در نظر داشت. در پیوند با این دو نابرابری قضیه ای جدی است و گفته شده است که افزایش نابرابری حتی رشد پایدار آینده را هم متاثر می کند و باید برای آن چاره کرد.

آزادسازی بازارهای مالی جنبه های مثبتی دارد و کشورها می توانند از منابع مالی خارجی هم بهره بگیرند، این در بهترین شکل در سرمایه گذاری خارجی مستقیم (اف دی آی) محقق می شود، ولی در کنار آن باید دیگر موارد نظیر معاملات سفته بازانه و نوسان ناگهانی منابع مالی را هم در نظر داشت که می تواند به بحران های مالی بینجامد.

ریاضت اقتصادی هم برای برخی کشورها اجتناب ناپذیر است، ولی اجرای سفت و سخت آن برای همه کشورها به دلیل پیامدهای نامطلوب اقتصادی دستکم در کوتاه مدت مانند افزایش بیکاری و کاهش عرضه و تقاضا توصیه نمی شود. دولتهایی با شرایط مالی مناسب می توانند همچنان با مخارج بالا سر کنند. ناگفته پیداست که توجیه مخارج بالای کشورها همان بحث بازتوزیع و کاهش نابرابری میان شهروندانشان است.

هشدار: برادران و خواهران منتقد این نوشته به معنای "اعتراف نئولیبرالیست ها به شکست پروژه استعماری جهانی سازی" نیست، خواستید چیزی بنویسید یک بار اصل مقاله و مراجعش را بخوانید، بازار آزاد همچنان کارآترین سازوکار تخصیص منابع است. 😊

http://goo.gl/Xh0QsJ

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

تبار شناسی اقتصاد مقاومتی؟

تصادفی چشمم خورد به معرفی یک کتاب از طارق رمضان که از متفکران شناخته شده اسلامی است، سال 2005 در بخشی از کتاب گویا به مفهوم مقاومت اقتصادی اشاره کرده است که البته برای قضاوت بهتر باید کتاب را خواند، (به فارسی هم ترجمه شده است). طارق رمضان نوه حسن البنا بنیانگذار اخوان المسلمین است که نامش با سید قطب و دیگر پیشروان اسلام سیاسی گره خورده است.

گفته می شود که آیت الله خامنه ای هم در جوانی علاقه مند به این اندیشه ها بوده و حتی بخش هایی را ترجمه هم کرده اند، بدون آنکه بخواهم خط و ربط خاصی را بین آنها دنبال کنیم و کسی را به دیگری ربط دهیم (کاری ناصواب که که در ایران البته نان دارد) به نظرم فرض موجهی است که پیشینه وتبار اقتصاد مقاومتی را به عنوان نمود و بخشی از یک اندیشه گسترده تر چند دهه ای بفهمیم، اگر اقتصاد مقاومتی را در سیاقی سیاسی بفهمیم و فقط به جنبه های "اقتصادی" و کارایی نپردازیم، شاید نقطه شروع مطرح شدن آن را تحریم ها نباشد، باید چند دهه عقب تر رفت، والله اعلم

http://goo.gl/Q8UQhA

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

اقتصاد دین: در باب اثرات اقتصادی روزه

برخی کشورهای مسلمان از جمله ایران در ماه رمضان ساعات کاری را کم می کنند و هوای روزه داران را دارند، برای مثال در دوبی ساعت کار رسمی دو ساعت کمتر می شود و از ظهر تا ساعت سه هم کار در فضای باز ممنوع است. برای بررسی اثرات اقتصادی روزه و رمضان دو پژوهشگر داده های بیش از 60 سال را بررسی کرده اند.

کشورهای مختلف با توجه به نزدیکی و دوری از خط استوا شرایط متفاوتی را تجربه می کنند، زمان روزه داری در برخی کشورها مانند ترکیه نوسان بیشتری دارد (از 9 تا 15 ساعت) و در برخی دیگر مانند اندونزی کم و بیش ثابت است (حدود 12 ساعت). نشان داده شده است که روزه اثر منفی بر اقتصاد کشورهای مسلمان دارد (بر اساس سرانه تولید ناخالص داخلی یا حتی حجم کل اقتصاد) و این در ساعت های طولانی تر روزه داری بیشتر هم نمود دارد. آنها گفته اند هر یک ساعت روزه بیشتر به کاهش 0.7 درصدی تولید ناخالص داخلی می انجامد.

از آن سو نشان داده شده است که روزه گرفتن بر احساس خوشبختی شخصی مسلمانان اثر مثبت دارد، به زبان دیگر، در ماه رمضان “هرچند مسلمانان [به طور نسبی] فقیرتر می شوند، ولی احساس شادی بیشتری دارند”.

https://goo.gl/HwBfoc

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

چرا سرمایه داری بد نیست؟

در این نوشته که ترجمه ای آزاد از درسگفتارهای موسسه میزس است، به ایرادهای رایج سرمایه داری پاسخ داده شده است، متن خلاصه تر پیشتر در دنیای اقتصاد چاپ شده است، ولی این نسخه کاملتر به لطف سردبیر محترم سایت بورژوا در فضای مجازی انتشار می یابد.

به نظرم نوشته جالبی است، طولانی نیست، پیشنهاد می کنم حوصله کردید مطالعه فرمایید.

http://goo.gl/uaD2N4

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

در باب گلادیاتورهای اقتصاد!

زمانی چاوز فقید همتای ایرانی‌اش را «گلادیاتور نبرد با امپریالیسم» خوانده بود، برای آنکه معنای توصیف وی را بهتر دریابیم باید چند سالی به عقب برگردیم. او پیش‌تر گفته بود که فیلم «گلادیاتور» ریدلی اسکات را بسیار دوست دارد و طغیان یک برده علیه امپراتوری روم او را بسیار هیجان زده کرده است. او خود و همفکرانش را جنگجویانی می‌دانست که علیه امپراتوری ایالات متحده آمریکا به پا خاسته‌اند. کسانی گفته‌اند در مثل مناقشه نیست، ولی چاوز چندان شباهتی به آن گلادیاتور یاغی نداشت و یکی دیگر از شخصیت‌های آن فیلم بیشتر شبیه اوست؛ منظور کمودوس همان شاهزاده ناخلفی بود که با کشتن پدر فرهیخته‌اش مارکوس اولریوس به جای او نشست و با عوام فریبی در پی جلب محبوبیت بود، کشور را ورشکسته کرد و در پایان حتی مرگ گلادیاتور به دست او بود. ...


لینک یادداشت دنیای اقتصاد:

http://goo.gl/r6ZDQD

پ.ن: دوستان ارجمند، کانال ارزشمند "اقتصاد در گذر زمان" را از دست ندهید:

https://telegram.me/m_ali_mokhtari

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

فقرای مایه دار!

می گویند در اتحاد شوروی تصمیم گرفته شد که فیلم "خوشه های خشم" را به عنوان یک فیلم ضد سرمایه داری به نمایش بگذارند، فیلمی که بر اساس داستانی از جان اشتاینبک ساخته شده بود. داستان مصائب سفر خانواده فقیری است که در دهه 1930 و همان حال و هوای رکود اقتصادی در جستجوی زندگی بهتر به سمت کالیفرنیا سفر می کردند. آنها سوار ماشین شان می شوند و سفر پرخطرشان را آغاز می کنند.

هدف دولتی ها از نمایش فیلم احتمالا این بود که نشان دهند از سرمایه داری هم بخاری بلند نمی شود و خدا را شکر کنید که به جای سرمایه داران زالوصفت، زیر سایه حکومت مردمی سرخ زندگی می کنید. اما بعد از گذشت مدتی نمایش فیلم را قطع کردند. علت این بود که تماشاگران می پرسیدند مگر در سرزمین امپریالیسم و استثمار کارگران، فقرا می توانند ماشین شخصی داشته باشند!؟

اقتصاد بازار آزاد بیشتر به نفع فقراست، ثروتمندان همیشه آنقدر امکان مالی داشته اند که زندگی به آنها سخت نگذرد، اگر در حال حاضر در خانه بسیاری از فقرا می توانید تلویزیون و یخچال و مانند آن را ببینید (چیزهای که زمانی نه چندان دور نشان ثروت بود)، همه را باید ناشی از رقابت در اقتصاد بازار دانست. شاید بتوان این نقد را طرح کرد که در اقتصاد آزاد نابرابری میان انسان ها بیشتر شده، ولی عملکرد آن در کاهش فقر غیرقابل انکار است، جهان ما از هر زمان دیگر فقیر کمتری دارد!

https://goo.gl/B6A3M5

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

حقوق مدیران دولتی ایران زیاد است؟


قضاوت در این باره ساده نیست و تفاوت های اساسی میان کار دولت ها با بخش خصوصی کار مقایسه را بسیار دشوار می کند، معمول اینست که می گویند اگر در دولت پول کافی به مدیران کاربلد ندهیم، به بخش خصوصی می روند و توان کارشناسی دولت کم می شود، اگر هم بماند پولش را مستقیم از جیب ملت در می آورد و هزار فساد می کند. این البته نکته کوچکی نیست در این حوالی که ما زندگی می کنیم و شیر نفت دست دولت است، فرق می کند چه کسی پول را توزیع کند. یادم هست پیش از هیاهوی کنونی در مورد شهرداران تهران و غلامحسین کرباسچی هم این قبیل بحث ها زیاد بود.

از آن طرف کسانی هم به درستی می گویند معنی ندارد مدیر کاربلد را در دولت به بند بکشیم که به جای کار سازنده درگیر سیاست بازی و چانه زنی شود، بگذارید برود توانش را در جای درست به کار بگیرد. این حرف هم حرف حساب است.

گفتم ببینم در بلاد کفر چه خبر است، جستجویی کردم دیدم گزارشی در مورد مقایسه پرداختی به دولتی ها (فدرال) و بخش خصوصی در ایالات متحده آمریکا، مهد سرمایه داری، تهیه شده است که بسیار رهگشاست. مهمترین عامل در تفاوت میزان حقوق و مزایا را تحصیلات افراد دانسته اند.
دیده می شود که سرجمع دولتی ها 16 درصد بیشتر از بخش خصوصی دریافتی دارند که البته این در سطوح تحصیلات مختلف متفاوت است و همچنین نسبت اجزای دریافتی (حقوق و مزایا) نیز تفاوت زیادی را نشان می دهد. نمودار بعدی بهتر از هزار نوشته گویای واقعیت است. باز هم تاکید می کنم از نتیجه گیری های شتابزده پرهیز کنید.

http://goo.gl/4aD9zF

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

نظریه بازی ها و تروریسم: دو راه شکست داعش

اگر سازمان های تروریستی هم در رده بندی سازمان های برتر به حساب می آمدند، داعش شاید در صدر می نشست! نفوذ و گسترش خارق العاده در مرزهای جغرافیایی و به کارگیری اعضایی با فرهنگ ها و زبان های گوناگون نشان می دهد که این جانیان بسیار خوب عمل کرده اند. اما با آنها باید چه کرد؟

در این یادداشت با مروری بر نظریه بازی ها و به ویژه توماس شیلینگ اشاره کرده است که مشکل فقط ایدئولوژی سلفی آنها نیست، مهم آن لحظه ای است که آنها تصمیم می گیرند رو به خشونت بیاورند (گذار از رادیکالیزه شدن به ترور). یعنی همان جایی که در روایت خیر-شر یک جهادی رادیکال گزینه ای دیگر نمانده است و باید دست به خشونت زد.

دو راه را پیشنهاد کرده است: 1) تلاش برای نشان دادن ناکارآمدی "دولت اسلامی" ایده آلی که سلفی های رادیکال در پی ساختنش هستند، دولتی که هیچ کس نمی خواهد زیر سایه اش زندگی کند کسی را هم جذب نمی کند. (با از بین بردن زیرساخت ها و منابع مالی و محدودسازی آنها)

2) به هم زدن روایت آنها از جدال خیر-شر به ویژه در خاورمیانه، داعشی ها می خواهند داستان خاورمیانه را جنگ فرقه ای جلوه دهند و نشان دهند که آنها راه حل نهایی این جنگ هستند، باید با حمایت از گروه های میانه روتر درگیر جنگ از این دام گریخت. البته گفته شده است که قضیه فقط سخنرانی نیست، وقتی رئیس جمهور ایالات متحده گفت خط قرمز ما استفاده از سلاح شیمیایی است، ولی بعد از به کارگیری آن در عمل کاری نکرد، دستگاه پروپاگاندای داعش به خوبی از آن بهره برد. توافق با ایران را هم در همین راستا می توان تحلیل کرد.

حال که تروریسم پایش را به درون مرزهای ایالات متحده گذاشته است، باید منتظر واکنش ها ماند.

http://goo.gl/wcK8IW

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

حمایت از بقالی، نه به فروشگاه زنجیره ای!

آنها که فیلم های قدیمی ایرانی را می پسندند حتما مجموعه کمدی ماجراهای صمد را هم دیده اند، جوان ساده دل روستایی که عاشق دختر کدخدای ده بود. هر دفعه هم به تور چند شهری از خدا بی خبر می خورد که می خواستند سرش را کلاه بگذارند، از آنجا که صفا و انسونیت همیشه پیروز است! در نهایت شهرنشینان خبیث ناکام می ماندند و صمد آقا پیروز ماجرا بود. این میان یک شخصیت شهری-روستایی به نام عین الله هم بود که رقیب عشقی صمد به شمار می رفت.

این تحسین زندگی ساده و روح پاک روستایی پدیده ای رایج در سال های پیش از انقلاب بود، مردمی که در مدتی کوتاه با پول نفت پیشرفت مادی عجیبی را تجربه کرده بودند، توان تحمل این تغییرات سریع را نداشتند، روستایی نبودند، ولی هنوز شهری هم نشده بودند، انسان فراموشکار است و یاد دوران پرصفای گذشته و آرامش آن! رهایشان نمی کرد. شاه خودکامه هم فکر می کرد با آبیاری کشور با نفت می شود یکشبه به دروازه تمدن رسید. احتمالا فکرش این بود که چند هزار سال تاریخ که داریم، فقط اگر عایدات نفت بیاید و رعایا یاری کنند، می شود مملکت را متمدن کرد.

فحش دادن به زندگی شهری و مدرن و ستایش رمانتیک دوران قدیم آن روزها نشان روشنفکری بود. این مضمون میان فیلم فارسی ها کم نبود که جوانکی ساده دل از روستا به شهر می آید و تجمل، کثافت و گناه شهری ها دلش را می زند و با دلی شکسته به دهاتش بر می گردد. در نوشته های به اصطلاح روشنفکران آن دوره هم می شد این را دید. صمد نشان پاکی و روح روستایی بود و عین الله ادمی "شهرزده" که نه این وری بود و نه آن وری! (معادل همین غربزده که برخی الان می گویند). حرف هم این بود که باید به "خویشتن" خود برگردیم!

اما واقعیت البته چیز دیگری بود، دکتر مردیها به درستی جایی نوشته است:
"در ادبیات خیانتکار جریان های مسلط روشنفکری، همه مفاسد روستا زیر سر کسانی است که از شهر به آنجا می آیند؛ مگر البته آقا معلمی که کتاب های آگاهی بخش برایشان می برد تا آگاه و مبارز شوند و بدانند تمام ثروتشان را چه کسانی غارت کرده اند! اخر کدام ثروت؟ تیفوس و خوره و خاک و فقر و جهل؟"

اما این بیماری انگار هنوز درمان نشده است، دیدم اخیرا متنی در تلگرام این طرف و آن طرف می شود که در داستانی خیالی از بدی فروشگاه های زنجیره ای می گوید و اینکه با به وجود آمدن یک فروشگاه مدرن و کارآمد، بقالی عباس آقا و پارچه فروشی حسین آقا نابود می شود و آن صفا و محبت سابق اهل محل از بین می رود و پس از مدتی همه به خاک سیاه می نشینند. احتمالا منظور از این داستان سرایی ها "حمایت از تولید داخل" و "وطن پرستی" و این قبیل دلایل است.

اما به نظرتان این تعبیرها آشنا نیست؟ تکرار همان حرف ها از دوران پرصفای گذشته نیست؟ واقع آن صفا و صمیمیت ادعایی اهل محل هیچوقت وجود داشته است؟ اگر اهل محل یاری کنند و از آن فروشگاه نخرند، پول بیشتری خرج کنند و عباس آقا و حسین آقا را حمایت کنند، قرار است چه تحولی رخ دهد؟ آن دو کاسب حبیب الله به خاطر این حمایت به فکر ابداع و نواوری و انساندوستی می افتند؟ نه!

رمانتیک نباشید، دنیا کارتون نیست، جلوی چرخ زمان نمی توان ایستاد، رقابت و بازار از بزرگترین ابداعات بشرند و گذشته پرصلح و صفا و آرامش روستایی قدیم هم هیچ وقت وجود نداشته است، ما بیش از احساس نیازمند واقع بینی هستیم!

کانال راهبرد
@Rahbordchannel
هیدا ۸۸۶۸۱

این حوالی واقعا چه خبر است؟

اوضاع ما گویا شباهت غریبی با همسایه شمالی مان دارد، نزدیکی سیاسی ما با آنها بی دلیل نیست. اشپیگل با یک فیلسوف و سیاستمدار روس مصاحبه کرده است، بخش های از آن را آورده ام، حیرت آور است:

💡روس ها تمایل داشته و دارند که با استانداردهای غربی زندگی کنند: رفاه، یک خانه ی مرتب، سفر بدون محدودیت و حق برابری حقوق. پس به ارزش‌های غربی باور دارند، فقط ارزش آزادی‌های فردی را نمی شناسند. الان هم مثل گذشته مرتب در گوش شان می‌خوانند که مصالح ملی اولویت دارد و نیاز فردی آنقدرها هم مهم نیست، چون در درجه ی او هر انسان روس باید یک میهن پرست از جان گذشته باشد، چون از قرار دوباره دشمنان، روسیه را محاصره کرده و او تک و تنها مانده است. خیلی‌ها هم به تئوری دروغینی باور دارند که ادعا می‌کند، باید به فرهنگ خاص روسی بازگشت که در آن مادیات و آزادی فردی نقش مهمی ندارند و به جایش خدا، میهن و خانواده ارزشمندند.

💡روسیه دچار کمبود واقع‌گرایی ست. حق طلبی در ذهنش نهادینه نشده، برایشان تقسیم ثروت بسیار مهم‌تر از تولید ثروت است و از همه بدتر اینکه مردم نمی‌توانند دلیل بدبختی خودشان را تجزیه و تحلیل کنند. روسها همیشه اشتباهات را از چشم دیگران می‌بینند و نه در خودشان.

💡تراژدی امروز روسیه این است که غرب را ظاهراً برای بی اعتقادی و کنار گذاشتن ارزش‌های سنتی محکوم می‌کند، اما خود اعتقادی به اصول اولیه ی مسیحیت ندارد.

💡پناهندگانی هم که از خاورمیانه فرار می‌کنند، به سراغ ما نمی آیند . حرفهایی که درباره ی تمدن روسی که در آن مادیات در درجه ی اول قرار ندارد، گفته می‌شود، چرند است. پیشترها می‌خواستیم به خلق های دنیا نشان بدهیم که چطور کمونیسم می‌سازند و حالا ادعا می‌کنیم: ما مردم منتخب پروردگاریم که باید دنیایی ضدغرب را بر اساس حیثیت ملی و شهامت پایه گذاری کنیم. اما ما به راستی چیز جدیدی نمی سازیم، کسی در دنیا راجع به دست آوردهای روسیه حرفی نمی زند.

💡ما نیمی از زمین‌های زراعتی دنیا را با خاک سیاه و حاصل‌خیز در اختیار داریم و هنوز نمی‌توانیم مردم خودمان را سیر کنیم. لاوروف وزیر امور خارجه از مردم می‌خواهد که کمربندها را سفت تر ببندند. اما می‌بینیم که آمریکا از نظر اقتصادی چهارده بار از روسیه قوی‌تر است.

http://goo.gl/lGwzJc
کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

در باب فقر و بلاهت

کاوه گلستان چند سالی پیش از انقلاب کاری شجاعانه کرد و پروژه عکاسی از زنان "قلعه" (شهر نو) را انجام داد. هنوز اینجا و آنجا عکس هایش را می شود پیدا کرد. آن عکس های بسیار غم انگیز اند، اگر اشتباه نکنم همسر گلستان خاطره ای را نقل می کرد که در صحبت با زنان "قلعه" وقتی آنها را خانم خطاب می کردند، از خجالت قرمز می شدند، زیرا کسی آنها را تا الان خانم صدا نکرده بود. عکس های سیاه و سفید زنانی را نشان می دهد با ظاهری غریب و گروتسک که انگار از دنیایی دیگر به تو زل زده اند، از قرار زنانی عمدتا روستایی بودند که فقر آنها را به این روز انداخته بود.

واشینگتن پست از محله ای مشابه در بنگلادش گزارشی تصویری تهیه کرده است، این عکس ها رنگی است، ولی این تفاوتی در غم انگیز بودنشان ایجاد نکرده است، نوشته است دختران از حدود 12 تا 14 سالگی وارد این محله می شوند، محله ای که دور تادورش را دیوار کشیده اند. اینجا هم قوانین خودش را دارد، چنانکه می شود انتظار داشت زنان تازه وارد به این محله به رئیس خود بدهکارند و در ابتدا باید قرض هایشان را بپردازند که از یک تا پنج سال طول می کشد. بعد به اصطلاح "مستقل" می شوند و می توانند پول برای خودشان نگه دارند و حتی از محله خارج شوند. اما بعید است با این "داغ ننگ" در کشوری مسلمان آن بیرون بهشت در انتظار آنها باشد، بسیاری از آنها می مانند و مخارج خانواده شان را تامین می کنند. (لینک را می توانید با فیلترشکن ببینید).

عجیب نیست ادعا کنیم علت اصلی این مصیبت ها فقر است. هرچند شاید هیچگاه نتوان به طور کامل از شر فقر رها شد، ولی باز پیشرفت بشر در این چند دهه اخیر از هر دوره ای بهتر بوده است و در 2015 تعداد جمعیت زیر فقر مطلق جهان به کمتر از ده درصد رسید. یکی از دوستان فرهیخته ساکن آلمان امروز متنی نوشته بود متناسب با اوضاع ما و در وصف برخی از هواداران ضعفا:

"فقر و فلاکت را زمانی می توان مهار کرد که انباشت سرمایه به ما قدرت و «امکان» مهار کردن آن را بدهد .... اینکه برای مهار کردن فقر و فلاکت و ایجاد رفاه عمومی نیاز به انباشت سرمایه است و انباشت سرمایه جز از طریق کاپیتالیسم صنعتی (تولیدی)، مالی و تجارت آزاد به دست نمی آید، چیزی است که هر شعور متعارفی درک می کند، جز ذهن فلج روشنفکر جهان سومی (و دنباله روهایش) که ایدئولوژی تباهش کرده است"

https://goo.gl/GrOFzV
کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

در باب روانشناسی یک افتضاح سیاسی

استالین زمانی گفته بود مرگ یک نفر فاجعه است، ولی مردن یک میلیون نفر فقط آمار است! حرف جالبی است، اهالی روان شناسی گویا به این پدیده می گویند "فروپاشی شفقت"، شاید بشود گفت مهربانی و دلسوزی هم منبعی است محدود و انسان اقتصادی می تواند آن را برای تعداد اندکی خرج کند.

به نظرم رسید این افتضاح حقوق های بالا را هم از این منظر ببینیم، سطح تحمل فساد مردم در کشور آریایی اسلامی ما پایین نیست، در مملکتی که برای 1000 چوق مردم به جان هم می افتند، گوش ها به شنیدن سه هزار میلیارد تومان عادت کرده است. اما به واقع چقدر از مردم درکی از این میزان پول دارند؟ بعید است عده زیادی بدانند از چه مبلغی حرف می زنند. تعداد صفرها از حدی که بیشتر شد، حساب از دست فرد می رود، شاید این همان جایی است که کمیت کیفیت را دگرگون می کند. باری، نکته ام چیز دیگری است.

دلواپس، منتقد دولت یا اسمشان را هرچه بگذارید، در قضیه اخیر بسیار هوشمندانه عمل کردند. به جای آنکه دنبال رو کردن فساد چند هزار میلیاردی دیگری باشند که احتمالا چندان کسی را تکان نمی دهد، از اعداد کمتر ولی موثرتری استفاده کردند. عده بسیاری بیشتری می توانند بزرگی واقعی ماهانه پنجاه میلیون تومان را متصور شوند و حجم لفت و لیس را دریابند. تصور 50 برابر حقوق ماهانه برای یک کارگر زحمتکش بسیار ساده تر و ملموس تر از چند هزار میلیارد تومان پول بی زبان است، ارقامی چنان بالا برای او چیزی جز یک آمار نیست به ویژه که دیگر حساسیت هم به آنها ندارد.

چنین افتضاح هایی البته همه جا رخ می دهد، چند سال پیش هم در ایالات متحده و کالیفرنیا نمونه ای مشابه را شاهد بودیم که از قضا آنجا هم یکی از مقامات دولتی مذکور ادعا می کرد حقوق دریافتی اش در مقابل پولی که می توانست در بخش خصوصی در بیاورد چیزی نیست! با این حال پاسخ به اینکه در مملکت بلا خیز ما باید چنین مبالغی پرداخت شود یا نه کار ساده ای نیست، کسانی می گویند باز خدا اموات مدیر فوق الذکر را رحمت کند که دریافتی اش جایی رسمی ثبت می شد. اهل بخیه می دانند خیلی کار دشواری نیست از دولت خدمتگزار مواجب مستضعف پسند بگیری و پولت را از جایی دیگر درآوری که کسی هم خبردار نشود، این نوع ترفندها در مملکت گل و بلبل سابقه طولانی دارد.

باید به خاطر این حمله موثر و هوشمندانه به مخالفان دولت تبریک گفت، احسنت!

https://goo.gl/ZAMnNL

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

از کرمان تا بلژیک!

امروز در خبرها آمد بود که متاسفانه سربازان جوان پادگان 05 کرمان که در حال برگشت به شهرهایشان بودند در تصادف اتوبوس کشته شدند، خبر غم انگیزی بود و پیامد آن دوباره بحث های قبلی درباره ضرورت تغییر در خدمت سربازی بالا گرفت.

پیشینه خدمت سربازی همگانی اگر اشتباه نکنم به دوران رضا شاه می رسد که با دغدغه ملت سازی همه را ملزم به گذارندن دوره سربازی کرد و نوعی بوروکراسی نظامی برای دفاع از ایران شکل داد، بماند که البته حرف و حدیث درباره اثربخشی آن کم نبود. بعدها نیز همچنان قضیه ادامه پیدا کرد و به ویژه کسانی با توجه به تجربه جنگ هشت ساله هنوز سربازی همگانی را لازم می شمارند. با این حال به ویژه این روزها مطالبه تغییر در شکل فعلی سربازی مطرح می شود و در پرونده ای در دنیای اقتصاد صاحبنظرانی به آن پرداختند که همه در ضرورت تغییر متفق القول بودند.

از منظر اقتصادی شاید بتوان گفت وقتی امروزه حتی ورزش را هم نمی توان غیرحرفه ای پیش برد، خطاست که انتظار داشته باشیم قدیمی ترین و ضروری ترین مهارت بشر یعنی هنر جنگ در دوران الکترونیک و اتم به صورت عشقی کنونی جلو برود ("هنر جنگ" نام کتابی از حضرت ماکیاولی هم هست). آگاهان به هزینه های اقتصادی و ناکارآمدی وضعیت کنونی اشاره کرده اند و کسانی هم دلایلی در دفاع از آن ارائه می دهند، باری، اجازه دهید یک نگاه اتریشی/لیبرتارین را در پیوند با این قضیه امنیت و دفاع مطرح کنم.

می گویند وظیفه اصلی دولت مدرن حفظ امنیت کشور و دفاع از آن است، این قضیه کجا بیش از حد بارز می شود؟ در حوادث تروریستی مانند آنچه در فرودگاه بلژیک اتفاق افتاد. واکنش دولت ها در این موارد بسیار جالب است، آنها معمولا تقاضای منابع بیشتر و اختیار بالاتر برای دور کردن خطر می کنند و با توجه به جو روانی به وجود آمده و "شرایط حساس کنونی" ادعا می کنند که برای تامین امنیت باید کنترل بیشتری روی اوضاع داشته باشند و بودجه بیشتری صرف کنند. همینجا صبر کنید! تفاوت عمل دولت ها و بخش خصوصی را می بینید؟

در بازار آزاد و رقابتی وقتی از کیفیت کالایی راضی نیستید، اعتراض می کنید، پولتان را پس می گیرید و دیگر از آن فروشنده خرید نمی کنید. حال فرض کنید این کالا "تامین امنیت" است، در مورد دولت ها پس گرفتنی در کار نیست، حال که قیمت (مالیات) را پرداخت کرده اید و از قضا کیفیت محصول هم بد بوده است، باز مجبورید برای خرید همان کالا قیمت بالاتری پرداخت کنید!

شاید آزمایش ذهنی جالبی باشد که فکر کنیم اگر روزی یک کالای عمومی مانند تامین امنیت یک سرزمین را به "بخش خصوصی" بسپاریم، چه خواهد شد. حالا بیشتر شبیه تخیل است، ولی شاید روزی محقق شد. والله اعلم 😊

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

ما یه مشت سربازیم جون به کف!


گفته می شود در نیمه دوم قرن 18 زمین لرزه ای در لیسبون پایتخت پرتغال روی داد و بنا به گفته ها از ده هزار تا 100 هزار نفر هم کشته داد، آن را یکی از مرگبارترین زلزله ها دانسته اند. گفته اند این زمین لرزه بزرگ اوضاع امپراتوری استعمارگر پرتغال را تغییر داد. اما این واقعه اهمیتی فلسفی هم داشته است، کسانی بر روال رایج آن دوران این را مشیت الهی دانستند و گفتند این سزای ناسپاسی بندگان از امر پدر آسمانی و قانون الهی است و این عین عدالت است. اما آن طرف، ولتر بزرگ این دیدگاه را به نقدی ویرانگر گرفت و گفت پدران روحانی، باید در عدالتی الهی که از مسیر زندگی ده ها هزار نفر می گذرد تردید کرد، جهانی که در آن زندگی می کنیم بر خلاف باور شمایان بهترین جهان ممکن نیست، می شود و باید تغییرش داد، در این میان همه چیز را نباید به پای پدر آسمانی نوشت، آدم ها هم مسئولند، آنها می توانستند خانه هایی امن تر بسازند، اینکه فقط دست طبیعت را محکوم کنیم، گریز از مسئولیت است. (بد نیست حوصله کردید رمان کاندید ولتر را بخوانید که به فارسی هم ترجمه شده است).

اما این چه ربطی به ما و ایران دارد؟ بگذارید یک استفاده ابزاری! از داستان بالا بکنیم. همانطور که می شد زلزله را به دست خداوند و تقدیر حواله داد، در این قضیه اخیر کشته شدن سربازان هم می توان چنین کرد. 19 جوان از بین ما رفته اند، می شود این را به وضع بد راه و تصادف و هزار دلیل ریز و درشت دیگر ربط داد، اما می شود از آن فرصتی برای بهبود زندگی انسان ها بیرون کشید. همه می دانند که این جوان ها در تصادف و به دلیل بازگشت به خانه شان کشته شدند، ولی چرا باید این همه جوان دو سال بین خانه و پادگان در رفت و آمد باشند؟ در کشور ما دو سال از زندگی بسیاری از جوانان تلف (به معنای واقعی این واژه) می شود، نمی توان از جوانان میهن بهتر بهره گرفت؟ تجربه بسیاری از کشورهای دیگر در دسترس است.

این استدلال های به اصطلاح منطقی را که می شنوم که این حوادث ربطی به سربازی ندارد و این عزیزان در جاده ها کشته شدند، به نظرم می رسد حرف درستی است، ولی چرا یک نفر باید اینقدر بین خانه اش و شهر دیگر رفت و آمد کند. محمد قائد جایی گفته است:
"نوشته اند بیل هیكاك، ششلولبندی در غرب آمریكای قرن نوزدهم، بیست سی نفر را با تیر زده بود و قسم ميخورد برای دفاع از خود ناچار شده آن آدمها را بكشد. مردم ميگفتند در درستی این حرف تردید ندارند اما چرا لازم است كسی این همه از خود دفاع كند؟"

http://goo.gl/frXQ3L

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

رندان در سرزمین چاوز!

قضیه فلاکت ونزوئلا این روزها از کفر ابلیس مشهورتر است و همه می دانند که کار "سوسیالیسم قرن بیست و یکمی" به بحران دستمال توالت هم کشیده است. انصافا این رهبران مردمی را هم نباید دستکم گرفت! کم کاری نیست در قرن بیست و یکم مردم کشورت را در شرف قحطی قرار دهی.

اهل سیاست در آن سرزمین سوسیالیست هرچند زیاد غم خلق می خورند، ولی اوضاع مالی شان اصلا بد نیست. می گویند بسیاری از مقامات "مردمی" ونزوئلا از آنجا که اوضاع مملکت چیزی در حد فاجعه است و آنها هم تقصیرها را گردن امپریالیسم انداخته اند، مجبورند حتی مراعات پوشش خود را بکنند. هرچه باشد خوبیت ندارد، وقتی هر روز نوزادان از کمبود دارو و قطع برق در بیمارستان ها می میرند، اهل قدرت لباس گرانقیمت تن کرده باشند.

باری، بنا به گفته ها یونیفروم نظامی و پیراهن قرمز چاوزی و لباس هایی با نقش پرچم ونزوئلا بین سیاسیون این روزها مد شده است که احتمالا نشاندهنده وفاداری به آرمان های حزب و "مردم" است. اما اهل نظر در ونزوئلا تصمیم گرفتند ساعت های مچی برخی این سیاسیون ساده پوش را بررسی کنند، کاشف به عمل آمد که برخی از این سیاسیون ساده زیست اینقدر وضع مالی شان خوب نیست که مجبورند ساعت رولکس 12 هزار دلاری بخرند! (در تصویر آمده است).

اهالی اقتصاد که مکتب اتریش را مرور می کنند، می دانند که در این نگرش چقدر نگاه بدبینانه نسبت به دولت و سیاست وجود دارد، دلایلی متعددی هم برای این بدبینی ارائه می شود و از جمله ادعا می شود که فضولی و مداخله دولت در فرایند طبیعی بازار علاوه بر اینکه کارایی اقتصادی را پایین می آورد، محصولش فساد و پرورش نورچشمی هاست. به نظر می رسد خیلی هم اشتباه نکرده اند.

http://goo.gl/1ToRVa

کانال راهبرد
@RahbordChannel
هیدا ۸۸۶۸۱

چرا در ایران قحطی رخ نداد؟

پیشتر هم نوشته ام که گریختن از "قانون" گاه می تواند بهترین حرکت ممکن باشد، چنانکه در آمریکای سه قرن پیش که مستعمره بریتانیا بود و طبق "قانون" مجبور بود مواد خام را فقط به بریتانیا صادر و در ازای آن محصولات نهایی را وارد کند، "قانون" شکنی موجب خیر شد. آسان گیری و "فساد" متصدیان بریتانیایی و دور زدن "قانون" باعث شد اهالی ینگه دنیا رشد اقتصادی خوبی داشته باشند.

تصادفی چشمم به مصاحبه ای از دو متفکر ارجمند خورد، در جایی از آن مصاحبه به یک نکته اساسی اشاره می شود:

"[دلیل اینکه] ایران، به رغم تجربه اقتصاد دولتی و نظامی دوره سال‌های جنگ، چنان قحطی‌هایی که اردوگاه سوسیالیسم تجربه کرد و موجب نابودی ده‌ها میلیون نفر در چین و شوروی شد، به خود ندید این بود که هنوز ناحیه‌هایی از جامعه مدنی ایران دست نخورده مانده بود و مردم هر جایی که فرصتی پیدا می‌کردند ابتکارهای و سرمایه‌های خود را به کار می‌انداختند. این‌ها ناحیه‌های آزادی اقتصادی و سیاسی هستند. تاکنون حتی توتالیتر‌ترین دولت‌ها هم نتوانسته‌اند همه این ناحیه‌های جامعه مدنی را به تصرف خود درآورند. احزاب، اصناف، گروه‌های اجتماعی، کارگران، کارمندان، کارآفرینان، زنان، جوانان و… همه بخش‌هایی از جامعه مدنی هستند."

"اگر جامعه مدنی را فارغ از معنای ایدئولوژیک امروز آن تعریف کنیم، همه گروه‌های اجتماعی را شامل می‌شود که بیرون حوزه دولت ابتکارهای خود را به کار می‌گیرند، منافعی دارند و آن‌ها را دنبال می‌کنند و در مناسباتی وارد می‌شوند که مناسبات قدرت نیستند. به این اعتبار حوزه علمیه هم بخشی از جامعه مدنی است. به طور تاریخی می‌توان حوزه علمیه سنتی را یکی از نمودهای جامعه مدنی دانست. علما و مدرسان بزرگ را دولت معرفی نمی‌کرد، بلکه مردم و طلاب اقبالی خودجوش به اصلح و اعلم نشان می‌دادند و آنان را انتخاب می‌کردند. یعنی نوعی عرضه و تقاضا."

روی "آزادی های اقتصادی" و "عرضه و تقاضا" بیشتر تامل کنیم!

http://goo.gl/FTK9pC

کانال راهبرد
@RahbordChannel