یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi
عنوان گروه یا کانال:

یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi


توضیحات:
شناسه: hamedghoddusi@
تعداد اعضا: 2493
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

عکس کانال را از داخل هواپیمای تهران - مشهد گرفتم وقتی در یک روز آفتابی از روی دماوند زیبا عبور می کرد.
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

مجسمه‌های یادبود قحطی بزرگ ایرلند (یا قحطی سیب‌زمینی) که یک میلیون از هشت میلیون جمعیت این کشور را در سال‌های حدود ۱۸۵۰ کشت و اثرات ماندگار و عمیق اجتماعی و سیاسی در این کشور و حتی کشورهای دیگر به جا گذاشت. چون قحطی باعث موجی از مهاجرت هم شد، جمعیت ایرلند هنوز بعد از ۱۶۰ سال به جمعیت قبل از قحطی نرسیده است. ارزش غذایی سیب‌زمینی چند برابر ارزش غذایی جو و گندم به عمل آمده از همان میزان زمین است و در نتیجه این محصول را به عنوان یکی از عوامل «رفع خطر قحطی» در نقاط دیگری از دنیا (از جمله ایران) می‌دانند. ضمن این‌که در مقالات مهمی در اقتصاد توسعه چگالی غذایی بالاتر سیب‌زمینی عامل مهمی برای رشد شهر نشینی و گسترش شهرهای بزرگ در قرن ۱۷ و ۱۸ پیش‌نهاد شده است. ولی خصوصیات مثبت سیب‌زمینی در جایی از تاریخ هم بلای جان ایرلندی‌ها شد. اقتصاد كشاورزي و غذايي ایرلند (خصوصا براي طبقات فاقد مالكيت زمين) طی چند دهه اول قرن ۱۹ کاملا حول سیب‌زمینی شکل گرفته بود و واردات غلات دیگر (از جمله ذرت) به این کشور هم توسط سیاست‌های استعماری دولت انگلستان محدود شده بود. ماجرای قحطی ایرلند یکی از مهم‌ترین موردکاوی‌های تاریخی امنیت غذایی است که در آن «تک‌محصولی» شدن٬ گرچه در سال‌‌های خوب بهره‌وری را بالا می‌برد ولی به همان نسبت شکنندگی (یا چیزی که امروزه ریسک سیستمی می‌گوییم) هم ایجاد می‌کند. وقتی در سال ۱۸۴۵ آب و هوای جزیره برای چند هفته مرطوب شد، قارچی به محصولات سیب‌زمینی زیرزمین و محصولات برداشت شده حمله کرد و ظرف چند روز تقریبا تمام محصول کشور را نابود کرد. آلودگی قارچی چند سال طول کشید و منجر به یک فاجعه انسانی تمام عيار شد.
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

نظام مالی مدرن نقش مهمی در توسعه اقتصادی کشورها داشته است. ولی باید دقت کنیم که همه فعالیت‌های بازارهای مالی لزوما از منظر اجتماعی ارزش‌ آفرین نیست. برخی فعالیت‌های اقتصادی به اصطلاح «جمع صفر» یا Zero-Sum هستند، یعنی بدون این‌که مازاد جدیدی خلق کنند فقط یک بازتوزیع از بازنده به برنده هستند. ولی فعالیت‌های متعدد دیگری در این بازارها «جمع مثبت» هستند٬ یعنی وقتی اتفاق می‌افتند ارزش جدیدی خلق می‌‌شود که قبلا نبود بین طرفین معامله (یا حتی افراد خارج از معامله) تقسیم می‌کنند. برای تقریب به ذهن می‌توانیم از این داستان مثالی استفاده کنیم.

فرض کنیم در جامعه‌ای در قرن ۱۲ میلادی - که اسب عامل مهمی برای اقتصاد و سیاست و امنیت است - مسابقه اسب‌سواری برقرار است و شرط‌بندی روی اسب‌ها (استعاره از فعالیت‌های بخش مالی اقتصاد) در جریان است. در جریان مسابقات افراد زیادی مشغول هستند: مثلا، دور منطقه راه می‌افتند و اسب‌های جوان مستعد (مثل دورات و قیرات کوراوغلو) را شناسایی و به سرمایه‌گذاران معرفی می‌کنند٬ ژن اسب‌های خوب را تکثیر می‌کنند٬ اسب‌ها را تغذیه و تیمار و درمان می‌کنند٬ برای هر اسبی سوارکاران مناسب برای آن اسب پیدا می‌کنند، اسب‌ها را برای مسابقه تربیت می‌کنند٬ صحنه مسابقه را طراحی و مدیریت می‌کنند، مدل‌هایی درست می‌کنند که بگوید چه اسبی برای کدام مسابقه مناسب و الخ. عده‌ای انواع روش‌های شرط‌‌بندی را طراحی و عرضه می‌کنند. جماعتی هم نتایج شرط‌بندی‌های آینده و مسابقات گذشته را تحلیل می‌کنند تا نقطه ضعف اسب‌ها را شناسایی کنند٬ اسب‌های ضعیف را از میدان خارج کنند و انرژی بیش‌تری روی تقویت اسب‌های مستعدتر هزینه کنند. کسانی که در شرط‌بندی اسب شرکت می‌کنند (یعنی خریداران سهام) هم تا جایی در این ماجرا نقش مثبت دارند٬ چون ارزیابی مستقل خودشان از کیفیت اسب‌ها را به مربیان منتقل می‌کنند و به جامعه کمک می‌کند نژادهای به‌تر را دقیق‌تر شناسایی کند.

اگر دقت کنیم برای تک‌تک مثال‌هایی که برای جامعه اسب‌محور زدیم، یک یا چند معادل در محصولات، ابزارها، نهادها یا بازارهای مدرن مالی داریم. به اکثریت مطلق این نوع فعالیت‌ها می‌‌گوییم فعالیت‌هایی با «جمع مثبت». در اثر این فعالیت‌‌ها مازاد خلق می‌شود٬ یعنی یا منابع از اسب‌های ضعیف به اسب‌های مستعد هدایت می‌شود، یا نقاط ضعف اسب‌ها اصلاح می‌شود یا حداقل موارد جدیدی برای مصرف و لذت‌بردن ایجاد شده است. چون جامعه قرن دوازدهمی به شدت به اسب وابسته است٬ هر قدر اسب‌ها در جریان این مسابقه تقویت شوند بنیه اقتصادی جامعه تقویت شده است.

ولی همه فعالیت‌ها حول مسابقه اسب‌‌سواری در فهرست قبلی نیامده است. موارد معدودی هم هست که کم‌کم سر و کله‌شان پیدا خواهند شد و اتفاقا مشتری هم داشت(در واقع گاهی همه مجبور می‌شوند مشتری آن‌ فعالیت شوند) ولی نهایتا امر پایه‌ای را در میدان مسابقه یا در قابلیت اسب‌‌های جامعه عوض نمی‌کند، فقط جای برنده و بازنده را در مسابقه تغییر می‌‌دهد. به این فعالیت‌ها با «جمع صفر» می‌گوییم. یک مثالش داروی دوپینگ در مسابقات است٬ یک مثال دیگرش مدل ریاضی است که بر اساس وزش باد و وضع دما و غیره در میانه مسابقه اسب برنده را حدس می‌زند. بقیه مثال‌هایش هم با شما. دقت کنیم که برخی فعالیت‌ها ممکن است تا جایی اثرات مثبت داشته باشند ولی وقتی سهم‌شان از حدی بیش‌تر شد دیگر مازاد جدید خلق نکنند و فقط تبدیل به فعالیتی با جمع صفر شوند.
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

آیا اسکنانس درشت از لحاظ سیاستی موضوعی خنثی است؟

فرض کنیم بانک مرکزی تصمیم بگیرد اسکناس‌های خیلی درشت چاپ کند و اسکناس‌های ریز را با آن‌ها جای‌گزین کند. آیا صرف چاپ اسکناس یک یا ده میلیون تومانی - طبعا با فرض ثبات بقیه عوامل از جمله حجم پول - سیاست درستی یا غلطی است؟ در نگاه اول ممکن است به نظر برسد این اسکناس هم تکه کاغذی است مثل بقیه و تعداد صفرهای روی آن به خودی خود اهمیت خاصی ندارد. تازه ممکن است فایده هم داشته باشد، چون برای یک حجم نقدینگی یک سان در سطح کلان، یک اسکناس ده میلیونی جای هزار اسکناس ده هزار تومانی را می‌گیرد و در حجم کاغذ و چاپ و وقت شمارش و انتقال پول و غیره صرفه‌جویی می شود. ولی نکته جالب و ظریفی در این بین هست: بانک مرکزی اروپا تصمیم گرفته است اسکناس‌های ۵۰۰ یورویی را جمع کند. چرا؟ چون به این نتیجه رسیده‌اند که یک فرد عادی برای مبادلات روزانه معمولا به اسکناس ۱۰ یا ۲۰ یا حداکثر ۵۰ یورویی نیاز دارد. برای معاملات سنگین‌تر (مثلا خرید ماشین یا خانه یا پرداخت حقوق‌های ماهیانه) هم معمولا کسی اسکناس پرداخت نمی‌کند٬ بل‌که از طریق پرداخت بانکی این کار را می‌کند. پس عده مشتریان اسکناس ۵۰۰ یورویی چه کسانی هستند؟ لری سامرز در مقاله‌ای استدلال می‌کند که «تبه‌کاران» مشتریان عمده اسکناس این قدر درشت هستند٬ تا بتوانند بدون ردیابی مبلغ درشتی را جا به جا کنند. از طرف دیگر وجود اسکنانس‌های خیلی درشت انگیزه تقلب را بالا می‌برد٬ چون با هزینه ثابت یک‌سان (مثل هزینه‌های لابراتور و خطر دستگیری و الخ) می‌تواند منافع بیش‌تری به متقلبان برساند. جمع کردن اسکناس‌های درشت یا عدم چاپ آن‌ها هزینه معاملات غیرقانونی و پول شویی و جعل را زیاد می‌‌کند و اقدامی برای مقابله با تبه‌کاری است. گاهی یک متغیر اعتباری - که ممکن است در تحلیل کتاب درسی خنثی به نظر برسد - می‌تواند از مسیرهای خاصی اثرات حقیقی داشته باشد.

کانال «یک‌ لیوان چای داغ»، https://telegram.me/hamedghoddusi
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

گفت و گو با ویژه‌نامه نوروزی هفته‌نامه تجارت فردا در زمینه بحران آب

http://chaay.ghoddusi.com/wp-content/uploads/2016/03/Ghoddusi_Tejarat_Water_1395.pdf

کانال «یک‌ لیوان چای داغ»، https://telegram.me/hamedghoddusi
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

قطار٬ وسیله حمل و نقل دموکراتیک

در داخل قطاری در ایرلند مشغول کار هستم. تجربه مسافرت با قطار قطعا یکی از اطمینان‌بخش‌ترین بخش‌های زندگی در اروپا است که در آمریکا مشابه ندارد و خلاء‌اش به سرعت حس می‌شود (جز در برخی نقاط استثنایی مثل شمال کالیفرنیا). اخیرا یکی از استادان برنامه‌ریزی شهری پرینستون در انتقاد از شیوه توسعه شهری و نوع نگاه صرفا بازارمحور به نظام حمل و نقل و کاهش کربن در آمریکا تعبیر جالبی به کار برد که برای کسانی که تجربه‌‌اش کرده‌اند بسیار ملموس است: «نظام قطار در اروپا در کنار امتیازهای دیگر، فرصت‌های دموکراتیک را گسترش داده است». قطار فراگیر و ارزان‌قیمت به افراد اجازه می‌دهد که در فاصله نسبتا زیاد (گاه حتی در حد چند صد کیلومتر) از محل زندگی‌شان کار کنند و روزانه تردد کنند٬ بی‌آن‌که زمان‌شان در ترافیک تلف شود یا ردپای کربن بزرگی بر جای بگذارند. با بودن قطار سریع و ارزان افراد مجبور نیستند لزوما در شهری که نزدیک محل کار است زندگی کنند٬ در نتیجه زوج‌ها یا خانواده‌ها هم مجبور نیستند انتخاب‌‌های خود را به محل کار/تحصیل یک نفر محدود کنند یا مجبور شوند در دو/چند شهر زندگی کنند.

اثر دموکراتیک قطار به روز کاری محدود نمی‌شود. چون زیرساخت قطار برای زمان اوج تقاضا (طول هفته) ساخته می‌شود و در زمان‌هایی مثل آخر هفته‌ها تقاضا برای آن به شدت کم می‌شود (ولی تعدادی از قطارها در هر صورت باید فعال باشند) برخی کشورها مثل آلمان و اتریش بلیط آخر هفته نامحدود و نزدیک به مجانی دارند که به افراد اجازه می‌‌دهد با بودجه بسیار اندک مسافت زیادی را سفر کنند و از شهرهای متعددی در مسیر بازدید کنند.

قصه ینگه دنیا هم جالب است. زمانی بین نیویورک و مونترال کانادا قطاری بوده که دو شهر را ظرف ۵-۶ ساعت به هم وصل می‌کرده است٬ همان قطار ظاهرا بعد از سه دهه پیش‌رفت دنیا امروزه حدود ۱۴ ساعت طول می‌‌کشد٬ در حالی که همان مسیر با ماشین ۵-۶ ساعت است!

این که چه عواملی در ساخت شهری و سیاسی تفاوت بین دو قاره را ایجاد کرده است بحث جداگانه‌ای می‌طلبد. ایران ما هم اگر نظام قطار به‌تری داشت شاید خیلی‌ها ترجیح می‌‌داند در فواصل دورتری از تهران (مثلا در دشت قزوین) زندگی کنند و در تهران کار کنند. غم‌انگیز است که ما هنوز یک قطار سریع و پرفرکانس بین دو قطب اقتصادی کشور یعنی تهران و اصفهان (که مسیری غیرکوهستانی هم است) نداریم. توسعه نظام حمل و نقل بین‌شهری ریلی سریع و کارا شاید یکی از موثرترین زمینه‌های سرمایه‌گذاری و جذب سرمایه خارجی در دوره پساتحریم باشد.

کانال «یک‌ لیوان چای داغ»، https://telegram.me/hamedghoddusi
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

سه نسخه از بازار آزاد

فرق «بازار آزاد وحشی» (مدلی که مثلا برخی دست‌راستی‌های افراطی آمریکایی به آن تمایل دارند) با «بازار آزاد کنترل‌شده» که مثلا در کشورهای اسکاندیناوی می‌بینیم کجا است؟ به نظرم حداقل سه نسخه از بازار آزاد را می‌شود از هم تفکیک کرد. اول از شباهت‌ها شروع کنیم که نقطه اشتراک هر سه روی‌کرد این است که قابلیت کلی نظام بازار در دو امر مهم «تنظیم درست انگیزه‌های فردی» و «تجمیع اطلاعات غیرمتمرکز» را به رسمیت می‌شناسند. ولی در مورد حد و حدود این موضوع با هم اختلاف دارند.

۱) نسخه ایدئولوژیک (یا لیبرتارین) که بازار را امری مطلق و در حد یک ارزش می‌داند، اصولا قایل به شکست آن در هیچ موردی نیست، راه حل همه مشکلات را در ازادسازی و سپردن به بازار می‌داند و تقریبا قایل به هیچ نوع مقررات‌گذاری نیست. ممکن است چنین نگاهی فضایی و تخیلی به نظر برسد ولی افراد با نفوذی وجود دارند که ضمنی یا صریح از این نسخه دفاع می‌کنند.

۲) نسخه عمل‌گرا (یا کتاب‌درسی) که قایل به وجود شکست‌های موردی در بازار است و لذا دخالت دولت در اموری مثل مقررات‌گذاری محیط‌زیست یا شکل‌دهی به بازار بهداشت و بیمه و حفظ ثبات نظام بانکی و امثال آن را در راستای «ارتقای کارایی» لازم و موجه می‌داند ولی این مداخله‌ها را حداقلی و با احتیاط توصیه می‌کند.

۳) نسخه تعدیل‌شده که معتقد است بازار را صرفا به خاطر «شکست در تخصیص بهینه» نیست که باید کنترل کرد٬ بل‌که مجوز برای مداخله‌های موردی دیگر هم وجود دارد. این کنترل‌ها و مداخله‌ها می‌توانند حداقل به دو دلیل کلیدی باشند:
۳-۱) تنفربرانگیز بودن (Repugnancy) سپردن برخی امور اساسی جامعه انسانی (مثل خدمت وظیفه عمومی٬ زندان‌ها٬ هنر، اهدای اعضای بدن، حتی سیاست و الخ) به بازار. در این موارد باید پای بازار را از قاعده حاکم بر تخصیص منابع بیرون کشید و حتی به قیمت تحمل برخی «ناکارایی‌ها» اجازه نداد که منطق اقتصادی بر این نوع امور انسانی حاکم باشد.
۳-۲) قاعده عدالت برای جاماندگان از مسابقه: به دلایل مختلف (مثل توانایی ذهنی و جسمی و روحی٬ پیشینه خانواده٬ شبکه اجتماعی و الخ) افراد با شرایط اولیه برابر وارد مسابقه بازار آزاد نمی‌شوند یا حتی ممکن است در میانه مسابقه ناگهان گرفتار چنین شرایطی شوند. این‌جا است که به قیمت پذیرفتن برخی «ناکارایی‌ها» و حتی «رانت‌جویی‌ها» و «سواری مجانی» باید خشونت عینی و ذهنی ناشی از احتمال افتادن در آن تله را برای همه افراد جامعه به حداقل رساند.

همانند هر طبقه‌بندی دیگری٬ این سه‌گانه احتمالا نادقیق است و گزینه‌های محتمل دیگری در بین این طیف از قلم می‌اندازد ولی تصور می‌کنم درصد خوبی از فضای حالت فعلی جوامع مبتنی بر بازار آزاد را پوشش می‌دهد. البته یک صورت‌بندی دیگر می‌تواند حول این باشد که آیا قاعده بازار آزاد را صرفا در تخصیص منابع تولید حاکم می‌دانید یا در همه شئون. تحلیل این زاویه موضوع نوشته دیگری می‌طلبد.

در بیست سال گذشته مدافعان اقتصاد آزاد در ایران در مصاف با دولتی‌گرایی افراطی، مداخله بیش از حد و تخصیص بوروکراتیک منابع در دهه‌های گذشته، عملا از نسخه‌ یک و اخیرا نسخه دو بازار آزاد دفاع کرده‌اند و بحث‌های انتقادی و تبیین حول نسخه سوم آن کم‌رنگ بوده است. به نظر می‌رسد سطح آگاهی جامعه از مزایا و کاستی‌های نظام بازار و اقتصاد آزاد به حدی رسیده است که باید از گفتمان «آزادسازی و مقررات‌زدایی صرف» عبور کنیم و وارد جزییات بیش‌تری در مورد حدود و ثغور بازارها شویم.

کانال «یک‌ لیوان چای داغ»، https://telegram.me/hamedghoddusi
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

دیپلماسی کربن و اقلیم

ایران دهمین تولیدکننده دی‌اکسید کربن در جهان است٬ بعد از کره جنوبی و قبل از مکزیک. البته هم به لحاظ انتشار سرانه کربن کشورهایی مثل عربستان، آمریکا و استرالیا (احتمالا به خاطر تولیدات معدنی) از ایران بالاتر هستند و هم به لحاظ حجم کل کربن تولیدی کشورهای بزرگی مثل چین و هند اهمیت بیش‌تری نسبت به کشور ما دارند. با این همه چون ایران تلاش زیادی برای کاهش کربن در سال‌های قبل نکرده است ، هزینه‌ نهایی کاهش کربن در مقایسه با کشورهای دیگر پایین‌تر است (به قول فرنگی‌ها Low Hanging Fruits) و احتمالا هنوز در بخشی از منحنی کاهش کربن قرار دارد که هزینه آن «منفی» است. هزینه «منفی» مربوط به قدم‌های اولیه کاهش کربن از مسیر افزایش بهره‌وری مصرف سوخت است که هم باعث کاهش کربن می‌شود و هم منافع مثبت اقتصادی دارد (در مقابل قدم‌های مرحله بعد مثل انتقال فناوری تولید برق از ذغال سنگ به گاز یا سوخت‌های تجدیدپذیر که باعث گران‌‌تر شدن هزینه تولید می‌شود و هزینه «مثبت» دارد.)
در فضای بعد از کنفرانس پاریس و مومنتوم جدیدی که در جامعه جهانی برای تعهد به محدود کردن افزایش دمای جهانی به ۱.۵ درجه (در مقایسه با دوران ماقبل صنعتی) فرصت‌های جدیدی برای امتیاز گرفتن از جامعه جهانی در مقابل تعهد به کاهش رادیکال کربن در کشور وجود دارد. تلاش برای کاهش کربن در کشورهای دیگر مراحل آسان و ابتدایی را طی کرده و به مرحله‌های سخت‌تر رسیده است٬ در نتیجه کاهش انتشار از کشوری مثل ایران می‌تواند به عنوان فرصت جدید و مهمی مطرح باشد. این امتیاز گرفتن‌ها هم می‌تواند در داخل چانه‌زنی حول مباحث دیگر٬ هم در قالب جذب کمک‌های فنی و منابع مالی و هم در چارچوب مکانیسم توسعه پاک (CDM) باشد که در آن به نوعی کردیت ناشی از کاهش کربن به کشورهای دیگری که تعهد برقرار (Binding) به کاهش کربن دارند فروخته می‌شود (در واقع هزینه‌های کاهش توسط آن‌‌ها تقبل می‌شود). صحبت از CDM در کشور زیاد است ولی به نظر هنوز جزیی فعال از دیپلماسی نشده است.

کانال «یک‌ لیوان چای داغ»، https://telegram.me/hamedghoddusi
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

ارزش واقعی بشکه نفت

در تحلیل ارزش واقعی بشکه نفت نباید نقش قیمت نسبی دلار به سایر ارزها (خصوصا یورو) را فراموش کرد. دلار نسبت به یورو در چند ماه اخیر در قوی‌ترین وضعیت خود در یک دهه قبل بوده و نرخ برابری‌اش تقریبا حوالی ۰.۹ است. در نتیجه یک بشکه نفت ۳۰ دلاری معادل حدود ۲۷ یورو می‌شود. در حالی‌که با نرخ تبدیل دلار به یورو در سال ۲۰۰۸ که حدود ۰.۶ بود یک بشکه نفت ۳۰ دلاری فقط ۱۸ یورو ارزش داشت (البته این مثال صرفا برای تمرکز روی اثر برابری دلار/یورو است وگرنه قیمت دلاری نفت آن‌روزها تا ۱۴۰ دلار هم رفته بود).

در نتیجه با یک بشکه نفت ۳۰ دلاری امروز خدمات «یورویی» بیش‌تری می‌توان وارد کرد. مضاف بر آن قیمت کالاهای خام هم به دنبال افت قیمت نفت و کاهش تقاضای جهانی کم شده است. یعنی واردات کالای سرمایه‌ای و واسطه‌ای هم ارزان‌تر می‌شود و لذا با ۳۰ دلار ناشی از یک بشکه نفت کالای بیش‌تری می‌شود خرید. خلاصه این‌که درست است که قیمت نفت پایین است و درآمدهای ارزی کشور ضربه خورده و وضعیت برای کشور بد است ولی متناسب به موضوع واردات وقتی این دو عامل (نرخ برابری دلار و قیمت کالاهای خام) را در نظر می‌گیریم اوضاع از چیزی که به نظر می‌رسد اندکی به‌تر می‌شود. یک شاخص مفید برای اقتصاد ایران شاخص «قدرت خرید نفت» (به جای قیمت دلاری بشکه نفت) است که در آن ارزش یک بشکه نفت در مقایسه با ارزش سبدی از کالاهای پایه در سطح جهانی بیان شود تا درک به‌تری از قدرت خرید واقعی درآمدهای صادرات نفت به سیاست‌گذار و مردم داده شود.

* این توضیح را نباید فراموش کرد که قیمت نفت و نرخ برابری دلار و یورو از هم مستقل نیستند. نرخ برابری دلار به عنوان مکانیسمی برای تنظیم تراز تجاری آمریکا عمل می‌کند و در نتیجه وقتی قیمت نفت تغییر کرده و تراز تجاری به هم می‌خورد نرخ برابری دلار باید به صورت درون‌زا تنظیم شود تا تعادل در تجارت خارجی (مجموع حساب جاری و حساب سرمایه) در اقتصاد این کشور برقرار بماند. جزییات این موضوع و جهت رابطه قیمت نفت و نرخ برابری دلار نیازمند یک پست مستقل است.

کانال «یک‌ لیوان چای داغ»، https://telegram.me/hamedghoddusi
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

اثر کالای لوکس روی بقیه مشتریان

هواپیمایی امارات «سوییت بیزنس» در پرواز به نیویورک معرفی کرده که ظاهرا ۳۸۰۰۰ دلار قیمت دارد و یک سوییت خواب و کار کامل است. این موضوع آن‌قدر مهم نیست که به خودی خود ارزش صحبت کردن داشته باشد، ولی به عنوان تمرین ذهنی و تحلیلی برای در مسایل مهم‌تر و جدی‌تری که رفتار مفهومی مشابه دارند، یعنی جایی که در یک بازار محصولات لوکس ارائه می‌شود، می‌توانیم از آن استفاده کنیم. معرفی یک محصول کاملا لوکس از این نوع چه تاثیری روی بقیه مسافران دارد؟ طبعا مثل مساله مشابهی، تاثیرات متعدد است و می‌توان در مورد اثرات مثبت و منفی (خصوصا حس تبعیض) مفصل صحبت کرد. ولی به طور مشخص معرفی این سوییت روی «قیمت بلیط بقیه صندلی‌ها» اثر جالبی دارد:

سوییت بیزنس (و ضمنا صندلی بیزنس) به هواپیمایی اجازه می‌دهد تا چند نوع محصول همزمان برای مسافرانی با «کشش قیمتی تقاضا» (یا تمایل به پرداخت) متفاوت معرفی کند و مسافران با کشش قیمتی کم را از بقیه سوا کند. چیزی که در ادبیات اقتصاد خرد به آن «تبعیض قیمتی» می‌گوییم. کشش قیمتی مسافران صندلی یا سوییت بیزنس خیلی کوچک‌تر از مسافر معمولی است. مسافر معمولی ممکن است برای یافتن بلیطی که مثلا صد دلار ارزان‌تر است مقدار زیادی وقت صرف کند ولی مسافر بیزنس (که یا پول صندلی را خودش نمی‌دهد یا درآمد زیادی دارد) این قدر به قیمت حساس نیست. در نتیجه هواپیمایی می‌تواند حاشیه سود خیلی بزرگی به صندلی بیزنس اعمال کند و مقدار زیادی از هزینه‌های ثابت پرواز (مثل دست‌مزد کادر پرواز٬ مالیات٬ نگهداری و تا حد خوبی سوخت) را از طریق درآمد صندلی/سوییت بیزنس پوشش دهد. این کار باعث می‌‌شود که در یک بازار رقابتی خطوط هوایی (که سود انتظاری اقتصادی باید به صفر میل کند) قیمت بلیط‌های معمولی «کاهش» پیدا کند و مسافران دیگر از پرداخت‌های درشت بخش بیزنس سود کنند. به زبان اقتصادی یک انتقال یارانه (Cross Subsidizing) از بخش بیزنس به بخش معمولی اتفاق می‌افتد.

حتی اگر بازار کاملا رقابتی نباشد و مثلا دولت قیمت بلیط‌ها را (بر اساس یک نرخ بازگشت سرمایه منصفانه) مقررات‌گزاری کند باز همین اثر برقرار است. به زبان ریاضی میانگین سود ثابت می‌ماند ولی منحنی توزیع درآمد هواپیمایی روی صندلی‌ها چولگی (Skewness) بزرگی پیدا کرده و بخش بزرگی از وزن توزیع روی تعداد کمی صندلی بیزنس متمرکز می‌شود.

کانال «یک‌ لیوان چای داغ»، https://telegram.me/hamedghoddusi
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

آزادسازی تجارت و سرمایه‌گذاری خارجی: مفید یا مضر؟

گزارش اخیر IMF با عنوان «تفت دادن بیش از حد نئولیبرالیسم» (ترجمه من از Neoliberalism: Oversold) که سر و صدا هم کرده خواندنی است٬ خصوصا که توسط صندوق بین‌المللی پول - که در گذشته به نوعی جزو حامیان اصلی این سیاست‌ها به شمار می‌آید - منتشر شده است.

ته ماجرا حرف حساب خوبی می‌زند که با شهود اقتصادی هم نسبتا سازگار است: به طور مشخص در حوزه آزادسازی تجارت خارجی٬ برخی سیاست‌های نئولیبرال مثل رفع موانع تجارت٬ گسترش سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی (FDI) و اتصال بنگاه‌های کشورهای در حال توسعه به زنجیره تامین جهانی اثرات مثبت زیادی به بار آورده و عده زیادی را از خط فقر بیرون کشیده است.

از آن طرف ولی آزادی تردد سرمایه مالی صرف (Foreign Portfolio Investment) که بیش‌تر در قالب پول داغ (Hot Money) و سیال به دنبال فرصت آربیتراژ نرخ بهره و ارز است و می‌تواند به سرعت از بازاری به بازار دیگر رود اثرات مثبت جدی نداشته و بیش‌تر بر شدت بحران‌ها و تلاطم‌های اقتصادی در کشور میزبان افزوده است.

خلاصه این‌که آزادسازی یک جایی نتایج مثبت بسیار چشمگیر به بار آورده است و در جایی دیگر هم بیش‌تر دردسر درست کرده است، پس نمی‌توان موافق یا مخالف مطلق آن بود.


http://www.imf.org/external/pubs/ft/fandd/2016/06/ostry.htm

کانال «یک‌ لیوان چای داغ»، https://telegram.me/hamedghoddusi
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

واردات محصولات کم‌ارزش٬ خوب یا بد؟

هر از چندی خبر و تحلیلی در گوشه سایت‌‌ها و خبرگزاری‌ها پیدا می‌شود که حکایت از «قصه تلخ واردات بی‌رویه» کالاهای کم‌ارزش مثل سیم ظرفشویی و آفتابه و دفتر مشق از چین و عراق و الخ دارد و آن را نشانه زوال اقتصاد کشور می‌داند. در مواجه با چنین خبری ابتدا باید سراغ ارقام رفت. در واقعیت زمانی که آمار واردات را چک می‌کنید٬ گاه می‌بینید که سهم آن کالای ارزان از کل واردات کشور ما یا از سهم واردات از یک کشور خاص تقریبا صفر است. این که مثلا در کل یک سال ۲۰۰ هزار دلار سنجاق قفلی وارد کشور شده باشد موضوع خاصی نیست که ارزش توجه داشته باشد.

از آن مهم‌تر٬ این‌که ایران واردکننده کالاهای کم‌ارزشی مثل دفتر مشق یا سنجاق باشد لزوما علامت بدی نیست. هیچ کشوری در دنیا همه محصولاتش را خودش تولید نمی‌کند٬ تجارت بین‌الملل برای همین است که کشورهابتوانند از مزیت‌های تولید در نقاط دیگر دنیا بهره ببرند. کشورهای توسعه‌یافته هم اکثر کالاهای این دست را از کشورهای کم‌تر توسعه‌یافته وارد می‌کنند و منابع خود را صرف تولید آن نمی‌کنند. واردات کالاهایی با ارزش افزوده و فناوری پایین (مثل دفتر مشق و سنجاق و آفتابه) اتفاقا نشان‌دهنده این است که منابع تولید در کشور مقصد برای تولید محصولات و خدماتی با ارزش و فناوری بالاتر تخصیص پیدا کرده‌اند و تولید محصولات با ارزش پایین‌تر را به بقیه برون‌سپاری کرده‌اند.

نظریه‌های تجارت بین‌الملل دو توضیح مهم برای چنین الگویی دارند. الگوی اول (هکشر اولین) می‌گوید که کشورها صادرکننده خالص محصولاتی می‌شوند که بیش‌تر نیازمند عامل تولیدی هستند که در آن کشور فراوان است و محصولاتی که نیازمند عوامل تولید با کم‌یابی نسبی در آن کشور هستند را وارد می‌کنند. اگر کشوری صاحب فناوری و سرمایه بالا باشد و نیروی کار در آن‌جا به نسبت کم‌یاب‌تر باشد طبعا تولید آفتابه و سنجاق و لباس زیر را به کشور دیگری که سرمایه ندارد ولی نیروی کار فراوان دارد (مثلا بنگلادش) برون‌سپاری می‌کند. علاوه بر آن نظریه‌های متاخر روی «تنوع گونه‌های محصول و تخصصی شدن هر کشوری برای یک گونه» هم تاکید دارند. حتی اگر ایران خود تولیدکننده برتر آفتابه و دفتر مشق هم باشد باز هم صادرات و واردات همزمان مقداری از انواع دیگر این محصولات توجیه دارد چون باعث افزایش تنوع گونه‌های مختلف محصول در بازار داخلی شده و رفاه مصرف‌کننده را بیش‌تر می‌کند. برترین کشورهای تولیدکننده خودرو و رایانه و الخ هم مقدار بزرگی از این نوع کالاها را از کشورهای دیگر وارد می‌کنند چون خود در تولید همه گونه‌های آن مزیت ندارند.

خلاصه این‌‌که هر وقت چنین خبری دیدید٬ اول به یاد بیاورید که واردات لزوما نشانه ضعف داخلی نیست و امری رایج در دنیا است. ثانیا٬ اتفاقا خوشحال شوید که وقتی سرمایه در کشوری مثل ایران - که نیروی کار تحصیل‌کرده دارد - کم‌یاب است، چه به‌تر که صرف صنایعی مهم‌تر از تولید آفتابه و سنجاق و دفتر مشق شود.

کانال «یک‌ لیوان چای داغ»، https://telegram.me/hamedghoddusi
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

پیش‌بینی در بازار مالی

صحبت از کاربردهای موج جدید یاد‌گیری ماشین (Machine Learning) که می‌شود معمولا موضوعاتی مثل بهبود جست و جوی گوگل٬ تشخیص هوشمند متقاضیان کار٬ پیش‌بینی بار مصرف انرژی٬ پیش‌بینی هوا و صد البته تشخیص بیماری‌ها و تجویز داروی سرطان مطرح می‌شود. در همه این‌ها الگوریتم‌ها و روی‌کردهای جدید ML دقت پیش‌بینی‌ها یا دسته‌بندی را ‌بهبود داده و باعث افزایش کارایی تخصیص منابع می‌شود. تا این‌جا عالی.

ولی متخصصان یادگیری ماشینی از جایی به بعد هیجان‌زده می‌شوند و یک زمینه «خیلی مهم» دیگر کارشان را هم مطرح می‌کنند: پیش‌بینی نرخ ارز و قیمت سهام و طلا و الخ و این‌که چه طور «جلو افتادن از بازار» توانسته باعث سودهای بزرگی شود. این‌جا است که باید گفت صبر کنید! موارد قبلی تقریبا همه‌گی بازی با جمع مثبت بودند و مازاد اجتماعی تولید می‌کردند. به‌بود پیش‌بینی طوفان امکان مدیریت حوادث را می‌دهد٬ به‌بود پردازش فایل‌های پزشکی باعث تشخیص دقیق‌تر بیماری‌ها می‌شود و جور کردن دقیق‌تر کارفرما/متقاضی کار باعث کاهش اصطکاک‌های بازار کار و ارتقاء بهره‌وری است.
ولی وقتی به بازار سهام و طلا و ارز می‌رسیم قضیه ناگهان تغییر می‌کند :

۱) بر خلاف موارد دیگر استفاده از ML در معاملات بازار مالی یک بازی با جمع مثبت نیست٬ بل‌که فقط بازی با جمع صفر (Zero Sum) است! آن‌که الگوریتم به‌تری دارد برنده شرط‌‌بندی مالی می‌شود و طرف دیگر می‌بازد. در نتیجه مشارکت متخصص ML بیش‌تر یک بازتوزیع از بازنده به برنده بوده و بس.

۲) پیش‌بینی دقیق‌تر هوا باعث تغییر در رفتار هوا نمی‌شود، ولی پیش‌بینی ارز و سهام این طور نیست و تاثیرگذار است! پیش‌بینی قیمت‌ها (اگر چنین چیزی ممکن باشد) باعث سرازیر شدن بیش‌تر سرمایه سوداگرانه به آن بخش و در نتیجه جا به جایی قیمت‌ها می‌شود. وقتی همه سوداگران به الگوریتم‌‌های ML مجهز شوند دینامیک قیمت‌ها تغییر می‌کند ولی نهایتا همه به اول خط برگشته‌اند٬ چون اتفاقی در بخش حقیقی ماجرا نیفتاده است و فقط همه مجهز به الگوریتم‌ها و سیستم‌های جدید شده‌اند٬ مثل مسابقه‌ای که همه کفش‌های قوی‌تری پوشیده‌اند و مزیت کفش خوب از بین رفته است.

دقت کنید که نقد ما صرفا معطوف به کاربردهای مربوط به «پیش‌افتادن از بازار» است وگرنه یادگیری ماشینی کاربردهای مفید بسیاری در اقتصاد و مالی دارد: از پیش‌بینی چرخه‌های تجاری تا به‌بود تخمین ریسک اعتباری افراد و شرکت‌ها تا به کمک به افراد برای تعیین درجه ریسک‌پذیری خود و انتخاب سبد سرمایه‌گذاری بلندمدت به‌تر و الخ.

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

تحلیل انتقادی آب مجازی: برنامه تلویزیونی

در سفرم آخرم به ایران فرصتی شد تا در برنامه چرخ شبکه چهار حضور پیدا کنم و گفت و گویی انتقادی در مورد مفهوم «آب مجازی» که این روزها در ایران خیلی استفاده می‌شود داشته باشیم. می‌توانید برنامه را از این‌جا ببینید.

http://chaay.ghoddusi.com/wp-content/uploads/2016/01/VW_Ghoddusi.mp4

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

اهمیت آب بازگشتی در تحلیل بحران آب

در موضوع بحران آب و کشاورزی گاه یک بدفهمی کلیدی در مورد مفهوم «بهره‌وری آبیاری» وجود دارد که متاسفانه روی برخی از بحث‌ها و راه‌حل‌ها در ایران سایه انداخته است و گاه منجر به توصیه‌های سیاستی ناکارا می‌شود. خلاصه قضیه این است که باید بین بهره‌وری آب از منظر کشاورز و از منظر کل حوضه‌ آبریز تفاوت اساسی گذاشت. گفته می‌شود که در روش‌های سنتی (مثلا روش معمول غرقابی) ۸۰٪ آب «هدر» می‌رود ولی این حرف از منظر تعادل آبی کل حوضه دقیق نیست.

بخش مهمی از آن ۸۰٪ آبی که به گیاهان نمی‌رسد (یعنی عدم بهره‌وری از منظر کشاورزی) اتفاقا جذب زمین شده و دوباره به تدریج وارد چرخه‌ آب منطقه شده و یا به مصارف اکولوژیک (مثل ابدهی به دریاچه‌ها و مراتع طبیعی) می‌رسد. البته درصدی از آب از مسیر تبخیر یا آلودگی شیمیایی یا جاری شدن سطحی دیگر وارد این چرخه نمی‌شود و واقعا باید عنوان هدر رفتن را به آن اطلاق کرد، ولی این رقم خیلی کم‌تر از آن ۸۰٪ اولیه خواهد بود.

نکته کلیدی این است که از این منظر، تغییر روش آبیاری از سنتی به مدرن (مثل روش قطره‌ای یا آبیاری) نه تنها لزوما کمکی به به‌بود وضعیت پایداری منابع آب نمی‌کند بل‌که می‌تواند وضع را «خیلی بدتر» هم کند. چون در این روش‌های نوین نزدیک ۱۰۰٪ آبی که به کشاورز تحویل می‌شود جذب ریشه گیاه و تبخیر می‌شود و از چرخه حوضه خارج می‌شود (در مقابل ۲۰٪ در روش سنتی).

روش‌های نوین آبیاری بهره‌وری آب برای کشاورز را بالا می‌برند و باعث فعال‌شدن دینامیک جدیدی می‌شوند که در اقتصاد منابع اثربازگشتی (Rebound Effect) می‌نامیم. کشاورز در پاسخ به بهره‌وری بالاتر آبیاری ممکن است ۱) سطح زیر کشت را بیش‌تر کند٬ ۲)محصولات آب‌برتری انتخاب کند٬ ۳)تولید محصول در سطح را بیش‌تر کند و یا ۴) به شدت آبیاری بیفزاید. در همه این اثرات، بهره‌وری بخش کشاورزی بالاتر می‌‌رود ولی در مقابل پایداری منابع آبی حوضه بدتر می‌شود٬ چون سهم بیش‌تری از آب به کشاورزی بشرساخته رسیده (و از مسیر تبخیروتعرق به هوا رفته) و درصد کم‌‌تری از مسیر «جریان بازگشتی» به طبیعت بازگشته است.

روش‌های نوین آبیاری وقتی به پایداری حوضه کمک می‌کنند که هم‌راه با سیاست‌هایی با محدودیت فیزیکی باشند که شدت برداشت آب را محدود کند و مطمئن باشد که اب برداشتی بخش کشاورزی نهایتا بیش‌تر از سابق نخواهد شد.

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

مساله آب در مقیاس جهانی

دوستی می‌پرسید اگر استدلال پست قبلی این کانال در مورد «هدر نرفتن جریان بازگشتی» را بپذیریم، چرا اصولا باید نگران مدیریت مصرف آب بود؟ نمی‌شود گفت بلاخره هر آبی که جایی می‌ریزد یا تبخیر می‌شود دوباره به زمین برمی‌گردد و نهایتا چیزی از آب‌های زمین کم نمی‌شود.

پاسخ این است که درست است که اگر مرز سیستم را کل زمین در نظر بگیریم نهایتا جرم اب (شور و شیرین) ثابت است ولی مشکل در توزیع جغرافیایی آب و نقاط سکونت بشری است. آبی که مثلا از منابع زیرزمینی و قدیمی یزد استخراج شده و حین کشاورزی تبخیر شده است دوباره به زمین بر می‌گردد، ولی ممکن است به جای این‌که دوباره در یزد یا صحرای آفریقا (که ارزش آب خیلی زیاد است) به زمین بنشیند در شمال کانادا یا در برزیل (جایی که ارزش سایه آب (Shadow Value) نزدیک صفر است) ببارد. حتی بدتر از آن ممکن است روی اقیانوس‌ها یا شوره‌زارها ببارد و از چرخه آب شیرین خارج شود. تغییرات اقلیمی هم ممکن است به این روند دامن بزند. من و هم‌کارانم در یک مقاله‌ نشان داده‌ایم که توزیع جهانی آب در طی چند دهه گذشته مرتب نابرابر شده و فاصله سرانه آب کشورهای پرآب و کم‌آب در طول زمان بزرگ‌تر شده است (که البته بخشی‌اش به خاطر بارش و بخشی به خاطر رشد نامتوازن جمعیت بوده).

از دید اقتصاد منابع مساله کم‌بود آب با مساله کم‌بود سوخت‌های فسیلی تفاوت کلیدی دارد: در مساله سوخت‌های فسیلی چون هزینه حمل و نقل معمولا پایین است - خصوصا برای نفت -، متغیر کلیدی «نسبت کل منابع موجود جهان به جمعیت جهان» است. نفت را می‌شود از یک جا استخراج کرد و در همه جای دنیا مصرف کرد. ولی در مورد آب اتکا به این نسبت متوسط غلط است. اگر با این منطق پیش برویم منابع آب‌های شیرین کره زمین برای جمعیت خیلی بیش‌تر از این هم کافی است. ولی چون «هزینه انتقال آب بسیار بالا» است مجبوریم از آن نگاه تجمیع‌گر دور شویم و مساله کم‌یابی را در مقیاس منابع آب موضعی و جمعیت محلی بسنجیم، کمابیش چیزی شبیه توزیع انرژی‌های نو.

اگر مناطق پرآب در دنیا به اندازه کافی زمین کشاورزی داشت و بازده کشاورزی خیلی بالا بود شاید مساله بحران آب در مقیاس جهانی از طریق بحث «آب مجازی» و در واقع «انتقال آب چگال در درون محصولات غذایی»* قابل تحول به همان نگاه تجمیعی و کلان بود. یعنی کشاورزی را در نقاط کم‌آب تعطیل می‌کردیم و همه غذا را در نقاط محدود پرآب تولید می‌کردیم (و به مدل اقتصاد تولید نفت نزدیک می‌شدیم). در واقعیت توزیع زمین و آب در دنیا این قدر ایده‌آل نیست. یعنی مناطقی که آب فراوان دارند آن‌قدر زمین کشاورزی ندارند که بتوان همه آن آب را به محصول معادل تبدل کرد. در مورد نقد مفهوم آب مجازی در آینده بیش‌تر صحبت خواهیم کرد.

* برای تولید یک کیلو گوشت گاو بین ۱۰۰۰۰ تا ۲۴۰۰۰ لیتر آب مصرف می‌شود. در نتیجه با تجارت و حمل و نقل یک کیلوگوشت انگار داریم معادل چند هزار لیتر آب را بین مناطق مختلف جا به جا می‌کنیم و در نتیجه مشکل هزینه حمل و نقل را از بین می‌بریم.

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

پاسخی به بحث «طیف‌های بازار آزاد»

آقای دکتر غنی‌نژاد در یادداشتی در روزنامه دنیای اقتصاد به مطلب هفته قبل این کانال در مورد «طیف‌بندی بازار آزاد» پاسخ داده‌اند. هر چند انتظار بیش‌تری از پاسخ ایشان داشتم ولی در هر صورت امیدوارم این جریان ادامه پیدا کند و بحث از بازار آزاد از شکل «بسیط» آن کمی فاصله بگیرد و به طیف‌های مختلف آن بیش‌تر پرداخته شود.

از نظر ایشان چیزی به اسم «بازار آزاد وحشی» نداریم و همه انواع بازار آزاد مقید به قواعد هستند. بحث ما این نبود که «بازار آزاد وحشی» محدود به قواعد نیست٬ صحبت از این بود که در چارچوب همان قواعد و قانون‌ها٬ می‌توان شکل افراطی از بازار آزاد را متصور بود که نیروهای بازار در آن تقریبا بر هر قاعده دیگری غلبه داشته باشند و مرزی برای بازارها (تا جایی که قانونی هستند) متصور نباشد.

بخش بزرگی از نوشته ایشان به تبین این موضوع پرداخته که اقتصاد کشورهای اسکاندیناوری در بخش تولید تابع بازار آزاد است و در بازتوزیع ثروت است که دولت مداخله می‌کند. این موضوع در نوشته من هم تصریح شده بود و به نظرم پاسخ آقای غنی‌نژاد از این منظر تکراری است و حاوی نکته جدیدی نیست. در مطلب ما به لزوم تفکیک قاعده بازار در بحث «تولید» و سایر شئون جامعه اشاره شده که همان نکته‌ای است که ایشان در مورد سوئد بیان کرده‌اند.

مطلب آقای غنی‌نژاد:
http://donya-e-eqtesad.com/news/1056211

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

تجاربی از دنیای جادویی قهوه

در این کتابچه الکترونیکی تجربه‌های شخصی خودم را از دنیای قهوه مستند کرده‌ام. امیدوارم مطالعه آن به شما کمک کند تا لذت بیش‌تری از این نوشیدنی جادویی کسب کنید.

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

مصاحبه در مورد بحران آب

با دوست عزیزمان رامین فروزنده گفت و گویی در مورد بحران آب در ایران داشتیم که در ویژه‌نامه نوروزی هفته‌نامه تجارت فردا منتشر شد. متن مصاحبه‌ را می‌توانید این‌جا بخوانید.

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

ناظران بی‌طرف اقتصاد

در واقعیت «نهاد بی‌طرف» وجود ندارد و هر نهاد مدعی استقلال هم نهایتا خودش تحت سلطه فروض و منافع و عادت تحلیلی خود و در نگاه کلان‌تر نظام روابط و قدرت مسلط است. کارکرد «ناظر بی‌طرف اقتصادی» بیش از آن‌که محصول یک ابرفرد بی‌طرف باشد ماحصل تنوع در نظرها است و نهایتا توسط مجموعه‌ای از سازمان‌ها و نهادهای مختلف تولید می‌شود که درجات مختلفی از وابستگی به دولت‌ها را دارند. نهادهایی مثل مراکز بررسی اقتصادی مجلس‌ها، بانک مرکزی مستقل از دولت، موسسات تحقیقاتی اقتصادی بخش عمومی که خارج از فرمان مستقیم دولت هستند، دانش‌گاه‌ها، اتاق‌های فکر (Think Tank) غیردولتی، شرکت‌های مشاوره اقتصادی خصوصی، مردم‌نهادهای نگران مسایل اقتصاد٬ اتحادیه‌های کارگری، اتاق‌های بازرگانی، رسانه‌های اقتصادی، بخش‌های تحلیل اقتصادی شرکت‌های بزرگ و نهایتا بازارهای دارایی (بورس) در کنار هم و در موافقت و مخالفت با هم نهایتا چنین کارکردی را تولید می‌کنند.

علاوه بر موسسات بخش عمومی مستقل از دولت (مثل پژوهش‌کده‌های بانک‌های مرکزی)، نهادهای مدنی (مثل انجمن‌های تخصصی اقتصادی)٬ دانش‌گاه‌ها و موسسات خصوصی مشاوره اقتصادی پایه دیگری برای تحقق استقلال نظر در تحلیل اقتصاد هستند که به دلیل برخی مزیت‌ها کارکرد نهادهای دولتی مستقل را تکمیل می‌کنند: ۱) ظرفیت‌های تحلیلی متخصصانی که حاضر نیستند زیر چتر نظام دولتی فعالیت کنند را هم در خدمت جامعه قرار می‌دهند. ۲) چون به نسبت نهادهای عمومی قید و بندهای کم‌تری دارند سطح فعال‌تری از بحث و تحلیل و نقد را در جامعه ایجاد می‌کنند. ۳) به خاطر ماهیت بلندمدت‌تر و نظام انگیزشی غیردولتی‌شان ممکن است انگیزه بیش‌تری برای تولید تحلیل‌های درست و قابل اعتماد داشته باشند. ۴) قادرند مجموعه متنوع‌تری از کارکردها و تحلیل‌ها را ارائه کنند.

برای این‌که این نهادها بتوانند نقش موثر و عملی ایفا کنند و صرفا تحلیل‌های کلی تولید نکنند مجموعه‌ای از شرایط را لازم داریم: ۱) دست‌رسی آسان به داده‌های قابل اعتماد در سطح خرد و کلان: به خطا رفتن در تحلیل نظری اقتصادی (خصوصا اقتصادی با ویژگی‌های غیراستاندارد و مختلص به خود مثل ایران) کار آسانی است. کار با داده‌ها است که امکان ارزیابی نظریات مجرد را به محققان و تحلیل‌گران اقتصادی خارج از دولت می‌دهد. محدود بودن دست‌رسی به داده‌های سطح خرد (که به دلیل ملاحظاتی مثل حفظ حریم شخصی شهروندان امکان انتشار عمومی آن‌ها نیست) امری رایج در دنیا است ولی همیشه راه‌هایی برای اعطای دست‌رسی مدیریت شده به محققان فراهم است. وقتی دست‌رسی به داده‌ها برای محققان ساده‌تر شود راه برای اعتباربخشی به تحقیقات و تحلیل‌های مبتنی بر داده گشوده می‌شود و این خودش تعهد جدیدی برای محققان ایجاد می‌کند تا گزارش‌های سیاستی خود را تا حد امکان در سنجش با واقعیت‌ها عرضه کنند. ۲) اطمینان از تداوم فعالیت: عدم اطمینان از آینده و بازار کار متصل به دولت معضل دیگر است. چندین اتاق فکر و موسسه مشاوره قوی را می‌شناسیم که برای شکل‌گیری هویت حرفه‌ای‌شان زحمت کشیدند ولی با تغییر دولت‌ها عملا فضای حضور در بازار برای‌شان بسته شد. وقتی چنین ریسکی در انتظار موسسه غیردولتی / خصوصی است طبعا زحمتی هم که موسسات و کارشناسان آن برای بازسازی اعتبار صنفی و حرفه‌ای می‌کشند پایین‌تر خواهد بود. ۳) چگالی بحرانی از متخصصان: تحلیل‌ها و مشاوره‌های نهادهای مدعی بی‌طرفی باید معتبر و قابل اعتماد باشند. این اعتبار از دو مسیر مهم ارتقاء می‌یابد: اول بحث و نقد داخلی توسط متخصصان مختلف برای دقیق و پخته‌کردن نتایج و دوم روشن شدن خلاء‌های نظری در تحلیل‌های ارائه شده به عموم. ۴) حرفه‌ای‌گرایی و جدیت در اعلام نظرات: نمی‌توان مدعی نهاد مستقل از دولت و نفوذ در جامعه بود ولی وقت و دقت کافی برای تنظیم تحلیل‌ها و سنجش اعتبار آن‌ها صرف نکرد. اعتبار یک اقتصاددان بین بخش عمومی، شهروندان و سایر تحلیل‌گران فضای سیاست عمومی باید یکی از مهم‌ترین نگرانی‌های او باشد. ۵) تنوع: بی‌طرفی کامل امری غیرممکن در دنیای واقعی است. لذا تنوع نهادهای مدعی استقلال را به عنوان یک اصل باید به رسمیت شناخته و از انحصار تعداد معدودی از موسسات و نهادها جلوگیری کرد.

دولت‌ها -خصوصا دولت فعلی که درگیر مسایل بسیار پیچیده اقتصادی در شرایط پساتحریم است- نیاز اساسی به چنین مشورت‌هایی دارند و با تقویت نهادهای تخصصی/تحلیلی مستقل از دولت نه تنها خود از منافع آن بهره‌مند می‌شوند بل‌که باقیات صالحات مهمی از خود برجای می‌گذارد که اثر آن تا سال‌ها باقی بماند.

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی‌
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

شکاف جنسیتی در رای دادن

اکونومیست مقاله‌ای در شماره اخیر دارد که نشان می‌دهد رای خانم‌ها در کشورهای غربی از وضعیت سنتی متمایل به راست به سمت چپ حرکت کرده است. طبق نظرسنجی‌ها ترامپ رای قوی اکثریت «مردان سفیدپوست» را دارد. در انتخابات اخیر اتریش نامزد سبزها (به لطف رای بالای زنان) با اختلاف بسیار اندکی نامزد دست راستی‌های افراطی را شکست داد٬ در حالی‌که این‌جا هم نامزد دست‌راستی رای اکثریت «مردان سفیدپوست» را به دست آورده بود. خلاصه با این الگوی رای‌دادن چشم امید به زنان و اقلیت‌ها است تا جلوی حرکت راست افراطی را بگیرند. اگر جهان انتخابات مثل زمان‌های قدیم مردانه بود و زنان حق رای نداشتند راست‌ها می‌توانستند قدرت خیلی بیش‌تری بگیرند.

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی‌
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

کنفرانس اقتصاد ایران

این دو روز در چهارمین کنفرانس اقتصاد ایران که این بار در شهر ماربورگ آلمان برگزار می‌شود شرکت کرده‌ام. سعی می‌کنم نکات جالب همایش را به شکل پست‌های کوتاه گزارش کنم. برنامه کنفرانس را می‌توانید این‌جا ببینید.

http://iraneconomics.org/conferences.htm

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی‌
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

اثر تحریم‌ها روی اقتصاد ایران

علی کریمی‌راد (دانش‌‌جوی دکترای شریف) مقاله مشترکی با حسین رحمتی و علی‌مدنی‌زاده را ارائه کرد که بر اساس یک مدل ساختاری-کلان نتیجه می گرفت که افت قابل توجه در اقتصاد ایران بعد از سال ۱۳۹۰ عمدتا توسط سیاست‌های نادرست داخلی (که خودش را در مفهوم «شکاف بهره‌وری» نشان می‌دهد) و نه تحریم‌ها توضیح داده می‌شود. صرف افزایش هزینه‌های تجارت خارجی (در اثر موج آخر تحریم‌ها در ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲) فقط یک درصد از افت تولیدناخالص داخلی را توضیح می‌دهد.

#کنفرانس‌اقتصاد‌ایران

اصل مقاله
http://iraneconomics.org/papers/Ali%20Karimirad%20et%20al%20-%20Can%20Sactions%20Cause%20Stagnation%20(IIEA%202016).pdf
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

پازل مشارکت زنان در بازار کار

جواد صالحی اصفهانی مقاله‌ مشترکی با سارا تقوی‌طلب در مورد پازل قدیمی «مشارکت زنان در بازار کار» در ایران (و تا حدی در کل منطقه) ارائه کرد. پازل این است که زنان ایرانی در طول ۲۰ سال گذشته به مراتب تحصیل‌کرده تر شده‌اند، نرخ باروری آن‌ها پایین رفته و ضمنا بهره‌مندی آن‌ها از وسایلی که بهره‌وری کارهای خانه را افزایش می‌دهد (مثل ماشین ظرفشویی) مرتب بالا رفته است، با این همه نرخ مشارکت زنان ایران در بازار کار در دو دهه گذشته تقریبا حول ۲۰ درصد ثابت بوده و بر خلاف انتظار بالا نرفته است.

توضیحی که این مقاله سعی می‌کند برای رفع پازل ارائه کند این است که با بالا رفتن تحصیلات مادران٬ بهره‌وری آن‌ها برای «آموزش کودکان خود در خانه» هم بالا می‌رود. در نتیجه تحصیلات بیش‌تر زنان بیش از آن‌که خود را در شکل مشارکت در بازار کار نشان دهد به شکل صرف وقت بیش‌تر با فرزندان (هم برای آموزش و هم برای اوقات فراغت کودک) بروز کرده است. داده‌ها نشان می‌دهد که زنانی که تحصیلات بالاتری دارند با آن‌که فرزندان کم‌تری دارند ولی در مجموع وقت بیش‌تری با فرزندان خود صرف می‌کنند.

نقد و بحث مقاله بر عهده محمدرضا فرزانگان بود که نشان داد مشارکت زنان در بازار در دوره خاتمی به اوج خود می‌رسد (البته در حد چند درصد بیش‌تر) و بعد در دوره احمدی‌نژاد دوباره افت می‌کند و ثابت می‌ماند. این موضوع و در کل اثرات موضوعاتی مثل سیاست دولت در مقاله منعکس نشده بود. ضمن این‌که مقاله افزایش کیفیت آموزش‌های فوق‌برنامه در ایران (که جای‌گزین آموزش توسط مادر است) را در نظر نمی‌گیرد.

#کنفرانس‌اقتصاد‌ایران

اصل مقاله:

http://iraneconomics.org/papers/Salehi%20and%20taghvatalab%20-%20Education%20and%20the%20allocation%20of%20time%20of%20Iranian%20women%20(IIEA%202016).pdf

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی‌
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

اثر محدودیت روزانه روی دینامیک قیمت‌ سهام

ثمین جلالی مقاله مشترکی با حسین رحمتی و علی ابراهیم‌نژاد ارائه کرد که در آن اثر سیاست محدودیت تغییر قیمت روزانه سهام (که سال‌ها است در بورس ایران حاکم است) بر دینامیک قیمت و حجم خرید سهام را بررسی می‌کرد. ایده مقاله این بود که رفتار قیمتی سهامی با خصوصیات مشابه (با روش PSM) را در بورس اصلی (با محدودیت تغییر قیمت روزانه ۴٪) و فرابورس (با محدودیت تغییر قیمت روزانه ۵٪) را مقایسه کنند. یافته‌های مقاله جالب است: بازده و حجم معاملات سهام مشابه در دو بازار شبیه هم است (که پیش‌نهاد می‌کند سقف قیمت روزانه اثر منفی مهمی روی کارایی بازار نداشته)، ولی ریسک غیرسیستماتیک سهام فرابورس بزرگ است.

من البته جای شک و سوال را باز می‌گذارم که علی‌رغم جفت کردن سهام مشابه (PSM) در دو بازار٬ هم‌چنان بازار فرابورس خصوصیات متفاوتی از بورس اصلی دارد که ممکن است نوسانات غیرسیستماتیک سهام آن بازار را بیش‌تر کند.

#کنفرانس‌اقتصاد‌ایران

لینک مقاله اصلی
http://iraneconomics.org/papers/Samin%20Jalali%20et%20al%20-%20Price%20Limit%20Effect%20(IIEA%202016).pdf

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی‌
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

هموارسازی مصرف و محدودیت‌های نقدی

مجید عینیان مقاله مشترکی با مسعود نیلی را ارائه کرد که به این سوال می‌پردازد که آیا محدودیت‌های اعتباری (قرض‌گیری) باعث شده رفتار خانوارها از مسیر بهینه نظریه درآمد دائمی (PIH) دور باشد. استراتژی مقاله این است که حساسیت مصرف به درآمد خانواده‌های کارکنان دولت را (که دست‌رسی به‌تری به خرید قسطی با چک کارمندی دارند) با خانوارهای بخش خصوصی٬ خویش‌ فرما و بیکار مقایسه کند. اگر PIH کامل برقرار باشد (یعنی افراد محدودیت اعتباری نداشته باشند و انتظارات عقلانی حاکم باشد) تنها متغیر معنی‌داری که باید بتواند مصرف دوره بعد را پیش‌بینی کند مقدار مصرف فعلی است و هیچ متغیر دیگری قدرت پیش‌بینی نداشته باشد. مقاله نشان می‌دهد که این رفتار برای کارکنان دولت حاکم است ولی برای بقیه صادق نیست و نتیجه می‌گیرد که دست‌رسی ضعیف به وام و خرید قسطی باعث شده خانواده‌های غیردولتی از مسیر بهینه دور باشند.

منتقد (Discussant) مقاله خود من بودم و طبعا نقدم به این مقاله خیلی مفصل است. می‌توانید اصل مقاله و اسلایدهای نقد من را از این دو لینک مشاهده کنید.

#کنفرانس‌اقتصاد‌ایران

اصل مقاله
http://iraneconomics.org/papers/Majid%20Einian%20-%20Consumption%20Smoothing%20and%20Borrowing%20(IIEA%202016).pdf

نقد من
http://chaay.ghoddusi.com/wp-content/uploads/2016/06/Ghoddusi_IIEA2016_Slides.pdf

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی‌
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

صادرات و بهره‌وری بنگاه‌ها

کوثر یوسفی مقاله مشترکی با فاطمه سبحانی و سیدعلی مدنی‌زاده مقاله‌ای در مورد دینامیک بهره‌روی بنگاه‌های فعال در بازار صادراتی ارائه کرد. از ادبیات اقتصاد بین‌الملل می‌دانیم که بنگاه‌های صادرکننده به نسبت سایر بنگاه‌های اقتصاد بهره‌وری بالاتری دارند (چون قادرند در بازار بین‌المللی رقابت کنند). در نتیجه کاهش موانع صادرات باعث رشد این نوع از بنگاه‌ها و ارتقاء بهره‌وری کلی صنعت می‌شود. هدف مقاله این است که جهت معکوسی از رابطه علی صادرات و بهره‌وری را ارزیابی کند: آیا صادرکننده بودن خودش باعث رشد بهره‌وری بنگاه‌های صادرکننده می‌شود؟ طبعا این سوال به لحاظ اقتصادسنجی پیچیده است چون بنگاه‌هایی که صادرکننده شده‌اند از لحظه اول با بقیه بنگاه‌های اقتصاد متفاوت بوده‌اند (بایاس گزینش نمونه) و در نتیجه نمی‌شود بهره‌وری ان‌ها در طول زمان را صرفا به یادگیری در اثر صادرات نسبت داد. برای رفع معضل درون‌زایی مقاله از روش جفت کردن امتیازی (PSM) استفاده می‌کند.

یافته‌ها جالب است: بنگاه‌های صادرکننده در ایران دست‌مزد بیش‌تری به کارگران خود می‌دهند٬ کالاهایی با ارزش افزوده بالاتر تولید می‌کنند (ولی تقریبا تمام این ارزش افزوده مربوط به انرژی است) و نهایتا این که بهره‌وری انرژی «پایین‌تری» نسبت به بقیه بنگاه‌‌های کشور دارند.

تفسیر موضوع این است که صادرکننده‌ها عمدتا از انرژی ارزان کشور استفاده کرده‌‌اند و کالاهایی با شدت انرژی بالا تولید کرده‌اند. در نتیجه قابلیت صادراتی آن‌ها از بهره‌وری نیروی کار ناشی نشده است.

#کنفرانس‌اقتصاد‌ایران

اصل مقاله را می‌توانید این‌جا ببینید.

http://iraneconomics.org/papers/Yousefi%20et%20al.%20-%20ExportersPSmatching%20(IIEA%202016).pdf

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی‌
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

فاطمه اعتماد مقدم٬ رامین ناصحی و فرشید مجاور حسینی سه مقاله تاریخی در جلسه عصر ارائه کردند.

مقاله اعتماد مقدم توضیح تاریخی در مورد افول جهان اسلام در زمان ظهور سلسله‌های ایلخانی بود. ظاهرا اصل مقاله روی وب قابل دست‌رس نیست.

مقاله رامین به این سوال پرداخت که چرا ایران و عربستان رفتار هزینه‌ای متفاوتی را در واکنش به شوک مثبت قیمت نفت در دهه هفتاد دنبال کردند. فرضیه رامین این است که گذشته سیاست‌های توسعه در دو کشور دو رفتار متفاوت برای هزینه‌کرد درآمد نفتی را دیکته کرد.

http://iraneconomics.org/papers/Ramin%20Nassehi%20-%20Petro-Dollar%20Recycling%20(IIEA%202016).pdf

مجاور حسینی هزینه/فایده راه‌آهن شمال/جنوب ایران را بررسی کرد و نهایتا نتیجه گرفت که این پروژه توجیه اقتصادی داشته است.

http://iraneconomics.org/papers/Farshid%20Mojaver%20-%20CBA%20of%20Trans%20Iranian%20Railway%20(IIEA%202016).pdf

#همایش‌اقتصادایران

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی‌
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

یارانه نقدی و مصرف سیگار

آخرین مقاله همایش توسط غلامرضا کشاورز حداد (از طریق اسکایپ) ارائه شد. سوال مقاله این بود که آیا برنامه پرداخت یارانه نقدی باعث افزایش مصرف محصولات تفریحی «وسوسه‌برانگیز» و به طور مشخص سیگار شده است؟ یافته‌های مقاله پیشنهاد می‌کند که اثر معنی‌داری در این زمینه یافت نشده است.

منتقد مقاله (جواد صالحی) ابتدا به این موضوع اشاره کرد که یافته‌های غیرمثبت (مثل این مقاله) به لحاظ انتشار دچار چالش هستند چون داوران استدلال خواهند کرد که «نیافتن» اثر معنی‌دار می‌تواند به خاطر خطا در مدل اقتصادسنجی٬ ضعف در کیفیت داده‌ها و الخ باشد و نه لزوما «عدم وجود اثر حقیقی». ضمنا به برخی مساله‌ها در پنل بودجه خانوار نیز اشاره شد که در آن به خاطر استفاده از آدرس فیزیکی و تغییر یک سوم نمونه تقریبا نصف نمونه باید قبل از تخمین‌زدن حذف شود.

حسن حکیمیان هم نقد مهمی داشت که کشش درآمدی کالاهایی مثل سیگار پایین است و این یافته عجیب نیست.

پیش‌نهاد من این بود که مساله مقاله می‌تواند در قالب سوال بزرگ‌تر «بازتخصیص هزینه کرد در داخل خانواده» مطرح شود که در آن افزایش مصرف «کالاهای مردانه» (یعنی کالاهایی با احتمالا مصرف بیش‌تر توسط مردان بزرگ‌سال) بیش از آن‌که به خودی خود اهمیت داشته باشد٬ می‌تواند نشانه‌ای از تغییر قدرت به نفع مردان باشد.

این آخرین پست این همایش بود. امیدوارم تجربه مفیدی برای این نوع گزارش کردن بوده باشد.

#همایش‌اقتصاد‌ایران

http://iraneconomics.org/papers/Keshavarz%20Haddad%20and%20Shahbazian%20-%20Cash%20Transfers%20(IIEA%202016).pdf

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی‌
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

سه نکته کوچک در مورد دست‌مزدهای دولتی

۱) بخش مهمی از دست‌مزدهای درشت نه در اداره‌ها - که نظام دست‌مزد مشخص و محدودتری دارند -، بل‌که در قالب هیات مدیره‌ها و مدیران شرکت‌های غول‌پیکر دولتی و نیمه دولتی و شبه‌دولتی پرداخت می‌شود. این استدلال ممکن است درست باشد که مدیر یک بانک یا شرکت عظیم با گردش مالی میلیاردی باید دستمزدی متناسب با مهارت‌ها و ریسک‌های چنین موقعیتی دریافت کند ولی در درجه اول پرسید که چنین شرکت‌هایی چرا باید توسط دولت و بوروکرات‌ها اداره شوند و نه در یک فرایند شفاف توسط سهام‌داران خصوصی. تا وقتی مدیران بزرگ‌ترین شرکت‌های اقتصاد به نوعی توسط دولت تعیین شوند همین بساط برقرار خواهد بود.

۲) به هر حال برخی مشاغل دولتی تخصصی مجبورند که حقوق‌های بالا پرداخت کنند. مجلس اگر می‌خواهد دست‌مزدهای درشت را سامان دهد این دو مورد را (شبیه برخی کشورهای دیگر) در قانون بگنجاند:

۲-۱) اگر حقوق یک موقعیت وابسته به دولت یا بخش عمومی یا نیمه دولتی از حد مشخصی (مثل پنج میلیون تومان در ماه) بیش‌تر بود٬ حتما باید اعلام عمومی شود. یعنی یک بانک داده قابل دسترس برای همه برای حقوق‌های بالای این مبلغ ایجاد شود.

۲-۲) هر شغلی که درآمد آن مشمول بند قبلی می‌شود باید در یک فرآیند رقابتی و شفاف تخصیص داده شود. مثلا رییس صندوق ثروت ملی نباید پشت درهای بسته و طی یک نامه اداری تعیین شود. بل‌که این موقعیت اداری باید آگهی شود٬ حقوق آن در آگهی معلوم باشد٬ صلاحیت‌های لازم برای شغل اعلام شود و از افراد صاحب صلاحیت خواسته شود تا درخواست شغل بفرستند و نهایتا یک کمیته تخصصی فرد مناسب را انتخاب کند و دلایل انتخابش را هم برای عموم توضیح دهد.

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی‌
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

دوران ویژه برای اقتصاد ایران

دوره عجیبی برای اقتصاد ایران است. در هیچ دوره‌ای در گذشته٬ این حجم از دانش اقتصادی در کشور وجود نداشته است. در حال حاضر هم تعداد متخصصان مجهز به دانش روز و آگاه به ساختار اقتصاد ایران به نسبت دهه‌های قبل بسیار بیش‌تر است و هم پژوهش‌های جدی در مورد اقتصاد ایران بسیار انجام شده است. با افزایش تعداد اقتصاددانان خارج از کشور هم٬ تبادل نظر بین داخل و خارج فعال است. دانش اقتصادی مدیران بخش خصوصی و دولتی هم به طور قابل ملاحظه‌ای بالاتر از قبل است و نشریات تخصصی اقتصادی هم پرخواننده و متعدد هستند.

از آن طرف ولی شاید این حجم از انفعال و بی‌تصمیمی سیاسی از طرف دولت را هم کم‌تر شاهد بوده‌ایم. دولت‌های قبلی با وجود دانش اقتصادی کم‌تر در کشور در اجرای برنامه‌های خود (به طور مشخص در آغاز دوره سازندگی و برنامه اول٬ اصلاحات اقتصادی برنامه سوم٬ و برنامه‌های اقتصادی خاص رییس دولت نهم) نسبتا قاطع عمل کردند و یک نظریه مشخص را - با قوت و ضعف‌هایش- پیش بردند.

به نظر می‌رسد این دولت با چند مساله مواجه است که «ضریب تبدیل دانش به عمل» را در آن کم کرده است: ۱) دچار خوش‌بینی نسبت به پیامدهای برجام بود و اصلاحات اقتصادی را به امید آن به تاخیر انداخت. ۲) با گره‌های متعدد و در هم پیچیده‌ای - مثل حل مساله نظام بانکی - مواجه است که گشودن آن‌ها نیازمند تصمیمات سیاسی سخت و دردناک است٬ ۳) با مشورت‌‌ها و نظرات متعدد مواجه است و شاید بر خلاف دولت‌های قبلی دچار نوعی گیج‌شدگی هم هست. ۴) جنس مدیرانش نوعی است که قاطعیت لازم در اتخاذ یک تصمیم مشخص و پیش‌برد آن‌ را کم‌تر دارند. ۵) از تجارب قبلی اصلاحات اقتصادی در کشور درس گرفته و می‌داند این نوع اصلاحات اگر درست انجام نشوند می‌توانند در بلندمدت پر هزینه (چه به لحاظ اقتصادی و چه سیاسی) باشند.

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی‌
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

نویسنده مهمان:
5 راهکار فقرزدایی غیرپوپولیستی در مجلس دهم


حامد قدوسی: از میثم هاشم‌خانی عزیز که سال‌ها است تمرکز خود را روی ابعاد اجتماعی سیاست‌های اقتصادی و به طور خاص عدالت آموزشی صرف کرده است دعوت کردم تا به عنوان نویسنده مهمان در کانال چای داغ حضور داشته باشد. این نوشته از کانال میثم نقل شده است.


۵ راهکار فقرزدایی غیرپوپولیستی در مجلس دهم ✏️


چکیده سرمقاله دنیای اقتصاد در ۲۷خرداد ۹۵، به قلم میثم هاشم‌خانی:


✔️ مجلس دهم، چگونه می‌تواند به بازآرایی و ارتقای بهره‌وری برنامه‌های فقرزدایی کشور بپردازد، به شکلی که از یک طرف به چارچوب علمی و غیرپوپولیستی مقید بوده و از طرف دیگر، بتواند اقبال افکار عمومی را هم جلب کند؟

✔️ در ۱۰ سال اخیر، با وجود رشد حدودا ۱۰ میلیون نفری جمعیت کشور، میانگین «اشتغال خالص سالانه» در ۱۳ استان منفی و در ۱۰ استان هم تقریبا صفر بوده است.

✔️ عقیم شدن اقتصاد ملی در زایش اشتغال، در ترکیب با رشد اقتصادی منفی و مضیقه بودجه‌ای دولت به‌واسطه نفت ۴۰ دلاری، بر خانوار‌های فقیری که تقریبا تمام درآمد درآمدشان از دریافت دستمزد (و نه از سرمایه‌گذاری) است فشار سنگینی وارد می‌کند.

✔️ مطالعات تجربی مختلفی نشان می‌دهند که اکثر خانوارهای فقیر، در قبال آموزش و سلامت کودکان خود، به مثابه «کالای لوکس» رفتار می‌کنند. به بیان دیگر یکی از اولین واکنش‌های خانوارهای ۲ دهک پایین درآمدی در مواجهه با رکود اقتصادی، کاهش سریع هزینه‌ها برای آموزش و سلامت کودکان بوده است. این وضعیت در استان‌های محروم مرزی کشور شدیدتر بوده و برای مثال، در سال گذشته، حدود ۷۲ درصد خانوارهای استان سیستان و بلوچستان، کمتر از ماهانه ۱۰۰۰ تومان برای آموزش کودکان خود هزینه کرده‌اند. در هرمزگان، آذربایجان غربی و کردستان هم، حدود ۶۰ درصد خانوارها چنین وضعیتی داشته‌اند.

✔️ استمرار این وضعیت، ریسک تشدید «به‌ارث رسیدن چرخه شوم فقر» را به‌شدت بالا برده و می‌تواند تبعات مخرب اقتصادی، اجتماعی و سیاسی به بار آورد.

✔️ در شرایط بی‌پولی دولت به‌واسطه نفت ۴۰ دلاری، تلاش برای ارتقای بهره‌وری هر ریال از منابع بودجه‌ای اختصاص‌یافته برای فقرزدایی، اهمیتی چندبرابر خواهد داشت.

✔️ در چنین شرایطی، نگارنده ۵ پیشنهاد عملیاتی به مجلس دهم برای بازآرایی و نیز ارتقای بهره‌وری در برنامه‌های فقرزدایی کشور، در قالبی علمی و غیرپوپولیستی اما در عینحال دارای محبوبیت در افکار عمومی را، به این شکل مطرح می‌کند:


1⃣ پیشنهاد ۱: هدایت یارانه نقدی به سمت «بیمه بیکاری فراگیر»

2⃣ پیشنهاد ۲: رفع موانع اشتغال‌زایی «کم‌سرمایه» و «کارـ بر»

3⃣ پیشنهاد ۳: توجه ویژه به «فقرزدایی مدرسه‌محور»

4⃣ پیشنهاد ۴: بهبود فضای کسب‌وکار برای «کسب‌وکارهای خُرد»

5⃣ پیشنهاد ۵: نصف کردن سربازی خانوارهای تحت پوشش نهادهای حمایتی


✔️ منبع: کانال اقتصاد اجتماعی:
telegram.me/Social_Economics
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

نکاتی از اثرات BREXIT

خروج انگلیس اثرات متعددی روی جا به جایی کالا، سرمایه و نیروی کار بین جزیره و بقیه اتحادیه خواهد داشت. این اولین بار در چند دهه است که یک کشور مهم از یک اتحادیه بین‌المللی اقتصادی نسبتا پایدار خارج می‌شود و در نتیجه ناظران با دقت موضوع را دنبال می‌کنند. از اثرات محلی که صرف نظر کنیم٬ از اتحادیه اروپا چه تاثیراتی روی بقیه دنیا خواهد داشت؟ چند مورد را ذکر می‌کنیم:

۱) انگلیس میزبان حجم بزرگی از نیروی کار ماهر٬ نیمه ماهر و غیرماهر از بقیه اتحادیه اروپا (و خصوصا کشورهایی مثل لهستان) است. بعد از خروج باید دید که تکلیف یکپارچه‌سازی بازار کار چه خواهد شد. اگر موافقت‌نامه مجزایی برای آزادی تردد نیروی کار اروپایی امضاء نشود، نیروی کار غیراروپایی و اروپایی باید با یکدیگر برای دریافت ویزای کار انگلیس رقابت کنند.

۲) کشورهایی که از محل کار اتباع‌شان در انگلیس درآمد کسب می‌کردند (مثلا لهستان) با افت درآمد صادراتی مواجه خواهند شد.

۳) جذابیت سرمایه‌‌‌گذاری خارجی در انگلیس (در درجه اول) و اتحادیه اروپا (در درجه دوم) کم خواهد شد. در نتیجه تقاضا برای یوند و یورو پایین آمده و برای ارز جای‌گزین (مثلا دلار) بالا می‌رود که نتیجه آن افزایش نسبی قیمت دلار به این ارزها است. امروز صبح پوند به دلار نزدیک به ۱۰درصد افت کرده است.

۴) چون نرخ ارز در کشور ما روی لنگر دلار بسته شده است، اگر قیمت دلار در داخل خیلی تغییر نکند نتیجه بند قبلی مقداری کاهش قیمت سبد ارزی برای ایرانیان خواهد بود.

۵) در یک قیمت نفت دلاری ثابت (مثلا ۴۰ دلار) نتیجه دو بند قبلی افزایش قدرت خرید کشور از محل صادرات یک شبکه نفت است.

۶) باید دید که به خاطر پیش‌بینی افت اقتصادی در منطقه یورو و تقویت دلار، قیمت نفت به دلار آیا پایین می‌آید یا نه. خروج انگلیس می‌تواند موج نگرانی را در اقتصاد جهانی ایجاد کرده و بر تلاطم (ناشی از جا به جایی سرمایه) بیفزاید که چون از سمت تقاضا می‌آید ممکن است اثر منفی کوتاه‌مدت روی بازار نفت داشته باشد.

۷) انگلیس در کل حامی مهمی برای حرکت به سمت اصلاحات اقتصادی و سیاست‌های آزادسازی اقتصادی در اتحادیه اروپا بوده و خروجش وزن این سیاست‌‌ها را در اتحادیه تضعیف می‌کند.

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی‌
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

ز نویسنده مهمان: پیامدهای خروج انگلستان از اتحادیه اروپا، نوید قدوسی

مهمان امروز نوید قدوسی (برادر من و مدیر تحقیق و مشاوره کارگزاری بانک کشاورزی) است که نکات جدیدی را به بحث دیروز اضافه کرده است. از نوید بابت وقتی که برای تهیه این مطلب صرف کرد ممنونم.

شهروندان بریتانیایی در همه پرسی موسوم به BREXIT به خروج این کشور از اتحادیه اروپا رای مثبت دادند. بر این اساس طی ماه‌های آتی مذاکرات و اقدامات عملی بین مقامات اتحادیه اروپا و انگلستان برای خاتمه عضویت آن در اتحادیه اروپا ادامه خواهد یافت. به نظر می‌رسد بازیابی اقتدار و استقلال بریتانیا و باقی ماندن به عنوان جزئی از یک قدرت منطقه‌ای پایه اصلی شکل‌گیری دیدگاه‌های موافق و مخالف خروج از اتحادیه اروپا است. آنچه به عنوان انگیزه اصلی این اقدام یاد می‌شود عدم مشارکت در پذیرش پناهجویانی است که عمدتاً از خاورمیانه و برخی کشورهای دیگر به امید آیندهای بهتر روانه اروپا می‌شوند؛ گرچه میزان اثر بخش بودن این اقدام با توجه به خیل عظیم پناهجویان غیرقانونی که سوار بر قایق خود را به سواحل اروپا می‌رسانند در هاله‌ای از ابهام قرار دارد.

هنوز اظهار نظر قطعی در مورد آثار و پیامدهای این اقدام بی‌سابقه در بین کشورهای عضو اتحادیه اروپا امکانپذیر نیست ولی گمان می‌رود آسیب‌های متعدد ناشی از این تصمیم طی ماه‌ها و سال‌های آتی متوجه بریتانیا خواهد بود. بازارهای جهانی در پی انتشار اخبار اولیه نتیجه همه پرسی 24 ژوئن افت کم سابقه‌ای را تجربه کردند. نفت خام نیز افتی 6 درصدی را تجربه کرد تا امیدهای مبنی بر تثبیت قیمت این فرآورده در سطوح بالای 50 دلار حداقل در کوتاه مدت به یاس تبدیل شود. در مقابل قیمت طلا به عنوان محلی امن برای سرمایهگ‌ذاری مورد توجه قرار گرفت و با رشد قیمتی قابل توجهی مواجه گردید. در ادامه به پیامدهای مثبت و منفی خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا به تفکیک حوزه‌های مختلف پرداخته می‌شود.

حق عضویت
خروج بریتانیا موجب خواهد شد تا این کشور از پرداخت حق عضویت در اتحادیه اروپا معاف شده و لذا صرفه جویی نسبتاً چشمگیری متوجه کشور گردد. در سال گذشته بریتانیا رقم خالص 8.5 میلیارد پوند برای عضویت در اتحادیه اروپا پرداخت که معادل 7 درصد از کل هزینه‌های دولت در بخش خدمات درمانی است.

تجارت
اتحادیه اروپا به صورت یک بازار واحد است که مبادلات تجاری کشورهای عضو معاف از پرداخت هرگونه تعرفه گمرکی است. این در حالی است که نیمی از کالاهای صادراتی انگلستان این کشور را به مقصد بازارهای کشورهای عضو اتحادیه اروپا ترک می‌کنند. بریتانیا همچنین از پیمان‎های تجاری موجود بین اتحادیه اروپا و سایر کشورهای دنیا منتفع می‌گردد. مذاکرات جاری بین آمریکا و اتحادیه اروپا برای ایجاد بازاری واحد موضوعی است که در صورت تحقق می‌تواند مزایای زیادی برای کشورهای عضو این پیمان داشته باشد.
اظهار نظرهای متعددی برای فایق آمدن بر تبعات تجاری منفی ناشی از خروج از اتحادیه اروپا مطرح شده ولی هنوز اجماع نظری در این خصوص وجود ندارد. طرفداران خروج از اتحادیه اروپا می‌گویند بخش زیادی از شرکت‌های کوچک و متوسط بریتانیایی عملاً تجارتی با اتحادیه اروپا ندارند در حالی که مرتباً از سوی قوانین سختگیرانه تحت فشار قرار می‌گیرند. این افراد آثار مثبت ناشی از مقررات زدایی برای بنگاه‌های اقتصادی را بسیار مهم ارزیابی کرده و امکان دسترسی به بازار واحد اروپایی را بدون تبعیت از سایر قوانین اتحادیه اروپا مطرح می‎نمایند. تحقق این دیدگاه و امکان موافقت سایر کشورهای عضو اتحادیه با آن بسیار خوشبینانه و دور از دسترس به نظر می‌رسد. این افراد همچنین معتقدند بریتانیا میتواند به طور مستقل وارد مذاکره با کشورهای دیگر شده و عملاً با اتحادیه اروپا در زمینه تجارت بین‎المللی رقابت کند.
مخالفان خروج در طرف مقابل شانس چندانی برای حصول توافقات و پیمانهای تجاری بهتر از آنچه هم اکنون وجود دارد قائل نیستند و همچنین معتقدند این اتفاق به مذاق سایر کشورهای عضو خوش نیامده و موجب خواهد شد تا بریتانیا از سوی این کشورها در معرض فشار و سختگیری قرار گیرد. اخیراً مقامات فرانسوی عنوان کردند که خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا با "تبعاتی" همراه خواهد بود.
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

سرمایه‌گذاری
در خصوص تاثیر خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا بر سرمایه‌گذاری در این کشور نیز نظرات متضادی وجود دارد. مخالفان خروج از دست رفتن اعتبار انگلستان به عنوان دروازه ورود سرمایه به اتحادیه اروپا را منفی ارزیابی می‎کنند. همچنین با از بین رفتن امکان صادرات بدون تعرفه کالاهای تولید شده در بریتانیا به اتحادیه اروپا انگیزه ادامه فعالیت شرکت‌های خارجی در این کشور تضعیف خواهد شد. اخیراً کمپانی آلمانی بی ام و نسبت به امکان کاهش تولید و اخراج کارگران در زیرمجموعه‌های انگلیسی خود شامل رولزرویس و مینی در صورت خروج این کشور از اتحادیه اروپا هشدار داده بود.
در مقابل موافقان خروج معتقدند با برچیده شدن قوانین سختگیرانه اتحادیه اروپا برای ورود سرمایه بین‌المللی امکان تثبیت یک سیستم جاذب سرمایه همانند آنچه در سنگاپور وجود دارد فراهم خواهد شد.

مهاجرت
بر اساس قوانین اتحادیه اروپا، انگلستان نمی‎تواند از مهاجرت و زندگی اتباع کشورهای عضو اتحادیه اروپا در این کشور جلوگیری کند و در ازای آن شهروندان بریتانیایی نیز از حق سکونت و زندگی در هر یک از نقاط اتحادیه اروپا برخوردارند. در پی تبعیت از این قانون مهاجرت به این کشور به ویژه از کشورهای شرق و جنوب اروپا افزایش چشمگیری داشته است. بر اساس آمارهای رسمی 942 هزار نفر از کشورهای اروپای شرقی، اوکراین و بلغارستان به همراه 971 هزار نفر از کشورهای اروپای غربی در بریتانیا مشفول به کار هستند.
برخی معتقدند گرچه افزایش مهاجرت به انگلستان دشواری‌هایی را برای این کشور ایجاد کرده ولی برآیند آن برای این کشور کاملاً مثبت ارزیابی می‎شود. در مقابل موافقان خروج از اتحادیه اروپا، این اقدام را تنها راه به دست آوردن مجدد کنترل مرزها توسط دولت می‌دانند.

اشتغال
وضعیت بازار کار بریتانیا پس از خروج از اتحادیه اروپا تحت تاثیر همزمان، متقابل و البته پیچیده تجارت، سرمایه‌گذاری و مهاجرت تعیین خواهد شد. بر اساس ارزیابی‌ها حدود 3 میلیون فرصت شغلی در بریتانیا مربوط به صادرات این کشور به سایر اعضای اتحادیه اروپا است که پس از رای به خروج در معرض تهدید قرار گرفته‎اند. اثر نهایی کاهش سرمایه‌گذاری از سوی کشورهای عضو اتحادیه و امکان افزایش سرمایه‎گذاری سایر کشورها هنوز مشخص نیست و لذا برای قضاوت در خصوص تاثیر سرمایه‌گذاری کمی زود است. کاهش مهاجرت و خروج از اتحادیه اروپا گرچه موجب افزایش دستمزد به نفع نیروی کار خواهد شد ولی قطعاً شرکت‌های بریتانیایی از این موضوع خوشحال نخواهند شد. علاوه بر این ایجاد محدودیت برای جابجایی آزادانه نیروی کار در داخل اتحادیه اروپا و همچنین کاهش فرصت‌های شغلی برای بریتانیایی‌ها در سایر کشورهای اروپایی آثار نامطلوبی را به دنبال خواهد داشت.

جایگاه جهانی بریتانیا
موافقان خروج از اتحادیه اروپا معتقدند بریتانیا بار دیگر قادر خواهد بود اقتدار خود را به عنوان یک کشور مستقل و قدرتمند به دست آورد. در مقابل مخالفان معتقدند با خروج از اتحادیه اروپا قدرت تاثیرگذاری انگلستان در قاره اروپا کاهش چشمگیری یافته و عملاً یک گام بزرگ رو به عقب برداشته خواهد شد. ممکن است کنترل بریتانیا بر ماهیگیری در سواحل خود افزایش یابد ولی خروج از اتحادیه اروپا این کشور را به انزوا خواهد کشاند. کاهش تاثیرگذاری بریتانیا در حوزه اروپا همچنین می‎تواند انگیزه تعامل و همکاری آمریکا با این کشور را در قالب پیمان ناتو یا سازمان ملل نیز تضعیف نماید.

امنیت
تاثیر خروج از اتحادیه اروپا نیز مانند سایر موارد موافقان و مخالفان خود را دارد. کنترل کامل بر مرزها و آگاهی از اینکه چه کسی وارد این کشور می‎شود مواردی است که طرفداران خروج مطرح می‎نمایند. در مقابل برخی گزارش‌های رسمی مورد استناد قرار می‎گیرد که اتحادیه اروپا در موضوع تروریسم و به ویژه بحران اخیر مهاجران به عنوان ضربه‌گیری برای بریتانیا عمل کرده است. علاوه بر این خروج بریتانیا می‎تواند موجب کاهش همزمان قدرت سیاسی و دفاعی این کشور و اتحادیه اروپا شده و آنها را در برابر بحران‌ها و تنش‎های بین‌المللی و منطقه‌ای آسیب‌پذیرتر از گذشته کند.

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی‌
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

آیا خام‌فروشی نفت خام از زاویه اقتصادی واقعا خیلی بد است؟

یک باور محبوب در بین اکثر کشورهای نفت‌خیز این است که نباید نفت را به صورت خام فروخت و باید به سمت فروش محصولات پالایش‌شده روی آورد. این باور احتمالا ریشه در مشاهدات مربوط به صنایع دیگر (مثلا الکترونیک) دارد که ارزش افزوده تبدیل ماده خام به محصول نهایی در آن‌ها خیلی بالا است.

واقعیت این است که در صنعت نفت چنین قاعده‌ای حاکم نیست. ظرفیت مازاد پالایش‌گاه در دنیا زیاد است و مارجین ناشی از پالایش نفت خام بسیار پایین است. در حالی‌که برای کشوری مثل ما که هزینه تولید نفت خام پایین (حدود چند دلار در بشکه) است مارجین فروش نفت خام بسیار بالا است. در نمودار ضمیمه پست سعی کرده‌ام موضوع را به صورت عددی نشان بدهم.

نمودار بالایی قیمت حقیقی نفت خام و نمودار پایینی تفاوت بین قیمت سبد محصولات پالایشی و نفت خام را نشان می‌دهد. ملاحظه می‌کنید که در شرایطی که قیمت نفت خام حدود ۵۰-۱۰۰ دلار متغیر است٬ مارجین پالایش حدود ۵ تا ۱۰ دلار است. از این رقم هم باید حدود ۵-۶ دلار بابت هزینه انرژی پالایشگاه، هزینه سرمایه، دست‌مزد و بقیه موارد ورودی کم کرد. در این صورت سود خالص ناشی از پالایش چیزی حدود ۲-۳ دلار در بشکه است که در قیاس با سود ۴۰-۸۰ دلاری کشور ما از فروش نفت خام بسیار اندک است.

البته توضیح بدهم که این استدلال صرفا در مورد پالایش نفت خام و تولید بنزین و سایر فرآورده‌های پالایشی (مثل نفت سفید و سوخت جت) صحیح است. منطق تبدیل گاز به محصولات پتروشیمی ممکن است متفاوت از این موضوع باشد. ضمن این‌که بحث‌های سیاسی مثل خودکفایی به منظور مقابله با تحریم در این تحلیل بحث نشده است.

با توجه به این که صنعت پالایشگاه بسیار سرمایه‌بر است شاید عاقلانه‌تر این است که به جای اصرار برای دور شدن از خام فروشی نفت خام، همین سرمایه را صرف توسعه بالادست نفت و گاز، صنعت پتروشیمی و صنایع دانش‌محور و با ارزش‌افزوده بالا کنیم.

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی‌
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

چرا پالایش نفت سود خاصی ندارد؟

بعد از انتشار مطلب قبلی٬ بحث‌هایی در برخی گروه‌های تلگرامی داشتیم که از نظرات دوستان استفاده کردم. در این جا برخی موارد تکمیلی در مورد موضوع را اضافه می‌کنم.

۱) به لحاظ تاریخی٬ استخراج و پالایش منابع نفتی کشورها عموما توسط شرکت‌های بین‌المللی و خارجی شروع شد. این شرکت‌ها مبلغ چندانی برای بهره‌ مالکانه به کشور میزبان نمی‌‌پرداختند و سودهای بالایی کسب کردند. شاید یک ریشه موضوع خلط سود ناشی از خرید ارزان نفت و صرف عملیات پالایش در گذشته است. در طول زمان و خصوصا با ظهور اوپک، کشورهای نفت‌خیز سهم خود از رانت منابع پایان‌پذیر را طلب کردند و تعادل تقسیم مازاد (Surplus) در این فرآیند کم‌کم به سمتی رفت که عمده رانت موجود در زنجیره به صاحبان نفت می‌رسد و بخش پالایش تبدیل به یک صنعت استاندارد٬ با سود اقتصادی صفر و به اصطلاح کومودیتی شد.

۲) صنعت کومودیتی به صنعتی اطلاق می‌کنیم که ورود به آن در انحصار کشور یا بنگاه خاصی نیست و فرآیندش کمابیش استاندارد شده است. بسیاری از صنایع دنیا (مثلا تولید برق) از منطق کومودیتی پیروی می‌کنند. صنعت پالایش نفت هم به این سمت رفته است٬ کشورهای متعددی صاحب پالایش‌گاه هستند، رقابت زیادی بین پالایش‌گاه‌ها وجود دارد و صنعت با مازاد ظرفیت مواجه است. طبق اصول اقتصاد خرد و اقتصاد مدیریت می‌دانیم که در چنین صنعتی رانت خاصی وجود ندارد.

۳) اقتصاد پالایش نفت و گاز با هم تفاوت اساسی دارد. نفت خام را می‌توان با هزینه اندکی در سراسر دنیا جا به جا کرد. در نتیجه نیازی نیست که پالایش نفت در نزدیک محل تولید صورت بگیرد. از این حیث کشورهای زیادی صاحب پالایش‌گاه هستند، بدون این‌که هیچ ذخیره نفتی داشته باشند. این قاعده برای گاز صادق نیست. گاز به سادگی قابل جا به جا نیست و جابه‌جایی آن هزینه‌بر است. در حالی که خروجی پتروشیمی گازی خیلی ساده‌تر جا به جا می‌شود. در نتیجه منطق اقتصادی حکم می‌کند که پتروشیمی گازی نزدیک به محل تولید گاز ایجاد شود. این الزام یک موقعیت انحصاری برای صاحبان گاز ایجاد کرده و باعث می‌شود که پتروشیمی گازی دارای مازاد مثبت (رانت) باشد. هر چند که با رقابت موجود در صنعت پتروشیمی گازی دنیا این مازاد رو به کاهش است.

۴) اکثریت مطلق نفت خام تولید شده در دنیا صرف بخش حمل و نقل می‌شود. نزدیک ۵۰ درصد نفت خام به بنزین و دیزل و نزدیک ۳۰ درصد دیگر صرف تولید نفت سفید و سوخت کشتی و هواپیما و امثال آن می‌شود. مقداری از خروجی پالایش‌گاه‌ها هم محصولات کم‌ارزش‌تری مثل نفت کوره و قیر است. هر چند که نفتای خروجی پالایش‌گاه می‌تواند در پتروشیمی استفاده شود ولی سهم آن از تولید جهانی محصولات پالایشی کوچک است. در نتیجه عمده محصولات با ارزش مثل انواع پلاستیک‌ها و کودهای شیمیایی عمدتا از پتروشیمی‌های گازمحور تولید می‌شوند.

۵) جمع‌بندی این بحث این نیست که صنعت پالایش‌گاه به خودی خود سودده نیست. گرچه صنعت پالایش نفت هم می‌تواند مقداری سود تولید کند ولی مازاد خالص این صنعت (در حدود چند دلار به ازای بشکه) در مقابل مازاد ۴۰-۵۰ دلاری یا حتی بیش‌تر (در قیمت‌های بالاتر نفت) تولید نفت خام برای کشوری مثل ما عدد بسیار کوچکی است. مازاد صنعت پالایش تقریبا حول و حوش همان ۴-۵ دلار ثابت است٬ در حالی که قیمت نفت می‌تواند در فاصله ۱۵ تا ۱۵۰ دلار نوسان کند. وقتی قیمت نفت خیلی پایین است مازاد پالایش می‌تواند مقداری به درآمد صادراتی کشورهای نفت‌خیز بیفزاید. ولی وقتی قیمت بالا است٬ این مازاد در مقابل رانت تولید نفت خام بسیار کوچک است. از این حیث صنعت پالایش نفت مقداری پوشش ریسک (Hedging) برای کشورهای تولیدکننده نفت خلق می‌کند ولی اندازه آن کوچک است.

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی‌
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

صنعت پالایش‌گاه با اعداد و ارقام

خوش‌حالم که دو پست قبلی باعث شده تا باور در مورد جذابیت پالایش‌گاه کمی از حالت بدیهی بیرون آمده و اطراف آن بحث‌هایی با اعداد و ارقام در بگیرد. از جمله آقای همایون دارابی مطلبی در سایت پتروتحلیل نوشته‌اند و به قول خودشان نشان داده‌اند تحلیل این‌جا اشتباه بوده است.

کاری به بقیه مطلب ایشان ندارم چون بیش‌تر تکرار حرف‌های کیفی است که قبلا بحث شده است. این که مثلا پروژه‌ها باید با ملاحظات دقیق مدیریتی انتخاب شود حرف بدیهی و کلی است. مهم این است که نهایتا (با لحاظ همه این حرف‌ها) تعادل جهانی این صنعت به جایی رسیده است که خودش را در قیمت تعادلی فرآورده و شکاف بین فرآورده و نفت خام به ارقامی رسانده است که در سری زمانی با بیش از ۳۵۰ مشاهده ترسیم کردیم و در طول سه دهه هم روند خاصی نداشته و حول یک میانگین نوسان کرده است. تحلیل کلان و درجه اول باید روی این ارقام متمرکز باشد.

ولی اتفاقا عدد و رقمی که آقای دارابی در مطلب ارائه کرده‌اند کار را آسان کرده‌اند. گفته‌اند اگر یک پالایش‌گاه جدید با ظرفیت ۳۳۰ هزار بشکه در روز ساخته شده سودی در حد ۵۵۰ میلیون دلار عاید کشور می‌شود٬ چه چیزی از این به‌تر! من هم اتفاقا با اعداد و ارقام ارائه‌شده توسط ایشان موافقم ولی دعوت می‌کنم که از خودمان بپرسیم این ۵۵۰ میلیون دلار سود با چه هزینه سرمایه‌گذاری برای کشور به دست خواهد آمد؟ گفته‌اند با ۶.۴ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری. خیلی خوب! اجازه بدهید این مثال ساده را با همین سه عدد به عنوان یک موردکاوی تحلیلی در درس فاینانس انرژی بررسی کنیم.

۱) معیار دوره بازگشت سرمایه (Payback Period) معیار کاملی نیست چون ارزش زمانی پول را در نظر نمی‌گیرد، ولی برای محاسبات سرانگشتی بد نیست. با این ارقام دوره بازگشت سرمایه پروژه پالایش‌گاه «۱۲ سال» است٬ در حالی که بیش‌تر پروژه‌های انرژی دوره بازگشت سرمایه‌ای حدود ۵-۶ سال دارند.

۲) کمی دقیق‌تر شویم و ارزش زمانی پول را از طریق هزینه تامین مالی وارد کنیم. برای سادگی فرض کنیم کل پالایش‌گاه از محل قرض دایمی (Perpetual Debt Financing) تامین مالی شود و خوش‌بینانه فرض کنیم هزینه بدهی برای این پالایش‌گاه ۵٪ باشد. به این رقم باید هزینه استهلاک سالیانه را هم افزود (چون اصلی سرمایه در حال مصرف‌شدن است). استاندارد صنعت انرژی ۲۰ سال عمر مفید برای دارایی است و لذا ۵٪ هم سهم استهلاک سالیانه می‌شود. می‌توانیم ببینم که هزینه واقعی سرمایه (با احتساب استهلاک) برای چنین پروژه‌ای ۶۴۰ میلیون دلار در سال خواهد بود، یعنی کشور باید هزینه فرصتی معادل ۶۴۰ میلون دلار را تحمل کند تا ۵۵۰ میلیون‌ دلار سود به دست بیاورد! (اگر همه تامین مالی از بدهی نباشد و از سهام هم باشد باید WACC پروژه را حساب کنیم که برای صنعت پالایش‌‌گاه حدود ۹٪ است و وضع هزینه/فایده را بدتر می کند)

۳) وقتی می‌گوییم این نوع صنایع «سود اقتصادی صفر» دارند منظورمان همین نتیجه‌ای است که در بالا رسیدیم. اگر سود سالیانه بزرگ‌تر از هزینه تامین مالی باشد آن قدر بنگاه‌های جدید وارد این صنعت می‌شوند و رقابت بر سر مارجین در می‌گیرد تا حاشیه سود به حدی برسد که مازاد اضافه‌ای باقی نماند.

۴) فرض کنیم با وجود سود اقتصادی صفر باز هم تصمیم گرفتیم روی پالایش‌گاه سرمایه‌گذاری کنیم. اگر شش پالایش‌گاه شبیه این بسازیم (و البته ۳۸ میلیارد دلار هزینه کنیم) کمابیش کل نفت خام صادراتی کشور را تصفیه‌شده و صورت فرآورده صادر می‌کنیم. چه قدر به کل درآمد صادراتی کشور اضافه می‌شود؟ «حدود ۳.۵ میلیارد دلار». این سقف درآمد مازادی است که از ادغام عمودی کامل و اضافه‌کردن صنعت پالایش‌گاه به درآمد ارزی کشور اضافه خواهد شد. در حالی که کشور در شرایط غیرتحریم و قیمت‌های معمولی به طور متوسط حدود ۴۰-۶۰ میلیارد دلار نفت خام صادر می‌کند٬ ضمن این‌که درآمد صادراتی پتروشیمی کشور در سال حدود ۱۵ میلیارد دلار است و این صنعت هنوز هم در حال توسعه است. خود خواننده می‌تواند اهمیت نسبی سه عدد را مقایسه کند. هدف ما هم از ابتدا توجه دادن به میزان اهمیت نسبی سه بخش مهم انرژی کشور بوده.

۵) می‌توانیم از خودمان بپرسیم آن «۳۸ میلیارد دلار» سرمایه‌گذاری اگر صرف بخش‌های مهم‌تر انرژی مثلا (به عنوان یک مثال) گسترش ظرفیت گاز و تزریق آن به منظور افزایش ضریب بهره‌برداری از نفت کف مخازن (Enhanced Recovery) شود چه قدر عاید کشور می‌شود؟ هم‌چنان ۳.۵ میلیارد دلار یا بیش‌تر؟ این هم شکل دیگری از ملاحظه هزینه فرصت ساختن پالایش‌گاه است. البته ان‌‌‌شاا... وضعیت اقتصاد کشور چنان رونق بگیرد که هم آن ۳۸ میلیارد دلار به سادگی جذب شود و هم صدها میلیارد دلار دیگر برای بقیه بخش‌های اقتصاد. ولی تا آن موقع باید بین گزینه‌های مختلف سبک و سنگین کرد.
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

۶) در مورد ملاحظات غیراقتصادی برای ساخت پالایش‌گاه زیاد صحبت شده است، ممکن است نهایتا تصمیم بر این شود که به خاطر این ملاحظات کشور سرمایه‌گذاری سنگینی روی این صنعت انجام دهد ولی شفافیت تصمیمات ایجاب می‌کند که اول با منطق اقتصادی پیش برویم و بعد اگر خواستیم به صورت موردی از منطق اقتصادی دور شویم توجیه آن را بیان کنیم و حساب کنیم که چه هزینه‌ای باید این ملاحظات می‌پردازیم.

* در این تحلیل موضوعاتی مثل ریسک پالایش‌گاه، آلودگی محیط‌زیستی آن و هزینه اضافه شده بابت پالایش در مبداء وارد نشده است. محصولات پالایشی فرارتر و حساس‌تر از نفت خام هستند و هزینه حمل‌شان از نفت خام بیش‌تر است و لذا نفت هر قدر نزدیک به «محل مصرف» پالایش شود اقتصادی‌تر است. ضمن این‌که با سخت‌گیر‌تر شدن مقررات محلی کیفیت و امور محیط‌زیستی، بازاریابی و فروش محصولات پالایش‌شده ریسک بیش‌تری دارد تا نفت خامی که محصول استاندارد است و همه جای دنیا مشتری دارد.

لینک مطلب آقای دارابی
http://petrotahlil.ir/2016/07/چرا-نظر-حامد-قدوسی-در-مورد-صنعت-پالایشگ/

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی‌
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

ابزارهای رهنی چیست؟

ظاهرا دیروز اولین سری اوراق رهنی مسکن (Mortgage-Backed Securities) در کشور منتشر شده و قرار است در فرابورس معامله شود. انتشار این اوراق قدم خیلی مهمی برای توسعه مالی در کشور است چرا که روی‌کرد جدیدی از «تبدیل دارایی غیر نقد به نقد» را معرفی می‌کند که گرچه در دنیا سابقه چند دهه‌ای دارد و از ابزارهای مهم است، ولی در ایران معادل نداشته است.

اوراق‌بهادارسازی (Securitization) - که اوراق رهن مسکن یکی از انواع خاص ولی مهم آن به حساب می‌آید - به طور ساده از این قاعده پیروی می‌کند: فرض کنید یک دارایی فیزیکی یا کاغذی (مثل وام مسکن، خود خانه، نیروگاه، ورزشگاه، اوراق دریافتنی شرکت‌ها، هواپیما، شرکت آب و برق و گاز، دانش‌گاه آزاد، ...) داریم که جریانی از درآمدهای نقد به آن وصل است. در مثال وام مسکن، پرداختی ماهیانه وام‌گیرنده جریان درآمد نقدی را تشکیل می‌دهد. ایده اوراق‌بهادارسازی این است که این جریان‌های نقدی را از صاحب قبلی‌اش جدا کنیم و حق دریافت آن‌ها را به شکل یک دارایی کاغذی جدید به شخص ثالثی بفروشیم.

با این ایده انواع اوراق‌بهادار جدیدی می‌تواند شکل بگیرد که درآمد آن‌ها همان درآمد دارایی فیزیکی است. به عنوان مثال‌هایی از این درآمدها می‌توان به حق اشتراک ماهیانه مشترکان شرکت آب، درآمد بلیط ورزشگاه، پرداخت‌های وام خودرو، فروش نفت یک میدان نفتی، شهریه‌های یک شعبه دانش‌گاه آزاد و الخ اشاره کرد. دارنده اوراق بهادار برای مدت معین یا نامعینی صاحب درآمدهای مربوط به دارایی فیزیکی یا مالی می‌شود.

وقتی درآمدهای نقدی آینده دارایی از آن جدا شده و «یک‌جا» به فروش می‌رسد، صاحب دارایی فیزیکی یا مالی یک‌جا صاحب یک ورودی مالی می‌شود که می‌تواند برای سرمایه‌گذاری جدید یا اعطای اعتبارات جدید (در مورد اوراق رهنی بر روی وام‌های مسکن تحت تملک بانک‌ها) استفاده شود. گفتیم که این روی‌کرد یک دارایی غیرنقدشونده را تبدیل به دارایی کاغذی نقدی می‌کند که حالا می‌تواند دست به دست در بازار ثانویه معامله شود. چون این ابزارها معامله شده و قیمت روز و لحظه‌ای دارند بازار صاحب اطلاعات جدیدی در مورد ریسک دارایی‌های فیزیکی، قدرت خلق درآمد آن‌ها و نرخ تنزیل مناسب برای هر دارایی می‌شود.

البته در سطح بعدی جریان نقدی انواع دارایی‌ها با هم ترکیب شده و در قالب بسته‌هایی با سطح ریسک متفاوت به فروش می‌رسد که به آن رده یا Tranche می‌گوییم. طبیعی است که قیمت‌گذاری درست این اوراق نیازمند نظام‌های قوی برای اعتبارسنجی، مدل‌سازی و سنجش ریسک، مدیریت پرداخت جریان نقدی، قیمت‌گذاری و مدیریت ریسک است و لذا زنجیره جدیدی از تخصص‌‌ها و نهادها را در بازار مالی طلب می‌کند.

صدور اوراق رهنی قدم اولی است که می‌تواند با خارج کردن بازپرداخت وام‌های موجود از ترازنامه بانک‌ها و فروش یک‌جای آن‌ها، سرمایه جدیدی به نظام بانکی کشور تزریق کرده و امکان صدور اعتبارات جدید را به آن‌ها بدهد. جامعه مالی هم از جریان بحران مالی ۲۰۰۸/۲۰۰۹ به اندازه کافی درس گرفته است که اجازه ندهد ابزارهای خیلی پیچیده مشتق از دارایی‌های رهنی باعث خلق ریسک‌ها و بحران‌های جدید در اقتصاد شوند.

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی‌
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

از نویسنده مهمان: ریسک اوراق رهنی

می‌خواستم مطلب دوم در مورد اوراق رهنی را در مورد ریسک این اوراق و مقررات‌گذاری آن‌ها بنویسم که دیدم دکتر علی سعدوندی مطلب خوبی در این مورد نوشته‌اند. در نتیجه نوشته ایشان را می‌گذارم تا بعد بحث را ادامه بدهیم.
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

خدا را شاكرم كه اوراق رهن-پشته Mortgage-backed securities براى اولين بار در كشور ارائه شد. اين اوراق با پشتيباني جريان نقدى وامهاى رهنى مسكن كه در سبدى تجمع يافته اند منتشر مي شود. آغازگر يا مجرى وام (originator) كه در اينجا بانك مسكن است قدرى از سود وامها را به عنوان كارمزد براى خود كنار گذاشته و باقى را به سرمايه گذاران اوراق منتقل مي كند.

انتشار اين اوراق اولين قدم در نقدپذيرى داراييهاى بانكها خواهد بود كه مثبت ارزيابى مي شود. وامهاى مسكن بر خلاف تصور عموم در ايران ريسك اعتباري بسيار پايينى دارند. آنچه در إيلات متحده موجب بحران شد وامهايى با بهره تغيير پذير (ARM) با نسبت "وام به ارزش" بسيار بالا (بيش از ٩٠ درصد) به مشتريانى بدسابقه (subprime) بود كه مشكل زا شد. در ايران وامهاى رهنى بسيار محافظه كارانه تنظيم شده اند پس ريسك اعتبارى بالايى ندارند.

مهمترين نكته در قراردهاى رهن- پشته پذيرش مسئوليت قصور است. به عبارت ديگر در صورت قصور/نكول وام گيرنده دو حالت ممكن است رخ دهد: يا آغاز گر (در اينجا بانك مسكن) مسئوليت پذيرفته و سود و اصل وام را براى سرمايه گذار متقبل مي شود يا آنكه زيان اعتبارى مستقيما به خريدار اوراق انتقال يافته و مبلغ كوپن كاهش مى يابد. حالت اول را پس پذير with recourse و حالت دوم را پس ناپذير مى ناميم. اشكال كار اين است كه معمولا سرمايه گذاران "اوراق پس ناپذير" را نمى پذيرند. در صورت عرضه "اوراق پس پذير" توسط بانك آغازگر نيز به دليل آنكه بانك پوشش ريسك اعتبارى اوراق را به عهده گرفته اين وامها از صورتهاى مالى بانك پاك نشده و تنها از ترازنامه به زير خط OBS جابجا مى شوند كه صرفه جويي كفايت سرمايه براى بانك نخواهد داشت.

پس در اينجا نياز به موسسه واسطه اى است كه ريسك اعتبارى را پوشش دهد. اين موسسات پوشش ريسك ممكن است دولتى يا خصوصى باشند.

در نظامهاى پيشرفته دولتها بجاى تبصره هاى تكليفى يا تقبل سود وامها تنها به تضمين ريسك اعتباري وامها در حوزه هاى توسعه اي مانند مسكن، كشاورزى و آموزش بسنده مي كنند. در امريكا دو موسسه "فاني مه" و "فريدي مك" اين وظيفه را در بازار مسكن به عهده دارند. نقش اين موسسات در بازارهاى رهن-پشته بسيار مهم تر از موسسات اعتبارسنجى است كه پس از ركود بزرگ و بحران مالى جهانى دچار بحران اعتبار شده اند.

هر چه در اخبار غور كردم نديدم كه چه كسى ريسك اعتبارى ابزار نورسيده را پوشش خواهد داد.

#اوراق_رهن-پشته
#موسسات_پوشش_ريسك_اعتبارى

https://telegram.me/alisaedvandi
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

اولویت ملی برای نظام‌های پرداخت اکوسیستم

عید سعید فطر را خدمت دوستان گرامی تبریک می‌گویم.

در خبرها بود که مردم یکی از شهرهای شمال امروز در اعتراض به یک طرفه شدن جاده هراز مانع از ورود مسافران تهرانی به شهرشان شده‌اند. این اتفاق یکی دیگر از نشانه‌های بحران پیدا و پنهان در ظرفیت محیط‌زیست و منابع طبیعی کشور برای تحمل توریسم روزهای تعطیل است. چند مشاهده ساده را کنار هم بگذاریم:

۱) در طول ۲۵ سال گذشته درآمد سرانه کشور زیاد شده (به غیر از سال‌های ۹۰-۹۴) و قیمت نسبی خودرو هم مرتبا کاهش پیدا کرده است. همانند بقیه کشورهای دنیا ضریب بهره‌مندی از خودرو سال به سال بالاتر خواهد رفت.

۲) عمده مراکز جمعیتی در کشورهای توسعه‌یافته در مناطق سرسبز قرار دارند و در نتیجه کمربند بزرگی از فرصت‌های استراحت و تفریح حول شهر وجود دارد که توریسم روزهای تعطیل را جذب می‌کند. متاسفانه تهران به عنوان مهم‌ترین مرکز جمعیتی کشور فاقد ظرفیت‌های تفریحی طبیعی کافی در اطراف خود است.

۳) با رشد طبقه متوسط و افزایش درآمد (در کنار تغییرات فرهنگی و سبک زندگی) سهم تفریح و گردشگری در سبد مصرف بالا خواهد رفت.

این سه مشاهده ساده به ما می‌گوید که سال به سال به تقاضای سفر به نقاط توریستی نزدیک به تهران افزوده خواهد شد و طبعا جنگل و دریای زیبای شمال یکی از اولین مقاصد است. ولی متاسفانه با شیوه مسافرت، مصرف، و مدیریت پسماند فعلی محیط‌زیست شمال کشش این همه تقاضا را ندارد.

مردم مناطق بین راه طبعا تا حدی از این جریان گردشگری سود می‌برند ولی کاملا محتمل است که از زاویه ساکنان محلی، هزینه‌های «عبور» کاروان گردشگران از برخی شهرهای غیراقامتی بین راه (مثل آلودگی، تصادف و خطر، راه‌بندان، سر و صدا و الخ) از منافع ناشی از توقف و خرید موردی در این شهرها کم‌تر باشد. این موضوع محدود به کشور ما نیست و در مورد اثرات بیرونی منفی (Negative Externality) ناشی از مسیرهای حمل و نقل از مناطق طبیعی مفصل بحث شده است. در این حالت حق جامعه محلی است که نگران این اثرات بیرونی منفی باشد و آن را مدیریت کند.

در کنار راه‌حل‌های دیگری مثل ارتقاء فرهنگ مدیریت پسماند، هدایت تقاضای گردشگری به سایر مناطق نزدیک به تهران، تغییر فناوری حمل و نقل توریستی به وسایل جمع‌تر و الخ یک موضوع مهم هم طراحی مکانیسم‌های پرداخت برای محیط‌زیست است. این مکانیسم‌ها مالیات مستقیمی از مصرف‌کنندگان محیط‌زیست و منابع طبیعی دریافت می‌کند. مثلا ساکنان شهرها می‌توانند عوارضی برای عبور مسافران از شهر خود وضع کنند، دولت می‌تواند یک مالیات اضافه برای خودروهای عازم شمال در روزهای پرترافیک تعیین کند (دقت کنیم که اثرات منفی روی محیط‌زیست می‌تواند به صورت غیرخطی با حجم سفر بالا برود)، بطری‌های نوشابه و وسایل یک‌مصرفی که در شمال به فروش می‌رسند مالیات اضافه‌ای داشته باشند که صرف هزینه‌های پاکسازی محیط‌زیست از پسماند این مواد شود و الخ.

در نگاه اول ممکن است اعتراض شود که سفر به شمال یکی از معدود تفریحات گسترده مردم معمولی جامعه است و لذا وضع مالیات و پرداخت اکوسیستم به لحاظ سیاسی و اجتماعی قابل پذیرش نخواهد بود. دقت کنیم که عمده مسافران شمال جزو طبقه متوسط به بالا هستند، مالیات پیش‌نهادی به نوعی بازتوزیع درآمد از این مسافران به نفع ساکنان شهرهای شمالی و نیز به نفع حفظ منابع طبیعی متعلق به کل ملت ایران است.

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی‌
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

نظریه «سوپراستار» در بازار کار

چرا ستارگان «برخی حرفه‌های مشخص» درآمدی بسیار بالاتر از بقیه اعضای آن حرفه و نیز بقیه جامعه دارند؟ ستارگان می‌توانند هنرپیشه یا کارگردان سینما، ورزش‌کار، مربی ورزشی، پزشک متخصص، مدیر شرکت، سخن‌ران حرفه‌ای، موسیقی‌دان، مشاور روان‌پزشکی، و امثال آن باشند. جالب است که این مساله در مورد ستارگان همه حرفه‌ها صادق نیست. مثلا، چرا درآمد «به‌ترین جراح» شهر هم از «بقیه جراحان» خیلی بیش‌تر است و هم از بقیه جامعه، ولی در مقابل درآمد «به‌ترین خلبان مسافربری» این طور نیست؟ اگر مساله تخصص باشد، هم جراح در کار خودش متخصص است و هم خلبان. اگر اهمیت کار باشد، هر دو هم با موضوع حساس جان انسان‌ها سر و کار دارند. آموزش هر دو حرفه هم هزینه‌بر و زمان‌بر است و تعداد متخصصان خوب هم در هر دو زمینه محدود است. پس چرا رفتار درآمد دو حرفه (که به عنوان مثال انتخاب کردیم) این قدر با هم فرق دارد؟

مدل‌های مشهور به «سوپراستار» در اقتصاد کار سعی می‌کند به این سوال جواب بدهد. اول ببینیم مدل متضاد سوپراستار چیست؟ مدل معمول تولید در اقتصاد مبتنی بر بده‌بستان (Trade-off) بین کیفیت و کمیت نیروی کار است. مثلا یک تایپیست خیلی سریع و بهره‌ور را می‌توان با دو تایپیست کمی کندتر جای‌گزین کرد و کمابیش به همان خروجی رسید. حقوق تایپیست خیلی سریع احتمالا ۱.۵ برابر تایپیست کندتر خواهد بود. بسیاری از مشاغل از این جنس هستند و لذا تفاوت تقاضا و دست‌مزد بین نیروهای خوب و معمولی کوچک است. در این نوع مشاغل یک نیروی خیلی خوب ممکن است مثلا حداکثر پنج برابر نیروی معمولی حقوق بگیرد.

حال به نقطه مقابل نگاه کنیم. فرض کنیم کسی نیاز به عمل جراحی قلب باز دارد. دکتر الف به‌ترین جراح قلب شهر است و دکتر ب و پ با فاصله نه‌چندان زیادی بعد از او قرار دارند. در این حالت کیفیت و کمیت جراحان جای‌گزین هم نیستند! به این معنی که اکثریت بیماران ترجیح می‌دهند یک عمل توسط دکتر الف داشته باشند تا این‌که دو یا سه عمل توسط دکتر ب یا پ (یا یک عمل توسط هر دو آن‌ها). به انواع مثال‌های این طوری فکر کنید. اگر بخواهید نامزدتان را برای اولین بار به شام دعوت کنید احتمالن ترجیح می‌دهید یک بار به یک رستوران خوب بروید تا سه بار به یک رستوران شلوغ معمولی. خیلی‌‌ها یک بار رفتن به کنسرت استاد شجریان را به ده کنسرت خوانندگان رده بعدی ترجیح می‌دهند. یک فیلم درجه یک لذتی به مراتب بیش‌تر از پنج فیلم درجه دو دارد و الخ.

خلاصه مدل سوپراستار این است که چون در این حرفه‌ها افراد بین جای‌گزینی گزینه برتر با «واحدهای بیش‌تری» از گزینه‌های پایین‌تر “بی‌تفاوت نیستند” و عده خیلی بیش‌تری قاطعانه نفر اول را ترجیح می‌دهند، تقاضا برای نفر اول به صورت نمایی بالا می‌رود و طبعن چون فرصت و ظرفیت نفر اول محدود است در تعادل دست‌مزد نفر او بسیار بالاتر از بقیه قرار می‌گیرد. در این مشاغل تفاوت دست‌مزد خیلی بزرگ‌تر از تفاوت کیفیت‌ها است. جراح یا هنرپیشه‌ یا مربی که ده برابر بقیه درآمد دارد، لزوما به لحاظ کیفیت ده برابر به‌تر «نیست» ولی تقاضا برایش ده برابر یا حتی بیش‌تر است چون همه او را می‌خواهند. در این نوع شغل‌ها «نفر اول» برنده مطلق است.

حال به مثال خلبان برگردیم. به‌ترین خلبان شهر هم در صدها پرواز هواپیما را درست و ایمن هدایت می‌کند و خلبان شماره دو شهر هم همین طور. در صنعت هواپیمایی صف درازی برای مسافرت با هواپیمای به‌ترین خلبان شکل نمی‌گیرد (ولی برای کنسرت استاد شجریان شکل می‌گیرد). در نتیجه هم دست‌مزد به‌ترین خلبان آن فاصله نجومی را با بقیه هم‌کارانش پیدا نمی‌کند.

احتمالا خود دوستان حدس می‌زنند که توزیع درآمد در مشاغل «سوپراستاری» چولگی (Skewness) عظیمی دارد. یعنی در حالی‌که ستارگان این حرفه‌‌ها (مثلا در دنیای هنر) موفقیت مالی خیلی زیادی کسب می‌کنند، افراد زیادی در همان شغل به سختی زندگی می‌کنند. در حالی‌ که شکاف درآمد بین متخصصان در مشاغل غیرسوپراستاری (مثلا مهندسی) این قدر بزرگ نیست.

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی‌
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

ریسک آتش‌سوزی و قیمت سهام

متاسفانه آتش‌سوزی گسترده‌ای در یکی از مخازن پتروشیمی بوعلی (ماهشهر) اتفاق افتاده که به قول متخصصان موضوع یکی از بزرگ‌ترین حوادث تاریخ پتروشیمی کشور است و بعد از چند روز هنوز هم مهار نشده است. تا جایی که من تا الان متوجه شده‌ام با امکانات موجود به‌ترین راه‌حلی که نهایتا به آن رسیده‌اند، انتظار برای پایان مواد سوختی موجود در مخزن و تلاش برای خنک نگه داشتن اطراف مخزن تا زمان اتمام طبیعی و کنترل‌شده حریق داخل آن است. به این ترتیب ریسک انفجار ناگهانی و دوباره گازها (در اثر خاموش کردن زودهنگام مواد مشتعل) به حداقل می‌رسد.

مجتمع پتروشیمی در مقابل چنین حوادثی بیمه است و بخشی از خسارت توسط بیمه تامین خواهد شد. البته جزییات قرارداد بیمه را نمی‌دانیم و آیا این‌که هزینه عدم النفع و هزینه موادی که در جریان آتش‌سوزی سوخت یا رها شد و هزینه عملیات اطفاء نیز جزو قرارداد بیمه است یا صرفا خسارت وارد شده به تجهیزات.

به هر واکنش بازار سهام شرکت‌های پتروشیمی و پالایش‌گاه‌ها به این حادثه تلخ و ناگهانی حاوی درس‌هایی خواهد بود. قاعدتا ارزش سهام خود پتروشیمی بوعلی - به خاطر خسارات وارده - مقداری افت خواهد کرد. این افت را می‌توانیم یک شوک ناگهانی به جریان نقدی شرکت بدانیم. ریسکی که سرمایه‌گذار در محاسبات اولیه خودش وارد کرده بود ولی با هر بار تحققش هم اثرات مستقیمش در قیمت معلوم می‌شود.

از آن مهم‌تر ولی مشاهده واکنش قیمت سهام «بقیه پتروشیمی‌ها» در یک هفته آینده است. این واحدها آسیبی ندیده‌اند ولی ممکن است قیمت سهام آن‌ها هم افت کند! اگر چنین اتفاقی بیفتد نشان‌گر تغییر در باور سرمایه‌‌گذاران نسبت به ریسک‌های احتمالی صنعت و تنظیم رو به پایین انتظارات آنان نسبت به آینده است. گاهی مردم عادی از این‌که قیمت یک سهم یا حتی کومودیتی مثل نفت در غیاب خبر یا اتفاقات مستقیم جا به جا می‌شود تعجب می‌کنند. این می‌تواند مثالی باشد از اتفاقی که اثر عینی روی یک دارایی نداشته ولی باعث بروزشدن باور سرمایه‌گذاران در مورد کلیت آن صنعت شده است.

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی‌
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

شرکت دولتی - بورسی

در جریان آتش‌سوزی پتروشیمی بوعلی وزیر نفت شبانه خود را به محل رساند و توان و ارتباطات خود را صرف کمک به مهار آتش کرد. اطلاعی ندارم که حضور وزیر آیا بیش‌تر جنبه همدردی و احساس مسولیت بوده ، جنبه روابط عمومی داشته یا کمک واقعی هم به مهار آتش کرده است. ولی احتمالا دور از ذهن نیست که حدس بزنیم وقتی وزیر در محل مستقر است بسیج امکانات (خصوصا از سایر دستگاه‌های دولتی) با سادگی بیش‌تری اتفاق می‌افتد.

ولی در این بین نکته‌ای برایم جالب توجه شد. بخشی از سهام هلدینگ خلیج فارس که شرکت مادر پتروشیمی بوعلی است در بورس خرید و فروش می‌شود و متعلق به سرمایه‌گذاران خصوصی است. بخشی هم در قالب سهام عدالت به خانوارهای کم‌درآمد واگذار شده است. بخش دیگری هم متعلق به سرمایه‌گذاران نهادی است که در هر صورت مسوولیت حاکمیتی ندارند و نیمه خصوصی هستند. ماهیت کار شرکت‌های پتروشیمی هم کاملا اقتصادی و تجاری است و قاعده درست بازی این است که هلدینگ خلیج‌فارس هم مثل یک شرکت تجاری اداره شود. عرضه سهام در بورس هم مثل شاخصی است که به صورت روزمره عملکرد مدیریت مجموعه را می‌سنجد.

فرض کنیم که حضور وزیر کمکی به مساله و کاهش هزینه‌های آتش‌سوزی کرده باشد. در این صورت سهام‌داران خصوصی هلدینگ خلیج‌فارس هم از موضوع منتفع شده‌اند. این‌جا است که خلطی رخ می‌دهد: وزیری که مسوولیت حاکمیتی دارد و مثلا باید سیاست انرژی کشور را هدایت کند، نهایتا بخشی از وقت و انرژی و ارتباطات خود را صرف حل مشکل یک مجموعه با ماهیت تجاری می‌کند. ممکن است در کوتاه‌مدت و در این یک مورد این حضور مفید بوده باشد ولی در درازمدت و به لحاظ ساختاری مثالی از خلط روابط حاکمیتی و تجاری در قالب شرکت‌های نیمه-دولتی و نیمه-خصوصی است. خوب است بپرسیم که آیا یک مجموعه پتروشیمی کاملا خصوصی که رقیب هلدینگ خلیج فارس در بورس باشد هم می‌تواند از حضور شبانه وزیر بهره‌مند شود؟ آیا قیمت سهام (که قرار است قطب‌نمای بی‌طرفی از عملکرد مدیریت باشد) با این نوع حضورها مختل نشده و بایاس نمی‌شود؟

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

وسواس در به‌کارگیری ابزارهای ساده‌سازی‌شده

سال ۸۴ احتمالا یکی از اولین سمینارهای عمومی (و بعد از آن هم دوره‌های آموزشی غیر دانش‌گاهی) در مورد کاربردهای نظریه بازی را ارائه کردم. با تجربه‌ منفی که از مباحث مشابه (مثلا تفکر سیستمی و پویایی سیستم‌ها) در کشور داشتم٬ تمام سخن‌رانی‌های را با یک اسلاید شروع می‌کردم که «نظریه بازی هم ابزار ساده‌ای در کنار سایر ابزارهای فکری است. امیدوارم تبدیل به ابزار همه‌فن‌حریف جدیدی نشود». برای اطمینان هم معمولا اسلاید دوم یا سوم را در مورد محدودیت‌ها و ضعف‌های نظریه بازی می‌گذاشتم تا مخاطب بیش از حد هیجان‌زده نشود و بداند نظریه بازی کجاها به کار «نمی‌آید» و حد و حدود کاربردهای آن کجا است. الان بعد از بیش از یک دهه٬ نظریه بازی در بیش‌تر موسسات دانش‌گاهی کشور فراگیر شده، متخصصان این موضوع زیاد هستند و دیگر اکثریت دانش‌جویان و فارغ‌التحصیلان حداقل با مقدمات آن آشنا هستند. ولی نگرانی اولیه هم‌چنان به جا است و با فراگیر شدن دانش عمومی در مورد نظریه بازی‌ها گاه مواردی از استفاده یا نتیجه‌گیری نابه‌جا از آن را هم می‌بینیم. مثالی از این کاربرد نابه‌جا را در یکی از متون مشهوری که در این سال‌ها خیلی دست به دست شده است به زودی به تفصیل بحث می‌کنم.

نظریه بازی و ابزارهای مشابه آن ابزارهای ساده‌سازی‌شده (Stylized) هستند. در نتیجه در استفاده از آن‌‌ها برای توضیح موقعیت‌های دنیای واقعی باید خیلی دقیق و مراقب بود. در اکثر موقعیت‌ها این نوع ابزارها نتیجه‌ای فرای یک نمایش صرف ریاضی از مساله ارائه نمی‌کنند و یا منجربه به تعادلی نمی‌شوند که با واقعیت بخواند. گاهی هم منجر به تعادل‌هایی می‌شوند که خیلی با فروض اولیه مساله فاصله ندارند و در نتیجه شهود مفید جدیدی تولید نمی‌کنند. گاهی هم ممکن است به ظاهر منجر به تولید تعادل‌های جدید و جالبی شوند ولی وقتی به لحاظ فنی دقت کنیم می‌بینیم که در صورت‌بندی مساله یا برقرار بودن شرط تعادل اشتباه شده است.

استفاده موثر و مفید از «ابزارهای ساده‌سازی‌شده» نیازمند تمرین و مطالعه زیاد است و متاسفانه آشنایی با مقدمات معمولا فایده عملی زیادی (غیر از این‌که فرد را با زبان نتایج و صورت‌بندی‌های بقیه آشنا می‌کند) ندارد. مثال مقابل می‌تواند برخی ابزارهای مهندسی/کاربردی باشد که گاه حتی دانستن مقدمات‌شان می‌تواند منجر به نتایج عملی شود. مثلا کسی که مقدمات نظریه پورت‌فولیو یا قیمت‌گذاری سهام را به درستی بداند می‌تواند تا حدی از آن در زندگی روزمره استفاده عملی کند. نظریه بازی و ابزارهای تحلیلی مشابه آن از این جنس نیستند.

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

درون‌سازی رفتارهای خطرناک شرکت‌ها

در پاسخ به پست قبلی برخی دوستان استدلال کردند که حضور وزیر نفت برای مدیریت آتش‌سوزی در یک شرکت خصوصی یا خصولتی (به ظاهر خصوصی ولی با حمایت دولت) برای جلوگیری از سرایت آتش به بقیه مجموعه‌ها و در واقع مدیریت برون‌دادهای منفی (Negative Externality) موضوع بود و در نتیجه از منظر حاکمیتی توجیه‌پذیر است.

متاسفانه این استدلال نقش عالی‌ترین مقام بخش انرژی کشور را در حد رییس یک عملیات آتش‌نشانی پایین می‌آورد و نشان از یک مشکل ساختاری عمیق است. از طرف دیگر خبرهایی می‌شنویم که شرکت‌های خصوصی‌سازی شده بعد از واگذاری به بخش خصوصی استاندارهای ایمنی خود را تقلیل داده‌اند و احتمال حوادث در آن‌ها بالا رفته است.

صنعت انرژی صنعت خطرناکی است و حتی در صورت رعایت همه استانداردها هم احتمال حادثه و آتش سوزی در این صنعت بیش از بقیه صنایع است. مطالبه ملی بعد از این حادثه باید «یک ممیزی مستقل در مورد ریشه‌های حادثه» باشد. در صورتی که این ممیزی به این نتیجه رسید که تقصیر یا قصور مدیریت شرکت در این حادثه نقش داشته است٬ در این صورت هلدینگ خلیج فارس به عنوان یک شرکت تجاری/خصوصی باید هزینه‌هایی که به خزانه ملی تحمیل کرده (از وقت وزیر تا بسیج امکانات) را بپردازد و ضمنا بابت ریسکی که برای کل مجموعه پتروشیمی کشور در آن منطقه به وجود آورده است جریمه شود. مشابه این جریمه‌ها برای شرکت‌‌های خلاف‌کار در بقیه نقاط دنیا هم رایج است.

برخورد قاطع و اعمال جریمه بر روی سوء‌مدیریت بوعلی یا خلیج فارس یا حتی ملی پتروشیمی می‌تواند شبهه حمایت پنهان دولت در مواقع لازم از این شرکت‌های خصوصی‌‌سازی‌شده (ولی در واقعیت وابسته به دولت) را از بین ببرد. ضمن این‌که هزینه‌های رفتارهای خطرناک شرکت‌ها در عدم رعایت مقررات لازم ایمنی را برای خودشان و برای بقیه شرکت ها شفاف و درونی‌سازی ‌‌(Internalized) کند. چنین جریمه‌ای علامتی است از قاطعیت در اجرای مقررات ایمنی که اگر یک بار اعمال شود می‌تواند باعث ارتقاء عمل‌کرد بقیه شرکت‌‌ها هم شده و کارایی بلندمدت داشته باشد.

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

مدیریت ریسک در اوراق رهنی‌سازی‌شده

قول داده بودیم که بحث ریسک اوراق رهنی‌سازی‌شده را پی بگیریم. بحث‌هایی که بعد از بحران مالی ۲۰۰۸ صورت گرفت تا حد خوبی آناتومی این ریسک‌ها را روشن کرد و می‌شود از آن‌ها درس گرفت.

مدل رایج برای عرضه وام‌های مسکن در کشورهایی مثل آمریکا مدل «اعطا به منظور فروش مجدد» (Originate to Distribute) است که در آن بانک (یا موسسه شبه‌بانکی) به جای این‌که روی نرخ بهره وام‌های اعطایی حساب کند روی «کارمزد» اعطا و امضای قرارداد وام مسکن حساب می‌کند.

در مدل سنتی اعطا به منظور نگهداری (Originate to Hold) بانک خود تا به آخر با مشتری باقی می‌ماند و «ریسک‌های بازپرداخت وام را تحمل می‌کند». در حالی که در مدل جدید اعطا به منظور فروش، بانک تنها یک کارگزار است که مشتری را جذب کرده و با مشتری بر سر جزییات مختلف قرارداد به توافق می‌رسد. وقتی که قرارداد وام نهایی شد کل بسته وام به صورت به نهاد دیگری به فروش می‌رسد. از این حیث نقش بانک به کسانی مثل نمایندگی‌های بیمه نزدیک ‌تر می‌شود.

همان طور که می‌شود حدس زد خطر این مدل این است که چون بانک خودش ریسک وام‌های معوقه را تحمل نمی‌کند و تمام ریسک را به فرد دیگری منتقل می‌کند انگیزه‌ای برای ارزیابی دقیق متقاضیان یا اطمینان از کیفیت وثیقه آنان ندارد. بل‌که بیش‌تر متمایل است تا میزان عرضه و فروش مجدد وام را هر چه بیش‌تر کند تا «کارمزد» (یا دقیق‌تر بگوییم بهره سرمایه‌ای ناشی از فروش وام) بیش‌تری تولید کند.

از جمله مقرراتی که بعد از بحران مالی جدی گرفته شده اصل «دست زیر ساطور یا افسانه خوابیدن زیر پل ورسک» (Skin in the Game) است. این اصل می‌گوید که عرضه کننده اولیه وام باید تا به آخر عمر وام مقداری از ریسک را تحمل کند تا از روز اول در اعطای وام دقت کند. برای قوی‌تر شدن این انگیزه، بانک باید بخشی از «پسماند» اوراق دسته‌بندی و رهنی‌سازی‌شده را برای خودش نگه دارد و حق ندارد مثل گذشته صددرصد وام را بفروشد. پسماند (یعنی آن دسته از اوراق‌رهنی‌سازی‌‌شده که آخر از همه سود دریافت می‌کند) کم‌ترین درجه اعتباری را دارد و با وقوع اتفاقات بد اولین ضربه را می‌خورد، چون بقیه دسته‌ها اول پول‌شان را دریافت می‌کند و ممکن است دیگر چیزی برای گروه پسماند نماند. در نتیجه انگیزه بانک برای مدیریت ریسک به حداکثر می‌رسد.

من دقیق نمی‌دانم که آیا این اصل در مورد اوراق‌رهنی‌سازی‌شده اخیر رعایت شده و آیا بانک‌ها هم درصدی از ریسک اوراق را برداشته‌اند یا کل آن را منتقل کرده‌اند.

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

خودروهای خودران و بازار کار

فناوری خودروهای خودران به سرعت در حال تحول است و دور از انتظار نیست که ظرف یک دهه این خودروها را در شکل گسترده در برخی شهرها ببینیم. البته علاوه بر مشکلات فنی، هنوز مسایل مهمی مثل جنبه‌های اخلاقی، فلسفی و حقوقی ماجرا باقی است که باید حل شود. مثلا وقتی خودروی خودران با مساله تراموا (Trolley Problem) مواجه شود چه تصمیمی باید بگیرد؟ به عنوان مثال اگر راندن به سمت چپ مستلزم تصادف با یک کودک و راندن به سمت راست مستلزم کشتن یک فرد بالغ باشد (و راه دیگری هم نباشد) تصمیم خودرو چه باید باشد؟ اگر انتخاب یک مسیر باعث زیان مالی ده میلیون دلاری و انتخاب مسیر دیگر باعث زخمی کردن یک انسان باشد چه گزینه‌ای باید انتخاب شود؟ و هزاران سناریوی دیگر از این جنس که باید الگوریتم یا قاعده‌‌‌هایی برای تصمیم‌گیری در مورد آن‌ها طراحی شود. ضمن این‌که مسوولیت حقوقی پس از تصادف هم روشن نیست. اگر خودرو با کسی تصادف کرد و او را کشت یا زخمی کرد چه کسی مسوول است؟ صاحب خودرو؟ نویسنده نرم‌افزار؟ سازنده خودرو؟ شرکت بیمه؟ ...

اگر این نوع مسایل حل شوند و خودروی بدون راننده به صورت گسترده وارد جامعه شوند ضربه مهمی هم به بازار کار وارد خواهد شد، چرا که شغل‌هایی مثل راننده تاکسی عملا حذف یا کم‌رنگ خواهند شد و خودروهای خودران جای تاکسی سنتی را می‌گیرند. ولی حذف شغل «راننده تاکسی» یک فرقی با حذف شغل‌های دیگر دارد. در دنیای مدرن راندن تاکسی (خصوصا در کشورهایی که مجوز تاکسی قیمت میلیونی ندارد) جزو معدود فرصت‌هایی است که امکان ترکیب «کار نیروی ساده» و «سرمایه» شخصی را فراهم می‌کند. کم‌تر شغلی چنین ویژگی دارد که فرد هم بتواند روزانه چندین ساعت از وقتش را صرف آن کند و هم با تزریق مقداری سرمایه شخصی درآمدی بیش از درآمد شغل‌های ساده به دست بیاورد. به دلیل ترکیب کار و سرمایه، درآمد راندن تاکسی شخصی در بیش‌تر نقاط دنیا تقریبا دوبرابر درآمدی است که راننده با کار کردن در محل دیگری به دست می‌آورد.

در نتیجه اگر شغل راننده تاکسی به خاطر ورود خودروی خودران حذف شود عملا آن معدود فرصت ترکیب کار و سرمایه از بین می‌رود و میلیون‌‌ها نفر از شاغلان فعلی در دنیا مجبور خواهند شد که یا مهارت‌آموزی کرده و وارد مسیر جدیدی شوند و یا در مشاغلی با حداقل حقوق مشغول شوند.

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

از نویسنده مهمان: حقوق پزشکان در ایران و آمریکا

حسین جوشقانی٬ دانش‌جوی دکترای اقتصاد٬ دانش‌گاه شیکاگو

مقدمه
بحث فیش های حقوقی برخی مدیران دولتی و پزشکان این روزها بسیار داغ شده است. صرف نظر از این که این بحث بسیار مفید و آموزنده برای جامعه خواهد بود چیزی که این روزها بسیار آزار دهنده است حجم وسیع آمار و اطلاعات عجیب و غربیی است که معمولاً بدون سند ارائه می شوند و متاسفانه خیلی هم سریع بازپخش می شوند. به عنوان مثال در مقاله ای که توسط سایت الف بازنشر شده، ادعا شده است که متوسط درآمد ماهانه پزشکان در آلمان تنها بین 4 هزار تا 7 هزار یورو است. و نتیجه گیری شده است که چون تولید ناخالص داخلی آلمان حدود 15 برابر درآمد سرانه ی ایران است، بنابراین پزشکان ایرانی به نسبت بسیار بیشتر از پزشکان آلمانی حقوق در یافت می کنند.

در این نوشته کوتاه بدون انجام هر گونه داوری و یا ارزش گذاری تنها سعی می کنم اطلاعات دقیق تری ارانه کرده و نکات ظریفی برای استفاده ی بهتر از داده های زیادی که در اطراف وجود دارد بیان کنم. خلاصه کلام این است که باید حواسمان جمع باشد که اگر چه آمار و اطلاعات ابزار بسیار مفید هستند ولی استفاده ی غلط از آن ها می تواند به نتیجه گیری های غلط هم منجر شود. نکته آخر اینکه متاسفانه دسترسی به داده های درآمد پزشکان آلمانی ندارم. در عوض درآمد پزشکان آمریکا را بررسی کرده ام.

منبع آمار
اولین نکته در استفاده از آمار توجه به منبع ارائه کننده ی آمار است. خوانندگان باید از نویسندگان بخواهند که آمار بدون منبع ارائه نکنند. به عنوان مثال در مقاله فوق اشاره شده است که تولید ناخالص داخلی آلمان حدود 4 هزار میلیار دلار است که حدود 15 برابر تولید ناخالص داخلی ایران است. درحالی که طبق آمار بانک جهانی در سال 2014 درآمد ناخالص داخلی آلمان و ایران به ترتیب 3868 و 425.3 میلیارد دلار بوده. بنابراین در سال 2014 تولید آلمان تنها حدود 9 برابر تولید ایران بوده است و نه 15 برابر.

مقایسه سیب با پرتقال؟!
اولین نکته ی بدیهی در مقایسه دو پدیده این است که آن دو باید از یک جنس باشند. شما نمی توانید رنگ، مزه و یا آبدار بودن سیب را با یک پرتقال مقایسه کنید. همین طور است مقایسه درآمد ماهانه با درآمد سالانه! و یا درآمد پزشک عمومی با پزشک متخصص و یا فوق تخصص. اگرچه این شرط بسیار ساده و بدیهی به نظر می رسد، متاسفانه بسیاری از اخبار و نوشته ها همین اصل ساده را رعایت نمی کنند. اگر نویسنده ها سهواً و یا عمداً مقایسه های غلط انجام می دهند، خواننده باید هشیار باشد.

اگر متن انگلیسی مطلب فوق در سایت الف را با دقت بخوانید متوجه می شوید که درآمد مورد اشاره مربوط به پزشکان عمومی است که هنوز تخصص نگرفته اند. در جای دیگری از متن هم به این نکته اشاره ای نشده است. ولی اگر کامنت ها را بخوانید متوجه می شوید که اکثر خوانندگان سایت برداشتشان این بوده است که درآمد 4 هزار یورویی مربوط به متخصصان آلمانی است. مقاله فوق سهواً یا عمداً ذهن خواننده را به این سمت هدایت کرده است.

مثال دیگر از مقایسه های "سیب با پرتقال"، مقایسه متوسط درآمد با درآمد سوپراستارهاست. فرض کنید که می خواهیم درآمد فوتبالیست های اسپانیا با بسکتبالیست های آمریکا را مقایسه کنیم. آیا مقایسه درآمد مسی (39 میلیون دلار) و رونالدو (19 میلیون دلار) با درآمد بسکتبالیست های معمولی (4.9 میلیون دلار) در NBA مقایسه ی درستی است؟ مسلماً سوپراستارهایی مانند مسی درآمد بیشتری از یک بازیکن معمولی در بسکتبال دارند. برای مقایسه ی دقیق تر نه تنها نیاز به مقایسه درآمد مسی و رونالدو با کوبی برایان (27.8 میلیون دلار) و لبران جیمز(17.6 میلیون دلار) دارید بلکه باید متوسط دریافتی در لیگ اسپانیا (2 میلیون دلار) را با متوسط دریافتی (4.9 میلیون دلار) در NBA مقایسه کنید. مقایسه ی درآمد متوسط پزشکان عمومی خارجی با درآمد عده معدودی پزشک متخصص داخلی از جنس مقایسه ی درآمد مسی با درآمد بسکتبالیست معمولی در دسته ی دوم و سوم NBA و یا همان مقایسه "سیب با پرتقال" است. بنابراین مقایسه درست تر، مقایسه درآمد متخصصین پردرآمد داخلی با پزشکان متخصص پردرآمد خارجی است.
نمونه برداری های خراب!

فرض کنید می خواهید قد دانش آموزان دو مدرسه را مقایسه کنید ولی فرصت ندارید که قد تمام دانش آموزان دو مدرسه را اندازه گیری کنید. ناچارهستید که از هر مدرسه یک نمونه انتخاب کنید و این دو نمونه را مقایسه کنید. برای نمونه گیری به مدرسه اول مراجعه می کنید و موفق می شوید تنها از پیش دبستانی چند دانش آموز انتخاب کنید. در مدرسه دوم فقط دانش آموزان پیش دانشگاهی در مدرسه حاظراند. آیا این دو نمونه برداری به شما کمکی در مقایسه قد دانش آموزان این دو مدرسه می کند؟
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

در مقایسه های آماری باید حواسمان جمع باشد که در تله ی این گونه نمونه برداری های خراب نیافتیم. نمونه برداری تصادفی یک راه فرار از شرِ نمونه برداریهایِ خراب است.

درآمد پزشکان در آمریکا
درآمد پزشکان متخصص آمریکایی گستره ی بسیاری زیادی دارد و بسته به ایالت محل کار، تخصص و تجربه ی پزشک تفاوت بسیاری با هم دارند. منبع داده های این نوشته یک نمونه برداری از 44400 پزشک آمریکایی است که توسط Medical Group Management Association در سال 2014 انجام شده است. نکته ی مهم در این نمونه برداری این است که سعی شده است نمونه ی انتخاب شده نماینده صحیحی از جمیعتِ تمامِ پزشکانِ آمریکا باشد و به تعبیری نمونه برداری خراب نباشد.

ستون دوم جدول زیر متوسط درآمد ماهانه تخصص های مختلف در آمریکا را نشان می دهد. به عنوان مثال پزشکان خانواده، به طور متوسط، کمترین درآمد را دارند که ماهانه کمی بیشتر از 17 هزار دلار (59 میلیون تومان) دریافت می کنند. در مقابل جراحان مغز و اعصاب بیشترین درآمد ماهانه را دارند که حدود 66 هزار دلار (231 میلیون تومان) است. توجه کنید که این درآمد ماهانه است و نه سالانه.

همان طور که پیش از این هم اشاره شد، بین پزشکان حتی با یک تخصص، تفاوت درآمدی بسیار زیادی بسته به مکان کار و تجربه پزشک وجود دارد. انحراف معیار بالای درآمدها در ستون سوم گواهی این حقیقت است. برای این که درک بهتری از درآمدِ پزشکانِ پردرآمدِ آمریکایی داشته باشیم لازم است که نگاهی به 10 درصد بالای درآمدی متخصصان داشته باشیم.
ستون آخر این جدول درآمد فقط 10 درصد بالای هر گروه را نشان می دهد. همان طور که می بینید در بین متخصصان خانواده که کمترین متوسط درآمدی را داشتند، پردرآمدترینشان حدود 25 هزار دلار (87 میلیون تومان) درآمد ماهانه دارند. و در بین جراحان مغز و اعصاب بیشترین درآمد ها در حدود ماهی 110 هزار دلار (385 میلیون تومان) است.

نتیجه گیری
همان طور که اشاره شد برای مقایسه دو چیز باید دقت کنیم تا فریب مقایسه های جهت دار را نخوریم. حتی اگر 39.6 درصد مالیات بردرآمد را هم از این درآمد ها کم کنیم، (صرف نظر از اینکه مالیات در حقیقت خدماتی است که دولت به طور غیر مستقیم به شهروندان ارائه می کند) باز هم درآمد های کمی نیستند!

این نوشته به هیچ عنوان به دنبال مقایسه درآمد پزشکان ایرانی با آمریکایی نیست چرا که اساساً با هم قابل مقایسه نیستند. ولی هدف این بود که نشان دهم آن طور که گفته می شود در آمد پزشکان در کشورهای پیشرفته کم هم نیست. نتیجه گیری در مورد عادلانه بودن درآمد پزشکان ایرانی نیاز به بررسی گسترده تر و عمیق تری دارد که از توانِ فعلیِ نگارنده خارج است.

مطلب نوشته شده توسط نویسنده مهمان: حسین جوشقانی٬ دانش‌جوی دکترای اقتصاد٬ دانش‌گاه شیکاگو

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

بازگشت کشور به بازارهای بین‌المللی بدهی

این مطلب را به عنوان سرمقاله روزنامه تعادل روز ۳۱ تیر نوشته‌ام.

****
وزیر امور اقتصادی و دارایی دیروز در مصاحبه‌ای با بلومبرگ از تلاش کشور برای انتشار اوراق قرضه بین‌المللی بعد از سال‌ها جدایی از بازارهای بدهی بین‌المللی خبر داده است. این تلاش البته قبلا نیز سابقه داشته است. در اواخر دهه هشتاد دولت وقت کوشید که اوراق ارزی (خصوصا در شکل صکوک) با بهره‌های جذاب منتشر کند که نهایتا به نتیجه نرسید. معمولا اوراق بین‌المللی توسط کشورهایی منتشر می‌شود که اقتصادهای بزرگ‌تر و پایدارتری دارند و اعتبار دولت و اقتصاد آن بالا است. در نتیجه حرکت به این سمت قدم مهم و مثبتی به حساب می‌آید و امیدواریم که با موفقیت به نتیجه رسیده و راه جدیدی پیش روی اقتصاد ایران بگشاید.

انتشار اوراق قرضه در سطح بین‌المللی می‌تواند چند هدف را دنبال کند. هدف اول گشودن تدریجی حساب سرمایه و جذب سرمایه‌گذاران علاقه‌مند به فرصت‌های با سود ثابت (Fixed Income) است تا از این طریق بخشی از نیازهای سرمایه‌ای کشور تامین شود. ولی هدف مهم‌تر در این مقطع، معرفی ایران به عنوان یک مقصد جذاب و معتبر سرمایه‌گذاری و استفاده ضمنی از اعتبار حول رتبه‌بندی اوراق منتشر‌شده در مذاکرات و فعالیت‌های بین‌المللی دیگر است. حضور این اوراق روی میز پذیره‌نویسان بین‌المللی و عرضه آن‌ها در حراج‌های اوراق به نوعی اعلام خروج بخش مالی کشور از انزوای تحمیل‌شده ناشی از تحریم‌های ظالمانه است. نهایتا، و بیش‌تر به عنوان یک اثر تبعی٬ معامله شدن این اوراق مرتبا اطلاعاتی در مورد شکاف (Spread) نرخ بهره آن‌ها آشکار می‌کند. با توجه به این‌که نرخ بهره عمدتا تابع کیفیت اعتباری کشور صادرکننده است، حضور اوراق در بازارهای بین‌المللی انگیزه‌ مضاعفی برای رعایت انضباط و مدیریت کارای اقتصاد ایجاد می‌کند.

در این بین سیاست‌گزاران و مدیران پروژه اوراق بین‌المللی باید به سوالات و چالش‌های متعددی پاسخ بدهند. این سوالات هم جنبه راهبردی و هم جنبه عملیاتی دارند که در زیر به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم.

۱) بانی و محل مصرف: اولین سوال راهبردی این است که این اوراق توسط چه نهادی و به چه منظوری منتشر خواهد شد؟ آیا اوراق حاکمیتی (Sovereign Bonds) است یا اوراق قرضه تجاری منتشر شده توسط بنگاه‌های ایرانی؟ آیا مصرف منابع ناشی از این اوراق بیش‌تر ارزی بوده و صرفا خرید تجهیزات و فناوری از خارج کشور خواهد شد یا این‌که ارز حاصل از اوراق ابتدا باید در داخل به ریال تبدیل شده و صرف مصارف ریالی (مثلا بودجه دولت) شود؟

آیا دولت ایران راسا این اوراق را به به شکل اوراق خزانه ‌(Treasury Bonds) و به عنوان جزیی از سیاست مالی و برای تامین مالی بودجه دولت منتشر می‌کند؟ آیا بانک مرکزی ایران و با اهداف معطوف به سیاست ارزی (مثلا مدیریت سررسید بدهی‌های دیگر) دست به انتشار اوراق می‌زند؟ یا اساسا اوراق متعلق به پروژه‌های مشخص اقتصادی در بخش‌های جذاب اقتصاد (مثلا بالادست نفت و گاز)٬ بنگاه‌های بزرگ نیمه‌دولتی (مثلا پتروشیمی‌ها و خودروسازی‌ها)، یا حتی بنگاه‌های خصوصی بزرگ (مثلا بانک‌های خصوصی) است که صرفا توسط دولت ایران تضمین شده‌اند؟

۲) سبد ارزی: ارزی که اوراق با آن منتشر می‌شود هم مهم است. به خاطر تداوم تحریم دلار انتشار اوراق Eurobonds (یعنی اوراق غیرآمریکایی که به ارز دلار منتشر می‌شوند) احتمالا منتفی خواهد بود. ولی اوراق می‌توانند با ارزهای دیگری مثل یورو یا ین منتشر شوند. این امر البته بازار تقاضا برای اوراق را اندکی محدودتر کرده و نرخ بهره آن را اندکی بیش‌تر می‌کند. انتشار اوراق به ارز محلی (ریال) هم گزینه دیگری است که ریسک تبدیل نرخ ارز در زمان بازپرداخت را از دوش کشور بر می‌‌دارد ولی چون این ریسک را به سرمایه‌گذار منتقل می‌کند احتمالا با استقبال مواجه نمی‌شود.

۳) شکل حقوقی اوراق: آیا اوراق به شکل اوراق استاندارد بین‌المللی خواهد بود یا در قالب عقود اسلامی و به شکل صکوک منتشر خواهد شد؟ خوشبختانه در سال‌های اخیر بازار صکوک در عرصه بین‌المللی هم فعال بوده و سرمایه‌گذاران خارجی با سرمایه‌گذاری در صکوک هم آشنا هستند. با این همه سوالاتی مثل بازار ثانویه و ابزارهای اعتباری روی اوراق اولیه در مورد صکوک مطرح خواهند بود که باید پاسخ داده شوند.
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

ادامه مطلب «بازگشت کشور به بازارهای بین‌المللی بدهی»

۴) فرآیند انتشار: انتشار اوراق (خصوصا برای بار اول) نیاز به کارگردانی و صحنه‌آرایی مناسب دارد. رتبه‌بندی٬ بازاریابی، عرضه در بازار مناسب و طراحی عناصر اگر به دقت و توسط متخصصان باتجربه و حرفه‌ای انجام نشود ممکن است کل فرآیند انتشار را با شکست مواجه کند و یا در به‌ترین حالت باعث افت قیمت فروش و در نتیجه گران شدن تامین سرمایه از این مسیر شود. انتخاب پذیره‌نویس و بازاریاب این اوراق مهم است. یک گزینه محتمل برای مدیریت فرآیند انتشار (خصوصا برای اسناد صکوک) بانک توسعه اسلامی و بانک‌های اسلامی منطقه هستند است که متاسفانه در فضای ژئوپلیتیک فعلی منطقه و نفوذ برخی کشورها در آن‌ها احتمال موفقیت آن زیاد نیست.

۵) رتبه‌بندی: در فرآیند انتشار اوراق قرضه، رتبه‌بندی اوراق توسط نهادهای معتبر بین‌المللی نقش کلیدی دارد. بسیاری از سرمایه‌گذاران نهادی (که مشتریان عمده چنین اوراقی هستند) برای سرمایه‌گذاری روی اوراق با درجه اعتباری پایین‌تر از یک حد مشخص محدودیت دارند و در نتیجه فقدان رتبه‌بندی یا رتبه‌بندی ضعیف به ناگهان تقاضا برای اوراق را پایین آورده و نرخ بهره مورد انتظار را بالا می‌برد که نتیجه آن گران شدن اوراق برای کشور صادرکننده است. در نتیجه اطمینان از کسب رتبه‌بندی مناسب پیش از انتشار اوراق موضوع جدی است.

۶) چرخه‌های تجاری جهانی: چالش همیشگی که پیش روی ایران به عنوان یک اقتصاد نفتی است مشکل هم‌سو بودن قیمت نفت و چرخه تجاری است. در یک وضعیت ایده‌آل کشورهای نفتی باید بتوانند در زمان کاهش قیمت نفت از بازارهای بین‌المللی قرض کرده و در زمان افزایش قیمت بازپس بدهند و از این طریق چرخه‌های قیمت نفت را مدیریت کنند. به این ترتیب استقراض از بازارهای بین‌المللی گزینه بهینه از زاویه مدیریت اقتصاد کلان است. متاسفانه در عمل در زمان کاهش قیمت نفت رتبه اعتباری این کشورها نیز افت می‌کند و در نتیجه هزینه قرض از بازارهای بین‌المللی بالاتر می‌رود. پایین بودن قیمت نفت در زمان انتشار اوراق نگرانی سرمایه‌گذاران از توانایی دولت برای بازپرداخت اصل و فرع اوراق را بیش‌تر کرده و ممکن است باعث افزایش پرمیوم ناشی از ریسک اعتباری شود.

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

پاراداکس مدیران بازنشسته در بخش دولتی٬ قسمت اول

به کارگیری افراد بازنشسته در سمت‌های مدیریتی و فنی دولتی یک موضوع حل‌نشده برای دولت‌‌ها است که معمولا با راه‌حل‌های مسکن‌وار رفع شده و حل ریشه‌ای آن به تعویق افتاده است.

طبق قاعده رایج در دنیا، افراد باید بعد از سال‌های مشخصی از خدمت دولتی این بخش را ترک کنند تا فضا برای افراد جوان‌تر باز شود و گردش دائمی از استعدادها و فرصت‌ها در جریان باشد. پس چرا این منطق ساده در نظام اداری ایران عمل نکرده و الان بحران‌آفرین شده است و دولت مجبور است مرتبا دست به راه‌حل‌های کوتاه‌مدتی مثل صدور مجوزهای موردی بزند؟

نگاهی به توزیع سنی و تجربی مدیران اداری در ایران کمی به درک ریشه‌های بحران کمک می‌‌‌کند. پس از انقلاب به دلایلی که همه می‌دانیم مدیریت نظام اداری از افراد باتجربه خالی شد و افراد جوان بی‌تجربه یا با تجربه کم (و طبعا بدون گزینش و آموزش کافی) ناگهان وارد سمت‌های مدیریتی شدند و به جای این‌که فقط بخشی از کارراهه خود (مثلا ۲۰٪ آخر آن) را در این سطح فعالیت کنند عملا بیش از ۳۰ سال است که از ابتدا تا به آخر همیشه مدیر بوده‌اند و تقریبا هیچ وقت در سمت یک کارشناس فعالیت نکرده‌اند. این وضعیت باعث شده تا به جای یک توزیع پیوسته از جریان نیروها در بخش اداری - که همیشه درصدی از افراد مسن‌تر در آن بازنشسته شده و درصد دیگری از جوان‌ترها بالاتر آمده و جای‌گزین می‌شوند -، با نوعی گسستگی و «گرفتگی لوله» حول مدیران متولد دهه ۳۰ مواجه باشیم.

عبارت «گرفتگی لوله» را به این خاطر به کار می‌برم چون به خاطر اشغال همه سطوح مدیریتی توسط نسل اول، نسل‌های بعد مجبور شدند در سایه آن‌ها و به طور مداوم در سطوح پایین‌تر کار کنند. در نتیجه (و البته در کنار سایر محدودیت‌های تحمیل شده برای جذب نیروی مدیریتی در بخش دولتی) فرصت‌های ممکن برای طی‌کردن تدریجی پله‌های مدیریتی و تربیت انبوهی از مدیران استراتژیک از نسل‌های بعدی کم‌تر شد. طبعا مثل هر پدیده اجتماعی دیگری صحبت از «کم‌شدن فرصت‌ها» در مقایسه با وضع ایده‌آل می‌کنیم و قطعا این طرف و آن طرف استثناهایی پیدا خواهد شد.

این توده مدیریتی داخل لوله اداری الان به انتهای مسیر رسیده است و مجبور است که دیر یا زود نظام اداری را ترک کند. ولی خالی شدن لوله از این توده پرتجربه (ولی نه لزوما کارآمد در شرایط جدید) به ناگهان «میانگین تجربه موثر مدیریتی» داخل سیستم را سال‌ها کاهش خواهد داد. این همان بحرانی است که دولت با آن مواجه است و مجبور است به صورت کج‌دار و مریز با حلقه بسته و محدودی از مدیران سالخورده نسل اول کار را پیش ببرد تا شاید فرجی حاصل شود.

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

بحران آب با سوالات جزیی‌تر

گفتن این‌که «به علت کم‌بود آب ایران در ۲۰ سال آینده تبدیل به خرابه خواهد شد و ۵۰ میلیون نفر مجبور به مهاجرت» و «جنگ آب در ایران شروع شده است» و الخ ممکن است جذابیت خبری و روزنامه‌نگارانه داشته باشد و به درد تبلیغات بخورد، ولی ارزش تحلیلی و سیاست‌گزاری زیادی ندارد. موضوع باید به اقلام مشخص‌تری مثل موارد زیر شکسته شود تا بشود از آن نتایج مفیدی گرفت. به نظرم می‌‌رسد به برخی از سوالات زیر پاسخ روشن و قابل اعتماد داده نشده که بتوانیم به جمع‌بندی جدی برسیم.

۱) «سرانه آب شیرین تجدیدپذیر» در ایران (که الان حدود ۱۶۰۰ مترمکعب است) در ۲۰ سال آینده به چه عددی (یا بازه‌ احتمالی) خواهد رسید؟
۲) سهم تفکیکی «تغییرات اقلیم» و «رشد جمعیت» در این روند چیست؟
۳) نقطه بحرانی «سرانه آب شیرین تجدیدپذیر» برای مصارف «غیرکشاورزی» کجا است؟ چه قدر با آن فاصله داریم؟ آیا در ۲۰ سال آینده به آن‌جا می‌رسیم؟
۴) برای بحرانی‌نشدن وضعیت آب در ایران، مصرف آب کشاورزی در ایران باید به زیر چه عددی برسد؟
۵) اگر مصرف آب کشاورزی به آن حد کاهش پیدا کند٬ اثر آن روی اشتغال این بخش، مهاجرت جمعیت به شهرها و تولید غذا و امنیت غذایی در کشور چیست؟
۶) تخلیه سفره‌های آب زیرزمینی، کاهش نفوذپذیری خاک و روان شدن بارش چه سهمی در بحران آینده دارد؟ چه حد از آب شیرین قابل استحصال به این دلیل از دست خواهد رفت؟
۷) اضافه برداشت از منابع آب زمینی و کاهش قابلیت ذخیره احتیاطی (Precautionary Saving) این منابع چه سهمی در تشدید بحران آینده دارد؟
۸) ظرفیت‌های استفاده‌نشده در سمت عرضه (مثل آب‌شیرین‌کن‌ها، بهره‌بردازی از آب‌های مرزی، تصفیه مجدد فاضلاب، مخلوط کردن آب شور و شیرین، واردات آب از کشورهای دیگر، فناورهایی مثل کشاورزی با استفاده از رطوبت هوا، ...) چه میزان است و آیا می‌تواند جلوی رسیدن به بحران را بگیرد؟
۹) اگر از مصرف بخش کشاورزی بکاهیم و «حقابه محیط‌زیست را افزایش دهیم»٬ آیا باز هم به آن تصویر بحرانی خواهیم رسید؟
۱۰) اگر در مصارف شهری و صنعتی بهره‌وری توزیع و استفاده از آب را بالا ببریم آیا هم‌چنان با بحران مواجه خواهیم شد؟ چه حدی از بهره‌وری ما را از بحران نجات می‌دهد؟
۱۱) آیا صنعت ما می‌تواند در ۲۰ سال آینده به اندازه کافی آب داشته باشد؟
۱۲) ...


@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

لزوم تجدید ساختار نظام گزینش آموزش عالی

دانش‌‌گاه‌های دولتی خوب یکی از قابل‌دفاع‌ترین نهادها در ایران هستند که در هشت دهه گذشته عمل‌کرد قابل قبولی برای ایجاد فرصت‌های جابه‌جایی اجتماعی عمودی داشته‌اند. هر چند کسب و کار کلاس کنکور و تدریس خصوصی در دو دهه قبل تا حدی این مسیر را مختل کرده ولی باز به لطف دلایل مختلف، هنوز هم کسب رتبه خوب و تحصیل در یک دانش‌گاه درجه یک یکی از مطمئن‌ترین مسیرها برای بالارفتن در نردبان اقتصادی-اجتماعی است. ضمن این‌که رقابتی بودن ورود عملا شانس تخصیص منابع دولتی برای قابل‌ترین متقاضیان را تضمین کرده است (هر چند مثل هر گزینش دیگری مقداری خطا هم در آن وجود دارد).

چون منابع محدود است مجبوریم که برای ورود به دانش‌گاه‌های خوب (و نیز رشته‌های حساسی مثل پزشکی) امتحان ورودی رقابتی داشته باشیم. ولی این وسط این سوال اساسی مطرح است که آیا لازم است همه چند صد هزار متقاضی ورود به دانش‌گاه هزینه مرده (Deadweight Cost) شرکت در رقابت کنکور و آمادگی چند ساله برای آن را بپردازند؟ می‌دانیم که آماده شدن برای کنکور اثر اندکی روی مهارت‌های واقعی افراد دارد (اگر اثر منفی نداشته باشد) و بیش‌تر یک مکانیسم تفکیک (Screening) برای انتخاب است. در نتیجه عمده انرژی مصروف شده برای امتحان عملا هدر می‌رود. اگر هزینه مطلوبیت و فرصت کار از دست رفته را روی چند صد هزار متقاضی جمع بزنیم احتمالا به رقم عظیمی خواهیم رسید.

به نظرم با کاهش تعداد متقاضیان کنکور و وجود ظرفیت‌های خالی، وقت آن است که یک مطالبه عمومی برای بازنگری نظام گزینش دانش‌جو و تغییر ساختار قدیمی که نزدیک چهار دهه عمر دارد شکل بگیرد. از نظر من سیستم فرانسوی یکی از الگوهایی است که می‌تواند برای ایران مورد توجه باشد: ترکیبی از دانش‌گاه‌های نخبه‌‌گرا با کیفیت درجه یک و امتحان ورودی بسیار سخت (ولی مورد توجه درصد کوچکی از متقاضیان)٬ به موازات یک نظام آموزشی عالی با روی‌کرد اجتماعی و باز برای همه شهروندان٬ که در کنار آموزش تخصصی، روی توسعه مهارت‌های عمومی و پرورش شهروندان توان‌مند متمرکز است و ورود به آن نیاز به امتحان ورودی ندارد.

این نظام دولایه‌ای به صورت پیشینی بخش زیادی از متقاضیان را از اتلاف وقت برای کنکور باز می‌دارد و به آن‌ها اطمینان می‌دهد که می‌توانند جوانی‌شان را صرف تجربه‌های زندگی و یادگیری امور مهم‌تری (از جمله مهارت‌های عملی) کرده و نهایتا هم جایی در دانش‌گاه و در رشته مورد نظر داشته باشند. البته مطمئنا می‌شود استدلال کرد که الان در واقعیت هم تا حدی همین اتفاق می‌افتد. عکس‌هایی که از خوابیدن متقاضیان در جلسه منتشر شد کمابیش همین پیام را داشت. ولی وضعیت فعلی بیش‌تر یک تعادل ضمنی و با ابتکار شخصی است٬ تا این‌که محصول یک طراحی جدید و کارآمد برای حذف استرس و اتلاف کنکور باشد.

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

پیچیدگی‌های مدیریت اقتصادی آب کشاورزی

این مطلب به عنوان سرمقاله روزنامه تعادل نوشته شده است.

*****

منابع محدود آب در کشوری نیمه‌خشک مثل ایران باید بر اساس اصولی مثل احتیاط در مصرف٬ بهینه‌سازی بین‌دوره‌ای٬ تخصیص به کاراترین موارد مصرف و نهایتا حفظ محیط‌زیست تخصیص داده شوند. ولی متاسفانه آب از منابع و کالاهایی است که مساله بازارهای مفقوده (Missing Markets) در تولید و تجارت و مصرف آن بسیار ملموس و برجسته است. دلیل مفقود بودن بازارها در حوزه آب به موارد متعددی مثل روشن نبودن یا قابل اعمال نبودن حقوق مالکیت٬ درونی نشدن هزینه‌‌های خارجی٬ عدم اطمینان‌های ناشی از قیمت‌های بازاری٬ هزینه‌های مبادله بالا و مشکل جفت و جور کردن فروشنده و خریدار و نهایتا سنت و تفکر رایگان بودن آب در گذشته بر می‌‌گردد.

در اکثر جوامع، منابع آب - خصوصا آب‌های زیرزمینی - جزو منابع مشترک بین هزاران مصرف‌کننده هستند و حقوق مالکیت و محدودیت مصرف روشنی روی آن‌ها تعریف نشده است. در نتیجه هر کاربری بدون توجه به اثرات خارجی ‌‌(Externalities) رفتار خود - مثلا تخریب ساختار سفره زیرزمینی در اثر اضافه‌برداشت - سعی می‌کند حداکثر منفعت را از منبع در دست‌رس کسب کند و در نتیجه تعادل ناشی از رفتار جمعی از وضعیت بهینه مصرف فاصله دارد. درصد استفاده از آب‌های تجدیدپذیر در ایران جزو بالاترین رقم‌ها در دنیا است که در نتیجه کشور را در معرض تنش آبی قرار داده است.

با توجه به این‌که بخش عمده مصرف آب کشور (چیزی بیش از ۹۰٪) در بخش کشاورزی است، کاهش مصرف در این بخش جزو اولویت‌های اول مدیریت منابع آب قرار گرفته است. دو راه حل اصلی که از زاویه اقتصادی فورا به ذهن می‌رسند یکی قیمت‌گذاری صحیح و منطقه‌ای آب کشاورزی (مثلا از طریق مکانیسم‌‌هایی مثل بازار آب) و دیگری حمایت از گسترش فناوری‌های با بهره‌وری آبیاری بالاتر (از جمله پرداخت یارانه به فناوری‌های آبیاری قطره‌ای و بارانی) است. با این حال در واقعیت، مدیریت مصرف آب در بخش کشاورزی و دست‌یابی به صرفه‌جویی قابل توجه در این بخش بسیار پیچیده‌تر از آن است که در ابتدا به نظر می‌رسد.

در ابتدا اشاره کنیم که چالش مدیریت مصرف و بهره‌وری آب در بخش کشاورزی موضوعی جهانی است و سال‌ها است که روش‌های مختلفی برای آن تجربه شده است که گاه نتایج مورد نظر را تا حدی به بار آورده‌اند و گاه اثر بخش نبوده‌اند. این نتیجه به این دلیل نیست که کشاورزان مطابق با نظریه‌های اقتصادی رفتار نمی‌کنند، بل‌که اتفاقا درست به دلیل برعکس آن است. کشاورزان بر اساس یک تجربه زیسته عینی، ارزش منابع محدود (خصوصا منابع آب) را به خوبی می دانند و دقیقا مطابق با یک مدل اقتصادی حداکثر استفاده را از تک‌تک قطرات آب در دست‌رس‌شان می‌کنند. بنابراین سیاست‌گزار حوزه آب با یک عامل منفعل و تحت فرمان رو به رو نیست که بتواند به سادگی رفتار او را تغییر داده و تحت کنترل خود درآورد.

تجربه جهانی می‌گوید سیاست‌های تصحیح قیمت آب در بخش کشاورزی آن مقدار از نتایجی که ابتدا انتظار می‌رفته را به دنبال نیاورده است. این سیاست‌‌ها هر چند قدم مهمی در جهت حذف علامت‌های نادرست و برجسته‌تر کردن ارزش واقعی آب و روشن شدن هزینه فرصت آن است و باید دنبال شوند، ولی در عین حال نباید انتظار معجزه از آن داشت. سهم آب از هزینه تمام شده بیش‌تر محصولات خیلی بالا نیست و حتی در صورت افزایش قیمت آب نیز امکان جای‌گزینی آن با نهاده‌های دیگر پایین است. در عمل افزایش قیمت آب ممکن است مازاد بخش کشاورزی را کاهش دهد یا قیمت محصول کشاورزی را افزایش دهد، ولی لزوما تاثیر اساسی روی تقاضا و مصرف آب نخواهد داشت. مگر این‌که قیمت آن‌قدر بالا رود که بخش کشاورزی به کل از تولید منصرف شده و حقابه خود را به بخش‌های دیگر بفروشد. در این صورت سیاست‌گزار با معضلات دیگری در حوزه بیکاری نیروی کار کشاورزی و مساله مهاجرت از روستا به شهر مواجه می‌شود که پیچیدگی‌های جدیدی را ایجاد می‌کند.
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

ادامه مطلب پیچیدگی‌های مدیریت اقتصادی آب کشاورزی

****

علاوه بر سیاست‌های قیمتی٬ حمایت از فناوری‌های نوین در زمینه به کارگیری فناوری‌های جدید آبیاری و کشاورزی نیز در دستور کار قرار دارد. ولی در واقعیت کشاورزان آن‌قدر که در ابتدا به نظر می‌رسد از نوع این فناوری‌ها استقبال نمی‌‌کنند. هر چند این پدیده را به جد در ایران مشاهده می‌کنیم ولی موضوع مختص کشور ما نیست و پدیده‌ای جهانی است. یک دلیل سرعت پایین به کارگیری فناوری‌های جدید، پرهیز کشاورزان از ریسک و محافظت خود از اثرات ناشناخته فناوری‌های جدید است. مطالعات رفتاری نشان می‌دهد که کشاورزان ترجیح می‌دهند که چند درصد به‌بود بهره‌وری یا بازده را فدا کنند و به تولید به روش سنتی و شناخته‌شده ادامه دهند، ولی در عوض فناوری به کار نگیرند که تجربه نشده است و ممکن است کل محصول آن‌‌ها را بر باد دهد. گسترش بازارهای بیمه و مدیریت ریسک کشاورزی از عواملی است که به گسترش این فناوری‌ها کمک می‌کند.

جالب است که حتی اگر کشاورزان قانع شوند که چنین فناوری‌‌هایی را به کار بگیرند، افزایش بهره‌وری آب در بخش کشاورزی لزوما باعث نمی‌شود که آب مازاد به طبیعت برگردد. چرا که استفاده کنندگان قبلی - بر اساس رفتاری که به آن اثر ارتجاعی (Rebound Effect) می‌گوییم - راه‌‌های جدیدی برای خلق ارزش از آب آزاد شده ناشی از بهره‌وری پیدا می‌کنند. نمونه‌هایی از این رفتار که در واقعیت مشاهده می‌تواند شامل کاشت محصولات پرارزش‌‌تر (و آب‌برتر)٬ افزایش شدت کشت در واحد سطح٬ افزایش سطح زیر کشت٬ کاستن از کم‌آبیاری و افزایش دفعات آبیاری٬ و نهایتا استفاده از آب مازاد برای تغذیه مصنوعی چاه‌ها و سفرهای نزدیک‌ به زمین خود باشد. در واقع صرف افزایش بهره‌وری آب در غیاب اعمال محدودیت روی مصرف کل آب در حوضه، بیش از آن که مصرف کل آب را کاهش دهد به به‌بود وضعیت اقتصادی کشاورزان و خلق مازاد بیش‌تر در این بخش کمک می‌کند. بنابراین صرف افزایش بهره‌وری آبیاری هم چاره نهایی کار نیست.

ماحصل بحث این‌که مدیریت مصرف آب در بخش کشاورزی موضوع چند وجهی و دارای پویایی‌های پیچیده و گاه ناشناخته است. موضوعی که از تجربه جهانی می‌دانیم این است که یک ابزار یا یک روش به تنهایی نتوانسته مشکل این بخش را حل کند و سیاست‌گزار باید آماده به کارگیری ترکیبی از ابزارهای مختلف از جمله شکل دادن به بازار آب٬ تقویت تشکل‌‌های منطقه‌ای و تکیه بر سرمایه اجتماعی٬ استفاده از مکانیسم‌های یادگیری اجتماعی٬ تعریف و تقویت حقوق مالکیت آب٬ منطقی کردن یارانه‌های انرژی در بخش کشاورزی٬ گسترش بازار مدیریت ریسک، حمایت از فناوری‌های نوین و نهایتا تقویت نظارت و اعمال قانون در برداشت باشد تا همه این موارد در کنار هم منجر به نتیجه کارای شوند که در هم آن مصرف آب کاهش می‌یابد و هم زندگ کشاورزان با اختلال‌های جدی مواجه نمی‌شود.

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

پازل قرارداد کار باینری

مدت‌ها است به این موضوع فکر می‌کنم که چرا در بیش‌تر کشورها (خصوصا در آمریکا) «بازاری» برای «کار کم‌تر از تمام وقت» شکل نگرفته است؟ برای اکثریت مشاغل بازار کار کاملا باینری و گوشه‌ای است٬ یعنی فرد یا باید به صورت تمام‌وقت (و حتی بیش از تمام‌‌وقت) در دل محیط رقابتی کار باشد و یا کلا شغلی به دست نیاورد. شکل‌های کار فری‌لنس در برخی مشاغل (مثل برنامه‌نویسی و طراحی گرافیک) وجود دارد٬ ولی در کل بازار کار سهم کوچکی دارد. ضمن این که فری‌لنس بودن ریسک زیادی دارد و مزایای کار رسمی (مثل بیمه درمانی) را هم ندارد.

می‌توانیم تصور کنیم که افراد زیادی باشند که به دلایل مختلفی حاضر باشند که حقوقی کم‌تر از حقوق یک کار تمام وقت دریافت کنند و در عوض مقداری سبک‌تر از کار تمام وقت کار کنند. مثلا مرخصی سالیانه‌ بیش‌تر از دو هفته داشته باشند٬ مرخصی مادرانه یا پدرانه چند ماهه داشته باشند٬ روزانه فقط شش ساعت کار کنند، هفته‌ای دو روز از خانه کار کنند، محل کار را سر ساعت ۳ ترک کنند و الخ. حدس زدن مجموعه‌ای دلایل این ترجیحات هم سخت نیست: صرف وقت بیش‌تر با فرزندان٬ نگهداری از والدین٬ عدم پرداخت هزینه اضافی مهدکودک، تحصیل حین کار٬ علاقه به مسافرت و دیدن دنیا٬ کار داوطلبانه و سیاسی و خیریه٬ علاقه به صرف وقت بیش‌تر برای مطالعه و ورزش و کار هنری فردی و ده‌ها دلیل شخصی دیگر.

اولین واکنش به این سوال این است که نیروی پاره‌وقت برای شرکت‌ها و سازمان‌ها هزینه‌زا است و قبول نمی‌کنند، ولی این جواب مکانیکی و غیراقتصادی است. از دید اقتصادی، پازل این است که چرا در قرن ۲۱ و عصر فناوری‌های جفت و جور کردن (Matching)، هنوز «بازاری دینامیکی» برای این موضوع شکل نگرفته که از طریق آن هزینه‌های اضافی نیروی تمام وقت برای شرکت و مطلوبیت کار کم‌تر از تمام‌وقت برای نیروی کار تعامل کنند و نهایتا به تعادل‌های دست‌مزد و شکل‌های مختلف کار برسیم. وقتی به این تعادل‌ها برسیم نیروی کار مجموعه انتخاب (منو) از ترکیبات مختلف دست‌مزد و قرارداد کار خواهد داشت که انتخاب کند. در تعادل ممکن است که مثلا افراد ۸۰٪ کار تمام‌وقت را انجام بدهند و ۷۰٪ حقوق تمام وقت را بگیرند.

با دوستان زیادی در این مورد بحث کرده‌ایم و به برخی اصطکاک‌ها که سر راه این بازار بوده رسیده‌ایم٬ از جمله ابهام بیمه درمانی برای نیروی پاره‌وقت، هزینه ثابت جای‌گزینی نیروی بعدی (مثل آموزش و انتقال اطلاعات پروژه‌ها و ...)٬ کم بودن درآمد بسیاری از مشاغل که باعث می‌شود درآمد پاره وقت دیگر کفاف زندگی را ندهد و الخ.

می‌شود فکر کرد که مشاغل و صنایع مختلف به لحاظ درجه اجازه‌دادن به پاره‌وقتی با هم متفاوت هستند. در برخی حوزه‌ها پاره‌وقت شدن راحت‌تر است: مثلا برای یک کلینیک داشتن دو پزشک یا دندان‌پزشک یا برای یک کتاب‌خانه داشتن دو کتاب‌دار یا برای یک شعبه بانک دو تحویل‌دار نیم وقت، تفاوت چندانی با داشتن یک نیروی تمام وقت ندارد. حدس می‌زنیم در مشاغلی مثل دفاتر وکالت و شرکت‌های مشاوره و شرکت مهندسی هم کمابیش این کار (ولی به شکل داشتن دو نیروی پاره‌وقت هم‌زمان) ممکن باشد. در مقابل در صنایعی که یک پروژه تمام انرژی یک نیروی تمام‌وقت را اشغال می‌کند داشتن دو نیروی پاره‌وقت سخت‌تر است.

در صحبت با راننده‌های اوبر متوجه می‌شویم که یک جذابیت اوبر همین انعطاف‌پذیری است. مثلا مادران تنهایی را دیده‌ام که از عهده هزینه مهدکودک بر نمی‌آیند و نمی‌توانند کار تمام وقت داشته باشند. ولی از طریق اوبر می‌توانند چند ساعت در روز کار کنند. یک بازار کار منعطف‌تر می‌تواند چنین فرصت‌هایی را برای خیلی‌های دیگر بیش‌تر کند.

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

مقاله علمی: ارزش اختیارات مقررات سوخت‌های زیستی

آیا ممکن است تولیدکننده‌ای هم از افزایش و هم از کاهش قیمت نفت خام خوش‌حال شود؟

در این مقاله مدلی از تاثیرپذیری واحد‌های تولیدکننده سوخت‌های زیستی (Biofuels) از تحولات قیمت نفت ارائه شده است. مقررات انرژی‌های نو در برخی کشورها از جمله آمریکا و اروپا تولیدکنندگان سوخت را ملزم می‌کند تا یک مقدار حداقلی (حدود ۱۰ درصد) از هر واحد سوختی که به مصرف‌کننده ارائه می‌کنند را از طریق سوخت زیستی (اتانول یا بیودیزل) تامین کنند. سوخت‌های زیستی معمولا از بنزین گران‌تر هستند و در غیاب مقررات الزام‌آور تولیدکنندگان بنزین این کار را نخواهند کرد. از طریق دیگر وقتی قیمت نفت خام خیلی بالا می‌رود سوخت زیستی از بنزین ارزان‌تر شده و عرضه‌کنندگان سوخت به صورت داوطلبانه درصد سوخت‌زیستی در سوخت را بالا می‌برند تا هزینه سوخت را پایین بیاورند. در این مقاله بحث می‌کنم که این وضعیت خاص باعث می‌شود تا تابع سود تولیدکنندگان سوخت زیستی شبیه مجموعی از یک اختیار فروش (Put) و یک اختیار خرید (Call) باشد. مدل مقاله نشان می‌دهد که حرکت قیمت نفت خام چه در جهت گران‌تر شدن از حدود ۵۰ دلار و چه در جهت ارزان شدن هر دو به نفع تولیدکنندگان سوخت‌های زیستی است. مدل دینامیکی را با پارامترهای پایه تخمین‌زده شده از دنیای واقعی کالیبره می‌کنیم و تخمینی که برای ارزش مقررات الزام‌آور به دست می‌آوریم بسیار به قیمت فیزیکی ساخت واحد‌های تولید اتانول نزدیک است.

می‌توانید متن مقاله را از این‌جا دان‌لود کنید.

http://papers.ssrn.com/sol3/papers.cfm?abstract_id=2731729

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

روندهای بلندمدت اقتصاد انرژی

در چند سفر اخیر به ایران سخن‌رانی‌هایی در مورد «روندهای بلندمدت اقتصاد انرژی در دنیا» داشتم که اسلایدهای آن‌را می‌توانید این‌جا مطالعه کنید.

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

نیروهای اقتصادی کابینه

فیس‌بوک یادآوری می‌کند که این مطلب را سه سال پیش در چنین روزی - که بحث حول چینش اعضای دولت جدید داغ بود - نوشته بودم. خودم این نوشته را فراموش کرده بودم ولی الان که در گذر زمان نگاه می‌کنم می‌بینم حدس‌های بدی نبوده است. یادآوری این خاطرات جالب است. فرهاد نیلی رییس بانک مرکزی نشد ولی با ریاست پژوهشکده پولی و بانکی کمک زیادی به ارتقاء بحث‌های نظام بانکی در ایران کرد. مسعود نیلی هم کمابیش آن ستاد مشاوران اقتصادی را تشکیل داد. بحث اصلاح نظام بانکی هم هم‌چنان جزو مهم‌ترین گره‌های اقتصاد ایران باقی مانده است.

******

در مورد تیم اقتصادی کابینه٬ (۱): من خوش‌حالم که دکتر نیلی به وزارت دارایی گمارده نشد و امیدوارم که به ریاست بانک مرکزی یا شورای عالی مشاوران اقتصادی برسد.

وزارت اقتصاد و دارایی همان طور که از اسمش هم پیدا است عمدتا «مالیه» است و کارهای اداری/مدیریتی فراوانی دارد: از مدیریت نظام عریض و طویل و قدیمی مالیات‌گیری تا نظارت بر بانک‌ها و بیمه‌ها تا امور سرمایه‌گذاری خارجی و گمرک و مجمع شرکت‌های دولتی و الخ. راستش مطمئن نیستم طیب‌نیا به لحاظ قدرت مدیریتی چه قدر برای این سمت مناسب باشد (شناخت کافی هم از او ندارم). از دید من برای وزارت دارایی یک مدیر کارآمد و با تجربه و کلان‌نگر از بخش بانکی یا مالیاتی - که هم به اندازه کافی اقتصاد بداند و هم مالیه بخش عمومی - شاید انتخاب به‌تری بود.

از آن طرف بانک مرکزی کار اداری کم‌تر و جنبه تحقیقاتی پررنگ‌تری دارد. تصمیم‌گیری‌های اقتصادی‌ بانک مرکزی خیلی روشن و کمی (Quantitative) است و باید مبتنی بر درک دقیق و مجرد و مبتنی بر مدل از رفتار اقتصاد کلان باشد. رییس بانک مرکزی باید یک اقتصاددان کلان یا کلان-مالی (Macro-Finance) برجسته باشد و بداند که ۱) متناسب با وضعیت اقتصادی روز بازی با سیاست پولی (که البته لنگرش در ایران محدود است) چه تاثیری روی کل اقتصاد نفتی ایران دارد. ۲) دست‌کاری نظام بانکی چه تاثیری روی سیاست پولی دارد. مسعود نیلی برای مورد اول ایده‌آل است ولی فکر می‌کنم در مورد مورد دوم کم‌تر تجربه و تخصص دارد. تنها کسی که الان به ذهنم می‌رسد که در هر دو مورد تخصص دارد فرهاد نیلی است.

به نظرم به‌ترین موقعیت برای نیلی تشکیل شورای عالی مشاوران اقتصادی رییس‌جمهور و گماردن او به سرپرستی این شورا است.

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

«آمایش سرزمین به عنوان نوش‌داروی کشاورزی»

بعضی کلمات در ایران کارکرد جادویی دارند و تقریبا در هر بحثی می‌توانند به عنوان مهم‌ترین راه‌حل پیش‌نهاد شوند. «آمایش سرزمین» هم از آن دسته است که از بیکاری تا بحران آب و محیط زیست همیشه راه‌گشا است. معمولا هم کسی حوصله مخالفت با آن را ندارد چون با این پاسخ مواجه می‌شود که «پس یعنی شما با برنامه‌ریزی مخالفید؟»

به نظر می‌رسد عبارت «آمایش سرزمین» معادل انگلیسی روشنی ندارد. البته در بحث‌های برنامه‌ریزی شهری و منطقه‌ای مفاهیم نزدیک به آن وجود دارند ولی این عبارت بیش‌تر از تفکر برنامه‌ریزی مرکزی خصوصا فرانسوی به نظام برنامه‌ریزی ایران رسیده است و حدود پنج دهه است که نقش مسلط خود را حفظ کرده است.

آمایش سرزمین احتمالا در برنامه‌ریزی توزیع جمعیت و خصوصا ساختار فضایی و شهری و تعادل محیط‌زیستی کاربرد دارد، ولی وقتی به کاربرد آن در کشاورزی می‌رسیم درک آن برای من مشکل است. به طور خلاصه طرف‌داران آمایش سرزمین در کشاورزی مدعی هستند که با «تبیین الگوی بهینه کشت» در هر منطقه می‌توان بازده کشاورزی را بالاتر برده و از «مصرف بی‌رویه منابع آب» هم جلوگیری کرد.

سوال این است که معدود کارشناسان و طراحان این طرح آمایش سرزمین (که البته چهل است هنوز انجام نشده است) دقیقا چه‌گونه قادر به تشخیص مزیت‌هایی خواهند بود که کشاورزانی که نسل اندر نسل در حال کار روی زمین خود هستند و نیز کارشناسان کشاورزی منطقه در طول زمان به آن‌ها دست پیدا نکرده‌اند؟ گیریم که این طرح در روی کاغذ تصمیم بگیرد که در مناطقی که با بحران آب مواجه هستند الگوی کشت را به سمت محصولات کم‌آب‌برتر ببرد. این تصمیم دقیقا چه‌گونه اجرایی خواهد شد؟ و اگر کشاورزان از طرح آمایش سرزمین پیروی نکردند و محصولات پرآب کشت کردند چه مجازاتی در انتظار آنان است؟

در مطالب بعدی در مورد «روی‌کرد بازار محور به توسعه کشاورزی» به تفصیل صحبت خواهیم کرد. ولی فعلا به طور خلاصه بگوییم که یک نگاه جای‌گزین این است که به جای تلاش برای تصمیم‌گیری بوروکراتیک به جای هزاران هزار کشاورز، دولت به‌تر است در نقش حاکمیتی خود مکانیسم‌های محدود کردن برداشت از منابع آب سطح و زیزمینی هر منطقه را بر اساس معیار پایداری عملیاتی کند و بعد اجازه دهد خود کشاورزان تصمیم بگیرند که با این میزان آب تخصیص داده شده در هر حوضه، چه قدر سطح زیر کشت داشته باشند، چه محصولاتی را بکارند و از چه فناوری آبیاری استفاده کنند.

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

خطرهای «امپریالیسم علم اقتصاد»

مثل خیلی دیگر از دوستانم٬ من هم در ابتدا به شدت تحت تاثیر چیزی که به آن «امپریالیسم علم اقتصاد» می‌‌گوییم بودم و آن را تحسین می‌کردم. اولین کتاب پیش‌رفته و فنی اقتصادی که خواندم (و البته آن موقع بیش‌ترش را متوجه نشدم) «روی‌کرد اقتصادی به رفتار انسانی» گری بکر بود که یک نسخه‌اش را حوالی سال ۱۳۸۰ در کتاب‌خانه سازمان مدیریت صنعتی پیدا کردم. بکر در این کتاب نظریه‌های معروفش برای تحلیل «اقتصادی» رفتارهای «غیراقتصادی» - از جرم و جنایت گرفته تا ازدواج و فرزندآوری و حتی اعتیاد - را بحث می‌کند. با این کتاب بود که مطمئن شدم اقتصاد دقیقا همان علم اجتماعی است که می‌خواهم تحصیل کنم.

«امپریالیسم علم اقتصاد» توصیف جریانی است که در دهه ۸۰ شروع شد و طی آن روی‌کرد مدل‌سازی مدرن اقتصاد (تحلیل تعادل از طریق مدل‌کردن بیشینه‌سازی مطلوبیت فردی در حضور محدودیت‌های بودجه‌ای) به سایر حوزه‌های علوم اجتماعی٬ از جمله علوم سیاسی، حقوق، سیاست‌گزاری عمومی، شهرسازی، و جامعه‌شناسی تعمیم داده شد. این حرکت در برخی حوزه‌ها مثل حقوق و علوم سیاسی خیلی موفق بود و به نوعی جریان غالب تبدیل شد و در برخی حوزه‌ها مثل جامعه‌شناسی لزوما تبدیل به یک جریان مسلط نشد ولی جای خود را باز کرد.

به نظرم روی کرد اقتصادی به رفتار انسانی حرف‌های مهمی دارد و باعث تولید شهودهای مهم و جدیدی شده و در عمل نیز متدولوژی پژوهش را در حوزه‌های دیگر علوم اجتماعی تقویت کرده است. در نتیجه من مخالف تام این جریان نیستم.

ولی از طرف دیگر نباید از اثرات مخرب این تجاوز به حوزه‌های دیگر غافل بود. محدوده تنگ «قیمت» و «بیشینه‌سازی» هرچند ممکن است متافوری برای بررسی خیلی رفتارهای روزمره انسانی باشد ولی برای همه آن‌ها نیست. مشکل امپریالیسم علم اقتصاد این است که با حضور قدرتمند و وسوسه‌برانگیز خودش علوم اجتماعی را از دیگر وجوه خود (خصوصا وجوه انتقادی و تفسیری) تهی کرده و تبدیل به کبریت بی‌خطر می‌کند.

به عنوان مثال روی‌کرد «انتخاب عمومی» امر سیاسی را نهایتا مجموعه‌ای از رفتارهای بیشینه‌سازی بین سیاست‌مداران٬ گروه‌های ذینفع و رای‌دهندگان خودخواه می‌داند. تردیدی نیست که بخشی از پویایی سیاسی با این چارچوب قابل توضیح است، ولی باور بیش از حد به انتخاب عمومی، معنی امر سیاسی را که بیش از دو هزار سال است موضوع تامل فیلسوفان و جامعه‌شناسان بوده نهایتا به یک سری بیشینه‌سازی فردگرایانه تقلیل می‌دهد. هرچند هر متخصص انتخاب عمومی مدعی خواهد بود که با بیشینه‌سازی «مطلوبیت» (و نه سود) هر نوع تفسیری از سیاست در این روی‌کرد مجاز است. ولی در عمل با دنبال کردن افراطی چارچوب انتخاب عمومی، درک ما از تفسیر امر سیاسی به عنوان یک رفتار معنی‌بخش به زندگی انسانی، یک عمل اخلاقی، یک کنش جمعی، و یا اقدامی با انگیزه‌های رهایی‌بخش (و مستقل از محاسبات سود و زیان) به حاشیه خواهد رفت و فراموش خواهیم کرد که همه سیاست بازاری برای منافع و رای نیست.

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

قیمت‌گذاری آب

روزنامه تعادل بر اساس مصاحبه با من و آقای میرزایی٬ گزارشی در مورد مدیریت مصرف آب کشاورزی تهیه کرده است که می‌‌توانید این‌جا بخوانید.

http://www.eghtesadonline.com/بخش-انرژی-9/139775-مدل-مناسب-قیمت-گذاری-آب-برای-ایران

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

خطا در مقایسه ثروت شخصی و تولید ناخالص داخلی کشورها

چند جا دیدم که «ثروت» بیل گیتس را با «تولید ناخالص داخلی» کشورها مقایسه کرده و او را ثروت‌مندتر از بسیاری از کشورها دانسته‌اند! مشخصا یک سایت خبری او را از اوکراین ثروت‌مندتر دانسته بود. راستش منطق این مقایسه را نمی‌فهمم٬ هر چند که زیاد دیده‌ام که روزنامه‌نگاران چنین مقایسه‌ای انجام بدهند. «ثروت» یک متغیر ذخیره (Stock) است٬ در حالی که تولید ناخالص داخلی یک متغیر جریان (Flow). در نتیجه این مقایسه مقایسه سیب و گلابی است. شبیه این که ما ارزش ساختمان‌های یک نفر (ثروت) را با اجاره سالیانه ساختمان‌های فرد دیگری (تولید ناخالص داخلی سالیانه) مقایسه کنیم.

ثروت یک شخص ارزش فعلی جریان‌های نقدی دارایی‌های او است. برای تخمین مفهوم «تقریبی» مشابهی در سطح کشورها می‌توانیم به انباشت کل سرمایه ملی اشاره کنیم. به چند روش می‌توانیم تخمینی کاملا سرانگشتی از این سرمایه بدهیم. در اقتصادهای مدرن سهم متوسط نیروی کار از تولید ناخالص داخلی حدود ۶۵ درصد و سهم سرمایه حدود ۳۵ درصد است. اگر بازده سرمایه را حدود ۵٪ فرض کنیم٬ تولید ناخالص باید در عددی حدود ۷ (۰.۳۵ تقسیم بر ۰.۰۵) ضرب شود. روش دیگر تشکیل سرمایه ثابت است که چیزی حدود ۲۵٪ تولیدناخالص داخلی است. اگر عمر سرمایه را ۳۰ سال بگیریم٬ انباشت لحظه‌ای سرمایه ملی حدود ۷.۵ برابر تولید ناخالص ملی خواهد بود.

حال به مثال بیل گیتس و اوکراین برگردیم. ثروت بیل گیتس حدود ۹۰ میلیارد دلار است. تولید ناخالص داخلی اوکراین قبلا ۱۸۰ میلیارد دلار بوده ولی در این دو سال (احتمالا در اثر جنگ) نصف شده و به همان رقم ۹۰ میلیارد دلار رسیده است. ما روی ارقام قبل جنگ تمرکز می‌کنیم. اندازه سرمایه انباشته اکراین حدود ۱۵۰۰ میلیارد دلار است (که نسبتش به ۱۸۰ میلیارد دلار به تخمین سرانگشتی پاراگراف قبلی می‌خورد). با معیار ثروت، اوکراین چیزی حدود ۱۵ برابر ثروت‌مندتر از بیل گیتس است. با معیار درآمد سالیانه٬ بیل گیتس سالیانه حدود ۱۱ میلیارد دلار درآمد دارد و باز همین نسبت حدود ۱۵ برابری برقرار است.

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

خرید کالای کاربر به جای پرداخت خیریه

عکسی دیدم که تسلیت‌گویان یک مراسم ترحیم به جای اهدای دسته گل هزینه آن را صرف خیریه‌ای برای تامین جهیزیه کرده‌اند و به جای دسته‌گل، برگه کاغذی آن‌را به صاحب عزا ارسال کرده‌اند. تحلیل انتقادی این مثال ساده می‌‌تواند چارچوبی برای درک به‌تر انواع مسایل مشابه به ما بدهد. طبعا مثل همه مساله‌های پیچیده و چند بعدی، ساده‌سازی‌های متعددی انجام می‌دهیم که به قلب بخشی از مساله برسیم.

تحت برخی فروض و شرایط، می‌توان استدلال کرد که هر چند نیت اهداکنندگان جیزیه خیر بوده ولی این کار اثر درجه اولی روی رفاه گروه هدف آن نخواهد داشت. گل باید از دکه‌گل‌فروشی خریداری می‌شد و قبلش هم و در مزرعه/گل‌خانه‌ای تولید می‌شد و توسط وانتی حمل می‌شد. همه این فعالیت‌ها تا حد خوبی کاربر هستند و در نتیجه بخش قابل توجهی از هزینه «ظاهرا تلف‌شده» گل‌ها در واقع به همان کسانی رسیده است که خیریه بخشی از آن‌ها را هدف گرفته است. صرفا این‌که به جای «پرداخت مزد» ناشی از کار آبرومند به کارگران گل‌کار عملا همین پول به آن‌ها در قالب خیریه پرداخت شده است. با عدم خرید گل‌ها یک عده‌ای از کارگران زنجیره گل بیکار شده و باید از همان خیریه کمک دریافت کنند.

اگر این استدلال را بپذیریم شاید بتوانیم بگوییم که به جای تشویق مردم به پرداخت خیریه، آن‌ها را تشویق به خرید و مصرف (یا حتی اهدای) کالاها و خدماتی کنیم که سهم «نیروی کار ساده» در تولید آن‌ها قابل توجه و سهم مواد حداقل است. دقت کنیم که در غیاب این ملاحظه این کالاها لزوما جزو سبد انتخاب‌شده مصرف‌کننده نخواهند بود. طبعا بالا بودن «سهم نیروی کار» مهم است٬ چون مثلا اگر ۹۰٪ قیمت گل سود خالص گل‌فروش باشد٬ عدم خرید گل و پرداخت مستقیم به خیریه اتفاقا بازتوزیع به‌تری به سمت طبقات هدف باشد.

حال این استدلال خودمان را نقد کنیم که سوی دیگر مساله را هم ببینیم. به این استدلال چند نقد اساسی وارد است. اول این‌که بر اساس یک نگاه غیرنئوکلاسیک در کوتاه‌مدت است و فرض بنیادی‌اش این است که منابع تولید (مثلا زمین گل‌کاری یا کارگر گل‌کار) در کوتاه‌مدت انعطاف لازم برای عرضه در بازارهای دیگر را نخواهند داشت و در نتیجه به صف منابع بیکار (با بهره‌وری حاشیه‌ای نزدیک به صفر) خواهند پیوست. در بلندمدت این استدلال درست نیست٬ چون زنجیره تولید گل تسلیت (به مثابه مثالی از کالای نمادین) منابع فیزیکی، محیط‌زیستی و انسانی زیادی را درگیر خود کرده است که اگر خرید گل متوقف شود٬ صرف تولید کالاهای دیگر (مثلا مواد غذایی) شده و یا بهره‌وری تولید در بخش‌های دیگر را افزایش می‌دهند. دوم این‌که هزینه نهایی منابع (مثل آب مصرفی برای گل‌ها) عملا از جیب جامعه رفته و نوعی هزینه مرده برای جامعه حساب می‌شود تا عده‌ای مشغول کار بمانند.

استدلال ما علاوه بر این که از زاویه اقتصاد کلان و در بلندمدت ایراد دارد٬ استثناهایی در عمل هم دارد. مهم‌ترین نقد این است که خیریه کسانی که توانایی فیزیکی کار را ندارند (مثلا افراد پیر یا بیماری یا از کار افتاده یا فاقد مهارت) را هم هدف می‌گیرد. در حالی‌که استراتژی خرید کالای کاربر فقط کسانی که قابلیت مشارکت در بازار کار دارند را منتفع می‌کند.

برای جمع‌بندی بحث و به عنوان یک آزمایش ذهنی، فرض کنید دست‌فروشی یک لیوان خاکشیر را ۵۰۰۰ می‌فروشد. سه رفتار را مقایسه کنیم:
۱) ۵۰۰۰ تومان را به عنوان هدیه به دست‌فروش بدهم و بروم (خیریه)
۲) ۵۰۰۰ تومان بدهم و خاکشیر را خودم بخورم (کمک از طریق خرید کالای کاربر)
۳) ۵۰۰۰ تومان بدهم و خاکشیر را بخرم ولی خودم نخورم و آن‌را به کودکان کار بدهم.

طبعا در دنیای واقع هر کس تصمیم شخصی خود را خواهد گرفت ولی امیدوارم این بحث کمک کند که لایه‌های پنهان موضوع را کمی متفاوت‌تر ببینیم.

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

نجات «بازار آزاد» از دست «بازارگرایان افراطی»

راجان و زینگالس، دو استاد معروف اقتصاد مالی شیکاگو کتابی با عنوان «نجات سرمایه‌داری از دست سرمایه‌داران» دارند. حال حکایت ما با برخی «بنیادگرایان بازار» در ایران هم که به شیوه کمابیش قرن نوزدهمی از بازار آزاد نه به عنوان نهادی مهم در کنار سایر نهادهای اساسی جامعه مدرن بشری، بل‌که به مثابه یک هدف غایی و به عنوان مظهر تجلی همه خوبی‌ها دفاع می‌کنند، از این جنس است. یک نتیجه اصرار بر این نوع دفاع‌های بد، ساده‌سازی‌شده و اتوپیایی از بازار آزاد هم، نوشته‌های افراطی از سمت دیگر ماجرا است که یکی از آن‌ها این روزها منتشر شده و سر فرصت نقدش خواهیم کرد و انگیزه انتشار این یادداشت قدیمی در این‌جا شد. دفاع بد از بازار آزاد عملا مترسکی ایجاد کرده است که به راحتی قابل شکست‌دادن توسط مخالفان است.

در بحث دسته‌بندی‌های «جوامع» بازار آزاد (و نه مفهوم منتزع بازار آزاد) از دست‌راستی و رادیکال‌ترین طیف آن با عنوان جامعه‌ای مبتنی بر «بازار آزاد وحشی» اسم بردیم تا بتوانیم در «تضاد» با آن بقیه طیف‌های امروزی‌تر و پخته‌تر را توضیح بدهیم. در اروپا و آمریکا جریان‌های اقلیت ولی قدرت‌مند معتقد به چنین نسخه‌ عجیب از بازار آزاد را دیده‌ایم. ولی حدسم این بود که حتی افراطی‌ترین بازارگرایان ایرانی هم در ذهن‌شان فاصله انتقادی خود را با این وضعیت رادیکال تعریف کنند و از نقد یک جامعه آخرزمانی مبتنی بر بازار آزاد صرف استقبال کنند تا در سایه نقد آن بتوان از شکل انسانی و امروزی جوامع برخوردار از بازار آزاد (که قاعدتا باید هدف بسیاری از ما باشد) دفاع کرد. ولی متاسفانه حدس اول اشتباه بود!

ظاهرا عده اندکی از اطلاق صفت «وحشی» به موقعیت فرضی که در آن «قاعده بازار» همه شوون انسانی یک جامعه (از علم و هنر و سیاست و بهداشت و الخ) را دربر گرفته باشد سخت ناراحت و برآشفته شده‌اند. متاسفانه این یادداشت برای کسانی که عمده درک‌شان از اقتصاد مدرن صرفا یک روی‌کرد هایکی به بازار آزاد است - که البته در جای خود حاوی شهودهای مهم و عمیقی است -سوء‌تفاهم و ترومایی ایجاد کرده که هنوز هم رفع نشده است. در نتیجه چند مقاله‌ پر از مغلطه و متاسفانه با مضامین تکراری و خسته‌کننده در حمله به آن یادداشت نوشته‌‌اند. یکی از مغلطه‌هایی که این نوشته‌ها دارند، به آسمان بردن بازار آزاد و تبدیل آن به سمبل همه خوبی‌ها است. در حالی که هر کسی که اندکی در مورد تاریخ جوامع موفق مبتنی بر بازار آزاد بداند، نقش متقدم نهادها و عناصر بنیادینی مثل اعمال برابر قانون ، دموکراسی و نهادهای مدنی دراین جوامع را خواهد ستود و نمی‌تواند موفقیت این جوامع را صرفا به وجود بازار آزاد نسبت دهد و بازار آزاد را بر آن نهادها برتری دهد. مغلطه دیگر این نوشته‌ها، دادن نسبت‌هایی مثل «رانت‌خوار» و امثال آن به مخالفان یا منتقدان بازار آزاد است که نه تنها غیراخلاقی و تاسف‌برانگیز (و ضمنا ناشیانه) است، بل‌که نشان از افق محدود و ناآشنایی با طیف وسیع و متنوع از جریانات منتقد یا مخالف بازار آزاد در دنیای امروز است. حول این موضع دگم‌اندیشانه‌ و انحصارطلبانه‌‌ای است که راه ما از چنین افرادی کاملا جدا می‌‌شود.

حتی در صورت توافق برای وجود یک بازار آزاد قانون‌مند هم می‌دانیم که گاه علاقه‌مند به دست‌یابی به نتایجی در تخصیص یا بازتوزیع منابع هستیم که خروجی رقابتی بازار به آن نقطه دست پیدا نمی‌کند. مادر تنهایی را متصور شویم که خروجی رقابتی دست‌مزد در بازار کار و قیمت بازار مهدکودک تقریبا هیچ گزینه انسانی پیش پای زندگی او نمی‌گذارد. در این نوع شرایط با صرف وجود بازار آزاد (ولو تماما قانون‌مند) جامعه به وضعیت مطلوب خود نمی‌رسد و باید نهادهایی یا مقرراتی گاه ورای میل بازار آزاد رقابتی (مثلا برای تضمین حداقل دست‌مزد یا برای یارانه دادن به تحصیل در برخی رشته‌ها) تعبیه شوند تا جامعه از ان وضعیت غیرایده‌آل و وحشی اولیه دور شود. این جا هم راه ما از بنیادگرایان افراطی بازار جدا می‌شود.

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

خوش‌بختانه با افزایش قابل توجه اقتصاددانان خوش‌فکر و باسواد ایرانی از جریان‌های مختلف علم اقتصاد -که موضع بنیادگرانه نسبت به بحث بازار آزاد ندارند-، فضای فکری بحث‌های اقتصاد در کشور هم به سمتی می‌رود که در ذیل همان جریان روز علم اقتصاد طیف‌های متعددی شکل بگیرند. احتمالا در آن حالت جریان هایکی افراطی و بنیادگرایی بازار صرفا یکی از جریانات (اگر نگوییم جریان اقلیت) خواهد بود. کمابیش به همان شکلی که در آکادمی اقتصاد در دنیا هم وجود دارد که در آن بسیاری از عالمان اقتصاد ضمن تسلط عمیق و فنی به مکانیسم‌های بازار و درک کارایی‌های آن، در جای خود موضع انتقادی خود را هم نسبت به بازارگرایی افراطی حفظ می‌کنند، از لزوم طراحی صریح در برخی بازارها دفاع می‌کنند و یا حداقل از بازار آزاد دفاع ایدئولوژیک نمی‌کنند.

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

تصمیم گرفتم ادامه بحث دسته‌بندی‌های بازار آزاد را فعلا متوقف کنم. حول این موضوع از دوستان زیادی بازخورد گرفتم. برخی معتقد بودند که این نوع مباحث در هژمون موجود فضای جریان اصلی اقتصاد کشورلازم است و به تعویق هم افتاده است. برخی دیگر منتقد زمان‌مندی طرح مطلب بودند و به نظرشان این بحث به شرایط فعلی مشکلات اقتصادی کشور خیلی مربوط نیست و بیش‌تر منجر به صرف انرژی در جدال‌های نظری نامربوط به مسایل درجه اول می‌شود. عده‌ای هم نقد رادیکال‌تری داشتند و معتقد بودند برچسب «بازار ازاد وحشی» پتانسیل سوء‌برداشت دارد و مورد سوء برداشت هم قرار گرفته و طرح و ادامه بحث حول آن می‌تواند اثرات ناخواسته منفی داشته باشد. و البته این‌ها غیر از نقدهای مفهومی یا نظری به دسته‌بندی بود. هر سه استدلال واجد درجه‌ای از واقعیت هستند. ولی با سبک و سنگین کردن آن‌ها٬ به نظرم رسید جانب احتیاط در این است که بیش از این به این بحث جدال‌انگیز دامن زده نشود و انرژی مصروف برای آن صرف مسایل روز جامعه ایران شود. هر چند که رابطه بین اقتصاددانان و گستره و تحدیدهای بازار آزاد برای خود من سوال شخصی خیلی مهم هست و خواهد بود. حتی اگر مطلب جدیدی در حمله یا نقد به مطلب قبلی نوشته شود به آن‌ها پاسخ نخواهم داد.

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

فایل مقاله «قیمت نفت و اختیارات تولید سوخت زیستی»

برخی دوستان اشاره کردند که در پست تلگرامی لینک به صفحه وب برای دان‌لود مقاله کارا نیست و پیش‌نهاد کردند خود فایل پی‌دی‌اف را قرار دهم. این‌جا فایل مقاله سوخت‌های زیستی را ضمیمه می‌کنم.

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

پیتر سینگر و اخلاق فقر

این مقاله پیتر سینگر (فیلسوف و متخصص مشهور اخلاق کاربردی) مثل همیشه عالی است. با چیدمان و مثال‌هایی بعضا تازه، کمابیش همان استدلال محوری بیش‌تر مقاله‌های قبلی‌اش را پیش می‌برد که «تا وقتی کسی در دنیا از بی‌پولی می‌میرد٬ اخلاقی نیست که کسی زندگی ورای حداقلی را پیشه کند».

در مقاله‌اش مثال‌هایی مثل رفتن به رستوران لوکس٬ سفری به کنار دریا، و خرید و دور انداختن لباس‌های قابل استفاده را آورده است که هر کدام‌اش می‌تواند جای یک کودک در معرض مرگ از بیماری ساده را نجات بدهد. ولی از زاویه استدلال «کالای کاربر» نمی‌توانم با «درجه تضاد» بین «تفریح یک شهروند متوسط» و «نجات کودک آفریقایی» در همه مثال‌هایش هم‌راهی کنم٬ خصوصا که سینگر به وضوح نتیجه‌گرا است و نمی‌تواند پیامدهای ملموس تصمیم به مصرف یا اهدای ۲۰۰ دلار را نادیده بگیرد. علاوه بر آن در مواردی مثل مصرف لباس٬ الان با سیستم گسترده جمع‌آوری٬ پردازش و اهدای لباس‌های دست دو عملا لباس عادی (لباس لوکس را کنار بگذاریم) که یک شهروند چند بار مصرف می‌کند و دور می‌اندازد «هدر» نمی‌رود و به مصرف فرد دیگری می‌رسد. دقت کنیم که صرفا از زاویه اخلاق نتیجه‌گرا صحبت می‌کنیم و معیار «فضیلت‌گرایانه» در استدلال نداریم.

نقد معتبر دیگری که توسط برخی دوستان به استدلال سینگر وارد شده است این است که او دینامیک رشد جامعه بشری در طول تاریخ و نقش انگیزه‌ها را در این استدلال در نظر نمی‌گیرد. به عبارت دیگر وضع فعلی کشورهای توسعه‌یافته را داده‌شده فرض می‌کند و بعد تشویق به مصرف حداقلی و کمک به بقیه می‌کند. در واقعیت بخش مهمی از رشد فناوری و نهادها در جامعه بشری به دنبال نارضایتی از زندگی حداقلی قبل اتفاق افتاده است. اگر همه به داشتن یک موبایل خیلی ساده قانع باشند در این صورت فناوری آیفون (که احتمالا از نظر سینگر لوکس به حساب می‌آید) توسعه پیدا نمی‌کند. در حالی‌که همین فناوری در جای دیگری - مثلا در مهندسی پزشکی - استفاده شود و جان افراد دیگری را نجات دهد. سینگر در مقابل ممکن است استدلال کند که بخشی از مصرف لوکس ما تاثیر خاصی روی رشد فناوری یا جوامع ندارد و می‌شود از آن‌ها شروع کرد.

این‌ها برای تضعیف استدلال محوری او نیست ولی به نظرم کل این نظام نمایش موقعیت و تصمیم‌گیری می‌تواند کمی دقیق‌تر شود.

مقاله سینگر
http://3danet.ir/پیتر-سینگر-و-اخلاق-فقر/

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

مسوولیت و فروتنی

جان کاکرین٬ استاد مشهور شیکاگو، در سال ۲۰۰۹ یادداشت بلندی نوشت و حمله سختی به سیاست‌های کینزی و مشخصا محرک‌های مالی (یعنی تلاش برای خروج اقتصاد از رکود از طریق گسترش مصرف دولتی، در مقابل محرک‌های پولی یعنی کاهش نرخ بهره) کرد. به قول او «از دهه ۱۹۶۰ به بعد کسی این مفاهیم را در دانش‌گاه درس نداده است».

قلب سیاست کینزی «ضریب تکاثری» است که می‌گوید اگر مصرف بخش دولتی (مثلا توسعه جاده‌ها) از طریق مالیات بیش‌تر یا اوراق قرضه گسترش پیدا کند نهایتا چه اثری روی مصرف بخش خصوصی خواهد گذاشت؟ اگر این ضریب بزرگ‌تر از یک باشد یعنی گسترش مصرف دولتی باعث رشد بخش خصوصی هم شده است: بودجه راه‌سازی دولت به کارگران پیمان‌کار رسیده و آن‌ها در رستوان‌های خصوصی بیش‌تر غذا خورده‌اند و باعث رونق آن‌ها شده‌اند و الخ و نهایتا خالص تولید بخش خصوصی از بودجه دولت منتفع شده است و در نتیجه اثر خالص روی کشور مثبت است. اگر «کم‌تر از یک و بزرگ‌تر از صفر» باشد یعنی بخش خصوصی تا حدی از گسترش دولت منتفع شده ولی از آن طرف چون جایش و منابعش توسط دولت تنگ شده اثر کلی گسترش دولت روی بخش خصوصی منفی بوده و خالص ماجرا روی تولید کل کشور خیلی بزرگ نیست (خصوصی و دولتی هم را خنثی کرده‌اند). اگر عدد ضریب منفی باشد یعنی یک واحد رشد بخش دولتی باعث لطمه‌ای بزرگ‌تر از آن به بخش خصوصی می‌شود و اثر خالص منفی روی اقتصاد کشور (خصوصا در بلندمدت) دارد.

پس سوال اساسی به این ترجمه می‌شود که این عدد چیست؟ ۱.۲ است یا ۰.۸ یا منفی ۰.۵؟ هر کدام از این اعداد منجر به توصیه سیاستی بسیار متفاوتی (خصوصا در دوره رکود) می‌شود. متاسفانه به دلایل مختلفی تخمین دقیق و علی این عدد مشکل است. ولی هر چه هست بازه تخمین‌های قابل اعتماد و جدی برای اقتصاد آمریکا که در سال‌های اخیر منتشر شده‌اند از یک عدد منفی تا یک عدد مثبت بزرگ‌تر از یک متفاوت است٬ یعنی هر کدام به یک سمت می‌کشند.

از همه این‌ها یک نتیجه می‌گیریم که در مورد موضوع بسیار پیچیده‌ای مثل اثر تکاثری ما هنوز خیلی نمی‌دانیم و باید بیش‌تر پژوهش کنیم. سوالی که مطرح است این است که اگر شما جای کاکرین باشید چه تصمیمی می‌گیرید؟ پاسخ این سوال آن‌قدر که به نظر می‌رسد ساده نیست: از یک طرف مجموعه زیادی از پژوهش‌هایی که او به آن‌ها تعلق دارد بی‌اثر بودن یا اثر منفی سیاست کینزی را نشان می‌دادند. در نتیجه شاید به عنوان یک اقتصاددان مسوول باید در مقابل چنین سیاست‌هایی هشدار می‌داد و موضع سخت می‌گرفت و اگر موضع نمی‌گرفت مسوول بود. از طرف دیگر تجربه سال‌های بعد و نتایج مطالعات بعدی نشان داد که سیاست‌های محرک مالی دقیقا به آن بیهودگی که کاکرین در ۲۰۰۹ گفته نبوده و به صورت پسینی جای اما و اگر در اظهار نظرش هست. از این زاویه احتیاط و فروتنی و برچسب نزدن و در مورد مکاتب رقیب قضاوت و اظهار نظر نکردن قاطعانه عاقلانه بود.

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

در دفاع از اقتصاد جریان اصلی و مساله شکست بازار

آقای دکتر غنی‌نژاد سرمقاله‌ای در دنیای اقتصاد (شنبه ۱۳ شهریور) نوشته‌اند که نکات مبهم و مساله‌دار (اگر نگوییم غلط) کم‌ ندارد. بر خلاف تصوری که آقای غنی‌نژاد دارند علم اقتصاد مدرن و جریان اصلی اقتصاد از از گزاره‌های درستی مثل «در بازارهای آزاد عرضه و تقاضا به تعادل می‌رسند» سال‌ها است که عبور کرده است. این‌ها مباحث قدیمی کلاس‌های سطح کارشناسی است و کم‌تر پژوهش‌گر جدی می‌تواند با صرف پژوهش روی چنین بازارهای ایده‌آلی کار علمی جدی انجام بدهد و مقاله علمی چاپ کند. به اصطلاح این موضوع بدیهی شده است.

اتفاقا مشغله اصلی این روزهای عمده پژوهش‌گران درجه یک جریان اصلی علم اقتصاد: ۱) سنجش میزان کارا بودن و نبودن بازارها، ۲) شناخت مواردی است که بازار درست کار نمی‌کند، ۳) تخمین هزینه‌‌های رفاهی مرتبط با شکست بازار و نهایتا ۴) بحث در مورد روش‌های بهینه رفع آن است. کسانی که این کار را می‌کنند بر خلاف برچسب آقای غنی‌نژاد «مهندس» نیستد، بل‌که دقیقا «اقتصاددان» به‌روز و درجه یکی هستند.

به عنوان چند مثال موضوعات از علم اقتصاد را مطرح کنیم. مساله اصلی حوزه اقتصاد محیط‌زیست «شکست بازار» در مواردی مثل تغییرات اقلیم، گرمایش زمین و آلودگی است. حوزه «اقتصاد انرژی» به مساله سیاست‌های بهینه برای جانشینی انرژی‌های نو و آلوده‌کننده می‌پردازد. مساله «قدرت بازار بنگاه‌ها» و رقابت غیرکامل زیربنای کل حوزه علمی Industrial Organization را تشکیل می‌دهد. حوزه‌ای که تیرول دو سال قبل جایزه نوبل را برای آن دریافت کرد. کل رشته فعال و زنده «طراحی بازار» (که چند جایزه نوبل در سال‌های اخیر برده است و الان هم یک مدرسه تابستانی درجه یک در تهران در مورد آن در حال برگزاری است) به مواردی می‌پردازد که بازار به صورت خودتنظیم به سختی یا به کندی به نقطه بهینه می‌رسد و لذا یک طراحی حساب‌شده می‌تواند ما را با سرعت خیلی بیش‌تری به بهینه پارتو برساند. اقتصاد بهداشت با مساله طراحی بازارهای بیمه بهداشتی سر و کار دارد. در اقتصاد کار مواردی مثل نابرابری فرصت‌ها و دست‌مزدها و روش‌های مداخله موثر بر حل آن‌ها بحث می‌شود. اقتصاد بخش عمومی با مساله طراحی بهینه نظام تامین اجتماعی سر و کار دارد و الخ. این فهرست را می‌شود تا چند صفحه ادامه داد. در همه این حوزه‌ها ما اول از یک مدل ایده‌آل بازار شروع می‌کنیم و بعد موارد انحراف از وضعیت ایده‌آل در دنیای واقع را بحث می‌کنیم.

در واقع اختلافی که ما با ایشان داریم بر سر این نیست که بازار نهاد مهمی برای مبادله کارا نیست. اختلاف‌مان بر سر درصد مواردی است که بازار شکست می‌خورد یا طراحی‌های حساب‌شده آن‌را به زودتر به نقطه بهینه می‌رساند. از نظر ایشان برخی «این شبهه را القا می‌کنند که گویا موضوع علم اقتصاد نه شناخت قوانین حاکم بر نظام بازار که شناخت مسائل موسوم به شکست بازار و شیوه‌های مهندسی رفع این شکست است». از نظر ما وظیفه علم اقتصاد هر دو موضوع است و اتفاقا «شناخت روز افزون و عمیق‌تر موارد شکست بازار و تلاش بر رفع و تخفیف آن‌ها» امری است که آکادمی اقتصاد به شدت مشغول آن است. خطایی که احتمالا ایشان مرتکب می‌شوند خلط بین مداخله در بازار از طریق تعیین قیمت‌ها (مثلا در کشورهای کمونیستی) و مداخله از طریق طراحی «قواعد درست بازار» است. علم اقتصاد روز به مورد دوم می‌پردازد.

آقای دکتر غنی‌نژاد بر من حق استادی دارند و از ایشان نکات زیادی آموخته‌ام. بنابراین احترام پیش‌کسوتی ایشان و حمایت از نقدهای درستی که گاه مطرح می‌کنند بر جای خود محفوظ است. ولی این دلیل نمی‌شود که صورت‌بندی نادرست یا ناقصی که ایشان از آکادمی مدرن اقتصاد ارائه می‌کنند (که متاسفانه گاه قاطعانه و بدون احتیاط هم مطرح می‌کنند) نقد نشود. نمی‌شود مدعی پرداختن به فلسفه یک علم اقتصاد بود ولی در برج عاج بود و خود را از تماس با پژوهش‌ها و مباحث فنی روز آکادمی دور نگه داشت. این آفت بزرگی برای فیلسوفان علم است.

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

مالیات ۷۰٪ برای پزشکان

از زاویه «بازتوزیع» درآمد و برقراری یک نظام امنیت اجتماعی گسترده، مالیات معقول جای دفاع دارد. ولی همان موقع که از بازتوزیع دفاع می‌کنیم باید متوجه اختلال (Distortion) ناشی از مالیات بستن روی منابع تولید هم باشیم. مهم‌ترین نقد اقتصادی به مالیات پلکانی روی دست‌مزد این است که عرضه نیروی کار متخصص و بهره‌ور جامعه (که درآمد بالا دارند) را مایوس کرده و در نتیجه جامعه را از این منابع محروم می‌کند. (دقت کنید که معنی این حرف این نیست که هر کس درآمد بالا دارد لزوما بهره‌ور است، ولی عکس آن تا حد خوبی صادق است). در نتیجه یک سوال مهم در اقتصاد این است که از چه کسی و چه‌گونه مالیات بگیریم که این اثر اختلالی به حداقل برسد.

در خبرها بود که رییس کمیسیون بهداشت مجلس از مالیات ۷۰ درصدی پلکانی روی حقوق پزشکان پردرآمد خبر داده است. مالیات روی درآمد پزشکان موضوع پیچید‌ه‌ای است. فرض کنیم مالیات ۷۰٪ ای عملی شود. چه نوع پزشکانی تحت تاثیر آن قرار خواهند گرفت؟ در پست «سوپراستار» به اقتصاد این نوع بازارها اشاره کردیم. پزشکان پردرآمدی که مشمول مالیات جدید می‌شوند، عمدتا متخصصان ویژه و درجه یک هستند که جامعه سخت به آن‌ها نیاز دارد. حال اگر این پزشکان مجبور شوند ۷۰٪ از «آخرین واحد درآمد» خود را مالیات بدهند طبعا انگیزه آن‌ها برای کار سنگین به شدت کم می‌شد. ترجیح می‌دهند به جای ساعت‌های طولانی طبابت٬ فقط بخشی از آن را کار کنند (چون واحدهای اول درآمد مالیات سنگین ندارد) و بقیه روز را استراحت کنند یا به کسب و کارهای دیگر بپردازند. یعنی جامعه از دست‌یابی به خدمات یکی از متخصص‌ترین و کم‌یاب‌ترین نوع سرمایه انسانی‌اش - که خدماتش هم واقعا مورد نیاز و مفید است - محروم می‌شود.

البته آن طرف قضیه می‌شود استدلال کرد که همین اثر مالیاتی شاید باعث شکستن مکانیسم «سوپراستار» شده و در نتیجه با کاهش انگیزه پزشکان خیلی مشهور برای کار سنگین، بار بیماران را به سمت پزشکان کمی غیر مشهورتر هدایت کند و توزیع بیمار بین پزشکان را به‌تر کند. در نتیجه مثلا از صف‌های طولانی برای پزشکان خیلی مشهور کم شده و میزان وقت صرف شده آن‌ها در برخورد با بیماران هم بیش‌تر می‌شود. این‌که آیا جامعه از این بازتوزیع بیماران نفع می‌برد به فاصله کیفیت پزشکان خیلی مشهور و بقیه هم‌صنفان‌شان بر می‌گردد و یک سوال امپریکال است که پاسخ پیشینی و ذهنی ندارد.

شاید بشنویم که «خب همین پزشکان از این بعد به جای پول برای انگیزه‌های دیگر کار کنند». این استدلال اقتصادی نیست، چون آن انگیزه‌ها الان هم وجود دارند و خروجی که الان هم مشاهده می‌کنیم ترکیبی از انگیزه‌های مادی و غیرمادی است. ما در واقع تحلیل Ceteris Paribus کردیم. یعنی با فرض این‌که چیزی در جامعه پزشکی عوض نشده فقط میزان مالیات را عوض کردیم و انگیزه‌های مادی را کاهش دادیم.

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

رانت زمین شهری و تعاونی‌های مسکن

سال‌ها پیش به دیدار دوستی رفتم که خود و هم‌سرش هر دو نویسنده و مترجم و مدرس آزاد مباحث علوم اجتماعی هستند. منزلش در یکی از به‌ترین نقاط شهر و در یک مجتمع مسکونی نوساز و مدرن بود. جالب بود که در داخل آن آپارتمان (که به قیمت امروز شاید ۳-۴ میلیارد تومان ارزش داشته باشد) همان سبک زندگی ساده و مردمی خود را حفظ کرده بودند. توضیح داد که هم‌سرش در یک مقطعی یک کار ساده اداری در یک سازمان علمی دولتی داشته است. همان موقع عضو تعاونی مسکن اداره شده بودند و دارایی‌های تعاونی خوب مدیریت شده بود و دست آخر به این ساختمان ختم شده بود. نتیجه عضویت در آن تعاونی مسکن خانه‌ای بود که الان داشتد و می‌شد حدس زد که ارزش به دست آمده از خرید خانه از تعاونی (یعنی مزیت ضمنی ناشی از آن کار اداری) از کل درآمدی که این زوج از محل کار اصلی و حرفه‌ای‌شان در طول عمر کاری‌شان به دست می‌آوردند به مراتب بزرگ‌تر بود.

مطمئنم که خوانندگان این مطلب هر کدام چندین مثال شبیه به این (با تفاوت‌های مختصر) از زندگی خود، والدین یا اطرافیان در ذهن خواهند داشت.

در جامعه‌ای که زمین و مسکن شهری افزایش قیمت‌های ناگهانی را تجربه می‌کند فرصت عضویت در تعاونی‌های مسکن (یا نهادهای مشابهی مثل بحث «زمین شهری» در دهه شصت) ساختارهایی برای بازتوزیع ثروت بین «درونی‌ها» و «بیرونی‌ها» هستند. درونی‌ها کسانی هستند که عضو سازمان‌های دولتی، نهادهای نیمه دولتی و بخش عمومی، شرکت‌های بزرگ خصوصی، و نهایتا سازمان‌‌های حرفه‌ای خصوصی (مثل نظام پزشکی یا کانون وکلا) هستند. بیرونی‌ها افراد منفردی مثل پیشه‌وران خرده‌پا، متخصصان آزاد، کارگران و کارمندان شرکت‌ها و موسسات کوچک، کشاورزان، کارآفرینان بخش خصوصی و امثال آن هستند.

بحث بازتوزیع «ثروت» در کشور از محل اعطای زمین‌های شهری یا تعاونی‌های مسکن و تبعات سیاست‌گزاری آن موضوعی است که به نظرم کم‌تر روی آن پژوهش شده است و جای کار دارد. نکته‌ای که کاویدن موضوع را جالب می‌کند این است که اعضای تعاونی معمولا عده‌ زیادی از افراد عادی و فاقد قدرت جامعه (و گاهی حتی اقشار محروم) هستند، ولی از محل عضویت در تعاونی به فرصت‌های چانه‌زنی، مزایای مقیاس یا برخی رانت‌های اعطایی (مثلا تغییر کاربری زمین) دست پیدا می‌کنند که عمدتا یا قانونی هستند یا حداقل ظاهر قانونی به آن داده می‌شود. متناسب با این‌که تعاونی در چه نقطه‌ای از شهر قادر به دریافت زمین می‌شد و رشد قیمت‌های بعدی در کجا رخ می‌داد، در بلندمدت خروجی تعاونی مسکن هم بیش‌تر به یک بلیط بخت‌آزمایی شبیه است که برای برخی می‌تواند وضعیت مادی زندگی‌شان را زیر و رو کند.

البته از زاویه دیگری هم می‌شود به موضوع نگاه کرد: کلاهبرداری و بالاکشیدن پول اعضای تعاونی‌ها و طولانی شدن زمان اجرای پروژه‌ها هم موضوع رایجی در این نهادها بود (شاید الان به‌تر شده باشد). ممکن است بشود استدلال کرد که بخشی از ارزش ناشی از منازل تعاونی در واقع پاداشی است که به اعضا بابت پذیرفتن ریسک‌های عضویت در این نهادها و صبور بودن برای حصول نتیجه پرداخت شده است.

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

نسخه کامل یادداشت «مالیات بر درآمد پزشکان»

این مطلب به عنوان سرمقاله روزنامه تعادل منتشر شده است.

**********


در خبرها بود که رییس کمیسیون بهداشت مجلس از پیش‌نهاد مالیات ۷۰ درصدی پلکانی روی حقوق پزشکان پردرآمد خبر داده است. این تصمیم نمونه‌ای از سیاست‌گذاری‌های شتاب‌زده و با روی‌کردی مکانیکی به مسایل اقتصادی است که جای نقد و بررسی فراوان دارد. انگیزه این اقدام مقابله با درآمدهای نجومی در بخش پزشکی اعلام شده است. به چنین روی‌‌کردی در سیاست‌گذاری و برخورد با مسایل می‌توان عنوان «مکانیکی» را اطلاق کرد. چرا که طراح سیاست واکنش‌ها و پاسخ‌های رفتاری پزشکانی که مشمول آن خواهند شد را در محاسبات خود وارد نکرده است و با فرض گرفتن وضعیت فعلی سعی در اخذ مالیات ۷۰ درصدی از پزشکان مشهور دارد.

طبعا از زاویه بازتوزیع درآمد و برقراری یک نظام امنیت اجتماعی گسترده، مالیات‌های معقول و حساب‌شده خصوصا بر روی درآمد یا ثروت طبقات مرفه‌تر جای دفاع دارد. پس بحث ما معطوف به موضوع کلی مالیات‌گیری از ثروت‌مندان نیست، بل‌که صرفا متمرکز روی سیاست مالیات ۷۰ درصدی از پزشکان است. اولین سوالی که باید پرسید این است که آیا معقول است که نرخ حاشیه‌ای مالیات برای دست‌مزد مشاغل مختلف تا این حد با هم تفاوت داشته باشد؟ در اکثر کشورها مالیات بر درآمد مستقل از شغل فرد و صرفا تابعی از سطح درآمد او است. سیاستی که رییس کمیسیون بهداشت از آن دفاع می‌کند تبعیض مالیاتی عظیمی بین پزشکان و سایر اقشار جامعه (خصوصا صاحبان درآمدهای بالا از محل فعالیت‌های غیرمولد) ایجاد می‌‌کند و بسیار محل نقد است. ضمن این‌که چنین سیاستی باعث ناکارایی‌ها و عدم شفافیت‌ها و قانون‌گریزی‌های جدیدی می‌شود که در زیر به آن‌ها اشاره می‌کنیم.

به عنوان چارچوب تحلیلی مساله، به طور کلی در همان حال که از نقش مالیات برای بازتوزیع ثروت دفاع می‌کنیم باید متوجه اختلال‌‌های (Distortion) ناشی از مالیات بستن روی منابع تولید هم باشیم. مهم‌ترین نقد اقتصادی به مالیات پلکانی روی دست‌مزد این است که عرضه نیروی کار متخصص و بهره‌ور جامعه (که درآمد بالا دارند) را مایوس کرده و در نتیجه جامعه را از این منابع محروم می‌کند. دقت کنیم که معنی این جمله این نیست که هر کسی که درآمد بالایی دارد لزوما بهره‌ور است، ولی عکس آن تا حد خوبی صادق است. در نتیجه یک سوال مهم در اقتصاد بخش عمومی این است که از چه کسی و چه‌گونه مالیات بگیریم که این اثر اختلالی به حداقل برسد.

فرض کنیم مالیات ۷۰٪ ای روی درآمد پزشکان عملی شود. چه نوع پزشکانی تحت تاثیر آن قرار خواهند گرفت؟. پزشکان پردرآمدی که مشمول مالیات جدید می‌شوند، عمدتا متخصصان ویژه و درجه یک (مثلا به‌ترین متخصصان پیوند قلب یا چشم) هستند که جامعه سخت به آن‌ها نیاز دارد و متقاضی خدمات آنان است. حال اگر این پزشکان مجبور شوند ۷۰٪ از «آخرین واحد درآمد» خود را مالیات بدهند طبعا انگیزه آن‌ها برای ساعت‌های طولانی کار یا عمل‌های سنگین به شدت کم می‌شد. این نوع پزشکان ترجیح خواهند به جای ساعت‌های طولانی طبابت٬ فقط بخشی از آن را کار کنند - چون واحدهای اول درآمد مالیات سنگین ندارد - و بقیه روز را استراحت کنند یا به کسب و کارهای دیگر غیرمرتبط با تخصص خود بپردازند. یعنی در اثر این سیاست جامعه از دست‌یابی به بخشی از خدمات یکی از متخصص‌ترین و کم‌یاب‌ترین نوع سرمایه انسانی‌اش - که خدماتش هم واقعا مورد نیاز و مفید و مورد اقبال جامعه است - محروم می‌شود.

از طرف دیگر، اگر تقاضا برای این پزشکان بسیار بالا بوده و حساس به قیمت هم نباشد، بخشی از مالیات جدید بر روی قیمت خدمات پزشکی آنان منعکس شده و نهایتا از جیب بیماران پرداخت خواهد شد. ضمن این‌که مالیات بسیار سنگین انگیزه برای دریافت‌های زیرمیزی و غیرقانونی را افزایش خواهد شد. در یک سطح مالیات معقول اکثریت پزشکان ترجیح خواهند قانون‌شکنی نکرده و با اعلام درآمد واقعی بخشی از درآمد خود را به خزانه پرداخت کنند. ولی وقت نرخ مالیات حاشیه‌ای به ۷۰ درصد برسد در آن صورت منافع قانون‌شکنی خیلی بزرگ‌تر خواهد شد و افراد بیش‌تری را به پنهان‌کاری و عدم گزارش درآمد واقعی تشویق خواهد کرد و در نتیجه به صورت یک پیامد ناخواسته چنین سیاست تک‌بعدی عمل خواهد کرد.
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

البته آن طرف قضیه می‌شود استدلال کرد که همین اثر مالیاتی شاید باعث شکستن مکانیسم «سوپراستار» (یعنی جذب همه تقاضا به سمت نفر اول) در بازار پزشکی شده و در نتیجه با کاهش انگیزه پزشکان خیلی مشهور برای کار سنگین، بار بیماران را به سمت پزشکان کمی غیر مشهورتر هدایت کند و توزیع بیمار بین پزشکان را به‌تر کند. اگر پزشکان درجه یک تعداد بیماران خود را محدود کنند میزان وقت صرف شده آن‌ها در برخورد با بیماران هم بیش‌تر می‌شود ولی در مقابل ممکن است صف نوبت برای این پزشکان طولانی‌تر شده و بیماران را مجبور به انتظار طولانی‌تری کند. این‌که آیا جامعه از این بازتوزیع بیماران نفع می‌برد به فاصله کیفیت پزشکان خیلی مشهور و بقیه هم‌صنفان‌شان بر می‌گردد و سوالی است که باید از طریق محاسبات داده‌محور و تجربی پاسخ داده شود.

شاید بشنویم که «خب همین پزشکان از این بعد به جای پول برای انگیزه‌های دیگر کار کنند». این استدلال ممکن است تا حدی درست باشد ولی اگر کاهش انگیزه‌های مادی از طریق محدودیت و سرکوب (و نه انتخاب آزادانه افراد) صورت بگیرد ممکن است حتی اثر معکوس گذاشته و اندازه انگیزه‌های معنوی قبلی را هم کاهش دهد.

جمع‌بندی سخن این‌که اگر قرار است از درآمدهای بالا مالیات اتخاذ شود، متخصصان و صاحبان هنر و تجربه و فن در جامعه آخرین گروهی هستند که باید به سراغ آنان رفت، بر عکس باید به آنان انگیزه داد تا تخصص خود را هر چه بیش‌تر در اختیار جامعه قرار دهند. این هدف با این سیاست که چنین مشاغلی را اولین هدف مالیات سنگین قرار داد در تضاد است.

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

نقد «روی‌کرد مهندسی/مکانیکی» در اقتصاد دقیقا یعنی چه؟

(این یادداشت کمی طولانی و تا حدی فنی است)
******

چند روز پیش یادداشتی در نقد نوشته دکتر غنی‌نژاد گرامی در سرمقاله «دنیای اقتصاد» که با روی‌کرد «مهندسی» به اقتصاد مخالفت کرده بود نوشتم و از اقتصاد جریان اصلی و نقش اقتصاددانان در شکل‌دهی به بازارها و رفع شکست بازار دفاع کردم. درست دو روز بعد از آن خودم سرمقاله‌ای در «تعادل» نوشتم و سیاست مالیات ۷۰ درصدی بر درآمد پزشکان را به عنوان سیاستی «مکانیکی» (بخوانید مهندسی) نقد کردم. تناقض ظاهری این دو یادداشت پشت سر هم ممکن است خواننده را دچار گیجی یا سوال کند که پس بلاخره موضع نویسنده چیست؟ آیا منتقد روی‌کرد مهندسی/مکانیکی به اقتصاد هست یا نه؟ اگر هست پس از چه منظری مقاله دکتر غنی‌نژاد را نقد کرده است؟

به نظرم این تضاد ظاهری فرصت خوبی است تا برخی اختلاف‌های نظری بین «اقتصاد جریان اصلی» و «اقتصاد اتریشی» در برخی ابعاد شکافته و برجسته شود و بحث‌های بیش‌تری حول آن صورت بگیرد. هر چند که دو جریان در بسیاری از مباحث سیاست‌گزاری و رسانه‌ای در کشور ما با هم متحد و هم سو هستند ولی در آبشخورهای نظری با هم تفاوت‌هایی دارند که گاهی در شکل اختلاف نظرها و نقدهای این هفته بروز می‌کند.

ابتدا ببینیم که موضع مشترک دو جریان چیست؟ هر دو جریان متفقا منتقد روی‌کرد «مکانیکی» به اقتصاد خواهند بود. منظور از روی‌کرد مکانیکی یعنی سیاست‌گزاری و توهم تغییر در وضع جامعه بدون در نظر گرفتن «پاسخ‌های درون‌زای» عوامل. در مثال مالیات پزشکی، نشان دادیم که نگاه مکانیکی و عدم لحاظ کردن واکنش‌های مختلف پزشکان به مالیات بالاتر چه‌طور ممکن است منجر به سیاستی بی‌اثر و ناکارا شود. یک اقتصاددان اتریشی هم در این نقد احتمالا هم‌راه ما خواهد بود.

پس در این بعد که در نظام‌های اجتماعی (و مشخصا اقتصاد) با عامل‌های «هوشمند» و «هدف‌مندی» طرف هستیم که رفتار خود را طوری بازتنظیم می‌کنند که در پاسخ به سیاست‌های جدید هم‌چنان در نقطه بهینه جدیدی باقی بمانند اختلافی بین دو روی‌کرد نیست. بسیاری از خطاهای سیاست‌گزاری در ایران متاسفانه از عدم توجه به این موضوع ساده ناشی می‌شود و منجر به سیاست‌هایی بی‌اثر یا حتی بدتر از آن کاهش دهنده کارایی می‌شوند و هر دو جریان در نقد قاطعانه چنین سیاست‌هایی موضع مشترک دارند.

اختلاف ولی در قدم بعدی شروع می‌شود: اقتصاد جریان اصلی معتقد است که حال که می‌دانیم که سیستم‌های اقتصادی واکنش درون‌زا دارند، دینامیک همین واکنش را هم مدل کرده و سیاست‌ها را «با لحاظ کردن پاسخ دینامیکی سیستم» طراحی کنیم. روی‌کردی که خصوصا بعد از «نقد لوکاس» در اقتصاد جریان اصلی برجسته است. به زبان نظریه کنترل، باور ما این است که این سیستم هوشمند ولی کنترل‌پذیر است، ولی تابع تبدیل خیلی پیچیده‌ (و به لحاظ ساختاری مانا) دارد که باید به کمک ریاضیات، آمار، داده‌ها و اخیرا مطالعات آزمایش‌گاهی و رفتاری آن‌را به‌تر و به‌تر شناخت و سیاست‌ها را با لحاظ کردن این تابع تبدیل به‌بود داد. هر چند در بسیاری از حوزه‌ها ما هنوز از این شناخت دقیق دور هستیم ولی منطقا قادر به شناخت و مدل‌ کردن آن هستیم.

ٔدر مقابل اقتصاد اتریشی همین تلاش اقتصاد جریان اصلی را «توهم» می‌داند. از دید اکثریت اتریشی‌ها «تابع تبدیل» نظام‌های اجتماعی-اقتصادی یا قابل شناخت نیست یا آن‌‌چنان متغیر و پویا است که اصولا تخمین مکان یا زمان قبلی آن هیچ ارزشی برای سیاست‌های لحظه یا مکان بعدی ندارد. اتریشی‌ها معتقدند که کنش انسانی چنان مقوله پیچیده‌ای است که معنی آن گاه فقط در لحظه رخ دادن منکشف می‌شود و ناظر بیرونی هم قادر به درک و مدل‌سازی آن نیست. در نتیجه این مکتب بیش از آن‌که روی تخمین سیستم متمرکز باشد، روی بررسی نهادهایی مثل «بازار» و مکانیسم‌هایی مثل «قیمت» متمرکز است که از دید آن‌ها بیش‌ترین امکان انکشاف، انتقال اطلاعات و تعامل بین میلیون‌ها عامل انسانی را فراهم می‌کند. از دید اتریشی‌ها هر قدمی برای تحمیل نظم بیرونی به این بازار عملی «مهندسی» و محکوم به نقد و شکست است. به این خاطر اتریشی‌های کلاسیک و ارتودکوس معمولا ناقد جدی کاربرد ریاضیات در اقتصاد و مشخصا «اقتصادسنجی» هستند. این یکی از دلایلی است که علی‌رغم شهودهای مهمی که این روی‌کرد پیش‌نهاد می‌کند، مقاله‌‌های چندانی از اقتصاددانان اتریشی در ژورنال‌های رایج علم اقتصاد نمی‌بینیم.

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

ادامه یادداشت «نقد «روی‌کرد مهندسی/مکانیکی» در اقتصاد دقیقا یعنی چه؟»

یک اقتصاددان پخته جریان اصلی، اصولا یک اقتصاددان «دو دست» (On one hand; on the other hand) است: یعنی معمولا خروجی یک سیاست را منوط به دانستن مقدار یک سری پارامتر (مثلا کشش عرضه و تقاضا) می‌داند و محتمل است که بگوید تحت مقدار X چنین می‌شود و تحت مقدار Y عکس آن. در مقابل چنین جنس گزاره‌ مشروط و عدد-محوری را از یک اقتصاددان اتریشی کم‌تر می‌شنوید. اتریشی‌ها اصرار دارند که تحلیل اقتصادی فقط باید بر گزاره‌هایی استوار شود که به صورت پیشینی کاملا درست هستند و در نتیجه به جای تحلیل آماری و عددی بر یک فرآیند استدلال عقلانی و استنتاجی متکی هستند.

به عنوان مثال عملی برای جمع‌بندی بحث، اقتصاد جریان اصلی سعی می‌کند با مدل کردن رفتار «آینده‌نگر» و «دینامیکی» بنگاه‌ها، خانواده‌ها، واسطه‌های مالی و دولت‌ها و «لحاظ کردن پاسخ آن‌ها به سیاست‌های پولی» نهایتا به سیاستی بهینه مثلا برای سیاست پولی و نرخ بهره برسد. از نظر اتریشی‌ها هر تلاشی از این جنس در راستای «مهندسی» اقتصاد است و وضع را بدتر می‌کند. به این خاطر مثلا در یادداشت آقای دکتر غنی‌نژاد تلاش برای تطبیق نرخ بهره با تورم عملی عبث و غلط خوانده شده بود.

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

ادامه یادداشت «نقد «روی‌کرد مهندسی/مکانیکی» در اقتصاد دقیقا یعنی چه؟»

یک اقتصاددان پخته جریان اصلی، اصولا یک اقتصاددان «دو دست» (On one hand; on the other hand) است: یعنی معمولا خروجی یک سیاست را منوط به دانستن مقدار یک سری پارامتر (مثلا کشش عرضه و تقاضا) می‌داند و محتمل است که بگوید تحت مقدار X چنین می‌شود و تحت مقدار Y عکس آن. در مقابل چنین جنس گزاره‌ مشروط و عدد-محوری را از یک اقتصاددان اتریشی کم‌تر می‌شنوید. اتریشی‌ها اصرار دارند که تحلیل اقتصادی فقط باید بر گزاره‌هایی استوار شود که به صورت پیشینی کاملا درست هستند و در نتیجه به جای تحلیل آماری و عددی بر یک فرآیند استدلال عقلانی و استنتاجی متکی هستند.

به عنوان مثال عملی برای جمع‌بندی بحث، اقتصاد جریان اصلی سعی می‌کند با مدل کردن رفتار «آینده‌نگر» و «دینامیکی» بنگاه‌ها، خانواده‌ها، واسطه‌های مالی و دولت‌ها و «لحاظ کردن پاسخ آن‌ها به سیاست‌های پولی» نهایتا به سیاستی بهینه مثلا برای سیاست پولی و نرخ بهره برسد. از نظر اتریشی‌ها هر تلاشی از این جنس در راستای «مهندسی» اقتصاد است و وضع را بدتر می‌کند. به این خاطر مثلا در یادداشت آقای دکتر غنی‌نژاد تلاش برای تطبیق نرخ بهره با تورم عملی عبث و غلط خوانده شده بود.

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

مقاله علمی: «تلاطم‌ها بعضی وقت‌ها می‌توانند ارزش اختیارات را نابود کنند!»

معمولا فرض می‌کنیم که ارزش اختیارات (Options) رابطه مثبتی با نوسانات دارایی پایه دارد. در این مقاله کوتاه که با آرش فهیم نوشتیم نشان می‌دهیم که وقتی اختیار از نوع دوگانه (Digital) است این قاعده صادق نیست. اختیار (حقیقی) دیجیتال در شرایطی بروز می‌کند که پاداش یا جریمه «ثابتی» در صورت برخورد یک فرآیند تصادفی به یک سطح مشخص پرداخت می‌شود. در ابتدای مقاله اثبات می‌کنیم که هر فرآیند تصادفی مارکوفی که از پایین محدود باشد دارای یک خاصیت جالب است که کم‌تر به آن توجه شده است: وقتی واریانسش زیاد می‌شود تجمع چگالی احتمال در زیر یک مانع ثابت ابتدا کم و بعد زیاد می‌شود! نتایج بعدی مقاله بر اساس این رفتار استخراج می‌شوند. در مقاله مثال‌های مختلفی از اختیارات دیجیتال در دنیای واقع ارائه می‌کنیم: مثلا شرکتی که اگر سطح الایندگی تصادفی‌‌اش از حدی بالاتر برود باید جریمه مشخصی پرداخت کند و الخ.

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

بحران آب: مساله‌ای جهانی

در همایش اقتصاد منابع آب که هر دو سال یک‌بار در مقر بانک جهانی برگزار می‌شود حضور دارم، که جمعی متشکل از محققان دانش‌گاهی و موسسات پژوهشی و متخصصان بانک جهانی است. همانند همایش‌های قبلی سعی می‌کنم خلاصه‌ای از مقالات جالب را گزارش کنم.

نکته مهمی که در هر همایشی از این نوع به چشم می‌آید شباهت و گستردگی مسايل و بحران‌های آب در سطح کشورهای متعدد است. مجمع جهانی اقتصاد بحران آب را بزرگ‌ترین عامل ریسک برای اقتصاد جهانی در ده سال آینده دانسته است و در نتیجه ما در این بحران تنها نیستیم.

نه جنس مسایل ما در بحران آب ایران خیلی متفاوت از بقیه دنیا است و نه بقیه دنیا در دست‌یابی به راه‌حل‌ها لزوما خیلی از ما جلوتر است. موضوعاتی مثل چاه‌های غیرمجازی، اضافه برداشت از منابع زیرزمینی، افت سطح زمین، یارانه‌های ناکارای انرژی در بخش کشاورزی، رقابت بین صنعت و کشاورزی برای آب، خشک‌سالی، روشن نبودن ارزش اقتصادی آب و مصرف بالای آب تجدیدپذیر منحصر به ما نیست و در بسیاری از کشورها (هم توسعه‌یافته و هم در حال توسعه) به چشم می‌خورند.

تجربه‌های ایرانی در حوزه مدیریت منابع آب (خصوصا آب کشاورزی) و تعامل آب و انرژی (Water Energy Nexsus) اگر به جدیت طراحی، اجرا و دنبال شده و مستند شود می‌تواند مخاطب جهانی داشته باشد.

http://www.worldbank.org/en/events/2016/09/11/12th-Annual-Meeting-International-Water-Resource-Economics-Consortium#6

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

پاراداکس آب و الماس

همه کسانی که درس مقدماتی اقتصاد را گذرانده باشند با پاراداکس آب و الماس آشنا هستند: در حالی که آب ارزش حیاتی دارد و الماس بیش‌تر جنبه تزینی (و صنعتی) ولی قیمت آب در مقایسه با الماس هیچ است! یک توضیح نئوکلاسیک برای موضوع فراوانی نسبی آب (در عین اهمیت آن) و در نتیجه پایین بوده مطلوبیت نهایی از یک طرف و پایین بودن هزینه نهایی تولید آب از طرف دیگر است.

همین پاراداکس خودش را به شکل دیگری در بحران آب نشان می‌دهد. همه می‌دانند که در سطح تجمیعی و کلان کم‌بود آب یکی از بزرگ‌ترین ریسک‌های پیش روی جامعه جهانی است. ولی به خاطر «پایین بودن ارزش واحد فیزیکی‌ آب» بسیاری از مکانیسم‌های اقتصادی که در بازارهای دیگر (مثلا انرژی) فعال شده است در بخش آب جدی و تاثیرگذار نیستند، یعنی در حالی که رفتار تجمیعی ۷ میلیارد انسان خیلی مهم است، محتوای اقتصادی رفتار تک نفر آن قدر پررنگ نیست.

یک بشکه نفت به طور متوسط نزدیک ۵۰ دلار قیمت دارد. در نتیجه حول این ۵۰ دلار «بازارها» و صنایع مختلفی شکل می‌گیرند، مصرف‌کننده به قیمت و بهره‌وری حساس می‌شود، مالیات دولتی رفتار مصرف‌کننده را تحت تاثیر قرار می‌دهد، مدیریت ریسک قیمت انرژی مهم می‌شود، ابزارها و قراردادهای پیچیده‌ای برای «تامین مالی» بخش انرژی طراحی می‌شود، از مازاد خلق شده در بخش فسیلی برای سرمایه‌گذاری در بخش‌های دیگر استفاده می‌‌شود و نهایتا طبق نظریه هتلینگ (که البته در عمل اما و اگر زیاد دارد) دینامیک قیمت در یک بازار کاملا آزاد سیاست بهینه اجتماعی استخراج منبع پایان‌پذیر را تضمین می‌کند. نهایتا این که حامل‌های انرژی فسیلی چگال هستند و در نتیجه مبادله بین‌الملی انرژی با هزینه اندکی صورت می‌گیرد.

همه این عوامل باعث می‌شود تا «اقتصاد انرژی» و «بازارهای انرژی» موضوع مهم، درجه اول و کاربردی باشد و ادبیات اقتصادی فراوانی حول بخش انرژی تولید شده و در حال گسترش باشد. در مقابل، به خاطر رقیق بودن ارزش اقتصادی آب، خیلی از مواردی که در پیش برای بخش انرژی گفتیم در حوزه آب دیده نمی‌شوند یا پایدار نبوده‌اند. اقتصاد هنوز نتوانسته به ابزار درجه اولی برای مدیریت بخش آب تبدیل شود و از طرف دیگر بحث «آب» توجه اندکی را از جانب جامعه دانش‌گاهی اقتصاد در سطح جهانی دریافت کرده است.

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

ارج و قرب سوراخ دعایی

این سال‌ها زیاد بوده که یک کار هنری (فیلم یا تئاتر) ایرانی را اصلا دوست نداشته باشیم ولی بفهمیم که در سطح جامعه سوپراستار به شمار می‌آید. نمونه‌ اخیرش تئاتر «خاطرات جامه‌دار ...» بود که به نظر من تقریبا از هر جهت ضعیف و در مواردی مضحک بود، از دیالوگ‌های تصنعتی و غیرمتناسب با زمان واقعه گرفته تا بازی‌ها. در نهایت تعجب بعدا فهمیدیم که این تئاتر عملا از نظر خیلی‌ها شاه‌کار به حساب می‌آمد. وقتی استدلال طرف‌داران این نوع آثار را دنبال می‌کنیم معمولا به خلاصه‌ای از این جنس می‌رسیم که «البته درست است که «بازی و صحنه و دیالوگ و خط داستان و الخ ضعیف بود» ولی خب مردم در چهره شخصیت یا اتفاق ایکس در تئاتر، فلان واقعه یا شخص امروزی را می‌دیدند و همین کافی است تا خیلی به‌شان بچسبند.». در واقع این استدلال در طرف‌داری از آثار هنری می‌‌گوید که جزییات کار آن‌‌قدر هم مهم نیست، همین که یکی از ابعاد کلیات درست باشد اثر هنری جذاب به شمار خواهد آمد. آن تفنگ روی دیوار که در اصول داستان‌نویسی می‌گویند حتما باید یک جای قصه شلیک شود وگرنه ضعف نویسنده است، در این فضا می‌تواند تا آخر روی دیوار باشد و به کسی هم برنخورد.

وقتی دقت می‌کنیم این شیوه ارزش‌گذاری محدود به آثار هنری نیست و به حوزه‌های دیگر هم بسط پیدا کرده است. استاد علوم سیاسی با کیفیت مقالات و کتاب‌ و پژوهش‌هایش نیست که سنجیده و مطرح می‌شود، بل‌که کافی است سخن‌رانی‌های شجاعانه‌ای کرده باشد. استاد اقتصاد با دقت و اعتبار و منطق حرف‌هایش ارزیابی نمی‌شود بل‌که همین که نامه‌‌های متفاوتی نوشته باشد یا وبلاگ خوبی داشته باشد به ستاره تبدیل می‌شود. استاد جغرافیا با درجه تند بودن حرف‌هایش در برنامه تلویزیونی برجسته می‌شود، وزیر با کیفیت عمل‌کردش ارزیابی نمی‌شود بل‌که با حرف‌هایی که در تلگرام می‌نویسد محبوب می‌شود و الخ. خیلی از این‌ موارد البته خصوصیات مثبتی هستند و در جای خود فضیلت به حساب می‌آیند. ولی وقتی جای فضیلت‌های دیگر (از جمله دقت در جزییات و کیفیت) را هم می‌گیرند و افراد را از آن‌ها بی‌نیاز می‌کنند به معضل تبدیل می‌شوند.

اسم این نوع ارج و قرب گذاشتن را شاید بشود «سوراخ دعایی» نامید. جامعه‌ای که اوتادش را این طور انتخاب می‌کند عملا علامت می‌دهد که به جای عرق ریختن و دود چراخ خوردن و سر و کله زدن با جزییات سخت، سوراخ دعا را در کار خودتان پیدا کنید و به آن بچسبید، شهرت و اعتبار به دنبالش خواهد آمد.

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

تحلیل انتقادی آب مجازی

اسلایدهای ارائه‌ام در همایش اقتصاد منابع آب ۲۰۱۶ را می‌توانید در ضمیمه این پیام ببینید. در این مقاله مفهوم «آب مجازی» (که در ایران هم اخیرا خیلی محبوب شده است) از منظر تئوری اقتصاد در پنج محور نقد شده است.
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

نیاز به راه‌حل‌های نوآورانه برای بحران آب و غذا در بلندمدت

اسلایدهای سخن‌رانی امروزم در دانش‌گاه ایالتی تگزاس در مورد «رابطه آب و انرژی و غذا و نیاز به راه‌حل‌های نوآورانه» ضمیمه شده است. این دانش‌گاه اخیرا پروژه نوآورانه‌ و بزرگی برای کشاورزی از طریق تبدیل رطوبت هوا به آب و پرورش گل‌خانه‌ای محصولات غذایی را شروع کرده است. راهبری آن با دوست گرامی دکتر بهرام آسیابان‌پور (استاد دانش‌کده مهندسی صنایع) است و من هم سهم اندکی در این کار دارم. هدف این سخن‌رانی افتتاحیه، ارائه تصویر کلی از موضوعات بحرانی بود که نیاز به چنین پروژه‌هایی را توجیه می‌کند.
یک لیوان چای داغ، نوشته‌های حامد قدوسی hamed_ghoddusi

مقاله علمی: «حجم جست و جوی گوگل به عنوان پیش‌بینی ‌کننده تلاطم قیمت در بازار انرژی»

در این مقاله جدیدمان نشان می‌دهیم که اطلاعات حجم جست و جوی کلمات کلیدی مربوط به انرژی در گوگل، قابلیت پیش‌بینی تلاطم (Volatility) قیمت برای شش حامل انرژی (دو نوع نفت خام، دو نوع بنزین، نفت سفید و گاز طبیعی) در بازه دو هفته آینده را دارد. جست و جوی گوگل به عنوان نماینده ‌ای (Proxy) از توجه بازیگران کلیدی به مساله عمل می‌کند که با یک تاخیر زمانی خود را در افزایش تلاطم قیمتی در بازار نشان می‌دهد. ما فهرستی شامل نود کلمه اصلی جست و جو در گوگل را بر اساس قدرت پیش‌بینی آن‌ها بررسی کرده و ترکیبات مختلف کلمات که پیش‌بینی پذیری تلاطم‌ها در بازار انرژی را نسبت به مدل‌های سنتی GARCH افزایش می‌دهد شناسایی می‌کنیم. مقاله تلاشی برای ترکیب مدل‌های سنتی اقتصادسنجی با داده‌های اینترنتی است.

@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشته‌های حامد قدوسی