علامه مصباح یزدی
عنوان گروه یا کانال:

علامه مصباح یزدی


توضیحات: ?پایگاه اطلاع رسانی علامه مصباح یزدی: ? http://www.mesbahyazdi.ir ?همکاری با کانال: ? @mesbahyazdi_hamkari
شناسه: mesbahyazdi_ir@
تعداد اعضا: 13440
علامه مصباح یزدی

به کانال https://telegram.me/mesbahyazdi_ir خوش آمدید
علامه مصباح یزدی

سلام علیکم

پایگاه اطلاع رسانی علامه مصباح یزدی در خدمت دوستان داران این «فیلسوف بصیر» است تا بتواند اندیشه های «مطهری زمان» را ترویج دهد.
علامه مصباح یزدی

💠علامه بصیر/1

🔹حضرت آیت الله مصباح یزدی::

دشمنان از اوايل انقلاب متوجه اين مسئله شدند كه براي جلوگيري از پيشرفت انقلاب، بايد فكر انقلابي و اعتقادات را از مردم گرفت و ارزش‌هاي غربي را جايگزين آن كرد و متأسفانه موفقيت هايي هم به دست آوردند؛ اما آن چه بيشتر مايه تأسف است اين كه تصميم سازان و تصميم گيرندگاني كه خط مشي جامعه را تعيين مي‌كنند، توجه ندارند كه خطر فرهنگي از خطر مادي و اقتصادي، بسيار خطرناك تر است و گمان مي‌كنند همين كه بگويند تورم كاهش يافته و تحريم‌ها رفع شده است، كافي است.

1394/07/04

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

💠علامه بصیر/2

🔹حضرت آیت الله مصباح یزدی::

هر كسي معلومات و بهره اش از دين و معارف آن بيشتر باشد، مسئوليت و وظيفه سنگين تري هم دارد و صد البته كه اگر چنين فردي، مرتكب گناهي شود، خطاي وي بدتر و زشت تر است.

از زمان خلقت حضرت آدم (ع) تا كنون، هيچ زمانی، شرايط به حساسيت امروز نبوده است. از طرفي اسباب گمراهي و اغواء به قدري وسيع شده كه در هر مكاني راه پيدا كرده است؛ از سوي ديگر اسباب هدايت نيز بسيار وجود دارد و در قرن‌هاي پيش كمتر افرادي با اين تدين، معرفت و تقوا كه امروز در جامعه وجود دارند، وجود داشته‌اند.

يك گروه معتقدند كه همه زندگي منحصر در اين دنياست و با مرگ خاتمه مي‌يابد؛ لذا بايد سعي كرد كه از همين چند روز زندگي نهايت لذت را برد؛ اما عده ديگر معتقدند كه اين دنيا، تنها پلي است براي رسيدن به زندگي اصلي، و همه اين زندگي، تنها سفري است براي رسيدن به آخرت.

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

💠علامه بصیر/3

🔹حضرت آیت الله مصباح یزدی::

بالاترين خدمت ها، خدمتي است كه باورها و ارزش‌هاي صحيح را تقويت كند و بالاترين خيانت به مردم هم، گرفتن باور‌ها و ارزش‌هاي صحيح از مردم و جايگزين كردن آن‌ها با باورها و ارزش‌هاي باطل است. چرا كه اثر آن‌ها بي نهايت است و محدود به اين دنيا نيست؛ در حالي كه ساير خدمات و خيانت‌ها در همين دنيا خلاصه مي‌شود.

هر چند خدمات اقتصادي، اجتماعي و رفاهي، لازم و ارزشمند و قابل قدرداني است؛ اما هيچ يك از آن‌ها با خدمات فرهنگي قابل مقايسه نيست؛ هم چنين، هر چند بايد از هر ضرر اجتماعي، اقتصادي و نظاير آن، جلوگيري كرد، اما مهم ترين ضرر، ضرر فرهنگي است.

1394/07/04

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

💠علامه بصیر/4

🔹حضرت آیت الله مصباح یزدی::

امروزه، نظام اسلامي از هر طرف مورد تهاجم دشمنان قرار گرفته است.
نظام اسلامي، هم تحريم اقتصادي و هم تحريم علمي، حتي تحريم دفاعي بوده است به گونه اي كه حتي در 8 سال دفاع مقدس، به ايران، سيم خاردار نيز نمي‌فروختند؛ اما به بركت انقلاب و رهبري‌هاي امام (ره) و مقام معظم رهبري (مد ظله) در زمينه‌هاي متعددي بي نياز شديم و در مسيري قرار گرفتيم كه مي‌توانيم از بقيه آن‌ها نيز بي نياز شويم؛ اما مهم تر از اين خدمات، خدمات فرهنگي است و اتفاقا دشمن هم تمام سعي خود را براي از بين بردن فرهنگ اين ملت، بکار می‌گیرد، چرا كه معتقد است مي‌تواند ايران را در زمينه‌هاي اقتصادي، نظامي و نظاير آنها مهار يا حداقل كنترل كند، اما تنها راه مقابله با فكر آن است که آن را عوض كند.

دشمنان از اوايل انقلاب متوجه اين مسئله شدند كه براي جلوگيري از پيشرفت انقلاب، بايد فكر انقلابي و اعتقادات را از مردم گرفت و ارزش‌هاي غربي را جايگزين آن كرد و متأسفانه موفقيت هايي هم به دست آوردند؛ اما آن چه بيشتر مايه تأسف است اين كه تصميم سازان و تصميم گيرندگاني كه خط مشي جامعه را تعيين مي‌كنند، توجه ندارند كه خطر فرهنگي از خطر مادي و اقتصادي، بسيار خطرناك تر است.

1394/07/04

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

💠علامه بصیر/5

🔹حضرت آیت الله مصباح یزدی::

امام (ره)، يك تنه تحول فرهنگي را در ايران و منطقه و جهان به وجود آورد.
متأسفانه امروز كساني هستند كه آگاهانه و يا از روزي غفلت توجه به اهميت مسئله فرهنگ ندارند و گمان مي‌كنند همين كه بگويند تورم كاهش يافته و تحريم‌ها رفع شده است، كافي است - به هر حال انشاء الله كه اين سخنان درست باشد. اما به فرض صحت اين ادعاها، باز هم، اين‌ها كافي نيست، بلكه مسئله مهم تر، فرهنگ جامعه است.
⏪ حتي اگر فرض شود به قدري مذاكره كرديم كه كشوري شديم كه آمريكا نيز از ما حمايت كرد و زندگي ما نيز آباد شد، آيا بايد راضي باشيم؟ آيا هيچ انساني قبول دارد كه تبديل به گاو شده و در عوض هر روز علف تازه بخورد؟ چرا كه آن‌ها بهترين چيزي كه وعده مي‌دهند اين است كه رفاهتان بيشتر شود. آيا ما براي همين امر، انقلاب كرديم؟ آيا شهدا براي همين مسئله جان پاك خود را تقديم كردند؟ انبياء براي همين آمدند؟ امام حسين (ع)، براي همين شهيد شد؟
اگر نهايت هدف ما، رسيدن به رفاه مادي بود، كه نيازي به انقلاب اسلامي و دادن اين همه شهيد نبود؟ آيا بايد به همين خوشحال باشيم كه دشمن به ما بگويد كه شكمتان را سير مي‌كنيم؟ كه صد البته، دشمن همين را هم دروغ مي‌گويد و هرگز چنين نخواهد كرد.
1394/07/04

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

💠علامه بصیر/6

🔹حضرت آیت الله مصباح یزدی::

هدف آفرينش اين بود كه انسان باشيم و به قرب خداوند برسيم؛ لذا هيچ يك از شهدا در وصيت نامه شان ننوشتند كه ما جان خود را مي‌دهيم تا تورم كاهش يافته و تحريم‌ها برداشته شود. بلكه همه آن‌ها بر حفظ ارزش‌ها و دستاوردهاي اسلام و انقلاب تأكيد داشتند؛ همين روحيه و تفكر بود كه سبب مي‌شد تا نوجوان 13 ساله خود را زير تانك بيندازد.

بايد مراقب باشيم تا مسير انقلاب، به تدريج و آرام آرام به انحراف كشيده نشود و به سمت گرايش‌هاي مادي نرود؛ چرا كه اين مسئله خيانتی است كه بالاتر از آن خیانتی نيست.

1394/07/04

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

💠علامه بصیر/7

🔹حضرت آیت الله مصباح یزدی::

امتحان لازمه حيات دنيوي

مسئله وجود فتنه‌ها و حوادثي که در آن حقّ و باطل با هم آميخته مي‌شود و تشخيص آن مشکل مي‌شود، تا مي‌رسد به جايي که کساني جرأت پيدا مي‌کنند که علناً عليه حق قيام مي‌کنند و مشکلاتي را براي جامعه ايجاد کنند ـ‌که نمونه‌اش در روز عاشورا در محدوده‌اي اتفاق افتاد‌ـ از لوازم زندگي اين دنياست. در تاريخ هيچ زماني نبوده که بشر از اين مسايل فارغ باشد و تا زماني که خداي متعال صلاح بداند و شرايط اجتماعي طوري بشود که مصلحت در ظهور آقا باشد و ايشان تدبير نهايي را بفرمايند و آن وعدة الهي تحقق پيدا کند ـ‌يعني بشر از همه جا سرخورده شود و نهايتاً تسليم حق شود‌ـ اين برنامه ادامه خواهد داشت.
معناي فتنه که خيلي به معناي امتحان نزديک است، لازمه اين زندگي است. به يک معنا مي‌شود گفت: هدف قريب آفرينش انسان دراين عالم همين است: «الَّذي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً ...»؛ اين آزمايش در عرصه‌هاي مختلف لوازمي دارد. در عرصه‌هاي سياسي، اجتماعي همين‌هائي است که ملاحظه مي‌فرماييد. ما در عرصه‌هاي فردي هر روز امتحان‌هايي داريم. دائماً آنچه براي ما زمينه تکليفي فراهم مي‌کند، يک امتحان است. در عرصه‌هاي خانوادگي، در محيط‌هاي نسبتاً کوچک محلي و دانشگاهي و صنفي و امثال اينها، تا مي‌رسد به عرصه اجتماعي و بين المللي؛ همه اينها امتحان‌هاي خاصّ خودش را دارد و ما دائماً در معرض اين امتحانات هستيم و خواهيم بود.
انساني که آفريده شده براي امتحان دادن، اگر بخواهد احساس مسؤوليّت داشته باشد و نسبت به آينده خود حساسيّت داشته باشد، بايد اين اضطراب را و اين نگراني را داشته باشد. گاهي از عهده امتحان برمي‌آئيم و گاهي نه. ما که معتقد به ربوبيّت مطلق الهي هستيم، نهايتاً‌؛ بايد دستمان را پيش خدا دراز کنيم که خدا ما را حفظ کند.
دعايي که آقا فرمودند، براساس همين بينش اسلامي است که ما دائماً در معرض امتحان هستيم و خدا بايد همه را حفظ کند. ما هم بايد ياد بگيريم و اين حال را داشته باشيم که دائماً از خدا بخواهيم که ما را در مقابل امتحانات مختلف حفظ کند.

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

💠علامه بصیر/8

حضرت علامه مصباح یزدی::

امریکا و هم پیمانان او هیچ گاه دست از ظلم و ستم بر علیه مردم ایران اسلامی بر نخواهند داشت مگر اینکه دولت مردان از خواسته های اصلی و حقوق شرعی و قانونی مردم در عرصه جهانی دست بردارند از توصیه های مهم قرآن مجید در عرصه سیاست خارجی و استکبار ستیزی است که در انتخاب فرد اصلح باید به آن توجه ویژه شود:

(وَلَن تَرْضَى عَنكَ الْیَهُودُ وَلاَ النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللّهِ هُوَ الْهُدَى وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم بَعدَ الَّذِی جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللّهِ مِن وَلِیٍّ وَلاَ نَصِیرٍ : و هرگز یهودیان و ترسایان از تو راضى نمى‏شوند، مگر آنكه از كیش آنان پیروى كنى. بگو: «در حقیقت، تنها هدایتِ خداست كه هدایت [واقعى‏] است.» و چنانچه پس از آن علمى كه تو را حاصل شد، باز از هوس هاى آنان پیروى كنى، در برابر خدا سرور و یاورى نخواهى داشت. ) (البقرة : 120)

قرآن مجید به همه و مخصوصاً مسئولین توصیه می‌کند که از ارتباط و هم پیمان شدن با کشورهایی که با ابزار رسانه ای خود تظاهر به دوستی می‌کنند اجتناب کنند، این در حالی است که اگر دشمنان بر شما مسلط شوند از هیچ ظلم و ستمی کوتاهی نمی‌کنند، چنانچه در دفتر عملکرد آن‌ها در طول تاریخ ثبت و ضبط شده است که این توصیه مهم قرآن مجید می‌تواند در انتخاب ما موثر باشد:

(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِیَاء تُلْقُونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءكُم مِّنَ الْحَقِّ یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِیَّاكُمْ أَن تُۆْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِن كُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِی سَبِیلِی وَابْتِغَاء مَرْضَاتِی تُسِرُّونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَیْتُمْ وَمَا أَعْلَنتُمْ وَمَن یَفْعَلْهُ مِنكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِیلِ : اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، دشمن من و دشمن خودتان را به دوستى برمگیرید [به طورى‏] كه با آنها اظهار دوستى كنید، و حال آنكه قطعاً به آن حقیقت كه براى شما آمده كافرند [و] پیامبر [خدا] و شما را [از مكّه‏] بیرون مى‏كنند كه [چرا] به خدا، پروردگارتان ایمان آورده‏اید، اگر براى جهاد در راه من و طلب خشنودى من بیرون آمده‏اید. [شما] پنهانى با آنان رابطه دوستى برقرار مى‏كنید در حالى كه من به آنچه پنهان داشتید و آنچه آشكار نمودید داناترم. و هر كس از شما چنین كند، قطعاً از راه درست منحرف گردیده است. ) (الممتحنة : 1)


🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

🔹پرسش ها و پاسخ ها

⬅ حضرت آیت‌الله مصباح یزدی::

سوال شما:مقصود از «حكومت دينى» چيست؟

پاسخ استاد:حداقل سه معنا ممكن است از «حكومت دينى» اراده شود؛

1. حكومتى كه تمام اركان آن بر اساس دين شكل گرفته باشد.
2. حكومتى كه در آن احكام دينى رعايت مى‌شود.
3. حكومت دينداران و متدينان.

اين سه معنا و تفاوت آنها را با يكديگر چنين مى‌توان توضيح داد: طبق معناى اوّل، حكومت دينى حكومتى است كه نه تنها همه قوانين و مقررات اجرايى آن برگرفته از احكام دينى است، بلكه مجريان آن نيز مستقيماً از طرف خدا منصوبند، يابه اذن خاص يا عام معصوم منصوب شده‌اند چنين حكومتى «حكومت دينى» ايده‌آل و كمال مطلوب است، زيرا حكومتى با اين خصوصيات از پشتوانه حكم الهى برخوردار است و بر اساس اراده تشريعى خدا شكل گرفته است. پس حكومت رسول الله(صلى الله عليه وآله) و امام معصوم و نيز حاكميت افرادى مانند مالك اشتر در زمان حضور معصوم و يا حكومت ولى فقيهِ جامع شرايط در عصر غيبت اين گونه است.

امّا طبق معناى دوم لازم نيست شخص حاكم، منصوب مستقيم يا غير مستقيم خدا باشد. در اين صورت مجرى اين حكومت پشتوانه الهى ندارد و دينى بودن حكومت فقط به اين معناست كه قوانين دينى در اين حكومت رعايت مى‌شود. حتى طبق اين معنا لازم نيست تمامى قوانين حكومت برگرفته از احكام و قوانين شرع باشد بلكه كافى است كه تا حدودى احكام و ارزشهاى دينى در اين حكومت رعايت گردد. اين شكل از حكومت در مرتبه بعد از حكومت دينى به معناى اول قرار دارد.

براساس معناى سوم اصلاً رعايت يا قوانين اسلامى هم لازم نيست بلكه همين كه حكومتى مربوط به جامعه‌اى است كه افراد آن متديّن هستند چون شهروندان متديّن هستند حكومت هم، مسامحتاً دينى بحساب مى‌آيد. مشابه اين تعبير، تعبير فلسفه اسلامى است كه بعضى آن را «فلسفه مسلمانان» معنا مى‌كنند يعنى فلسفه‌اى كه در بين مسلمانان رايج است هر چند منطبق با تفكر اسلامى نباشد از اين رو براى صدق اين معناى سوم حكومت دينى، ضررورتى ندارد كه حاكم مقيد به اجراى احكام شرع باشد. و طبق اين معنا همه حكومتهايى كه از صدر اسلام تا كنون در مناطق مختلف جهان در جوامع مسلمان تشكيل شده است «حكومت دينى» ناميده مى‌شوند.

شكى نيست كه معناى سوم حكومت دينى طبق معيار و موازين عقيدتى ما معناى صحيح و قابل قبول نيست بلكه در نظام عقيدتى اسلام حكومت دينى است كه تمام اركان آن دينى باشد يعنى به معناى اول از معانى حكومتى دينى، دينى باشد. امّا معناى دوم «حكومت دينى»، در واقع «بدل اضطرارى» حكومت دينى مقبول است نه اينكه حقيقتاً حكومت دينى باشد يعنى در صورت عدم امكان تحقق حكومت به معناى اول به ناچار به سراغ حكومت دينى به معناى دوم مى‌رويم.

توضيح اينكه وقتى شرائط بگونه‌اى بود كه حكومت دينى به معناى اول قابل تحقق نبود: از ميان اشكال مختلف حكومت، «حكومت دينى» به معناى دوم اضطراراً پذيرفته مى‌شود براى تبيين معناى «اضطرار» به اين مثال توجه كنيد. از نظر فقه اسلامى، خوردن گوشت مرده حرام است. لكن اگر مسلمانى در شرائطى قرار گرفت كه بخاطر گرسنگى مشرف به مرگ است و مقدارى گوشت مرده در اختيار اوست. در اينجا فقها به استناد ادله شرعى فتوا مى‌دهند كه خوردن گوشت مرده به مقدارى كه از مرگ نجات پيدا كند جايز است در اين صورت گفته مى‌شود چنين شخصى مضطرّ به خوردن گوشت مرده است.

در بحث كنونى هم در شرائطى كه تحقق حكومت دينى واقعى امكان ندارد مسلمانان مضطر هستند كه حكومتى را تشكيل دهند كه «دينى» به معناى دوم است. پس در هر شرائطى نمى‌توان حكومت دينى به معناى دوم را تجويز كرد همانگونه كه خوردن گوشت مرده در هر شرائطى تجويز نمى‌شود. اگر مردم اضطرار داشته باشند در آن هنگام مى‌توانند به حكومت دينى به معناى دوم اكتفا كنند. چرا كه در حكومت دينى به معناى دوم تا حدودى احكام الهى اجرا مى‌شود و همين اندازه بهتر از حكومتى است كه مطلقاً اعتنايى به احكام الهى ندارد.

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

💠علامه بصیر/9

🔹حضرت آیت الله مصباح یزدی::

ولایت فقیه ، پرتوي از ولايت ائمه اطهار است.

ولي فقيه الگويي است كه صفات و كمالات اهل بيت را به ما نشان مي‌دهد. همانطور كه وقتي به كسي علاقه داريم، به نزديك‌ترين دوستانش هم علاقه‌مند مي‌شويم، علاقه به اهل بيت هم موجب مي‌شود كه به نزديك‌ترين دوستانشان يعني ولي فقيه هم علاقه‌مند شويم؛ بخصوص وقتي بدانيم كه امام زمان صلوات الله عليه به ولي فقيه توجه خاصي دارد. اميدواريم كه خداي متعال به همه ما توفيق دهد كه معرفتمان به عقايد اسلامي بيش‌تر و محكم‌تر شود و همين طور اخلاق و رفتار اهل بيت را بهتر بشناسيم و عمل كنيم.

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

💠علامه بصیر/10

🔹حضرت آیت الله مصباح یزدی::

در چشمان حقيقت بين بسيجيان ما، قدرتمندترين قدرت‌هاى جهان، حقيرترين و ناچيزترين افراد به شمار مى‌آيند. امام و پيشواى اين گروه ميليونى، همان رادمردى بود كه درباره قاهرترين قدرت زمانه اش، آن هم در هنگامه جنگ تحميلى و محاصره كامل اقتصادى و با نبود سپاه و ارتشى منظّم، چنان سخن مى‌گفت كه گويا درباره موشى خوار و ذليل سخن مى‌گويد: «امريكا، هيچ غلطى نمى تواند بكند». «هرچه فرياد داريد، بر سرِ امريكا بكشيد». با دلهره به محضرش عرض كردند: امريكا رابطه اش را با ايران به طوركلّى قطع كرده است و ناوهاى جنگى او به سوى خليج فارس در راهند. در اين هنگام، در اوج صلابت و عزّت فرمود:

«مگر اين رابطه براى ما چه نفعى داشته است كه از قطع آن نگران باشيم. اين كه به بره‌اى بگويند گرگى خونخوار رابطه اش را با تو قطع كرده است، نه تنها نگرانى و ناراحتى ندارد؛ بلكه سرور و خوشحالى دارد.

اين تجلّىِ أَعِزَّة عَلَى الكَافِرينَ است كه در برابر هيچ قدرت شيطانى خضوع نمى كند و اندك باجى نمى دهد؛ چرا كه روح والايش به اقيانوس بيكرانِ قدرت الاهى متّصل شده است. پشتوانه چنين رادمردانى، كوهسارى عظيم از قدرتِ خدايى و عنايت اولياى الاهى است. اينان تحت عنايت‌هاى خاصّ پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)، امامان(عليهم السلام) و در صدر ايشان، تحت ولايت خاصّ امام عصر عجل اللّه تعالى فرجه الشريف قرار گرفته اند؛ از اين رو در برابر هيبت و شوكت دشمنان، خم به ابرو نمى آورند و هيچ گاه احساس شكست و حقارت نمى كنند؛ هر چند در مقابل تجهيزاتِ فوق مدرن كافران هيچ سلاحى نداشته باشند. اين مردان ربّانى، با قدرتِ بى نهايت، رابطه‌اى عاشقانه برقرار كرده و محبوب او شده اند؛ تمام هستى خويش را در برابر او باخته و همه چيز را به او يافته اند؛ امّا همان امام، در برابر كارگر فقير يا پدر شهيد، با كمال خضوع و مهربانى، مى‌فرمود: «من دست شما را مى‌بوسم» يا خطاب به بسيجيان مى‌فرمود:«اى كاش من هم يك بسيجى بودم».

«آفتاب ولایت،ص 183»

🔹🔹🔸🔸🔹?
علامه مصباح یزدی

💠 علامه بصیر/11

🔹حضرت آیت الله مصباح یزدی::

فرجام پيروى نكردن از رهبران الاهى

پيوند مردم با رهبرى الاهى در ايران، باعث نزول همه بركت‌ها و عنايت‌هاى الاهى شد و گسستن مردم از رهبرى الاهى در عراق، اين همه رنج و فلاكت را براى مردم آن سرزمين در پى داشت.

موقعيت آيت اللّه العظمى حكيم(رحمه الله) در عراق در مقايسه با موقعيت امام در ايرانِ آن زمان، خيلى والاتر و پابرجاتر بود. تمام عشاير عراق از مقلّدان و مريدان وى بودند. آن جناب براى ايجاد انقلابى همه جانبه از نجف به بغداد رفت و توقّعش اين بود كه با فرمان جهاد ايشان، شيعيان و عشاير عراق، كشور را زير و رو كنند؛ امّا مردم عراق بر اثر غلبه روحيه دنياپرستى و راحت طلبى و عافيت جويى، نداى اين سيد بزرگوار را بى لبيك گذاشتند و هيچ پاسخى به فراخوانى او ندادند. شايد همين برخورد مردم عراق باعث شد كه وى با مرگى زودرس از دنيا برود.

اطاعت نكردن از نايبان امام زمان ارواحنافداه، از جمله آيت اللّه حكيم و آيت اللّه شهيد صدر رضوان اللّه تعالى عليهما گناهى عظيم بود كه دود سياه و ظلمانى اش هنوز هم به چشم مردم عراق مى‌رود.

كار خداوند، بى حساب و حكمت نيست. چرا مردم عراق در حضيض فلاكت و ذلّت به سر مى‌برند؛ در حالى كه ملّت شريف ايران در اوج نعمت و سعادت و عزّت قرار دارند؟ آرى، آن حبل اللّه متينى كه بين ملّت ما و خداوند برقرار است، «عروة الوثقاى ولايت» است.

عزيزان! قدر نعمت ولايت را بدانيد. اگر به پيمانى كه با خدا و اولياى خدا داريم، وفادار بمانيم، خداوند لغزش‌هايمان را جبران خواهد كرد.

«آفتاب ولایت،ص 183»

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

💠 علامه بصیر/12

🔹حضرت آیت الله مصباح یزدی::

كساني كه اوضاع پيش از انقلاب را ديده‌اند، مي‌دانند كه در آن دوران، نمي‌شد درست به معارف اسلامي پي ُبُرد و به آن عمل كرد. براي اين‌كه جوانان عزيز ما بدانند چه زماني گذشت و حالا‌ در چه زماني زندگي ميكنند، نمونه‌اي براي شما عرض ميكنم: من دوره ابتدايي را در يزد گذراندم. يكي از درس‌هايي كه با هزار زحمت و با فشار علما بر وزارت فرهنگ آن زمان، در برنامه‌هاي مدارس گنجانيده شد، درس قرآن بود. در مدرسه ما معلمي وجود نداشت كه روخواني قرآن بلد باشد! يك معلم زردشتي داشتيم به نام آقاي رستمي كه روخواني قرآن را فرا گرفته بود. ما براي اين كه غلط‌هايمان را تصحيح كنيم و درست بخوانيم، نزد اين معلم زردشتي مي‌رفتيم. اين، وضع آشنايي با دين در مدارس بود. درباره عمل كردن هم نمونه‌اي عرض كنم: دانشجوياني بودند كه ميگفتند ما در دانشگاه خجالت ميكشيم نماز بخوانيم؛ بايد گوشه‌اي پيدا كنيم كه كسي ما را نبيند و فوري نمازمان را بخوانيم تا قضا نشود و الّا‌ ما را مسخره ميكنند.

اين وضعي بود كه پيش از انقلاب در كشور اسلامي ايران داشتيم. حالا‌ از آن مدارس و دانشگاه‌ها چه بيرون آمد، معلوم است. ولي خداي متعال اراده فرمود كه در دامان فرعون، موسي را بپروراند؛ در همين اوضاعي كه اشاره كردم، امام و ياران ايشان انقلابي را به وجود آوردند كه هنوز هم سران استكبار جهاني، به سبب ضربه‌اي كه خورده‌اند، گيج هستند. خدا بر ما اين حجت را تمام كرد كه در همه اين اوضاع سخت، اگر كساني خالصانه بخواهند به وظيفه‌شان عمل كنند، كمكشان مي‌كند گرچه در خانه فرعون باشند.

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

💠علامه بصیر/13

🔹حضرت آیت الله مصباح یزدی::

*حرکت مردمی ریشه دار است

بكوشيم روحيه حق‌شناسي و شكرگزاري از نعمت‌هاي پروردگار را در خود تقويت كنيم و نگاهمان فقط به عيب‌ها و كمبودها نباشد. هنر اين نيست كه انسان، پيوسته عيب‌ها را بازگو كند؛ سعي كنيم خوبي‌ها را بيش‌تر ببينيم تا خدا را بهتر شكر كنيم. كمبودها را بشناسيم تا در رفع آن‌ها بكوشيم، نه اين كه مدام گله كنيم چرا ديگران اقدام نكردند. درست است كه بار سنگين اداره كشور بر دوش دولت است، ولي به معناي اين نيست كه ساير مردم، وظيفه‌اي ندارند. دولت و ملت در كشور اسلامي، از هم جدا نيستند؛ ما نبايد گمان كنيم كه چون دولت اسلامي است و وزارتخانه‌اي داريم كه فلان مسؤوليتي را بر عهده دارد، خودمان نبايد ديگر تلاش كنيم. اين تصور، اشتباه است؛ زيرا آن‌ها فرشته نيستند كه از آسمان نازل شده باشند، بلكه آن‌ها هم مثل ما اشتباه مي‌كنند. كارهاي مردمي؛ عميق‌تر، پربارتر، كم‌هزينه‌تر، خالص‌تر، مفيدتر و پايدارترند و اصلاً اين انقلاب با حركت مردمي به وجود آمده است. همين انجمن‌هايي كه در زمان طاغوت، دور از چشم دولتمردان سر سپرده تشكيل مي‌شد، چنين انقلاب عظيمي را به وجود آوردند؛ كسي براي اين كار برنامه دولتي نگذاشت و بودجه‌اي تعيين نكرد. مردم كارهاي بسياري مي‌توانند انجام دهند.
علامه مصباح یزدی

💠علامه بصیر/14

🔹حضرت آیت الله مصباح یزدی::

ما مي‌گوييم كه اسلام، سعادت دنيا و آخرت را تأمين مي‌كند. گاهي اين حرف از بس تكرار مي‌شود، جنبه عادي پيدا مي‌كند؛ يعني نه گوينده، خودش درست باور دارد و نه در شنونده اثر مي‌گذارد؟ خيلي بد است كه انسان، حقيقتي با اين عظمت را بيان كند، ولي فقط لقلقه زبان باشد؛ خودش درست باور نكرده باشد و در شنونده هم تأثيري نگذارد.

واقعاً اسلام، بزرگ‌ترين نعمتي است كه خدا در عالم قرار داده است و هيچ چيز نمي‌تواند جاي آن را بگيرد، ولي متأسفانه كساني خيلي آرام و راحت دارند از دست ما ميگيرند و حتي گاهي كار به جايي مي‌رسد كه از آوردن نام اسلام هم مضايقه مي‌كنند. دشمن و دوست مي‌دانند كه شعار مردم ايران «استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي» بود؛ اما امروز كساني پيدا مي‌شوند كه مي‌گويند: شعار ما «استقلال، آزادي و پيشرفت» بود! من يادم نمي‌آيد كه اين كلمه را شنيده باشم، آن وقت مسؤولي ادعا مي‌كند كه اصلاً شعار ما استقلال، آزادي و پيشرفت بوده است! گويا از بردن اسم اسلام، احساس عار مي‌كند؛ در حالي كه نهضت حضرت امام(ره) با نام اسلام شروع شد، فرياد امام اين بود كه به داد اسلام برسيد، اسلام در خطر است. اين‌ها خيلي خطرناك است، ناسپاسي و نامردي است. چقدر آدم بايد ناسپاس باشد كه حتي از بردن نام اسلام هم دريغ كند؛ آن هم اسلامي كه هر چه داريم، از آن است.

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

💠علامه بصیر/15

🔹حضرت آیت الله مصباح یزدی::

به ياد داشته باشيم كه همه اين نعمت‌ها به بركت نور اسلام بود، اسلام به ما قدرتي بخشيد كه هشت سال با دست خالي، در مقابل دشمنانِ تا بُن دندان مسلّح ايستادگي كنيم و با اين همه دشمني‌ها عليه خود، سرفرازترين ملت در دنيا باشيم.

متأسفانه عده اي مي پندارند كه بايد دستمان به سوي آمريكا دراز باشد تا بتوانيم زندگي كنيم، درصورتي كه ما عزتمان را در مخالفت با آمريكا به دست آورديم. «و لن يجعل اللهُ للكافرين علي المؤمنين سبيلا‌ً»؛ يكي از بزرگ‌ترين آموزه‌هاي قرآن اين است كه شما نبايد با دشمنان خدا رابطه دوستانه داشته باشيد؛ اگر كسي با دشمنان خدا رابطه دوستي داشته باشد، در زمره دشمنان خداست: «و من يتولهم منكم فانه منهم».

متأسفانه چنين وانمود مي‌كنند كه اگر در مقابل آمريكا تسليم نشويم و معذرت خواهي نكنيم، ديگر نمي‌توانيم زندگي كنيم!
در موضوع انرژي اتمي، ديديد تا آن اندازه‌اي كه مسؤولان ما مقاومت نشان دادند - البته با اشاره و پشتوانه مقام معظم رهبري - عزتشان محفوظ ماند و دشمن عقب‌نشيني كرد؛ اما هر جا كوتاه آمدند، دشمن دو قدم جلوتر آمد. همه جا همين طور است؛ اين روحيه مقاومت را امام زنده كرد.

جوان‌ها بدانند كه به بركت اسلام و با اتكا به قدرت الهي، مي‌توانند بر همه قدرت‌هاي شيطاني عالَم پيروز شوند.

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

💠علامه بصیر/16

🔹حضرت آیت الله مصباح یزدی::

امروز مردم جهان، تشنه اسلام هستند و حتي بسياري از آن‌ها، فقط نامي از اسلام شنيده و عاشق آن شده‌اند و شما به عنوان يک جوان مسلمان انقلابي در اين زمينه وظيفه داريد.

اين‌که در زماني زندگي مي‌کنيم که نظام اسلامي تشکيل شده و در رأس آن، ولي‌فقيه عادل قرار دارد، جاي بسي شکر دارد؛ زندگي کردن در شهر عشّ آل محمد، نعمت مضاعف ديگري است که بر شما ارزاني شده است؛ البته سنت خداوند اين است که به هر کس نعمت بيشتري داده شود، تکليف بيشتري نيز خواهد داشت؛ لذا اگر خداوند نعمتي به شما داده که به بسياري از مردم جهان نداده است، تکليفي را که بر عهده شما نهاده، سنگين تر از تکليف ديگران است. پس حضور شما در بهترين زمان‌ها و مکان‌ها، سبب شده که تکليف شما نيز سنگين تر باشد.

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

💠علامه بصیر/17

🔹حضرت آیت الله مصباح یزدی::

هدف از خلقت انسان، رسيدن به قرب خدا، قرار گرفتن در جوار رحمتش و به عبارت ساده تر، همسايگي با خداست؛ اين همان مقامي است که اگر انسان به آن برسد، خليفه و جانشين خدا خواهد شد؛ با تفکر در معناي خليفه، مي‌توان تصور کرد که انسان تا چه ميزان مي‌تواند رشد کند.

حضرت امير (ع) تصريح مي‌کنند که عده‌اي از مردم مانند چارپايي هستند که تمام همّ وغمّشان، علف و سيري شکمشان است.

به اعتقاد ما، قرآن، تنها راه سعادت انسان است البته قرآن، عميق است و بايد براي فهم آن به اهل بيت (ع) رجوع کرد و از اين رو، همواره قرآن و عترت توأم هستند و امام راحل (ره) نيز در اوايل وصيت‌نامه‌شان خدا را شکر مي‌کنند که از اهل قرآن و عترت قرار داده شده‌اند.

قرآن و عترت را بايد به عنوان محور و شاهراه اصلي تلقي کرده و همه مسائل را در شعاع اين محور و هدف ترسيم کنيم تا دچار سرگرداني و حيرت نشويم.

صرف قرائت قرآن براي هدايت و رسيدن به سعادت کافي نيست ،هر چند قرائت قرآن لازم است، اما کافي نيست، بلکه بايد بفهميم روح قرآن چيست و چگونه راه را براي ما نشان مي‌دهد.

مهم ترين رکن قرآن کريم اين است که به انسان بفهماند که اين زندگي اصالت ندارد، بلکه مقدمه براي جهان ديگري است.
قرآن دائما در آيات متعدد بر زندگي حقيقي در آخرت تأکيد مي‌کند و حتي فساد‌هاي بزرگ عالم را ناشي از نسيان آخرت مي‌شمارد.

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

💠علامه بصیر/18

⏪خلاصه بیانات آیت الله مصباح یزدی در نخستین جشنواره علمی پژوهشی علامه طباطبایی ویژه علوم انسانی اسلامی

- از آغاز پیروزی نظام اسلامی بحث تحول در علوم اسلامی به صور مختلف از سوی امام خمینی(ره) و سایر مؤسسان انقلاب اسلامی و به ویژه رهبر معظم انقلاب پی‏گیری شده است؛ اما حقیقت این است که بعد از گذشت 35 سال از پیروزی انقلاب اسلامی سود چندانی در این مسأله حاصل نشده است.

- متأسفانه در این رابطه کمبود بسیاری وجود داشت که عمق آن وجود نامیمون رژیم گذشته بود که اسلام را در مسائل اصلی کشور کنار گذاشته بود، دانشگاه‏های کشور به طور کامل تحت سیطره علوم غربی بودند و از سوی دیگر حوزه علمیه نیز در کمال ضعف به سر می‏برد.

- از اوائل انقلاب اسلامی حرکاتی برای اسلامی کردن علوم دانشگاهی انجام شد که در ابتدا نیز بسیار مبهم بود اما به تدریج مفهوم آن فهمیده شد که به طور کلی باید در سه بخش این تحول صورت گیرد.

- حوزه علمیه در زمان پهلوی و تا چندین سال بعد از آن به صورتی بود که غیر از احکام فردی برنامه‏ای برای جامعه نداشت و خروجی آن نیز پیش نماز و احکام گو بود، اما بعد از پیروزی انقلاب حوزه‏ها برای اداره جامعه‏ای با جهان بینی اسلامی احساس نیاز به مدیریتی اسلامی برای جامعه بشری کرد.

- مقدماتی که برای طی کردن این مسیر پر مشکل در مسیر بود در ابتدا از سوی امام خمینی(ره) شروع به برطرف شدن نمود که به حمد‏الله بسیاری از آنها رفع شده ولی همچنان راه نرفته بسیار است و باید تلاش خود را دوچندان کنیم.

- برای رسیدن به این هدف مقدس باید در ابتدا نقشه راهی تهیه شود و بعد از آن شروع به تحول در علوم انسانی به وسیله جهان‏بینی قرآنی و روایی توجه شود و در مرحله بعد به فکر اجرایی کردن و کاربردی کردن آن در سراسر امور جامعه و حتی جهان داشته باشیم.

- وجود رهبر انقلاب را نعمتی بزرگ و عظیم از سوی خداوند برای جامعه اسلامی است. وجود پربرکت ایشان در ابعاد مختلفی سبب آثار برجسته‏ای برای جامعه اسلامی به ویژه ایران شده است که یکی از این نعمات اهتمام بسیار ایشان به مسأله تحول در علوم انسانی است.

- ریشه همه تحولاتی که در کشور بعد از سقوط رژیم پهلوی رخ داد مبنایی فرهنگی داشت زیرا همه تحولات اعم از تحولات اقتصادی، اجتماعی، روابط بین‏الملل، سیاست و بسیاری دیگر از تحولات مبتنی بر فکری بر اساس جهان بینی اسلامی بود.
🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

💠علامه بصیر/19

⏪ آیت‌الله مصباح یزدی رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، شب گذشته در مراسم عمامه گذاری طلاب مدرسه علمیه رشد، با تسلیت حادثه منا به مسلمانان جهان، بیان کرد: حادثه‌ای که برای حاجیان مسلمان پیش آمده، بلایی سنگین بوده، اما این حادثه مقدمه‌ای برای سقوط دولت ظلم و طاغوت و زمینه‌ای برای ظهور امام زمان (عج) است.

وی به ضرورت تلبس طلاب به لباس روحانیت اشاره کرد و گفت: برای برخی از طلاب این سؤال پیش ‌آمده است که هدف از عمامه گذاری چیست؛ در حالی که دروس حوزوی را مطالعه می‌کنیم و عبادات را به درستی انجام می‌دهیم؛ برخی دیگر تلبس را یک نوع تظاهر و ریا می‌دانند و این گونه بیان می‌کنند که بهتر است فرد در قلب خویش به مسائل معنوی توجه داشته باشد.

رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) یادآور شد: ما برای انجام عباداتی همچون نماز و روزه از نمادهای آن استفاده می‌کنیم و در برابر خداوند سجده و رکوع انجام می‌دهیم در حالی که اگر تمام موجودات عالم عبادات یا گناه خداوند را انجام دهند کوچک‌ترین تأثیری بر خداوند ندارد.

نماینده مردم تهران در مجلس خبرگان رهبری تصریح کرد:‌ افراد با انجام حرکات بندگی خویش را در درگاه الهی نشان می‌دهند و به هر اندازه‌ای که ارتباط انسان با خداوند قوی‌تر شود توجه آن­ها به نمادها افزایش می‌یابد.

آیت‌الله مصباح یزدی عنوان کرد: لباس و عمامه روحانیان نماد و نشانه‌ای از اسلام است که هر طلبه‌ای باید به این مسأله توجه کافی داشته باشد.

وی در بخش دیگری از سخنانش ابراز کرد: آنچه که در مدح و فضیلت ائمه اطهار (ع) بیان می‌شود کمتر از آن حقیقتی است که در آن‌ها وجود دارد.

رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) بیان کرد: مسائلی که ما درک می‌کنیم اموری هستند که در عالم مادی وجود دارد، اما به برکت وجود ائمه اطهار(ع) به این نتیجه رسیده‌ایم، افزون بر آنچه که ما در این عالم حس می‌کنیم، مسائل مافوق عالم مادی نیز وجود دارد.

وی با اشاره به آیه شریفه «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ فی‌ها مِصْبَاحٌ» گفت: خداوند نور عظیمی در آسمان و زمین است و این نور حد و اندازه‌ای ندارد و نامتناهی است.

عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: بسیاری از مسائل که در قرآن کریم مطرح شده فوق درک ما است اما خداوند برای بیان این مسائل از مثل‌های مختلف مادی استفاده کرده است.

آیت‌الله مصباح یزدی بیان کرد: حقایق و نور معنوی خداوند با قالب‌های گوناگون در عالم مادی انعکاس و جلوه پیدا می‌کند این واسطه‌ها و حجاب‌ها که در اطراف نور حقیقی وجود دارند سبب تحدید و تضعیف این حقایق می‌شوند تا اندازه‌ای که این مسائل متناسب با فهم و شعور افراد شود.

عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: حضرت علی (ع) نخستین بازتاب دهنده حقایق و نور معنوی خداوند در عالم مادی است، بنابراین برای شأن و مقام ایشان نمی‌توان حد و مرزی تصور و تعیین کرد.

آیت الله مصباح یزدی بیان کرد: به هراندازه‌ای از احکام الهی و رهنمودهای ائمه اطهار(ع) پیروی کنیم به حقایق و نور معنوی خداوند نزدیک‌تر می­شویم تا جایی که به مقام قرب الهی دست می­یابیم.
علامه مصباح یزدی

💠علامه بصیر/20

⏪خلاصه بیانات آیت‌الله علامه مصباح یزدی در دیدار اعضای کمیته امداد امام خمینی(ره).(1)

- ما در آستانه بزرگ‌ترین عید الهی هستیم و باید قدر نعمت ولایت را بشناسیم؛ اگر شکرگزار این نعمت باشیم، خداوند برکات آن را بر ما افزون می‌کند.

- مصیبتی که برای حاجیان مسلمان پیش آمده، بلایی بزرگ و سنگین است اما با تمام سختی‌هایی که دارد، عاملی برای سقوط دولت کفر و ظلم و جور و طاغوت و مقدمه‌ای برای ظهور حضرت ولی عصر(عج) است.

- زمانی که جامعه انسانی تشکیل می‌شود، از شکل ابتدایی‌اش تا پیشرفته ترین شکل، نیاز به وسایلی پیدا می‌شود که در زندگی فردی و کوچ نشینی حاکم نیست، مسائل جدی تر و نیازهای جدیدی مطرح می‌شود که در سایه علوم فراوان و در طول قرن‌ها مورد تحقق بوده است.

- اسلام، نظامی را برای مدیریت جامعه پیش بینی کرده که کامل‌ترین و منطقی‌ترین نظام مدیریت جهان است؛ در رأس این نظام، شخص معصوم قرار دارد که بالاتر از آن فردی برای مدیریت جوامع وجود نداشته و نخواهد داشت، البته در زمان غیبت ائمه معصومین(ع) هم چاره‌اندیشی‌هایی برای این امر شده است.

- در عصر اخیر، نعمتی به جامعه اسلامی مرحمت شده که در طول قرن‌ها طولانی، نظیری نداشته است؛ پس از حکومت امیرالمؤمنین(ع) و امام حسن(ع) تا انقلاب اسلامی ایران، هیچ نظامی شکل نگرفت که در رأس آن، حاکم خداپسند حضور داشته باشد.

- :‌ ما در طول تاریخ سابقه نداریم که در برهه‌ای از زمان، در رأس حکومتی، کسی قرار گرفته باشد که نائب امام زمان باشد، قرار گرفتن او در رأس هرم مانند قرار گرفتن حضرت ولی عصر باشد.

- برخی بزرگان شیعه در عصرهایی، نقش‌های بسیار بزرگی در اداره جامعه داشته‌اند اما هیچ‌گاه چنین نبوده که عالمی شیعی و واجب الاطاعه، به صورت رسمی در رأس قدرت باشد؛ از این رو، هرچه شکرگزار این نعمت باشیم، ‌حقش ادا نشده است.
- تاکنون نظیری همچون امام خمینی(ره) و رهبر معظم انقلاب در حاکمیت جامعه شیعی وجود نداشته است.

- خواجه نصیر الدین طوسی نقش اساسی در تحول حکومت داشت و زمینه سازی پیدایش حکومت شیعی را فراهم کرد که البته ما هم قدرش را نشناخته‌ایم؛ اما با این وجود، به صورت رسمی در رأس قدرت نبود در حالی که امروز در رأس قدرت، ولی فقیهی پر از اخلاص و خداشناسی و صفا و صمیمیت و مدیریت عالی حضور دارد. چنین حکومتی برکات بسیار فراوانی در سطوح مختلف برای جامعه ایران و کل جوامع بشری داشته و خواهد داشت.

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

⏪ادامه بیانات حضرت آیت الله مصباح یزدی در دیدار اعضای کمیته امداد امام خمینی (ره).(2)

- درون نظام اسلامی در سه سطح فعالیت انجام می‌شود؛ یک سطح فعالیت‌های دولتی و رسمی است که در تمام کشورهای دنیا انجام می‌شود؛ متصدیان رسمی حکومت بخش زیادی از فعالیت‌ها را انجام می‌دهند و مسؤولیت هایی دارند و نیز اختیاراتی را به بخش‌های مختلف واگذار می‌کنند.

‌ نیازهای جامعه ایجاب می‌کند که دستگاه‌هایی برای حل نیازهایشان وجود داشته باشد اما هیچ دولتی هم نمی‌تواند تمام نیازهای جامعه را برطرف کند.

سطح دوم از فعالیت‌های درون نظام اسلامی، فعالیت‌ها و اقدامات مردمی است که بدون دخالت دولت، در راستای رفع نیازهای جامعه قدم برمی‌دارند.
فعالیت‌های نیمه دولتی و نیمه رسمی سطح سوم از فعالیت‌های درون نظامی است، در نظام اسلامی ایران و بر اساس قانون اساسی، این دسته از فعالیت‌ها عمدتا تحت نظر ولی فقیه است؛ نمونه شاخص این اقدامات، ‌کمیته امداد است که جایگاهش حلقه واسطه میان کمک‌های صد در صد مردمی و وظایف رسمی دولت است.

- کمیته امداد زیر نظر مستقیم رهبر انقلاب اداره می‌شود و یکی از بهترین نهادهایی است که در کشور شکل گرفته و اعضایی مخلص و کم توقع و بدون ریایی را دارد؛ اعضای کمیته امداد با تمام وجودشان به خدمتگذاری مردم مشغولند و تلاش‌های زیادی برای رفع نیازهای مستضعین جامعه انجام داده‌اند.

- کسی که برای ارگان یا نهادی کار می‌کند باید به مسؤولیت خود پایبند باشد و در آن زمان برای سایر نهادها فعالیتی نداشته باشد.

- در برابر امواج اینترنتی و امکانات مدرن روز نمی‌توان ایستادگی کرد و این ابزارها روز به روز بیشتر می‌شوند اما باید کار فرهنگی مثبت انجام داد.

- خدمت رسانی به طبقه ضعیف جامعه، هدف اصلی ما باشد؛ جامعه هدف ما طبقه ضعیفی هستند که نیازهای متعارف زندگیشان را نمی‌توانند برطرف کنند.

- خدمت رسانی معنوی باید در درجه بالاتری در کمیته امداد قرار گیردٰ باید سعی شود که خدمات فرهنگی به نسل جوان و آینده این قشر ضعیف و مستضعف صورت بگیرد.

گفتنی است این دیدار در موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) صورت گرفته است.
۱۳۹۴/۷/۸

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

💠علامه بصیر/21

🔹توصیه آیت الله مصباح یزدی به اصولگرایان

اگر بخواهيم از اين اختلاف نجات پيدا کنيم، ابتدا بايد معرفت خود را درست کنيم و حق را بشناسيم؛ در مرتبه بعد بايد با خودسازي بكوشيم كه تابع حق باشيم؛ در غير اين صورت تا زماني كه تابع اميال و هوس‌ها باشيم، همين آش و همين کاسه خواهد بود؛ البته هر روز به رنگي و اسمي؛ يک روز به اسم دين؛ روز ديگر به اسم آزادي؛ روزي به اسم دموکراسي؛ روز ديگر به اسم پيشرفت؛ يک روز هم به اسم توسعه. از اين عناوين جذاب براي انداختن ديگران در دام‌هاي شيطان استفاده مي‌شود؛ در حالي‌كه روح همه آنها متابعت از خواسته نفساني است. تا زماني كه «دل‌خواه» در ميان باشد، مشکل حل نمي‌شود، به هر رنگ، و با هر ضعف و شدتي كه باشد.

اگر بخواهيم جزء گروهي باشيم كه قرآن آنها را به عنوان «مَن رَّحِمَ رَبُّكَ وَلِذَلِكَ خَلَقَهُمْ» توصيف كرده، و به اين واسطه از اختلاف مصون بمانيم، بايد اين دو ريشه را اصلاح کنيم؛ اول: شناخت صحيح؛ دوم: خودسازي براي سر نهادن به پاي حق و دفاع جانانه از آن؛ و بايد بدانيم اين عرصه جاي معامله و مصالحه نيست. بايد حق را شناخت، و تا آخر پاي آن ايستاد.

در اجلاس سراسري دبيران احزاب عضو ائتلاف اصول‌گرايان ـ تهران ـ مدرسه شهداي مؤتلفه 1394/6/5

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

💠علامه بصیر/22

🔹سیاست اسلامی آری،سیاست سکولار نه

ما بايد به صورت جدي و قاطعانه در جهت شناخت حق، و متابعت از آن (كه از مقومات انسانيت است)، استوار بمانيم و سر سوزني از آن كوتاه نياييم؛ ما نبايد به بهانه‌هاي مختلف دين را فداي دنيا كنيم. اين، يعني ممكن است دنيايمان را فداي دين کنيم، و براي حفظ دين از مصالح دنيوي چشم‌پوشي کنيم؛ بر خلاف كساني كه معتقدند دين مسئله‌اي شخصي است، فقط مربوط به عبادات و احكام فردي مي‌شود، و ربطي به مسايل اجتماعي و سياسي ندارد.

اگر ما در فعاليت‌هاي سياسي و اجتماعي خود تابع قرآن هستيم، قرآن به ما دستور مي‌دهد كه بايد در اين امور نيز اصالت را به دين بدهيم و ببينيم هر يك از جريانات و مسايلي که در اجتماع واقع مي‌شود، چه تأثيري بر معارف، عقايد، ارزش‌ها و احکام ديني دارد. اگر احياناً موضع‌گيري صحيح ما در يك مسئله اجتماعي ـ‌مثل برداشته شدن تحريم‌هاـ موجب شود دنياي ما در معرض ضرر قرار گيرد، اين قابل اغماض و گذشت است؛ اما ‌خدا نكند كه از دين خود براي رسيدن به دنيا بگذريم؛ به ويژه زماني كه نمي‌دانيم آيا سرانجام به منافع دنيوي مورد نظر خواهيم رسيد، يا کلاه گشادي هم سرمان خواهند گذاشت!

توجه داشته باشيم که شيطان دائماً در کمين ماست که دين‌مان را فداي دنيا کنيم؛ حتي ممكن است به نام دين، ارزش‌هاي ديني را از دست ما بگيرد و عقايدمان را سست کند. در اين جهت ممكن است كار به جايي برسد كه براي رسيدن به مقام يا منفعتي، مطالب ديني را تحريف کنيم، کلمات حضرت امام را تحريف کنيم، تفسير جديدي براي آنها ارايه کنيم، منكر بعضي از آنها بشويم، يا آنها را مربوط به گذشته عنوان كنيم. هر چند متأسفانه كساني هستند (حتي در لباس روحانيت) كه باور قلبيشان اين است (و اظهار هم کرده‌اند) که احكام قرآن متعلق به زمان پيغمبر صلوات‌الله عليه بوده و اکنون اعتبار ندارد، يا حتي معتقد شده‌اند كه اين احكام را آخوندها نوشته‌اند! به هوش باشيم كه شيطان دين‌مان را از ما نربايد!

سخنراني آيت‌الله مصباح در اجلاس سراسري دبيران احزاب عضو ائتلاف اصول‌گرايان ـ تهران ـ مدرسه شهداي مؤتلفه 1394/6/5

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

🔹«سایر رسانه ها»

⏪در حاشيه حملات هدفمند اخير به آيت الله مصباح

هنر، انقلابي ماندن است

حجت الاسلام قاسم روانبخش

http://www.partosokhan.ir/page.asp?Number=789&Category=363#198136
علامه مصباح یزدی

💠علامه بصیر/25

🔹حضرت آیت الله مصباح یزدی::

«حقيقت عبادت اين است كه انسان در مقابل معبود حقيقى، همه چيز خود را تسليم كند». اشكال بزرگ و مانع اساسى تكامل بسيارى از ما اين است كه ما در مقابل خدا، براى خودمان نوعى «ربوبيت» و «صاحب‌اختيارى» قايل هستيم. فكر مى‌كنيم خودمان كسى هستيم، قدرت و هوش و استعدادى داريم و صاحب مال و ثروتى هستيم. به خصوص اگر مقام و موقعيت اجتماعى نيز داشته باشيم، احساس «انانيت» و «استقلال» به اوج خود مى‌رسد. بسيارى از ما به جاى «خداپرستى» به «خودپرستى» مشغوليم و به جاى آن كه «تسليم خدا» باشيم، «تسليم خود» و هواى نفس خويش هستيم!

«آیین پرواز،ص 190»

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

🔹«سایر رسانه ها»

⏪ آیت الله مصباح یزدی در اختتامیه جشنواره علامه طباطبایی گفت: برخی فکر می‌کردند که اگر ظاهر دانشگاه، اسلامی شود و نماز جماعت در آن برگزار شده و شعائر اسلامی به‌طور پررنگ مطرح شود، دانشگاه اسلامی شده است اما منظور از تحول در علوم انسانی، تحولی عمیق در نوع نگاه به انسان است. http://www.tasnimnews.com/Home/Single/876381
علامه مصباح یزدی

💠علامه بصیر/25

حضرت علامه مصباح یزدی::

عزيزان من! عبادت‌هاى عاشقانه را فراموش نكنيد. اگر هنوز عاشقانه عبادت كردن را ياد نگرفته ايم، ياد بگيريم. گاهى انسان نماز شب مى‌خواند تا روزى اش فراوان شود. چنين عبادتى خيلى نازل، و چنين همتى خيلى پست است ؛ گرچه در مقايسه با كسى كه نماز شب نمى خواند، خيلى خوب است. گاهى انسان از ياد معشوقش، به خواب نمى رود. چگونه ممكن است آدمى كسى را دوست داشته باشد و به يادش نباشد. عبادتى ارزش والا مى‌يابد كه از روى عشق و محبّت پروردگار صورت پذيرد. امام على(عليه السلام) مى‌فرمايد:

مَا عَبدتُكَ خَوفاً مِن نَارِكَ وَ لاَ طَمَعاً فى جَنَّتِكَ وَ لكِن وَجَدتُكَ أَهلا لِلعِبادَةِ فَعَبَدتُكَ.

تو را از روى ترس از آتش و براى بهشت نمى پرستم؛ بلكه تو را مى‌پرستم؛ چون پرستيدنى هستى و فقط تو سزاوار پرستشى.

من تو را نپرستم، چه كنم؟! حضرت در جاى ديگر مى‌فرمايد:

و لكنّى أعبدهُ حبّاً له؛

تو را بندگى مى‌كنم؛ چون دوست داشتنى هستى.

عبادت عاشقانه مى‌تواند انسان را خيلى سريع بالا ببرد.

«آفتاب ولایت،ص 112»

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

💠کتابستان💠

⏪ به سوى خودسازى
وزيري، شوميز، 385 صفحه، چاپ اول 1380، چاپ چهارم 1384

اين كتاب تلفيقى از كتاب خودشناسى براى خودسازى و درس‌هايى كه حضرت استاد براى دو سطح متفاوت از دانش‌پژوهان عرضه داشته‌اند، مي‌باشد. اين مجموعه پس از هماهنگ‌سازى موضوعات و مطالب، به قلم حجت‌الاسلام والمسلمين آقاى كريم سبحانى تدوين و نگارش يافته و توسط انتشارات مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(رحمه الله) در سال 1380 براي نخستين‌بار به چاپ رسيده است.

مطالب اين كتاب ارزشمند در يازده فصل تنظيم شده است:

فصل اول در باب خودشناسى و خودسازى است. عمده‌ترين مباحث مطرح در اين فصل عبارت‌اند از: جستارى در هويت و ماهيت انسان، كرامت انسان، مفهوم خودشناسى و خودسازى، و ضرورت خودشناسى و خودسازى؛

فصل دوم به بررسى مفهوم و گونه‌هاى كمال مي‌پردازد. در اين بررسى، اين مباحث عمده مطرح مي‌شود: مفهوم كمال، سلسله مراتب كمالات، توهم وجود كمالات متعدد براى انسان و پاسخ آن، لزوم شناخت پيشين كمال، ناكارآمدى تجربه در شناخت كمال حقيقى انسان، بررسى آراى گوناگون درباره كمال انسان؛

فصل سوم درباره جهت‌يابى اميال فطرى است. اين فصل از طريق جهت‌يابى اميال فطرى آدمى، به شناسايى كمال حقيقى وى مي‌پردازد؛

فصل چهارم از طريق بررسى رابطه لذت با محبت و كمال حقيقى، به اثبات اين حقيقت مي‌پردازد كه انسان براى رسيدن به لذت واقعى مي‌بايد مطلوب نهايى متعالى و اصيل خويش را كه همانا قرب خداى متعال است بشناسد؛

فصل پنجم نيز نقطه اوج و غايت اميال بشرى را بررسي مي‌کند و در اين رهگذر مطلوبِ نهايىِ واقعى بودن قرب الهى براى انسان، در اين فصل به اثبات مي‌رسد؛

فصل ششم در زمينه امكان ارتباط آگاهانه كامل با خداوند است. اين كتاب در سه فصل ـ با توضيحاتى بيشتر از آنچه در كتاب خودشناسى براى خودسازى آمده ـ به اين بحث پرداخته است و فصل هفتم و هشتم نيز به همين موضوع اختصاص يافته است.

فصل نهم درباره قرب خداوند متعال و راه رسيدن به آن است. در اين بحث ابتدا مفهوم قرب الهى و تفسيرهاى سه‌گانه آن بررسى مي‌شود. سپس استاد با ارائه مقدمات و دلايل جالبى اثبات مي‌كنند كه عبادت، تنها راه رسيدن به قرب الهى است. آن‌گاه با بررسى تفسيرهاى گوناگون از عبادت، به تبيين تفسير صحيح از آن مي‌رسند، و در نهايت با پاسخ به پرسش‌هايى درباره دليل عدم گرايش عموم مردم به كمال مطلوب و نيز دليل وجود غرايزى كه به ظاهر مزاحم با كمال مطلوب‌اند، بحث را به پايان مي‌برند؛

در فصل دهم، ذيل عنوان «نقش علم و عمل در تكامل انسان» اين مباحث مطرح مى شود: بررسى جايگاه ارزشى علم، نسبت علم با سعادت يا انحطاط انسان، تفاوت رويكرد الهى با رويكرد مكتب پراگماتيسم درباره ارزش گذارى علم، رابطه علم و ايمان و عمل، بررسى مفهوم ايمان و رابطه آن با علم، تشكيكى بودن ايمان، متعلقات ايمان، مفهوم كفر و نسبت رفتار با ايمان و كفر، و مقدمات دست‌يابى به مقام قرب الهى؛

در فصل يازدهم نيز ذيل عنوان «تدبير و اراده»، اين مطالب مورد بحث قرار مي‌گيرد: جايگاه دستگاه ادراك و اراده، پيوند دستگاه ادراك و اراده، نقش ميل و علاقه در ادراك، و در پايان برنامه‌اى عملى براى خودسازى ارائه مي‌گردد.
علامه مصباح یزدی

💠 مصباح معرفت/26

🔹حضرت آیت الله مصباح یزدی::

از جمله مسائل روانی که قرآن کریم مطرح می کند که نباید به دلیل چنین مسائلی پای میز مذاکره برویم، این است بعضی ها احساس می کنند که اگر پای میز مذاکره نروند، منافع ملی و منافع جهان اسلام برباد می رود؛ چون نظام سلطه یک نظام واقعی است و ما نمی توانیم با واقعیات بجنگیم. قرآن کریم این منطق را به شدت تخطئه می کند: «لا یغُرنّک تقلّبُ الّذین کفروا فی البلاد.» (آل عمران: 196) قدرت مستکبران شما را فریب ندهد. «متاعٌ قلیلٌ ثم مأوئهم جهنم و بئسَ المهاد.» (آل عمران: 197) آمد و شدِ کفار در شهرها به حالت استکبار و گردن گشی یک ایّام گذرایی دارد، تمام می شود.

حضرت امام قدس سره در اوج قدرت امریکا و استکبار، فرمودند: «قدرت حقیقی، قدرت خداوند است و همه قدرت ها قدرت های پوشالی است. امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند.» این منطق، منطق قرآنی است. اما اگر با منطق ضعف و زبونی با دشمن رو به رو شویم و فکر کنیم که دشمن هرکاری بخواهد می تواند انجام دهد، از موضع ضعف وارد مذاکره می شویم. آن موقع عزّت و سربلندی جهان اسلام و کشور بر باد می رود. بنابراین، منطق قرآن این است که می فرماید: «فلا تَهِنوا و تَدعوا الی السلمّ و انتم الاعَلون.» (محمد: 35) سست نشوید و با سستی دعوت به صلح و مذاکره نکنید. شما بلندمرتبه هستید و عزّت دارید.

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

💠مصباح معرفت/27

🔹سیاست خارجی بر کدام اصل؟

یکی از زمینه های دفع شر دشمن و کافران در حد ضرورت، مذاکره است، اما به گونه ای که منجر به دفع شر دشمن و تحصیل منافع بهتر شود. در این صورت، مذاکره جایز است. به همین دلیل، به صورتی حکیمانه، رهبرمعظّم انقلاب اسلامی براساس همین مبانی قرآنی، اصول سیاست خارجی نظام جمهوری اسلامی را براساس سه اصل مطرح کردند: «اصل عزت»، «اصل حکمت» و «اصل مصلحت».این ها مبانی ای است که براساس آن ها می توان مذاکره کرد، وگرنه چنانچه مذاکره زمینه سلطه دشمن شود، از گناهان کبیره است. به هر حال، در سیاست خارجی باید فعال عمل کرد نه منفعل و ابتکار عمل را در صحنه جهانی همسو با منافع مسلمین به دست گرفت.

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

💠علامه بصیر/28

🔹حضرت آیت الله مصباح یزدی::

* ویژگی های شخصیتی عمار

عمار از کسانی بود که از سال های اول حضور پیامبر در مدینه به پیامبر ملحق شد، مشرکین والدین او را شکنجه و به شهادت رساندند و عمار تقیه کرد و از دست مشرکین فرار کرد و همیشه به خاطر این تقیه اظهار نگرانی میکرد تا اینکه اين نگراني را با پیامبر (ص) در میان گذاشت و جبرئيل نازل شد و این آیه را خواند: إلا من اُکره و قلبه مطمئنّ بالایمان.

پیامبر در خصوص عمار فرمودند؛ کاش والدین عمار نیز این فقاهت را داشتند و با تقیه در رکاب مسلمانان باقی می ماندند و به شهادت نمی رسیدند.

در میان اصحاب پیامبر (ص) عمار به تمام حرکات پیامبر دقت می کرد و سعی در عمل نمودن به آن می کرد و به معنای حقیقی خود را تابع و پيرو پیامبر(ص) قرار داده بود تا جایی که پیامبر فرمود؛ خدا عمار را مشمول رحمت خود قرار دهد، او را گروهی سرکش و یاغی به قتل خواهند رساند.

عمار در سن 90 سالگی اش هم در جنگ صفین در کنار حضرت علی-علیه السلام-حضور داشت داشت و نقش بالایی در آگاهی بخشی به سپاه حضرت ایفا کرد و توسط سپاه معاویه به شهادت رسید.

حضور در رکاب حضرت علی(ع) در این سن نشان از شناخت، قدرت تشخیص حق و جان فشانی ايشان در مسیر پیشرفت اسلام دارد و به ما مي‌آموزد که انسان نباید در هر سنی از این تکلیف مهم شانه خالی کند.

*ویژگی های مالک اشتر

مالک اشتر در بسیاری از مکارم اخلاقی و رفتاری ممتاز بود، اصلا به دنبال اظهار تقدس و خود نمایی نبود چنان که در داستان جوانی که هسته خرما به پیشانی او زد، نمایان می باشد.

علامه حلی در کتاب رجال خود درباره مالک اشتر می نویسد؛ برای او همین بس که حضرت علی (ع) بعد از شهادت مالک فرمودند؛ کان لی کما کنت لرسول الله.

با بررسی صفات ممتاز این بزرگ مرد تاریخ می توان نتیجه گرفت استقامت مالک اشتر زمینه کسب سایر فضایل شد و این صفات ممتاز در استقامت ایشان جلوه می کند.
⏪ پیرو بودن و تبعیت بي‌چون و چرا از پیامبر (ص) و حضرت (ع) در رفتار این دو شخصیت، جلوه فراوانی دارد.
نمونه این تبعیت را امروز نیز می بینیم که بعضی هنوز هم وقتی عکس امام (ره) را می بینند، می بوسند، و در مقابل، بعضی می گویند ما در فلان قضیه به امام تذکر دادیم و ناراحتند که چرا امام (ره) به آن عمل نکردند!

« عده ای رهبر می خواهند تا مانند عمار و مالک، تابع محض ایشان باشند و جا پای او قرار دهند و عده ای رهبر می خواهند تا رهبر به حرفشان گوش کند.»
سید حسن نصرالله رهبر حزب الله در خصوص تبعیت از رهبری می گوید: ما منتظر امر مقام معظم رهبری نمی مانیم، بلکه کافی است بفهمیم حضرت آقا چه چیزی دوست دارند تا با تمام وجود در تحقق خواسته ایشان تلاش کنیم، و این نشان تبعیت و پیروی از ولایت است.
شجاعت مالک اشتر، اخلاص و شناخت نسبت به دین و ارزش های دینی از دیگر صفات مالک می باشد چنانکه در رجزهای جنگی مالک دیده می شود که می گوید: اهلی فداکم قاتلوا عن دینی، تمام خویشانم به فدای شما! از دین دفاع کنید و برای دین بجنگید.
اخلاص در عمل، دشمن شناسی و اعتقاد به اینکه دشمنان به فکر ریشه کن کردن اسلام هستند، از دیگر صفاتی است که در مالک اشتر نمایان می باشد.

در جنگ صفین که جنگ عجیبی بود و جنگ بین نماز خوان ها بود، هر دو گروه به نام اسلام می جنگیدند، آثار عبادت در هر دو طرف ظاهر بود، نماز را به جماعت با فرماندهان خود می خوانند و در حدود صد هزار نفر در این جنگ کشته شدند، حضرت علي (ع) مالک را گریان دید و فرمود چه چیزی باعث گریه تو شده است، جواب داد: می بینم که اینها به شهادت می رسند و به بهشت می روند و من محروم مانده‌ام، حضرت فرمود: ابشر بخیر.
هنگامي که آثار شکست سپاه معاویه نمایان شد و با مکر عمرو عاص قرآن بر سر نیزه کردند، حضرت علی (ع) فرمود: این قراء دست از جنگ کشیدند و کار به جایی کشید که گفتند به مالک بگو برگردد و گرنه تو را هم مانند عثمان می کشیم!
با اینکه مالک در چند قدمی اتمام جنگ بود به خاطر تبعیت از رهبرش برمی گردد و پیروی خویش را از رهبر خود نشان می دهد.
بايد بصیرت داشته باشیم، بهترین شیوه دشمن قرآن بر سر نیزه کردن است، و ایمان، بصیرت و تقوا است که اگر یک نفر داشته باشد مي‌تواند کار یک لشگر را انجام دهد.

1392/12/25

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

💠علامه بصیر/29

🔹حضرت آیت الله مصباح یزدی::

* به قرق‌گاه گناه هم فکر نکن!

کساني که خيلي مايل‌اند روحشان آلوده نشود و شيطان بر آن‌ها مسلط نگردد اندکي احتياط مي‌کنند. اگر انسان بخواهد از راهي گذر کند که از نزديکي دره‌اي مي‌گذرد و احتمال مي‌دهيد اگر نزديک لبه دره شود پايش بلغزد و سقوط کند اندکي از لبه دره فاصله مي‌گيرد، اما اگر شجاعت به خرج دهد و بگويد: من هر جا باشم خودم را حفظ مي‌کنم! ممکن است يکي دو بار بتواند خودش را کنترل کند اما بالاخره يک بار هم پايش مي‌لغزد و سقوط مي‌کند. از اين رو در روايات آمده است: «من حام حول الحمى أوشك أن يوقع فيه‏؛
کسي که به قرق‌گاه نزديک شود ممكن است که در دام بيافتد.» بايد اندکي از منطقه ممنوعه فاصله گرفت. اگر انسان با اختيار خود تا مرز گناه پيش رود در آن‌جا حفظ خويشتن کار بسيار سختي خواهد بود، به خصوص زماني که هيجاناتي در انسان پيدا شده باشد.

مرحوم آقاشيخ علي اکبر روي منبر مي‌گفت: «جوان‌ها مواظب باشيد ديگ شهوت به جوش نيايد. اگر به جوش آيد ديگر نمي‌توانيد جلوي آن را بگيريد.» هر عاقلي مي‌داند که بايد از جايي که خيلي خطرناک است کمي فاصله گرفت. فاصله گرفتن از گناه اين است که انسان حتي از اموري فاصله بگيرد که حرام قطعي نيست، اما از مقدمات حرام است. از اين روست که در شرع مقدس گفته شده: اگر زن نامحرمي از جاي خود بلند شد، تا زماني که جاي او گرم است مکروه است جوان در آن محل بنشيند. در زمينه افکار هم بايد همين گونه احتياط کرد. انسان نبايد درباره گناهان خيال‌بافي کند. کساني که فيلم‌ها و صحنه‌هاي مستهجن را تماشا کنند اين افکار به آن‌ها هجوم آورده، ذهن آن‌ها را رها نمي‌کند. اگر انسان بخواهد اسير اين افکار نشود بايد در عالم خارج هم از مرز گناهان دوري کند. بدين معنا که برخي کارهاي حلال را هم ترک کند تا مبادا به حرام بيافتد. از اين روست که قرآن مي‌فرمايد: يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ؛ و بعد مي‌فرمايد: وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ؛ کساني که مي‌خواهند ذهن‌شان پاک بماند سعي مي‌کنند دلشان را از چيزهايي که شبهه حرمت هم دارد پاک کنند و بالاتر اين‌که سعي مي‌کنند که در ذهن‌شان هم خيال بي‌فايده گذر نکند و تنها درباره چيزهايي فکر کنند که خداوند دوست دارد. البته اين‌که در طول شبانه‌روز اصلا هيچ فکر و خيال غلطي به ذهن انسان نيايد کار مشکلي است، اما بالأخره انسان مي‌تواند اندکي به دوستان خدا و شيعيان واقعي نزديک شود و در طول شبانه‌روز ساعاتي را به تمرين کنترل ذهن اختصاص دهد. نظير اين‌که در باره تهجد گفته مي‌شود: اگر نمي‌توانيد مانند پيغمبر اکرم و ائمه اطهار عليهم‌السلام تهجد داشته باشيد دست‌کم ده دقيقه‌اي قبل از اذان صبح بيدار شويد و چند رکعتي نماز بخوانيد. اگر انسان دقايقي را براي تمرين کنترل ذهن اختصاص دهد اين کار براي نمازش هم مفيد بوده، حضور قلبش در نماز بيشتر مي‌شود و اوقات ديگر هم به تدريج مي‌تواند افسار ذهنش را به دست گيرد. تا انسان خود درصدد برنيايد که اختيار ذهنش را به دست گيرد هيچ گاه ذهن به خودي خود رام نمي‌شود. ذهن نياز به تربيت دارد.

«راه رویش،درس اخلاق»

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

💠علامه بصیر/30

🔹حضرت آیت الله مصباح یزدی::

*خاطره اخلاقی آیت الله مصباح از اساتیدش

⏪ شيخ غلام‌رضا پيرمردي يزدي بود که ما در کودکي پاي منبرش مي‌رفتيم. کتابي هم درباره احوالات ايشان به نام تنديس پارسايي نوشته شده است.

گاهي با آن حال خاصِ خود اشعاري مي‌خواند که بسيار جالب بود. اين شعر را شايد مکرر من از او شنيده بودم:

گر کسان قدر مي ‌بدانندي

شب نخفتي و رز نشانندي

پاي هر خوشه‌اي کنيزک ترک

بنشاندي مگس پرانندي

ظاهرا منظور اين است که اولياي خدا شب‌ها مراقب‌اند که در دل خويش درخت محبت خدا بکارند. هنگامي‌که اين درخت بارور مي‌شود مواظب‌اند که شيطان آن را آلوده نکند تا اين محبت خالص و پاک بماند و از محبت الهي سرخوش شوند. توجه به اين حقايق باعث مي‌شود اندکي همت انسان بلندتر شود و گمان نکند هرچه هست و نيست همين خوردن وخوابيدن‌هاست، بلکه لذت‌ها و مستي‌هاي ديگري هم هست که اگر خداوند به انسان درک آ‌ن‌ها را عنايت کند همه لذت‌هاي دنيا را فراموش مي‌کند.

مرحوم آيت‌الله بهجت مي‌فرمودند: آقا شيخ محمدحسين اصفهاني بعد از اين‌که همه اعمالش را انجام مي‌داد و سر بر بالش مي‌گذاشت تا بخوابد متکاي زير سرش از اشک چشمش خيس مي‌شد. حافظ مي‌گويد:

ديشب به سيل اشک ره خواب مي‌زدم

نقشي به ياد روي تو بر آب مي‌زدم

هر مرغ فکر کز سر شاخ سخن بجست

بازش ز طره تو به مضراب مي‌زدم

اميدواريم خداوند به ما هم عنايت فرمايد که در طول شبانه‌روز چند دقيقه‌اي چنين حالي براي ما هم پيش آيد و سرمايه‌اي براي شبانه‌روزمان شود تا بفهميم بندگان خوب خدا در چه عوالمي سير مي‌کردند و خداي متعال چه لطف‌هايي به آن‌ها مي‌نموده است.

«راه رویش،درس اخلاق»

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

💠 علامه بصیر/31

🔹حضرت آیت الله مصباح یزدی::

* کونوا لنا زيناً

عَنْ سُلَيَْمانَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ دَخَلْتُ عَلَي الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عِنْدَهُ نَفَرٌ مِنَ الشِّيعَةِ وَ هُوَ يَقُولُ؛ سليمان مى‏گويد رفتم خدمت امام صادق(ع) رفتم در حالي که عده‌اي از شيعيان در خدمتشان بودند و حضرت آنها را چنين نصيحت مى‏فرمود: مَعَاشِرَ الشِّيعَةِ كُونُوا لَنَا زَيْناً وَ لَا تَكُونُوا عَلَيْنَا شَيْناً؛؛ مايه زيور و زينت ما باشيد، نه مايه ننگ و بدنامي ما. قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً؛ با مردم خوشگو باشيد. سخن‌گفتنتان با مردم دلنشين باشد. خوب حرف بزنيد و به ‌صورت خوب ادا كنيد؛ با احترام و با ادب. وَ احْفَظُوا أَلْسِنَتَكُمْ.

شايد همان‏طور كه مرحوم مجلسي هم اين احتمال را تقويت كرده‏اند، منظورشان همان حفظ لسان از اسرار باشد؛ ممكن هم هست از همه چيزهايي كه نبايد گفت، يعني زبانتان را از همه آفات زباني حفظ كنيد؛ وَ كُفُّوهَا عَنِ الْفُضُولِ وَ قُبْحِ الْقَوْلِ؛ (يا قَبيحِ الْقَوْلِ)؛ حرفهاي زيادي نزنيد و در چيزي كه گفتن و نگفتنش ضرورتي ندارد، زياده‌گويي نكنيد. از علائم شيعيان اين است كه كم حرف مى‏زنند. وقتي حرفي مى‏زنند اثر خوبي بر آن مترتب مى‏شود. موجب هدايت كسي مى‏شود. موعظه‏اي است يا اثر خوبي دارد؛ يا دست کم براي خدمت به ديگران و براي رضايت خداست.
اميدواريم خداي متعال به ما توفيق دهد كه معارف اهل بيت(ع) را بهتر ياد بگيريم و خوب‌تر عمل كنيم.

«سیمای شیعیان،درس اخلاق»

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

🔹مختصری از زندگینامه...

آیت الله محمد تقى مصباح يزدى در سال 1313 هجرى شمسى در شهر كويرى يزد ديده به جهان گشود. وى تحصيلات مقدماتى حوزوى را در يزد به پايان رساند و براى تحصيلات تكميلى علوم اسلامى عازم نجف شد; ولى به علت مشكلات فراوان مالى، بعد از يكسال براى ادامه تحصيل به قم هجرت كرد. از سال 1331 تا سال 1339 ه.ش در دروس امام راحل(قدس سره) شركت و در همين زمان، در درس تفسير قرآن، شفاى ابن سينا و اسفار ملاصدرا از وجود علامه طباطبايى(رحمه الله)كسب فيض كرد. وى حدود پانزده سال در درس فقه آيت الله بهجت مدظلّه العالى شركت داشت. بعد از آن كه دوره درسى ايشان با حضرت امام به علت تبعيد حضرت امام قطع شد، معظّم له به تحقيق در مباحث اجتماعى اسلام، از جمله بحث جهاد، قضا و حكومت اسلامى، پرداخت. وى در مقابله با رژيم معدوم پهلوى نيز حضورى فعّال داشت كه از آن جمله، همكارى با شهيد دكتر بهشتى، شهيد باهنر و حجة الاسلام و المسلمين هاشمي رفسنجانى است و در اين بين، در انتشار دو نشريه با نام هاى "بعثت" و "انتقام" نقش داشت كه تمام امور انتشاراتى اثر دوم نيز به عهده معظّم له بود. سپس در اداره، مدرسه حقّانى به همراه آيت الله جنتى، شهيد بهشتى و شهيد قدوسى فعّاليّت داشت و حدود ده سال در آن مكان به تدريس فلسفه و علوم قرآنى پرداخت. از آن پس، قبل و بعد از انقلاب شكوه مند اسلامى با حمايت و ترغيب امام خمينى (قدس سره)، چندين دانشگاه، مدرسه و مؤسّسه را راه اندازى كرد كه از مهم ترين آنها مى توان از بخش آموزش در مؤسّسه در راه حق، دفتر همكارى حوزه و دانشگاه و بنياد فرهنگى باقرالعلوم نام برد.

ايشان هم اكنون رياست مؤسّسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(رحمه الله) را از جانب مقام معظّم رهبرى برعهده دارد. معظّم له در سال 1369 به عنوان نماينده مجلس خبرگان از استان خوزستان و دروه بعدی از تهران به نمايندگى مجلس خبرگان برگزيده شده است.

ادامه دارد...

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

🔹مختصری از زندگینامه...1

استاد، آيت الله محمدتقى مصباح يزدى، يازدهمِ بهمن ماه هزار و سيصد و سيزده، برابر با بيست پنجم شوال هزار و سيصد و پنجاه و سه هجرى قمرى، در دامان پرمهر خانواده اى بسيار متدين و مذهبى در شهر يزد به دنيا آمد.

زندگى پدر و مادر استاد در منزل ميراثىِ مادريشان با سختى بسيار مى گذشت. مادر با كمك خاله ها، در خانه جوراب مى بافت تا پدر براى گذران زندگى جوراب ها را در مغازه بفروشد. اين شغل بسيار كم درآمدى بود; به طورى كه پدر مى بايست هر از چندى مبلغى قرض مى كرد تا به كارش سامانِ دوباره دهد.

استاد درباره آن روزگار چنين مى گويد:

يادم مى آيد بهترين غذايى كه دوست داشتيم و هفته اى يك مرتبه مى خورديم اين بود كه با برادرم از مدرسه كه مى آمديم، دو ريال و ده شاهى سرشير مى خريديم، و مادر كمى آب قند درست مى كرد و با اين سرشير قاطى مى كرد، و اين بهترين شام آخر هفته بود.

با وجود همه سختى ها اين خانواده بسيار مذهبى و شيفته اهل بيت(عليهم السلام) در آن دوران خفقان رضاخانى، كه برپا كردن مراسم عزادارى مطلقاً ممنوع بود، شب هاى محرم در زيرزمين منزل، مجلس توسل و عزادارى برقرار مى كردند، و شب هاى جمعه دعاى كميل و ذكر حديث و صبح هر جمعه نيز دعاى ندبه برگزار مى گشت; به طورى كه پدر دعاى ندبه را حفظ شده بود و آن را از بر مى خواند.

همين علاقه و دلبستگى به دين و علاقه مندى به خاندان عصمت و طهارت(عليهم السلام) سبب شد كه اولين فرزند خانواده «محمدتقى» نام گيرد.

* دوران مدرسه

روزگار كودكى محمدتقى در آغوش خانواده اى اينچنين پاكدل و باصفا، با اندوخته هايى ارزشمند از تربيت ناب دينى سپرى شد، و او براى كسب دانش و معرفت بيشتر راهى دبستان گرديد. محمد تقى چنان مشتاق دانستن بود كه همه ساله در امتحانات پايانى، شاگرد ممتاز مدرسه شناخته مى شد و همين امر موجب محبوبيت او نزد مدير و معلمان مدرسه گشته بود، و آنان وى را تشويق مى كردند كه با ادامه اين شيوه درس خواندن، از مخترعان و مكتشفان و دانشمندان برجسته ميهن باشد. اما محمدتقى آرزويى ديگر داشت. او تنها به تحصيل علوم دينى و كسب معارف الهى مى انديشيد، و بر همين اساس بود كه در انشاى كلاس چهارم نوشت مى خواهد به نجف برود و درس دينى بخواند. اين انشا آموزگار و هم شاگردى هاى محمدتقى را شگفت زده كرد; چه هم كلاس ها كه خود آرزو داشتند روزى خلبان، سرهنگ، وزير، وكيل يا... شوند، مى ديدند شاگرد ممتاز مدرسه عجب پيشه اى براى آينده اش در نظر گرفته است!

اين شگفتى در آن دوران بى سبب نبود; دورانى كه جامعه هيچ اقبالى به علوم دينى نداشت. از اين گذشته روحانى و عالم دينى به ديده تحقير نگريسته مى شد، و دستگاه تبليغات رضاخانى بيشترِ مردم را به روحانيان بدبين ساخته بود. البته پيرمردها و پيرزن هايى بودند كه به طور سنتى علايقى مذهبى داشتند; اما براى نسل جوان آن روز، از اسلام جز نامى نمانده بود. اغلب روحانيان، به زور يا به دلخواه، از لباس روحانيت خارج شده، به كسب و كار مشغول بودند، و علماى اسلام در فقر بسيار شديدى، كه تصور آن براى مردم اين زمان دشوار است، به سر مى بردند. حال در چنين روزگارى اگر كسى مى گفت كه مى خواهد آخوند شود، بسيار شگفت انگيز بود.

افزون بر تربيت و آموزش هاى پدر و مادر، آنچه محمدتقى را به اين سوى مى كشيد جذبه معنوىِ شيخ احمد آخوندى بود. شيخ احمد، روحانى دل سوخته و متعهدِ ساكن نجف بود. او هر از چندى براى سركشى به موقوفه اى كه متولى آن بود به يزد مى آمد و ميهمان خانه آنان مى شد.

حالات عرفانى و عبادى او بسيار زيبا و باشكوه بود. شيخ نيمه هاى شب بيدار مى شد و وضو مى ساخت. سپس فانوس كوچكى به دست مى گرفت و به مسجد مى رفت و بين الطلوعين به خانه باز مى گشت. مشاهده اين حالات، تأثيرى عميق بر روحيه محمدتقى گذاشت، و اين تأثير آن گاه دو چندان شد كه شيخ به او گفت: «بچه اى كه به اين خوبى نماز مى خواند و به اين خوبى درس مى خواند چه بجا و مناسب است كه طلبه و عالم دينى بشود». اينچنين بود كه عشق به فراگيرى علوم و معارف الهى در جان او زبانه كشيد، و بعد از آن ديگر هيچ ذوق و شوقى نداشت جز هجرت به نجف و تحصيل علوم دينى.

ادامه دارد...

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

💠علامه بصیر/32

🔹حضرت آیت الله مصباح یزدی::

* عيد غدير حرکتي نمادين براي يادآوري رکن رهبري در جامعه اسلامي است

از همان روز اول که پيامبر اکرم صلي‌الله‌عليه‌وآله به دستور خداوند دعوت خود را اظهار کردند مسأله جانشيني ايشان مطرح شد و در همان جلسه ضمن دعوت خويشان به اسلام و همراه با مسأله ايمان به خدا، جانشين پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وآله نيز معرفي شد.

پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وآله در طول مدت پيامبري خود از فرصت‌هاي مختلف براي معرفي حضرت علي عليه‌السلام به عنوان جانشين خود استفاده کرد، اما بسياري از مردم نمي‌خواستند اين مسأله را قبول کنند و عنصر نامطلوبي که در وجود آن‌ها نهفته بود، نگذاشت آن طور که بايد و شايد مسأله جانشيني اميرالمومنين(ع) به طور همگاني پذيرفته شود.

واقعه غدير را اوج معرفي اميرالمومنين به عنوان جانشين پيامبر بود. علي رغم همه اين‌ها کساني به نام اسلام و دلسوزي براي اسلام، غدير را از يادها بردند و بعدها نيز در شرايط مختلف تاريخي کوشيدند که اين مسأله کمرنگ و حتي فراموش شود.

*لزوم عبرت گیری از تاریخ

هم‌اکنون نيز کساني به عناوين مختلف خودشان را دلسوز ملت ايران معرفي‌مي‌کنند و حتي به اين اکتفا نکرده و خود را داراي سوابق انقلابي و دلسوز قانون اساسي و انقلاب اسلامي معرفي مي‌کنند و مي‌کوشند چيزي را که رکن هويت اين جامعه است تضعيف کنند. ما بايد از اين داستان‌ها که در طول چهارده قرن به صورت‌هاي مختلف تکرار شده است عبرت بگيريم و بدانيم قوام جامعه اسلامي به مديريت آن است و اگر جامعه‌اي مديريت شايسته خداپسندي داشته باشد آن جامعه خداپسند خواهد بود و اگر مديريت جامعه خداپسند نباشد آن جامعه به عنوان يک هويت اجتماعي، خداپسند نخواهد بود.

امدادهاي الهي مشروط به وجود حکومتي خداپسند است. در سيستمي که خدا مي‌پسندد بايد شايسته‌ترين فرد در رأس حکومت باشد و مشروعيت اين دستگاه از طرف خدا تأييد شود. جامعه‌اي که در آن خدا و ارزش‌هاي الهي در کار نباشد جامعه‌اي است در کنار جوامع ديگر، و خدا نيز آن‌ها را به خودشان وامي‌گذارد، اما وقتي جامعه‌اي الهي شد و داراي مديريت الهي بود حتي اگر از نيرو و توان و ساز و برگ جنگي کم بياورند خدا فرشتگان را به کمک آنان مي‌فرستد.

عيد غدير حرکتي نمادين است که با يادآوري آن به رکن رهبري جامعه اسلامي، که بقاي جامعه اسلامي به آن بستگي دارد توجه پيدا مي‌کنيم. اشتغالات مختلف مسايل را کم‌کم از ذهن مردم پاک مي‌کند و براي اين‌که اين حرکت زنده بماند حرکتي نمادين لازم است تا در فرصتي مناسب مسأله را به ياد مردم بياورد؛ چيزي که کم‌کم شعار شود و جنبه نمادين داشته و جزء فرهنگ مردم شود.
ولایت دارای لایه های مختلفی است. ولايت در لايه رويين به معناي تبعيت از ولي امر است اما لايه‌هاي ديگري دارد که جامعه اسلامي به وسيله اين فرد نه تنها در امور اجتماعي‌ پيش مي‌رود بلکه دل‌هاي افراد با خدا ارتباط پيدا مي‌کند. او مقامي نزد خدا دارد که وقتي از خدا براي شما چيزي بخواهد خداوند درخواستش را رد نمي‌کند.
لايه عميق‌تر ولايت اين است که با همين کار با خدا ارتباط برقرار مي‌کنيد، چون اطاعت از او، به دليل فرمان خدا به تبعيت از اوست.

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

💠علامه بصیر/33

🔹حضرت آیت الله مصباح یزدی::

* علی در مصلحت نصیحت و سکوت،ابوذر منتقد عبور از خطوط قرمز حکومت نبوی

نشانه هايي داريم كه در زمان معصوم برخي از بهترين شيعيان، كارهايي ميكردند كه خود معصوم انجام نميداد اما نهي هم نميكرد.

نمونه بارزش، جناب ابوذر است. ميدانيد كه ايام خلا‌فت عثمان، خيلي در بيت المال اسراف شد و... اميرالمؤمنين (ع) فقط به تذكراتي دوستانه اكتفا ميكردند و برخورد تندي با عثمان نداشتند؛ حتي هنگامي كه مردم جمع شدند تا عثمان را بكشند، ايشان ممانعت كردند، وقتي آب را به روي عثمان بستند، ايشان حسن و حسين را فرستادند؛ ولي در همين اوقات ابوذر با تندي با عثمان برخورد مي كرد و... . در تاريخ اصلا‌ً نيامده كه يك بار اميرالمؤمنين به ابوذر فرموده باشند كمي آرام تر. يكي از كساني كه با ابوذر اختلا‌ف به اصطلا‌ح فكري داشت، كعب الا‌حبار بود كه از دين يهود به اسلا‌م گرويده بود و دستگاه خليفه به او احتياج داشت.
وقتي ابوذر با كعب الا‌حبار بحثش شد، يك استخوان شتري به مغز او زد كه سرش شكست و خون جاري شد. گفت تو آمدهاي به ما دين ياد بدهي؟! من دينم را از پيغمبر آموخته‌ام.
آن وقتي كه ما مسلمان بوديم و در راه اسلا‌م جهاد مي كرديم، تو كجا بودي و... . امير المؤمنين نفرمود چرا متعرض يك مسلمان شدي و اين روش امر به معروف و نهي از منكر نيست. وقتي عثمان ديد هيچ چاره اي ندارد، ابوذر را به ربذه تبعيد كرد. حضرت خودشان تشريف آوردند، امام حسن و امام حسين را هم با خودشان آوردند براي مشايعت ابوذر.
خليفه ابوذر را به عنوان يك شخص مزاحم و به اصطلا‌ح مفسد كه وضع كشور را دارد به هم ميزند، از مدينه بيرون ميكند؛ ولي اميرالمؤمنين با امام حسن و امام حسين به مشايعتش مي آيند. تو براي حفظ دينت تلا‌ش كردي و آن ها به خاطر دنيايشان دارند تو را تبعيد مي كنند.

⏪ بنابراين گاهي ممكن شخصیت بزرگي به سبب شرايط خاصي وظيفه نداشته باشد كه حرفي را مطرح كند، ولي معنايش اين نيست كه ديگران بايد سكوت كنند. آن ها بايد وظيفه خودشان را انجام دهند و امر به معروف و نهي از منكر كنند و اين بهانه را نياورند كه اگر خوب بود، آن شخصيت هم انجام ميداد. ما بايد اين درك را داشته باشيم كه چرا علي مانند حضرت زهرا اقدام نكرد. گاهي علي ميفرمايد اين كار حرام است؛كه در اين صورت البته همه بايد مطيع باشيم.
يا به عنوان رهبر جامعه اسلا‌مي حكم حكومتي داده ميشود؛ كه در نتيجه همه بايد بپذيرند و‌ معني ولا‌يت فقيه همين است. اما گاهي حكم حكومتي نكرده كه ديگران امر به معروف نكنند؛‌در اين صورت ديگران بايد وظيفه خودشان را انجام دهند.
اين از ناداني است كه بگوييم اگر خوب بود خود رهبر انجام مي داد. بايد بدانيم چرا رهبر انجام نمي دهد. براي ترك امر به معروف و نهي از منكر كه حكم قطعي اسلا‌م است، حجت شرعي لا‌زم است. حجتي كه مي تواند موجب ترك واجب شود، حكم حاكم است مبني بر اين كه در اين موقعيت،‌خلا‌ف مصلحت اسلا‌م است و من نهي ميكنم. اما اگر چنين چيزي نبود، صرف رفتار شخصي، تكليف را از روي دوش ديگران بر نمي دارد.

دیدار حوزویان با حضرت آیت الله مصباح یزدی در تاریخ 84/05/26

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

💠 علامه بصیر/35

🔹گفتاری از علامه مصباح یزدی

بزرگ‌ترين رسالت خطبه حضرت زهرا(عليها السلام) شناساندن چهره نفاق و عملكرد موذيانه منافقان است. منافقان، همواره مترصد فرصتند و به محض اين كه زمينه را آماده ببينند به ميدان مي‌آيند و پرده از قساوت‌ها و خباثت‌هاى باطنى خويش بر مي‌افکنند. ميزان ميدان‌دارى منافقان به هوشيارى و آگاهى مردمان وابسته است.

اگر هوشيارى، شهامت و غيرت مردمان در مقابل ايشان قد علم كند، دوباره بر چهره‌هاى خويش نقاب مي‌افکنند و به لانه‌هاى خويش مي‌خزند؛ اما اگر هوشيارى، شهامت و غيرت دينى بر باد رفته باشد، منافقان يكه‌تاز ميدان خواهند شد و مردمان را به گرداب ضلالت و هلاكت سوق خواهند داد.

ممكن است همانان كه تا ديروز تيشه به ريشه دين، اسلام، امامت و ولايت مي‌زدند، امروز از اسلام، ولايت و حاكميت ولى فقيه دم بزنند؛ همانان كه تا ديروز با گستاخىِ تمام، مشكل اساسى مردم را قانون اساسى قلمداد مي‌کردند، امروز از قانون‌مدارى سخن برانند.

همينان هر چند شعارشان قانون‌مدارى باشد، اما كردارشان چيزى جز قانون‌ستيزى نيست؛ چرا كه اينان با اسلام دشمنى دارند و قانون اساسى ما بر پايه اصول اسلامى بنا شده است. اينان ولايت و امامت را قبول ندارند و قانون اساسى ما بر محور ولايت فقيه شكل گرفته است.

حقيقت نفاق، همين است: يك روز، ولايت‌ستايى و ديگر روز، ولايت‌ستيزى. يك روز، اسلام‌مدارى و روز ديگر، اسلام‌زدايى. يك روز، قانون‌گرايى و ديگر روز، قانون‌گريزى. بايستى به هوش باشيم و فريب نخوريم. بايستى منافقان را بشناسيم و رسوايشان نماييم. مبادا با خوش‌باورى از منافقان حمايت كنيم و بگوييم: غرضى نداشتند. اشتباهى مرتكب گشتند و پس از آن اشتباه خويش را پذيرفته‌اند. متعرضشان نشويد! وحدت ملى را خدشه دار نسازيد! فتنه و تفرقه بر پا نكنيد! با يكديگر مدارا كنيد! اگر چنين بگوييم، فريب خورده‌ايم و از تاريخ عبرت نگرفته‌ايم. وحدت، مطلوب است؛ اما چه وحدتى؟ بر چه محورى و با چه كسانى؟ وحدتى مطلوب است كه محورش على باشد؛ نه دشمن على. وحدت با كسانى مطلوب است كه مؤمن باشند و قانون‌گرا؛ نه منافق و سرسپرده آمريكا. مگر هر وحدتى مطلوب است؟ مگر هر سهل‌گيرى و مدارايى مطلوب است؟ وحدت با پيشوايان نفاق، تيشه بر ريشه دين و ايمان است. مداراى با سران نفاق، براندازنده اصل و اساس اسلام است.

«جامی از زلال کوثر،ص 181»

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

💠علامه بصیر/36

🔹گفتاری از حضرت آیت الله مصباح یزدی

إِنَّ قَائِمَنَا إذَا قَامَ إِستَقبَلَ مِن جَهَلَةِ النّاسِ أَشَدَّ مِمّا اسْتَقْبَلَهُ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله) مِنْ جُهّالِ الْجاهِليَّةِ. قُلْتُ وَ كَيْفَ ذلكَ؟! قالَ: إنَّ رَسُولَ اللّهِ(صلى الله عليه وآله) أَتَى النّاسَ وَ هُمْ يَعبُدُونَ الحِجارَةَ وَ الصُّخورَ و الْعِيَدانَ وَ الْخُشُبَ الْمَنْحُوتَةَ وَ إِنَّ قائِمَنا اِذا قامَ أَتَى النّاسَ وَ كُلُّهُمْ يَتَاوَّلُ عَلَيْه كِتابَ اللّهِ وَ يَحْتَجُّ عَلَيْه بِهِ؛ ثُمَّ قالَ: امّا وَاللّهِ لَيُدخِلُنَّ عَليِهم عَدْلَهُ جَوْفَ بُيُوتِهمْ كَما يُدْخَلُ الحَرُّ و الْقرُّ

هنگامى كه قائم ما قيام مى‌كند، آزارى كه از نادانى مردم مى‌بيند، از آزار و اذيتى كه رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) از جاهلان دوره جاهليت ديد، بيش‌تر و شديدتر است. عرض كردم: چگونه؟ فرمود: همانا رسول خدا(صلى الله عليه وآله) بر مردمى برانگيخته شد كه سنگ، تخته سنگ‌هاى بزرگ، چوب و مجسمه‌هاى چوبى را مى‌پرستيدند؛ امّا هنگامى كه قائم ما قيام مى‌كند، همه مردم كتاب خدا [قرآن] را [از پيش خود] تأويل مى‌كنند و با استناد به تأويل خود، با حضرت به بحث و جدال مى‌پردازند؛ ولى عاقبت، حضرت، عدل خود را بر آن‌ها و در خانه‌هاى آن‌ها وارد خواهد كرد؛ همان گونه كه گرما و سرما داخل مى‌شود.

بر اساس اين حديث شريف و معجزه آميز، اذيتى كه وجود مقدّس امام زمان ارواحنا لتراب مقدمه الفداء پس از ظهور خويش مى‌بيند، از آزارى كه 124 هزار پيامبر در راه خدا متحمّل شده اند، افزون‌تر و طاقت فرساتر است؛ زيرا مى‌دانيم پيامبر(صلى الله عليه وآله) از قوم خود آن قدر رنج و آزار ديد كه فرمود:

مَا أُوذِىَ نَبيٌ مِثْلَ مَا أُوذِيتُ.

از ميان 124 هزار رسول الاهى هيچ پيامبرى به اندازه من اذيت نشد؛ امّا امام صادق(عليه السلام) مى‌فرمايد: آزار و اذيتى كه از جانب مردم، پس از ظهور امام زمان(عليه السلام)، متوجّه حضرت مى‌شود، از آزار و رنج ديدگى پيامبر(صلى الله عليه وآله) نيز افزون‌تر است. راوى حديث، فضيل بن يسار(رحمه الله)، با شگفتى از امام مى‌پرسد: سرّ اين مطلب چيست كه امام عصر(عليه السلام) رنج و اذيتى بى نظير مى‌بيند؟! امام صادق(عليه السلام) مى‌فرمايد: سرّش اين است كه پيامبر با مردمى جاهل مواجه بود كه سنگ، صخره و چوب‌هاى تراشيده را مى‌پرستيدند. اثبات نادرستى عقيده و عمل چنين مردمى كار چندان مشكلى نيست؛ البتّه پيامبر از جهالت و تعصّب‌هاى كوركورانه بت پرستان زمان خويش خيلى رنج مى‌كشيد؛ ولى در مقام بحث و استدلال مشكلى نداشت. هنگامى كه امام زمان(عليه السلام) تشريف مى‌آورد، نه با بت پرستان جاهل كه با عالم نمايانى روبه رو مى‌شود كه قرآن را تأويل مى‌كنند. اين، همان حربه‌اى است كه با آن به جنگ امام زمان(عليه السلام) مى‌روند. وقتى امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف تشريف مى‌آورند، با مردمى مواجه مى‌شوند كه همگى آن‌ها قرآن را تأويل مى‌كنند. تعبيرى بس عجيب است: كُلُّهُمَ يَتأوَّلُ عَلَيهِ كِتابَ اللّهِ وَ يَحتَجُّ عَليهِ بِه؛ تمام ايشان، كتاب خدا را تأويل مى‌برند و با تأويل خويش بر حضرت احتجاج مى‌كنند. تفسير هرمونوتيك متون دينى و قرائت‌هاى گوناگون از دين، آن چنان رواج مى‌يابد كه همه مردم مى‌پذيرند و قرائت جديدى از قرآن و دين ارائه مى‌كنند. ايشان با امام زمان(عليه السلام) به مجادله برمى خيزند و مى‌گويند: تو قرآن را درست نمى فهمى. ما درست مى‌فهميم. آن معنايى كه تو مى‌گويى، قرائت قديم است و با قرائت ما فرق دارد. آن چه تو از قرآن عرضه مى‌كنى، قرائت قديم است كه به درد هزار و چهار صد سال پيش مى‌خورده است. امروز بايد قرائت جديدى از دين عرضه كرد تا خوشايند مردم دنيا واقع شود. هرچه امام زمان(عليه السلام) بفرمايد مگر قرآن نفرموده است: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ؛( نساء/59) و مگر نه آن است كه به فرموده پيامبر خاتم(صلى الله عليه وآله)، من ولىّ امر شمايم و اطاعتم بر شما واجب است، مى‌گويند: اين برداشت شما از آيه است. برداشت ما از اين آيه، چيز ديگرى است. هرچه حضرت بفرمايد كه من امام ناطقم؛ من مفسّر قرآنم و آن چه من مى‌گويم، حقيقت قرآن است، در مقابل مى‌گويند: اين قرائت، از آن تو است و قرائت ما چيز ديگرى است. از كجا معلوم كه قرائت قديم تو درست، و قرائت جديد ما نادرست باشد؟! ديگر اين گونه قرائت‌ها كهنه شده است و مورد پسند واقع نمى شود. ما از قرآن، قرائت‌ها و برداشت‌هاى نوى داريم كه بيش‌تر مردم جهان آن را مى‌پسندند.
_______________

منبع حدیث: نعمانى، الغيبه، ص 96؛ حرّ عاملى، اثبات الهداة، ج 3، ص 544؛ سيد‌هاشم بحرانى، حلية الأبرار، ج 2، ص 630: علامه مجلسى، بحارالأنوار، ج 52، ص 362، ح 131ـ133.

_____________

«آفتاب ولایت،ص 236»

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

💠علامه بصیر/37

🔹گفتاری از حضرت آیت الله مصباح یزدی

يكي از انواع جهادها كه پيش از انقلا‌ب، سخني از آن به ميان نميآمد و حضرت امام(ره) آن را مورد توجه قرار دادند، دفاع از دين و ارزش هاي ديني است. بر اساس روايت ها، اگر خطري متوجه جان شما شد، در صورتي كه بتوانيد با مال تان آن را دفع كنيد بايد مال تان را فدا كنيد تا جان تان سالم بماند؛ اگر خطري متوجه دين تان شد و شما با فدا كردن جان تان بتوانيد دين تان را حفظ كنيد بايد جان تان را فدا كنيد، يعني ارزش دين از جان مسلمان هم بيش تر است. اين دفاع، شعبه هاي گوناگوني دارد و مهم ترين آن، جهاد فرهنگي در برابر تهاجم فرهنگي بيگانگان است.

- در جهاد فرهنگي، مرد و زن مشتركند و حتي اولويتي براي مردها نيست. دفاع از دين و ارزش هاي اسلا‌مي، بسيار دشوار و پيچيده است. گاهي حتي به عنوان دلسوزي براي دين، ارزش هاي اسلا‌مي تضعيف ميشود.

- متأسفانه پيش از انقلا‌ب حتي در محافل ديني از اين وظيفه اجتماعي سياسي خانم ها صحبتي نمي شد؛ البته آن وقت ها صحبت از دفاع مردها هم نبود و همه در برابر سلطه استعماري و استبدادي حاكم بر كشور تسليم بودند و به ايجاد تحول، اميد نداشتند. خوشبختانه خداي متعال آن مرد الهي را برانگيخت و تحولي آفريده شد كه چشم هاي جهان را خيره كرد.

- براي حفظ دستاوردهاي انقلا‌ب، بايد با آگاهي و هوشياري با هجوم دشمنان مقابله كنيم. يعني بايد ابزار و شگردهاي دشمن را بشناسيم و با ابزار و شيوههاي متناسب با آن رويارو شويم. مهم ترين كار، كسب دانش است؛ البته دانشهايي كه با ابزارها و حيله هاي دشمن متناسب باشد.

- مهمترين هدف اجتماعي دشمن در جنگ فرهنگي، «ولا‌يت فقيه» است. آن ها پس از تحليلهاي بسيار عميق به اين نتيجه رسيده اند كه پيروزي انقلا‌ب اسلا‌مي ايران بيش از هر چيز مرهون اعتقاد مردم به ولا‌يت فقيه است. انقلا‌ب ما تقريباً با مبارزات مردم افغانستان، همزمان بود. در ايران پس از چندي، انقلا‌ب به پيروزي رسيد؛ ولي در افغانستان بعد از سي سال بايد امريكا بيايد و جلوي برادركشي را بگيرد! مگر مردم افغانستان كم جنگيدند و كم سختي تحمل كردند؟! سختي هايي كه مردم افغانستان در دوران جنگ كشيدند، بسيار بيش تر از سختي هايي بود كه ما تحمل كرديم. چرا به اين جا رسيدند؟! چون ايران ولا‌يت فقيه داشت؛ آن ها نداشتند.

-دشمن خيلي خوب فهميده كه مهم ترين راز پيروزي و تداوم انقلا‌ب اسلا‌مي ولا‌يت فقيه است. درباره همين مسايل انرژي هسته‌ای ، اگر رهنمودهاي مقام معظم رهبري نبود، برخي از دولتمردان خيلي زود دست ها را بالا‌ برده بودند.

-دشمن، ولا‌يت فقيه را هدف اول قرار داده؛ چرا كه ولا‌يت فقيه بالا‌ترين عامل پيروزي و تداوم انقلا‌ب است.

- دشمن درصدد تضعيف ايمان مردم به باورها وارزشهاي ديني است.
ما بايد فعاليتهاي فرهنگي مان را براي مبارزه با تهاجم فرهنگي دشمن در دو بخش برنامه ريزي كنيم: يكي در جهت حمايت از ولا‌يت فقيه به عنوان يك تئوري و شخص وليفقيه به عنوان عمل سياسي و دوم در جهت تقويت باورها و ارزشهاي ديني كه البته اين كار بسيار گستردهاي است و شعبه هاي گوناگون دارد.

*علم و عمل شاخص اهل ولایت

ما به رغم اهميت آموزش و فراگرفتن علوم و معارف، نبايد از نقش عمل و عبادت غافل شويم. اشخاص فراواني هستند كه خوب سخنراني ميكنند و خوب مقاله مينويسند؛ ولي نمي توانند نقش درستي در پيشبرد اسلا‌م و دفاع از دين ايفا كنند. سرّش اين است كه خودشان اهل عمل نيستند. ما در كنار آموزشها و مطالعاتي كه داريم، بايد در تقويت جهات معنوي و خودسازي بيشتر بكوشيم. ابتدا انجام تكاليف واجب و ترك محرمات، بعد هم تا حد امكان پرداختن به مستحبات و ساير عبادت ها. در ميان اعمال خيري كه مي تواند در جهت پيشبرد معنوي ما مؤثر باشد، ساده تر، شيرين تر و مؤثرتر، توسل به وجود مقدس ولي عصر ارواحنافداه است. هر جا و در هر حالي باشيد، به راحتي ميتوانيد توجه پيدا كنيد. از اين نظر، تأكيد ميكنم كه توجه و توسل به وجود مقدس ولي عصر ارواحنافداه را هيچ گاه فراموش نكنيد.

84/06/30

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

🔹«سایر رسانه ها»

اهداف و آرمان‌هاى حضرت امام خمينى در بیانات علامه مصباح/بخش اول

http://sabernews.com/shownews.php?idnews=69390
علامه مصباح یزدی

💠خلاصه بیانات علامه مصباح در مراسم عمامه گذاري جمعي از طلاب حوزه علميه قم

- در حديثي از پيامبر (ص) نقل شده است که ولايت علي (ع)، قلعه و دژ مستحکم خداست، و هرکس در آن قلعه وارد شود، از عذاب الهي در امان خواهد بود؛ و در حديث ديگري مشهور به سلسله الذهب که از امام رضا (ع) به نقل از پدرانشان بيان شده نيز آمده است کلمه لااله الا الله، دژ و قلعه مستحکم خداست، و هرکس در آن قلعه وارد شود، از عذاب الهي در امان خواهد بود.

- سئوال مهمي که پاسخ به آن راهگشاست اين است که آيا خداوند متعال دو قلعه دارد که يکي از آن‌ها دژ توحيد و ديگري دژ ولايت علي (ع) است که اگر انسان وارد هرکدام شود، از عذاب الهي نجات يافته يا خير؟

حضرت استاد در پاسخ به اين سئوال فرمودند: وقتي امام رضا (ع) حديث سلسله الذهب را نقل کردند، فرمودند اين امر شرايطي دارد و من از شرايط آن هستم؛ پس معلوم مي‌شود، در واقع دژ يکي است، اما پذيرش ولايت حضرت علي (ع) و اهل بيت (ع) نيز شرط اصلي ورود به دژ توحيد است. و نتيجه اين دو حديث آن است که توحيد بدون پذيرش ولايت، بي فايده خواهد بود.

- خداوند متعال، يک دژ دارد و آن دژ توحيد است و مسئله ولايت لازمه توحيد است. « اله » در « لا اله الا الله » در واقع همان معبود است؛ و معبود بايد سه ويژگي را داشته باشد تا شايسته پرستش باشد: خالقيت، ربوبيت تکويني و ربوبيت تشريعي. لذا مشرکان مکه با وجود اين‌که خدا را باور داشتند، مشرک بودند، چرا که قائل به رب‌هاي مختلف بودند.

- رب در واقع تدبير کننده و پرورش دهنده اي است که صاحب اختيار نيز هست و او کسي است که همه موجودات را تدبير کرده و پرورش مي‌دهد که به آن ربوبيت تکويني گويند؛ البته براي انسان به خاطر اراده آزاد و قدرت انتخاب و اهليت براي تکليف، نوع ديگري از ربوبيت نيز وجود دارد و آن ربوبيت تشريعي است؛ يعني قانون گذار نيز بايد خداوند باشد.

- قانون پذيري از غير خدا و بدون اذن خداوند، شرک است؛ زيرا اگر کسي در عرض خداوند قرار داده شود، شرک خواهد بود؛ اما اگر اطاعت و قانون پذيري از افراد به اذن خداوند باشد، نه تنها شرک نيست، بلکه آن اطاعت، لازم است.
از همين روست که ولايت علي (ع) و ولايت امام رضا (ع) به عنوان شرط و مکمل توحيد قرار گرفته است زيرا برآمده از همان توحيد است.

- لازمه توحيد در خالقيت، توحيد در ربوبيت تکويني و ربوبيت تشريعي است.
انحرافي که بعد از وفات پيامبر (ص) صورت گرفت، در اعتقاد به ربوبيت تشريعي بود؛ زيرا آن‌ها با رأي شورا، اطاعت از فردي را در عرض اطاعت خداوند قرار دادند.

- شيعه معتقد است رهبر و ولي امر جامعه را بايد خدا تعيين کند. از اين رو اطاعت از رهبر الهي در جامعه اسلامي، همان اطاعت از خداوند است؛ و به همين دليل، امام خميني (ره) ولايت ولي‌فقيه را ولايت الله و امتداد ولايت ائمه معصومين (ع) بيان کردند؛ زيرا ولي‌فقيه به صورت عام از سوي امام زمان (عج) تعيين شده است، و ايشان ولي‌فقيه را حاکم بر مردم و حجت بر آن‌ها قرار داده است.

- ولايت از توحيد گرفته شده و لذا در روايات، مهم تر از نماز و زکات و نظاير آن‌ها معرفي شده است. جامعه اي توحيدي است که رهبرش الهي باشد وگرنه جامعه غير الهي بوده و خدا در آن حاکم نيست، بلکه مردم و يا به عبارت بهتر ثروتمندان، قدرتمندان، سياستمداران و حقه بازان حاکم هستند.

*معنای پذیرش ولایت

- ولايت به معناي پيوند و برقراري ارتباط است، لذا اگر کسي به طور اتفاقي، فرد ديگري را همراهي و از او تبعيت کند، به معناي ولايتمداري نيست، بلکه بايد در دلش پيوند و رابطه قلبي با ولي ايجاد کند؛ زيرا همراهي و تبعيت از ولي، ثمره ارتباط قلبي است.

- هر چند در ولايت، محبت نيز وجود دارد، اما اين تعريف کامل نيست و فردي که به ديگري محبت دارد، سعي مي‌کند به محبوب نزديک شده و شبيه او شود.

- عده اي از شاگردان و دوستان امام (ره)، چنان ايشان را دوست داشتند که حتي رفتارهايشان، نوع راه رفتنشان، شيوه حرف زدن و اداي کلماتشان نيز به امام (ره) شبيه شده بود و اين به خاطر همان ارتباط قلبي و محبت آن‌ها بود.

- شما ملبس به لباسي مي‌شويد که شبيه لباس ائمه (ع) و يا حد اقل منتسب به آن هاست و در واقع نشانه ولايتمداري و ارتباط قلبي شما به اهل بيت (ع) است و هرکس به شما مي‌نگرد به ياد خدا و اهل بيت (ع) مي‌افتد و اين افتخاري است که نشانه اي از محبت اهل بيت (ع) را به همراه خود داشته باشيد.

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

🔹پرسش شما: ولايت فقيه را با دليلى ساده و قابل فهم براى همگان اثبات كنيد.

🔸پاسخ استاد::

بيان دليلى روشن براى اثبات ولايت فقيه كه براى همگان قابل فهم باشد مقدمه‌اى را لازم دارد؛


*نيازمنديهاى قانون (تفسير ـ تطبيق ـ اجرا)

خداى متعال براى اداره جامعه احكامى را نازل فرموده كه در بسيارى از موارد نياز به شخصى دارد كه آنها را تفسير و تبيين كند همانطور كه تمام قوانين دنيا چنين‌اند، گو اينكه تلاش قانونگذاران اين بوده كه آنها را روشن بيان كنند ولى به علت ويژگى‌ها و نارسايى‌هاى زبان، گاه مقررات نياز به تفسير دارند.

افزون بر اين براى تطبيق احكام بر مصاديق و موارد آنها نيز گاه ابهاماتى وجود دارد؛ يعنى اينكه آيا فلان حادثه خاص، مصداقى از اين قانون خاص است، يا مصداقى از قانون ديگر، اين امر مشكل ديگرى در راه اجراى قانون است كه در تمام قوانين دنيا وجود دارد.

پس از تفسير قانون و تعيين مصداق آن، نوبت به اجرا مى‌رسد. هر قانونى نياز به مجرى دارد براى اداره يك جامعه براساس احكام و قوانينى خاص بايد فرد يا افرادى باشند كه بتوانند اين سه مسؤوليت را به عهده بگيرند.

* شايسته‌ترين مجرى احكام اسلام

روشن است بهترين فرد براى اجراى احكام و قوانين اسلام كسى است كه در هر سه مورد ايده‌ال باشد؛ يعنى بهترين قانون‌شناس، بهترين مفسر و بهترين مجرى باشد، كه هيچ‌انگيزه‌اى براى تخلّف نداشته باشد و هيچ اشتباهى در فهم و تفسير و اجراى قانون براى او پيش نيايد. در فرهنگ ما، چنين خصوصيتى «عصمت» نام دارد، و با وجود معصوم، او بر تمام افراد ديگر ـ به حكم عقل ـ براى اجراى قانون اولويت دارد. در جوامع بزرگ كه يك شخص نمى‌تواند اداره تمام امور را به عهده بگيرد، چنين فردى بايد در رأس هِرَم قدرت باشد و تمامى مديران بايد با نظارت و ولايت او امور را به عهده گيرند و به انجام رسانند. برترين مصداق معصوم، رسول اكرم(صلى الله عليه وآله)است كه در عاليترين مراحل اخلاقى قرار دارد و به اجماع و اتّفاق نظر همه فرقه‌هاى اسلامى معصوم است. به عقيده ما شيعيان، پس از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) امامان معصوم(عليهم السلام) قرار دارند كه داراى ويژگى عصمت‌اند. پس تا امامان معصوم باشند اين ايده‌آل وجود دارد و نوبت به غير آنان نمى‌رسد، امّا در زمان غيبت كه عملا چنين ايده‌آلى در ميان ما نيست و نمى‌توانيم با او مرتبط باشيم تا از حكومتش بهره‌مند گرديم، بايد چه كنيم؟

در اين زمينه آيات و رواياتى وجود دارد كه تكليف ما را روشن مى‌كند، ولى چون ما درصدد بيان دليل ساده‌اى هستيم، فقط از خِرَد خوانندگان محترم كمك مى‌گيريم و مى‌پرسيم چه بايد كرد؟ بدون ترديد اگر ايده‌آل را معصومان(عليهم السلام) بدانيم، عقل مى‌گويد: در عصر غيبت كسى بايد در رأس هرم قدرت باشد كه از هر جهت به امام معصوم شبيه‌تر است؛ يعنى در دين‌شناسى، تقوا و صلاحيت براى اجراى احكام و قوانين اسلام، بهترين باشد. وقتى كه جامعه نمى‌تواند بدون حكومت باشد و ما دسترسى به امام معصوم نداريم، بايد به سراغ كسى برويم كه كمترين فاصله را با او دارد؛ كسى كه شناختش از اسلام، از ديگران بيشتر و عدالت و تقوايش از همه بالاتر و براى اجراى احكام و قوانين اسلام، مناسبترين فرد باشد، اين صفات در ولى فقيه تجلّى مى‌كند. در امور ديگر نيز روش عموم مردم همين است كه ابتداء نزد بهترين متخصص مى‌روند ليكن اگر دسترسى به بهترين ممكن نبود، به كسانى رجوع مى‌كنند كه در تخصص و ويژگيها به فرد ايده‌آل نزديكتر باشند. ولايت فقيه معنايى جز رجوع به اسلام‌شناس عادلى كه از ديگران به امام معصوم نزديكتر است، ندارد.

«پرسش ها و پاسخ ها،ج 1،ص 54»

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

💠مبانی نظری «تکلیف» و «نتیجه» در فلسفه سیاسی اسلام

🔹حضرت علامه محمد تقی مصباح یزدی

http://mesbahyazdi.ir/node/5412
علامه مصباح یزدی

💠مخالفت با ولایت فقیه، مستلزم شرک به خدا؟

پرسشی از محضر علامه مصباح یزدی

🔹پرسش:

توضیح دهید که چرا در مقبوله ی عمربن حنظله مخالفت با ولایت فقیه مستلزم شرک شمرده شده است؟

🔸پاسخ استاد:

بر اساس مضمون پاره ای از روایات -از جمله مقبوله ی عمربن حنظله- اگر کسی از فرمان و حکم ولیّ فقیه سرپیچی کند مشرک است. در مقبوله ی عمربن حنظله آمده است:
از امام صاق (علیه السلام) درباره ی دو نفر از شیعیان که بر سر مسائل دینی و یا مسائل دنیوی و میراث، نزاع و اختلاف داشتند، سؤال شد که برای قضاوت و دادگری و رفع تخاصم و اختلاف نزد چه کسی بروند؟ امام آنها را از مراجعه به طاغوت و حاکم ستمگر باز می دارند و دستور می دهند که به راویان احادیث و کارشناسان و متخصصان در مسائل دینی مراجعه کنند و در ضمن می فرمایند:
«فَإِنّی قَد جَعَلتُهُ عَلَیکُم حاکِماً فَإِذا حَکَمَ بِحُکمِنا فَلَم یَقبَلهُ مِنهُ فَإِنَّما استَخَفَّ بِحُکمِ اللهِ وَ عَلَینا رَدَّ وَ الرّادُّ عَلینا الرّدُّ عَلَی اللهِ وَ هُوَ عَلی حَدِّ الشِّرکِ بِاللهِ...» (1)‌
من او (فقیه و متخصص در دین) را حاکم بر شما قرار دادم. پس آن گاه که بر اساس حکم ما داوری کرد و کسی از او نپذیرفت، همانا آن کسی حکم خدا را کوچک و سبک شمرده، حکم و فرمان ما را ردّ کرده است و ردّ حکم ما، رد حکم و فرمان خداوند است و این در حدّ شرک به خداوند است.
براساس روایت فوق، اگر فقیه جامع الشرایطی متصدّی تشکیل حکومت و یا انجام امور حکومتی شد، کسی که با او مخالفت کند و سخن و فرمان او را ردّ کند، مثل این است که با امامان معصوم مخالفت کرده باشد، و مخالفت با آنها در حکم و در حدّ شرک به خداوند است.
توضیح این که شرک دارای اقسامی است که از جمله ی آنها شرک در ربوبیت تشریعی خداوند است زیرا توحید دارای اقسام و مراتبی است و انکار هر قسم و مرتبه ی از توحید ابتلا به نوعی شرک می باشد.

مراتب و اقسام توحید و شرک
1. توحید در خالقیت؛ یعنی، اعتقاد به یگانگی و یکتایی آفریدگار عالم. 2. توحید در الوهیّت و عبودیت؛ یعنی اعتقاد به این که هیچ کس جز خدایی که ربّ و قانونگذار مطلق است، سزاوار پرستش نیست. 3. توحید ربوبی که بر دو بخش تقسیم می شود: یکی ربوبیت تکوینی و دیگری ربوبیت تشریعی.
«توحید در ربوبیت تکوینی» یعنی تدبیر و اداره ی جهان هستی را به دست خداوند متعال بدانیم و معتقد باشیم که گردش ماه و خورشید و پدید آمدن روز و شب و حیات و مرگ انسان و جانداران و نگهداری مخلوقات و جهان از تصادمات و برخوردهای ویرانگر با خداست و اوست که آسمانها و زمین را نگهداری می کند و هیچ پدیده ای از حوزه ی ربوبیت خدای متعال خارج نیست.
«ربوبیت تشریعی» تنها به تدبیر اختیاری انسانها مربوط می شود که برخلاف سایر مخلوقات، حرکات و آثار و تکاملشان در گرو افعال اختیاری خودشان است و عبارت است از این که خداوند راه مستقیم و صحیح را به انسان معرفی می کند و خوب و بد را به او می شناساند و اوست که برای زندگی فردی و اجتماعی انسان دستور و قانون صادر و وضع می کند. حال اگر کسی توحید در خالقیت، عبودیت و حتی توحید در ربوبیت تکوینی را بپذیرد، اما ربوبیت تشریعی خداوند را نپذیرد مشرک است، چنانکه شیطان مبتلا به چنین شرکی بود. او خداوند را به عنوان خالق یکتا و یگانه می شناخت و همچنین معتقد به ربوبیت تکوینی خداوند متعال بود و از این جهت گفت:
«قالَ رَبِّ بِما أَغوَیتَنِی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُم فِی الأَرضِ وَ لَأُغوِیَنَّهُم أَجمَعِینَ»(2)
(شیطان) گفت: پروردگارا، چون مرا گمراه ساختی من (نعمت های مادی را) در زمین در نظر آنها زینت می دهم و همگی را گمراه خواهم ساخت.
پس شیطان به ربوبیت تکوینی اعتقاد داشت و خداوند را پروردگار خود می دانست، چیزی که او بدان اعتقاد نداشت و انکار کرد ربوبیت تشریعی بود و از این جهت مشرک شد.
به این ترتیب روشن می گردد وقتی خداوند متعال اطاعت امام معصوم را واجب می شمرد، اگر کسی بپذیرد و شانه از زیر بار اطاعت خالی کند، ربوبیت تشریعی خداوند را نپذیرفته است و آلوده به شرک در ربوبیت تشریعی شده است. همچنین وقتی امام معصوم کسی را نصب و تعیین کرد و اطاعتش را بر دیگران واجب ساخت، اگر کسی نپذیرفت و تسلیم امام معصوم نشد، به شرک در ربوبیت تشریعی آلوده شده است.
پس اگر امام صادق (علیه السلام) فرمودند: مخالفت با ولیّ فقیه «عَلی حَدِّ الشَّرکِ بِاللهِ؛ در حدّ شرک به خداست» مبالغه نکرده اند و سخن از واقع گفته اند، منتها نه شرک در خالقیت و یا شرک در ربوبیت تکوینی؛ بلکه شرک در ربوبیت تشریعی که شیطان نیز به آن آلوده گشت.

پی نوشت ها :

1. وسائل الشیعه، ج1، ب2، ص 34.
2. حجر/39.
منبع مقاله :
مصباح یزدی، محمد تقی؛ (1391)، پاسخ استاد به جوانان پرسشگر، قم: انتشارات مؤسسه ی آموزشی و پژوهشی امام خمینی (قدس سرّه)، چاپ اول

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

💠علامه بصیر/38

*یک «اربعین» سال در ساحل دریای امام سیر کردم...

«اگر بخواهيم كه حق امام را ادا كنيم، به واقع «ممتنع» است. بنده، چيزى در توان خود نمى‌بينم؛ با آن‌كه نزديك به «يك اربعين» سال، در محضر آن بزرگ دوران بودم و به اندازه گنجايش خويش بهره‌ها بردم؛ ولى با اين وصف، سير خويش را بر ساحل انديشه بى‌كران او مى‌ديدم.

حقيقت اين است كه آن مرد، به قدرى عظيم‌الشأن بود و ابعاد گوناگون و جهات ژرف و افق‌هاى وسيع در روح او وجود داشت كه هيچ بيان و بنانى و هيچ قلم و زبانى، توان روشن كردن همه آن ابعاد را ندارد. به راستى، حق او را با امثال اين لوح و قلم، نتوان ادا كرد.

آنچه گفته شد، سخنى گزاف و نسنجيده نيست؛ بلكه بيان حقيقت است؛ زيرا آنچه كه سبب شهرت همه خوبان در جهان شده است، تمام آن در وجود امام، بود. در عالم اسلام نوابغى داشته‌ايم؛ نوابغى كه هر كدام در يك بُعد، ويژگى برجسته و درخور توجّهى داشتند و همان ويژگى تك‌بعدى، باعث شد كه شهره شهر شوند؛ در حالى كه همه آن ويژگى‌ها ‌به صورت منسجم‌ترى‌ـ در وجود امام تجلى كرده بود. بايد ديد كه تفاوت راه از كجاست تا به كجا؛ آن‌گاه زبان حقيقت‌گو مى‌گويد هر آنچه خوبان دارند، امام يك‌جا دارد.»

تو بركنار فراتى وندانى قدر اين معنى *** به راه باديه داند قدر آب زلال را

«سیری در ساحل اندیشه»

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

💠علامه بصیر/39

*تعابیر زیبای آیت الله مصباح در توصیف حضرت امام (ره)

امام، مردى بزرگ و نابغه‌اى بى‌نظير، ميان غير معصومان بود. دانشمندى بود كه جامع اضداد مى‌نمود. سياست را عجين ديانت مى‌ديد. استادان بزرگى و شاگردان بزرگى داشت. امام، افزون بر آن‌كه در تمام علوم اسلامى تبحر داشت، در چهار رشته فقه، اصول، فلسفه و عرفان در عين پايبندى به مبانى و اصول اصيل اسلامى، داراى نوآورى بود. تأليفات فراوانى در زمينه‌هاى علوم اسلامى نگاشت.

عصاره قرآن و سنّت را در قالب وصيت‌نامه الاهى ـ سياسى خود نوشت كه هر ورقش، دفترى است از معرفت امام خمينى و خمينى‌آفرين. آفرين آفريدگار، بر او باد!

ميان غير معصومان، مانندى براى امام نمى‌بينم تا ايشان را به او تشبيه كنم. او، قهرمان تاريخ بود و نابغه‌اى نادر، مجتهد بود و مجاهد، هم اصولى بود و هم فقيه جامع الشرايط، حكيم بود و فيلسوف، اديب بود و شاعر، عارف بود و سالك، عابد بود و زاهد، شجاعت داشت و شهامت، صلابت داشت و ابهت؛ به عبارت بهتر و موجز، مى‌توان گفت كه روح و جوهره شخصيت او، «ذوب شدن در اسلام»، يعنى بندگى خدا بود.

البته آن روح، گاهى در قالب شناخت «اصول اسلام» و حكمت نظرى تجلى مى‌كرد؛ يعنى در معرفت مبادى و مبانى اسلام و اصول و عقايد آن. با اين وصف، از او حكيم و فيلسوفى الاهى مى‌ساخت كه عميق‌ترين نظريه‌ها را در حكمت الاهى داشت. گاهى هم آن روح، در شكل «فروع اسلام» ظهور مى‌كرد؛ يعنى در شناخت فروع (احكام فردى، اجتماعى، اقتصادى و سياسىِ اسلام)، در نتيجه از اين لحاظ هم، ايشان «فقيهى جامع الشرايط، باورع و باتقوا» بود كه دقيق‌ترين آرا و فتواها را در عبادات، معاملات، حقوق و سياست داشت.

گاهى نيز، آن روح در «حكمت عملى» و عمل به دقايق احكام شرعى رخ مى‌نمود؛ يعنى در قالب تهذيب اخلاق و خودسازى. با اين وصف، در شكل انسانى ملكوتى، عارفى شيدا، عابدى پارسا، زاهدى خود نگه‌دار، باتقوايى مخلص، متواضعى باوقار، اهل اشك و آه و ناله شب، اهل ذكر و فكر و وردِ سحرى، داراى اشكى روان و رخى زرد، خاضع و خاشع، آرام و بى‌اضطراب جلوه مى‌كرد.

گاهى هم، آن جوهره شخصيت امام، در عمل به «مسائل اجتماعى اسلام»، يعنى در شكل تطبيق اسلام بر مسائل اجتماعى تجلى مى‌كرد؛ يعنى عمل به واجبات اجتماعى و تطبيق آنان با موازين شرعى. با اين وصف، از او چنين شخصى ساخته بود؛ رهبرى بزرگ، مديرى مدبر، پدرى مهربان براى دوستان، شمشيرى عريان و آخته براى دشمنان، ضد طاغوتيان، طاغوت‌ستيز، پهلوانى نترس و شجاع و مجاهدى فى سبيل‌الله.

امام ـ همه آنچه را كه گفتيم ـ به سبب دو چيز به دست آورده بود: يكى، اطاعت پروردگار و حبّ او؛ و ديگرى، دوست داشتن خلق خداى تعالى.

به هر حال نمى‌توانم آن دريا را در اين ظرف كوچك ذهن بگنجانم؛ ولى تصور مى‌كنم، دست‌كم «دو قرن» لازم است تا تأثيرى كه امام(رحمه الله) در جامعه جهانى گذاشته است، دقيقاً ارزش‌يابى شود. شايد اين جمله، حمل بر نوعى تعصب يا يك عاطفه افراطى بشود؛ اما شايد تاريخ اثبات كند كه اين سخن، دور از واقعيت نيست.(3)

او اقيانوس آرام و بى‌كرانه‌اى بود كه قريب چهل سال در ساحلش به سير پرداختيم و جسم و جان خود را در مسيرِ نسيم نَفَسِ جانفزا و دلنوازش قرار داديم و بهره‌ها جستيم. رحمت خاص رحمان، نثار جان پاكش باد!

«سیری در ساحل اندیشه»

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

🔹«سایر رسانه ها»

✅ علامه‌مصباح : افتخاری بالاتر از خدمت به مردم وجود ندارد

رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) با بیان این که همه باید در مسیر نگهداری و حفظ انقلاب تلاش کنند، گفت: نگهداری از انقلاب با شناخت درست وظایف و انجام آن ها صورت می گیرد.

http://www.rajanews.com/news/224116

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

🔹«سایر رسانه ها»

✅ آیت الله مصباح یزدی:

حراست از انقلاب با شناخت درست وظایف و عمل به تکلیف محقق می شود/ خاک پای مقام معظم رهبری مقدس است

http://rasanews.ir/NSite/FullStory/News/?Id=293109
علامه مصباح یزدی

🔹«سایر رسانه ها»

✅آیت الله مصباح یزدی:

نباید اجازه داد که جمهوری اسلامی ایران همانند عراق، سوریه و یمن شود؛ امنیت، راحتی و مهربانی که در جامعه وجود دارد به برکت انقلاب است.

http://www.jamnews.ir/mobile/mobiledetail/photo/581474/1
علامه مصباح یزدی

🔹مختصری از زندگینامه...2

* آغاز طلبگى

محمدتقىِ نوجوان در سال تحصيلى 26ـ1325 دوره ابتدايى را به پايان برد. انتظار به سر آمده بود و شيفتگى به فراگيرى علوم دين موجب شد كه او به جاى گذراندن تعطيلات و تفريحات، از همان ابتداى تابستان وارد حوزه علميه يزد شود. محمدتقى در يكى از حجره هاى مدرسه شفيعيه ـ واقع در ميدان خان ـ ساكن شد و بى اعتنا به وضع نابسامان حوزه، و مخروبه بودن مدارس و حجره ها، و نيز فقدان استاد و برنامه درسى منظم، چنان به درس و بحث و مطالعه اهتمام ورزيد كه در مدت چهار سال، تمام مقدمات و سطوح متوسطه را تا رسايل و مكاسب، با تحقيق و جديت فوق العاده اى به پايان برد; حال آنكه گذراندن اين مدارج، به طور معمول حدود هشت سال زمان مى طلبيد.

البته او اين پيشرفت ها و موفقيت ها را بيشتر مرهون عنايات و زحمات استادان خود، به خصوص مرحوم حاج شيخ محمدعلى نحوى مى داند; چه آن مرحوم براى تعليم وى وقتِ زيادى صرف مى كرد و به صورت خصوصى درس مى گفت، و هرقدر كه او آمادگى داشت، كوتاهى نمى كرد. همچنين به جاى مباحثه، پرسش هايى براى او مطرح مى ساخت، يا از او مى خواست كه خلاصه درس ها را بنويسد و بعد آن خلاصه ها را به عربى برگرداند; آن گاه اين نوشته هاى عربى را مى گرفت و تصحيح مى كرد.

استادان ديگرى كه او در اين دوره از محضرشان بهره برد از اين قرارند: مرحوم حاج محمدعلى نحوى كه در همان مدرسه شفيعيه حجره داشت. او ادبيات و بخش چشم گيرى از سطوح را نزد مرحوم نحوى آموخت; مرحوم شيخ عبدالحسين عرب و عجم كه استاد شرح نظام او بود; مرحوم آقا سيدعلى رضا مدرسى ـ شاگرد آقا ضيا عراقى ـ مقدارى از شرح لمعه و رسايل را به او تعليم داد; و بالاخره حاج ميرزامحمد انوارى، كه قسمت هايى از قوانين الاصول را در محضر ايشان فرا گرفت.

محمدتقى، همچنين در كنار دروس رسمى حوزه، با انگيزه علم دوستى و حقيقت جويى، برخى علوم روز از قبيل فيزيك، شيمى، فيزيولوژى و زبان فرانسه را نزد روحانى فرهيخته اى به نام «محقّقى رشتى» كه بعدها از سوى مرحوم آيت الله العظمى بروجردى به آلمان اعزام شد، مى آموخت.

ادامه دارد...

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

💠 مبانی نظری «اعتدال» در فقه و فلسفه سیاسی اسلام

🔹علامه محمد تقی مصباح یزدی


http://mesbahyazdi.ir/node/4944

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

💠 دو غم سنگین آیت الله مصباح در قبل از انقلاب

استاد می فرمایند:

از همان اوایل طلبگی که با مسائل اجتماعی آشنا شدم،دو غمِ سنگین بر قلبم فشار می آورد:یکی نابسامانی های اجتماعی جامعه ایران که به سرعت و شتاب به ظرف لامذهبی،ضعف دینی و اخلاقی پیش می رفت و دیگری کمبودها و نارسایی هایی که در دستگاه روحانیت و حوزه های علمیه وجود داشت.از یک سو شاهد رشد عوامل فساد بودم و از سوی دیگر،روحانیتی که می بایست در مقابل اینها مبارزه کند و نقص های موجود در جامعه را برطرف کند،خود با مشکلاتی روبرو بود.همیشه در فکر این بودم که چگونه می توان برای تقویت دستگاه روحانیت و رفع کمبودها از مواد درسی،کتاب ها،کیفیت تدریس،ترویج مسائل معنوی و اخلاقی و همچنین مبارزه با فساد اجتماعی و سیاسی حاکم بر جامعه قدمی برداشت.
غالباً با دوستان در این خصوص بحث و گفتگو داشتیم و گرچه در آن زمان،فعالیت های مبارزاتی از طرف گروههای مختلف سیاسی انجام می گرفت،ولی چون تحت حمایت روحانیت نبود و روحانیت در آن نقش اساسی نداشت،برای ما دلگرم کننده و مایۀ امید نبود؛لذا هیچ وقت در آن فعالیت ها شرکت نکردم تا این که نهضت روحانیت به رهبری حضرت امام-رحمه الله- آغاز شد.ما گمشدۀ خود را در راهی که امام-رحمه الله- شروع کردند یافتیم و مثل همه کسانی که برای اسلام و روحانیت دل می سوزاندند،با تمام وجود،سعی کردیم که از رهبری های ایشان استفاده کنیم و در حرکتی که شروع کرده بودند،سهمی داشته باشیم و این حرکت را در واقع،پاسخی به هر دو نیاز و تحقّق هر دو آرزو می یافتیم؛زیرا این حرکت با پیروزیش می توانست اسلام را در جامعه محقّق کند.

«حقیقت شرق»

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

💠 راه امام💠

🔹توجه به معنويات

مادامي كه اين ملت، اين حالي كه الا‌ن دارند كه توجه به معنويات تا يك محدودي، و اين جوان هاي ما توجه به معنويات دارند و اين تحول عظيم پيدا شده است در آن ها كه شهادت را با جان و دل مي خرند، مادامي كه اين محفوظ است،‌اين جمهوري اسلا‌مي محفوظ است و هيچ كس نمي تواند به او تعدي كند،‌آن روزي كه زرق و برق دنيا پيدا بشود و شيطان در بين ما راه پيدا كند و راهنماي ما شيطان باشد،‌آن روز است كه ابرقدرت ها مي توانند در ما تأثير كنند و كشور ما را به تباهي بكشند.

صحيفه امام،ج17،ص377

وقتي مقصد الهي شد همه توجه به اسلا‌م داشتند. شما ملا‌حظه كرديد كه در اين نهضت از آن بچه اي كه تازه زبان باز كرده بود تا آن پيرمردهايي كه نزديك هاي مردنشان بود همه با هم مي گفتند جمهوري اسلا‌مي. همه اسلا‌م را خواستند اين همه اسلا‌م خواستن توجه به همه به معنويات بودن، توجه همه به خدا و دين خدا بودن شما را پيروز كرده اين توجه را از دست ندهيد. اين رمز پيروزي است. كليد پيروزي است. اين كليد را محكم نگه داريد. وحدت پيدا بكنيد. مقصد هم خدا. اين دو تا مطلب وقتي كه پيدا شد اين همه مسائل را حل مي كند و همه ما بايد كوشش بكنيم و به مقاصد الهيه برسيم.

صحيفه نور،ج6،ص79 صحيفه نور،ج6،ص79

🔹🔹🔸🔸🔹🔹

mesbahyazdi_ir
علامه مصباح یزدی

💠 پرتوي از حكمت💠

🔹ولايت امامان‌(ع)

حضرت آيت الله سيد علي آقاي قاضي(ره): ولا‌يتمندي در توحيد است و اصلا‌ً وصول به مقام توحيد و سير صحيح الي الله و عرفان ذات احديت بدون ولا‌يت امامان و خلفاي به حق امير المؤمنين (ع) و فرزندانش از بتول صلوات الله عليها محال است.

روح مجرد، ص347

_________________

https://telegram.me/mesbahyazdi_ir

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

🔹 كم ترين آشنايي با ساختار جمهوري اسلامي نشان مي‌دهد كه جمهوري اسلامي، نظامي مردمي است كه مسوولان آن با واسطه يا بي‌واسطه توسط مردم انتخاب مي‌شوند ولي در عين حال مشروعيت و اعتبار همه آن‌ها با امضا يا نصب ولايت فقيه است؛ زيرا ولايت فقيه استمرار همان ولايت انبيا و ائمه معصومين است كه نمايندگان خداوند بر روي زمين هستند. بنابر اين هر گونه دخل و تصرفي بايد به اذن خداوند يا نمايندگان او باشد.

بر اين اساس است كه امام بزرگوارمان فرمودند «اگر چنان‌چه فقيه در كار نباشد، ولايت فقيه در كار نباشد، طاغوت است. يا خدا، يا طاغوت، يا خداست، يا طاغوت. اگر با امر خدا نباشد، رئيس جمهور با نصب فقيه نباشد، غير مشروع است. وقتي غير مشروع شد، طاغوت است.»
علامه مصباح یزدی

💠راه امام💠

🔹حاصل تفرقه، عقب ماندگي است

بدانيد كه بي انگيزه نبوده است كه رژيم سابق از شاعران و نويسندگان و سخنگويان و شايعه سازان و روزنامه نگاران وابسته، براي تفرقه بين اين دو گروه [دانشگاهيان و روحانيان] استفاده مي‌كردند، كه متأسفانه آن‌چنان در اين امر موفق شدند كه اين دو قشر، دشمن سرسخت يكديگر شدند، و رفت وآمد هر گروه در محيط ديگري ممنوع اعلام شده بود، و هيچ يك چشم ديدن ديگري را نداشت. و اين اختلاف را رضاخان و پسرش دامن زدند تا كشور ايران را در تمامي ابعاد وابسته به قدرت‌ها كردند، و آن‌چنان مردم را از خود و فرهنگ خود و فرهنگ غني اسلام بيگانه كردند كه در هر چيز، خود را به بيگانگان محتاج و خويشتن را فاقد همه ارزش‌ها مي‌دانستند. و اين فاجعه موجب گرديد تا كشور و اسلام بزرگ را عقب نگه دارند و به سر اين كشور و ملت، آن آمد كه همه مي‌دانيد...

صحيفه امام، ج17، ص4

___________________

https://telegram.me/mesbahyazdi_ir

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

💠علامه بصیر/40

🔹گفتاری از علامه مصباح یزدی

*توصیه به نیروهای ارزشی

سعى كنيد اجتماعات خود را تقويت كنيد، روح محبت را بين خودتان تقويت كنيد؛ ببينيد اسلام چه دستوراتى داده كه ما فراموش كرده ايم، مى‌فرمايند: «اِنَّ الْمُؤْمِنَيْنِ اِذا الْتَقَيا فَتَصافَحا أَنْزَلَ اللّهُ بَيْنَ اِبْهامَيْهِما مِئَةَ رَحْمَةً تِسْعَةَ وَ تِسْعينَ لاَِشَدِّهِما حُبّاً،»1 هنگامى كه دو برادر مؤمن به يكديگر مى‌رسند و با يكديگر دست مى‌دهند و احوالپرسى مى‌كنند، خداوند صد درجه رحمت بر آن ها نازل مى‌كند كه نود و نه درجه آن براى كسى است كه ديگرى را بيش تر دوست مى‌دارد. ملاحظه بفرماييد اسلام تا چه حد تلاش كرده است تا مؤمنان و كسانى كه داراى يك هدف هستند، بر اساس ايمان به خدا و همكارى در راه تحقق اهداف الهى، نه راه هوس ها،با هم روابط دوستانه داشته باشند، از عيوب يكديگر صرف نظر كنند و عاشقانه با هم برخورد كنند. از معصوم(عليه السلام) نقل شده كه اگر مؤمنى فقط براى ملاقات مؤمن ديگر به در خانه او برود، خداوند ملكى را مى‌فرستد كه برو از او بپرس براى چه كارى به در خانه اين مؤمن آمدى؟ عنايت بفرماييد، فرشته اى از طرف خدا مى‌آيد كه شما چه حاجتى دارى كه درِ خانه اين مؤمن را مى‌زنى؟ مى‌گويد آمده ام رفيقم را ببينم، مى‌پرسد آيا از او درخواست مالى دارى؟ مى‌گويد نه. باز مى‌پرسد آيا احتياج ديگرى به او دارى؟ مى‌گويد نه. آن فرشته مى‌گويد پس براى چه مى‌خواهى او را ببينى؟ مى‌گويد فقط دلم براى او تنگ شده بود و مى‌خواستم او را ببينم؛ خدا به فرشته مى‌فرمايد كه به اين مؤمن بگو، «اِيّاىَ زُرْتَ وَ ثَوابُكَ عَلَىَّ»2 تو به ديدن من آمدى پس اجر و ثواب تو بر عهده من است.

اين نمونه اى از دستورات اسلام است. سعى كنيد با هم رابطه محبت آميز داشته باشيد، كدورت ها را كنار بگذاريد، وحدتى كه مى‌فرمايند، «اعتصام بحبل اللّه» كه مى‌فرمايند، اين ها را عمل كنيم. اما دشمنان اسلام در اين مورد هم سوء استفاده مى‌كنند، گمان مى‌كنند هر وحدتى به هر شكلى حاصل شود، مطلوب است؛ حتى اگر در جايى قدرت در دست نااهلان بود، براى اين كه وحدت حاصل بشود، همه تابع آن ها بشوند، تا وحدت حاصل شود. خوب، اگر چنين وحدتى مطلوب باشد، اكثر مردم روى زمين كافر و مشرك هستند، پس براى اين كه وحدت بشود، مسلمان ها هم كافر بشوند! شايد نود درصد مسلمان ها در عالم اسلام غير شيعه باشند، پس خوب است شيعه ها سنى بشوند تا وحدت حاصل شود! آيا اين وحدت مطلوب است؟ نه، بلكه وحدت بر اساس محور حق مورد تأييد است: «أَن أَقيمُوا الدّينَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فيه،»3 دين را معيار قرار بدهيد و پيرامون آن وحدت داشته باشيد، نه اين كه با بى دين ها متحد شويد. وحدت با دشمنان جز هلاكت چه نتيجه اى ممكن است داشته باشد؟ بايد با خودى ها وحدت داشت. چه ملاكى را بايد در نظر بگيريم؟ دو ملاك ممكن است مطرح شود كه بازگشت هر دو به يك چيز است؛ در بخش قوانين، «احكام اسلام» و در بخش اجرا «ولى فقيه» ملاك وحدت است. براى كسانى كه بخواهند واقعاً دين در جامعه به دست كسى كه مأذون از طرف امام زمان ـ عجل اللّه تعالى فرجه الشريف ـ است اجرا شود، اين دو ملاك، مهم است: حاكميت قوانين اسلام به دست ولى فقيه؛ اين مى‌تواند معيار وحدت باشد. اختلاف سليقه ها زياد است و هيچ گاه هم برداشته نخواهد شد، شيوه هاى رفتارى مختلف است، روش هاى پياده كردن اهداف هيچ گاه واحد نخواهد بود، اما اين دو مورد مى‌تواند ملاك وحدت جامعه باشد: همه بخواهند اسلام جارى شود و همه بخواهند كه احكام اسلام به دست كسى پياده شود كه اولا اسلام شناس تر از ديگران ـ به خصوص در مسائل اجتماعى ـ باشد، و ثانياً از طرف خداى متعال و اولياى دين مأذون باشد، تا غاصب نباشد. حالا اگر به ولايت فقيه تمسك كرديد، طبعاً اسلام هم هست، چون ولى فقيه كه به غير اسلام حكم نمى‌كند. پس مى‌توانيم بگوييم بر اساس محور ولايت فقيه، وحدت حاصل مى‌شود.

__________________

1. بحارالانوار، ج 5، ص 323، باب 17، روايت 11.

2. همان، ج 74، ص 345، باب 21، روايت 4.

3. شورى، 13.

«آذرخشی دیگر در آسمان کربلا،ص 216، 217 »

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

💠علامه بصیر/41

🔹گفتاری از علامه مصباح یزدی

*اطاعت از ولایت فقیه،اطاعت از امام حسین (ع) است

مبادا معرفت ما نسبت به امام حسين(ع) همان شناختي باشد كه دوران كودكي نسبت به ايشان داشتيم و يا خداي نكرده حتي كم كم به خاطر برخي مسائل، از معرفت و محبت ما نسبت به ابي عبدالله(ع) كاسته شود و حتي به آن شك كنيم. همانطور كه كساني در بچگي ارادتمند به امام حسين(ع) بودند، اما كم كم به جايي رسيدند كه در حركت و قيام سيدالشهدا(ع) تشكيك كردند و آن را سبب اختلاف جامعه اسلامي برشمردند!

ما امروز در شرايط و موقعيت اجتماعي ممتازي به سر مي‌بريم. اينكه آروز مي‌كنيم‌اي كاش با شهداي كربلا محشور مي‌شديم، امروز نيز شرايطي وجود دارد كه بتوان با امام حسين(ع) بيعت كرد و در ركاب او بود.

بيعت مردم كوفه با مسلم‌بن‌عقيل در واقع بيعت با امام حسين(ع) بود، چون حضرت مسلم نماينده امام(ع) بود. اگر امام حسين(ع) براي 1400 سال بعد نيز نماينده‌اي تعيين كند، آيا بيعت با نماينده او، بيعت با امام(ع) نخواهد بود؟

ما معتقديم ولي‌فقيه در اين عصر، حكم مسلم(ع) در زمان سيدالشهدا(ع) را دارد، كه اطاعت از او در واقع اطاعت از امام حسين(ع) است و اين معناي «كل يوم عاشورا» است.

ما در شعار دادن به نفع ولايت‌فقيه آماده‌ايم، اما گاه در عمل به دستورات ايشان، سست هستيم. اگر واقعا اعتقاد داريم او نائب الامام(ع) است و اطاعت از او اطاعت از امام معصوم (ع) است، بايد بيشتر در اين مسير ثابت قدم باشيم. حتي اگر ولي‌فقيه در موردي اشتباه كند - كه البته در طول اين چند ده سال حتي يك نمونه را نمي‌توان يافت– به ما ضرري نمي‌زند و ما مكلف به اطاعت هستيم، همانگونه كه اگر مرجع تقليدي اشتباه فتوا داده باشد، به مقلد ضرري نمي‌زند و او مكلف به انجام وظيفه خود است.

اطاعت از حكم ولي‌فقيه اوجب از عمل به فتواي مرجع تقليد است. فتواي هيچ مرجعي براي مرجع ديگر حجيت ندارد، اما حكم ولي‌فقيه براي همه مراجع حجيت دارد و حتي ديگر مراجع نيز بايد به حكم ولي‌فقيه عمل كنند.

1392/09/21

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

🔹مختصری از زندگینامه...3

* هجرت به نجف

طلبه جوان، با ذوق و شوق فراوان گرم تحصيل بود كه بار ديگر شيخ احمد آخوندى كه اول بار انفاس قدسى اش او را دلباخته معارف قرآن و عترت(عليهم السلام) ساخته بود، به ميهمانى شان آمد. شيخ با مشاهده آن همه علاقه و پيشرفت، وى را تشويق كرد كه براى ادامه و تكميل تحصيلات به نجف اشرف هجرت كند و خانواده را نيز ترغيب نمود تا براى حمايت از او به نجف مهاجرت كنند و مقيم آن ديار شوند.

به اين ترتيب پدر و مادر كه دلبسته فرزند بودند، تصميم گرفتند خانه و وسايل كارشان را بفروشند و به نجف هجرت كنند. هرچند پيشنهاد اوليه محمدتقى اين بود كه به او اجازه دهند به قم سفر كند و در آن حوزه ادامه تحصيل دهد; اما خانواده اصرار داشتند كه از همان ابتدا به نجف بروند. به هرحال مجاورت مرقد اميرمؤمنان(عليه السلام) و رونق فراوان حوزه نجف سبب شد كه آنان در اين تصميم جدى تر باشند و سرانجام به نجف هجرت كنند. از اين رو، اواخر سال 1330 بود كه همگى راهى نجف شدند.

قرار بود طلبه جوان با خيال آسوده به درس و تحقيق بپردازد و پدر و مادر كار بافندگى خود را در آنجا از سر گيرند; اما پس از شش ماه كه به زحمت در آنجا ماندند، وضع كارى خانواده رونقى نگرفت و تلاش هاى فراوانِ پدر براى كسب درآمد كارگر نيفتاد، و در نهايت مجبور شدند به ايران مراجعت كنند. محمدتقى اصرار داشت كه دست كم اجازه دهند او براى مدتى به تنهايى در نجف بماند و وقتى وضع مالى شان در ايران سامان يافت نزد آنان بازگردد; اما والدين او و به خصوص مادر به هيچوجه رضايت نمى دادند. مرحوم آقا شيخ محمدعلى سرابى و مرحوم آقا سيدعلى فانى (علامه فانى) به منزل آنان آمدند و به پدر اصرار كردند كه بگذاريد فرزندتان اينجا بماند. يكى از آنان گفت: «اگر شما پسرت را با اين استعداد سرشار، از اينجا ببرى و نگذارى به تحصيل ادامه دهد، امام زمان(عليه السلام) از شما راضى نخواهند بود». اما پدر گفت: «من مى توانم تحمل كنم ولى مادرش نمى تواند، و آن قدر به او دلبستگى دارد كه جانش در فراق او به خطر مى افتد».

به هر روى، تقدير نبود كه محمدتقى در نجف بماند و تقريباً پس از يك سال تحصيلى، اواخر ارديبهشت يا اوايل خرداد سال بعد همراه خانواده به تهران عزيمت كرد، و چون هنوز سر و سامانى نداشتند و از طرفى پايان سال تحصيلى فرا رسيده بود، محمدتقى تابستان آن سال را در تهران و با خانواده سپرى كرد.

اقامت در نجف، هرچند كوتاه بود، خاطرات بسيارى به يادگار گذاشت. گرمى بازار درس و بحث و حضور علماى بزرگى چون مرحوم حكيم، مرحوم شاهرودى، مرحوم سيدعبدالهادى شيرازى، مرحوم ميرزا آقا استهباناتى كه آن روزها از علماى تراز اول بودند و امثال مرحوم خويى كه در رتبه بعد قرار داشتند، شكوه و جلال خاصى به حوزه نجف بخشيده بود.

او از همان آغاز مى كوشيد ضمن احترام به همه بزرگان حوزه، به هيچ بيتى وابسته نشود. از همين روى، تمام مدتى كه در نجف بود به خانه هيچ يك از مراجع رفتوآمد نمى كرد; مگر در يكى از اعياد كه به اتفاق استادش، آقاى فانى، براى عرض تبريك، چند دقيقه اى به خانه همسايه شان مرحوم آقاسيدجمال گلپايگانى رفتند. او اين شيوه را در قم نيز ادامه داد، و با وجود ارادت و محبتى كه از بزرگان حوزه در دل داشت، جز براى درس گرفتن، يا شركت در مجالس سوگوارى اهل بيت(عليهم السلام) كه در منزل مرحوم آيت الله العظمى بروجردى برپا مى شد، به بيوت آنان رفتوآمد نمى كرد.

ادامه دارد...

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

💠 "سیر اندیشه"؛ سیر مطالعاتی ارائه شده از سوی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)





مقدمه

تشخیص درست مقصود و راه رسیدن به آن، و عبور از گردنه‌های پرپیچ و خم مسیر در دنیای پرتلاطمی که مکاتب گوناگون داعیه‌دار راهنمایی بشر به آرمان‌های او هستند، کاری بس مهم و در عین حال، دشوار می‌نماید. انبیا و اولیاءبه عنوان راهنمایان راستین بشر و اسلام‌شناسان حقیقی در زمان ما وظیفه هدایت عموم مردم را بر عهده دارند و بر دیگران است که با فراگیری آموزه‌های آنها و تأسی به ایشان، راه را بیابند و بپیمایند. بدین ترتیب، شناخت وظیفه و عمل به آن، کاری عمومی و مربوط به همگان است و اینک گرچه با رشد امکانات آموزشی و فرهنگی و تبلیغی، آگاهی‌ها نیز رشد یافته است، ولی شیاطین با استفاده از این امکانات دام‌های خود را برای انحراف گسترده تر افراد بشر پهن نموده‌اند و بدین ترتیب صحنه انتخاب و امتحان بسی دشوار تر از پیش شده است. در نتیجه دست‌یابی به همان مقصود، تلاشی بیشتر و جدی‌تر را در سطح عموم مردم می‌طلبد.

با توجه به تأکید مقام معظم رهبری مبنی بر لزوم افزایش آگاهی و بصیرت عمومی و تهذیب نفس، و تلاش نیروهای انقلابی و خودجوش برای تعمیق فرهنگ اسلامی و انقلابی و مقابله با تهاجم فرهنگی دشمن، به نظر می‌رسد ارتقای فرهنگی در سه محور اصلیِ تعمیق مبانی دینی، افزایش بصیرت و تخلق به اخلاق اسلامی، برای افزایش ضریب امنیت فردی و اجتماعی در برابر طوفان سهمگین تهاجم فرهنگی دشمن در سطوح مختلف جامعه ضروری است.

روشن است که در هر بخش از سه محور فوق، نیازمند افرادی متخصص، برجسته و پرورش یافته مراکز تخصصی علمی و فرهنگی هستیم تا بتوانند راهنمایی و هدایت دیگران را برعهده گیرند و برای ارتقای عمومی جامعه در این سه محور، می‌توان به صورت‌های مختلف و با بکارگیری ابزارهای متنوع، از دستاوردهای این افراد استفاده کرد که از جمله آنها، استفاده از سخنرانی‌ها، پرسش و پاسخ، کلاس‌های آموزشی و مطالعه کتاب است. بدون شک، یکی از آسان‌ترین و در دسترس‌ترین راه‌های همگانی برای دست‌یابی به حاصل تحقیقات در این سه محور، مراجعه به آثار مکتوب است. تنوع موضوعات، نویسندگان، دیدگاه‌ها و سطح آثار مکتوب، اما به حدی است که جویندگان این آثار را دچار نوعی سردرگمی و تحیر می‌کند و در بسیاری از موارد، امید آنها را در یافتن آثاری مناسب که در فرصتی محدود قابل مطالعه باشند می‌کاهد.

طرح سیر مطالعاتی که اینک پیش رو دارید، می‌کوشد از میان انبوه آثار، تعدادی از بهترین‌ها را در این سه محور کلی گزینش کرده، در سه سطح ارائه کند، تا از این تحیر بکاهد و امید دست‌یابی به مقصود را افزایش دهد.
علامه مصباح یزدی

🔹«تربیت دینی در جامعه اسلامی معاصر»

🔹گفتگویی با علامه محمدتقی مصباح یزدی

🔸ناشر:موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)



🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

🔹 آیت الله مصباح یزدی:

*در آخرالزمان چه کنیم؟

زراره از وجود مبارک امام صادق(سلام الله عليه) سؤال کرد که وظيفه ما در عصر غيبت چيست؟ حضرت فرمود: اين دعا را بخوانيد: «اَللّهُمَّ عَرِّفْني‏ نَفْسَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني‏ نَفْسَکَ لَمْ اَعْرِفْ رَسُولَکَ اَللّهُمَّ عَرِّفْني‏ رَسُولَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني‏ رَسُولَکَ لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَکَ اَللّهُمَّ عَرِّفْني‏ حُجَّتَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني‏ حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ ديني‏»

درس اخلاق

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

🔹 جوانی آیت الله مصباح یزدی چطور می گذشت؟


حضرت آیت الله مسعودی یکی از دوستان دوران جوانی آیت الله مصباح یزدی در مورد سیره ی عرفانی-اخلاقی آقای مصباح در دوران جوانیش می فرمایند :

« جناب آقای مصباح رابطه عرفانی و اخلاقی خاصی با مرحوم علامه طباطبایی-رحمه الله- داشتند.ما بعد از مدت ها فهمیدیم که علامه جلسات خصوصی عرفانی برای ایشان و آقای شیخ علی پهلوانی و برادرش شیخ حسن پهلوانی گذاشته است.همچنین مرحوم علامه در شب های پنج شنبه جلساتی فلسفی داشتند که جناب آقای مصباح،آقای جوادی آملی،آقای انصاری شیرازی و چند نفر دیگر در آن شرکت می کردند.ایشان از لحاظ عرفانی آدم به منزل رسیده ای است. بعضی شب ها ایشان تا صبح به دعا و راز و نیاز و گریه و زاری مشغول بودند. آقای مصباح فردی نیست که حالا ساخته شده باشد؛در همان اوایل جوانی اش فرد بسیار ارزنده ای بود و حالا بحمدالله پخته تر و ارزنده تر شده است.ایشان از همان ابتدا با مرحوم علامه و آقای بهجت سر و سّری داشتند.از نظر بحث های عرفانی و سیروسلوک ایشان متعهد بود که از جهات بیرونی و درونی خودش را واقعاً حفظ بکند.ایشان خیلی با قرآن مأنوس بودند و به جهات مختلفی قرآن می خواندند،ولی ما کم قرآن می خواندیم.ایشان دعاهای خمس عشر امام زین العابدین-علیه السلام- و دعاهای رجبیه و شعبانیه و دعا و قرآن می خواند و گریه می کند.از گریه ی ایشان ما گریه می کردیم.او از همان زمان بار خودش را بسته بود.

منبع:اندیشه ماندگار،ص 63

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

🔹 *نامه یک سکولار به آیت الله مصباح

فردی نامه ای را به من داد که در آن «ابن ملجم» را تبرئه کرده و نوشته بود:«ابن ملجم،وقتی امیرالمؤمنان را می کشت،این کشتن را وظیفة خود می دانست؛اکنون ما از کجا بفهمیم که او درست می گفت یا علی؟»

پلورالیسم یعنی همین؛یعنی ما ملاک و معیاری نداریم.ابن ملجم تشخیص و قرائتش این بود،وبرداشت و تشخیص علی،چیز دیگری بود.وانگهی،ابن ملجم که-تا زمان امیرالمؤمنان-قرآن و نماز شب هم می خواند.

نمونة دیگر،روز عاشوراست.وقتی که عبیدالله ابن زیاد می خواست دستور حمله به سیدالشهدا-علیه السلام-را صادر کند،به سپاهش گفت:«یا خیلَ اللهِ ارْکَبی وَ بِالْجَنّهِ أَبْشِری؛یعنی ای اسب سوارانِ خدایی! سوار شوید،بروید حسین را بکشید و روانة بهشت شوید!

می گویند:ابن زیاد هم قرائتش از اسلام،این بود.ما حق نداریم قرائت او را غلط بدانیم.آن یک قرائت است و این هم قرائتی دیگر است.سیدالشهدا-علیه السلام- برای خودش یک قرائت داشت و ابن زیاد نیز برای خودش یک برداشت؛به عبارتی دیگر،امیرالمؤمنان و سیدالشهدا-علیهما السلام-،ارزش ها را یک طور دیده اند و ابن ملجم و ابن زیاد به گونه ای دیگر.پس حق نداریم که بین آنان داوری کنیم و بگوییم،این یکی حق و آن دگر باطل است!

برپایة همین نگرش،کار آن گروهک تروریست خوارج نهروان نیز،این گونه بود؛همان سه نفری که هم قسم شدند و گفتند:«فتنة عالَم زیر سر سه نفر است؛یعنی علی،عمروعاص و معاویه؛آنان را بکشیم تا جهان اسلام آزاد شود! قرائت اینان هم از اسلام،این بود؛از این رو بی احترامی به هیچ کدام آنان روا نیست!

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

💠 روایت امام خامنه ای از مبارزات آیت الله مصباح با طاغوت

آیت الله خامنه ای می گویند که:«این جلسه به طور مستمر...تشکیل می شد در قم.توی منزل دوستان می نشستیم.خیلی با صمیمیت،با شور و هیجان بسیار،با امید خیلی زیاد...[تا] بتوانیم تشکلی درست کنیم؛اول در سطح حوزه ها...بعد به تدریج در سطح امور جامعه.» (شرح اسم،هدایت الله بهبودی،ص 167)

پوششی که در این تشکیلات در نظر گرفتند تجدید نظر در کتاب های درسی حوزه علمیه بود.آقای مصباح یزدی،منشی جلسه بود و صورت جلسه ها را می نوشت.برای این که موضوعات لو نرود،الفبایی را مبنای نگارش گزارش خود قرار داد و در واقع خطی اختراع کرد.خود مقام معظم رهبری در نحوة فعالیت های مبارزاتی آیت الله مصباح یزدی می فرمایند:«آقای مصباح تا آخرش هم الحمدالله گیر نیفتاد،از بس که ایشان آرام و با ملاحضه کار می کرد.» (شرح اسم،هدایت الله بهبودی،ص 167)

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

💠علامه بصیر/42

🔹گفتاری از علامه مصباح یزدی

*حزب اللهی ها وصیت نامه امام را بخوانند تا فریب نخورند....

امام، خورشيد عالمتابى است كه خاموش شدنى نيست. بايد بكوشيم كه روزنه‌اى به سوى اين خورشيد باز و از انوارش استفاده كنيم. راهكارش هم اين است كه وصيت‌نامه امام و همين طور ساير بيانات و آثار ايشان را بخوانيم، به بحث بگذاريم و درباره آن‌ها، گفتوگو كنيم.

نعمت وجود امام و انديشه‌هاى او شكر مى‌خواهد؛ شكر اين نعمت، اين است كه كمر همت ببنديم و تصميم بگيريم كه افكار ايشان را بهتر بشناسيم و در زندگى خويش اجرا كنيم؛ نگذاريم كه اين گوهر گرانبها را به ثمن بخس (قيمت ناچيزى) از ما بخرند يا دزدانه بربايند.

بارها گفته‌ام و بار دگر مى‌گويم كه اگر هيچ چيز ديگر براى مقابله با اين قوم در اختيار نيست، «عصاره قرآن و سنّت»؛ يعنى وصيت نامه امام كه هست. اين وصيت‌نامه ـ به لطف خدا ـ چند بار چاپ شده است. باز هم آن را چاپ و تكثير كنيد! هر شخصى بايد يك نسخه از اين «وصيت‌نامه» را داشته باشد و هر روز، صفحه‌اى از آن را بخواند.

به خدا قسم! اگر روزى «يك صفحه» از اين وصيت‌نامه را بخوانيم، دشمنان نخواهند توانست كه ما را فريب بدهند. امام، اين «وصيت‌نامه» را چند سال پس از پيروزى انقلاب نوشته است، يعنى زمانى كه حدود يك دهه از حيات وى باقى مانده بود اين مرد نكته‌دان، آن قدر با ظرافت و درايت و عميق و دقيق آن را نگاشته است كه گويا سطر سطرش براى امروز ما نوشته شده است. بخوانيد تا بدانيد و دريابيد كه اين مرد، چه گفته است.

براى پاينده ماندن افكار امام در جامعه كه برگرفته از فرهنگ ناب اسلام است، بايد «وصيت‌نامه» ايشان را از كف ننهيم. وصيت‌نامه، آثار و سخنان امام ـ بلا تشبيه و باز هم بلا تشبيه ـ مثل قرآن مى‌ماند كه بايد هر روز خواند. وصيت‌نامه ايشان، «عصاره قرآن و سنّت» است. در اين نسخه، درمان دردهاى اجتماعى ما وجود دارد.

«سیری در ساحل ،ص 166»

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

💠علامه بصیر/43

🔹گفتاری از علامه مصباح یزدی

* تاریخ مشروطه تکرار نشود!

اگر در زمان مشروطيت غربزدگان آمدند و دستاورد علما و مجاهدان را به يغما بردند و فرهنگ غربى را جانشين فرهنگ اسلامى كردند، همان مسائل و مطالب قابل تكرار است. به هوش باشيد! دگر بار اگر پايمان در چاله و چاه برود؛ جز خود خويش، شخص ديگرى را ملامت نكنيم. مگر چقدر بايد آزمايش و تجربه كنيم؟! آن نهضت ملى شدن نفت بود كه علما هزينه كردند. نذرها و عبادت‌ها كردند.

بنده خود به چشم خويشتن ديدم ـ شب عاشورا بود يا تاسوعا ـ كه آيت‌الله كاشانى به مسجد سيد عزيز‌الله تهران آمد و از مردم درخواست توسل كرد و گفت: «فردا نماز جعفر طيّار بخوانيد! مسأله «ملى شدن» صنعت نفت است. ـ خدا ما را بر انگليسى‌ها، پيروز كند ‌!»

واقعه «سى تير» به وقوع پيوست؛ چقدر از مردم كشته شدند! اما همين كه امر به دست ملى‌گراها افتاد، سرمست شدند و تمام زحمت‌هاى مردم را فراموش كردند و تاريخ، تخريب و تحريف شد! علما را طرفدار دربار معرفى كردند، زحمت‌هاى ايشان را ناديده گرفتند و اسلام را به فراموشى سپردند! فكر مى‌كنيد كه آن واقعه‌ها، ديگر واقع و تكرار نخواهد شد؟! قرآن مى‌فرمايد، آن حوادث باز مى‌آيند. اين كتاب هميشه زنده، امروز هم به من و شما مى‌گويد: «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُم.

آيا قصّه «ملى شدن» صنعت نفت، قضيّه «نهضت مشروطه»، حادثه «سى تير» و ديگر امتحان‌ها، براى شما پيش نمى‌آيد و برگزار نمى‌شود؟!

«سیری در ساحل،ص 158»

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

💠علامه بصیر/44

🔹نعمتی بالاتر از وجود آیت الله خامنه ای سراغ ندارم

از بسياري از آيات الهي مشخص مي‌شود که خداوند متعال شکرگزاري مخلصانه بندگانش را بسيار دوست دارد، ولو به آن شکرگزاري نياز ندارد.

بيني و بين الله بين نعمت‌هايی که خدا به ما داده است، نعمتي بالاتر از نعمت وجود مقام معظم رهبري سراغ ندارم. کمالات ايشان بر کسي پوشيده نيست و هر روز نيز جلوه‌اي از کمالات ايشان ظاهر مي‌شود؛ به گونه‌اي که دوست و دشمن در دنيا اعتراف کرده‌اند که ايشان شخصيتي ممتاز است.

گاه تنها چند دقيقه صحبت کردن ايشان داراي حکمت‌هاي متعددي است. لذا با دقت در رفتار‌ها و سخنان ايشان مشخص مي‌شود که ايشان مصداق بارز «و ايّدهم بروح منه» هستند و تحت عنايت خداوند متعال قرار دارند و چنين کسي را نمي‌توان با سياستمداران عالم و حتي علما مقايسه کرد.

1393/07/05

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

💠راه امام💠

🔹هر روز عاشورا است

نقش كربلا‌ اين بود كه سيد الشهداء سلا‌م الله عليه با چند نفر جنگ كرد. عدد معدود آمدند كربلا‌ و ايستادند در مقابل ظلم يزيد و در مقابل دولت جبار، در مقابل امپراتور زمان ايستادند و فداكاري كردند و كشته شدند و لكن ظلم را قبول نكردند و شكست دادند يزيد را. همه جا بايد اين طور باشد و همه روز هم بايد اين طور باشد. همه روز بايد ملت ما اين معنا را داشته باشد كه امروز روز عاشورا است و ما بايد مقابل ظلم بايستيم و همين جا هم كربلا‌ است و بايد نقش كربلا‌ را ما پياده كنيم. انحصار به يك زمين ندارد، انحصار به يك افراد نميشود، قضيه كربلا‌ منحصر به يك جمعيت هفتاد و چند نفري و يك زمين كربلا‌ نبوده، همه زمين ها بايد اين نقش را ايفا كنند و همه روزها، غفلت نكنند ملت ها از اين كه بايد هميشه مقابل ظلم بايستند.

صحيفه نور، ج 9 ، ص202

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

🌷حدیث روز🌷

🍃امام علی(ع): ياد ما اهل بيت، شفابخش بيماری ها و ناخوشی ها و درمانگر وسوسه شك است.

"خصال،2،ص655"

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

🔹مختصری از زندگینامه...

* هجرت به قم

خانواده از نجف بازگشتند و قرار شد براى مدتى در تهران بمانند. اما محمدتقى تصميم داشت براى تحصيل به قم عزيمت كند. خانواده ابتدا بناى مخالفت گذاشت كه «ما هنوز استقرار پيدا نكرده ايم و درآمد قابل توجهى نداريم كه به تو كمك كنيم تا بتوانى درس بخوانى» و حتى از بعضى بستگان اهل علم خواستند تا او را قانع كنند كه دست كم يك سال در تهران بماند تا پس اندازى براى خرج تحصيلش فراهم كنند. ولى او به هرحال نمى پذيرفت; زيرا معتقد بود درس خواندن در حوزه يك واجب شرعى است كه رضايت والدين در آن دخالتى ندارد; هرچند سرانجام توانست با گفتوگوهاى مؤدبانه و دلايل متين خود، آنان را قانع سازد و رضايتشان را جلب كند. به اين ترتيب، محمدتقى تابستان آن سال را در انتظار آغاز سال تحصيلى همراه خانواده در تهران ماند.

مهدى، برادر كوچك تر محمدتقى بود، و در يك فروشگاه ظروف آلومينيوم شاگردى مى كرد. او از پس انداز ناچيز خود در طول تابستان، يك چراغ فتيله اى، يك بشقاب، يك قابلمه، يك قاشق و يك قورى فلزى براى برادر خريد تا با خاطرى آسوده تر در قم زندگى كند و درس بخواند.

البته محمدتقى نيز در تابستان بى كار نبود و با تدريس در كلاس هاى تابستانى توانست شصت تومان به دست آورد. با چهل تومانِ آن يك پتو خريد و بيست تومان باقى مانده را خرج راه ساخت. او حدود بيست روز مانده به آغاز درس ها راهى قم شد تا بلكه بتواند حجره اى بگيرد و سامانى بيابد.

يافتن حجره كار آسانى نبود. آن روزها دو ـ سه مدرسه كوچك در گوشه و كنار قم، و دو مدرسه بزرگ در نزديكى حرم مطهر وجود داشت: يكى مدرسه فيضيه و ديگرى مدرسه حجتيه. احتمال اينكه در اين دو مدرسه به كسى حجره بدهند، بيشتر بود; اما با وجود اين، شرط ورود به مدرسه تازه ساز حجتيه آن بود كه طلبه مى بايست بيست سال تمام داشته باشد، و محمدتقى هنوز 19 ساله بود. به اين ترتيب تنها مدرسه فيضيه باقى مى ماند. پيدا كردن متولى مدرسه بسيار مشكل بود. «مى بايست هر روز ساعت ها كنار حسينيه اى كه نزديك منزلش بود مى نشستى كه اگر يك وقت از منزلش خارج شد، پيدايش كنى و دست به دامنش شوى و از او حجره بخواهى! او هم اگر سرِحال بود و حوصله داشت، برخورد خوبش اين بود كه "حالا شما چند روز صبر كنيد، شايد حجره خالى پيدا شود!" و از اين جور جواب هاى سربالا».

يكى دو ماه به همين صورت گذشت و او موفق نشد حجره اى پيدا كند. در اين مدت، هر چند روزى ميهمان يكى از دوستان و همشهرى ها بود، و كم كم احساس مى كرد ميزبان ها از حضورش خسته شده اند. از طرفى درس ها شروع شده بود و او هنوز سرگردان بود، و از سويى پس اندازش نيز تمام شده بود.
علامه مصباح یزدی

🔹مختصری از زندگینامه...

* هجرت به قم

خانواده از نجف بازگشتند و قرار شد براى مدتى در تهران بمانند. اما محمدتقى تصميم داشت براى تحصيل به قم عزيمت كند. خانواده ابتدا بناى مخالفت گذاشت كه «ما هنوز استقرار پيدا نكرده ايم و درآمد قابل توجهى نداريم كه به تو كمك كنيم تا بتوانى درس بخوانى» و حتى از بعضى بستگان اهل علم خواستند تا او را قانع كنند كه دست كم يك سال در تهران بماند تا پس اندازى براى خرج تحصيلش فراهم كنند. ولى او به هرحال نمى پذيرفت; زيرا معتقد بود درس خواندن در حوزه يك واجب شرعى است كه رضايت والدين در آن دخالتى ندارد; هرچند سرانجام توانست با گفتوگوهاى مؤدبانه و دلايل متين خود، آنان را قانع سازد و رضايتشان را جلب كند. به اين ترتيب، محمدتقى تابستان آن سال را در انتظار آغاز سال تحصيلى همراه خانواده در تهران ماند.

مهدى، برادر كوچك تر محمدتقى بود، و در يك فروشگاه ظروف آلومينيوم شاگردى مى كرد. او از پس انداز ناچيز خود در طول تابستان، يك چراغ فتيله اى، يك بشقاب، يك قابلمه، يك قاشق و يك قورى فلزى براى برادر خريد تا با خاطرى آسوده تر در قم زندگى كند و درس بخواند.

البته محمدتقى نيز در تابستان بى كار نبود و با تدريس در كلاس هاى تابستانى توانست شصت تومان به دست آورد. با چهل تومانِ آن يك پتو خريد و بيست تومان باقى مانده را خرج راه ساخت. او حدود بيست روز مانده به آغاز درس ها راهى قم شد تا بلكه بتواند حجره اى بگيرد و سامانى بيابد.

يافتن حجره كار آسانى نبود. آن روزها دو ـ سه مدرسه كوچك در گوشه و كنار قم، و دو مدرسه بزرگ در نزديكى حرم مطهر وجود داشت: يكى مدرسه فيضيه و ديگرى مدرسه حجتيه. احتمال اينكه در اين دو مدرسه به كسى حجره بدهند، بيشتر بود; اما با وجود اين، شرط ورود به مدرسه تازه ساز حجتيه آن بود كه طلبه مى بايست بيست سال تمام داشته باشد، و محمدتقى هنوز 19 ساله بود. به اين ترتيب تنها مدرسه فيضيه باقى مى ماند. پيدا كردن متولى مدرسه بسيار مشكل بود. «مى بايست هر روز ساعت ها كنار حسينيه اى كه نزديك منزلش بود مى نشستى كه اگر يك وقت از منزلش خارج شد، پيدايش كنى و دست به دامنش شوى و از او حجره بخواهى! او هم اگر سرِحال بود و حوصله داشت، برخورد خوبش اين بود كه "حالا شما چند روز صبر كنيد، شايد حجره خالى پيدا شود!" و از اين جور جواب هاى سربالا».

يكى دو ماه به همين صورت گذشت و او موفق نشد حجره اى پيدا كند. در اين مدت، هر چند روزى ميهمان يكى از دوستان و همشهرى ها بود، و كم كم احساس مى كرد ميزبان ها از حضورش خسته شده اند. از طرفى درس ها شروع شده بود و او هنوز سرگردان بود، و از سويى پس اندازش نيز تمام شده بود.
علامه مصباح یزدی

🔹مختصری از زندگینامه...

⏪ اين گرفتارى ها عرصه را بر او تنگ كرده بود، تا اينكه سرانجام روزى متولى را در حياط مدرسه ديد و با ناراحتى به او گفت: «آقا! من دو ماه است اينجا سرگردانم و شما هم با اينكه حجره خالى داريد، مرتب وعده مى دهيد و عمل نمى كنيد. شاهدش هم اين است كه شخصى كه بعد از من آمده بود، به شما مراجعه كرد و به او حجره داديد، و با اينكه من قبل از او آمده بودم، به من حجره نداديد!..». متولى مدرسه نيز در پاسخ، جواب تندى داد و كاملا مأيوسش كرد. بر اثر نااميدى و احساس غربت، بغضش تركيد و با گريه زمزمه كرد: «اگر به من حجره ندهيد، از شما به حضرت معصومه(عليها السلام) شكايت مى كنم!» اما متولى مدرسه هيچ متأثر نشد.

طلبه جوان با حالت گريان از او دور مى شد كه مشهدى ماشاءاللّه، خادم مدرسه فيضيه، صدايش كرد و گفت: «آقاى يزدى! چرا گريه مى كنى؟! و بعد آهسته گفت: ناراحت نباش، من به شما حجره مى دهم!»

مشهدى اين را گفت و از او دور شد. مدتى گذشت و او همچنان در انتظار آمدن مشهدى ماشاءاللّه بود. بالاخره خادم مدرسه با طلبه ديگرى به نام سيدعلى محمد پيدا شد. او نيز جوانى يزدى بود و دنبال حجره مى گشت، و به اين ترتيب با هم به حجره مورد نظر رفتند. «حجره كه چه عرض شود، يك فضاى باريكه اى بود كه در واقع انبارى زير پله هاى واقع در زاويه مدرسه به شمار مى رفت و اسباب آبپاشى و جارو و از اين قبيل را آنجا نگهدارى مى كردند. تخت شكسته اى هم در يك گوشه آن افتاده بود. ديوارها تا سقف نم داشت و ابداً آفتاب به آنجا نمى تابيد، و درِ آن هم شيشه نداشت!»

با اين حال هر دو آن قدر خوشحال شدند كه گويى بهشت را به آنان داده اند. محمدتقى و سيدعلى محمد حجره را تميز و مرتب كردند و تصميم گرفتند در آن زندگى كنند.

با وجود آنكه روزها بيشتر بيرون حجره به سر مى بردند و شب ها نيز فقط براى چند ساعت استراحت به آنجا مى آمدند، بعد از ده ـ دوازده روز هر دو، بر اثر رطوبت، دچار پادرد و كمردردى شديد شدند. مدتى با همين وضع گذشت تا اينكه روزى يكى از طلبه هاى يزدى نزد آنان آمد و گفت كه رفيق هم حجره اش ازدواج كرده به منزل منتقل شده است، و وسايل حجره آنان را به حجره خودش برد، و به اين ترتيب از آن به بعد ايشان حجره دار شدند; حجره اى كه به اصطلاح آبرومند بود و مى شد در آن زندگى كرد.

سال اول به اين منوال در مدرسه فيضيه گذشت. محمدتقى روزانه در چهار درس شركت مى كرد: درس خيارات مكاسب مرحوم آقامرتضى حائرى، كه صبح ها در منزل ايشان برقرار مى شد; جلد اول كفايه مرحوم آقاشيخ عبدالجواد جبل عاملى كه اول طلوع آفتاب در مسجد عشقعلى برگزار مى شد، و او با يكى از دوستانش پيش از طلوع آفتاب اين درس را مباحثه مى كردند; جلد دوم كفايه نزد مرحوم آقامرتضى حائرى كه عصرها در منزل ايشان برگزار مى شد; و ديگرى درس منظومه بود. آموختن و مطالعه و مباحثه اين دروس، تمام وقت او را پر مى كرد، و در شبانه روز پنج تا شش ساعت براى استراحت و ديگر امور باقى مى ماند. اما وى با علاقه و شوقى وصف ناپذير مشكلات و كاستى ها را به جان مى خريد و دل مشغولى عمده اش پرداختن به درس و بحث بود.
علامه مصباح یزدی

🔹مختصری از زندگینامه...

⏪ او مشكلات خود را در آن دوران اين گونه توصيف مى كند:

...نهايت كمكى كه خانواده ام مى توانستند به من بكنند ماهيانه حدود بيست تومان بود، كه آن هم مرتب نمى رسيد، و گاه مى شد كه حتى يك لقمه نان براى شب نداشتيم. طورى برنامه ريزى كرده بوديم كه روزى 6 تا 7 قران بيشتر خرجمان نشود، و اين، تنها پولِ يك نان سنگك و يك سير پنير مى شد. بعضى وقت ها هم نصف نان سنگك مى خريديم و براى شب هم بعد از نماز سى شاهى مى داديم و از خشكه پزى كنار درب فيضيه يك نان كسمه كوچك مى گرفتيم و اين شام ما بود... . يك روز پولمان كاملا تمام شده بود و من تصميم گرفتم پولى قرض كنم. در خلوت با خدا نجوا كردم كه «خدايا مى خواهم براى رضاى تو و براى اعتلاى دين تو درس بخوانم! خودت مى دانى كه توقع زيادى هم ندارم! هرگونه كه خودت صلاح مى دانى وسيله اى فراهم كن كه من مقدارى پول از كسى قرض كنم يا بگيرم! مى دانى كه من آدمى نيستم كه بتوانم پيش كسى بروم و تقاضاى حاجت كنم. خودت برسان! اگر هم صلاح نمى دانى، توفيق بده تا بتوانم صبر كنم».

[گذشت] تا اينكه عصر يك روز، كه ظهرش ناهار حسابى نخورده بودم، داشتم در حياط مدرسه فيضيه قدم مى زدم كه شنيدم پستچى از طلبه ها سراغ محمدتقى يزدى را مى گيرد. جلو رفتم و با ناباورى از اينكه كسى برايم نامه بفرستد، نامه را گرفتم. از يكى از علماى يزد بود كه آن وقت ها ارتباطى با ايشان نداشتم. ايشان يك حواله بيست تومانى براى من فرستاده بودند، كه بعد از چند ماه سفره مان رونق گرفت... .

آن زمان مرحوم آقاى حجت به طلبه ها مُهر نان مى داد. من هم به فكر افتادم از ايشان تقاضاى مُهر نان كنم; اما نمى خواستم به دستگاه ايشان مراجعه كنم. بنابر اين نامه اى به اين مضمون نوشتم:

حضرت آيت الله حجت، من شخصى به اين نام هستم و در قم درس مى خوانم و در درس آقاى حائرى3 شركت مى كنم. شنيده ام كه مُهر نانى به طلبه ها مى دهيد. اگر شامل من هم مى شود، من هم طلبه هستم.

صبح كه مى خواستم نامه را ببرم فكر كردم نكند اين كار، خلاف قاعده و برنامه حوزه باشد، و اين نان به كس ديگرى تعلق داشته باشد و به ملاحظه شاگردى آقاى حائرى بخواهند به من بدهند! اين بود كه نامه را پاره كردم... .

با وجود همه اين دشوارى ها شيخ محمدتقى در مدت يك سال، باقى مانده دروس سطح را به اتمام رساند، و از سال بعد در دروس خارج فقه مرحوم آيت الله بروجردى و خارج اصول امام خمينى(رحمه الله) حضور يافت. از سوى ديگر، بيست سالش تمام شده بود و با احراز شرايط اقامت در مدرسه حجتيه، در آنجا حجره گرفت. توفيق آشنايى با بزرگان و علماى وارسته اى همچون امام خمينى(رحمه الله)، علامه طباطبايى(رحمه الله) و آيت الله بهجت چنان لذت بخش بود كه تازه مى فهميد هجرت از نجف به قم از تقديرات بسيار نيكوى خداوند در حق او بوده است.

ادامه دارد...

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

🍃 راه امام🍃

🔹ديباچه سرخ شهادت

ماه محرم، ماه حماسه و شجاعت و فداکارى آغاز شد. ماهى که خون بر شمشير پيروز شد. ماهى که قدرت حق، باطل را تا ابد محکوم و داغ باطله بر جبهه ستمکاران و حکومت هاى شيطانى زد. ماهى که به نسل‌ها در طول تاريخ، راه پيروزى بر سر نيزه را آموخت. ماهى که شکست ابرقدرت‌ها را در مقابل کلمه حق به ثبت رساند. ماهى که امام مسلمين راه مبارزه با ستمکاران تاريخ را به ما آموخت. ماهى که بايد مشت گره کرده آزاديخواهان و استقلال طلبان و حق گويان بر تانک‌ها و مسلسل‌ها و جنود ابليس غلبه کند و کلمه حق باطل را محو نمايد.(1)
محرم ماهى است که عدالت در مقابل ظلم و حق در مقابل باطل قيام کرده و به اثبات رسانده است که در طول تاريخ، هميشه حق بر باطل پيروز شده است.(2)
محرم ماهى است که به وسيله مجاهدان و مظلومان اسلام زنده شده و از توطئه فاسد و رژيم بنى اميه، که اسلام را تا لب پرتگاه برده بودند، رهايى بخشيد. اسلام از اول پيدايش، با خون شهيدان و مجاهدان آبيارى شد و به ثمر رسيد.(3)
ماه محرم براى مذهب تشيع ماهى است که پيروزى در متن فداکارى و خون به دست آمده است.(4)
پى نوشت‌ها
1. صحيفه نور، ج 2، ص 225.
2. همان، ج 4، ص 27.
3. همان، ج 10، ص 242.
4. همان، ج 4، ص 100.

🔹🔹🔸🔸🔹🔹

https://telegram.me/mesbahyazdi_ir
علامه مصباح یزدی

💠علامه بصیر/45


🔹آرزوی شهید بهشتی به روایت «مصباح دوستان»


بعد از توكل و توسل، بايد در حد توان خودمان تقوا داشته باشيم؛ چه در انجام وظايف شرعي و چه در اجتناب از مشتبهات و محرّمات.

مرحوم آقاي بهشتي را به عنوان شخصيتي مي‌شناختند كه مثلا‌ً خوش‌تيپ و روشنفكر است و با مستحبات تناسبي ندارد؛ در حالي‌كه جلسه‌اي نبود كه وقت نماز برسد و ايشان اول وقت از جايش بلند نشود. سال‌ها بود ما هر هفته با ايشان در منزل آقاي قدوسي جلسه داشتيم و راجع‌به مسايل مدرسه و اوضاع سياسي و اجتماعي بحث مي‌كرديم؛ ساعتش را روبه‌رويش مي‌گذاشت و مواظب بود چه موقع وقت نماز مي‌شود؛ همين‌كه وقت نماز مي‌شد جلسه را ختم مي‌كرد؛ همان‌جا مي‌ايستاد و نماز مي‌خواند. بيش‌ترين كسي كه در اين دوران از روحانيت دفاع كرد، آقاي بهشتي بود.

از خود من در منزل ما پرسيد: فلا‌ني! فكر مي‌كني من چه آرزويي دارم.
گفت:‌به خدا قسم من آرزو داشتم اين مسؤوليت‌هاي اجتماعي را نداشته باشم و يك‌مقدار به خودسازي و مسايل عرفاني بپردازم.

اما «عمل به تکلیف» مهم بود.

در جمع اعضاي انجمن اقتصاد اسلامي حوزه علميه قم

🔹🔹🔸🔸🔹🔹

https://telegram.me/mesbahyazdi_ir
علامه مصباح یزدی

💠علامه بصیر/46

🔹گفتاری از علامه مصباح یزدی

*نیروهای ولایی «جریان شناس» شوید...

شناخت هدف زندگي و راه صحيح رسيدن به هدف و در کنار آن آشنايي با لغزشگاه‌ها و عواملي که موجب سقوط مي‌شود، از نعمت‌هاي بزرگ الهي است.
بايد از جريان‌هاي تاريخي درس گرفت، در طول تاريخ کساني بودند که غالبا به برکت انبيا صلوات‌الله عليهم اجمعين راه صحيح زندگي را شناختند و قدم‌هايي هم در آن راه برداشتند، ولي در ادامه کوتاه آمدند يا باز ماندند و از مسير صحيح خارج شدند، و حتي کارشان به جايي رسيد که درست در نقطه مقابل انبيا قرار گرفتند.

بسياري از حوادث تاريخ مشابه هم هستند؛ و به همين دليل، قرآن کريم روي حوادث تاريخي تکيه مي‌کند و در ذيل برخي داستان‌ها مي‌فرمايد: إِنَّ فِي ذَلِكَ لَعِبْرَةً لَّأُوْلِي الأَبْصَارِ؛ اين داستاني که براي شما نقل کرديم، مايه عبرت افراد بصير است.
بهترين مقطع تاريخي که مي‌توانيم از آن درس و عبرت بگيريم، زمان ظهور پيغمبر اکرم (ص) و صدر اسلام است. ظهور نبي مکرم اسلام در منطقه‌اي رخ داد که از لحاظ علم، تکنولوژي، فرهنگ، اخلاق، و آداب و رسوم در پست‌ترين وضع آن زمان بود، ولي با بعثت پيامبر و ظهور تمدن اسلامي، وضع اين مردم به جايي رسيد که دو تمدن بزرگ روم و ايران در مقابل آن خاضع شدند.
مسلمانان آن زمان، با وجود اين همه عزت و بزرگي که به برکت پيامبر و اسلام بدست آوردند، احترام ايشان را نگاه نداشتند و با وفات نبي مکرم اسلام، پيمان غدير را شکستند، و به خانواده پيامبر بي احترامي کردند، تا جايي که نوه ايشان را به فجيع ترين وضع به شهادت رساندند.
اين تغيير مشي‌هاي افراد در طول تاريخ سابقه زيادي دارد.
آن چه مهم مي‌باشد اين است که ما بفهميم چرا چنين اتفاقي مي افتد، و چه مي‌شود كه آدميزاد روزي مساله‌اي را دنبال مي‌کند؛ با فکر، استدلال و تحقيق راهي را انتخاب مي‌کند، اکثر عمرش را در آن راه صرف مي‌کند، و يک مرتبه در اواخر عمرش عقب گرد مي‌کند و کاملا در نقطه مقابل قرار مي‌گيرد.
وظيفه ما اين است که اول بفهميم چه چيزي موجب اين انحرافات مي‌شود؛ و دوم، خودمان جريان‌شناس شويم، و نقطه‌هاي انحراف و لغزش را شناسايي کنيم؛ وگرنه، تا نفهميم چرا آدم منحرف مي‌شود و کجاهاست که موجب لغزش مي‌شود، اين خطر براي ما هم هست.

ديدار انجمن اسلامي دانشجويان مستقل که در تاريخ 18 بهمن‌ماه 93 در مشهد مقدس

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

💠علامه بصیر/47

🔹گفتاری از علامه مصباح یزدی

* جنون قدرت طلبی برخی خواص در انقلاب اسلامی

گاهي اوقات پيروي از هواي نفس در جهت ارضاي تمايلاتي نفساني از قبيل علاقه به مال، ‌ثروت، زن و فرزند است؛ ولي گاهي مسئله پيچيده‌تر مي‌شود، و خواسته نفساني بعضي اين است که مي‌خواهند ديگران را تابع خودشان کنند، و اين يک نوع تسلط اعتباري بر انسان‌هاي ديگر است.

اين حالت عجيبي است که در کساني پيدا مي‌شود که حاضر است پول و ثروت خدادادي‌اش را خرج کند، از زندگي راحتش صرف نظر کند، حتي با زن و بچه‌اش مخالفت کند، براي اين که يک دار و دسته‌اي پيدا کند و اين‌ها تابع او باشند؛ اين يک جنوني است که در بعضي پيدا مي‌شود، و درنتيجه آن، حتي حاضر است زهد داشته باشد، اظهار تقوا و وارستگي کند تا در کنارش جلب توجه و تبعيت ديگران را داشته باشد.

اين جنون از اينجا شروع مي‌شود که کسي بگويد مثلا مردم اين شهر تابع من هستند، يا فلان حادثه‌ را من ايجاد کردم، تا اين که مثلا کسي در ذهنش اين باشد که اين انقلاب را من ايجاد کردم، يا کمي بالاتر،‌ اين که اصلا امام را من امام کردم و امام تابع من بود؛ تا برسد به انا ربکم الاعلي؛ اين مسير به آن جا مي‌رسد که ادعا مي‌کند: اصلا من خداي بزرگ شما هستم!

1393/11/27

🔹🔹🔸🔸🔹🔹
علامه مصباح یزدی

🔹هشدار علامه مصباح یزدی به نیروهای ارزشی

اگر اعتقادات و پایه‌های فکری خودمان را بازخوانی نکنیم، کم کم یادمان می رود که چرا انقلاب شد، و خون های پاکی که برای این انقلاب ریخته شد، برای چه بود؟ لذا باید همواره اهداف را یادآوری و مرور کنیم تا بتوانیم امروز که ریزه خوار سفره شهدا هستیم، شکر آن ها را به جا آورده و به وظیفه خود به عنوان یک انسان مسلمان عمل کنیم.

1393/12/11

🔹🔹🔸🔸🔹🔹