ارزیابی شتابزده
عنوان گروه یا کانال:

ارزیابی شتابزده


توضیحات: یادداشت های محمدرضا اسلامی - - - - - - - - - در ادامۀ یادداشت های ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسه الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاری ها، در حد امکان. ارتباط : @Mohammadreza_Eslam
شناسه: solseghalam@
تعداد اعضا: 780
ارزیابی شتابزده

"اشتباهاتِ استراتژیکِ هیلاری و مشاوران"

امروز را شاید می توان نقطۀ عطفِ اشتباهاتِ کمپینِ هیلاری و مشاورانش دانست. امروز همزمانی دو اتفاق با هم، شرایطی را بوجود خواهد آورد که رأیِ سرگردانِ بخشی از مردمی که هنوز در دو راهی ترامپ-هیلاری ، به تصمیم نرسیده بودند به سبدِ ترامپ ریخته شود.
پس از ماه ها جنجال بر سر ایمیل هایی که هیلاری کلینتون در دوران وزارت خارجه اش بدون توجه به پروتکل های امنیتی زده بوده است ، پلیس فدرال آمریکا سرانجام حکم بر عدمِ پیگیریِ قضائی موضوع را صادر کرد و رییس پلیس فدرال در سخنرانی ای با اذعان به مشکل دار بودن بخشی از ایمیل ها ، اعلام کرد که نیازی به پیگیری (pursue) موضوع نیست .
مشخص بود که جناب ترامپ که پیوسته از خراب بودن سیستم دادِ سخن می دهد و پیوسته مشکلات کشور را به گردنِ سیاستمدارانِ همه جا دست دار، می اندازد به قدر کافی از این موضوع برآشوبد و فریادهایِ قبلی را بلندتر برآورد که: ببینید سیستم خرابه (The system is rigged)...
اما این داستان باید بالاخره روزی به اینجا می رسید. و موضوعِ ایمیل ها باید روزی تعیین تکلیف می شُد. چیزی که امروز را در ذهنِ مردمِ کلافه از سیستمِ مدیریت کشور پررنگ می کند ، حضورِ اوباما در کمپین هیلاری و سخنرانی و دفاع جانانۀ اوباما از هیلاری است. اوباما هر آنچه که در کف داشت برای هیلاری خرج کرد و گفت و گفت آنچه می توانست. این باعث خواهد شد تا بخشِ زیادی از مردم به این باور برسند که "سیستم" «می خواهد» که هیلاری انتخاب شود. سیستمی که پلیسِ فدرالش دارد از اشتباه امنیتی این وزیرِ سابقِ خارجه عبور می کند [ به واسطه خاندان قدرتمندش و نفوذش و همراهی "الیت" با او ] و همزمان هم رئیس جمهور تمام قد پشتِ او می ایستد. اینها باعث خواهد شد تا بشود آنچه که فردی چون ترامپ از ابتدا به دنبال آن بوده و هست . اینکه مردم را بیشتر به سمت این باور سوق دهد که :«سیستم مرا نمی خواهد». سیستم می خواهد یکی از همین سیاستمدارانِ به تعبیر او فاسد و همه جا دست دار (هزاردستان) دوباره انتخاب شود و سرنوشت کشور بشود همان که نباید بشود و ما باز فاصله دار تر بشویم از دوران اوجِ آمریکایمان و ...
پ.ن. نکته با نمک در زمان پخش صحبت های رئیس پلیس فدرال ، پخش زنده ی آن از فیس بوک بود . به یُمنِ این قابلیتِ جدیدِ فیس بوک ، می توان علاوه بر دیدنِ زندۀ مصاحبه رسانه ای ، اعلام احساسات شنودگان را هم به واسطه پرواز «لایک» ها و «دیس لایک» ها بروی صفحه دید. رئیس پلیس دارد سخنرانی می کند و بی آنکه نیاز به رفتن به کوچه و بازار باشد ، صحفه فیس بوک نشان می دهد حجم چهره های عصبانیِ "دیس لایک" را بر روی مونیتور به شکلِ زنده! انبوهِ پیامهایِ (کامنت های) سرشار از عصبانیت به کنار. ( تصویرِ پرواز عصبانیت ها در کامنت! ) آنگاه در همچین روزی حظورِ رئیس جمهور دموکراتِ آفریقایی تبار (چیزی که به خودیِ خود موجبات کلافگی سفیدهای ریپابلیکن است) در کنارِ هیلاری و برافراشتنِ دست او ، عصبانی تر کردن عصبانی هایی است که از "سیستم" عصبانی اند.
پ.ن.2. متنِ ایمیلِ ستاد ترامپ به هواداران را در زیر ببینید . بی نیاز به هیچ توضیحی .
The system is rigged:
It's unbelievable,
The FBI confirms - Hillary lied and compromised National Security

I'm sure you saw the news today . . .

Despite finding 110 emails containing highly classified information, in 52 different email chains, the FBI has recommended no charges against Hillary Clinton for her dangerous email practices.

The system is rigged – we must hold Lying Crooked Hillary accountable at the ballot box in November.

STOP HILLARY

FBI Director James Comey described Hillary Clinton as "extremely careless" in her handling of classified information.

He even detailed how her terrible decisions led to huge security risks as she gallivanted across the globe.

And what did Lying Crooked Hillary say less than a year ago?

"I'm confident that this process will prove that I never sent nor received any e-mail that was marked classified."

110 emails were found containing classified material . . . including "top secret" information, AFTER Hillary and her cronies deleted 30,000 emails and failed to turn over hundreds more.

She's careless. She's incompetent. And she thinks she's above the law. Yet no charges are recommended against Crooked Hillary.

Plain and simple: this reckless behavior should disqualify Hillary Clinton from the Presidency.

Unfortunately, the FBI's announcement today should come as no surprise. The system is rigged for the powerful elites like Lying Crooked Hillary.

@solseghalam
ارزیابی شتابزده

ادامه متن ایمیل از بالا 👇

That WILL change if I am elected to serve as the next President of the United States. But I need friends like you helping us continue building momentum behind Team Trump.

STOP HILLARY

I had been aggressively urging the FBI to hold Lying Crooked Hillary accountable. Now it is clear that is not going to happen – we must hold her accountable this November at the ballot box.

This election is the trial, and the American people are the jury.

I will be counting on your help to defeat Clinton and her cronies, to end the rigged system and Make America Great Again.

Best Wishes,

Donald Trump
Candidate for President of the United States

@solseghalam
ارزیابی شتابزده

یک - هنوز نمی توانم درک کنم که در ساختارِ قدرتِ تعریف شده در یک کشور ، رئیس جمهور رسماً برود در ستاد انتخاباتی یک کاندیدا و برایش تبلیغات کند. این آیا استفاده از امکانات دولتی در جهت حمایت از یک شخص نیست؟ یا این یک جور برداشت است ، و جور دیگرش می شود گفت که نشانه ای است از آزادی و رواداری در سیستم؟
دو - متوجه می شوم احساس خطر اینها را از حضور ترامپ . ولی هنوز متوجه نمی شوم که یک "فرد" تا چه پایه می تواند در سیستمی رشد کند که باید مثلث هیلاری-سندرز-اوباما تشکیل شود تا "شاید" حرکت او را متوقف کنند. اینها امروز در برابر یک حزب (جمهوریخواه ها) متحد نشده اند، بلکه همه دست به دست هم داده اند تا "شاید" یک "فرد" را متوقف کنند. فردی که همه ی بزرگان حزب مقابل را هم له و لورده کرده است. سوال مشخص: آیا سیستم تا این حد باز است که یک تن بتواند به خلاف قاعده ی همه شنا کند و تا مرز پیروزی هم برسد؟
سه - هنوز متوجه نمی شوم استراتژی اینها را در مقابله با ترامپ. آن کیمیایی که ترامپ با آن زرگری کرده و تا بدینجا چشم ها را خیره کرده ، پادزهرش "اتحاد" سندرز-هیلاری-اوباما نیست. پادزهرش اینجور سخنرانی های کلیشه ای هم نیست. ترامپ ذهن ها را خیره کرده . علاج مقابله با ذهن های خیره شده ، شعبده ای است هم ارز همان سِحر که در کار بسته. سخنرانی های بی رمق و حرفهای تکراری ؟ کار می کند؟ "Don't boo, vote" خیلی کار کرد در برابر فرد هوشمندی که در روزِ انتخاباتِ جدایی انگلیس از اتحادیه اروپا می رود و در اسکاتلند با هلی کوپتر شخصی اش زمین گلف افتتاح می کند؟ بازی ترامپ دو برگ برنده دارد ، بخشی از اذهان عمومی را شکوه و جلال ثروت اش به تحسین وا می دارد ، اما بخش بیشتر را ، تاکید او بر "ترس" های آمریکائیانی که نگران از دست رفتن جلال و جبروت سرزمینشان اند ، به همراهی میکشاند. در این بازیِ دو کارتیِ تحسین-ترسِ اذهان ، چقدر ضعیف دارند جلو می آیند اینها. هیچ حرکت خلاقانه ای در کمپین هیلاری و این مثلث دیده نمی شود. طرف با اسم "دیوار" صدها هزار طرفدار و رأی جمع کرده ، و اینها هم می خواهند با همین "اِی وای دیوار-ای داد دیوار" صدها هزار رأی و طرفدار جمع کنند. خلاقیت تا بدین پایه ابتدایی و بی رمق.
چهار- تمام تحلیل ها و یادداشت های گذشته ام مبتنی بر دو پیش بینی بود. یکی وجود ماههای پر حادثه و پر تنش در پیش روی کشور (کشوری که از زمان لینکلن منازعات داخلی را هوشمندانه حل می نموده و این باعث قدرتش در عرصه های خارجی بوده). و دومی پیش بینی اینکه رقابت هیلاری - ترامپ میلیمتری جلو خواهد رفت ، ولی سرانجام با فاصله ای ناچیز برنده هیلاری خواهد بود (بنا به دلایلی که ذکرش پیشتر رفته بود). ولی اگر نحوه عملکرد و حرکت و خلاقیت این سمت ، در این حد باشد که این روزها و هفته ها می بینیم ، هیچ امیدی به موفقیت شان نیست . هیچ ابتکار و خلاقیتی در کار نیست.

غیرِ این نکته که حافظ زِ تو ناخشنود است
در سراپایِ وجودت ، هنری نیست که نیست
ارزیابی شتابزده

بعد از یک روز دوندگی
خواستم چند لحظه ای ساکن بنشینم
نگاهی کنم حرکت نور در ابرها را
اخبار را دیدم ... تلخی خبر...
تلخی آنچه آدم می کند در این خاک
مجالی نمی گذارد برای دیدن نور و لذت نگاهی به آسمان
این خاکِ پر خون و تنفر پیچیده در جنون کور و بی عقلی محض. چه باید کرد؟
"آدمی" در عالمِ خاکی نمی آید به دست
عالمی دیگر بباید ساخت وز نو، آدمی
(حافظ)
ارزیابی شتابزده

مرگ برای همسایه فقط نیست

پیش بینی ها تا این لحظه بیشتر مبتنی بر این است که کودتا شکست خواهد خورد. هر آنچه که بشود، (شکست نخورد یا بخورد) اتفاقات خوبی در پیش رویِ کشور ترکیه نیست. یا بی ثباتی های پس از کودتا، یا تشفّی و انتقام کشی های پس از شکست کودتا. یکی ازین دوحالت. بیچاره آن چند میلیون مردمی که تا پنج سال پیش خانه و زندگی و سامانی داشتند و بعد از جنگ در کشورشان ، چشم انتظار به "ترکیه" پناهنده شده اند. ذیلا یادداشتی است که دوماه پیش نوشتم -و البته فحش هایش را هم خوردم- راجع به تناظرِ زمانی اوضاع آن روز در آنکارا و تهران.
از متن :
...امنیت و ثباتِ کشورها در دنیایِ شکنندۀ امروز، -خصوصا برای کشورهای در حال توسعه- امری است که برایش کارت گارانتی ای صادر نشده ، به مجرد گرفتن تصمیمات استراتژیک اشتباه ، باید به انتظار جنگ و خون و ناامنی و فقر نشست....
پس از اتفاقاتِ پنج سال اخیر در کشورهای مختلف، کاملاً واضح است که بزرگترین گسل زلزله ای که ثبات یک کشور را به لرزش های چند ریشتری در می آورد، از محل اختلافات داخلی رُخ نمایی می کند.
http://www.khabaronline.ir/detail/533803/weblog/eslami
ارزیابی شتابزده

دیروز ظهر ؛ شیکاگو خیابان واکر جنوبی
مجاور برج Willis (بلندترین برج شیکاگو) پرچم ها هنوز نیمه افراشته بود. در سوگ پنج مأمور پلیسی که چند روز پیش کشته شدند در دالاس. هنوز چند روز نگذشته ، امروز در ایالت لوئیزیانا، باز شلیکی دیگر و جنازه سه پلیس دیگر بر زمین، کشته و هفت تن دیگر بر تخت بیمارستان ... و با این وجود موضوع اسلحه در این کشور حل شدنی نیست .
پ.ن. باز هم عده ای ممکن است همان تحلیل ساده انگارانه ی "بخاطر لابی کمپانی های اسلحه" را بگویند. ولی مگر تا "مردم" جایی یک چیزی را نخواهند می شود که ساختاری برقرار بماند. تا جمهور مردم (مجوریتی) اردوغانی را نخواهند که اردوغان برسرکار نمی ماند. سلاح در دست مردم جزوی از هویت این کشور است. جزو مبانی کشور آمریکا.
ارزیابی شتابزده

تاتامی در ژاپن، اسلحه در آمریکا و...

تاتامی (tatami) کف پوشی حصیر مانند است که در منازل ژاپنی ، نه به عنوان زیرانداز ، که به عنوان پوشش سطح برخی از اتاق ها استفاده می شود. یعنی بجای استفاده از سرامیک یا چوب یا موکت، در بسیاری از خانه های ژاپنی یک یا دو اتاق، با کف پوش تاتامی وجود دارد. تاتامی به طور سنتی از کاه برنج ساخته می‌شود. ابعادِ تاتامی واحدی است که برخی از اندازه‌ها و مفاهیم مربوطه را به همراه دارد. به عنوان مثال اتاق چهار تاتامی برای یک فرد مجرد و شش تاتامی برای یک زوج کافی می‌باشد. در ابتدای ورود به ژاپن زمانی که وارد یک ساختمان مدرن و مهندسی ساز می شوی و می بینی که کف برخی از اتاق ها بجای سرامیک و سنگ و موکت و... حصیر هست، بسیار احساس خوبی به همراه دارد؛ خصوصاً اینکه تاتامی بویِ خاص خود را هم به همراه دارد و باعث می شود که احساسِ حضور در طبیعت با تو همراه شود.
اما ماجرای تاتامی در منازل ژاپنی از کجاست؟ زندگی در ژاپن پس از جنگ جهانی دوم به نحو چشمگیری تغییر می کند و در اصطلاح غربی تر می شود. ترکیبی از عناصر ژاپنی و غربی در زمینه های غذایی، پوشاک و مسکن در کشور رایج می شود. در مقطعی از زمان تلاش می شود تا مؤلفه هایی از زندگی سنتی و باستانی ژاپنی حفظ شود. در همین راستا در حوزه معماری ، خانه های ژاپنی به نحوی ساخته می شوند که آمیزه ای از قدیم و جدید را در بر داشته باشند. بیشتر منازل در ژاپنِ پیش از جنگ دارای ساختاری از چوب با بامهایی از پوشش سفال بود و تقریباً تمامی اتاق ها با پوششِ تاتامی، مفروش شده بود. در فصل تابستان در ژاپن هوا بسیار گرم و شرجی است. به همین دلیل در گذشته خانه ها را به گونه ای می ساختند که نسیم بتواند از داخل آنها عبور کند. اتاق ها معمولاً دارای درها و پنجره های کشویی بودند. با برداشتن این درها و پنجره ها می توان دو اتاق کوچک تر را به یک اتاق بزرگ تر تبدیل کرد. خانه های جدید بیشتر از فولاد، بتون و چوب ساخته می شوند. ساختمان های مسکونی امروزه عموماً اتاق هایی به سبک غربی با کف های چوبی دارند. لذا امروزه در یک خانه ژاپنی، کفِ کفش کن یا گنکان (genkan) ، راهروها و آشپزخانه چوبی است در حالی که برای پایبندی به سنت گذشته ها، عمدتاً کفِ سایر اتاقها (یا حداقل یک اتاق) با فرش های حصیری یا تاتامی مفروش می شود.
تا اینجایِ کار خیلی خوب است. تاتامی هم نمادی است از فرهنگِ گذشتۀ ژاپنی و هم همراه آور بویِ طبیعت و مزارعِ برنج. اما این تاتامی ها مایه ی دردسرهای بسیاری هم هستند. به دلیلِ رطوبتِ هوای ژاپن، بعضاً حشرات کوچکی در آنها تولید مثل می کنند که می تواند باعث بروز آلرژی جدی در برخی از افراد شود و رها شدن از دست آلرژی و این حشرات مستلزم تزریق پیوسته ی سمّ به درون تاتامی یا عوض کردن تاتامی پس از دوسه سال و خرید تاتامی های جدید می باشد. بعد از مدتی که ترکیب آلرژی با آسمِ ناشی از رطوبتِ هوا برایم باعث شرایط تنفسی وحشتناکی شده بود و کلافه از تنگی نفس به دکترها می گفتم، «با اینهمه دردسر هایش چرا همچنان تاتامی می کنند کف اتاق ها رو؟» عمدتا جواب می شنیدم که: تاتامی بخشی از فرهنگِ سنّتیِ ژاپنی است.
شبِ کریسمس امسال برای شام میهمان خانوادۀ مهربانی درشهر هُلت میشیگان بودیم. عروس ها، نوه ها، فرزندان و یکی از والدینِ زوجی که ما را دعوت کرده بودند بر گردِ میز ، حضور چهارنسل آمریکایی در کنارِیکدیگر در آستانۀ تعطیلاتِ سال جدید بود. حرفها به این سو و آن سو رفت تا اینکه بحث به سلاح و اسلحه در آمریکا رسید. ناگهان پدر خانواده که تا آن زمان با مهربانی و گرمی ازین در و آن در سخن میگفت با عصبانیت گفت: دیدید که نزدیک بود سیاستمداران کم فکر و بی مایه این بخش از هویت آمریکایی را از ما بستانند؟! نزدیک بود کار به حدی در این مملکت خراب شود که قوانین محدودیت سلاح هم وضع شود... و ازین دست صحبت ها. تعجب در چهره من را که دیدند پدر و پسر خانواده توضیح دادند که: سلاح در آمریکا از ابتدا قرار بوده که در دستِ مردمان باشد و این از اصول مترقی کشور آمریکاست. اسلحه یعنی «زور» و قدرت، و سلاح نباید فقط در دستِ دولت باشد، تا که بداند قدرت در دستِ مردم هم، هست و بداند که لازم اگر شد، مردم با زبانِ زوری که در دستشان هست دولت را ادب می کنند(!) و مثال زد که: مثلا فقط در ایالت میشیگان تعداد کسانی که مجوز قانونی شکار(در فصل شکار حیوانات) را دارند از تعدادِ کل پلیسهایِ ایالات متحده بیشتر است. سلاح باید در دست مردم پخش باشد تا که قدرت پخش باشد. این یعنی جلوگیری از تمرکزِ قدرت در دستِ ارتش یا پلیس.
در میانه ی این بحث ها و حرف ها بود که مادر خانواده (که از همکارانمان در دانشگاه است) گفت: مثلا ما فقط در این خانه یازده جور اسلحه ی مختلف داریم.
بحث که به اینجا رسید به یاد تاتامی های ژاپن افتادم و اینکه گاه ملتی ، بخشی از هویتش را گره خورده به اخلاقی/رسمی/سنتی
ارزیابی شتابزده

به اخلاقی/رسمی/سنتی یا مفهومی می پندارد. در آن شرایط کاری مگر می شود کرد؟!
چه بسیار از این تاتامی ها و اخلاق ها و باور ها که در هر کشوری هست و باور عمومی بر این است که اگر از دست رفت ، هویت بر باد رفته . هر سال تعداد زیادی در آمریکا بخاطر قوانین سلاح کشته می شوند. امروز، تنها پنج روز پس از مراسم بزرگداشت کشتار دالاس، سه پلیس دیگر به ضرب گلوله در لوئیزیانا کشته شدند و مطمیناً همچنان بسیاری معتقدند که قانونِ سلاح نباید تغییر کند و "اسلحه باید در دست مردم فراهم باشد".
- - - - - - - - -
پ.ن. رادیو ان. پی. آر برنامه ای داشت در خصوص موضوع اسحله. مجری، شهر شیکاگو را مثال زد و می گفت اگر قرار باشد در نقشه شهر شیکاگو نقاطی را که سال گذشته در آن پلیس ناچار به شلیک گلوله شده ، مشخص کنیم باید بر روی نقشه شهر سه هزار نقطه را علامت بزنیم.

پ.ن.2 وب سایت های مختلف آمار و ارقام مختلفی از تعداد کشته های سالیانه ذکر می کنند. این ارقام از بین ده هزار کشته تا چهارده هزار کشته در سال ذکر می شود. رقمی حیرت آور. تقریبا برابر با کشته های حوادث جاده ای.
ارزیابی شتابزده

No Country for Old Men

کشوری برای پیرمردها نیست؟
برای شرکت در مراسم افتتاح یک استادیوم ورزشی رفته بودم تا به این بهانه، از سازۀ فولادی سقف سالن و اتصالاتش به قدر امکان تصویر تهیه کنم برای استفاده در کلاسها و دوره های آموزشی. وارد که شدم زیبایی سالن و تمیزی کارهای تزئینات داخلی مرا گرفت. بیش از سازه به چشم می آمد. بر دومین ردیف صندلی از بالا نشستم تا سه پایه را مستقر کنم برای تصویربرداری. در حین کار صدای پیرزن و پیرمردی را از پشت سرم می شنیدم که می گفتند:
-عالی است . چقدر خوب کار کرده اند.
-ظاهرا پیمانکار زودتر از وقت مشخص هم کارش را تمام کرده.
- بروم خانه یک ریویو
(review)
در گوگل برایشان می گذارم (!). واقعا آفرین بهشون.
...
و ازین دست حرفها. برگشتم نگاهی کنم که به قول مهران غفوریان به سلام و علیک رسیدیم و آغاز گفتگو و صحبت . پرسیدند مگر تو هم طرفدار این تیم هستی که آمده ای؟ با ترس از اینکه به عقلم شک کنند گفتم برای عکس گرفتن ازین خرپای سقف آمده ام چون کارم عمران است و در این وادی. پیرزن گفت پس از آن اِلِمان هایی که بلندگوها را گرفته اند هم، عکس بگیر! ببین چه بلندگوهای عظیمی است. بیست سی متری باید باشند هرکدامشان.
طبق معمول بعد از مدتی صحبت پرسیدند که اهل کجایی؟ و صحبت ها به خاورمیانه رسید و پیرمرد گفت که با هم دوسال پیش به ترکیه رفته بوده اند و آن یکی از بهترین سفرهایِ عمرشان بوده.
گفتم چرا؟ گفت چه ساختمان ها و مساجد کهنی که دیدیم و چقدر مسجد سلطان احمد زیبا بود. مسحور شدیم.
غذا ها را نگو. چقدر خوشمزه بودند . بازهم می خواهیم برویم. گفتم اخبارِ اخیر ترکیه را می دانید؟ گفت بله ولی بازهم می رویم. پیرمرد گفت: "باجناقم هم سن من است. همه عمرش در همین ایالت های شمالی گذشته. گاهی که می نشینیم و از اخبار این روزهای کشورها و این همه کشت و کشتار و حادثه حرف می زنیم باجناقم می گوید: «ما خوب موقعی به دنیا آمدیم. چون حالا وقت خوبی برای مردن در این دنیاست» ."
سنّ ما سنِ مرگ است و این دنیایِ امروز، جایِ قشنگی هم برای ماندن نیست
It's a good time to die in this troubled world
یکباره یاد عنوان فیلم برنده اسکار سال 2007 افتادم.
No Country for Old Men
جایی برای پیرمردها نیست. یا ترجمه بهتر ؛
دیگر کشوری برای پیرمردها نیست.
به پیرمرد می گویم: آنها که امروز پنج شش ساله اند چه؟ می خندد.
عکس یادگاری ای می گیریم و خداحافظی می کنیم.
- - - - - - - - - -
پ.ن. در آن فیلم که داستان یک قاتل حرفه ای است و ماجرای قتل هایی که مرتکب می شود، کلانتر پیری را نشان می دهد
(Tommy Lee Jones)
در یکی از شهرهای کوچک غرب تگزاس آمریکا، که به محض دیدن صحنه اولین قتل ، به همکارش هشدار می دهد که "اگر از این شهر رفته، اصلا دنبال این آدم را نباید گرفت". از صحنه، متوجه شدت قساوت قلب آن انسان مجهول الهویه می شود و بر سر همین ماجرا هم جانِ خودش و همکارش از کف می رود. انسانی که بجای کشتن با شلیک گلوله، مقتولانش را با شلیک از کپسول هواگاز در پیشانی می کشد. سکانس پایانی فیلم بسیار زیباست. لنگ لنگان قاتل زخمی ، به متنِ شهر می رود و در میان مردم گم می شود. کلانتر پیر از همان ابتدای داستان فهمید که جنس این جنایت نوع متفاوتی از خلاف ها و بدی هایی است که در طی این سالهای تا نزدیک بازنشستگی دیده . همان ابتدا هشدار داد که نوع تکامل یافته ای
(Evolution)
از قساوت قلب است. دیگر روزگاری نیست که کلانتر پیر، بعد از ظهر یک روز آفتابی به کافه ی محلّ شان برود و بعد از دیدار با رفقا ، کافه ای بزند و گپی. اِوُلوشِن وحشی گری و درنده خویی دیگر کشوری برای پیرمردها باقی نگذاشته است. دیروز پیرمرد استادیوم وقتی که گفت زمان خوبی برای مُردن ماست ، یکهو تمام این صحنه ها از جلو چشمانم رژه رفت.
پ.ن.2. آن روز که برادران کوئن این فیلم را می ساختند هنوز نه داعشی برخواسته بود و نه امثال پسرک هایی پانزده شانزدهه ساله که در جنوب تهران دختری شش ساله را پس از تجاوز در اسید بسوزانند و نه فاصله ی "تجلی های" جنونِ انسانی از کلوپ اورلاندو تا نیس فرانسه و آنسباخ آلمان به کمتر از «هفته» رسیده بود. همان وجود القاعده و طالبان و همان «اشغال» عراق و ... نوید می داد به گیرنده های حساس امثال مایکل مور و برادران کوئن ، دیدنِ این روزها را در دنیایِ امروز.
فاصله هر اتفاق تا بعدی، کمتر از یک هفته.
پ.ن. آخر. داشتم این متن را می نوشتم و به پیرمرد دیدار دیروز فکر می کردم که صدای اخبار در هدفون گوشم می گوید ، هشت دقیقه پیش از توکیو مخابره شده :
Japan Sagamihara knife attack: At least 15 dead, reports say.
شوکه ام. ژاپن؟ جوانی بیست و شش هفت ساله؟ کشتن پانزده نفر با چاقو؟
Japan, one of the least violent countries in the world...
ارزیابی شتابزده

شبِ فراق
که داند
که تا سحر، چند است؟
مگر
کسی که
به زندانِ هجر
دربند است
#سعدی
#غزلیات_سعدی
ارزیابی شتابزده

"خالق بازمانده"
امروز سالگرد درگذشت سیف اله داد است. یادداشت زیر را در ژاپن هفت سال پیش در چنین روزی و پس از شنیدن خبردرگذشت خالق بازمانده نوشتم .
- - - - - -
سیفُ اله داد

۱- روحِ هنرمندِ سیف اله داد خالقِ "بازمانده" امروز از میان ما رفت . داد پس از مدّت طولانی جدال با درد و بستری بودن در بیمارستان با فرشته مرگ همراه شد و در میان هیاهو و شلوغی های این روزها ، خاموش و بی صدا رخت بربست . به رغم سخنان بسیاری که درخصوص ماجرای فلسطین و این غصبِ تاریخی زده شده اما تعداد آثار هنریِ فاخر در این خصوص بسیار ناچیز است .در حوزه قلم کارهای آل احمد و در حوزه سینما بازماندۀ سیف اله داد جزءآثار فاخر محسوب می شوند.

۲- بهار ۱۳۸۱ بود و هوا پر از طراوت فروردین ماه . صبح تا ظهر در کارخانه سدید به جلسات طولانی بحث ساخت سازۀ فولادی گذشته بود. عصر پس از پایان کار از کارگاه برج میلاد به خیابان حجاب رفتم ، مراسمی تحت عنوان " فردایی دیگر" جهت سالگرد شهادت سیّد مرتضی آوینی . سخنرانان عبارت بودند از بهروز افخمی ، سیف اله داد ، نادر طالب زاده و اکبر نبوی. از دیدن جمعیت حاضر در سالن حسابی تعجّب کردم. سالن بزرگ حجاب پر بود از جمعّیت جوان و به سختی می شد صندلی خالی پیدا کرد. از دیدن اینهمه علاقمند به سید مرتضی  در میان نسل جوان خوشحال شدم .

محور صحبت های نادر طالب زاده راجع به سرمقالۀ دوروز قبل مجله نیوزویک بود .نیوزویک راجع به همسان سازیِ فرهنگی نوشته بود. افخمی از خاطراتش راجع به سید مرتضی می گفت و از نوشتار آوینی در تحسین ساخت فیلم "عروس" . اینکه عروس یک نوآوری در سینمای ایران بود و همه به آن تاختند امّا آوینی آن نوشته معروف را راجع به عروس نوشت. سیف اله داد راجع به شخصیت آوینی صحبت کرد و از اینکه وی با شناخت عمیقش نسبت به شرایط جامعه و متناسب با نیاز عمل می کرد . "داد" جمله ای بکار برد با این مضمون که " آوینی یک روشنفکر بود." پس از آن جلسه به پرسش و پاسخ اختصاص داشت . اما انگار پس از این صحبتِ داد محور گفتگوها دیگر نه شهید آوینی که نقد حرف سیف اله بود. به شدت بر او تاختند که این چه حرفی است می زنی؟ چرا کلمۀ روشنفکر را برای شهید آوینی بکار می بری؟ و ... و از این قسم صحبتها . داد جوابهای مختلفی داد تا نهایتاً استناد کرد به نوشته ای از امام خمینی در خصوص یکی از روحانیون بزرگ که در پیامی پس از مرگ آن عالم ، ایشان را روشنفکری بزرگ خطاب کرده بودند. 

 ۳- بعد از مراسم تعدادی از جوانان پیرامون هر یک از سخنرانان حلقه زده بودند و مسلماً دور بهروز افخمی از همه شلوغ تر بود . افخمی طبق معمول مشغول تعریف کردن داستان فیلم شوکران و ماجراهای پس از آن بود. بعد هم راجع به خاطراتش از فیلم عروس و نوشته مرتضی آوینی راجع به عروس . به نزد "داد" آمدم . عده ای از جوانان پرشور مذهبی او را در حلقه گرفته بودند و هنوز به شدت به سخنان او انتقاد می کردند. همان که گفته بود " آوینی یک روشنفکر بود ". دوستان جوانمان با تیغ تند نقد به شدت بر او می تاختند و کاملاً واضح بود که آنچه بر داد می رفت و آنهایی که به او می گفتند نه به صِرف صحبتی بود که راجع به آوینی کرده بود . بل گناه او را معاونت وزارت ارشاد در مقطعی که به مدیریت آن وزاتخانه انتقاد وارد بود ، می دانستتند.  آنها فقط به شدت او را نقد کرده و می کوبیدند.

۴- بعد از رفتن دوستانِ جوان و پرشور و پر انتقاد ، در خصوص چند مورد با سیف اله صحبت می کردم . صحبت های بسیار عمیقی کرد . در حوزه سینما ، عرصه تولیدات فرهنگی و تنوّع و تکثّر آنها دیدگاههایش را گفت . گفتم اینها که شما می گویی مباحث ارزنده ای در حوزه مبانی نظریِ سینماست . چرا شما هم مثل دوستتان آوینی آنها را در قالب کتاب منتشر نمی کنی ؟ گفت من اینقدر خسته و دلگرفته هستم که نه رمقی برای این کارها دارم و نه رغبتی . در میان این بحث ها با "داد" بودم که خانمی چادری با دختر خانمش با سرعت آمدند . آن خانم به محض رسیدن با لحن معترض و ناراحتی شروع به صحبت کرد که : آقای داد ، چرا اینها با شما اینطور کردند ؟ مگر شما چه گفتید ؟ من همسر شهید آوینی هستم و فقط آمدم که از شما عذرخواهی کنم . من جدّاً متعجّبم از این برخوردها... 

حسابی یکّه خوردم از این برخورد تحسین آمیز خانم امینی .سیف اله با کمال ادب و با همان خستگی در چهره، از ایشان سپاسگزاری کرد.

۵- حرفهایم با سیف اله به فیلم "بازمانده" رسید. گفت : زمانی که بازمانده را ساختم در دنیا بحث صلح اعراب و اسرائیل باب شده بود و اذهان عمومِ دنیا منتظر نتایجِ مذاکرات عرفات و اسرائیلی ها  بودند. زمانی که برای نمایش فیلم به یکی از جشنواره های خارجی رفته بودم در فضای سنگین آن جشنواره به شدت مورد انتقاد قرار گرفتم که "همه دنیا راجع به صلحِ اینها حرف می زنند، شما ایرانی ها هنوز ول نمی کنید و می آئید و فیلم راجع به اشغال فلسطین می سازید؟" می گفت اینقدر جوّ
ارزیابی شتابزده

سنگین بود و اینقدر گفتند که من گفتم : اصلا من یک فیلم خانوادگی ساخته ام . حالا چه می گوئید؟

وقتی که به ایران برگشتم به قدری در مطبوعات به من توپیدند که چرا یک فیلم ارزشمند راجع به فلسطین را خانوادگی خطاب کرده ای؟ چقدر نوشته ها که علیه من به خاطر دفاع بد از فیلمی که خودم ساخته بودم(!) نوشته شد.   

 ۶- سیف اله داد صحبت می کرد و من در ذهن به اواخر سال ۱۳۷۵ رفتم . در یک برنامۀ سخنرانی به دعوت انجمن اسلامی دانشگاه از "مهدی نصیری" مدیر مسئول نشریه صبح دعوت شده بود . بعد از سخنرانی به اتفاق سیدمهدی طاهری با مهدی نصیری در دفتر انجمن گفتگوی طولانی داشتیم. مهدی نصیری به شدّت انتقاد می کرد از اینکه برخی متدینین جرأت دفاع از ارزشها را ندارند . "...یک کارگردان رفته یک فیلم خوب راجع به فلسطین ساخته ، بعد خودش در مصاحبه ای گفته من فیلم خانوادگی ساخته ام . اینطور می ترسند از دفاع از ارزشها"

برایم ارزشمند بود که بعد از اینهمه زمان پاسخ آن انتقاد مهدی نصیری را، از زبان خود سیف اله داد شنیدم.

۷- ایکاش هنرمندان را فارغ از فضاهای سیاسی و فراتر از آن ببینیم .  "روح هنرمند" را باید گوهری حساس و آبگینه ای شفّاف اما آسیب پذیر دید . روحی که نباید طراوت و حسّاسیتش را در میان تندی های سیاست آلود آزُرد....من خود فیلم بازمانده را اواسط سال ۱۳۷۵ و در آمفی تاتر دانشگاه و در میان دوستان دانشجو دیدم . سالن پر بود از سکوت و پر از نگاههایی که روایت استادانه از یک اتفاق را می دیدند .اتفاقی که در تاریخ سینمای ایران دیگر کسی اینگونه با هنرِ فاخر ، شعرِ تلخِ آنرا نسروده .... هرگز هرگز از خاطرم نمی رود لحظات خروج از سالن را که رضا امیری دوست آذربایجانی ام با لهجه آذری و با حرارتش می گفت : " لحظۀ قرائت آیه الکرسی در انتهای فیلم گریه کردم " ... آری آیه الکرسیِ انتهایِ بازمانده قلب را در سینه می لرزاند ...

  نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۸۸/۰۵/۰۶ساعت ۱۹:۴۰ بعد از ظهر  توسط محمدرضا اسلامی  | آرشیو نظرات
ارزیابی شتابزده

http://solsnevis.blogfa.com/post-26.aspx
ارزیابی شتابزده

کدام گریت؟
O'Hare was the busiest airport in the world by number of takeoffs and landings in 2014, beating out Hartsfield-Jackson Atlanta International Airport (which had the title from 2005 to 2013); however, it lost the title back to Atlanta a year later. Until 1998, O'Hare was also the busiest airport in the world in number of passengers.As of 2015, O'Hare is the fourth busiest airport in the world by passenger traffic.
شیکاگو ، در مجاورت دریاچه بزرگ میشیگان به بادهای دائم و شدیدش شهره است. شیکاگو سومین شهر پرجمعیت در ایالات متحده است و پرجمعیت ترین شهر منطقه غرب میانه (Midwest) است. فرودگاه اوهیر در شمال غربی شیکاگو که هفتاد سال پیش و در میانه ی جنگ جهانی دوم ساخته شده ، یکی از شلوغترین فرودگاههای دنیا به لحاظ تعداد مسافر و پرواز است .
خب اینها که آمار و ارقام است. ولی در دیدار این مظاهر مدیریت و ثروت به شکل محسوسی انسان به این برداشت میرسد که "زمانی" این تمدن فاصله ی معناداری با بقیه کشورهای دنیا داشته . هفتاد سال پیش عظمتی بوده . درست. ولی الان ؟ ترامپ مقصودش از "گریت" کدام است؟
زمانی که در دهه پنجاه و شصت میلادی شیکاگو در اوج رونق اقتصادی و ثروت بوده بسیاری پایتخت های دنیا یک فرودگاه درست و حسابی هم نداشته اند. همان زمانی که مهرآباد تازه داشت متولد می شد. دبی و قطر و ابوظبی و امثالهم که بماند. آن "گریت" دهه ی شصت و هفتاد میلادی ، ناشی از تفاوت معنادار ثروت و تکنولوژی در آمریکای بعد جنگ با بسیاری از دیگر کشورها بوده. نه امروز که آنچه از مظاهر (یا حداقل ظواهر) مدرنیته در کشورهای سابقاً صحرانشین و بدوی می بینی در لُس آنجلس و شیکاگو دیده نمی شود.
شیکاگوی امروز کلاس درس خوبی است برای یک دانشجوی سازه یا متالوژی که بیاید و خوردگی و پوسیدگی را در پل ها و فراسازه ها مطالعه کند.
با رساله در باب رفتار سازه ها تحت اثر پوسیدگی رزوه پیچ و خوردگی جوش، فوق لیسانس و دکترا بگیرد.
- - - - -
پ.ن. مقصود ازین نوشتار پیوستن به جرگه آنها که می گویند تمدن آمریکایی رو به افول است و ال و بل نیست ؛ چه رؤیت چابکی و قابلیت در بسیاری لایه های این تمدن بسیار محسوس است. به تعریف ( Definition) بزرگ (Great) در هیچ یک از سخنرانی هایِ ترامپ اشاره ای نشده است ؛ اما رسیدن به یک درک روشن از مختصات آمریکای 2016 امری ضروری و لازم است. "آن فاصله" ی معنادار و آن گپ بزرگ بین آمریکا و کشورهایی مثل چین و ژاپن و کره و حتی هند و برزیل دیگر هرگز رخ نخواهد داد به آن مفهومی که ترامپ می گوید :
Lets make America great again
چرا که دانش و تکنولوژی توزیع شده است در میان جامعه جهانی. اما اینکه یک تمدّن بتواند به رغمِ کاهش فاصله اش با بقیه ، همچنان چابک و صدرنشین بماند، امری غیرممکن نیست.
ارزیابی شتابزده

"سخنرانی امشب هیلاری در فیلادلفیا"
امشب مهمترین سخنرانی عمر سیاسی هیلاری کلینتون محسوب می شد. تحلیل برنامه امشب و مجموعه صحبت ها باشد برای فرصتی دیگر ؛ لیکن چند جمله ای از آنچه گفت :
- اون مردی که نمی شه "به قدر یک توئیت" بهش اعتماد کرد ، آیا می شه بهش اعتماد کرد که کشوری با سلاح هایِ هسته ای رو دستش سپرد ؟
- ( در رابطه با تغییر قانون اسلحه در آمریکا) من نمی خوام سلاح هاتون رو ازتون بگیرم. من می خوام کاری کنم که کسی بهتون شلیک نکنه بعد از اینکه اولین اسلحه اش رو خرید.
- دانلد ترامپ فکر می کنه بیشتر از ژنرال های ارتش می فهمه. نه دونالد! تو نمی فهمی
- ترامپ می خواد که ما از آینده بترسیم.
- آمریکا "گریت" هست چون آمریکا خوب هست.
دانلد ترامپ "تغییر" پیشنهاد نمی کنه . ترامپ مشتی تعهدات بی پشتوانه پیشنهاد می کنه.
- من دختر مادرم ، و مادر دخترم هستم . این (جایگاه الآن من) فرصتی است برای همه دختران کشور ما
مادرم رو چند سال پیش از دست دادم ولی صدایش باهام هست که می گفت که میگفت هیچ وقت از تلاش کوتاه نیام.
- فصل جدیدی رو امروز شروع می کنیم . بله دنیا داره ما رو نگاه می کنه
ارزیابی شتابزده

ظرف چند دقیقه بعد از سخنرانی هیلاری ، ترامپ ایمیل زیر به هوادارانش زده. خیلی جالبه 😉😂😄
به نظرم این احمقانه ترین کاری هست که ترامپ در این چندماه اخیر کرده.
Real quick,

Hillary is crooked. And she is a liar.

I saw her speech.

I believe the American people have had enough. I am more fed up than ever with Crooked Hillary and her corrupt friends in DC.

More than ever, I will campaign harder andmake sure she loses badly in November.

So right now, I am putting up $1 million of my own money into our campaign.

And I am asking supporters like you tocontribute your own donations, which I will match with my funds, dollar-for-dollar.
 CONTRIBUTE $200 = $400 MATCHED CONTRIBUTE $100 = $200 MATCHED CONTRIBUTE $50 = $100 MATCHED CONTRIBUTE $35 = $70 MATCHED CONTRIBUTE OTHER AMOUNT
I can donate this money because I built a great business by being smart, by being a leader and I believe in this movement. That’s the opposite of Hillary. She has never created a single job in her life. And her campaign is bankrolled by the elites who have hollowed out our economy, opened up our borders, and weakened our country overseas.
 *** The best way to deal with Crooked Hillary is to beat her. ***
So between now and July 31st, I will match all our supporters’ donations, up to $1 million. And all the money will help me and Mike Pence campaign hard against Crooked Hillary and surge above her in the polls.

So please donate as much as you can. I am matching it with my own money.

Let’s win!

Donald Trump

P.S. Crooked Hillary’s whole speech was a pack of lies. Help me spread the truth and expose her failures and corruption. I am putting up $1 million of my own money as a Matching Gift between now and July 31st. Make your donation right now and I will double it:
 CONTRIBUTE $200 = $400 MATCHED
ارزیابی شتابزده

کدام گریت؟
O'Hare was the busiest airport in the world by number of takeoffs and landings in 2014, beating out Hartsfield-Jackson Atlanta International Airport (which had the title from 2005 to 2013); however, it lost the title back to Atlanta a year later. Until 1998, O'Hare was also the busiest airport in the world in number of passengers.As of 2015, O'Hare is the fourth busiest airport in the world by passenger traffic.
شیکاگو ، در مجاورت دریاچه بزرگ میشیگان به بادهای دائم و شدیدش شهره است. شیکاگو سومین شهر پرجمعیت در ایالات متحده است و پرجمعیت ترین شهر منطقه غرب میانه (Midwest) است. فرودگاه اوهیر در شمال غربی شیکاگو که هفتاد سال پیش و در میانه ی جنگ جهانی دوم ساخته شده ، یکی از شلوغترین فرودگاههای دنیا به لحاظ تعداد مسافر و پرواز است .
خب اینها که آمار و ارقام است. ولی در دیدار این مظاهر مدیریت و ثروت به شکل محسوسی انسان به این برداشت میرسد که "زمانی" این تمدن فاصله ی معناداری با بقیه کشورهای دنیا داشته . هفتاد سال پیش عظمتی بوده . درست. ولی الان ؟ ترامپ مقصودش از "گریت" کدام است؟
زمانی که در دهه پنجاه و شصت میلادی شیکاگو در اوج رونق اقتصادی و ثروت بوده بسیاری پایتخت های دنیا یک فرودگاه درست و حسابی هم نداشته اند. همان زمانی که مهرآباد تازه داشت متولد می شد. دبی و قطر و ابوظبی و امثالهم که بماند. آن "گریت" دهه ی شصت و هفتاد میلادی ، ناشی از تفاوت معنادار ثروت و تکنولوژی در آمریکای بعد جنگ با بسیاری از دیگر کشورها بوده. نه امروز که آنچه از مظاهر (یا حداقل ظواهر) مدرنیته در کشورهای سابقاً صحرانشین و بدوی می بینی در لُس آنجلس و شیکاگو دیده نمی شود.
شیکاگوی امروز کلاس درس خوبی است برای یک دانشجوی سازه یا متالوژی که بیاید و خوردگی و پوسیدگی را در پل ها و فراسازه ها مطالعه کند.
با رساله در باب رفتار سازه ها تحت اثر پوسیدگی رزوه پیچ و خوردگی جوش، فوق لیسانس و دکترا بگیرد.
- - - - -
پ.ن. مقصود ازین نوشتار پیوستن به جرگه آنها که می گویند تمدن آمریکایی رو به افول است و ال و بل نیست ؛ چه رؤیت چابکی و قابلیت در بسیاری لایه های این تمدن بسیار محسوس است. به تعریف ( Definition) بزرگ (Great) در هیچ یک از سخنرانی هایِ ترامپ اشاره ای نشده است ؛ اما رسیدن به یک درک روشن از مختصات آمریکای 2016 امری ضروری و لازم است. "آن فاصله" ی معنادار و آن گپ بزرگ بین آمریکا و کشورهایی مثل چین و ژاپن و کره و حتی هند و برزیل دیگر هرگز رخ نخواهد داد به آن مفهومی که ترامپ می گوید :
Lets make America great again
چرا که دانش و تکنولوژی توزیع شده است در میان جامعه جهانی. اما اینکه یک تمدّن بتواند به رغمِ کاهش فاصله اش با بقیه ، همچنان چابک و صدرنشین بماند، امری غیرممکن نیست.
ارزیابی شتابزده

"نگاه سیاه و سفید به ثروت و قدرت"
این تصویر خیابان مربوط به کجاست؟ نگاهی به وضعیت آسفالتِ خیابان کنیم. اگر آسفالت خیابانی در وسطِ شهر تهران یا اصفهان چنین باشد چه می گوئیم؟ ساختمان روبرو در این تصویر، ساختمان سازمان ملل متحد است در نیویورک و این انشعاب مسیرِ بزرگراهی FDR Drive به سمت خیابان اول منهتن (1st Avenue ). یعنی چند ده متری سازمان ملل. علاوه بر عکس دیگری که گرفته ام، تصاویرِ گوگل مپ را هم در ذیل قرار می دهم که دوستان برای اطمینان نگاهی هم به تصاویر گوگل داشته باشند.
اینکه وضع مدیریت شهری در جایی مثل منهتن و در چند متریِ سازمان ملل چنین است شاید برای بسیاری قابل باور نباشد. دلیلش چیست؟ نوع نگاهی که در میان مردم بسیاری کشور ها نسبت به مقوله قدرت و ثروت هست واقعی نیست. نگاهی مبتنی بر خوشبینی شدید و عالی بودن همه امور ، یا نگاه مبتنی بر وجود فساد در همه جا . بارها همراه با گروه هایی بودم که برای بازدید فنی به ژاپن آمدند و وقتی در انتهای بازدید می پرسیدم چطور بود؟ می گفتند: "ژاپن هم چیز خاصی نبود"! چون پیش فرضی ذهنی از کمال وجود دارد که وجود خارجی ندارد. واقعیت أمر این است که هنوز در دنیای امروز بسیاری چنین می پندارند که آمریکا قدرتِ دخالت در "همه" امور بسیاری از کشورها را داراست. گویی که این کشور، درگیر هیچ مشکلِ داخلی ای نیست.
telegram.me/solseghalam
ارزیابی شتابزده

زیبا غزلی از مرحوم سیدحسن حسینی
- - - - -
نیست از هیچ طرف راهِ برون شُد زِ شبم
زلفِ افشانِ تو گردیده حصارم چه کنم؟
از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند
سخت دلبسته‌یِ این ایل و تبارم، چه کنم؟
من کزین فاصله، غارت‌شده‌یِ چشمِ تواَم
چون به دیدارِ تو افتد سر و کارم چه کنم؟
یک به یک با مژه‌هایت دلِ من مشغول است
میله‌هایِ قفسم را نشمارم چه کنم؟
ارزیابی شتابزده

الان یک چک دیگه می کشم!
متن ایمیل زیر دیروز از ستاد انخاباتی ترامپ و با اسم او در پایانِ متن، به هوادارانش ارسال شده . متن را فقط یک دور با هم بخوانیم . بی هیچ شرحی !
پ.ن. اینها اتفاقات روزگار ماست که در حال رخ دادن است جلو چشمانمان ولی انگار که یک فیلم سینمایی در حال پخش است 😔
روزگار تلخ انسان.
پ.ن.2. مدتی پیش کمپین ترامپ طی ایمیلی اعلام کرد که : «من تا امروز همه اش از جیب خرج کرده ام ولی هیلاریِ دروغگو تا حالا از وال استریت میلیون ها دلار گرفته . من زیرِ دِینِ هیچ یک از سیاستمداران و سیستم فاسد نیستم، ولی هیلاری میلیون ها دلار گرفته. امروز از شما می خواهم کمک کنید تا با هم هیلاری را بزنیم. قرارمان این باشد :" اگر شما یک میلیون دلار کمک کردید من هم از "پولهایِ خودم" یک چک یک میلیون دلاری (Matching check) می کشم" و ... »

متن ایمیل دیروز :
عنوان ایمیل: «من آماده ام که یک چک دومیلیون دلاری بکشم»
متن: سلام فلانی ؛ خبر بزرگ رو شنیدی؟ ما مرزِ یک میلیون دلار رو رد کردیم. و من افتخار این رو داشتم که یک چک یک میلیون دلاری بکشم (!).
امّا، بعد از اینکه دیدم چقدر بی شرمانه بود کنگرۀ هفتۀ پیشِ حزب دموکرات (DNC) من تصمیم گرفتم که ما نمی توانیم اینجا متوقف شویم... دوستانِ کمپینِ هیلاری این هفته میلیون ها دلار جمع کرده اند که تضمین کنند او سیاستهای شکست خورده ی اوباما را دنبال کند.
من الان یک چک دومیلیون دلاری می نویسم تا اگر یک میلیون دلارِ دیگه از پولهای شما جمع شد (من هم از پولهای خودم یک میلیون دیگه بدهم). ایمان دارم که ما می تونیم. آیا شما کمک می کنید؟
گزینه ها:
- 200 دلار مشارکت شما+ پول معادلی که ترامپ میده = 400 دلار
- 100 دلار مشارکت شما+ پول معادلی که ترامپ میده = 200 دلار
- 50 دلار مشارکت شما+ پول معادلی که ترامپ میده = 100 دلار
- 25 دلار مشارکت شما+ پول معادلی که ترامپ میده = 50 دلار
- مشارکت به مقدار دیگر

حالم ازکنگره هفته پیش حزب دموکرات (DNC) بهم خورد. بعد از 61 سخنرانی روز دوشنبه، «حتی یکبار» هم از مسئله جهانی داعش اسم نبردند؛ و وقتی نهایتاً یک لیبرال از مضوع جنگ با تروریسم حرف زد حضّار "هو" (Boo)اش کردند.
این دموکرات ها در یک دنیایِ فانتزی (fantasy)زندگی می کنند. زمانی که میلیون ها آمریکایی در شرایط فقر (poverty)، خشونت و ناامیدی زندگی می کنند ، هر کدوم از اون دموکرات ها گفتند که اوباما ، کشورِ ما رو در مسیر درست قرار داده.
اونها بیش از اینکه به فکر ارایه راهکارهای استوار برای مشکلات «واقعی» که کشورمان با آنها مواجه است باشند، بیشترِ وقتشان را صرف حمله به من ، شما و میلیون ها آمریکایی مشابه ما می کنند.
ما «باید» این انتخابات رو ببریم. لذا من آماده ام که تا مسافت بیشتری بروم و معادل هر کمکی (Contributions) پول پرداخت کنم، اگر که بتوانیم یک میلیون دلار دیگه (از کمک های شما) جمع کنیم.

خیلی ممنون و خدا به شما خیر (برکت) بده
دونالد ترامپ
25 دلار مشارکت شما+ پول معادلی که ترامپ میده = 50 دلار( نمیدونم چرا آخر کار باز این گزینه تکرار شده ! شاید چون از همه کمتره؟)

- - - - - - - - - - - - - - -د
, Did you hear the big news? We crushed our $1 million goal.

And I was truly honored to write a million-dollar matching check.

BUT after seeing how shameful the DNC was, I decided we couldn’t stop there... Hillary’s cronies have raised millions this week to guarantee she continues Obama’s failed policies.

I will now write a $2 MILLION check if we raise another million dollars by the FEC deadline coming up in only 3 hours. I have full faith we can do it. Will you help?

CONTRIBUTE $200 + TRUMP MATCH = $400

CONTRIBUTE $100 + TRUMP MATCH = $200

CONTRIBUTE $50 + TRUMP MATCH = $100

CONTRIBUTE $25 + TRUMP MATCH = $50

CONTRIBUTE OTHER AMOUNT

I was truly disgusted by the DNC.

After 61 speeches on Monday, the word “ISIS” wasn’t even mentioned ONCE. And when one liberal finally talked about fighting terrorism, the audience booed!

Democrats are living in a fantasy world. While millions of real Americans are living in poverty, violence and despair, every Democrat told us that Obama has put our country on the right track.

They spent more time attacking you, me, and the millions of struggling Americans than proposing concrete solutions to the REAL problems facing our country.

We MUST win this election. Which is why I am now willing to go the extra mile and MATCH all contributions -- if we raise another million dollars by the FEC deadline.

Will you go the👇
ارزیابی شتابزده

👆extra mile with me?

Contribute $200, $100, $50, or even $25 to help us raise $1 million before the FEC deadline -- and I will personally write a second matching check for another $1 million.

Thank you and God bless you,

Donald J. Trump

CONTRIBUTE $25 + TRUMP MATCH = $50

telegram.me/solseghalam
ارزیابی شتابزده

"سؤالاتی که همچنان برقرار است"
یادداشت زیر، حدود یک سال پیش تنظیم شده بود ولی هنوز این دغدغه ، ابهاماتِ مرتبط با آن و سؤالاتِ بی پاسخ اش، برقرار است. فرصتی شد تا این متن برای هم اندیشی در ثلث قلم همخوان شود.
- - - - - - - - - -ه
از متن : درکِ ما از آمریکایی که هست ، در انتخاب رفتار ما با این سرزمینی که هنوز نژاد در آن در حال جوشیدن است ، تاثیر گذار است. ممکن است که گفته شود که این ورود و جذب وسیع افرادِ کشورهای مختلف ، قالبی هدایت شده دارد و این افراد در جایگاهِ کارهایِ "تخصصی" قرار می گیرند ولی «مدیریتِ» سرزمین و کشور در اختیار افرادی است که چندین نسل است در آمریکا ساکن بوده و از هویت آمریکایی برخودار هستند.(3) اگر ما این رویکرد را پذیرفته باشیم...
http://www.khabaronline.ir/detail/451532/weblog/eslami
ارزیابی شتابزده

صحنه ای که به کرات در عبور از دپارتمان های مختلف دیده می شود در دانشگاه های مختلف.
اینکه قبلی ها "بوده اند" و به قدر وُسع "کوشیده اند".
در عبور از سمت شرقی ساختمان مهندسی هر بار که از این راهرو عبور می کنم حس خوبی همراه می شود. اینکه قطعاً آنها که در این گروه کار می کنند، استاد یا دانشجو، می دانند که " در ادامه " ی راه و کار و دستآوردِ گذشته ها هستند. تو مبدا تاریخ نیستی . قرار هم نیست چندان "ویژه" باشی. تو قرار است آجری بیفزایی بر دیواری که قبلی ها چیده اند. گلی بکاری در باغچه ای که قبلی ها بسترش گسترانیده اند. مقاله ای بنویسی در ادامه مقاله ها. فرمولی اضافه کنی در ادامۀ فرمولها . یک مسئله هم تو حل کنی از میان مسئله ها. یک جاده هم تو صاف کنی در انبوه جاده هایی که کشیده اند. تواضع با تو همراه می شود و آرامش. "اگر" که به هیات و "شاکله" ی اهل علم درآیی و دری از علم بر تو گشوده شود، تو هم جزوی از این ایل و تبار خواهی شد. آن ها که به قدر وسع در این راهرو ها و اتاق ها کوشیده اند.
از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند
سخت دلبسته ی این ایل و تبارم، چه کنم؟
(سید حسن حسینی)

@solseghalam
ارزیابی شتابزده

فیلم (از دسته گل💐 های هفته ای که گذشت) :
-اِشکال نداره. اشکال نداره این بچه داره گریه می کنه . عاشق بچه ها هستم. اطفال دوست داشتنی و زیبا هستند. بذارید باشه همین جا. اِشکال نداره...
(یک دقیقه بعد!)
- این بچه را بندازید ش بیرون. نکنه جدی گرفتید که گفتم بچه ها را دوست دارم ؟! ...
👇👇👇😉
ارزیابی شتابزده

https://youtu.be/WEeY8ENxPDw
ارزیابی شتابزده

در اتوبوس
نشسته ام در اتوبوسِ مسیر شیکاگو به میشیگان. مسیری حدوداً پنج ساعته با توقف هایش در شهرهای بین راه . ابتدای مسیر، ترافیک عصرگاهی شهر شیکاگو که هیچ کم از عصرهای تهران ندارد حرکت را شدیدا کند می کند. مسیر بزرگراه ها بسته است و تا خروج از شهر چهل و پنج دقیقه ای زمان می برد. جوانی با تیپ معمول جوانهای آمریکایی سمت چپ ما در ردیف کنار راهرو نشسته است و مشغول خواندن کتابی نسبتا قطور. تک پوشی ساده، موهای زرد و عضلات و بازوان برجسته. اتوبوس درحال عبور از میان ترافیک است و من مشغول عکس گرفتن از پل ها و ساختمانها . بیشترین چیزی که ذهنم را مشغول کرده پوسیدگی فولاد پل های اتوبانی است. از پیچ و مهره های خورده شده و تیر فولادی عرشه پل ها که زنگ زده است و نیازمند سندبلاست و رنگ آمیزی برای جلوگیری از ادامه خوردگی. بیشترین چیزی که می فهمم اینکه پولی لابد نیست برای نجات دادن اینها وگرنه مدیریت شهری نباید که بگذارد مستحدثات و زیربناها چنین آسیب ببیند. از شیکاگو خارج می شویم و پسرک همچنان سر در کتاب دارد. در لب تاب مشغول مرتب کردن عکسها و تصاویر بر اساس شماره اتوبان ها می شوم. تا که تصویرِ هر پل را با موقعیت جغرافیایی واقعی اش در شهر متناظر کنم. سرم را که بالا می آورم میبینم از پنج ساعتِ مسیر، سه ساعتش گذشته . عبور زمان را نفهمیدم. نگاهی به اطراف و مسیر می کنم ؛ جوان همچنان مشغول مطالعه همان کتاب است. با موبایل مشغول نوشتن بخشی از گزارش بازدید از یک پروژه ساختمانی می شوم تا باقیمانده ی زمان بگذرد. به گرندرپیدز می رسیم و بخشی از مسافران پیاده می شوند. تاریک شده و دیگر خیلی راهی نمانده و حوصله ای هم برای کار دیگری نمانده . ولی می بینم جوان همچنان بی وقفه مشغول خواندن کتاب است زیرِ نور چراغک سقف اتوبوس. سر صحبت را باز می کنم. حال و احوالی و گفتگویی از این سو آن سو. همچون بسیاری موارد دیگر، برخلاف چهره درهم و ظاهر مستحکم گرفته ی آمریکایی، در کلام گرم می گیرد .متوجه میشوم که دانشجوی ارشد مهندسی شیمی است در دانشگاه خودمان. و ساختمانش مجاور ساختمان ما. می پرسم: کتاب چیست؟ کتاب را نشان می دهد از کتاب های مرتبط با رشته اش. گفتم این دوره و زمانه در اتوبوس و قطار کمتر کسی را کتاب در دست می بینیم. می گوید با خودم قرار گذشته ام که موبایل وقتم را نابود نکند. تا حد ممکن با کتاب می گذرانم. موبایل وقت های اینچنین را می کُشد. نمی دانم چرا هنوز این ذهنیت که نسل جوان امریکایی درسخوان نیست در من از بین نرفته . مثالهای نقض زیادی در این مدت دیده ام. پنج ساعت مطالعه بدون وقفه در اتوبوس تحسین برانگیز است. فکر می کنم تمدنی که زمانی زاینده بوده در کارِ ساختن ، و از دلش شیکاگوی پر آب و رنگ دهه ی چهل و پنجاه میلادی برخواسته ، امروز اگر نگوئیم پوسیده، که نیازمند ترمیم و باز آفریدن جدی است . نمی دانم این نسل جوان آمریکایِ امروز آیا این توان و عزم را برای سه دهه ی پیش رو دارا خواهد بود؟
@solseghalam
ارزیابی شتابزده

اگر ماجرا در ایران بود چقدر خودمان را تحقیر می کردیم؟

دیروز و امروز بدلیل بروز مشکل در کامپیوتر های شرکت هواپیمایی دلتا (که یکی از بهترین خطوط هواپیمایی آمریکا محسوب می شود) هزار و سیصد پرواز کنسل شد. (رادیو ان. پی. آر آمار را 1500 پرواز ذکر کرد) چندین هزار مسافر در فرودگاههای آمریکا و خارج از آمریکا سرگردان شدند و شرکت دلتا در تلاش است تا این مشکل را حل و فصل کند. دلتا گفت که قطع برق در آتلانتا اتفاق افتاد و باعث از کار افتادن سیستم های کامپیوتری شد. این اتفاق مصادف شده با شلوغ ترین روزهای سفر در تابستان. اگر چنین اتفاقی در کشور ما رخ داده بود اکنون "سونامی خود تحقیری" فضای شبکه های اجتماعی تلگرام و اینستاگرام و هرچه گرام و اَپ بود را پر کرده بود و فیس بوک پر شده بود از تصاویرِ مسافرانِ سرگردان در فرودگاه ها و انواع جملات مبنی بر "ناکارآمد" بودن مدیریت در این دیار و بی سامان بودن فرودگاههایمان و ... . جنس و نوع واکنش نشان دادن ها در شبکه های اجتماعی ایرانیان جای تأمل جدی دارد. اتفاقات بد و ناشایست در کشور به شکل سونامی واری دستگردان و همخوان می شوند و البته نه در قالبی از عبرت گیری که در فُرمی از یأس و ناله و تاسف بر احوال کشوری که در آنیم . اگر اتفاقات تلخ در کشورهای عراق و افغانستان رخ دهد، چندان موجی از تألم در شبکه های اجتماعی بر نمی خیزد و اگر سوء مدیریتی در ممالک راقیه و کشورهای پیشرفته پدید آید هم باز با سکوت از کنارش عبور می شود. اما امان از روزی که سوء مدیریت یا رخداد تلخی را در ایران زمین شاهد باشیم. مثنوی ها هفتاد من کاغذ می شود. ایمیل اظهار نظر مهندس ژاپنی مبنی بر بیخود بودن برج میلاد یا وجود ایراد در فلان سد، هزاران بار "فوروارد" می شود ، راجع به سگ کشی در شهرک صنعتی شیراز هزاران پیام تولید می شود و ... راستی چند پیام راجع به هزار و چندصد پرواز کنسلی در آمریکا به شما فوروارد شد؟
- - - - - - - - - - -ه
پ.ن. ذیلا چند لینک از خبر مذکور.
پ.ن.2 دلتا همه روزه از فرودگاه ناریتا توکیو به دیترویت پرواز دارد که در سال 2009 با این پرواز به آمریکا آمده و به ژاپن برگشتم. کیفیت خوب خدمات دهی و گستردگی پروازها از ویژگی های این ایرلاین است. بدیهی است که مقصود از این نوشتار نقد مدیریتِ آمریکایی یا دلتا یا ... نیست بلکه تاملی در کیفیتِ فضای شبکه های اجتماعی و مطالبِ "فورواردی"، لازم است. فورواردهایی توأم با انرژی های منفی.
پ.ن.جدید. در خصوصِ مطلب بالا یکی از دوستان اعتراضی برایم نوشته بودند که مگر خودت را غیر ایرانی می دانی که اینچنین نوشته ای؟ این یادداشت به عرضشان رسید:

صحبت از "فضای غالب" در یک رفتار اجتماعی بود و قصد تأمیم به همه نبوده و نیست. با سکوت عبور کردن از کنار انفجار بیمارستان پاکستان و با سکوت و ملایم گذشتن از ماجرای تلخ تظاهرات روشنایی کابل رو شاهدیم از یک سو . در سمت دیگه هم ایرانیان مقیم ممالک راقیه با سکوت برگزار می کنن اتفاقات ناشی از سوء مدیریت در اون کشور ها رو. یک شهر آمریکا (فیلینت) آب شرب اش ماه ها هست که آلوده شده و مردم بی آب اند. سرچی الان در وب بزنید ببینید چند ورق مطلب راجع بهش نوشته شده توسط چند میلیون ایرانی ای که در آمریکا زندگی می کنند؟ اما اگر فردا یک اتفاقِ سوء مدیریت/ اخلاق در کشور به بار بیاد. فرداش فضای فیس بوک رو ببینید. فیس بوکِ سکوت زده رو ببینید چه سونامی ماتمی درش به پا میشه. من خودم رو غیر ایرانی فرض نمی کنم اما از خواندن "ماتم نوشته" ها در باب اتفاقات داخلی ، و سکوت و بی تفاوتی در برابر اتفاقات بیرون این گربه متعجبم
#Delta_flights
#پروازهای_دلتا

@soslseghalam
ارزیابی شتابزده

http://money.cnn.com/2016/08/09/news/companies/delta-flights-system-outage-delays-cancellations/
ارزیابی شتابزده

http://www.bbc.com/persian/world/2016/08/160809_u04_delta_flights
ارزیابی شتابزده

فردی در خارج از ایران متولد شود و زندگی کند و در عین حال هزاران بیت به فارسی بسراید... حیرتی که با ما خواهد ماند...به مصداق "خون چو میجوشد مَنَش از شعری رنگی می دهم ( مولانا)". اقبال خود را ادامه ی مسیر مولانا می دانست و با نگاه حافظانه به هستی شدت مخالف بود.
*پ.ن. عکس را یکشنبه عصری که گذشت در مجاورت دریاچه Hawk island گرفتم.

Telegram.me/solseghalam
ارزیابی شتابزده

"یک وزارتخانه کار و موسیقی نواحی ایران"

جلال آل احمد در کتاب ارزیابی شتابزده صحبتی قریب به این مضمون دارد که: « گاه یک نفر یک تنه می تواند کاری کند که کل دم و دستگاه یک وزارتخانه و اداره کل و... در قالب های راکد و کُندِ اداری یشان نکرده باشند. یک نفر اگر که اهل تولید باشد گاه می تواند بقدر چند اداره ی کل محتوا تولید کند بی سر و صدا»... حال این شده مصداق کاری که جناب خان یک تنه برای موسیقی مقامی-نواحی ایران کرده این مدت. چند روز پیش لُری خواند چنان که دیدم یکی از دوستان اینجا تا چندساعت بعد همچنان از یوتیوب لری گوش می کرد. این بوشهری خواندنش دراین برنامه دیروز برای مرحوم پدر سام درخشانی، و اساسا هر آنچه که می خواند از نغمه ها و آواهای نواحی ایران چقدر به دل می نشیند ؛ آنهم با آن لهجه و گویش زیبای جنوبی. گویی بیش از دفترِ موسیقی یک وزارتخانه شناساند زیبایی این آواها را به مردمان ایران زمین.
موسیقی نواحی خراسان، بندری، لری، کردی ... و هرآنچه که این مدت خوانده زیبا بوده . دلنشین .
خداقوت و دست مریزاد. هِله
- - - - - -ه
پ.ن. لینک نغمه لری "سـیت بـیـارِم" که با همراهی کمانچه در برنامه چند روز پیش خواند، در ذیل.
پ.ن.2. تا پیش از سال 1350 موسیقیدانان ایرانی دو واژه ی عمومی برای این نوع موسیقی را بکار می بردند: " موسیقی محلی و موسیقی فولکلور". اما بعد از آن به این گونه ی موسیقی که به نغمه ها و سازها و نواهای مناطق ایران نظر دارد، موسیقی نواحی گفته می شود.

@solseghalam
ارزیابی شتابزده

https://m.youtube.com/watch?v=pxyHse3mCkg
ارزیابی شتابزده

"عشقِ قدیم شهریار و سکانسی زیبا از داستان یوسف"
در تصویر پردازیهای زیبا و سرشار از ظرافت داستان یوسف ، پرده ای تصویر شده که برادرانِ یوسف پس از دیدارِ نوبتِ دوم شان با یوسف، پیراهن او را به سمت مصر می برند بدین توصیه که یوسف گفته "اين پيراهن مرا ببريد اگر برچشمانِ نابینایِ یعقوب بنهید بینا می شود" (اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هَذَا ) . نکته ی شگفت این ماجرا (که البته همه ی اجزای این داستان شگفت است!) عصبانیت برادران است از لحظه ای که می شنوند یعقوب می گوید: "رایحه" و بوی یوسف را استشمام می کنم (لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُف) . در هنگامه ی قرارگیری در متنِ چنین معجزه ی بزرگی ، برادران، نه شگفت زده از اینکه یعقوب چگونه رایحه پیراهن یوسف استشمام می کند بلکه عصبانی بر پدر پیر و عشقِ قدیم اش ، می خروشند که : قَالُوا تَاللَّهِ إِنَّكَ لَفِي ضَلَالِكَ الْقَدِيمِ .  به خدا سوگند كه تو سخت در گمراهىِ ديرينِ خود هستى. ضَلالِ قدیم. برادران نادان و بی مهر، عشقِ قدیم و مهرِ دیرین را ، "ضَلالِ قدیم" خطاب می کنند.
در لطافت و برق ذهنِ شعرای کهن، هر جزئی از داستانِ مهرِ یوسف، تصویری زیبا در شهد کلام یافته ، اما این پرده را ببینیم که شهریار در بیان آتش عشق دوران جوانی اش (و به تعبیر خودش: ضَلالِ قدیم) از آن قطعه ی داستان و آن دو تعبیر، وام گرفته و چنین می سرآید که نشسته در اتاقی سرشار از حزن، می گوید: پنجره ها بگشائید که عطر محبوب می شنوم. و "هنوزم بر آن ضَلالِ قدیم! "
بخشی از این غزل:

اَشَمُّ رائِحَهَ یوسفی و کیفَ شَمیم

عجب! که باز نمی آیم از ضَلالِ قدیم

اسیرِ بیتِ حزن، گو دریچه ها بُگشای

اَشَمُّ رائِحَهَ یوسفی و کیفَ شَمیم*

- - - - - - - -ه
* استشمام می کنم رایحه ی یوسفم را و عجب عطری ست.
پ.ن. بیت آخر غزل انصافا برحق است:
به شهریاریِ مُلکِ سخن برندم نام
برایِ خاطرِ لطفِ کلام و طبعِ سلیم


Telegram.me/solseghalam
ارزیابی شتابزده

"عشقِ قدیم شهریار و سکانسی زیبا از داستان یوسف"
در تصویر پردازیهای زیبا و سرشار از ظرافت داستان یوسف ، پرده ای تصویر شده که برادرانِ یوسف پس از دیدارِ نوبتِ دوم شان با یوسف، پیراهن او را به سمت مصر می برند بدین توصیه که یوسف گفته "اين پيراهن مرا ببريد اگر برچشمانِ نابینایِ یعقوب بنهید بینا می شود" (اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هَذَا ) . نکته ی شگفت این ماجرا (که البته همه ی اجزای این داستان شگفت است!) عصبانیت برادران است از لحظه ای که می شنوند یعقوب می گوید: "رایحه" و بوی یوسف را استشمام می کنم (لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُف) . در هنگامه ی قرارگیری در متنِ چنین معجزه ی بزرگی ، برادران، نه شگفت زده از اینکه یعقوب چگونه رایحه پیراهن یوسف استشمام می کند بلکه عصبانی بر پدر پیر و عشقِ قدیم اش ، می خروشند که : قَالُوا تَاللَّهِ إِنَّكَ لَفِي ضَلَالِكَ الْقَدِيمِ .  به خدا سوگند كه تو سخت در گمراهىِ ديرينِ خود هستى. ضَلالِ قدیم. برادران نادان و بی مهر، عشقِ قدیم و مهرِ دیرین را ، "ضَلالِ قدیم" خطاب می کنند.
در لطافت و برق ذهنِ شعرای کهن، هر جزئی از داستانِ مهرِ یوسف، تصویری زیبا در شهد کلام یافته ، اما این پرده را ببینیم که شهریار در بیان آتش عشق دوران جوانی اش (و به تعبیر خودش: ضَلالِ قدیم) از آن قطعه ی داستان و آن دو تعبیر، وام گرفته و چنین می سرآید که نشسته در اتاقی سرشار از حزن، می گوید: پنجره ها بگشائید که عطر محبوب می شنوم. و "هنوزم بر آن ضَلالِ قدیم! "
بخشی از این غزل:

اَشَمُّ رائِحَهَ یوسفی و کیفَ شَمیم

عجب! که باز نمی آیم از ضَلالِ قدیم

اسیرِ بیتِ حزن، گو دریچه ها بُگشای

اَشَمُّ رائِحَهَ یوسفی و کیفَ شَمیم*

- - - - - - - -ه
* استشمام می کنم رایحه ی یوسفم را و عجب عطری ست.
پ.ن. بیت آخر غزل انصافا برحق است:
به شهریاریِ مُلکِ سخن برندم نام
برایِ خاطرِ لطفِ کلام و طبعِ سلیم


Telegram.me/solseghalam
ارزیابی شتابزده

در اتوبوس
نشسته ام در اتوبوسِ مسیر شیکاگو به میشیگان. مسیری حدوداً پنج ساعته با توقف هایش در شهرهای بین راه . ابتدای مسیر، ترافیک عصرگاهی شهر شیکاگو که هیچ کم از عصرهای تهران ندارد حرکت را شدیدا کند می کند. مسیر بزرگراه ها بسته است و تا خروج از شهر چهل و پنج دقیقه ای زمان می برد. جوانی با تیپ معمول جوانهای آمریکایی سمت چپ ما در ردیف کنار راهرو نشسته است و مشغول خواندن کتابی نسبتا قطور. تک پوشی ساده، موهای زرد و عضلات و بازوان برجسته. اتوبوس درحال عبور از میان ترافیک است و من مشغول عکس گرفتن از پل ها و ساختمانها . بیشترین چیزی که ذهنم را مشغول کرده پوسیدگی فولاد پل های اتوبانی است. از پیچ و مهره های خورده شده و تیر فولادی عرشه پل ها که زنگ زده است و نیازمند سندبلاست و رنگ آمیزی برای جلوگیری از ادامه خوردگی. بیشترین چیزی که می فهمم اینکه پولی لابد نیست برای نجات دادن اینها وگرنه مدیریت شهری نباید که بگذارد مستحدثات و زیربناها چنین آسیب ببیند. از شیکاگو خارج می شویم و پسرک همچنان سر در کتاب دارد. در لب تاب مشغول مرتب کردن عکسها و تصاویر بر اساس شماره اتوبان ها می شوم. تا که تصویرِ هر پل را با موقعیت جغرافیایی واقعی اش در شهر متناظر کنم. سرم را که بالا می آورم میبینم از پنج ساعتِ مسیر، سه ساعتش گذشته . عبور زمان را نفهمیدم. نگاهی به اطراف و مسیر می کنم ؛ جوان همچنان مشغول مطالعه همان کتاب است. با موبایل مشغول نوشتن بخشی از گزارش بازدید از یک پروژه ساختمانی می شوم تا باقیمانده ی زمان بگذرد. به گرندرپیدز می رسیم و بخشی از مسافران پیاده می شوند. تاریک شده و دیگر خیلی راهی نمانده و حوصله ای هم برای کار دیگری نمانده . ولی می بینم جوان همچنان بی وقفه مشغول خواندن کتاب است زیرِ نور چراغک سقف اتوبوس. سر صحبت را باز می کنم. حال و احوالی و گفتگویی از این سو آن سو. همچون بسیاری موارد دیگر، برخلاف چهره درهم و ظاهر مستحکم گرفته ی آمریکایی، در کلام گرم می گیرد .متوجه میشوم که دانشجوی ارشد مهندسی شیمی است در دانشگاه خودمان. و ساختمانش مجاور ساختمان ما. می پرسم: کتاب چیست؟ کتاب را نشان می دهد از کتاب های مرتبط با رشته اش. گفتم این دوره و زمانه در اتوبوس و قطار کمتر کسی را کتاب در دست می بینیم. می گوید با خودم قرار گذشته ام که موبایل وقتم را نابود نکند. تا حد ممکن با کتاب می گذرانم. موبایل وقت های اینچنین را می کُشد. نمی دانم چرا هنوز این ذهنیت که نسل جوان امریکایی درسخوان نیست در من از بین نرفته . مثالهای نقض زیادی در این مدت دیده ام. پنج ساعت مطالعه بدون وقفه در اتوبوس تحسین برانگیز است. فکر می کنم تمدنی که زمانی زاینده بوده در کارِ ساختن ، و از دلش شیکاگوی پر آب و رنگ دهه ی چهل و پنجاه میلادی برخواسته ، امروز اگر نگوئیم پوسیده، که نیازمند ترمیم و باز آفریدن جدی است . نمی دانم این نسل جوان آمریکایِ امروز آیا این توان و عزم را برای سه دهه ی پیش رو دارا خواهد بود؟
@solseghalam
در ادامه ی این بحث پوسیدگی و فرسودگی فراسازه ها و سازه های زیربنایی در آمریکا، نمونه برخی از سازه ها در نقاط مختلف کشور را با هم مرور خواهیم کرد. جالب اینکه در هفته ی گذشته، هم ترامپ و هم هیلاری در سخنرانی هایشان اشاره صریحی داشتند به اینکه پول ویژه ای باید اختصاص داده بشود برای بازسازی و نوسازی infrastructure ها در کشور. این یکی از محورهای برنامه های اقتصادی هردو بود. شاید نگاهی به وضعیت اسفناک فعلی فراسازه ها بهترین گواه باشد بر آمریکای گذشته و آمریکای امروز. زمانی انفجاری از ثروت منجر به ساخت و سازهای حیرت آور و گسترده شده، ولی امروز حتی برای نگهداری مناسب این سازه ها (که اموال و سرمایه های شهری هستند) پولی نیست. باتوجه به اینکه در نوبت های قبل راجع به شیکاگو صحبت کردیم، سری به وضعیت شهری نیویورک بزنیم. تصویر زیر در منهتن ، تیر فولادی یک پل در محل تقاطع خیابان 45 شرقی (E 45th St) با خیابان وندربیلت ( Vanderbilt Ave) است. نمونه این پل (بزرگراه یا قطار) را در نقاط مختلف منهتن به تعدد می توان مشاهده نمود. برای اطمینان دوستان مجددا تصاویر گوگل مپ از محل و زیر عرشه پل هم در ادامه قرار گرفته است 👇⬇️⬇️

@solseghalam
ارزیابی شتابزده

"آنگاه که زمین لرزان است"
Its really an impressive issue that in Japanese history, architectes were familiar with the concept of seismic design and energy dissipation. In Kyoto and Nara perfecture, there are wooden structures which could sustaine several earthquakes during centuries. Application of semi-rigid beam-to-column connections was the key. Admirable!
یکی از موضوعات بسیار جالب در تاریخ ژاپن باستان ، آشنایی معماران زِبردست با مفهوم طرح لرزه ای و جذب انرژی (energy dissipation) در سازه ها بوده است. اینکه برخی بناهایِ چوبی از پسِ گذرِ سالها و قرن ها و عبورِ صدها یا هزاران زمین لرزه همچنان دلبرانه و زیبا ، استوار بر زمینِ لرزان باقی مانده اند، ریشه در این دانشِ کهن دارد. رمز و فوت کوزه گری کار ، استفاده ی اساتید معمار از اتصالات تیر-به-ستونِ نیمه گیر دار (به زبان ساده: دارای لقّی) بوده است. قطعات چوب را به یکدیگر "چفت" نمی کرده اند و تا حد امکان از "بست" استفاده نمی شده است چرا که زمین لرزان است و سازه نباید "صلب" باشد. شکل پذیری ، رمزِ باقیماندن در برابر زلزله است. نارا ، (یا شیرازِ ژاپن) ، جایی است که باید کلاه از سر برداشت در دیدار تلفیقِ تاریخ و هنر و مهندسی. بناهایِ چوبی شهر نارا، جلوه های هوش و هنر بشر است در جزیره ای لرزان که زمانی به سختی و مرارت ، فن آوریِ ساختمانهای چندطبقه را از برادر بزرگش ، چین ، آموخته بوده، لیکن مجبور بوده برای احوالِ سرزمینِ لرزه خیزِ ژاپن، به کارش بندد.
تصویر زیر : ⬇️⬇️
معبد هوریو-جی، بزرگترین سازه چوبی باستانی دنیا در شهر نارا
Hōryū-ji in Nara prefecture is the world's oldest wooden structure.

Telegram.me/solseghalam
ارزیابی شتابزده

آیا جنگ زرگری است؟ [گزارشی از جلسه امروز ترامپ در میشیگان]
امروز جمعه (19 آگوست) ترامپ به لنسینگ ، مرکز ایالت میشیگان آمد تا در ادامۀ فعالیت های انتخاباتی اش با مردم صحبت کند. به رغم اینکه دونالد ترامپ تنها ده روز پیش در دیترویت میشیگان حاضر شده بود و در مورد "برنامه های اقتصادی اش" صحبت کرده بود، ولی مجدداً این نشست در مرکز میشیگان تدارک دیده شد که از دلیل آن اطلاعی ندارم. میشیگان زمانی قلب صنعت دنیا بوده، آن زمان که حدود یکصد سال پیش کارخانه فورد در خودروسازی ، جایگاه امروز گوگل و اپل در کامپیوتر را داشته و محل تجلی صنعت و مدیریت و ثروت بوده است. روزگاری بعد تر میشیگان محل کارخانجات جنرال موتورز، کرایسلر و ... بوده و پیشانی صنعت فولاد و خودرو. اما امروز نه آن رونقِ سابق و نه آن شکوهِ ثروت. شاید میشیگان یکی از نمودهای "اَمِریکا گِرِیت" ی باشد که ترامپ وعده اش را می دهد. همان روزگاری که آمریکا عظیم (گِرِیت) بوده.
در خصوص مشاهدات امروز ذکر چند کلامی از باب مستندنگاری بی مناسبت نیست.
یک – حتما علاقمند بودم که در محل نشست حاضر شوم نه فقط برای شنیدن سخنرانی ترامپ از نزدیک که بیشتر برای از نزدیک دیدنِ مردمی که پیرو یا علاقمند این فرد/تفکر هستند. تک به تک یا جداگانه از بسیاری از هواداران ترامپ صحبت هایی شنیده شده، اما حضور در جمعشان و دیدن حال و هوایشان امری ضرور است. رسانه/مدیا چیزهایی به ما می رساند و چیزهایی می بینیم اما با چشمان خود باید دید تا آنجا که مجال باشد و ممکن.
دو- شروع برنامه ساعت پنج بعداز ظهر اعلام شده بود. برای برخورد نکردن با ازدحام و شلوغی، ظهر از دانشگاه بیرون زدم. آی پد و مقاله ای برداشتم که زودتر بروم و گوشه ای بنشینم مشغول کارها تا اینکه برنامه شروع شود. ساعت یک و نیم که به محل سالن در دیموندالو (Dimondale ) رسیدم از دیدن صف ماشین ها حیرت زده شدم. پارکینگ پر شده بود و افراد هدایت می شدند به سمت پارکینگ های جنبی و اضافی. از محل پارکینگ به سمت سالنِ اصلی، ده ها چادر و میز فروش تی-شرت های ترامپ و کلاه هایش، هر کدام به قیمت بیست دلار.
سه- صفی حدودا دوکیلومتری از مردم زیر آفتاب آنهم سه ساعت و بیست دقیقه قبل از شروع سخنرانی برایم قابل پیش بینی نبود. تعجب زده متوجه می شوم که تخمین از استقبال مردم اشتباه بوده. چند ماه پیش، دقیقا در روز 9 مارس (حدود پنج ماه پیش) در انتخابات درون حزبی ، ترامپ میشیگان را بُرد بر خلاف انتظار بسیاری از تحلیلگران. آن روز رقبای ترامپ بوش ، تد کروز، مارک روبیو ، بن کارسون و ... بودند و صحبت از برنده شدن ترامپ، خنده دار بود. آن شب بعد از پیروزی میشگان، ترامپ در جمع هوادارانش حاضر شد و گفت بقیه ایالت ها را هم خواهم بُرد و از امشب بروید آماده بشوید برای اینکه هیلاری را بزنیم و هدفتان را، بوش و کروز و روبیو نگذارید. آن شب در پیرامون ترامپ به سختی پنجاه، شصت نفر بودند . حال امروز را ببین در همین میشیگان. صف کیلومتری در ظهر تابستان.
چهار- در انتهای صف ، یک ورودی امنیتی بیشتر نیست و مشابه بازرسی در فرودگاهها است. مردم آرام، پس از عبور در سالن جمع می شوند و هر دو نفری که پیرامونت حرف می زنند دارند از دروغگو بودن هیلاری می گویند. خانمی که پشت سرم هست و معلم بازنشته است می گوید: از میان این تی-شرت ها از همه بهتر آن یکی است. تعجب می کنم که روی تی-شرت نوشته : Hilary for president ( هیلاری برای ریاست جمهوری) . دقت می کنم می بینم خیر! نوشته : Hilary for prison ( هیلاری برای زندان) . نزدیکی دو کلمه "پرزیدنت" و "پریزن" را در این کار ذوقی جمع کرده اند. خانم می گوید " این رو باید زندانش کنند. باید همچین دروغگویی محاکمه شود." نمی دانم چه جواب باید بدهم.
پنج- مردم منتظر اند در سکوت و مشغول تماشای چهره هایم. هر از گاهی انگار که آتشفشان خاموش به غرش می افتد و با فریادی همه دم می گیرند" ترامپ-ترامپ- ترامپ" ... آقا و خانمی سالخورده ای که در مجاورت هستند با حوصله در پایین پوستری که در دستشان است دارند با خودکار می نویسند: Teachers for Trump ( معلم ها با ترامپ هستند). متوجه می شوم اینها هم معلم بازنشته اند. در فاصله یکی از سکوت ها ناگهان جوانی، یکی از آن تی-شرت ها را بالای دست می برد و فریاد می زند: LOCK HER UP ( زندانش کنید [اون زن رو]) و ناگهان جماعت انگار بمبی منفجر می شوند و فریاد کنان که لاک هِر آپ - لاک هر آپ. انرژی و خشم حیرت آوری در فضا هست. در ادامه هر از چند دقیقه ای همین جوان این پیراهن را بالا می برد و تا فریاد می زند همه با او فریاد می زنند که : زندانش کنید.
شش- حدود چهار و بیست دقیقه مدیران ستاد انتخاباتی میشیگان به روی سن می آیند و جماعت شدیدا فریاد می زنند و تشویق می کنند. ابتدا آقایی که کشیش مانند است شروع به دعا خواندن می کند و سالن را سکوت می گیرد. همه سرها را پایین و دستها را ⬇️⬇️
ارزیابی شتابزده

را بر سینه گذاشته اند. سالنی که تا چند لحظه پیش فریاد وغوغا بود سکوت عجیبی شد و بعد از دعا همه "آمین" گفتند. بعد از دعا هر یک از این شش نفر چند دقیقه ای صحبت می کنند که با فریادها و تشویق های شدید مردم همراه است. لحظه به لحظه هیجان در سالن و این چندهزار نفری که آمده اند بالاتر می رود. در میان صحبتهای مختلف سخنرانها، حرفهای یکی از خانم ها برایم جالب است که به مردم می گوید: ما می دانیم که ترامپ "همه چیز را" نمی داند و اشتباهاتی می کند ولی ترامپ کلماتش با صداقت است و یک قلب خاصی دارد و در میان سیاستمدارانِ دروغگو ما او را کمک می کنیم. تشویق ها و فریاد ها حیرت آور است.
هفت- نزدیک ساعت پنج شده و تیم امنیتی می آید و پیرامون استیج مستقر می شود. فریاد های ترامپ-ترامپ سالن را دارد منفجر می کند. یک لحظه به این فکر می افتم که در این جمعیت پرشور چند نفر افریکن-امریکن (سیاه پوست) هست؟ نگاه را که می گردانی فقط یک جوان را می بینی. بدبینانه احساس می کنم مشکلی هست. چون در نیم دایره ی روبروی بلندگو، او دقیقا روبروی محل سخنرانی قرار گرفته. نگاه که می کنم میبینم دقیقا قرینه و پشت سر محل ایستادن ترامپ هم، دو چهره سیاه دیگر هست. نمی دانم در میان اینهمه سفید، چیده شده اند برای تصاویر دوربین ها؟ قدری بدبینانه است شاید.
هشت- ترامپ وارد می شود و سالن به حد انفجار می رسد. جوان های پیرامونم چنان فریاد می زنند که کاغذی که در دست هست به ارتعاش افتاده! لحظه ورودش احساس می کنم پیرمرد چقدر خسته هست. آیا رمقی برای حرف زدن دارد؟ بی مقدمه شروع می کند و همان حرف های همیشگی را تکرار می کند. می گوید که رفته "لوئیزیانا" را بعد طوفان دیده و این وضعیت اسفناک فعلی حاصل مدیریت اوباما است. حرفی که به نظرم کاملا بی ربط است. بعد از هر سانحه طبیعی ، خسارت هست و ربطی به دولت ها ندارد ولی خب با این شروع می کند و مردم متاثر از آنچه که دارد بر هموطنانشان می گذرد. بعد به بحث صنعت خودروی میشیگان می پردازد و می گوید: امروز شهر دیترویت در چه وضعیتی است؟ آن شهرِ صنعتی، امروز رتبۀ یک لیست ناامنی و خشونت در کشور است و چهل درصد جمعیش را از دست داده. چرا باید خودروسازان ما کارخانه هایشان را به مکزیک ببرند؟ چرا باید مکزیک با این شتاب رشد کند در خودرو سازی و ما اینطور بشویم؟ من صنعت میشیگان را زنده می کنم ( و نمی گوید چطوری؟). بعد به احوال خارج از کشور می پردازد و می گوید: ببینید محصول کار این سیاستمدارها رو. اون از لیبی که چقدر وضع دیروزش بهتر از امروز بود. اون از عراق که یک افتضاح شده . اون از سوریه که شده بحران پناهجو و میلیون ها نفر دارند می روند اروپا و به زودی سمت ما هم میان. اینها محصول این سیاستمداران ما بوده. اون هم از ایران که تحریم بود و این هم از توافق و این هم از اینکه 400 میلیون دلار نقد، بهش دادن. دنیا جای بهتری بود. اینها (سیاستمدارها) خراب کردن همه چیز رو . تنها راه تغییر "نتایج (Results )"، تغییر مدیریت (Leadership) است. سیستم مدیریت جدید می خواد. سیستم ما باگ داره. مذاکره کننده های ما خوب نیستند. فریادهای مردم سالن را منفجر می کند. من کشور را امن می کنم و فراسازه ها رو ، پلها رو ، جاده های داغون رو، فرودگاه ها رو از نو می سازم. من کشور رو امن می کنم. مردم فریاد می زنند: بیلد دِ وال ( دیوار رو بساز). می گوید: بله دیوار رو می سازم.
نه– ترامپ ادامه می دهد: مردم، من به شما میگم هیلاری می خواهد آنگلامرکل آمریکا بشه. او سیاست "مرزهای باز" رو حمایت می کنه (و این حرف در ادامه بحث مهاجران سوری ، مشخص است که چقدر هوشمندانه زده می شود). مردم هو می کنند. ترامپ به جوان آفریقایی روبرو اشاره می کند و می گوید: "هیچ گروهی در آمریکا بخاطر سیاست های امثال هیلاری اینقدر آسیب ندیده که سیاهان آسیب دیده اند. من می خواهم آمریکا جای بهتری برای سیاهان بشود. سوال من از شما این است که «شما چی دارید که از دست بدید؟ شماها که الان عمومتان فقیر هستید، عمومتان فرزندانتان در مدارس خوبی تحصیل نمی کنند، درصد بالایی تان بیکار هستید، خب دیگه چه کوفتی دارید که از دست بدید که به من رای ندهید؟» قبلی ها براتون همین قدر فراهم کردن ، من گارانتی می کنم که در چهار سال کاری خواهم کرد که 95درصد سیاهان شاغل بشوند."
ده – در انفجار فریاد های جوان ها ، چند بار در هنگام صحبت ها به خانم سالخورده مجاورم نگاه کردم تقریبا پیوسته داشت گریه می کرد از شوق صحبت ها. در میان این وعده روزهای روشن برای آینده و در میان فریادها و اشک ها ، حرفها با انتقاد شدید از سیاست های اقتصادی NAFTA (نفتا: موافقتنامه تجاری آزاد آمریکای شمالی) و موافقتنامه WTO به پایان می رسد. ترامپ با هر آنچه که قبلی ها کرده اند مخالف است و حتی به صراحت می گوید: بیمه درمانی اوباما (Obama care) را برخواهم داشت. می گوید شما "سزاوار" زندگی بهترید و من مردِ⬇⬇️
ارزیابی شتابزده

مردِ تغییراتم (I am the change agent). با رای تان در هشتم نوامبر این سیستم فاسد (rigged) را درست کنید و من شغل هایتان را بر می گردانم. تمام. در میان فریادها آرام به سمت خروجی می رود و در مسیر چند تا از "کلاه های ترامپ" را برای هوادارانش امضا می کند. (جالب است که بعد امضا هم کلاه را برای طرف پرت می کند و هم خودکار را! )
یازده – آنچه امروز در آمریکا می گذرد ، آیا جنگ زرگری است؟ امروز نه فقط دو رویکرد متفاوت در مقابل یکدیگر قرار گرفته اند که این میزان خشمِ موجود در میان مردمان، این سوال را به وجود می آورد که این ماجرا به کجاها خواهد انجامید؟ کشوری که "یونایتد" بوده و "ایالات متحده"، امروز صحبتهای انتخاباتی اش حرف از «زندان کردن یکی» و «خطرناک بودن دیگری» است. خشم از سیاستمداران گذشته در میان سفیدها و خستگی از آنچه سیاستمداران کرده اند، این سوال را ایجاد می کند که آیا در این انتخابات از مرزهایی عبور خواهد شد که کشور تجربه اش را نداشته؟ آیا بعد از "انتخابِ یکی" ، این میزان شور و خشم و انرژی ، ساکن خواهد شد؟

Telegram.me/solseghalam