پزشکان گیل
عنوان گروه یا کانال:

پزشکان گیل


توضیحات: کانال تلگرامی ماهنامه‌ی پزشکان گیل تماس با ما: @PezeshkanG
شناسه: pezeshkangil@
تعداد اعضا: 797
پزشکان گیل

وزارت بهداشت تاوان انتخاب اشتباه خود را می‌پردازد

دکتر مهران قسمتی‌زاده

شاید مهم‌ترین وظیفه نهاد متولی سلامت جامعه تدارک برنامه عملیاتی برای ایجاد اصلاحات مداوم در سیستم عرضه خدمات کشور در پاسخ به نیازهای جامعه باشد. برای نیل به این منظور، چند پارامتر وجود دارد که بدون توجه به آن‌ها مسلما این نهاد مسوول، موفق به ایفای نقش خود نخواهد شد:
۱. بررسی وضعیت موجود از نظر نیاز‌ها
۲. برآورد امکانات مادی و نیروی انسانی
۳. اولویت‌بندی اهداف
۴. برنامه‌ریزی با دید کل و در عین‌حال آینده‌نگر
علت این امر نیز آن است که احتیاجات و نارسایی‌های مرتبط با سلامتی همیشه خیلی بیشتر از امکانات کنونی و حتی بالقوه جامعه است، در نتیجه تنها با داشتن دیدی کل و آینده‌نگر و بر اساس اولویت‌بندی می‌توان برنامه‌ریزی صحیحی در پاسخ به نیازهای جامعه داشت. به دیگر سخن، در یک زمان نمی‌توان همه کار‌ها را انجام داد و شاید در چنین مواردی نخستین تصمیم مهم یک مدیر مصلح توانا، تعیین اقداماتی است که باید در این مقطع از آن خودداری کند، یعنی پرهیز از صرف منابع مادی و انسانی موجود برای اموری که در عین مفید بودن، در مقطع کنونی بیشترین عایدی و نفع را برای جامعه به ارمغان نمی‌آورد. این بدان معنی است که یک مدیر کل‌نگر باید بپذیرد که انجام امور با اولویت نخست، به‌معنی انجام ندادن یا در اولویت‌های بعدی قرار دادن بقیه امور است و در نتیجه وی ناچار است با توجه به منابع محدود خود بسیاری از کارهای مفید را انجام ندهد.

اولویت‌های وزارت بهداشت

حال با این مقدمه می‌خواهم به روند تصمیم‌گیری‌های وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در چند سال اخیر بپردازم.
۱. به‌نظر می‌رسد که مسوولان وزارت بهداشت با بررسی وضعیت موجود در هنگام آغاز کار دولت تدبیر و امید، به‌درستی بی‌توجهی به تامین مالی و سهم ناچیز سلامت را در بودجه‌های دولت‌های گذشته تشخیص دادند و با موفقیت توانستند توجه ویژه دولت‌مردان جدید را به سلامت مردم جلب کنند. البته نگاه مثبت رییس‌جمهور به ارتقای سلامت مردم نیز در این امر تاثیر به‌سزایی داشت.
۲. دومین نقیصه نظام سلامت که مورد توجه وزارت بهداشت قرار گرفت، سهم بسیار بالای پرداختی از جیب مردم در هزینه‌های درمان بود که پس از تامین بودجه، کاهش آن به مهم‌ترین دغدغه مسولان عالی‌رتبه وزارت بهداشت تبدیل شد و متاسفانه بعد از مدتی به همه دغدغه آن‌ها.
این امر سبب شد وزارت بهداشت که هم متولی درمان بود و هم بهداشت و هم آموزش پزشکی، بخش‌های دوم و سوم را با یک‌سویه‌نگری مورد کم‌توجهی قرار دهد و همه چیز را تابع رفع کمبود‌های درمان و آن هم کاهش هزینه‌های مردم کند. به‌نظر وزارت بهداشت فقط لازم بود هزینه‌های مردم کاهش یابد. این‌که اورژانس بیمارستان‌ها تبدیل به محلی برای درمان‌های سرپایی غیراورژانس شود مهم نبود؛ این‌که یک فوق‌تخصص غدد به‌جای شرکت در آموزش دانشجویان یا حل مشکلات بالینی پیچیده بیماران، مجبور شود کنترل ساده قند تعداد زیادی بیمار را که فقط به‌دلیل ارزانی خدمات به کلینیک‌های دولتی مراجعه می‌کنند برعهده گیرد، دغدغه وزارت بهداشت نبود؛ این‌که این امر منجر به فدا شدن آموزش تعداد زیادی پزشک که خود می‌توانستند درمان بسیاری از بیماران دیابتی را برعهده گیرند، مایه نگرانی نبود؛ این‌که در اثر تشکیل صف‌های طولانی نابه‌جا، تعداد زیادی از بیماران مستحق درمان‌های فوق‌تخصصی و تخصصی از این خدمات محروم شوند، قابل توجه نبود…

ادامه:
http://pezeshkangil.com/?p=5429

کانال تلگرامی پزشکان گیل:
https://telegram.me/pezeshkangil
برای ما بنویسید:
@PezeshkanG
پزشکان گیل

الویس آلزایمر

دکتر مجید صفاییان آملی

تفکرات مبتنی بر قید و بند‌‌های بیش از حد و تنگ‌نظری‌‌‌های دست‌وپاگیر نه به توسعه‌ی علم کمکی می‌‌‌کند و نه به ترقی صاحبان آن؛ در عوض با نگرشی درست و خوش‌بینانه که به‌صورت پویا در جست‌وجوی راه‌‌‌های جدیدی برای فهمیدن باشد و با اطمینان به این‌که پیدا کردن این راه‌‌‌‌ها امکان‌پذیر خواهد بود، می‌‌‌توان به تعالی دانش کمک کرد.
الویس آلزایمر

الویس آلزایمر (Alois Alzheimer)، متولد ۱۸۶۴ در آلمان، در سال ۱۸۸۷ به درجه‌ی دکتری نایل شد و از ۱۸۸۸ دوره‌ی روانپزشکی را زیر نظر امیل سیولی (Emil Sioli) )در بیمارستان بیماران روانی و اپی‌لپتیک (تشنجی) فرانکفورت آغاز کرد. سیولی محدودیتی برای آلزایمر قایل نمی‌شد و آلزایمر که مشتاق کار در فضای آزاد و بدون محدودیت‌‌های رایج آن زمان بود، در آن‌جا ماندگار شد. در این مدت دوستی عمیقی بین او و نورولوژیست برجسته‌ی آلمانی فرانس نیسل (Franz Nissl) که هر دو علاقه‌ی زیادی به هیستولوژی و هیستوپاتولوژی سیستم عصبی داشتند، ایجاد شد. آن‌ها روز‌‌‌ها را با بیماران و شب‌ها را با میکروسکوپ‌‌های‌شان می‌‌گذراندند و با تلاش مستمر تحقیقات گسترده‌ای را در پاتولوژی سیستم عصبی رهبری کردند که نتایج کارهای‌شان به چاپ شش جلد مطالعات هیستولوژی و هیستوپاتولوژی قشر مغزی (کورتکس سربرال) منجر شد.

در ۱۸۹۵ نیسل به دعوت امیل کرایپلین (Emil Kraepelin)، پدر روانپزشکی نوین، به ‌‌هایدلبرگ رفت و آلزایمر در فرانکفورت به مطالعه‌ی گستره‌ای از موضوعات شامل اسکیزوفرنی و اختلال دو قطبی شیدایی- افسردگی (مانیک دپرسیون) ادامه داد.

ادامه:
http://pezeshkangil.com/?p=5253

کانال تلگرامی پزشکان گیل:
https://telegram.me/pezeshkangil
برای ما بنویسید:
@PezeshkanG
پزشکان گیل

انفجار سکوت

دکتر شهریار خاقانی

هر چقدر دریچه‌‌های کولر ماشین را به سمت دیگری می‌زدم، باز احساسش می‌کردم. باد خنک تا درون مفصل زانوی چپم نفوذ کرده بود و دردش‌ را به‌مراتب بیشتر می‌کرد. کف دست چپم را گذاشتم روی زانویی که درد می‌کرد. احساس می‌کردم گرمای دستم تا اعماق مفصل دردناک وارد می‌شود و دردش را کم می‌کند. این درد یادگاری تصادف وحشتناک چند سال پیش بود.

به خاطرات آن ‌روز‌ها فکر می‌کردم که ناگهان اتومبیل جلویی پس از برخورد با حفاظ به سراشیبی کنار جاده سقوط کرد. از آن‌جا ‌که احساس می‌کردم می‌‌توانم کمک کنم، سریع کنار جاده پارک کردم و پیاده شدم. اتومبیل دیگری هم پشت سر من پارک کرد که سه جوان از آن پیاده شدند و مثل من با سرعت به آن طرف دویدند. با وجود این‌که به اقتضای شغلم نباید دستپاچه می‌شدم ولی صدای فریاد سرنشینان حادثه دیده مضطربم کرده بود.

اتومبیل به پهلو قرار گرفته و تمام شیشه‌‌هایش شکسته بود. بوی بنزین پخش شده و تمام کف و دور و بر ماشین پر از بنزین بود. بنا به تجربه‌ای که داشتم نباید ماشین را تغییر وضعیت می‌دادند و سرنشینان باید در همان وضعیت از شیشه‌ی جلو یا عقب یا دری که در حال حاضر به سمت بالا باز می‌شد، خارج می‌شدند. سعی کردم از سه جوان حاضر کمک بگیرم تا مسافران اتومبیل را خارج کنم که ناگهان متوجه شدم تلاش می‌کنند اتومبیل را برگردانند. توضیح دادم که احتمال انفجار وجود دارد و خواهش کردم به‌ آرامی کمک کنند تا مسافران سالم خارج شوند. توجه نمی‌کردند و با همدیگر هماهنگ می‌شدند که با شماره‌ی ‌‌یک، دو و سه فشار بیاورند.

جمعیت کمک‌رسان زیاد شده بودند. به همه توضیح دادم که من پزشکم. باید بدون تغییر وضعیت ماشین و با روش‌های اصولی سرنشینان را خارج کنیم. گفتم اجازه ندهید اتومبیل را به حالت نرمال خود برگردانند. اشاره‌ی من به‌ آن سه جوان بود.

با کمک مردم کار‌ها به‌خوبی پیش می‌رفت. همه جز این‌ سه جوان همکاری می‌کردند. نیرو‌های امدادی خبر شدند و خوشبختانه غیر از راننده بقیه‌ی خانواده آسیب خاصی ندیده بودند. تلاش‌های این‌ سه جوان اما هنوز ادامه داشت. مردم از دست‌شان عصبانی بودند. همه منتظر آتش‌نشانی بودند تا درباره‌ی اتومبیل تصمیم بگیرد.

باید به سر کارم می‌رسیدم. آرام از جمع دور شدم و داشتم از سربالایی خاکی کنار جاده بالا می‌‌رفتم که صدای انفجار وحشتناکی شنیدم. گوشم سوت ‌کشید. گرد و خاک زیادی بلند شده بود و شعله‌‌های آتش از اتومبیلی که دیگر روی چرخ‌هایش بود، زبانه می‌کشید. سه جوان در حالی که قیافه‌ی حق‌به‌جانبی گرفته بودند، از مردم جدا شدند. همه‌ی مردم ساکت بودند. صاحب زخمی اتومبیل دستانش را روی سرش گذاشت و ناله کرد. بدبختی در چشمانش موج می‌زد.

در حالی‌ که طرف ماشینم می‌رفتم، با خودم فکر می‌کردم چطور می‌شود در شرایطی این‌چنین بحرانی، چند جوان عامی بی‌تدبیر نظرات خود را تحمیل کنند و باقی مردم فقط نظاره‌گر باشند و هیچ واکنشی نشان ندهند. هیچ‌کس از اکثریت خاموش دور و بر به آن سه جوان بی‌تدبیر اعتراض نکرد. تنها کاری که کردند از صحنه‌ی حادثه فاصله گرفتند تا از این شیرین‌کاری آسیبی نبینند. زیر لب نفرین می‌کردند… اما ضرر و زیان این‌ خانواده‌ی بخت‌برگشته را چه کسی باید می‌داد؟

استارت زدم ماشین راه افتاد. از بازی با دریچه‌‌های کولر خسته شده بودم. کولر را خاموش کردم.

http://pezeshkangil.com/?p=5153

کانال تلگرامی پزشکان گیل:
https://telegram.me/pezeshkangil
برای ما بنویسید:
@PezeshkanG
پزشکان گیل

حمام حاجی

دکتر رقیه حج‌فروش

۲۲ مرداد امسال «خانه‌ی فرهنگ گیلان» در محله‌ی ساغریسازان رشت پذیرای نمایشگاهی بود که به بزرگداشت و یادآوری یکی از قدیمی‌ترین و پرآوازه‌ترین نمادهای این محله‌ی سنتی و تاریخی اختصاص داشت؛ حمامی که از ۱۱ سال پیش به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به‌ثبت رسیده و به‌ویژه کاشی‌کاری‌های سردرش شهرتی فرهنگی و هنری دارد: حمام حاجی. این نمایشگاه شامل ۱۷ پرده از زوایای مختلف این حمام ۱۲۵ ساله بود و نقاش آن هم از اعقاب حاجی ابوالقاسم حج‌فروش: دکتر رقیه حج‌فروش!

اولین نمایشگاه نقاشی دکتر حج‌فروش که ترکیبی از کار با قلم سیاه و آبرنگ بود، حتی فراتر از پیش‌بینی‌های اولیه، با استقبال بسیار خوبی از سوی هم اهالی فرهنگ و هنر گیلان و هم اهالی محله‌ی تاریخی ساغریسازان روبه‌رو شد. و این برای ما ‌که همکار خود را این‌بار در کسوت یک هنرمند می‌بینیم، فرصتی مغتنم است تا علاوه بر انتشار چند اثر از این نمایشگاه ، دو یادداشت از بروشور آن را هم بازنشر کنیم.

ادامه:
http://pezeshkangil.com/?p=5212

کانال تلگرامی پزشکان گیل:
https://telegram.me/pezeshkangil
برای ما بنویسید:
@PezeshkanG
پزشکان گیل

عکس‌های مهراب جوزی از نوزادان تازه به‌دنیا آمده
کانال تلگرامی پزشکان گیل:
https://telegram.m/pezeshkangil
پزشکان گیل

آیا می‌دانید چرا طبابت اروپا اوج افلاک را گرفته و روزبه‌روز با سرعت برقیه تکامل و کشفیات محیرالعقول آن هر روزه عالمیان را مبهوت می‌سازد؟ و چرا طبابت ایران هنوز به حالت رشیم (Embryon) است؟ آیا پی برده‌اید که در ممالک فرنگ، وفیات امراض ساریه از قبیل تیفوئید (حصبه)، دیسانطری (ذو سنطاریا یا اسهال دموی)، کلورا (وبا) تعدادش به‌مراتب از ایران کمتر است؟ آیا فهمیده‌اید که چرا اطبای اروپا با تمام قوا شبانه‌روز به وسایل مختلف مشغول خدمت به وطن و مملکت هستند و در صورتی که اطبای ایرانی با کمال یاس و ناامیدی به گوشه‌ای خزیده هر یک وقت گران‌بهای خود را به‌نوعی می‌گذرانند؟ آیا نه این‌که فن جلیل طب یکی است و همان تحصیلاتی که در اروپ کرده می‌شود ایرانی‌ها هم کرده و می‌کنند. آیا تصور فرموده‌اید که ترقی و تکامل هر ملت و مملکتی منوط بر جان‌فشانی اطبای آن مملکت است؟ آیا اطبای ایرانی را لیاقت نیست که با اطبای فرنگ تشریک مساعی نموده متفقاً به عالم بشریت خدمت نمایند؟

چرا! اطبای ایرانی را لیاقت است ولی فرقی را که با اطبای فرنگ دارند این است:

اولاً: در ممالک اروپا موقع و مقام طبیب عالی و خیلی محترم است و احدی را قدرت توهین نسبت به طبیب نیست، چه که طبیب کیف مایشا اجرای طبابت نمی‌کند و البته لیاقت و کفایت او بر علمایی که از طرف هیات دولت تعیین شده تصدیق شده است.

ثانیاً: اگر مریض در تحت تداوی طبیبی فوت نماید، اقوام مریض و دیگران، شخصِ طبیبِ معالج را جانی فرض نکرده و آن طبیب را به‌کلی از شوونات طبی و علمی عاری نمی‌دانند. بلی [بلکه] اگر صاحبان مریض از طبیب معالج سوءظنی داشته باشند، رسماً از طبیب شکایت به مقامات مرجوعه نموده، هیات اطبای عدلی با فتح میت و تحلیلات شیمیایی سبب فوت را تحقیق می‌نمایند، اگر سبب فوت رعایت نکردن شرایط طبی در تداوی بوده، آن‌وقت طبیب را می‌توان مسوول فرض کردن و این مساله در نزد اطبا و طبیعیون ظاهر است که فتح میت بسی مسایل مظلمه را تنویر نموده زیرا که به‌کرات دیده و می‌بینیم که مریض در تحت تداوی طبیبی فوت نموده در صورتی که سبب فوت، مرض ناگهانی بوده که غفلتاً عارض شده و بی‌جهت طبیب دست‌خوش کسانی که ابداً از طب اطلاعی ندارند گشته…

ادامه:
http://pezeshkangil.com/?p=3876

کانال تلگرامی پزشکان گیل:
https://telegram.me/pezeshkangil
برای ما بنویسید:
@PezeshkanG
پزشکان گیل

در مطب...
دکتر شهریار خاقانی

رنگ چای
خیلی خسته بودم. روز پرکاری بود. تمام امیدم به چای روی میزم بود که خنک شود و با خوردنش خستگی‌‌ام را مثلاً به‌در کنم. در اتاقم باز شد و مریض وارد شد. از روی صندلی نیم‌خیز بلند شدم و با اشاره‌ی دست گفتم: «بفرمایید!» مریض شروع کرد که: «پهلوهام درد می‌کنه. مدتی‌یه سوزش ادرار دارم و رنگ ادرارم...»
مکثی کرد. انگار دنبال چیزی می‌گشت. همه‌جای اتاق را دید زد و وقتی چای روی میز را دید، گفت: «بله؛ رنگ ادرارم دقیقاً رنگ چایی شماست!»
کارهایش را انجام دادم و رفت بیرون. پرسنل خدماتی را صدا کردم، گفتم: «این چایی رو ببر یکی دیگه بیار.» بعد یک لحظه فکر کردم، گفتم: «چایی نمی‌خوام. یه لیوان آب خنک بیار. ممنون...»

احترام شما بیشتره
تا چند سال پیش مطب خیلی شلوغ بود. یکی از همان روزها صدای منشی می‌آمد که از ورود کسی ممانعت می‌کرد. او هم می‌گفت: «برای دکتر هدیه آوردم، باید ببرم توی اتاق.» صدای کشیده شدن گونی روی زمین و سر و صدای مریض‌ها با هم مخلوط شده بود. بلند شدم تا قایله را بخوابانم.
مش ‌یدالله بود. یک گونی پر از بلال آورده بود. گفتم: «یدالله بیا تو. زحمت کشیدی. این‌که خیلی زیاده. ما دو نفر بیشتر نیستیم، دو سه تا بلال برامون بسه.» تعارف بالا گرفت ولی در نهایت یدالله برنده شد. تشکر کردم. موقع رفتن برگشت و گفت: «آقای دکتر، من اینا رو برگردونم باید بریزم جلوی گاوهام جای علوفه بخورن. شما بخوری ما خوشحال می‌شیم. به‌هر حال شما احترام‌تون بیشتره!»
ازش خیلی تشکر کردم. هنوز مریض من است ولی پیر پیر شده. باز هم ازش تشکر می‌کنم.

http://pezeshkangil.com/?p=5239

کانال تلگرامی پزشکان گیل:
https://telegram.me/pezeshkangil
برای ما بنویسید:
@PezeshkanG
پزشکان گیل

۱۸ نما از پزشکی دیروز

دکتر علیرضا مجیدی

پزشکی مدرن با ابداع داروها، شیوه و ابزارهای کارآ باعث شده است ما خیلی وقت‌ها گذشته را فراموش کنیم. آن‌چه در ادامه می‌بینید، عکس‌هایی است که گذشته‌ی پزشکی را در کشورهای غربی به ما نشان می‌دهد:

۱. بیماران در یک موسسه‌ی پذیرش بیماران روانی با پتوهای خیس، مهار شده‌اند. در زمانی که خبری از داروهای جدید روانپزشکی نبود، بیشتر از روانکاوی و شیوه‌های فیزیکی استفاده می‌شد.

۲. کلاه‌خود محافظ برای پرستارانی که در بخش رادیولوژی کار می‌کردند (سال ۱۹۱۸).

ادامه:
http://pezeshkangil.com/?p=5295

کانال تلگرامی پزشکان گیل:
https://telegram.me/pezeshkangil
برای ما بنویسید:
@PezeshkanG
پزشکان گیل

“The Cholic” by George Cruikshank, 1819. Engraving on paper. Claude Moore Health Sciences Library, Historical Collections (used with permission). See our online exhibit,The Many Faces of Medical Caricature in Nineteenth-Century England & France

کانال تلگرامی پزشکان گیل:
https://telegram.me/pezeshkangil
برای ما بنویسید:
@PezeshkanG
پزشکان گیل

سرماخوردگی در کودکان (۱)

گفت‌وگو با دکتر هومان هاشمیان

گفت‌وگو: دکتر رقیه حج‌فروش

در نازوفارنژیت حاد علاوه بر علایم اولیه‌ی سرماخوردگی (عطسه و آب‌ریزش و گرفتگی بینی)، تب و گلودرد و گاه سرفه‌های خشک تحریکی و سوزش یا اشک‌ریزش چشم هم وجود دارد.

استفاده از اکالیپتوس و منتول در بخور مرطوب آب ضروری نیست و در زمینه‌ی آلرژی و آسم، تجویز این داروها ممنوع است.

داروهای ضد سرفه و خلط‌آور و آنتی‌هیستامین‌ها هیچ اثر اثبات‌شده‌ای در سیر بیماری یا بهبود سریع‌تر ندارد.

دو نکته نشانه‌ی سینوزیت است: اول ازمان ترشحات معمولی بیش از یک هفته تا ۱۰ روز، دوم ترشحات چرکی روزهای چهارم به بعد که همراه تب باشد.

در سینوزیت از آن‌جایی‌که با بالین (شرح‌حال و معاینات) هم با احتمال ۹۵ درصد صحت نسبت به سی‌تی اسکن می‌توان تشخیص درست داد، نیازی به رادیولوژی نیست.

آنتی‌بیوتیک انتخابی در سینوزیت حاد باکتریال هنوز هم آموکسی‌سیلین است و اگر کودک سابقه‌ی مصرف آنتی‌بیوتیک و موارد مقاومت به درمان نداشته باشد، در ۸۰ درصد موارد با آموکسی‌سیلین خوب می‌شود.

در صورت آنافیلاکسی به پنی‌سیلین، از آن‌جا که در ۱۰-۵ درصد موارد حساسیت متقابل به سفالوسپورین‌ها هم وجود دارد، آزیترومایسین یا کلاریترومایسین توصیه می‌شود.

متن کامل:
http://pezeshkangil.com/?p=3055

کانال تلگرامی پزشکان گیل:
https://telegram.me/pezeshkangil
برای ما بنویسید:
@PezeshkanG
پزشکان گیل

معرفی برخی از فرآورده‌‌های سرماخوردگی در بازار ایران

دکتر رقیه حج‌فروش

1. قرص سرماخوردگی بزرگسالان (Adult Cold) تولید داروسازی‌های مختلف حاوی:
استامینوفن 325 mg
فنیل‌افرین 5 mg
کلرفنیرامین 2 mg

2. قرص‌های سرماخوردگی تولید داروسازی «لقمان» با نام تجاری «کلد استاپ» (Cold Stop) یا داروسازی «ناژو» با نام تجاری «ناژو کلد» (Najo Cold) یا داروسازی «دکتر عبیدی» با نام تجاری «کلداکس» (Coldax) حاوی:
استامینوفن 500 mg
سودوافدرین 30 mg
دیفن‌هیدرامین 25 mg

3. قرص سرماخوردگی تولید داروسازی «باختر شیمی» با نام تجاری «بایولنول کلد» (Biolenol Cold) به‌صورت دو قرص زرد برای روز و آبی برای شب.
قرص روز (زرد) حاوی:
استامینوفن 325 mg
فنیل‌افرین 5 mg
دکسترومتورفان 15 mg
قرص شب (آبی) حاوی:
استامینوفن 325 mg
فنیل‌افرین 5 mg
دکسترومتورفان 15 mg
کلرفنیرامین 2 mg

4. قرص سرماخوردگی تولید هند با نام تجاری «دولو کلد» (Dolo Cold) حاوی:
استامینوفن 500 mg
کافئین 25 mg
کلرفنیرامین 2 mg
فنیل پروپانول آمین 12.5 mg

5. قرص آنتی‌هیستامین دکونژستان تولید داروسازی‌های مختلف حاوی:
سودوافدرین 30 mg
کلرفنیرامین 2 mg

6. قرص سرماخوردگی کودکان (Children Cold) تولید داروسازی‌های مختلف حاوی:
استامینوفن 80 mg
سودوافدرین 7.5 mg
کلرفنیرامین 0.5 mg

7. شربت سرماخوردگی کودکان (Pediatric Gripe) تولید داروسازی‌های مختلف (60 ml)، هر 5 ml حاوی:
سودوافدرین 10 mg
کلرفنیرامین 0.67 mg

- کلرفنیرامین‌ و دیفن‌هیدرامین با بلوک ‌گیرنده‌های‌ H1، اثرات‌ هیستامین‌ را مهار می‌کنند و اثرات‌ کولینرژیک‌ آن‌ها نیز به خشک‌ شدن‌ مخاط بینی‌ کمک می‌کند.

- فنیل‌افرین، فنیل پروپانولامین و سودوافدرین‌ مقلد سمپاتیک‌اند و با اثر روی‌ گیرنده‌های‌ آلفاآدرنرژیک‌ مجاری‌ تنفسی‌ و عروق و کاهش التهاب و ورم عروق،‌ موجب‌ رفع‌ احتقان ناشی از سرماخوردگی، تب یونجه و سینوزیت ‌می‌شوند. عوارض جانبی نامطلوب این داروها شامل بالا بردن ضربان قلب و فشار خون و گاه تحریک دستگاه عصبی مرکزی (CNS) است.

http://pezeshkangil.com/?p=3055

کانال تلگرامی پزشکان گیل:
https://telegram.me/pezeshkangil
برای ما بنویسید:
@PezeshkanG
پزشکان گیل

درست تایپ کنیم!

مدت‌ها بود که می‌خواستم یک یادداشت مختصر درباره‌ی آداب تایپ و به‌ویژه تایپ فارسی بنویسم. این‌که روی «فارسی»اش تاکید می‌کنم دلیلش این است که اگرچه تایپ کردن در هر زبانی تابع یک آداب و اصول کلی است ولی چون در کلمات زبان شیرین ما اغلب حروف به هم می‌چسبند، یک مشکلات علی‌حده‌ای به‌وجود می‌آید که فرجام آن جنگ هفتاد و دو ملت در بزرگان دستور زبان ما و سردرگمی و بلبشو در ویراستاران خرده‌پایی مثل من است. البته در این یادداشت با صرف‌نظر از این‌ موارد اختلافی، فقط به امور مورد اجماع عام خواهم پرداخت.

این‌ هم که بین این‌همه معضلات مملکت به این یکی بند کرده‌ام، دلیلی ندارد جز عمومیت روزافزون تایپ در رایانه‌های شخصی و گوشی‌های همراه و این واقعیت که اگرچه کم‌کم مداد و خودکار جایش را به کیبورد و صفحات لمسی داده اما اصول این نوع نگارش و مهارت‌های آن را در دروس آیین نگارش مدارس و هیچ کجای دیگر به ما نیاموخته‌اند. البته شاید بفرمایید کسی را به‌دلیل رعایت نکردن این اصول اعدام نمی‌کنند ولی دقت کنید که بی‌توجهی به «درست نوشتن» ممکن است در یک پیامک شخصی قابل چشم‌پوشی باشد ولی در یک نامه‌ی رسمی یا مقاله‌ی ارسالی به مطبوعات، علاوه بر آزار مخاطب آگاه و بر هم زدن صفحه‌آرایی نشریه (در صورت اصلاح نشدن)، هم شان و شوکت نویسنده را پایین می‌آورد (و به‌اصطلاح «بی‌کلاسی» است) و هم باعث دوباره‌کاری ویرایشی و حتی گاه صرف‌نظر از چاپ مطلب می‌شود. این را هم در نظر داشته باشید که این نوع شلختگی در تایپ و رعایت نکردن اصول اولیه و عام آن متاسفانه منحصر به ما فارسی‌ زبانان است و در متون فرنگی کمتر به چنین نقیصه‌ای برخورد خواهید کرد.

هفت فرمان

۱- بین دو کلمه باید یک (و فقط یک!) «فاصله» (Space) رعایت شود، یعنی دو کلمه نه به هم بچسبند و نه بین‌شان دو یا چند فاصله باشد.
[نادرست: حاضر شد؛ نادرست: حاضرشد؛ درست: حاضر شد]

۲- داخل یک کلمه نباید فاصله‌ای باشد.
[ن: نا در؛ د: نادر]

ادامه:
http://pezeshkangil.com/?p=5076

کانال تلگرامی پزشکان گیل:
https://telegram.me/pezeshkangil
برای ما بنویسید:
@PezeshkanG
پزشکان گیل

🌿🌿🌿

این‌جا هم کنار شما هستیم!

«پزشکان گیل»
در آغاز سیزدهمین سال انتشار
در تلگرام هم دست از سر شما برنمی‌دارد!

به کانال تلگرامی ما سر بزنید و آن را به دوستان‌تان هم معرفی کنید.

با توجه به وجود کانال‌هایی با محتوای علمی و صنفی پزشکی، تمرکز کانال «پزشکان گیل» بیشتر به سایر زوایای این «حرفه/ دانش» جذاب خواهد بود:
- فرهنگ پزشکی
- تاریخ پزشکی
- اخلاق پزشکی
- هنر و ادبیات پزشکی
- طنز پزشکی
- جامعه‌شناسی پزشکی
- اقتصاد پزشکی
- و ... پزشکی!

همراه با آخرین سخنان کوروش کبیر، حسین پناهی و پروفسور سمیعی!
(این آخری شوخی بود؛ ببخشید! 😓)

همچنین بازنشر مطالب قدیمی «پزشکان گیل» و معرفی نوشته‌های جدید آن، بخش دیگری از محتوای کانال را تشکیل خواهد داد.


در مجموع می‌خواهیم با پزشکی حال کنیم!

«پزشکان گیل» کانالی برای همه‌ی ماست؛ گیلانی و غیر گیلانی ندارد (تابه‌حال در مجله هم نداشته است)؛ پزشک و غیر پزشک هم ندارد؛ عضویت برای همه آزاد است.

ولی در نهایت قرار نیست روزانه بیش از 3-2 پست داشته باشیم و بیش از چند دقیقه وقت‌تان را بگیریم. این‌همه کانال و گروه دیگر هم هست. تازه شما کار و زندگی هم دارید...

به ما بپیوندید!
لینک عضویت:
https://telegram.me/pezeshkangil

همکار ما باشید!
از این لینک هم می‌توانید مطالب، عکس‌ها، پیشنهادها و انتقادات خود را برای ما بفرستید:
@PezeshkanG

نشانی سایت «پزشکان گیل»:
http://pezeshkangil.com/

فوروارد اجباری! ❤️
ایرانی نیستی اگر فوروارد نکنی! 🏃🏻🏃🏻🏃🏻

🌿🌿🌿
پزشکان گیل

دکتر بهرام معتدل

در سال ۱۳۰۱ خورشیدی در رشت متولد شد. دوره‌ی ابتدایی را در دبستان ترقی رشت و دوره‌ی متوسطه را در دبیرستان شاهپور (شهید بهشتی فعلی) گذراند. در کلاس دوازد‌هم مدرسه‌ی شاهپور شاگرد اول و موفق به اخذ مدال درجه‌ی علمی شد. ابتدا به دانشکده‌ی افسری رفت و در سال ۱۳۲۳ وارد دانشکده‌ی پزشکی ‌شد.

پس از اتمام دانشکده‌ی پزشکی و با توجه به الحاق بخش رادیولوژی ارتش به دانشگاه تهران، در سال ۱۳۳۳ با به ‌پایان رساندن دوره‌ی آسیستانی رادیولوژی به رشت برگشت و به‌جای دکتر عطری سرپرستی بخش رادیولوژی بیمارستان پورسینا را به‌عهده گرفت تا سال ۱۳۴۳ که پس از ۱۰ سال به تهران انتقال یافت و دکتر جواد جفرودی جانشین او شد.

در زمان زندگی در رشت مطب رادیولوژی‌اش در سبزه‌میدان اول خیابان بیستون بود. خواهرِ دکتر جفرودی را به همسری انتخاب کرد و صاحب دو فرزند شد.

در سال ۱۳۵۱ در تهران سرتیپ و رییس ژاندارمری شد و به درجه‌ی سرلشکری رسید.

دهم بهمن ۱۳۸۲ در تهران درگذشت و در بهشت زهرا به خاک سپرده شد.

بسیار منظم، وقت‌شناس و خوش‌خط بود. برادری داشت که مدتی استاندار گیلان بود و فعلاً در آمریکا زندگی می‌کند.

ادامه:
http://pezeshkangil.com/?p=4124

کانال تلگرامی پزشکان گیل:
https://telegram.me/pezeshkangil
برای ما بنویسید:
@PezeshkanG
پزشکان گیل

آبی: سل (مرگ‌ومیر سالانه در جهان: یک میلیون و 100 هزار نفر)
قرمز: ایدز (مرگ‌ومیر سالانه در جهان: 800 هزار نفر)
بنفش: ابتلای توامان سل و ایدز (مرگ‌ومیر سالانه در جهان: 400 هزار نفر)

انتخاب از: دکتر پیمان پرچمی

کانال تلگرامی پزشکان گیل:
https://telegram.me/pezeshkangil
برای ما بنویسید:
@PezeshkanG
پزشکان گیل

جدید‌ترین توصیه‌های انجمن تیروئید آمریکا درباره‌ی گره‌های تیروئید

شماره‌ی اخیر نشریه‌ی Thyroid حاوی جدید‌ترین توصیه‌های انجمن تیروئید آمریکا درباره‌ی ندول‌های تیروئید است. رووس مواردی که مورد تجدید نظر قرار گرفته عبارت است از:

- گره‌های خوش‌خیم: نحوه‌ی ارزیابی اولیه، معیارهای انجام بیوپسی، تفسیر نتایج بیوپسی، کاربرد نشانگرهای مولکولی، درمان گره‌های خوش‌خیم

- گره‌های بدخیم: برخورد اولیه شامل غربالگری، مرحله‌بندی، ارزیابی خطر، گزینه‌های جراحی، درمان با ید رادیواکتیو، درمان سرکوب هورمون محرکه‌ی تیروئید با لووتیروکسین

- گره‌های بدخیم: درمان درازمدت شامل هورمون درمانی، اقدامات تصویربرداری، نحوه‌ی برخورد با موارد عود یا متاستاز، درمان‌های هدف‌دار یا شخصی شده (Targeted or personalized therapies).

Ref: http://online.liebertpub.com/doi/pdfplus/10.1089/thy.2015.0020

از: پزشکان گیل، 144
http://pezeshkangil.com/

کانال تلگرامی پزشکان گیل:
https://telegram.me/pezeshkangil
برای ما بنویسید:
@PezeshkanG
پزشکان گیل

دکتر مستضعفان!
به‌احترام دکتر محمدرضا دشتستانی

دکتر حسین خورسندی

... اتاق انتظار کوچک دکتر چیدمان ساده‌ای داشت. ساده، همچون تعاملی که به‌مدت ۴۳ سال طبابت با بیماران خود برقرار کرده بود! آن سال‌ها که شاید بیش از چهار دهه از آن می‌گذرد، هر وقت مریض می‌شدیم راهی مطب دکتر دشتستانی بودیم. دکتر هم همیشه آن‌جا بود و انتظار بیماران را می‌کشید. خیلی وقت‌ها هم از مطب بیرون می‌زد و تا هر جا که لازم بود بر بالین بیمارش حاضر می‌شد.

ویزیت پنج ریالی را اگر داشتی، تقدیم می‌کردی و اگر هم نداشتی فدای سرت! و بعضی وقت‌ها هم اگر خیلی اوضاع طرف بی‌سروسامان بود، علامتی روی نسخه می‌گذاشت تا پول دارو را خود حساب کند.

قادر نیستم که از فراز این چند دهه چهره‌اش را خوب به‌خاطر بیاورم ولی انگار همیشه شبیه همین عکسش بود... از آن صورت‌ها که با دیدنش حس خوبی به تو دست می‌داد و اعتمادت را جلب می‌کرد؛ مهربان، خوش‌خلق، آرام، متین و در یک کلام دکتر محمدرضا دشتستانی...

۳۷ سال از ۴۳ سال فعالیت حرفه‌ای خود را در شهر آستانه به انجام رساند. علاوه بر اداره‌ی مطب و آماده‌باش ۲۴ ساعته برای ویزیت و درمان بیماران، ریاست بیمارستان شهر و ریاست بهداری را هم عهده‌دار بود.

دکتر دشتستانی ‌زاده‌ی رشت بود. دوران ابتدایی و دوره‌ی اول دبیرستان را در مدرسه‌ی پورداود سپری کرده و دوره‌ی دوم را در دبیرستان شرف تهران به انجام رسانیده بود. جزو اولین فارغ‌التحصیلان دانشکده‌ی پزشکی دانشگاه تهران بود. پس از اتمام تحصیلات و تا واپسین روزهای زندگی از آن‌چه آموخته بود و آن مقدار که در توان داشت، از خدمت به بیماران فروگذار نکرد.

30 مرداد سال 61 روز تلخی برای اهالی شهر بود. دکتر دشتستانی در این روز چشم از جهان فروبست و شهری را در ماتم فرو برد. اهالی شهر جنازه‌اش را بر دوش گرفتند و همراه با فریاد و فغان، شعار می‌دادند: «عزا عزاست امروز، روز عزاست امروز، دکتر مستضعفان پیش خداست امروز.»

کانال تلگرامی پزشکان گیل:
https://telegram.me/pezeshkangil
برای ما بنویسید:
@PezeshkanG
پزشکان گیل

گر سوختنم باید، افروختنم باید
ای عشق بزن در من کز شعله نپرهیزم
صد دشت شقایق چشم در خون دلم دارد
تا خود به کجا آخر با خاک درآمیزم...

دکتر عنایت‌الله رحیمیان
پزشکی ارجمند و مردم‌دوست،
پژوهشگری با دغدغه‌های اصیل فرهنگی و اجتماعی
و از یاوران صمیمی خانه فرهنگ گیلان بود.
یادش گرامی و اندوهِ نبودنِ این بزرگمرد خطه‌ی گیل و دیلم بر خانواده و دوستدارانش تسلیت باد.
خانه‌‌ی فرهنگ گیلان- ماهنامه‌ی پزشکان گیل

در شماره‌ی آینده‌ی «پزشکان گیل» (145- آبان 1394) صفحاتی ویژه‌ی یادبود این همکار عالی‌قدر منتشر خواهد شد.

مراسم بزرگداشت ایشان از ساعت 3 تا 30/4 عصر امروز (پنج‌شنبه 21 آبان) در مسجد امام رضا گلسار رشت برگزار می‌شود.

http://pezeshkangil.com/?p=5455

کانال تلگرامی پزشکان گیل:
https://telegram.me/pezeshkangil
برای ما بنویسید:
@PezeshkanG
پزشکان گیل

سرماخوردگی در کودکان (2)

گفت‌وگو با دکتر هومان هاشمیان

گفت‌وگو: دکتر رقیه حج‌فروش

اوتیت میانی حاد بیماری شایعی است و پس از سرماخوردگی دومین علتی است که باعث مراجعه‌ی کودکان به پزشک می‌شود. 40-30 درصد سرماخوردگی‌ها در شیرخواران می‌تواند با عفونت‌های باکتریال عارضه‌دار شود که در راس آن‌ها همین اوتیت حاد است.

سه معیار برای تشخیص اوتیت میانی حاد داریم: اول شروع ناگهانی بیماری (یعنی بچه‌ای که از روز گذشته دچار تب و درد گوش شده باشد)، دوم وجود مایع در گوش میانی، و سوم وجود علایم عفونت.

توصیه‌ی کلی این است که چون ممکن است پدر و مادر پیگیری نکنند، اگر ظن بالینی قوی به اوتیت داریم، بهتر است درمان را آغاز کنیم تا عوارض بعدی مثل پارگی پرده رخ ندهد.

تشخیص اوتیت مدیای حاد یعنی درمان با آنتی‌بیوتیک و انتخاب ما آموکسی‌سیلین است. البته این‌جا آموکسی‌سیلین را با دوز بالا یعنی mg/kg 90-80 در روز می‌دهیم که این دوزهای بالا را می‌توان به‌جای منقسم در 3 وعده، 2 وعده در روز داد. درمان 10 روز کافی است، مگر این‌که مشکل خاصی مثل یک آدنوئید بزرگ وجود داشته باشد که در درناژ اختلال ایجاد کند.

در کودکان زیر دو سال، سابقه‌ی مصرف آنتی‌بیوتیک در 3-1 ماه گذشته، و عدم بهبود علایم و تب ظرف دو روز با مصرف آموکسی‌سیلین. همچنین اگر علایم از ابتدا خیلی شدید باشد و تب حدود 39 یا بیشتر همراه درد زیاد و بی‌قراری وجود داشته باشد، از همان ابتدا درمان را با آموکسی‌سیلین- کلاوولانات شروع می‌کنیم.

در اوتیت نیاز به هیچ داروی دیگری نیست. حتی دکونژستان‌ها یا شست‌وشوی بینی هیچ اثر اثبات‌شده‌ای ندارد.

در اوتیت لزومی به تجویز آنتی‌بیوتیک تزریقی نداریم مگر در موارد عدم تحمل خوراکی یا عدم همکاری در مصرف آنتی‌بیوتیک که می‌توانیم 3-1 روز سفتریاکسون با دوز mg/kg 50 روزانه تجویز کنیم. ممکن است سفتریاکسون یک دوز کافی باشد، ولی نیاز است روز بعد از هر تزریق مریض را معاینه ‌کنیم و اگر بهبود ندیدیم، دوز دوم و سوم را تجویز می‌کنیم و معمولاً 3 دوز کافی است. اما اگر کوآموکسی‌کلاو برای بیمار گذاشتیم و به‌هر دلیل مجبور به قطع شدیم، بهتر است 3 روز متوالی سفتریاکسون تزریق کنیم.

هر کودک با تب و سرفه و رال (چه موضعی، چه منتشر) آمد، تشخیص اول پنومونی است. حالا ممکن است دیسترس تنفسی هم باشد یا نباشد. پنومونی‌های خفیف معمولاً دیسترس تنفسی ندارند.

اگر پنومونی ویروسی بود ولی کودک دیسترس تنفسی داشت، باید بستری شود. اما اگر مریض بدحال نباشد و ما امکان پیگیری داشته باشیم، همان اقدامات حمایتی کافی است. بیمار باید مایعات کافی بنوشد و استراحت کند و هوای مرطوب و شست‌وشوی بینی و برحسب مورد داروهای مربوط به درمان سرفه را تجویز کنیم.

یک‌سوم پنومونی‌های ویروسی می‌توانند عفونت ثانویه پیدا کنند و تبدیل به پنومونی باکتریال شوند. برای درمان باید پنومونی باکتریال را به خفیف، متوسط یا شدید درجه‌بندی کنیم.

پس از آموکسی‌سیلین با دوز بالا یا کوآموکسی‌کلاو، سفوروکسیم انتخاب بعدی ماست. دوز سفوروکسیم mg/kg 30 در روز است و به‌صورت قرص و کپسول 250 و mg 500 با ‌نام تجاری فارینات موجود است و شربت هم ندارد.

سفیکسیم داروی بی‌اثری نیست؛ هم روی گرم منفی‌ها موثر است و هم برخی گرم مثبت‌ها مثل استرپتوکوک را می‌پوشاند، اما روی بسیاری از گرم مثبت‌ها تاثیر مناسبی ندارد و در کل درمان انتخابی عفونت‌های تنفسی تلقی نمی‌شود.

فارنژیت با تب، گلودرد و علایم سرماخوردگی واضح، ویروسی است. فارنژیت استرپتوککی تا 3-2 سالگی ناشایع است و زیر 2 سال اصلاً نداریم. اوج آن 15-5 سالگی است. تب بالا و فارنژیت در کودک بالای 3 سال بدون سایر علایم سرماخوردگی که در معاینه‌ی حلق اریتم واضح داشته باشیم، چه اگزودا یا پتشی باشد یا نباشد، همان فارنژیت استرپتوککی است.

درمان در کودکان با وزن کمتر از kg 27 یک عدد پنی‌سیلین 6:3:3 و در وزن بالای kg 27 یک عدد پنی‌سیلین 1.200.000 است. پنی‌سیلین 800.000 هیچ تاثیری ندارد چون هدف ما پیشگیری از تب رماتیسمی حاد (ARF) است و دارو باید 10 روز کامل در بدن بماند و بنزاتین تا 2 هفته در حد درمانی و 3 هفته یا بیشتر در حد پیشگیری در بدن می‌ماند. داروهای خوراکی مثل پنی‌سیلین خوراکی، اریترومایسین (درمان انتخابی در صورت حساسیت به پنی‌سیلین)، آموکسی‌سیلین یا سفیکسیم هم موثرند ولی چون باید 10 روز کامل مصرف شوند، توصیه نمی‌شوند.

متن کامل:
http://pezeshkangil.com/?p=3504

کانال تلگرامی پزشکان گیل:
https://telegram.me/pezeshkangil
برای ما بنویسید:
@PezeshkanG
پزشکان گیل

ملا یعقوب
زنده‌یاد دکتر فضل‌الله آصف

انتشار: آذر 1390
بازنشر به‌احترام قربانیان عملیات تروریستی دیشب در پاریس

سال‌ها قبل در محله‌ی سبزه‌میدان، اول استادسرا، نزدیک مسجد مستوفی رشت مطب داشتم. من طبیب آزاد بودم. آن موقع پزشک کم بود. بیمارستان مجهز نبود و بهداری مشکلات فراوان داشت. یک روز آقای دکتر فرداد چشم‌پزشک (دکتر موسی ‌بن صیون) به من زنگ زد و گفت: «می‌خواهم ملا یعقوب را پیش شما بفرستم. او خاخام جامعه‌ی کلیمی ما در رشت است.» گفتم: «هر طور صلاح می‌دانی. وقت نمی‌خواهد. این‌جا که این رسم‌ها نیست. بگو تشریف بیاورند.»

از قضا آقا شیخ مهدی روضه‌خوان که در محله‌ی استادسرا نزدیک کوچه‌ی موزیک منزل داشت و مرد بسیار وارسته و ملایمی بود، همان روز نزد من آمد. پس از معاینه و معالجه پرسیدم: «آقا شیخ مهدی، شما با ملا یعقوب آشنایی دارید؟ می‌خواهم نشانی‌اش را بدانم تا وقتی به مطب من آمد او را بشناسم.»

خدا رحمتش کند. گفت: «تو مرد دنیادیده‌ای هستی؛ تا او را ببینی می‌شناسی! ریش بلندی دارد و قبای درازی می‌پوشد و یک کلاه سیاه لبه‌دار بر سر می‌گذارد. مرد خوبی است. عایله‌مند است. خاخام این چند خانواده‌ی کلیمی شهر ماست. در کوچه‌ی ما سکنی دارد و همسایه است.»

بالاخره فردای آن روز آمدند. تمام آزمایش‌هایی را که در آن زمان ممکن بود انجام دادم و خداوند یاری کرد و به‌تدریج حال ایشان بهبود یافت. به این طریق کم‌کم با هم آشنا شدیم و بعد از آن گاهی به مطب من می‌آمد. یک روز که در مطب منتظر من نشسته بود، غلغله راه افتاد. صدای داد و فریاد و به‌هم خوردن نیمکت و صندلی‌ها در میان همهمه‌ی گریه و زاری مرا به اتاق انتظار کشاند. پرسیدم: «چه خبر است؟» یک زن و مرد جوان کشاورز با سر و رویی آشفته و لباس‌های مندرس، کودکی 6-5 ساله در بغل پدر با سه بچه‌ی دیگر در اطراف مادر، دسته‌جمعی شیون می‌کردند. پدر بچه گفت: «فرزندم دارد خفه می‌شود. می‌گویند خناق گرفته.» کودک را معاینه کردم در حلق او به‌اندازه‌ی یک تکه پارچه‌ی خاکستری کثیف پر از چرک دیفتری بود. گفتم: «چرا زودتر به بهداری محل نبردی؟!» در توجیه سهل‌انگاری‌اش گفت: «ای آقا... ما بدبخت‌ها را که کسی تحویل نمی‌گیرد... .»

در ایام تحصیل در پاریس به یک مورد مشابه دیفتری هم برنخورده بودم، اما آن سال در گیلان و به‌خصوص رشت این بیماری شیوع پیدا کرده بود و جنبه‌ی همه‌گیری یا اپیدمی داشت. به‌خاطرم مانده که تنها پسر استاندار وقت گیلان هم مبتلا شده بود.

خدا رحمت کند دکتر عباس شعار را که در خیابان علم‌الهدی (شاه سابق) آزمایشگاه داشت. زنگ زدم و موضوع را گفتم که این‌ها چه وضع و حالی دارند و این‌که دارم آن‌ها را برای آزمایش نزد شما می‌فرستم و در این مورد ممکن است آ‌ن‌جا هم غوغا به‌راه بیافتد به او هشدار دادم. دکتر شعار گفت: «مشهدی محمد دستیار خودم را ‌می‌فرستم که همان‌جا یک نمونه بگیرد.» فاصله‌ی چندانی نداشتیم. او آمد و به‌زحمت موفق شد یک نمونه‌ی لازم تهیه کند و برگردد. مدتی بعد ایشان تماس گرفت و گفت: «آقاجان، باسیل لوفلر به‌وضوح دیده می‌شود.»

القصه، در حین این‌که قصد داشتم برای تهیه‌ی دارو نسخه بنویسم، به پدر بچه گفتم که طفل باید در بیمارستان پورسینا بستری شود و به او اطلاع دادم که گرچه سه کودک دیگرش فعلاً سالم هستند، ولی باید همه را به بهداری معرفی کنم تا واکسن بزنند و تحت‌نظر باشند... که ناگهان عجز و لابه مضاعف شد. پدر بچه فوق‌العاده نادان بود. او شروع به بر سر زدن و کندن موهایش کرد، چون خطر مرگ بچه را حس می‌کرد، ولی نمی‌توانست درست تصمیم بگیرد. همین موقع ملا یعقوب به اتاق من آمد و در آغاز سخن بیتی از صائب خواند و در کمال متانت گفت: « سنگ می‌بارد به هر نخلی که باشد میوه‌دار/ عاشق دیوانه را از سنگ طفلان چاره نیست. شما وظیفه‌ات را انجام بده و از خدا کمک بخواه.»

من فوراً به داروخانه‌ی کارون زنگ زدم و از مرحوم مسیو آرسن خواهش کردم که سرم آنتی‌دیفتری رازی یا برنای سوئیس، هر کدام که موجود است، با سایر داروهای آنتی‌بیوتیک، آنتی‌هیستامین و مقوی قلب (تونی‌کاردیاک- Tonicardiaque) را با پیک برای من بفرستد و گفتم که شب برای تسویه حساب می‌آیم. پیک دوچرخه‌سوار داروها را آورد. آن موقع سرنگ استریل وجود نداشت؛ با مشقت دوچندان سرم ضد دیفتری را همراه دیگر داروهای آنتی‌بیوتیک، ضد حساسیت و مقوی قلب به بچه تزریق کردم. کودک که دیگر توانی برای جیغ زدن نداشت از شدت درد تزریقات بیهوش شد. پدرش همچنان بر سر می کوبید که: «ا سوزنان می زاکه بکشت» (این سوزن‌ها بچه‌ام را کشت).
پزشکان گیل

از قضا من همان شب کشیک ارتش بودم و پس از اتمام کار در مطب کم‌کم برای رفتن به آن‌جا آماده می‌شدم. دست‌هایم را شستم و آن‌ها را با الکل ضد عفونی کردم. در این بین روپوش سفید پزشکی‌ام را درآوردم و درجه‌ی طلایی ستوان دومی‌ام که آن زمان یک ستاره روی سردوشی نظامی بود، جلوه‌گری کرد. در کمال تعجب دیدم که ناگهان سر و صدای پدر و مادر بچه قطع شد! حال پدر بچه به‌وضوح منقلب شد و به‌قولی از جنبه‌ی هتاکی و دشنام به پزشک فرود آمد. یک لحظه با خودم گفتم فقیر است ولی شریر هم هست. من اجری از او طلب نکرده بودم. حتی دکتر شعار هم آزمایش ترشحات حلق فرزندش را رایگان انجام داده بود و من در حد امکان به‌طور اضطراری دارو تهیه کرده بودم. دیگر شفا از خداوند متعال بود و من کاره‌ای نبودم... .

ملا یعقوب که هنوز آ‌ن‌جا بود، با تبسم مرا نگاه کرد و گفت: «عرض نکردم که کودک نادان به‌سوی درخت پرثمر سنگ می‌اندازد؟!» من هم در پاسخ این بیت از مولانا را خواندم: «از محبت نار نوری می‌شود/ وز محبت دیو حوری می‌شود.»

آن موقع مهربانی و مودت زیاد بود. نامه‌ی کوتاهی به بهداری استان، مرکز بیماری‌های واگیردار نوشتم. مختصر خرج راهی به مادر بچه دادم که حتماً کودکان را به بهداری ببرد و او هم قبول کرد. پس از آن دیگر آن‌ها را ندیدم ولی از هم‌محلی‌های‌شان خبر سلامت کودک را شنیدم. آن شب در دلم اقرار کردم که برای آن مرد کشاورز زرق و برق سردوشی افسری من بیشتر از شغل پزشکی‌ام ارزش و احترام داشت و اگر مرا نظامی نمی‌دید چه‌بسا بد و بیراه فراوان می‌گفت. با عجله خود را به سربازخانه رسانده بودم که یک‌دفعه یادم آمد با مسیو آرسن وعده گذاشته‌ام. تلفن زدم. هنوز به آسایشگاه معلولین نرفته و در داروخانه بود. گفتم: «مسیو آرسن، امشب کشیک بیمارستان هستم. فردا پیش شما می‌آیم تا قرض خود را بدهم.»
http://pezeshkangil.com/?p=4275

بخشی از یادداشت دکتر امید زرگری بر داستان «ملا یعقوب»:

گفت‌وگوی ادیان!
زمان این خاطره شاید به حدود ۶۰ سال قبل برمی‌گردد. ماجرا در همین سبزه‌میدان خودمان می‌گذرد. رشت در آن زمان شهری بود که فقر و فلاکت از در و دیوار آن می‌بارید، اما در همین حال مهربانی و مودت و شادی بیش از اکنون بود. زمانی که آدم‌ها بیشتر انسان بودند، یا در واقع انسان‌ها بیشتر آدم بودند! در هر حال نه این‌که به «غم دریغ از گذشته» دچار شده باشیم، اما پرواضح است که هر چه می‌گذرد، از میزان مهربانی کاسته می‌شود. ایراد از ماست یا جبر زمانه؟ نمی‌دانیم!
دوستی ملا یعقوب کلیمی، مسیو آرسن داروساز، شیخ مهدی روضه‌خوان و اطبا در این داستان کوتاه کم‌نظیر است...
http://pezeshkangil.com/?p=4760

کانال تلگرامی پزشکان گیل:
https://telegram.me/pezeshkangil
برای ما بنویسید:
@PezeshkanG
پزشکان گیل

ملایم‌تر از بهار

یادداشت استاد فریدون نوزاد در سوگ استاد دکتر محمود بهزاد

تاریخ انتشار: شهریور 1388 (ش 71 پزشکان گیل، ویژه‌نامه‌ی دومین سالگرد درگذشت دکتر بهزاد)

کاروان شهید رفت از پیش
وان ما نیز رفته می‌اندیش
از شمار دو چشم یک تن کم
وز شمار خرد هزاران بیش.

به‌خدا بسیار مشکل است در سوگ مرگ دوستی فاضل و اندیشمند صحبت کردن، ولی اگر یادآوری‌ها را لحاظ نکنیم نه قدر فضل و فضیلت را شناخته‌ایم و نه فاضل را احترام نهاده‌ایم که خود مصیبتی است دردناک و غیرقابل پذیرش. و اما در مورد دکتر محمود بهزاد سخن گفتن «یک زبان خواهد به پهنای فلک» و مرا هم آن زبان نیست ولی حالا که با بضاعت مزجات «یار پسندید مرا» تا زمانی بس کوتاه وقت عزیزتان را بگیرم، می‌باید عرض کنم در کوی «درویش مخلص» زرگری امین و زرسازی ریزبین را در سرایی که متاسفانه اکنون ویران گشته و ساختمانی چندطبقه از آهن و سیمان و آجر جای‌نشین آن آرامش و خوش‌آب و هوایی گردیده و سر بر آسمان کشیده است، گوهرهایی نهان بود که زنده‌یادان محمود و رحیم از نخبه گوهران به‌شمار می‌رفتند. محمود بزرگی بود در راس همه‌ی بزرگان کوی ما، و من اگر افتخار آشنایی و شناخت با او را پیدا کرده و تا آخرین دم هستی‌اش داشته‌ام، به‌انگیزه‌ی دوستی با زنده‌یاد رحیم بود.

بهزاد در اخلاق شاخص بود؛ به همه‌ مهر می‌ورزید و صمیمانه احترام می‌گذاشت؛ هیچ خواهنده‌ای از نزد او بی‌کسب مقصود، البته در حدود توانایی دانشی وی، مرخص نمی‌شد؛ گویا برای گره‌گشایی آفریده شده بود. زمستان‌زاده بود. در ۲۲ اسفندماه ۱۲۹۲ خورشیدی جام پُرهستی را سر کشید و کام جانش را شیرین ساخت. زمستان همیشه با برف و سرما و قیافه‌ی دژم و توفانی هم‌پا و همراه است، اما محمود را که به‌مصداق اسمش پسندیده بود، بهاران با هوای مطلوب، آفتاب درخشان زندگی‌بخش و گل‌های جان‌پرور عطرافشان پرورده بود. با همه از شاگرد گرفته تا همتایان دانشی خویش رفتاری ملایم‌تر از بهار داشت. کم کسی با او می‌نشست و در یک مساله، به‌ویژه علمی، بحث می‌کرد و ناراضی به جایگاه کنار می‌گرفت. این خصیصه‌ی اخلاقی امتیازی بهره‌اش ساخته بود که کمتر کسی را این موفقیت دست می‌دهد.

من برای این بزرگ‌مرد واژه‌ی دکتری و پروفسوری به‌کار نگرفته‌ام. اجازه بفرمایید چون حضرت‌شان از میان مردم برخاسته و با مردم زیسته و با روش مردمی راه پیموده بود، همین نام محمود را تکرار کنم. او به‌راستی ستایش شده‌ی اجتماع به‌شمار می‌رفت و با آن‌همه بار دانشی که وی را در رده‌ی دانشوران جهانی قرار می‌داد، ذره‌ای کبر و خودنمایی نداشت و همین صفات ذاتی وی را با همه‌ی طبقات نزدیک می‌کرد، به‌طوری که یک دردآشنا محسوب می‌شد.

حضرت‌شان از یاران نخستین «مهرورزان گیل» بود. در تمام نشست‌های ماهیانه در صف اولین‌ها حضور می‌یافت و مهرورزان گیل بارها و بارها از سخنان آگاهی دهنده‌اش سود جسته‌اند. محمود بهزاد از ظرافت طبع هم بهره‌ای به کمال داشت و همه‌ی کسانی که زنجیر دوستی‌اش را به گردن جان می‌کشیدند، از ظریفه‌گویی‌های بسیار و به‌جا و مناسب او سود می‌جستند.

محمود بهزاد اهل آه و ناله و زانوی غم به بغل گرفتن نبود. در آخرین روزهای زندگی که شاید فقط ۵ روز دیگر از آن‌همه ثمربخشی باقی مانده بود، به اتفاق استادان بزرگواری که در این‌جای نیز حضور دارند، به عیادتش رفتیم. با این‌که می‌دانست سرطان ریشه‌ی جانکاهی در وجودش دوانیده و آخرین ذخیره‌ی وجودش را در حال بلع است و یقین داشت که دیگر به دیری نخواهد پایید، حتی یک کلمه نه از دردش سخن به‌میان آورد و نه یک لحظه از ساعتی که در خدمتش بودیم شوخی و ظریفه‌گویی را ترک گفت. خود چه شادمانه می‌خندید و ما را با خود به شور و شوق می‌کشانید. این نمونه‌ای از روح بزرگ و استقامت اندیشمندی است که مایه‌ی افتخار جامعه‌ی ایران بود.

قصد تصدیع و تطویل ندارم. این را می‌گویم و می‌گذرم: روزی در سال‌ها پیش از او به‌علتی پرسیدم: «شما که همه‌ی امکانات برای‌تان در خارج از ایران فراهم بود، چرا به دیار علم و دانش نرفتید و زندگی مرفه‌تری را نخواستید؟» فرمود: «پسر! من پروریده در ایرانم و هیچ‌گاه حاضر نیستم از ایرانم چشم بپوشم و گیلانم را تنها بگذارم. هر گامی که برای زادگاهم بردارم بهترین خدمتی است که انجام داده‌ام زیرا از همین جایگاه همه‌ی پیروزی‌ها را فراچنگ آورده‌ام و چرا نباید نسل جوان و شایسته‌ی گیلان از این افتخار و پیروزی بهره داشته باشد؟»

بنازم به بزرگ‌مردی که می‌دانست چنین کنند بزرگان چو کرد که باید کار…

روانش از رحمت بیکرانه‌ی دادار دادگر برخوردار باد. این ضایعه‌ی بزرگ را به جامعه‌ی ایران و گیلان تسلیت عرض می‌نمایم.

http://pezeshkangil.com/?p=419

کانال تلگرامی پزشکان گیل:
https://telegram.me/pezeshkangil
برای ما بنویسید:
@PezeshkanG
پزشکان گیل

احتمال رسیدن به وزن طبیعی در افراد چاق بسیار اندک است
دکتر بابک عزیز افشاری

این مطالعه در شماره‌ی سپتامبر American Journal of Public Health بر اساس اطلاعات پرونده‌ی سلامت بیش از ۱۷۵ هزار فرد چاق انجام شد. نمایه‌ی وزنی (BMI) این افراد در فاصله‌ی ۱۰ سال دست‌کم سه بار اندازه‌گیری شد.

در افرادی که دچار چاقی ساده هستند (BMI: 30.0-34.9) احتمال دستیابی به وزن نرمال در آقایان ۱ به ۲۱۰ و در خانم‌ها ۱ به ۱۲۴ در سال است. در موارد چاقی مرضی (BMI: 40.0-44.9) این نسبت‌ها به ترتیب ۱ به ۱۲۹۰ و ۱ به ۶۷۷ است.

ارقام فوق نشان می‌دهد اقدامات درمانی (غیرجراحی) برای کاهش وزن در افراد چاق چندان توفیقی نداشته است و راهبردهای دیگری باید در این افراد اتخاذ شود. هدف اصلی برنامه‌های غیرجراحی باید پیشگیری از افزایش وزن و حفظ وضعیت موجود باشد.

http://ajph.aphapublications.org/doi/pdf/10.2105/AJPH.2015.302773

کانال تلگرامی پزشکان گیل:
https://telegram.me/pezeshkangil
برای ما بنویسید:
@PezeshkanG
پزشکان گیل

تعرفه‌ی مراکز غیردولتی درمان سرپایی اعتیاد 10 درصد افزایش یافت

26/8/94، پزشکان گیل: براساس مصوبه‌ی جدید شورای‌عالی بیمه، خدمات درمان سرپایی اعتیاد و بستری در بخش دولتی بدون تغییر باقی ماند اما خدمات درمان سرپایی اعتیاد در بخش خصوصی ۱۰ درصد افزایش یافت.

به گزارش ایرنا، دکتر محمد آقاجانی عصر دیروز در نشست خبری وزارت بهداشت، با تشریح مصوبات شب گذشته‌ی شورای‌عالی بیمه‌ی خدمات سلامت، گفت: «این مصوبات طی چند روز آینده ابلاغ و اجرایی خواهد شد.»

گفتنی است آخرین تعرفه‌های درمان اعتیاد در مرداد سال 92 اعلام شده و از آن زمان افزایشی نیافته بود.

http://pezeshkangil.com/?p=5465

کانال تلگرامی پزشکان گیل:
https://telegram.me/pezeshkangil
برای ما بنویسید:
@PezeshkanG
پزشکان گیل

مژدهه
دکتر محمد محزون

مژدهه بهشت روی زمین بود. هفته‌ای سه روز روستاگردی داشتیم که حداقل بهانه‌ای برای نماندن در اورژانس شفت بود. همراه دو نفر از کارشناس‌های بهداشت و یک بهداشتکار دهان و دندان سوار یک ماشین لندرور آبی رنگ می‌شدیم. بین ساعت هشت تا هشت و نیم حرکت می‌کردیم. من روی صندلی جلو می‌نشستم و بقیه روی صندلی عقب. در مسیر جاده کلبه‌ی دعانویسی قرار داشت که هر روز می‌شد ماشین‌های مدل بالایی را که صاحبانش از شهرهای اطراف مراجعه می‌کردند جلوی آن دید. گاهی هم گاو یا گوسفندی جلوی کلبه بسته بودند که ظاهراً دستمزدی بود که روستاییان به او می‌پرداختند. یکی از حرف‌های هر روز ما این بود که دستمزد این دعانویس چند برابر دستمزد پزشکی مانند من است.

بعد از پل رودخانه‌ی جیرده یک راه فرعی خاکی به سمت راست باز می‌شد. در ابتدای مسیر به روستاهای خرطوم، شیخ محله و چماچا می‌رفتیم و حدود ظهر نوبت به مژدهه می‌رسید. در ابتدای مسیر مژدهه تپه‌ا‌ی خاکی با شیب خیلی تندی قرار داشت که گمان نمی‌کنم ماشین دیگری به‌جز‌‌ همان لندرور‌ می‌توانست از آن بالا برود. همیشه به آن‌جا که می‌رسیدیم دلهره داشتم که ماشین چپ کند. دیده‌اید در فیلم‌های تخیلی که در زمان سفر می‌کنند و از یک دروازه که رد می‌شوند ناگهان یک دنیای جدید جلوی روی‌شان باز می‌شود؟ آن تپه درست مانند همان دروازه بود. از آن‌جا که رد می‌شدم ناگهان خودم را در دنیای دیگری می‌دیدم. همه چیز عوض می‌شد. آسمان آبی صاف و فضای باز و هوای دلپذیر همراه مزارع برنج و استخرهای ماهی و درخت‌هایی که به‌گمانم درخت انار بود چون یادم می‌‌آید که گل‌های قرمزی داشتند. انگار در خواب و رویا بودی. هیچ جمله‌ای برای تفسیر آن ندارم. فقط می‌شود گفت زیبا بود؛ زیبای ناشناخته.

ولی این‌ها چیزهایی نبود که مژدهه را به بهشت تبدیل کرده بود. گنج اصلی خود مردم منطقه بودند؛ مردمی شاد و سرزنده، مهربان و مهربان و مهربان و صد البته قدردان. در ابتدای مسیر برای واکسیناسیون هاری به خانه‌ای می‌رفتیم که سگ ولگردی به دخترشان حمله کرده بود؛ خانه‌ای روستایی، دوطبقه با تلار چوبی که گلدان و ریسه‌های سیر و پیاز از در و دیوارش آویزان بود با یک حیاط بزرگ پر از درخت‌های صنوبر و چنار و گل‌هایی که آن‌سو‌تر کاشته بودند. واکسن را که می‌زدند راه می‌افتادیم سمت خانه‌ی بهداشت. اول می‌رفتیم به وضعیت واکسن‌ها و شیر خشک و آمار مراجعه کننده‌ها رسیدگی می‌کردیم، پس از آن معمولاً می‌آمدم کنار جاده و دست‌هایم را در جیب شلوارم فرو می‌کردم و مردمی را نگاه می‌کردم که به‌سمت ما می‌آمدند. زنی که بچه‌ی دو ساله‌ی تب‌دارش را بغل کرده بود، پسر جوانی که سل داشت و در اثر دارو‌های ضد سل دچار زردی شده بود و مرتب برای کنترل می‌آمد، مردی که به‌خاطر پادردش از وسط شالیزار می‌آمد و پیرزنی که همیشه برای ما با نان و پنیر و سبزی محلی لقمه درست می‌کرد… .

دور هم جمع می‌شدیم و حرف می‌زدیم. روزی از پیرزن پرسیدم: «به چه دلیل این‌همه از ما تشکر می‌کنید؟ ما که این‌جا امکاناتی نداریم. حتی وسیله‌ی معاینه هم نیست. اگر نسخه هم برای‌تان بنویسم باید بروید روستای آقا سید شریف تهیه کنید. خب وقتی قرار است تا پایین بروید، همان‌جا می‌توانید دکتر هم بروید. ما کاری برای شما انجام نمی‌دهیم. فقط به این‌جا می‌آییم و برمی‌گردیم!» پیرزن با تمام بی‌سوادی‌اش برگشت و گفت: «مهم نیست برای ما کاری می‌کنید یا نه. همین که می‌آیید این‌جا مهم است. خود کاری که برای ما انجام می‌دهید ارزش دارد. نشان می‌دهد فراموش‌مان نکرده‌اید. نشان می‌دهد ما هنوز زنده‌ایم. شما می‌توانید ماشین را بردارید و به خانه‌های‌تان بروید؛ کسی که نمی‌فهمد! ولی وظیفه‌ی خودتان را انجام می‌دهید و از زیر آن درنمی‌روید. ما این را می‌فهمیم که از کارتان نمی‌دزدید.»

از آن روز‌ها سال‌ها گذشته است. هر وقت یاد آن روزها می‌افتم از خودم می‌پرسم: راستی هنوز هم ما از کاری که باید انجام بدهیم، نمی‌دزدیم؟ اگر همه‌ی جامعه کارشان را درست انجام می‌دادند، چقدر همه چیز می‌توانست متفاوت باشد… .

http://pezeshkangil.com/?p=4987

کانال تلگرامی پزشکان گیل:
https://telegram.me/pezeshkangil
برای ما بنویسید:
@PezeshkanG
پزشکان گیل

در راستای کمپین «با من شوخی کنید» و با امید رواج فرهنگ مدارا و طنزپذیری در کشور (فورواردی از: کانال «بی‌قانون») 🔽🔽🔽
پزشکان گیل

نان‌ساز زیردست
پدرام ابراهیمی

هفدهم نوامبر 1970 روز مهمی در تاریخ پزشکی جهان به حساب می‌آید. (سردبیر: با پزشک‌ها شوخی کنی پسفردا شکایت کنن، ما نیستیما. خودت می‌دونی و اونا) پزشکان مفاصل، ارتوپد، مغز و اعصاب، ستون فقرات و چند تخصص دیگر، این روز را با برگزار کردن مراسم مخصوص و پخش شیرینی و اعطای شاباش به کسانی که وسط هستند، گرامی می‌دارند. یکی از پزشکان جراح مفاصل در همین رابطه به ما گفت: «اگر با ما شوخی کنی ازت شکایت می‌کنیم!» وی در ادامه افزود: «بند الآن حتی در دور افتاده‌ترین مناطقم نیز جشن و شادمانی برپاست.» این پزشک متعهد و دلسوز توضیح بیشتری نداد و با همان لباس سپید پزشکی پرید وسط مجلس و اقدام به لزگی زدن نمود. البته وقتی وی در حالتِ اسکناس به دهان، اقدام به حرکت پا زدن نشستنکی کرد، ضمن به گوش رسیدن صدای جدا شدن کوک از درز، شلوارش دچار مشکلاتی شد که خوشبختانه به دلیل بلند بودن لباس پزشکی، مشکل او در حالت ایستاده استتار گشته، از انظار پنهان ماند. شایان ذکر است در روز 17 نوامبر 1970، «داگلاس انگلبارت» توانست «ماوس» یا همان موشواره را برای یارانه اختراع کند.

@bighanooon
پزشکان گیل

وزن مناسب

از مجموعه: زن، قلب خانواده (11)

از انتشارات وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی:
- معاونت بهداشت/ دفتر آموزش و ارتقای سلامت
- معاونت بهداشت/ دفتر سلامت جمعیت، خانواده و مدارس/ اداره سلامت میانسالان

فایل پی‌دی‌اف، 12 ص، 1.0 MB

کانال تلگرامی پزشکان گیل:
https://telegram.me/pezeshkangil
برای ما بنویسید:
@PezeshkanG
پزشکان گیل

خاطره‌ای از شب‌های کشیک من در بیمارستان لاهیجان:
سیاهکل، نوزدهم بهمن ۴۹

دکتر بهمن مشفقی

تاریخ انتشار: بهمن 1389

شبهای واقعه‌ی سیاهکل، شادروان دکتر حسین پردیس و من کشیک شب بیمارستان لاهیجان بودیم. هنوز آن شب‌های بحرانی و حوادثی که در حاشیه‌ی واقعه‌ی سیاهکل شاهد بودم از یادم نرفته است. اولین گروه مقتولین و مجروحین پاسگاه سیاهکل که به بیمارستان آورده شده بودند، مرکب بود از چند ژاندارم و چند نفر از اعضای خانواده‌ای که چریکهای فدایی در «گمل» به خانه‌ی آن‌ها پناه برده بودند و بی‌تدبیری‌شان سبب شده بود آن‌ها را در همان شب دستگیر کنند. بدین معنی که آن‌ها کوله‌پشتی محتوی سلاح‌ها را در ایوان گذاشته بودند و در اتاق، در حالی که از حاضرین درباره‌ی اوضاع زندگی آن‌ها و دیگر مسایل مورد علاقه صحبت می‌کردند، به صرف شام مشغول شدند. در این لحظه یکی به کوله‌پشتی آن‌ها شک می‌کند و آن را جستجو می‌کند و می‌بیند تویش اسلحه و نارنجک است. از طرف دیگر در اغلب دهات آن منطقه دولت به کدخداها و دیگر عوامل خود دستور داده بود که هر حرکت مشکوکی را موظف‌اند به آن‌ها فوراً گزارش کنند. لذا بلافاصله به سپاهی دانش منطقه خبر حضور آن‌ها را دادند و در ضمن خودشان هم تصمیم می‌گیرند در هنگام صرف شام روی چریک‌ها بیافتند! و آن‌ها را با طناب ببندند و تحویل مامورین که می‌دانستند سر خواهند رسید، بدهند. این کار در یک چشم بر هم زدن انجام شد و اعضای خانواده حتی با «فرو کردن سیخ» به بدن آن‌ها، از جمله هوشنگ نیری، مقاومت آن‌ها را در هم می‌شکنند و وقتی مامورین می‌رسند، به آن‌ها تحویل می‌دهند.

تنها مجروح اعضای آن خانواده یک زن جوان بود و نیز از مجروحین پاسگاه سیاهکل در میان‌شان شخصی بود به نام وحدتی که می‌گفتند رییس خانه‌ی انصاف سیاهکل بود و در لحظه‌ی حمله‌ی گروه چریکی در اتاق رییس پاسگاه سیاهکل مشغول صحبت با رییس پاسگاه بود. شادروان دکتر امیر مظفری جراح بیمارستان را خبر کردم و او بلافاصله بر بالین آقای وحدتی حاضر شد. وحدتی فقط ناله می‌کرد و هر چه از او می‌پرسیدیم که چه اتفاقی افتاده است؟ او در پاسخ فقط می‌گفت: «چی بگم از این مملکت!… چی بگم از این مملکت؟!» بلافاصله او را به اتاق عمل بردیم و من هم در اتاق عمل بودم و باز هر چه راجع به چگونگی اتفاقی که برایش افتاده بود سوال می‌کردیم، باز او می‌گفت: «چی بگم از این مملکت… چی بگم از این مملکت!؟» و در همان اتاق عمل فوت کرد.

من شب‌ها کشیک داشتم و طبق وظیفه‌ی پزشک به عیادت مجروحین می‌رفتم و در عین‌حال می‌خواستم اطلاعاتی هم به‌دست بیاورم. اعضای مجروح آن خانواده به‌خصوص آن دختر که چند شب بعد او را به تلویزیون آورده بودند، با ابراز پشیمانی از اینکه چریک‌ها را تحویل مقامات دولتی داده‌اند، خیلی ناراحتی می‌کردند و به‌خصوص من از دهان همان دختر شنیدم که می‌گفت: «آقای دکتر جون !نودونی او جوونون امه ره چقد منت گودن که ایشان آزادا کنیم. اوشون امه واسی زحمت کشدرن، ولی امه اوشون آه ناله گوش نودیم و اوشون جون مین سخ فرو بودیم!» (آقای دکتر جان! نمی‌دانید که آن جوان‌ها چه‌قدر از ما خواهش و التماس می‌کردند که آزادشان کنیم. با این‌که آن‌ها برای ما تلاش می‌کردند، بعد ما بدون توجه به آه و ناله‌شان، در تن‌شان سیخ فرو می‌کردیم!)

روز بعد که فرمانده‌های نظامی مختلف استان به عیادت مجروحین اعضای آن خانواده آمدند و به هر کدام سکه‌ی طلا دادند و فیلمبرداری هم کردند، شما نمی‌دانید این‌ها که آن‌همه از کارشان پشیمان بودند، پس از گرفتن سکه‌ها از شهامت و شجاعتی که در دستگیری چریکها به‌خرج دادند چه حرف‌هایی که نراندند! حتماً فیلم آن در آرشیوها هست.

تاریخ ایران از این مردم که به‌قول معروف فقط به منافع‌شان فکر میکنند، بارها شاهد بوده است.

در مورد واقعه‌ی سیاهکل حرف و حدیث‌های فراوانی است. به‌هیچ‌وجه نمی‌خواهم در این‌جا به آن بپردازم. تنها نکته‌ای که لازم می‌بینم به آن اشاره کنم، این است که من هیچ‌گاه به گروه‌های چریکی و مسلح اعتقادی نداشتم و در عین‌حال بعضی از بهترین دوستان من از هواداران آن عقیده بودند و تا آخر عمرشان هم همچنان دوستی ما برقرار بود. از جمله نازنین و شریف‌ترین انسان‌هایی که من به عمرم دیدم، شادروان حسن ضیاءظریفی را می‌توانم نام ببرم.

http://pezeshkangil.com/?p=3864

کانال تلگرامی پزشکان گیل:
https://telegram.me/pezeshkangil
برای ما بنویسید:
@PezeshkanG
پزشکان گیل

🌿🌿🌿

این‌جا هم کنار شما هستیم!

«پزشکان گیل»
در آغاز سیزدهمین سال انتشار
در تلگرام هم دست از سر شما برنمی‌دارد!

به کانال تلگرامی ما سر بزنید و آن را به دوستان‌تان هم معرفی کنید.

با توجه به وجود کانال‌هایی با محتوای علمی و صنفی پزشکی، تمرکز کانال «پزشکان گیل» بیشتر به سایر زوایای این «حرفه/ دانش» جذاب خواهد بود:
- فرهنگ پزشکی
- تاریخ پزشکی
- اخلاق پزشکی
- هنر و ادبیات پزشکی
- طنز پزشکی
- جامعه‌شناسی پزشکی
- اقتصاد پزشکی
- و ... پزشکی!

همراه با آخرین سخنان کوروش کبیر، حسین پناهی و پروفسور سمیعی!
(این آخری شوخی بود؛ ببخشید! 😓)

همچنین بازنشر مطالب قدیمی «پزشکان گیل» و معرفی نوشته‌های جدید آن، بخش دیگری از محتوای کانال را تشکیل خواهد داد.


در مجموع می‌خواهیم با پزشکی حال کنیم!

«پزشکان گیل» کانالی برای همه‌ی ماست؛ گیلانی و غیر گیلانی ندارد (تابه‌حال در مجله هم نداشته است)؛ پزشک و غیر پزشک هم ندارد؛ عضویت برای همه آزاد است.

ولی در نهایت قرار نیست روزانه بیش از 3-2 پست داشته باشیم و بیش از چند دقیقه وقت‌تان را بگیریم. این‌همه کانال و گروه دیگر هم هست. تازه شما کار و زندگی هم دارید...

به ما بپیوندید!
لینک عضویت:
https://telegram.me/pezeshkangil

همکار ما باشید!
از این لینک هم می‌توانید مطالب، عکس‌ها، پیشنهادها و انتقادات خود را برای ما بفرستید:
@PezeshkanG

نشانی سایت «پزشکان گیل»:
http://pezeshkangil.com/

فوروارد اجباری! ❤️
ایرانی نیستی اگر فوروارد نکنی! 🏃🏻🏃🏻🏃🏻


🌿🌿🌿
پزشکان گیل

روزنامه سپید از کمپین «پزشکان در کتابفروشی‌ها» حمایت می‌کند.

در جشن کتاب (28 آبان) به کتابفروشی‌های پزشکی بروید و سلفی‌های خود را با کتاب‌های خریداری شده به کانال‌های تلگرامی «پزشکان و قانون» یا «پزشکان گیل» یا «سپید» ( @Doctorsandlaw یا @PezeshkanG یا @sepidnewspaper) بفرستید.

ما هم سلفی‌های برگزیده را انشالله روز شنبه 29 آبان در سپید منتشر خواهیم کرد.
Telegram.me/sepidonline

چقدر خوب می‌شود فرزندان‌تان را هم همراه خودتان ببرید. ☺️☺️☺️
ضمنا همکاران ما در سپید در تهران ساعت 10 صبح به انتشارات تیمورزاده خواهند رفت.
پزشکان گیل

صفحه‌ی آخر- 45

پراگ سوم: گرگوری‌تر از همیشه!

دکتر امید زرگری

من‌‌ رها هستم و این است علت گم‌گشتگی من.
کافکا

پیش از هر چیز این را بگوییم که ما متاسفانه قلم دکتر شهیدی را نداریم که خاطرات سفر را آن‌گونه بنویسیم که هر کافر و نامسلمانی را هم مشتاق سفر حج کند. با این حال چون روی‌مان قدری زیاد است و این صفحه هم ملک طلق ماست، می‌نویسیم!

بار اول در زمستان ۲۰۰۳ به پراگ آمدیم. دومین بار در بهار ۲۰۰۹ و اینک تابستان ۲۰۱۵. با این حساب، محاسبه‌ی دفعه‌ی بعد به‌سیاق تست‌های هوش کنکور (در زمانه‌ای که هوش هنوز معیاری برای ورود به دانشگاه بود) چندان دشوار نیست! آن‌چه پیش‌بینی‌اش محال است، وجود فردایی دگر است...

... بگذریم. این بار با جمعی از همکاران و دوستان به پراگ آمدیم به بهانه‌ی کنگره‌ای... از این هم بگذریم که برخی از هموطنان ما چقدر زود خسته می‌شوند از مشاهده‌ی مظاهر فرهنگ و هنر! تفاوتی هم نمی‌کند موسیقی باشد یا معماری یا نقاشی یا هر چیز دیگری... مدام به‌یاد این می‌افتند که بهترش را در ایران خودمان داریم (هنر نزد ایرانیان است و بس...).

... باز هم که بگذریم! می‌رسیم به این‌که نمی‌شود در پراگ باشید و به‌یاد کافکا و- بد‌تر از آن!- به‌یاد «گرگور زامزا» نیافتید! مدام واهمه‌ی این را دارید که شب کابوسی هولناک ببینید و صبح پس از بیداری و به امید زایل شدن خیالات شب پیشین، متوجه شوید که کابوس ادامه دارد. در واقع، دریابید که اصلاً کابوسی در کار نبوده و بیداری ادامه‌ی همان اتفاقات هولناک شب گذشته است. از قضای روزگار، همین چند وقت پیش بود که به‌عنوان یک «پروژه/ تکلیف» خانوادگی تصمیم گرفتیم همراه با همسر بانوی گرامی، کتاب و کتاب شنیداری «متامورفوز» (مسخ) را به‌شکل سریالی بخوانیم و بشنویم. محض اطلاع این را هم عرض کنیم که این کتاب شنیداری (اودیوبوک) به‌طور رایگان در عنترنت قابل دسترسی است، به اشکال مختلف من‌جمله با صدا و لهجه‌ی بریتیش جناب بندیکت کامبربچ که البته قدری از متن را جا می‌اندازد (لابد به‌عمد یا شاید دستمزدش را به‌طور تمام و کمال نداده‌اند). باز هم از قضای روزگار «کلاسیک‌خوانی» شماره‌ی تازه‌ی «اندیشه پویا» را که با خود به سفر آورده بودیم در مورد کافکا بود و نقد بسیار درخور توجهی هم از «مسخ» کافکا در خود داشت. شاید کمتر کتابی باشد که به اندازه‌ی متامورفوز نقد شده باشد. کاری به این نداریم که خیلی‌ها معتقدند اصلاً حرف و هدف کافکا از نوشتن این کتاب معلوم و مشخص نیست، اما صرفاً به‌عنوان یک نظر شخصی فکر نمی‌کنیم بشود پدیده‌ی متامورفوز را بهتر از آن‌چه در این کتاب تصویر شده است، توصیف کرد.

برای این‌که سفرمان کاملاً کافکایی شود، روز آخر را به تماشای موزه کافکا رفتیم که فاصله‌ای با پل معروف پراگ یعنی پل چارلز ندارد. موزه دیدنی بود و جدا از آن، مجسمه‌ای جلوی ساختمان کوچک موزه درخور توجه بود. این مجسمه دو مرد (از ظن من دو سیاستمدار) را نشان می‌داد که با نقشه‌ی چک‌‌ همان می‌کردند که همه‌ی سیاستمداران با همه‌ی دنیا!

اگر به‌قول کامو تمام هنر کافکا مجبور کردن خواننده به خواندن مجدد است، در مورد ما یکی موفق بوده است و اگر در پراگ سحری نهفته است که شما را وادار به بازدید مجدد می‌کند، باز ما مسحوریم!

مطابق معمول به این‌جای کار که می‌رسد، وظیفه داریم کتابی معرفی کنیم. اما نه! علاقه‌مندان به موسیقی کلاسیک در ایران، دورژاک آهنگساز چک را می‌شناسند، اما اگر از هر چک بپرسید محبوب‌ترین آهنگساز چک کیست، پاسخش اسمتانا خواهد بود. پیشنهاد من به شما گوش دادن به پوئم سنفونی «میهن من» اسمتاناست.

http://pezeshkangil.com/?p=5476

کانال تلگرامی پزشکان گیل:
https://telegram.me/pezeshkangil
برای ما بنویسید:
@PezeshkanG
پزشکان گیل

قلب شما چند سال دارد؟
دکتر بابک عزیز افشاری

سن قلب مردان و زنان آمریکایی به ترتیب 8/7 و 4/5 سال پیر‌تر از سن تقویمی آنان است. این مطالعه توسط مرکز کنترل بیماری‌ها انجام شد و بر اساس آن، سن قلبی معیار محاسبه‌ی خطر قلبی- عروقی افراد است. حدود ۶۰۰ هزار فرد ۳۰ تا ۷۴ ساله بین سال‌های ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۳ در این مطالعه شرکت کردند.

قلب حدود 44% آمریکایی‌ها دست‌کم ۵ سال پیر‌تر از سن تقویمی آن‌هاست. محاسبه و اعلام سن قلبی در کنار خطر قلبی- عروقی می‌تواند باعث افزایش توجه افراد به وضعیت سلامت و پایبندی بیشتر به توصیه‌های پزشکان شود. به این منظور، نرم‌افزار ساده‌ای طراحی شده که با چند پرسش ساده، سن قلبی شما را اعلام می‌کند. این نرم‌افزار به‌صورت آنلاین در سایت فرامینگهام (Framingham Heart Study) در دسترس است.

http://www.cdc.gov/mmwr/preview/mmwrhtml/mm6434a6.htm?s_cid=mm6434a6_w

کانال تلگرامی پزشکان گیل:
https://telegram.me/pezeshkangil
برای ما بنویسید:
@PezeshkanG
پزشکان گیل

همکاران عزیز
چه عکس‌های خوبی فرستادید!
فقط چرا بیشتر از بچه‌های‌تان عکس فرستادید تا خودتان؟
عکس با کتاب که ریا نمی‌شود.

حالا هم دیر نشده. تا ۷ عصر وقت دارید سلفی‌های خود را با کتاب‌های خریداری شده به کانال‌های تلگرامی «پزشکان و قانون» یا «پزشکان گیل» یا «سپید» بفرستید:
@Doctorsandlaw @PezeshkanG @sepidnewspaper

سلفی‌های برگزیده در کانال‌ها و روزنامه‌ی سپید منتشر خواهد شد.